نگاهي به گفت و گوهاي فيلم «دوئل»
نگاهي به گفت و گوهاي فيلم «دوئل»
نگاهي به گفت و گوهاي فيلم «دوئل»
نويسنده: روبرت صافاريان
دوئل کلامي
دوم اين که آنها به زبان مسلط اند. به خصوص از نظر به کار بردن تشبيهات و استفاده از ضرب المثل ها خوب روي دست هم بلند مي شوند. اين هم قراردادي است که فيلم با بيننده خود مي بندد و ما بعد از اندک زماني به آن عادت مي کنيم. البته اينجا مي توان اين بحث را پيش کشيد که شايد اين گونه گفت و گو نويسي غيررئاليستي با مقاصد عمومي فيلم (دست کم در صحنه هاي ميدان نبرد يا بمباران ايستگاه قطار) که کوشش مي کند با ارائه تصويري حتي الامکان واقع گرايانه از شرايط ميدان نبرد بيننده را در موقعيت حضور در معرکه جنگ قرار دهد، تضاد داشته باشد. وقتي در شرايطي که هر آن بيم بمباران مي رود مي شنويم: « کوکا، دکلاي تلفنو زدن!ماهي صبور مي خواي از مو تو اين فلاکت؟! » (ص28)يا « زمين و زمون سفره نزول بلان! »(ص29)يا « باغ بوآت شَده ييلاق اشقيا، دنبال قوم و خويشي تو اين اوضاع؟! »(ص33)، اين شيوه حرف زدن، کمکي به کوشش فيلم در باز آفريني هول و هراس صحنه نبرد نمي کند.
گفت و گوهاي دوئل نمايشي است. بيشتر گفت و گوهاي آن به رجزخواني پهلو مي زنند. اين فيلم در گفت و گو نويسي هم مي خواهد مخاطبش را مرعوب تکنيک کند، که گفت و گو نويسي خوب کار تکنيکي هم هست؛ تکنيک فقط دوربين روي جرثقيل و هدايت سياهي لشکر و جلوه هاي ويژه نيست. و اين نکته بعدي است. حرف زدن آدم هاي اين فيلم با هم به دوئل هاي کلامي کوچک مي ماند. رو کم کني کلامي است. هر طرف گفت و گو مي کوشد حريفش را با دادن جواب هاي دندان شکن سرجايش بنشاند. اين اتفاق نه در مورد آدم هايي که با هم از بنيان خصم اند (مانند زينال و اسکندر)، بلکه حتي درباره آدم هايي که با هم تضادهاي فرعي دارند (مانند زينال و يحيي)هم صادق است.
گفت و گوهاي فيلم به لهجه جنوبي نوشته شده است. براي من داوري در اين باره که اين کار تا چه اندازه قرين موفقيت بوده دشوار است، به اين دليل ساده که لهجه جنوبي را نمي شناسم. قضاوت نهايي را در اين باره کسي مي تواند بکند که اين گويش، گويش مادري اش باشد يا در آن محيط زندگي کرده باشد. اما از ديد تماشاگري که آشنايي با اين لهجه ندارد، بازسازي آن با باورپذير مي نمايد. هرچند ممکن است کار شاق بازسازي توامان گويش جنوبي و نگارش گفت و گوهايي براي هر يک از شخصيت ها که با خصوصيات اجتماعي و فردي آنها هماهنگ باشد (و آدم ها را در شيوه حرف زدن شان از هم تفکيک کند)، با کاميابي تمام به انجام نرسيده باشد.
فقدان سخن فردي يکي از ايراداتي است که بر گفت و گو نويسي دوئل مي توان گرفت. اين اشکال از چند ويژگي اي که در بالا شرح داديم ناشي مي شود، هرچند آن ويژگي ها لزوماً و به عنوان قاعده به اين اشکال منتهي نمي شوند. وقتي همه آدم ها خوب حرف مي زنند، در سخن گفتن باهوش اند و خوب از پس هم برمي آيند، همه از تشبيهات خوب و ضرب المثل هاي بجا استفاده مي کنند، همه خوب بلدند درونيات خود را در قالب جملات و کلمات بريزند و همه به لهجه اي حرف مي زنند که اگر دقت کنيم با رعايت چند قاعده (کسره به جاي فتحه: نبردن به جاي نبردن؛ ضمه به جاي فتحه: مي فرستم به جاي مي فرستم)؛ اَن به جاي است و اي به جاي اين: اي امريه اَن و از اين دست) و استفاده از تعدادي واژگان محدود ساخته شده است، چندان جايي براي تميز خصوصيات فردي کلام باقي نمي ماند و گفت و گوها (نه محتواي آنها، بلکه شيوه کلام) نقشي در شخصيت سازي ايفا نمي کنند.
گفت و گوهاي دوئل همه دراماتيک اند.درست تر، به شيوه اي محدود و مستقيم دراماتيک اند. يعني يا مستقيماً در خدمت انتقال اطلاعات هستند (نمونه: حرف هاي ناخدا در ديدار نخست با زينال بعد از بازگشت او به خانه؛ حرف هاي قاسم در معرفي محل قلعه تانکي و باغ ملک به زينال)يا در خدمت بيان درونيات شخصيت ها «زينال:بيست سال اسارت مجازات کميه در قبال خون يحيي. حکم خيانت مو وقتي صادر شد که به تو و قشون تو اعتماد نکردم. مو شدم قاتل و خائن و ستون پنجم دشمن، تو شدي ناجي قوم حين!»(ص199)؛ «لطيف: خنده بچه گيت آتيش رو دستم نهاد، گريه پيرياات، زخم به دلم.»(197)».گفت و گوهايي که در خدمت فضاسازي، يا در خدمت بيان غيرمستقيم شخصيت باشند، اندک اند. يک نمونه خوب در اين زمينه حرف هاي يوسف است پشت تلفن در اولين ديدار با زينال بعد از برگشت او.يوسف تلفني با کسي آن سوي خط درباره فرستادن واشر يا قطعات يدکي بولدوزر چانه مي زند. اين گفت و گو غيرمستقيم وضعيت او را که عمرش با کارهاي پيش پا افتاده و روزمره مي گذرد به طور غيرمستقيم معرفي مي کند. در اينجا نه جزئيات حرف هاي او، بلکه کليات آن سخنان مهم است که موقعيت او را براي ما روشن مي کنند.از اين دست گفت و گوها در دوئل کم است. عوضش تا دلتان بخواهد گفت و گوهايي از آن دست که بعد از اين در مکالمات زينال و يوسف مي شنويم فراوان اند: «زينال: ترکش جنگ خورده به سر تو يا به سينه عدالت؟!» (ص181)؛ «يوسف: نعره اين قلندر شده جيغ بنفش، گلوم پکيد، اشکم خشکيده، کارم شده شخم زمين.»(ص182)
گفت و گو نويسي دوئل خوب است، اما عالي نيست. با فيلم تناسب دارد. در گفت و گو نويسي هم کوشش بر اين بوده الگوي نه چندان پيچيده اي خوب اجرا شود و از اين نظر محدود است. اما اين گفت و گوها در چهارچوب محدوديتي که فيلمنامه خود بر خود اعمال کرده (يا حد افق ذهني فيلمساز بوده)خوب نوشته اند.
منبع: ماهنامه فيلم نگار 28
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}