چرا قصاص، احترام به جان انسان هاست؟


 

نويسنده: حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور




 

قصاص از منظر حضرت آيت الله جوادي آملي
 

در هر مکتبي براي سازندگي افراد، در آغاز خط مشي اساسي و سلسله برنامه هايي اجرايي در نظر مي گيرد که هدف از آنها تقويت فکري، اصلاح جهت حرکت فردي و اجتماعي و پيشگيري از انحرافات احتمالي است.
مکتب اسلام نيز با ارائه توحيدي باور به معاد و وحي و نبوت و همچنين توجه به کرامت انسان و جايگاه او در نظام هستي و مسائلي مانند آن در صدد جهت دادن به انديشه هاي انسان هاست تا آنان در زندگي خود هدفي الهي و توحيدي را دنبال کنند و سپس براي پذيرندگان اين مکتب، برنامه هايي در جهت خودسازي و سازندگي محيط تنظيم کرده است که هر فرد مسلمان با آن برنامه ها، هم خود را در جهت سازندگي جامعه احساس مسئوليت کند و با تلاش و کوشش خود در اجراي مسئوليت ها در تشکيل جامعه متعالي تلاش کند.
بر اين اساس است که اين دين همان طور که ما را به اقامه نماز و گرفتن روزه و مانند آن فرا خوانده است به مسئوليت اجتماعي مانند امر به معروف و نهي از منکر و اقامه قسط و عدل و مانند آن نيز دعوت کرده است.
از جمله آموزه هاي اسلام دعوت به برقراري امنيت همه جانبه اجتماعي است، به اين صورت که در جامعه اسلامي بايد امنيت کامل حکمفرما باشد؛ يعني جامعه اسلامي بايد به گونه اي باشد که مردم از دست و زبان يکديگر در امان باشند و بالاتر، در انديشه و فکر ديگران نيز در امان باشند و بالاتر، در انديشه و فکر ديگران نيز در امان باشند. پيامبر اکرم «ص» فرمود: « ان الله حرم من المسليمن دمه و ماله و عرضه و ان يظن به السوء » (المحجه البيضاء، ج 5، ص 268) (خداي متعال خون و مال و آبروي مسلمان را بر ديگران و همچنين گمان بد بردن درباره او را حرام کرده است). در حقيقت در جامعه اسلامي همه مسلمانان در برابر حفظ جان و مال و ناموس و آبروي مردم مسئوليت دارند و بايد از تعدي به آنها خودداري کنند و اگر کسي از اين مسئوليت کناره گيري کند و به آنها تعدي کند براي آنان کيفر دينوي و اخروي تعبيه کرده است. مثلا اگر کسي به مال کسي تعدي و اقدام به سرقت اموال ديگران کرد، بر اساس آيه «السارق والسارقه فاقطعوا ايديها» (مائده، 38) مجازاتش قطع دست اوست و اگر به ناموس ديگري تعدي کرد بر اساس آيه « الزانيه و الزاني فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده» (نور، 2) که درباره مرد و زن زناکار است، بايد صد تازيانه بخورد و اگر کسي با آبروي کسي بازي و اقدام به غيبت و تهمت کرد، کيفر ديگري براي او در نظر گرفته شده است (حجرات، 12).
امام صادق «ع» در اين باره فرموده است: « من روي علي مؤمن روايه ي يريد بها شينه و هدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه اله من ولا يته الي ولايه الشيطان فلا يقبله الشيطان » (وسايل الشيعه، ج 8، ص 608) (هر کس که به منظور عيبجويي و آبروريزي مؤمني سخني نقل کند تا از چشم مردم بيندازدش، خداوند او را از ولايت خودش بيرون مي کند و به سوي ولايت شيطان مي فرستد، اما شيطان هم او را نمي پذيرد).
بنابراين، همه اعضاي جامعه اسلامي مکلفند پاسدار امانت مالي و عرضي و جاني افراد باشند. از اين رو، در اسلام به همه دستور داده شد که جان انسان را حفظ کنند و از ريختن خون ديگران بپرهيزند و نيز اگر کسي اقدام به کشتن کسي کرده، مجازات قصاص براي او در نظر گرفته شده و آن را عامل حيات اجتماعي دانسته است. در سوره مبارکه ي بقره خطاب به مؤمنان فرمود:« يا ايها الذين امنوا کتب عليکم القصاص في القتلي الحر بالحر والعبد بالعبد والاثني بالانثي فمن عفي له من اخيه شيء فانباع بالمعروف و اداء اليه باحسان ذلک تخفيف من ربکم و رحمه فمن اعتدي بعد ذلک فله عذاب اليم و لکم في القصاص حياه يا اولي الالباب لعلکم تتقون» (بقره، 178 و 179) ( اي کساني که ايمان آورده ايد! حکم قصاص کشتگان بر شما نوشته شده است. آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر کسي از سوي برادر خود چيزي به او بخشيده شود بايد از راه پسنديده پيروي کنيد و قاتل نيز به شايستگي ديه را به ولي مقتول بپردازد. اين تخفيف و رحمتي است از ناحيه پروردگار شما و کسي که بعد از آن تجاوز کند، عذاب دردناکي خواهد داشت و براي شما اي صاحبان خرد! در قصاص کردن، حيات و زندگي است؛ شايد تقوا پيشه کنيد.)
با توجه به محتواي آيه لازم است چند سؤال مطرح و سپس به آن ها پاسخ داده شود:
1. حکم اولي درباره حفظ خون ديگران چيست؟
2. انسان کشي در قرآن چه حکمي دارد؟
3. قصاص بر چه اساسي اعمال مي شود؟
4. آيا راهي براي برون رفت از قصاص وجود دارد؟
5. فلسفه قصاص چيست؟ و سؤالات ديگر.

