تفاهم میان فرهنگی و موانع آن

جوامع انسانی و بر اثر ارتباطات و تبادلهای علمی و فرهنگی و اقتباس بهترینها، به رشد و توسعه ی علمی و فرهنگی دست می یابند و میزان رشد و توسعه ی فرهنگی آنان، بستگی به سطح ارتباطات و تبادلها دارد. از سوی دیگر، در صورت فقدان تفاهم میان فرهنگی بین دو جامعه، امکان تبادل علمی و فرهنگی وجود ندارد و زمینه برای رکود و عقب ماندگی یک جامعه در جنبه های مختلف اجتماعی فراهم می شود. ابوریحان در خصوص جامعه ی هند زمان خویش، که یک جامعه بسته است، تباین در زبان، تباین در آداب و رسوم و خودبزرگ بینی را به عنوان عواملی نام می برد که راه نفوذ به درون فرهنگ جامعه هندی را بسته و این فرهنگ را برای دیگران ناشناخته ساخته است. او پس از مراجعت از هند، نتیجه ی تحقیقاتش را در کتاب فی تحقیق ماللهند آورده است و در آغاز کتاب، اسباب جدایی دو ملت ایران و هند را از یکدیگر، در فقدان تفاهم میان فرهنگی و موانع آن یافته (1) و آنها را چنین برشمرده است:
1.مباینت زبانی. به گفته ی بیرونی، زبان گفتاری و نوشتاری مردم هند، بسیار عریض و طویل و دشوار است، به گونه ای که برای یک شیء چند لفظ را به کار می برند یا یک لفظ را برای چند شیء استعمال می کنند، به این دلیل برای رسیدن به معنای مورد نظر، نیاز به قرینه های بسیار است. همچنین زبان گفتاری آنان به دو دسته تقسیم می شود: زبان مبتذل، که بازاریان به کار می برند و زبان فصیح، که دارای اشتقاقات و دقایق نحوی و بلاغی فراوان است که مورد استعمال اهل فضل و ادیبان آنان است. آنان کتابهای علمی خود را به قصد محفوظ ماندن از تحریف به نظم درمی آورند، تا چنانچه چیزی کم و زیاد شود، بسرعت و آسانی تشخیص داده شود. این کار، دشواری فهم معارف آنان را به دنبال دارد. افزون بر همه ی اینها، تلفظ بسیاری از کلمات آنان، به جهت شروع شدن با حروف ساکن دشوار بوده، کتابت برخی از آنها نیز برای دیگران مشکل است؛ (2) به همین دلیل، نسخه برداران از کتابهای هندوان بی مبالاتی به خرج می دهند و لغات آنان را به غلط ثبت می کنند که باعث شده لغات جدیدی درست شود، که نه خود نسخه بردار آن را فهم می کند و نه اهل آن زبان.
ابوریحان می گوید که وجود چنین دشواریهایی در باب اساسی ترین وسیله ی انتقال پیامها، افکار و احساسات، عدم اقبال دیگران به داشتن ارتباط با هندوان را در پی دارد.
2.مباینت دینی. دین نیروی متحد کننده انسانهاست و بسیاری از جوامع به واسطه ی دین وحدت یافته اند. فوریو کلمبو، جامعه شناس ایتالیایی، تحقیقاتی در میان گروههای مختلف اجتماعی جامعه آمریکا انجام داده و اتحاد و انسجام هر یک از گروهها را بر پایه ی دین و ملهم از آن دانسته است.(3) دورکیم نیز در تحقیقات خود بر جنبه های اجتماعی دین تکیه کرده و کارکرد آنها را در حفظ همبستگی در جامعه، مورد تأکید قرار داده است.(4) حتی انسانشناسان در مطالعات خود درباره ی جوامع ابتدایی، نقش بارز دین را در حفظ همبستگی اجتماعی دریافته اند.(5) از این رو، می توان یکی از علل اختلاف و تمایز جوامع مختلف را متنوع بودن دین آنان و ارزشهای حاکم بر آنها دانست. بر همین اساس، بیرونی معتقد است که میان عقاید دینی جامعه ی هند با مسلمانان جدایی عمیقی وجود دارد و از آنجا که آنان از مخالطه ی با بیگانگان و قبول آنان در جامعه ی دینی خود اجتناب می ورزند، داشتن ارتباط و رشته ی پیوند با آنان ناممکن است.
3.تباین در آداب و رسوم. آداب و رسوم هر جامعه ای، مجموعه ای از رفتارهای اجتماعی است که انجام دادن آنها برای افراد متعلق به آن جامعه، به صورت عادت درآمده و آحاد جامعه، خرسندی خود را در گرو انجام دادن آنها می دانند (6) و برای متخلفان از آنها، برحسب میزان عمومیت و اهمیت آنها، بازدارنده هایی وجود دارد. از این رو، معاشرت افراد جامعه ای با جامعه ی دیگر، که دارای آداب و رسوم خاص خود است، با دشواری صورت می گیرد و در برخی موارد جامه ی عمل نمی پوشد. بیرونی یکی از اسباب عدم ارتباط جامعه ی هندی را با جامعه ی غیرهندی، همین امر دانسته و بر این باور است که هندیها در آداب و رسوم خود، با دیگران چندان تفاوت دارند که فرزندان خود را از غیرهندیها و هیأت ظاهری و نحوه ی لباس پوشیدن دیگران می ترسانند و اجازه ی معاشرت با آنان را نمی دهند. او همانند مردم شناسان که به بررسی رسوم عجیب اقوام مورد مشاهده ی خویش می پردازند، (7) به بیان رسوم عجیب و غریب هندیها پرداخته و بابی را در کتاب خود به این امر اختصاص داده است. او در این زمینه چنین می گوید:
در میان آداب و رسوم هندوان در این زمان، آداب و رسومی یافت می شود که بدان حد با آداب و رسوم اهالی شهرهای ما مخالف است که به دید ما اموری عجیب می نمایند.(8)
4.خودبزرگ بینی. بیرونی می گوید اهل هند خود را از همه ی مردم جهان برتر می دانند و معتقدند که دین و علم همان است که خودشان دارند؛ از این جهت بر دیگران فخر می فروشند و از خویش کمال رضایت را دارند. آنان از آگاهی یافتن هموطنان خود بر معلوماتشان ابا دارند، تا چه رسد به بیگانگان. آنان باور نمی کنند که روی زمین غیر از شهرها و دانشمندان آنان، شهر یا دانشمند دیگری وجود داشته باشد، به گونه ای که اگر گفته شود در خراسان و فارس علم و عالمی هست، گوینده را نادان شمرده، گفته ی او را نمی پذیرند. بیرونی در تأیید گفته خویش نقل می کند که وقتی منجمان هند از مقام علمی او آگاه شدند، می پرسیدند نزد کدام استاد هندی علم آموخته است، و چون جواب می داده که آنچه می داند از دانشمندان هند یاد نگرفته است، سخن او را نمی پذیرفتند و نسبت سحر و ساحری به او می دادند.(9)
بدیهی است ایجاد ارتباط با کسانی که دارای چنین نگرشهایی هستند، مشکل است، و واکنش منفی از جانب آنان امری طبیعی خواهد بود. فایق آمدن بر چنین مشکلی، از راه آگاهی یافتن آنان به وجود جوامع و تمدنهای دیگر میسّر خواهد شد، و این آگاهی به قول بیرونی در صورتی به وجود خواهد آمد که چنین افرادی از سرزمین خود پا را فراتر گذاشته، با امتهای دیگر ارتباط برقرار سازند.
عوامل بازدارنده ی مذکور در مورد جامعه ی هند را می توان عمومیت داد و چنین نتیجه گرفت که چنانچه جامعه ای خصوصیاتی از این نوع داشته باشد یا به طور کلی، دارای هر آنچه باشد که سبب بسته بودن یک جامعه نسبت به جوامع دیگر بخصوص در زمینه ی مسائل فرهنگی شود، در ایجاد ارتباط با جوامع دیگر دچار مشکل می شود و حتی در بعضی موارد برقراری چنین ارتباطی برایش غیرممکن می گردد.

