جايگاه معنويت و جادو در هري پاتر


 

نويسنده:شهرام روزبهان‌




 
تحليل کتابي که هنوز در ميان منتقدان وصاحب نظران بر سر چيستي و چگونگي آن اجماعي وجود ندارد، هم امري دشوار است و هم اقدامي خطرناک؛ دشوار از آن رو که نيازمند بررسي دقيق خود اثر است و بايد فارغ از نگاه منتقدان، که هنوز بر سر هيچ چيز به توافق نرسيده اند، به خود کتاب ها مراجعه کرد، و خطرناک به اين سبب که مستلزم جهت گيري خاصي است که چه بسا با آنچه اندکي بعد منتقدان بر سر آن به اجماع مي رسند زاويه داشته باشد، و پس از گذشت زمان اندکي، ممکن است اين نظر و جهت گيري عجيب و غريب به نظر برسد.
حکايت درباره هري پاتر هم از همين قرار است؛ نمي توان به سادگي و به اين زودي، در حالي که صرفاً نزديک به دو سال از انتشار آخرين کتاب هري پاتر مي گذرد،آشکار و با شفافيت گفت هري پاتر چيست و کيست، رمز موفقيتش کدام است، چه نسبتي با آثار ادبي دارد و بالاخره چگونه بايد آن را خواند.حال اگر بخواهيم درباره موضوعي جزئي،مثل نسبت جادو و جايگاه آن دراين کتاب سخن بگوييم،دشواري وخطرناکي آن مضاعف مي شود.راهي که براي گريز از اين تنگنا برگزيده ايم، تلاش براي جلوگيري از برخي سوء تفاهم هاست که مي تواند خواندن هري پاتر را به انحراف بکشاند يا از آن هم بدتر، برخي صاحب نظران را به اظهار نظرهايي وادارد که نسبتي با اين اثر ندارند.در حقيقت ما به دنبال آن هستيم که به جاي آنکه بگوييم جادو و معنويت در مجموعه هري پاتر چه جايگاهي دارد، به اين نکته توجه کنيم که جادو و معنويت در اين اثر، قطعاً چه ويژگي هايي ندارد.
جادو در اثر هري پاتر، نشاني از دين ندارد؛ اين به معناي آن است که نبايد با شنيدن اينکه هري پاتر مجمو عه اي درباره جادو است، سريع آن را با آثاري مانند مجموعه داستانهاي کاستاندا، يا حتي آثار داستاني پائولو کوئيلو مقايسه کرد.جادو در اين آثار، واقعيتي طبيعي است که ريشه در واقعيت دارد و هيچ نسبتي با هيچ يک از اديان، مذاهب و فرقه ها نيز ندارد.در يکي از مجلدات اين کتاب، جام جهاني جادوگران توصيف مي شود که در آن اقوام مختلف جادوگران، از کشورهاي مختلف، و طبيعتاً با اديان مختلف گرد هم مي آيند و باز هم به بازي کويديچ، که معادلي براي فوتبال براي جهان جادوگران است، روي مي آورند.اين نکته به معناي آن است که هري پاتر گسستي جدي از مجموعه متون مربوط به جادوگري در سنت مسيحي است.اين گسست جدي که در ادبيات بزرگسالان به دليل کمتر بودن نظارت مقامات مذهبي پيش از اين سابقه داشت، اين بار در اين اثر به اين شکل خود را نشان مي دهد که تقابل اساسي مسيحيت و جادوگري، که در قرون وسطي ريشه دارد، اساساً ناديده گرفته مي شود و به رقم ارجاع چندباره داستان به ماجراي جادوگرسوزي قرون وسطاي کليسا، هيچ گاه اين نزاع، به مسيحيت به معناي کلي آن ارجاع نمي شود، بلکه صرفاً اتفاقي ناشي از مشنگ بودن مشنگ ها(نامي که در اين اثر به انسان هاي عادي اطلاق مي شود که خبري از دنياي جادوگري ندارند)ارزيابي مي شود.حتي شايد با کمي تسامح بتوان گفت اصل مسئله دين نيز، مسئله اي مربوط به انسان هاي عادي است که در دنياي جادوگري کسي چندان از آن سخن نمي گويد يا دست کم رولينگ چيزي از اين گفت و گو ها را براي اطلاع مخاطبان خود نقل نمي کند؛ بنابراين اين نادرست است که جادو در آثار هري پاتر را به هر طريق به دين يا ايدئولوژي خاصي نسبت داد.