حرمت خون انسان
 

اصل اولي درباره انسان هاي ديگر، احترام به خون آن ها و حفظ حيات همگان است و حياتي که انسان مانند هر موجود زنده ديگري دارد، حق اوست و ديگران بايد اين حق را محترم بشمارند و حفظ کنند. به همين جهت در ماده دو اعلاميه اسلامي حقوق بشر آمده است: زندگي موهبتي است الهي و حقي است که براي هر انسان تضمين شده است و بر همه افراد و جوامع و حکومت ها واجب است که از اين حق حمايت و در مقابل هر تجاوزي عليه آن، ايستادگي کنند و کشتن هيچ کس بدون مجوز شرعي جايز نيست. در ماده سوم اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز آمده است که هر فردي حق زندگي، آزادي و امنيت دارد. قرآن کريم احياي يک انسان را، حيات همه و مرگ و قتل يک انسان را کشتن همه مي داند و مي فرمايد: « من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فکانما قتل الناس جميعا» (مائده، 451) (هر کس انسان را بدون ارتکاب قتل و بدون فساد در روي زمين به قتل برساند، گويي همه انسان ها را کشته است و کسي که انساني را از مرگ نجات دهد گويا همه انسان ها را از مرگ نجات داده است).
بر اساس اين آيه اهميت حيات و مرگ يک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار مي شود، که حيات يک انسان همانند حيات همه انسان ها و مرگ يک انسان هم مرگ همه انسان هاست.