توسعه فرهنگی و علمی

بیرونی در این باره، ضمن اشاره به کثرت علوم و افزایش طبیعی و پیوسته ی آن، این نکته را خاطرنشان می سازد که نشانه ی رشد علم، تمایل و رغبت مردم به علم و بزرگداشت دانش و دانشمندان (جزئی از فرهنگ عمومی شدن) است. اگر در جامعه ای مردم برای دانش و دانشمندان ارج و مقام لازم را قائل شوند و به بزرگداشت دانش و دانشمندان بپردازند و بدان تمایل پیدا کنند، دانش در آن جامعه رشد خواهد کرد، و چنین فرهنگی، زمینه های لازم را برای رشد علمی فراهم می سازد. در این زمینه، به اعتقاد بیرونی بیشترین نقش را رهبران سیاسی به عهده دارند؛ زیرا تمایل و رغبت ایشان و ارج نهادن و بزرگداشت آنان، دانشمندان و علاقه مندان به علم را از اشتغال ذهنی به ضروریات زندگی آسوده خاطر می سازد و دیگران را به ستایش و خشنودی نسبت به علم و عالم برمی انگیزد و این امر، سبب اقبال جامعه به علم و نشاط دانشمندان و رشد و گسترش دانش می گردد؛ زیرا دلها بر دوست داشتن امور یادشده و نفرت نسبت به ضد آن سرشته شده است.(10)
بیرونی در این بیان، به دو عامل اساسی پایگاه اجتماعی و تأمین اقتصادی تکیه دارد و نقش رهبران سیاسی و نظام حکومتی را ــ در جوامع معاصر خویش ــ در این دو بُعد مهم می شمارد؛ چه آنکه در چنان جوامعی، هم بزرگداشت رهبران نسبت به دانش و دانشمندان موجب پیدایش پایگاه اجتماعی مطلوب برای دانشمندان و در نتیجه اقبال جامعه به دانش می شود و هم سبب می شود دانشمندان از نظر اقتصادی تأمین گردند و نسبت به مایحتاج زندگی دلمشغول نباشند. این دو امر، چه بسا در جوامعی دیگر وابسته به نظام حکومتی نباشد و برای مثال از دین یا سنتهای یک جامعه نشأت گیرد.(11)

تأثیر بیان و بلاغت در کسب منزلتهای اجتماعی

در جوامع مختلف، عوامل دستیابی به منزلتهای اجتماعی و کسب موقعیتهای اجتماعی، متفاوت است. روابط نسبی، نوع شغل، قدرت، ثروت، تواناییها و استعدادهای ذاتی، علم و مهارتهای اکتسابی، از جمله این عوامل به شمار می آیند. به عنوان مثال، در جوامع ابتدایی سن و جنسیت، و در جامعه دینی میزان آگاهی فرد از تعالیم دینی و رعایت مقررات آن، و در جوامع صنعتی و سرمایه داری میزان ثروت و امکانات مادی، نقش مهمی در دستیابی به منزلتهای اجتماعی دارد.
بیرونی در کتاب تحدید نهایات الاماکن، با اشاره به فایده هایی که از بلاغت و سخنوری عاید انسان می شود و استشهاد به حدیثی از پیامبر اسلام (ص) که می فرماید: «همانا بعضی سخنها سحر است...»، (12) می نویسد که برخی از مردم، در نتیجه ی بلاغت و توانایی بر تألیف کلام بلیغ، نزد دیگران به بالاترین بهره های دنیایی می رسند و چندان پیش می روند که به پایگاه وزارت که پس از پایگاه خلافت است، دست می یابند.(13) اگرچه بیرونی در مقام بیان و شمارش عوامل مؤثر در دستیابی به منزلتهای اجتماعی نبوده، بیان همین معیار، گویای توجه وی به منزلتهای اجتماعی است.