جادو، در اين اثر امري خارق العاده نيست.حضور امر جادويي در اثري داستاني، به دو صورت مي تواند خود را نشان دهد؛ يک شکل، که مثلاً در آثاري مثل «آخرين وسوسه مسيح»،يا «کوه پنجم»،خود را نشان مي دهد،حضور جادو مانند امري استثنايي،يا وضعيتي خارق العاده است.دراين گونه داستان ها،جادو آن عاملي است که وضعيت با ثبات را درهم مي شکند و از هم مي گسلد.اما در بعضي ديگرازداستان ها، مثل «صد سال تنهايي»اثر مارکز، جادو و امر خارق العاده، بخشي از منطق داستان است، هري پاتر نيز در زمره آثاري است که از چنين منطقي سود مي برد؛ بنابراين هدف از نگارش اين داستان، درهم آميزي امر جادويي و جهان واقعي،به معناي آن که نويسنده بکوشد وجود بعدي فرامادي را به خواننده خود بباوراند نيست.اگر چه هري پاتر ميان دنياي واقعي و دنياي جادوگران در حال رفت و آمد است، اين بدان معنا نيست که نقطه ثقل داستان نسبت ميان اين دو است.اتفاقاً دقيقاً برعکس مي توان داستان هري پاتر را، داستان گذار بي خطر قهرمان آن، از جهان واقعي به جهان جادوگران دانست.داستان در وضعيتي آغاز مي شود که هري، حتي تصوري هم از وجود جهان جادوگران ندارد، و در وضعيتي پايان مي يابد که هري سه بچه در دنياي جادوگران دارد و همسرش نيز از جادوگران ماهر اين جامعه است.از همه مهمتر اين است که هر دوي اين جهان ها، بدون اينکه در هم آميخته باشند، به زيست خود ادامه مي دهند.پس بايد از اين اشتباه نيز پرهيز کرد که گمان کنيم هري پاتر داستاني درباره رويه ديگر جهان، يا پشت مرزهاي مرئي جهان است.
جادو در هري پاتر، تلازمي با معنويت ندارد.در سنت فرهنگي ما، توانايي هاي جادويي، که در بافتار ديني ما کرامت ناميده مي شوند، ناشي از نوعي معنويت است؛ معنويتي که مي تواند در خدمت شيطان باشد و بنابراين از رشد و جايگاه بالاي صاحب آن در نظام شيطاني خبر بدهد که نام آن سحراست يا در خدمت خداوند،که در حقيقت پاداش آن دست يافتن به توانايي هايي است فراتر از توانايي هاي انسان هاي معمولي.اما در هري پاتر ما با هيچ يک از اين دو صف بندي رو به رو نيستيم.البته اين داستان نيز، به يک معنا حکايتي اخلاقي است و حتي مي تواند به لحاظ ژانري نوعي حماسه فانتزي تلقي شود، و بنابراين در اين اثر نيز، با صف آرايي نيروهاي خير در مقابل نيروهاي شر رو به روايم.اما قدرت جادوگران دو طرف، ناشي از حالات معنوي آنها يا مراقبه هاي دروني نيست، بلکه به صورت مستقيم ناشي از دانش آنها در بکاربردن فنون جادوگري است.البته بلافاصله بايد يادآوري کرد که جادوگري در هري پاتر معادل تردستي نيست؛ يعني در اينجا سخني از حقه بازي يا دستيابي به فنون تقلب و فريب دادن مخاطبان وجود ندارد، بلکه در جهان هري پاتر، شاخه اي معرفتي وجود دارد به اسم علوم جادوگري، که به شاخه هاي خاص خود، مثل جانورهاي جادويي، جادوي سياه، علم نقل مکان و ...،تقسيم مي شود و هرکسي مي تواند آنها را فرا بگيرد؛ بنابراين رشد در دنياي جادوگري، محصول تحصيل علم به معناي کلاسيک و متعارف آن است.پس با اين اوصاف به هيچ روي نمي توان اين کتاب را اثري معنوي،دست کم از اين نظر خواند.اما نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد اين است که نيروهاي خاصي نيز درجهان جادوگران، درست مثل جهان واقعي وجود دارند که اگرچه به معناي مذهبي آن نيروهاي معنوي نيستند، نيروهاي مادي نيز به شمار نمي آيند؛ براي نمونه عشق مادر به فرزند، چنان حفاظي براي هري پاتر مي سازد که او را از جادو هاي سهمناک لرد سياه محافظت مي کند.صداقت وشجاعت، دو نيروي ديگري هستند که مي توانند به تقويت توانايي جادوگران کمک کنند.پشتکار تام ريدل، که بعدها به لرد سياه تبديل مي شود، نيز عاملي است که او را در رسيدن به اين مقام ياري مي کند و سرانجام دست زدن او به قتل، باعث مي شود که او بتواند روح خود را چند پاره کند و به فناناپذيري هميشگي دست يابد.از اين رو مي توان اثر را به نوعي واجد شکلي از معنويت خواند،اما اين شکل از معنويت،تفاوتي بسيار با آن چيزي دارد که در بستر فرهنگي ما ملازم با جادو و توانايي هاي فراطبيعي است.
