حق انتخاب براي قرباني شدن
حق انتخاب براي قرباني شدن
حق انتخاب براي قرباني شدن
نويسنده :عزيزالله حاجي مشهدي
نقد
فيلم نوآر اگر چه با وقفه اي کوتاه تا اواخر قرن بيستم به خوبي ادامه پيدا کرد و رشد قابل ملاحظه اي نيز داشت، شايد تنها زماني که به مدد فضاسازي هاي منحصر به فرد خود قصد نقد اوضاع اجتماعي يا انتقاد از رواج و رونق آزاردهنده بزهکاري و تبهکاري در جامعه را داشته باشد، مي تواند به گونه اي قابل اعتنا بدل شود.
در کيفر با داستان زندگي مرد ميانسالي (برزو)رو به رو مي شويم که به دليل قتل عمد يک جوان، در آستانه قصاص(اعدام )قرار دارد. خانواده وي تلاش مي کنند تا رضايت اولياي دم را به دست آورند. آنان در همين مسير موفق به تهيه پول ديه مي شوند، اما هنگام انتقال پول نقد از بانک، مورد هجوم و دستبرد چند سارق واقع مي شوند و سيامک(مصطفي زماني)،به عنوان برادر برزو، به ناچار تا پايان فيلم براي سر
در آوردن از همه ماجراها، درگير حوادث فراواني مي شود.
فتحي براي طراحي ماجراهاي فيلم، با رفتارهاي به بسياري از کهن الگوهاي روايتي در گونه فيلم آور، کوشيد ه است تا در همه ماجراهايي که در فيلم خلق مي شود، به کمک فيلمنامه نويس اصلي (عليرضا نادري)شخصيت هايي را طراحي کند که هر يک، به نوبه خود از ويژگي هاي شخصيت پردازي هاي معمول و آشنا د ر فيلم نوار پيروي کند و در عين حال، دنباله روي از چنين سنتي نيز کار را بهاثري کليشه اي بدل نکند به همين روي مرد يا مردان تبهکار فيلم، آدم هايي به طور معمول تبهکار،بي اعتماد، بد گمان، تنها، خسته و از خود بيگانه به تصوير کشيده مي شوند که گاه در اوج فساد و انحراف هاي اخلاقي و ميخوارگي قرار دارند. اين آدم ها با جامعه خود آشکارا غريبه اند و از خودبيگانگي و انزواطلبي آنان، تصويري بيمارگونه از آن ها ارائه مي دهد. در مقابل، زنان فيلم نيز در بيشتر موارد از نوع زنان اغواگر يا افسونگر هستند که در فيلم ها و ادبيات داستاني مغرب زمين به ويژه در ادبيات فرانسه از آنان با عنوانFemme Fatalياد شده که هنري جزاغواگري و افسون مردان عاشق پيشه و دل شيفتگان خود ندارند. اينان در تمام فيلم هاي سينماي نوآر مردان را به موقعيت هاي پرخطر و دشواري مي کشانند که سرانجامي جز نابودي و هلاکت در انتظارشان نيست. زنان افسونگر، درچنين آثاري با استفاده از حربه زيبايي وجذابيت ظاهري خود و به مدد نوعي ترفندهاي خاص که بيشتر از دست ساحره ها و موجودا ت خون آشام و هيولاوار ساخته است، ضد قهرمان هاي مردانه چنين فيلم هايي را تا نابودي پيش مي برند.
در کيفر هم از نوع مردان تبهکار و منزوي و مطرود وخشمگين از اجتماعي که در آن زندگي مي کنند يافت مي شود و هم از نوع زناني که در مقابل زنان آرماني، به موجوداتي شرير، اغواگر و هيولاوار تبديل شده اند. [از مهسا(هانيه توسلي)گرفته تا ابي بن بست و اسمال چارلي و بخصوص برزو(برادر سيامک)که به قصاص قتل سيد(برادر مهسا)اعدام مي شود، همه مي توانند مصداق هاي عيني همين شخصيت ها درجامعه اي پرتضاد و پرتنش باشند.