ویژگیهای مطلوب برای حاکم جامعه

بیرونی، داشتن جامعه ای مقتدر را در گرو وجود رهبر و حاکمی می داند که دارای ویژگیهای ذیل باشد:
1.ذاتاً شیفته و علاقه مند به سیاست و اداره ی امور جامعه باشد؛
2.صاحب کمالات و فضایلی باشد، که او را لایق احراز پست ریاست کند؛
3.دارای نیرو و توان جسمی لازم برای ریاست باشد؛
4.در رأی و اراده استوار باشد؛
5.مردم نسبت به گذشتگان و کسانی که وی از آن ان است، نظر مثبتی داشته باشند.
وی سپس می گوید که چنین شخصی اگر علاوه بر خصوصیات فوق، دارای قدرت دینی هم باشد، در آن صورت رهبری او به مرتبه ای از کمال خواهد رسید که فوق آن هدفی قابل تصور نیست و اوامر او نزد مردم تحت سلطه اش، همانند کوههای استوار، استقرار می یابد و با گذشت زمان در نسلهای بعد نیز، مردم همچنان مطاع و فرمانبردار او باقی خواهند ماند.(14)

قشربندی و سلسله مراتب اجتماعی

در تاریخ اجتماعات انسانی، اهتمام به ایجاد سلسله مراتب اجتماعی و تعیین طبقات به معنای عام آن، بر حسب اختلاف افراد در لیاقتها و شغلها، سابقه ای بس طولانی دارد و هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که در آن قشرهای مختلف اجتماعی وجود نداشته باشد. به عنوان مثال، در یونان باستان افلاطون با تعبیر «مهندسی اجتماعی» خود که برای ترسیم مدینه فاضله به کار می برد، به بیان لزوم وجود سه طبقه در جامعه و شرح وظایف هر یک از آنها می پردازد: 1)طبقه ی صنعتگران و تولیدکنندگان؛ 2)طبقه ی جنگجویان؛ 3)طبقه ی فرمانروایان؛ که آنها را عناصر اصلی سلسله مراتب اجتماعی جامعه به شمار می آورد.
بیرونی در کتاب فی تحقیق ماللهند، فصلی با عنوان «در ذکر طبقاتی که هندیان آنها را رنگها می نامند و غیر آن»، (15) را به بیان طبقات اجتماعی موجود در جامعه ی هند و ذکر نقشها و خصوصیات هر یک از آنها، اختصاص داده است. نکته ی مهم در بررسی بیرونی، صرف نظر از توصیف دقیق و تشریح جزئیات موجود در جامعه، یافتن علت وجود طبقات مختلف است. به نظر وی، تبیین هندیان از علل پیدایش طبقات اجتماعی، تبیینی دینی است؛ به این معنی که معتقدند خداوند جهان را با طبیعتهای مختلف آفریده و بعضی مناطق را سردسیر و بعضی دیگر را گرمسیر، برخی جاها را حاصلخیر و خوش آب و هوا و برخی دیگر را شوره زار و بد آب و هوا قرار داده است و تفاوتهای دیگری را در طبیعت ایجاد کرده تا انسانها جهت فایق آمدن بر مشکلات طبیعت، مکانهایی را برای ساختن شهرها و اجتماعات اختیار کنند. به همین ترتیب، خداوند انسانها را نیز از جهت فضیلتها و لیاقتها متفاوت آفرید، تا به همیاری و همکاری یکدیگر بپردازند و احتیاجات همدیگر را مرتفع سازند؛ چه در غیر این صورت، انسانها به کمک همدیگر نیامده، اجتماعات تشکیل نمی دادند.
بیرونی قشربندی در جوامع گذشته را با عامل سیاسی ــ اجتماعی تبیین می کند و در این زمینه می گوید که پادشاهان گذشته، افراد جامعه خود را بر حسب اختلاف در شغلها به طبقات معینی تقسیم می کردند و از این راه، هر طبقه را ملزم به کار و حرفه ی خویش می ساختند و چنانچه کسی از مرتبه خود تجاوز می کرد، او را عقاب می کردند. او از تجدید طبقات به وسیله اردشیر پسر بابک، هنگام احیای مالکیت خود بر سرزمین فارس سخن می گوید، که مردمان را به چهار طبقه تقسیم کرده بود و پیشوایان و شاهزادگان را در طبقه اول، عابدان و آتشبانان و بزرگان دین را در طبقه ی دوم، پزشکان و منجمان و دانشمندان را در طبقه سوم، و برزگران و صنعتگران را در طبقه چهارم قرار داده بود. او طبقات را چنان بسته تشکیل داده بود که هر طبقه، همانند نسب برای افراد آن به حساب می آمد. بیرونی سپس به ذکر طبقات جامعه ی هند می پردازد و چون از نظر آنان بعضی طبقات شرافت ذاتی بر بعضی دیگر دارند، چنین نگرشی را مخالف نظر اسلام دانسته، می گوید که از نظر اسلام، همه ی انسانها برابر هستند و آنچه ملاک برتری و تمایز افراد است، مرتبه ی آنها در تقواست.(16) باید توجه کرد که از نظر اسلام، وجود ویژگیهای متفاوت جسمی و فکری در انسانها به منظور برانگیختن آنان به ایجاد ارتباط با یکدیگر و به دنبال آن برقراری انتظام اجتماعی بوده است؛ زیرا در صورتی که انسانها از لحاظ استعداد و لیاقت یکسان بودند، جامعه با رکود و بی نظمی مواجه می گردید. به عبارت دیگر، وجود تفاوتها از نظر اسلام پذیرفته شده است، تا اساس نیاز و رجوع انسانها به یکدیگر شده، آنان با تقسیم کارها به زندگی اجتماعی سامان دهند، ولی اینها باعث برتری و شرافت ذاتی افراد بر یکدیگر نیست و معیار ارجمندی و امتیاز، وجود فضایل اخلاقی و تقواست.(17).
بیرونی چهار طبقه بَراهِمه، کِشتَر، بَیش و شُودُر را با ذکر خصوصیات اخلاقی مورد انتظار از هر طبقه که باید بدانها متخلّق شوند، بیان می کند و همچنین نقشی را که هر طبقه باید در جامعه ایفا کند، به ترتیب منزلت اجتماعی هر یک ــ طبق ترتیبی که ذکر شد ــ برشمرده است. بیرونی از دیدگاه کارکردی، طبقات را مورد بررسی قرار داده و کارکرد هر یک را در ازدواج (18)، ارث، (19)، مجازات، (20)، محاکم قضایی، (21) تعداد همسر برای هر طبقه (22) و بسیاری از موارد دیگر بیان کرده است. بیرونی همچنین نظر هندیان را در مورد تأثیر افلاک و ستارگان در اوضاع و احوال طبقات و جامعه ذکر کرده است.(22) او سپس به اصناف هشتگانه ای اشاره می کند که در هیچ یک از طبقات مذکور پایگاهی ندارند و وظیفه ی آنان، صرفاً ارائه خدمات به طبقات چهارگانه است. این اصناف که به مجموع آنها «اَنتَز» اطلاق می شود، بین خود دارای سلسله مراتب هستند و عبارتند از: رخشتشویان، کفاشان، بافندگان، بازیگران، بافندگان زنبیل، شکارچیان و صیّادان، سپرسازان و بادبانان، که مسکن این گروه در حاشیه و خارج از محل سکونت طبقات فوق است.
البته بیرونی دسته های دیگری از مردم هند را نیز نام می برد که به کارهای پست و بی ارزش اشتغال دارند و در جامعه هیچ گونه منزلتی ندارند.(24) به هر حال، می توان چنین نتیجه گیری کرد که سعی بیرونی بررسی همه جانبه و فراگیر از جامعه ی هندی بوده و تا آنجا که توانسته، گزارش دقیق و توصیف کاملی از اوضاع طبقاتی و مراتب اجتماعی موجود در جامعه، ارائه داده است.