حرمت قتل نفس و کيفر آن در قرآن
 

آياتي که درباره کشتن انسان در قرآن وارد شده است چند دسته است:
1. آياتي که بر اصل حرمت آدم کشي و قتل نفس محترم دلالت دارد. در سوره انعام آمده است: « ولا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق» (انعام، 151) (نفسي را که خدا کشتن او را حرام کرده است نکشيد) که نهي وارد در آن ظهور بر حرمت دارد و کسي را که جان و خون وي محترم است جز بر اساس حق - مانند اجراي حد الهي- نمي توان کشت.
2. آياتي که علاوه بر حرمت قتل نفس، بر شدت آن دلالت مي کند مانند کشتن انسان بي گناهي که نه کسي را کشته و نه در زمين فسادي کرده است مانند کشتن همه انسان هاي بي گناه است. گناه اين قاتل چنان است که با اخلال در نظم اجتماع، ديگران در پي اين قتل به دشمني با او برمي خيزند و نيز ممکن است در جامعه آشفتگي و ناامني و سدشکني کند به گونه اي که بهانه اي براي ريختن خون ديگران باشد.
نفس محترم چنان عزيز و قتل آن چنان با اهميت است که رسول اکرم «ص» با مشاهده کشته اي که قاتل آن ناشناخته بود، فرمود: اگر اهل آسمان و زمين در قتل يک نفر مسلمان شريک و به آن راضي شوند، خداي سبحان همه آنان را به آتش دوزخ مي افکند (وسايل الشيعه، ج، 29 صص 17و 18)
3. آياتي که دلالت دارد، کشتن عمدي مؤمن سبب خلود در جهنم و آتش دوزخ است: « ومن يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه ولعنه و اعد له عذابا عظيما» (ن، 93) ( اگر کسي مؤمني را عمداً بکشد، کيفر او جهنم و ماندن هميشه در آن است و خدا بر او خشم گرفته و او را از رحمتش دور نگه داشته و براي او عذاب بزرگي آماده کرده است).
دلالت تعليق حکم بر وصف که شعر به عليت است کشتن مؤمن به خاطر ايمان وي نه براي انگيزه اي ديگر جزاي او ورود به جهنم و خلود در آن و استحقاق غضب الهي، استحقاق لعن الهي و استحقاق عذاب عظيم است.
4. آياتي که افزون بر منع اصل قتل، حکم هر يک اعم از عمدي يا خطايي بودن قتل، کيفر قصاص و ديه و کفاره را نيز براي آن بيان مي کند: « و لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما ما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه کان منصورا» (اسراء، 33) (کسي را که خدا نفس او را محترم داشته است جز به حق نکشيد و کسي که با ظلم و تجاوز کشته شود ما براي ولي او قدرت و حق قصاص قرار داده ايم. در قتل نبايد اسراف و زياده روي شود، زيرا آن انسان مورد نصرت است).
در جاهليت، افراد و قبايل مقتدرتر اگر از آنان کسي کشته مي شد چند برابر کيفر مي دادند و قصاص مي گرفتند. اسلام در قصاص قاتل، اصل عدل و مساوات را برقرار کرد، که اگر چه ولي دم بر قاتل مسلط است اما نبايد در قصاص اسراف کند و بيش از حق خود انتقام بگيرد از اين جهت است که در آيه مورد بحث فرمود: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن قصاص مي شود.
5. آياتي که چگونگي انتقام قتل نفس و نقص عضو را بيان مي کند: « وکتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس و العين بالعين والانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن والجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون» (مائده / 45) (و بر آنها در آن کتاب الهي مقرر داشتيم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بيني در برابر بيني و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان باشد و هر زخمي قصاص دارد و اگر کسي آن را ببخشد و از قصاص صرف نظر کند کفاره گناهان او محسوب مي شود و هر که به احکامي که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است).
از اين آيه استفاده مي شود که قصاص هر فرد يا عضوي از اعضاي انسان در صورت عمدي بودن بايد برابر باشد و اين در برابر نوع اعمالي بود که در جاهليت عمل مي شد و تساوي جرم يا کيفر را رعايت نمي کردند. چنان که در سبب نزول آيه آمده است شخصي يکي از اشراف عرب را کشت. بستگان قاتل به پدر مقتول گفتند: شما چه تصميمي داري؟ گفت: يکي از سه مطلب را يا فرزند مرا زنده کنيد يا خانه مرا پر از ستاره آسمان کنيد يا همه قوم خود را به من تسليم کنيد تا همه آنها را بکشم. آنگاه رأي خود را که نگرفتن عوض است اعلام مي دارم. آيه قصاص در برابر چنين منطقي نازل شده است.