کيفر فيلمي به شدت متکي به فيلمنامه است ودر دنياي که کيفر تصويرهايي تلخ و سياه و شايد تا حدودي شبه واقعي يا واقع نما از آن ارائه مي دهد، البته همه اين چهره هاي به خط پايان رسيده را مي توان در حکم قربانيان بي دست و پا و بي اراده شرايط نابهنجاري فرض کرد که گويي جز قرباني شدن، حق انتخاب ديگري در زندگي کوتاه خود نداشته اند. شايد از اين لحاظ بتوان اين گونه ضد قهرمان ها را در بسياري از آثار متعلق به فيلم نوآر شبيه يکديگر يافت . در سامورايي (ژان پي ير ملويل)نيز که به نوعي تمامي ويژگي هاي کلاسيک فيلم نوار را در خود جمع کرده است. با همين نوع شخصيت روبه رو هستيم. شخصيتي که با هنجارهاي جامعه سرسازگار ندارد و جامعه را با پندارها و باورهاي خود در تضاد مي بيند.
فيلمنامه کيفر بي آن که قصد صدور بيانيه اخلاقي يا سياسي/اجتماعي داشته باشد ، به نوعي اين هشدار را نيز مي دهد که تب مهاجرت به ژاپن از سوي جويندگان کار اين سرزمين و مجموعه سرخوردگي ها و تنش هايي که براي اين مسافران مهاجر در فضاهايي کاملا ناشناخته، پيش آمده است، گاه آنان را به چنان تعارض ها و تضادهايي واداشته که ناگزير به آدم هايي منزوي بريده از اجتماع و بدبين تبديل شده اند.
فيلم در مجموعه فضاسازي هاي خود از فيلمبرداري گرفته تا نورپردازي و طراحي صحنه و به ويژه در بخش استفاده از برخي نشانه هاي آشنا و معمول در فيلم نوآر توانسته است با جذابيت و کشش بسياري مخاطبان خود را به پاي آدم اصلي خود (سيامک)تا پايان به دنبال بکشاند و در بيان يک داستان سرشار از حادثه پردازي موفق عمل کند و به ويژه تا آخرين دقايق،ميان تماشاگران و فضاي فيلم پيوند مستحکمي برقرار کند. امير جعفري در نقشي به راستي متفاوت و مريلا زارعي نيز با بازي درخشان خود، چهره اي ديگرگونه ارائه مي دهد . همچنين حسين جعفريان با وفاداري به سنت فضاسازي هاي متعارف در فيلم نوآر کوشيده است تا در بخش هايي از فيلم همچون فصل رينگ بوکس(مشت زني)به مدد لنز وايد و با استفاده از نورپردازي هاي متفاوت و تصاويري پرتحرک، کاري متفاوت ارائه دهد.
به نظر مي رسد که در کنار همه اين ويژگي هاي ديداري، نمي توان از برخي جلوه هاي شنيداري کيفر نيز غافل شد؛ استفاده از صدا در بخش هايي که به صداي ذهني آدم ها نزديک مي شود، با تلفيقي از موسيقي خاص فردين خلعتبري، به ويژه در اثري که قرار نيست پاياني شاد داشته باشد، همه و همه، چنان فضايي در اين فيلم مي آفرينند تا به تماشاگر کيفر چنين حسي القا شود که همه آدم هاي چنين دنيايي، چه به لحاظ جسمي و روحي، محکوم به نابودي اند. نانامي(زن ويلچر نشين دردمند ژاپني)شايد يکي از معدود شخصيت هايي است که بيش از همه زن هاي فيلم، قرباني شرايط جامعه بيمار گونه خود شده است.
ساخته شدن فيلمي مثل کيفر مي تواند به سود سينماي ايران -به ويژه در وجه رونق بخشيدن به فضاي اقتصادي هنر/صنعت سينما-تمام شود ، اما در فيلمنامه هايي از نوع کيفر نبايد از طراحي فضاها و حوادثي که براي مخاطبان جامعه ما قرابت ذهني نزديک تري دارد، غافل شد. مگر چند نفر از تماشاگران عام سينماي ايران از داستان شرارت هاي يا کوزاهاي ژاپني چيزي مي دانند؟
منبع:صنعت سينما شماره 96.
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}