کارکرد مقررات کیفری در جلوگیری از انحرافات اجتماعی

کجروی و رفتار انحرافی، یکی از معضلات جوامع بشری است. جامعه شناسان و دانشمندان حقوق، هر یک متناسب با رشته ی خویش به بررسی این مسأله پرداخته اند و در مورد چند و چون آن، زمینه و عوامل آن و راههای پیشگیری از آن و به تعبیری آسیب شناسی اجتماعی، به بحث و بررسی پرداخته اند. در خصوص این مسأله که فرد طی چه فرایندی مرتکب رفتار انحرافی می شود و به چه دلیل در برخی از جوامع یا بین گروههای خاصی در یک جامعه میزان رفتار انحرافی بیشتر است، نظریه های متعددی مطرح است. یکی از این نظریه ها، نظریه ی کنترل اجتماعی است. طبق این نظریه، در جوامع یا گروههایی که کنترل داخلی یا خارجی ضعیف باشد، رفتار انحرافی ظاهر می شود. مقررات کیفری و اجرای دقیق آنها نیز، نوعی کنترل خارجی رسمی به شمار می آید، که می تواند در کاهش رفتارهای انحرافی نقش مهمی داشته باشد. ابوریحان در آغاز فصل هفتاد و یکم که به بیان مقررات کیفری جامعه ی هند اختصاص یافته، می نویسد:
جامعه ی هند در این باب، همانند مسیحیان هستند که اساس مجازات را بر خیر و دست برداشتن از شرّ بنیان کرده اند؛ یعنی دادن جامه ی زیرین به کسی که جامه ی رویین را به زور گرفته است. قرار دادن گونه چپ در اختیار کسی که به گونه راستت سیلی زده است و دعا کردن و درود فرستادن بر دشمن.(25)
وی سپس می نویسد:
به جان خودم سوگند که این شیوه، سیره ی عملی خوبی است، ولی مردم دنیا همه فیلسوف نیستند [تا اینگونه عمل کنند]. همانا بیشتر آنان نادانهای گمراهی هستند که جز شمشیر و تازیانه آنان را درستکار و راست پیشه نمی کند... پس جز با تازیانه و شمشیر، سیاست و اداره ی جامعه صورت نمی گیرد.(26)
بیرونی پس از آن، مقررات کیفری هر طبقه را که بر حسب سلسله مراتب آنها تدوین شده، نقل می کند.