در هري پاتر، از طريق جادوهاي خاص او،هيچ اخلاق يا فرهنگ ويژه اي تبليغ نمي شود.روال عادي مطبوعات ايراني آن است که به محض موفقيت شايان توجه يک اثر در فضاي فرهنگي، به سراغ مضامين پنهان در آن بروند و پشت پرده محبوبيت آن را براي مردم روايت کنند.اين شکل ژورناليسم،در قالب هاي مختلف خود را مي نماياند؛گاهي از محافل مشخص و معيني سخن گفته مي شود که به صراحت به فلان نويسنده سفارش، داده اند که داستاني خوب و عالي براي تبليغ فلان مکتب فکري بنويسد و سپس به فلان منتقد و شبکه تلويزيوني هم دستور مي دهد که بلافاصله آن را تبليغ کند و بعد هم مردم ناآگاه اروپايي و آمريکايي اثر مورد نظر را مي خرند و کم کم اين اثر به کشورهاي اطراف صادر مي شود تا آثار استعماري خود را بر جاي بگذارد و سلطه فلان فکر بر جهان سوم را تحکيم کند.گاهي نيز از طريق مهندسي معکوس، اين کار انجام مي شود و با يافتن تناظرهاي حيرت انگيز، شخصيت هاي يک اثر، به تناظر يک به يک با اسطوره هاي يک فرهنگ خاص متصف مي شوند و پشت پرده پليد يک اثر محبوب نمايانده مي شوند.درباره هري پاتر مي توان از هر دوي اين الگوها استفاده کرد،و نويسنده اين يادداشت هم در موضعي نيست که بخواهد يا بتواند اين دو شکل ژورناليسم را ناکارآمد بخواند، اما تأکيد ما بر اين است که در اين کتاب و به صورت صريح، بر هيچ يک از ارزش ها ايدئولوژي هاي مطرح امروز مستقيماً تأکيد نمي گردد.البته طبيعي است که از آنجا که نويسنده در بستر فرهنگي آنگولاساکسون رشد کرده و تحت تأثيرعوامل فرهنگي آن سرزمين است،اثرش رنگ فرهنگ آنگولاساکسون داشته باشد،اما ارزش هاي حاکم بر آن،ارزش هايي عام و جهاني همچون دوستي،اخلاق،کرامت انسان،شجاعت،تدبير و راستي و درستي هستند.به اين ترتيب مي توان گفت که از اين به بعد، هري پاتر تفاوت چنداني با بدنه ادبيات کودک و نوجوان، و حتي ادبيات عامه پسند امروز جهاني ندارد و مي توان اين دو را در يک طبقه قرار داد.ارزشي که هري پاتر و نويسنده آن براي کانون خانواده قائل اند، بي اختيار سلطه اين ارزش بر سينما را تداعي مي کند، و پايان خوش داستان نيز، آن را به آثار متعارف پرفروش امروز نوجوانان شبيه مي سازد.اگر بخواهيم اين نکته را جزئي تر بررسي کنيم، مي توان انحراف از معيارهايي نيز در اين اثر يافت، اما به هر حال بدنه اخلاقي اين اثر، همگام با جريان اصلي صنعت جهاني فرهنگ امروز حرکت مي کند.
بر اساس آنچه بيان شد،بايد اذعان کرد که هري پاتر اثري عادي نيست و نمي توان آن را به معناي متعارف آن اثري مربوط به ادبيات جادوگري دانست؛ همان گونه که نمي توان آن را اثري فانتزي در معناي کلاسيک آن خواند.تلفيق هاي چندگانه اي که رولينگ با استفاده از عناصر فرهنگي و ادبي مختلف مي آفريند يکي از وجوه مميزه اين کتاب است.اگر تاکنون منتقدان نتوانسته اند بر سر چيستي و جايگاه تکنيکي آن در نظام کلي ادبي امروز به توافق برسند، بي شک بخشي از آن، محصول پيچيدگي هاي خود اين اثر است.شايد اگر نگارنده در جايگاهي باشد که بخواهد به کساني که به مسئله چگونگي نحوه بازنمايي جادو، و معنويت در آثار ادبي و هنري امروز علاقه دارند توصيه اي بکند، قطعاً خواندن چندباره و دقيق هري پاتر، يعين اثري ادبي را پيشنهاد مي کند که توانسته است با حجم عظيمي از مخاطبان خود ارتباط برقرار کند و فضاي فرهنگي جهان را در اختيار خود بگيرد.اين مي تواند براي تحليل دقيق تر و مفصل تر اين اثر بهترين دليل باشد.اگر اين نوشته کوتاه توانسته باشد همين انگيزه را در مخاطب خود ايجاد کند که به سراغ خود اين کتاب برود و آن را از اين زاويه بازخواني کند، به هدف خود دست يافته است.
منبع:نشريه زمانه، شماره 90.