عزيمت و رخصت در قصاص
 

حکم قصاص بر جاني و قاتل الزامي است و نسبت به اولياي دم رخصت است؛ يعني بر قاتل و جاني الزام شده است که خود را تسليم کند و در اختيار اولياي دم قرار دهد، اما اولياي دم الزام به قصاص نشده اند. آنها مي توانند عفو کنند يا با توافق طرفين ديه اي تعيين و دريافت کنند.
راز الزامي بودن قصاص براي يک طرف و ترخيصي بودن آن براي طرف ديگر اين است که قصاص از سويي حق است نه حد و از همين رو مَجني عليه يا ولي دم مي تواند و پسنديده است حق خود را عفو کند و از سوي ديگر حکم است و به لحاظ حکم بودن قصاص الزامي است و به لحاظ حق بودن براي ولي دم ترخيصي است و مي تواند از اين حق بگذرد. زيرا مؤمنان در حقيقت با هم برادرند و روح برادري بر آنان حاکم است و مقتضاي حاکميت روح برادري آن است که با اعمال اخوت، برادر ديني خود را عفو کند.

امامت رحمت و احسان و عفو
 

خداي متعال داراي اسماي حسناي فراواني است و آن اسامي درجات متفاوت دارند. در اسماي فعلي نسبت به ساير اسامي خداوند، رحمت بيکران او صبغه امامت و رهبري به آنان دارد: « و انت الذي تسعي رحمته امام غضبه» (صحيفه سجاديه، دعاي 16، ص 150) (تو خدايي هستي که رحمتش پيشاپيش غضب او تلاش مي کند).
معناي پيشي گرفتن رحمت خدا بر غضب او، اين است که هندسه ساختار جهان بر نقشه رحمت خداست. البته معناي امامت مهر نسبت به قهر، و سبقت رحمت بر غضب اين نيست که مهر عاطفي و رحمت احساسي رهبري شئون جامعه را بر عهده بگيرد، بلکه مراد امامت مهر عقلي و رهبري رحمت لُبّي و نه احساسي است به طوري که هر جا عقل برهاني يا نقل معتبر به قهر فتوا داد همانجا مهر عقلي زمام قهر را به دست مي گيرد و قصاص را از باب حکم عقل اجرا مي کند.
انسان که خليفه خدا در زمين است مناسب است معماري مستخلفٌ عنه را الگوي خود قرار دهد يعني شئون متنوع خود را به رهبري مهر نه قهر و به امامت رحمت و نه غضب و به پيشوايي گذشت و احسان و نه خشونت و انتقام انجام دهد. از اين رو، ضمن قرار دادن حق عفو و حق توافق بر ديه به منظور ترجيح عفو بر انتقام، واژه «عُفِي» به صورت مجهول و کلمه «شيء» به صورت نکره ذکر شد تا محتواي آن اين باشد که اگر اندکي از حق قصاص عفو شد فوراً قصاص متوقف مي شود. از باب مثال اگر اولياي دم متعدد باشند و يکي از آنان از حق قصاص صرف نظر کند اجراي اين حکم متوقف خواهد شد.
خداي سبحان در قصاص دست ولي دم را براي عفو و تخفيف باز گذاشته است و بعد از اين عفو و تخفيف، نمي توان به قاتل و جاني تعدي کرد و اگر کسي پس از عفو، تصميم به انتقام بگيرد و به قاتل تعدي کند، عذاب اليم در انتظار اوست. زيرا پس از عفو، حق ولي دم ساقط شده است.