دین شناسی بیرونی

بیرونی، برخلاف بسیاری از معاصران خود که جامعه ی هندی را غیر دینی و ملحد می دانستند، با فراگیری زبان علمی و محلی آنان و گردآوری کتاب و تحقیق در احوال آنها، و همچنین سیر و سفر در مناطق مختلف آن سرزمین، به مطالعه ی اعمال و رفتار آنان پرداخته و دینداری ایشان را با نقل عبارتهایی از کتابهای مهم آنها اثبات کرده است.(27) او در مواردی، برای تأیید برخی مطالب دینی که در آن کتابها آمده، از آیات قرآنی شاهد می آورد.(28) همانطور که در بحث روش تحقیق بیرونی گفته آمد، او با اعتقاد به برترین دین اسلام، (29) بدون دخالت دادن تعصبات دینی خود و با برخورداری از اصول و قواعدی که محققان معاصر در بررسیهای دینی شرط می دانند، (30) به گزارش دقیقی از اعمال و رفتار دینی و اعتقادات هندوان پرداخته است. وی در این گزارش، قصد نمایاندن کاستیها و ضعفهای دیانت هندیان یا حکم به ابطال آراء و اقوال آنان ندارد، بلکه می کوشد تصویری درست و راست از روحیات معنوی و دینی ایشان را به مسلمانان نشان دهد (31) و از این راه، حداقل بر برخی از موانع دشوار ارتباط و تبادل فرهنگی مذکور فایق آید؛ وگرنه خود می داند که میان هندوان و ملل دیگر، بخصوص ملتهای اسلامی، از جهت زبان و باورها اختلافهای اساسی وجود دارد، و اگر گاهی در خلال بحثهای خود از همانندی برخی از آراء هندی و یونانی و اسلامی سخن می گوید، تنها برای این است که از راه مقایسه و بیان اشتراکها، فهم مطالب را آسانتر و اذهان دیگران را برای دریافت مطالب دشوار هندوان آماده گرداند.(32)
نکته مهمی که بیرونی در بررسی خود به آن توجه کرده، تفکیک عقاید خواص از عقاید عوام جامعه است. او می گوید خواص و افراد آگاه که همواره در هر مکان و زمان تعدادشان اندک است، به امور عقلی و انتزاعی گرایش دارند و در نتیجه، به باورهایی معقول و مقبول درباره ی خدا و دیگر امور می رسند؛ ولی عوام جامعه که استعداد اندیشیدن امور فوق محسوس را ندارند، بناچار در امور اعتقادی به اقوال و آراء مختلف و گاهی نادرست، قائل می شوند، که ناشی از مأنوس بودن ذهن آنان با محسوسات و ناتوانی در فهم امور عقلانی است. به عنوان مثال، آنها وقتی می شنوند که خداوند به هر چیزی احاطه دارد و بر او امری پوشیده نیست، چنین می پندارند که چون احاطه داشتن با دیدن میسّر است و دیدن هم با چشم، و دو چشم داشتن برتر از یک چشم داشتن است، در مقام تعبیر از کمال علم خدا، او را به داشتن هزار چشم توصیف می کنند.(33)
باید توجه کرد که اطلاعات و تحقیقات بیرونی در موضوعات مربوط به ادیان هند و دیدگاههای فلسفی آنها، از جامعیّت و وسعت دامنه ای که وی در بحثهای مربوط به نجوم و تقویم و ریاضیات هندی دارد، بی بهره است؛ زیرا درباره ی برخی مکاتب هندی، اطلاعات بسیار مختصری آورده و هیچ گونه اشاره ای هم به بعضی مکاتب فلسفی و دینی مهم هند، از جمله مکتب «ودانته» نکرده است.(34)

دین شناسی تطبیقی

بیرونی در اغلب موارد، با استفاده از روش تطبیقی و مقایسه ای، مشترکات میان عقاید علمی و دینی هندوان را با دیدگاههای دانشمندان و حکمای یونان، صوفیان، اسلام و دیگر ادیان، نمایان ساخته است. او کتابهای مقدس ادیان مختلف را مطالعه کرده و نوعی تحقیق تطبیقی در ادیان عهد عتیق، مانوی، زردشتی، یونانی، یهودی، و نیز اعتقاد مسیحیان به اقانیم ثلاثه و متون دینی هندوان، به انجام رسانده است.(35) از این رو، قرنها پیش از آنکه در دین شناسی کسانی چون رودلف اوتو، گراردوس واندر لیئو، (36) یواخیم واخ و میرچا الیاده روش تطبیقی را در پیش گیرند، بیرونی در تحقیقات دینی خود، روشی اتخاذ کرده بود که با صرف نظر از محدودیتهای زمانی و مکانی او، در اصول و قواعد کلی با روشهای جدید توافق تام دارد.(37) به همین جهت، او را بنیانگذار مطالعه ی تطبیقی در فرهنگ بشری و پایه گذار دین شناسی تطبیقی یا تاریخ ادیان، به حساب آورده اند.(38)
بیرونی همچنین به مطالعه درباره ی کسانی که مدعی نبوت شده اند، پرداخته و عقاید آنان را مورد بررسی قرار داده است و تعدادی از آنها را که اهمیت بیشتری داشته، در تاریخ پیروانی پیدا کرده بودند، با تفضیل بیشتری همراه با بررسی تاریخ هر یک از آنها و در مواردی با مقایسه کردن آنها با یکدیگر، در آثارالباقیه ذکر کرده است.(39)

بت پرستی و منشأ آن

بیرونی، همان معیاری را که در تفکیک میان عقاید خواص و عوام جامعه در بحث درباره اعتقاد به خدا مطرح کرده بود، (40) در بحث در باب بت پرستی نیز تکرار کرده است. او در فصلی که به بررسی منشأ عبادت بتها و چگونگی حالت بتهای آویخته شده، اختصاص داده است، (41) اشتیاق عوام به محسوسات و گریزانی آنها از امور معقول را سبب روی آوری بسیاری از ملتها همچون یهودیان، مسیحیان و بخصوص مانویان به تصویرسازی و مجسمه سازی در امور اعتقادی، دانسته است. بیرونی درباره ی علت این گرایش در بین عوام، بر این باور است که آنها از این راه به آرامش و اطمینان قلبی می رسند؛ در حالی که خواص و دانشمندان، از راه تعقّل در امور عقلی به عبادت خدای یگانه می پردازند. او در توصیف و تبیین اعمال و باورهای افراد عامی جامعه هند، با انجام دادن مقایسه ای میان آنان و برخی از اعمال عوام مسلمانان، سعی دارد خواننده را از قضاوت یکجانبه علیه هندوان باز دارد و گرایش مذکور را خصلتی عمومی نزد عوام در تمام جوامع ــ حتی جامعه ی مسلمانان ــ نشان دهد. وی در این زمینه می گوید:
گواه آنچه گفتم، این مطلب است که اگر عکس پیامبر (ص) یا مکه و کعبه را به زن یا مردی عامّی نشان دهی، بر اثر خوشحالی، انگیزه های بوسیدن و گونه بر خاک مالیدن و به خاک افتادن را در او می بینی، به گونه ای که گویا صاحب عکس را دیده و از این راه، مراسم حج و عمره را به جا آورده است.(42)
بیرونی پس از توصیف بتهای هند به اینکه همه ی آنها نمادی از اشیاء و امور مادی بوده و هرگز بتی ساخته نشده است که سمبلی برتر از ماده را به تصویر کشد، تأکید می کند که این قبیل شبیه سازیها، شاهد بر ضعف و قصور معارف آنان و پستی مرتبه ی عوام است.(43)
بیرونی در بیان منشأ بت پرستی می گوید که در ابتدا، ساختن بتها به انگیزه بزرگداشت و یادآوری شخصیتهای بزرگ ماند پیامبران، دانشمندان و فرشتگان بوده، تا در نبود آنان و پس از مرگ ایشان یادآور آنها باشند، ولی پس از نسلها براثر گذشت زمان، انگیزه ها فراموش گشته و بت پرستی سنّتی مرسوم و متداول شده است. (44) بیرونی و همچنین از بت پرستی یونانیان قدیم - که بتها را واسطه بین خود و خدایان می دانستند- و از عقاید افلاطون و جالینوس در این باره و نیز بت پرستی اعراب جاهلی، سخن گفته است.

نظریه ی بیرونی درباره ی جمعیت

آنچه ابوریحان بیرونی درباره ی جمعیت و محدودیتهای منابع طبیعی ذکر کرده است، تا حدودی با نظریه ی تی. رابرت مالتوس اقتصاددان، جامعه شناس و جمعیت شناس انگلیسی مشابهت دارد؛ به گونه ای که برخی از محققان، به بیرونی مالتوسین ایرانی قرن یازدهم، لقب داده اند.(45) از این رو، قبل از بیان نظریه ی بیرونی، نظریه مالتوس را مرور خواهیم کرد، تا با مقایسه، مشابهت دو نظریه بهتر مشخص شود.
مالتوس در نظریه ی معروف خود در سالهای آغازین قرن نوزدهم، این مسأله را مطرح کرد که سرعت افزایش جمعیت با سرعت ازدیاد وسایل بقای آن متناسب نیست. او معتقد بود برای کره زمین، به طور طبیعی حدود و استعدادی تعیین شده و برای جمعیت نیز، باید حدود و ثغوری قائل شد. اصول نظریه او چنین است که هرگاه موانعی در کار نباشد، جمعیت طبق تصاعد هندسی افزایش می یابد و در مقابل، تولید مواد غذایی لازم، حتی در بهترین شرایط بر طبق تصاعد حسابی بالا می رود. این امر، سبب عدم تعادل بین مواد غذایی و جمعیت خواهد شد و بنابراین مهار کردن جمعیت، امری ضروری و حیاتی است. او برای رسیدن به تعادل دو راه پیشنهاد می کند: نخست عوامل و موانع طبیعی افزایش جمعیت، همانند جمعیت و قحطی و بیماریهای مسری؛ دوم خودداری ارادی با ریاضت اخلاقی و به تأخیر انداختن زمان تشکیل خانواده.(46)
بیرونی نیز می نویسد:
آبادانی جهان به کشت و کار و جمعیت بستگی دارد و این دو، در اثر گذشت زمان [چنانچه مانعی در کار نباشد]، به طور نامحدود افزایش می یابند در حالی که جهان محدود است ... و بدین سان چنانچه جهان در اثر ازدیاد جمعیت فاسد شود و یا رو به فساد برود، مدبّر جهان که با عنایت و توجه او در هر ذرّه ی عالم نمایان است، کسی را می فرستد تا جمعیت زیاد را تقلیل دهد و ماده ی شرّ و فساد را از میان بردارد.(47)
او در ادامه، به تشریح دیدگاههای هندوان در این زمینه می پردازد.
با تأمل در این عبارتها و مقایسه آن با نظریه ی مالتوس، رگه هایی از مشابهت را می توان یافت؛ زیرا بیرونی نیز همانند مالتوس ازدیاد نامحدود جمعیت را برای کره خاکی محدود، مشکل آفرین دانسته و در صدد ارائه راهی برای جلوگیری از آن برآمده است. تفاوت دیدگاه بیرونی با دیدگاه مالتوس در روش فایق آمدن بر مشکل عدم تعادل است؛ چرا که بیرونی برخلاف مالتوس، به حل مشکل از سوی خالق مدبّر و حکیم زمین و انسان معتقد است.