تفاوت قصاص و حدود
 

حدود الهي که بايد در جرايم خاص و با شرايط خاص اجرا شود با قصاص تفاوت دارد و آن تفاوت اين است که در حدود، پس از رعايت ضوابط و فراهم بودن شرايط، حکم توسط حاکم انشا و اجرا مي شود. به عنوان مثال اگر کسي دزدي و يا زنا کند اولاً بايد اصل گناه بودن عمل ارتکابي و ثانيا انتساب گناه به متهم و ثالثاً عدم معذوريت مجرم در ارتکاب آن عمل نزد حاکم شرع ثابت شود و حاکم شرع حکم را لفظاً انشا کند تا حکم اجرا شود در غير اين صورت هيچ کس حق اجراي حد را ندارد، اما در قصاص، به محکمه شرع و حکم حاکم نياز نيست. قصاص حقي ثابت شده است که ولي مقتول مي تواند آن را اعمال کند، اما براي برقراري نظم و جلوگيري از هرج و مرج بايد از ولي مسلمين اذان گرفت. از اين رو، لازم است براي پيشگيري از هرج و مرج به حاکم مراجعه شود تا به نظم جامعه و حکومت عهده دار نظم، آسيبي نرسد.
تا اينجا روشن شد که اصل اولي، حرمت قتل مؤمن و ريختن خون اوست و همه انسان ها موظفند اين حق را ادا کنند و اگر کسي کاري انجام داد که استحقاق مرگ دارد مثلاً کسي را عمداً به قتل برساند مي توان او را قصاص کرد و در قصاص بايد مساوات را رعايت کرد، اما اگر کسي مقتول را عفو کند و يا ولي دم با قاتل بر ديه توافق کند حکم قصاص متوقف مي شود و پس از آن نمي توان قاتل را قصاص کرد.

فلسفه قصاص
 

دين اسلام دين عقل و عاطفه عاقلانه است نه عاطفه احساسي و غيرعاقلانه. از اين رو، آنجا که رأفت آفت حد الهي باشد سخت آن را نهي مي کند چنان که فرمود: «الزانيه و الزاني فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده ولا تاخذکم بهما رافه في دين الله ان کنتم تومنون بالله و اليوم الاخر و ليشهد عذابهما طائفه من المومنين » (نور، 2) ( به هر يک از زن و مرد زناکننده، صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد نبايد مهرباني و دلسوزي آن دو شما را فرا گيرد و در کيفرشان سستي به خرج دهيد که اين سمبل انگاري در دين و بي اعتنايي به قانون خداست و بايد گروهي از مؤمنان در صحنه کيفر حضور داشته باشند و عقوبت آنان را نظاره کنند.)
با توجه به اينکه محور و اساس دين، عقل است مجالي براي اين سوء برداشت نيست که دين گاهي دستور عاطفه و زماني دستور مراعات نکردن عواطف را مي دهد. تخفيف و رحمت، حکمي فرعي است تا دست اولياي دم براي عقوبت باز باشد. قصاص اصل است زيرا اجراي آن حيات جامعه را تأمين مي کند. بنابراين، مسائل عاطفي حتي اعمال تخفيف و عفو و رحمت نبايد به حيات عمومي امت آسيب برساند. از اين رو، فرمود: « ولکم في القصاص حياه يا اولي الالباب» يعني اصل کلي قصاص است که چونان روحي حاکم در نوع قوانين کيفري اسلام دميده شده است. اما علت اينکه قصاص عامل حيات جامعه است، اين است که بدانيم حيات در فرهنگ قرآن حکيم غير از زندگي گياهي است که صاحبان آن خارج از قلمرو تغذيه و رشد و توليد مثل هدفي ندارند و غير از حيات حيواني عده اي است که بيرون از منطقه خيال و وهم از لحاظ انديشه و فراتر از محور شهوت و غضب از جهت انگيزه خواسته اي ندارند، بلکه حيات معنوي و انساني است که از منظر معرفت همراه با برهان عقلي و از ديدگاه محبت، همسفر با حبيب خداست و اين حيات بدون ايمان به وحي و عمل به دستور آن حاصل نمي شود و همين معناي والايي از حيات کمياب در پرتو ايمان به قصاص و عمل به آن حاصل مي شود که هم خود شخص مرده از قصاص در صورت توبه و پذيرش حکم خداوند به حيات معنوي مي رسد و هم ديگران. يعني افزون بر اينکه جاني با قصاص به حيات معنوي مي رسد قصاص مي تواند ضامن حيات جامعه باشد، زيرا اگر حکم قصاص در تعاليم اسلامي وجود نداشت و افراد خطاکار احساس امنيت مي کردند جان مردم بي گناه به خطر مي افتاد از اين رو حکم قصاص از کشته شدن افراد به دست مبتلايان به قساوت قلب پيشگيري مي کند و به خاطر لزوم تماثل و برابري، مانع از قتل هاي پي در پي مي شود و از اين راه، هم مايه حيات جامعه و هم مايه عبرت ديگران است و کساني که از قصاص بهراسند اقدام به کشتن افراد نمي کنند. به عبارت ديگر اولاً قصاص هم به سود جاني و قاتل است زيرا اگر پيش از مبادرت به جنايت و قتل بداند که در صورت ارتکاب، او را قصاص مي کنند دست به جنايت و قتل نمي زند و ثانياً قصاص به سود مجني عليه است زيرا در مظلوميت نمي ماند، هم به سود اولياي مقتول، زيرا با قصاص تشفّي مي جويند و هم به سود جامعه است، زيرا با عبرت ديگران و هراس آنان از قصاص جلوي خونريزي و آدم کشي ظالمان در جامعه گرفته مي شود.
اين که قرآن مي فرمايد: براي شما در قصاص حياتي است اي صاحبان لبّ و خرد. در واقع اين عنوان اولوالالباب دو پيام دارد يکي نسبت به لبيب درون ديني يعني خردورزان ديندار و ديگري راجع به لبيب برون ديني، لبيب درون ديني عهده دار فهم دقيق قانون قصاص بدون افراط و تفريط، علم عميق به کيفيت اجراي آن بدون تبعيض و داشتن عدل و انصاف رسا بدون تسامح و تساهل و بانزاهت و دوري از رشوه و ارتشا و برائت از قوم گرايي، باندبازي و ساير رذايل اخلاقي، اجتماعي و سياسي است.
لبيب برون ديني، عهده دار فهم دقيق از مصالح و ملاک هاي فلسفي و کلامي و حقوقي قانون قصاص و علم دقيق به مباني و مبادي حسن شريف حقوق اسلامي و آگاهي ژرف نسبت به منابع اصلي استنباط مباني و مبادي است که از اين مباني فروع حقوقي اجتهاد مي شود و اگر کسي اين چنين بينديشد عدل را خشونت و انصاف را قساوت و حق مداري را کهنه پرستي و حيات بخشي را فرسوده نمي پندارد.

تقواي اجتماعي
 

اجراي قصاص تأمين کننده حيات جامعه است از اين رو جريان قصاص عبادتي شخصي همچون روزه و تقواي مطرح در قصاص عبادتي محض مانند تقواي روزه نيست بلکه مقصود تقواي اجتماعي و سياسي است، زيرا اين تقوا آحاد جامعه را آنگاه که بدانند اگر بر فرض صد نفر بر کشتن حتي يک نفر اجتماع کنند، از آدم کشي پرهيز مي دهد زيرا مي دانند که حکم همه آنها قصاص است و چنين جامعه اي از خونريزي محفوظ است و در آن نظم عادلانه برقرار خواهد شد.

نتيجه گيري
 

در اين گفتار که بر اساس آيات 178 و 179 سوره بقره خطاب به مؤمنان اعلام شده است که يکي از احکام الهي در جامعه اسلامي حکم قصاص است و اين حکم مجازاتي است که بر جنايتکار به مانند آنچه او وارد کرده است وارد مي شود و با توجه به اينکه مخاطب اين آيات، مؤمنان هستند اختصاص به مسلمانان دارد. پذيرش اين حکم از سوي جاني الزامي است يعني او بايد خود را تسليم ولي دم کند اگر چه اولياي دم مي توانند او را با رحمت مورد عفو قرار دهند، اما اصل اولي قصاص است، زيرا با اجراي قصاص، حيات تأمين مي شود. هم از وقوع جنايت توسط جاني و قاتل پيشگيري مي کند و هم از وقوع جنايت به انگيزه انتقام گيري جلوگيري مي کند و تشفي خاطر اولياي دم است و هم جاني با توبه به حيات واقعي و انساني و معنوي دست مي يابد.
و انسان هايي مي توانند آثار حياتي قصاص را دريابند که اولاً از اولوالالباب باشند چه لهيب درون ديني و چه لهيب برون ديني و ثانيا از تقواي اجتماعي برخوردار باشند.
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 348