ازدواج و طلاق از دیدگاه بیرونی

در جوامع مختلف بر اساس تنوع نظام خانوادگی، شکلهای ازدواج هم متفاوت است. به همین ترتیب، رسوم ازدواج نیز در جوامع مختلف، تفاوت دارد. به دلیل برابری نسبت جنسی، در اغلب جوامع تک همسری شیوه رایج ازدواج است؛ البته جوامعی نیز هستند که ازدواج در آنها به شیوه ی چند همسری است. در پاره ای جوامع، امکان دارد به جهت اقتصادی بودن حفظ هسته ی خانواده یا به انگیزه ی تربیت و پرورش کودکان یا به دلایل دیگر، طلاق در آنها کمتر روی دهد و در جوامع دیگری ممکن است کمی موارد طلاق، علاوه بر موارد مذکور، پشتوانه ی دینی و مذهبی نیز داشته باشد و طلاق را امری مذموم و غیرمجاز به حساب آورند.(48)
بیرونی، ازدواج را امری رایج در نزد همه ملتها می داند و برای آن دو فایده و کارکرد ذکر می کند: اول اینکه ازدواج مانع از هرج و مرج (در روابط جنسی) بوده، که نزد عقل امری قبیح و زشت است؛ و دوم اینکه ازدواج باعث از بین رفتن عوامل تحریک کننده قوّه ی غضبیه ی حیوانی است.(49) بیرونی در ادامه می افزاید که برای هر ملتی، بخصوص ملتهایی که ادعای پیروی از شریعت و دین الهی را دارند، در مسأله ازدواج آداب و رسوم خاصی وجود دارد، و از این جهت، نظر به اینکه جامعه ی هند را جامعه ای دینی می داند می گوید که ازدواج در آن جامعه، به این دلیل در سنین پایین انجام می گیرد، که پدر و مادرها عهده دار اجرای عقد ازدواج برای فرزندان خود هستند. او می نویسد طبق قانون ازدواج در نزد هندوان، افراد غیرنسبی مقدّم بر افراد نسبی هستند و سپس به بیان تعداد زنهایی که افراد هر یک از طبقات هند می توانند اختیار کنند، می پردازد.(50)
بیرونی درباره ی مسأله طلاق می گوید: در نزد هندوان، جز مرگ چیز دیگری باعث جدایی زن و مرد از همدیگر نمی شود؛ زیرا آنان طلاق را جایز نمی دانند. از آنجا که ازدواج به شیوه ی چند همسری برای افراد طبقه ی «برهمن»، «کشتر» و «بیش» با وجود اختلاف در تعداد، مجاز است، چنانچه یکی از زنها بمیرد، شوهر این حق را دارد که به جای آن، زن دیگری را به ازدواج خود درآورد، ولی چنانچه شوهر فوت کند، حق ازدواج برای زن یا زنهای او وجود ندارد و چنین زنهایی دو راه بیشتر ندارند، یا اینکه تا آخر عمر بیوه بمانند یا خود را بسوزانند.(51)
باتومور نیز همانند بیرونی اظهار می دارد که طبق قانون هندوان، ازدواج، سنّتی دینی بوده و در گذشته غیرقابل فسخ بوده است و چند همسری را نیز امری قانونی می دانسته اند. طبق ادعای باتومور، اول بار در سال 1946 با تصویب قانونی در بمبئی، هندوان از داشتن دو همسر منع می شدند و در مورد طلاق نیز، در سال 1947 اقداماتی برای امکان طلاق در بین هندوان صورت می گرفت، تا اینکه در سال 1955 تک همسری و قوانین مربوط به طلاق در سرتاسر هند تعمیم یافت.(52)

پی نوشت ها :

1.توجه به این نکته ضروری است که وقتی سطان محمود غزنوی در فتح سرزمین هند بیرونی را به آنجا می برد، بیرونی با اینکه افراد آن جامعه را از لحاظ درک و آگاهی آنچنان در سطح پایینی می یابد ــ که چنانچه کسی نزد آنان قائل به وجود جوامع دیگر می شد، او را محکوم به جهالت کرده، باور نمی کردند که سرزمین و علوم و آیین دیگری غیر از آنچه در هند هست، وجود داشته باشد ــ چنین جامعه ای را در عمل به رسمیت شناخته، دارای فرهنگ و آیین و قواعد رفتاری خاص خودشان می داند و با احترام به باورها و ارزشهای آنان، با تمام وجود سعی در شناختن وجوه فرهنگی آنان می کند، و این از نگرش عالمانه و عمیق بیرونی در نسبی اندیشی فرهنگی (cultural relativism) مبنی بر خودداری هر جامعه ای از فرهنگ خاص خود و متمایز با دیگر جوامع حکایت دارد. در حالی که می بینیم در قرن شانزدهم میلادی ــ یعنی حدود پنج قرن پس از بیرونی ــ اروپاییانی که به کشف قاره ی آمریکا نایل می آیند، وقتی با ساکنان بومی و قبایل سرخپوست آنجا مواجه می شوند، آنان را به عنوان موجوداتی وحشی که به حیوانات شباهت بیشتری دارند تا انسان، معرفی می کنند (برای آگاهی بیشتر، ر. ک.: گیدنز، آنتونی؛ جامعه شناسی؛ ص 34 و 35). این گونه قضاوت، برکوته نظری آنان در شناخت فرهنگهای دیگر دلالت دارد.
2.بیرونی در این زمینه می گوید: «در این باره، همین تو را کفایت می کند که ای بسا ما از زبان آنان اسمی را فرا می گرفتیم و نهایت کوشش را در صحّت اخذ آن انجام می دادیم و بعد، هنگامی که آن اسم را بر آنان تکرار می کردیم، بدشواری آن را می فهمیدند» (فی تحقیق ماللهند؛ ص 14).
3.برای آگاهی بیشتر ر. ک.: کلمبو، فوریو؛ خدا در آمریکا؛ ص 234ــ 269.
4.ر. ک.: باتومور، تی. بی.؛ جامعه شناسی؛ ص 271 و 272.
5.همانجا.
6.بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی؛ ص 232ــ233.
7.ر. ک.: مندراس، هانری و ژرژ گورویچ؛ مبانی جامعه شناسی؛ ص 170.
8.و فی سیرالهند ما یخالف رسوم اهل بلادنا فی زماننا مخالفة تصیر بها عندنا اعجوبه» (فی تحقیق ماللهند؛ ص 144).
9.ر. ک.: فی تحقیق ماللهند؛ ص 17 و 18.
10.فی تحقیق ماللهند، ص 117 و 118.
11.ر.ک: تاریخچه جامعه شناسی؛ ص 216 و 217.
12.قال رسول الله (ص): «انّ من البیان لسحراً، و من العلم جهلاً، و من الشعر حکماً و من القول عدلاً» (بحارالانوار؛ ج 1، ص 218).
13.تحدید نهایات الاماکن؛ ص 10.
14.ر. ک.: فی تحقیق ماللهند؛ ص 75.
15.«فی ذکر الطبقات التی یسمّونها الوانا و مادونها» (همان؛ ص 75).
16.ر. ک.: همان؛ ص 75 و 76.
17.ر. ک.: المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج 18، ص 325ــ 328؛ مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛ ص 257ــ263.
18.ر. ک.: فی تحقیق ماللهند؛ ص 470.
19.همان؛ ص 476.
20.همان؛ ص 474.
21.همان؛ ص 472.
22. همان؛ ص 470.
23.همان؛ ص 318ــ320.
24.همان؛ ص 77.
25.فی تحقیق ماللهند؛ ص 474؛ تاریخچه ی جامعه شناسی؛ ص 217 و 218.
26.«هی لعمری سیرة فاضلة ولکن اهل الدنیا لیسوا بفلاسفة کلّهم، و انّما اکثرهم جهال ضلال لا یقومهم غیرالسیف ... فبغیرهما لا یتمّ السیاسه» (فی تحقیق ماللهند؛ ص 474).
27.بیرونی می نویسد: «مواردی را از کتابهای ایشان نقل می کنم، تا حکایت من از آنان صِرف چیزهای شنیده شده تلقی نشود» (همان؛ ص 20). این سخن بر این نکته دلالت دارد که در عصر بیرونی، اعتقاد رایج این بوده که هندوان ملحد هستند؛ او به این ذهنیت در مقدمه ی کتاب نیز در ضمن نقل صحبت با استاد خود، اشاره می کند و نادرستی مطالبی را که مؤلفان درباره ی ملل دیگر نوشته اند، بیان می کند.
28.بیرونی در شرح اعتقاد بعضی از مردم هند در اینکه «آب» را مخلوق اول می دانند، می نویسد: «اعتقاد هندوان به اینکه آب در آفرینش مقدّم است، از آن روست که به هم پیوستن هر چیز پراکنده و نموّ هر چیز روینده و قوام حیات هر جاندار، وابسته بدان است و هرگاه پروردگار اراده کند که چیزی از ماده بیافریند، آب ابزار و وسیله ی کار اوست، قرآن نیز در سخن خداوند، سبحانه و تعالی «وَ کانَ عَرشُهُ عَلَی الماءِ» چنین گفته است؛ خواه این (عبارت) برحسب ظاهر لفظ بر جسمی معین که بدین نام خوانده شده و به تعظیم آن مأمور شده ایم حمل شود، و خواه به تأویل بر «ملک» و مانند آن دلالت نماید. به هر حال، معنی آن است که در آن وقت، بعد از خداوند جز آب و عرش الهی هیچ نبود» (همان؛ ص 181، و بررسیهایی درباره ی ابوریحان بیرونی؛ ص 265).
29.شایان ذکر است که برخی از محققانی که به بررسی آراء و افکار بیرونی پرداخته اند و او را معتقد به عقاید مانوی دانسته اند (ابوریحان بیرونی؛ ص 214)، به خطا رفته اند؛ زیرا نمی توان از اشتیاق چهل و چند ساله ی محققی همچون بیرونی در دستیابی به کتابهای مانوی، اعتقاد او را به مانویّت استنباط کرد، بلکه باید آن را تنها بر روحیه ی تتبّع علمی و آگاهی یافتن از دیدگاه های مختلف حمل کرد. از این رو، مشاهده می کنیم که بیرونی در آثار خود، همواره با احترام و تکریم به باورهای اسلامی استناد می کند و نیز به مسلمان بودن خود تصریح می کند.
30.یواخیم واخ، دین شناس معروف معاصر، فهم و شناخت ادیان دیگر را به چهار شرط وابسته می داند: الف)دانستن زبان آن مردم و درک مفاهیم الفاظ و اصطلاحات آنان به وجه مستقیم و بیواسطه؛ ب)وجود زمینه ی عاطفی مساعد؛ ج)داشتن شوق و اراده برای پی بردن به چگونگی حیات روحی و دینی آن مردم؛ د)داشتن تجربه ی دینی (بررسیهایی درباره ی ابوریحان بیرونی؛ ص 274 و 275).
31.همان؛ ص 262ــ 266.
32.همان؛ ص 285 و 286.
33.ر. ک.: فی تحقیق ماللهند؛ ص 23 و 24.
34.ر. ک.: بررسیهای درباره ابوریحان بیرونی؛ ص 286-290.
35.همان؛ ص 305 و 306.
36. G. vonder Leeuw.
37.بررسیهایی درباره ی ابوریحان بیرونی؛ ص 262ــ 366.
38.همان؛ ص 264، 274 و 275، و یادنامه بیرونی؛ ص 131-133؛ و نصر، سید حسین؛ پیام یونسکو؛ ش 59، ص 40.
39.ر. ک.: آثارالباقیه؛ ص 204ــ 214.
40.فی تحقیق ماللهند؛ ص 20.
41.همان؛ ص 84.
42.همانجا.
43.همان؛ ص 93.
44.همان؛ ص 84.
45.برای آگاهی بیشتر، ر. ک.: اشپنگلر، ژوزف جی.؛ «بیرونی: مالتوسین ایرانی قرن یازدهم»، نامه علوم اجتماعی.
46.ر. ک.: بهنام، جمشید؛ جمعیت شناسی عمومی؛ ص 170ــ 177.
47.ر. ک.: فی تحقیق ماللهند، ص 336.
48.ر. ک.: باتومور، تی. بی؛ جامعه شناسی؛ ص 190ــ 192.
49.فی تحقیق ماللهند؛ ص 469.
50.ر. ک.: همان؛ ص 469ــ471.
51.همانجا.
52.ر. ک.: باتومور، تی. بی.؛ جامعه شناسی؛ ص 198.

منبع: تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام