نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب



 
اولین اقدام عملی برای شناخت گذشته باستانی ایران در حدود 1771 میلادی و با نشر ترجمه زند اوستا بوسیله انکتیل دوپرون(1) انجام شد و در 1802 نیز گروتفند در قرائت کتیبه های میخی پرسپولیس اندک توفیقی حاصل کرده بود در 1815 که سرجان ملکم تاریخ ایران خود را نشر می کرد هنوز قسمت عمده اطلاعات مربوط به ایران باستانی را ناچار بود از اساطیر و حماسه های ملی نقل کند و فقط بعضی ازین روایات را با اخبار هرودوت و گزنفون قابل انطباق بیابد. چنانکه در خود ایران هم، مورخان در آن روزگاران، همچنان غالباً به همان روایات ملی اکتفا می کردند. معهذا کشف رموز خط میخی کتیبه بیستون بوسیله رالینسون (51-1846)، اکتشافات باستانشناسی در بین النهرین و شوش، و همچنین نشر و ترجمه متون تاریخهای یونانی و لاتینی در اروپا، تدریجاً افقهای تازه یی در تاریخ باستانی ایران گشود و اطلاعاتی که باستانشناسان در باب تمدن آشور و عیلام بدست آوردند همراه با تحقیقاتی که در باب آیین زرتشت و زبانهای اوستایی و پهلوی انجام یافت این افقها را هر روز وسعت بیشتر داد. حتی حفریات مهم در آسیای مرکزی، شمال بین النهرین، مصر و آسیای صغیر حاصل این مطالعات را فوق العاده بر افزود. چنانکه در اوایل قرن حاضر، قسمت عمده کتیبه های میخی هخامنشیها بوسیله وایسباخ(2) (1911) طبع و ترجمه شد، اوستا بوسیله دارمستتر(3) (94-1892) و گاثه ها که قدیمترین بخش این مجموعه کتاب مقدس زرتشتیهاست بوسیله بارتولومه(4)، آندره آس(5)، و واکرناگل(6) (13-1909) بررسی شد. روایات یونانی و لاتینی در باب ادیان ایرانی بوسیله کلمن(7) (1920) و دیگران مطالعه شد، ادبیات پهلوی بوسیله وست(8) و تعدادی دیگر از محققان با دقت نقد و ترجمه شد و تاریخ باستانی ایران در پرتو این تحقیقات از قلمرو ظلمت افسانه ها بیرون آمد. از جمله تاریخ ایران باستانی بوسیله فریدریش یوستی(9) در 1878، مطالعات در تاریخ ایران بوسیله تئودور نولدکه، تاریخ ایران و ممالک همجوار بوسیله فون گوتشمید(10) در 1887، تاریخ مادها و پارسها تا استیلای مقدونیه بوسیله پراشک(11) در 1909-1906؛ جزئیات دقیقی از تاریخ ایران باستانی کشف کرد، چنانکه مطالعات مهم نولد که در ضمن تاریخ ایرانیان و اعراب که ترجمه آلمانی بخش ساسانیان تاریخ طبری با حواشی و تعلیقات بسیار سودمند بود تاریخ این دوره از گذشته باستانی ایران را تا حد زیادی از ظلمت و ابهام افسانه ها بیرون آورد(12).
البته جزئیات این تاریخ طولانی در فاصله ربع قرنی که بین تاریخ ایران قدیم اثر کلمان هوار(13) (1925) و ایران از آغاز تا اسلام تألیف رمن گیرشمن(14) (1951) گذشته است بوسیله تحقیقات کسانی چون اومستد(15)، م. دیاکونوف(16)؛ دبوواز(17)، کریستن سن، و دیگران مکرر نوسازی شده است و هنوز در جزئیات - مخصوصاً در آنچه مربوط به متون اوستا و پهلوی یا السنه و عقایدست - تحقیقات تازه ادامه دارد و هر روز تا سند تازه یی کشف می شود یا تجدید نظری در تفسیر بعضی روایات یا اسناد عرضه می گردد افقهای تازه یی پیش نظر مورخ جلوه می کند. اما آنچه غالباً با هیجان بیشتر همراهست کاوشهای باستانشناسی است که مخصوصاً از دوره هیئت دمورگان(18) و دیولافواهنوز همچنان در هر چندگاه اسرار تازه یی از تاریخ باستانی ایران برملا می کند و گه گاه به تاریخ هنر و تمدن آن معنی تازه یی می بخشد. در واقع برای مورخ امروز، تاریخ ایران نه از عهد کورش و حتی دیااکو آغاز می شود و نه حتی از عهد ورود آریاها به فلات و یا دوران جدایی ایرانیها از هندیها. گذشته از تاریخ خود آریاهای ایرانی، تاریخ اقوام و نژادهایی هم که قبل از مهاجرت آریاها درین سرزمین فلات گونه می زیسته اند امروز از پرتو کلنگ معجزه گر باستانشناسان مکشوف است. چنانکه از بعضی کاوشها که در تنگ پابده در بختیاری انجام شد نشانهایی بدست آمده است از انسانهایی که ده یا دوازده هزار سالی قبل از میلاد می زیسته اند، و در آثار مکشوف از تورنگ تپه و تپه حصار هم که ظاهراً قدمت آنها از هشت هزار سالی پیش کمتر نیست نشانهایی از شروع تمدن هست - ظروف و مجسمه ها. آنچه در سیلک و حسنلو نیز بدست آمده است ادامه این تمدنهای بدوی و کهنسال را در زمانهای قبل از ورود آریاها نشان می دهد چنانکه مطالعات راجع به تاریخ عیلام در قسمتی از مغرب و جنوب غربی ایران تمدنی را بی نقاب کرده است که قدمت آن را بعضی تا اوایل هزاره پنجم قبل از میلاد می رسانند. تحقیقات راجع به آریاها، و ارتباط بین هندوان، ایرانیان، و میتانی های آسیای صغیر مورخ امروز را با سرچشمه فرهنگ و تمدن آریایی، آشنا می کند و تاریخ باستانی ایران را قرنها قبل از آنچه در روایات یونانی و آشوری راجع به مادها آمده است عقب می برد.
آنچه در روشنی این تحقیقات از تاریخ باستانی ایران بدست آمده است و ایران باستان مشیرالدوله با وجود کهنگی هنوز تصویر جالبی ازین تحقیقات عرضه می کند، نشان می دهد که ایران حتی قبل از ورود آریاها همواره به عنوان گذرگاه اقوام و تمدنها نشانه هایی از زندگی اقوام گذشته نگهداشته است و عجب نیست که در ادوار تاریخی در دوران فرمانروایی پادشاهان ماد و پارس نیز مثل ادوار قبل از آریاها، شرق و غرب دنیای باستانی را همچون پلی بهم پیوسته باشد. این نقش میانجی نه فقط به فرهنگ ایران هخامنشی نوعی حالت توازن که در دنیای آن روز بی سابقه بود بخشید بلکه در فرهنگ اشکانی و ساسانی هم ترکیبی متعادل از حاصل فرهنگهای بابل، یونان، هند، و ایران عرضه کرد که در هنگام سقوط ساسانیان می توانست نقطه شروع فرهنگ جهانی اسلام شود. البته آنچه عالیترین جلوه فرهنگ و حکومت ایرانی را در تمام این دوران پیش از اسلام عرضه می کند دوران هخامنشی است که ویژگی آن مخصوصاً در مقایسه با دنیای تمدنهای قدیم بین النهرین بیشتر جلوه می کند. پادشاهان آشور که قبل از اقوام پارس و ماد در آسیای غربی یکه تازی می کردند در سرزمینهایی که می گشودند همه جا بیرحمانه ترین خشونتها را پیش می گرفتند چرا که غالباً پرستش خدایان خویش را نیز بر رعایای تازه تحمیل می کردند. و طبعاً هم با مقاومتها روبرو می شدند. اما هخامنشیها شیوه یی کاملاً دیگرگونه به کار می بردند: در بابل، بقول ژرژکنتنو(19)، خدایان بابلی را پرستیدند. در کناره نیل خدایان مصر را پذیرفتند و بدینگونه در هرجا به عنوان فاتح قدم نهادند توانستند خویشتن را جانشین واقعی فرمانروایان ملی قلمداد کنند. در بابل یک مأمور و پرستشگر مردوک خدای بابلی محسوب می شدند و در مصر همچون یک فرعون تلقی می شدند. این شیوه که مخصوصاً در رفتار کورش بزرگ جلوه بارز داشت و من گه گاه از آن به تسامح کورشی تعبیر کرده ام در هر زمان که هوسهای فرمانروایان یا مقتضیات دیگر آن را موقوف می کرد فرهنگ و دولت هر دو محکوم به انحطاط می شدند یا به احتضار. ادوار انحطاط هخامنشیها، اشکانیان و ساسانیان همه جا بی تسامحی را مثل نشانه شوم یک بیماری حکومت ظاهر می ساخت و در دنبال آن تفرقه بود و سقوط قطعی.
شاید از تاریخ رم و حتی تاریخ امپراتوریهای اروپایی نیز بتوان نظیر این نکته را تجربه کرد اما آنچه بی تسامحی را بعنوان یک نشانه بیماری حکومت نشان می دهد تاریخ آشور و دولتهای قدیم بین النهرین است. درین باره نیز که مورخ غالباً شاهد دنیایی بکلی مخالف دنیای ایرانی و کورشی است آنچه در طی یک دو قرن اخیر انجام شده است یک معجزه واقعی است: بیرون آوردن دنیایی گذشته، از درون تیرگیهای فراموشی.
نفوذ درین دنیای قدیم بین النهرین هم که مدتها اطلاعات راجع به آن منحصر به پاره یی اشارات تورات و بعضی اخبار پراکنده در نزد نویسندگان قدیم یونانی بود با کشف اسرار خط میخی بابلی آغاز شد - بوسیله هنری رالینسون. آنچه بعد امثال اپر(20)، و تالبوت(21) درین زمینه انجام دادند فقط اصابت نظر و توفیق رالینسون را در این کشف تأیید کرد. در 1842 کاوشهایی که بوسیله بوتا(22) نایب قنسول فرانسه در خرساباد نزدیک موصل انجام گرفت نقشهایی از بقایای کاخ سارگون را به موزه پاریس عاید کرد. لایارد(23) در 1845 در نمرود نزدیک موصل و در محل کالح در تورات، قصرهای پادشاهان آشور را کشف کرد که پاره یی دفاین آنها موزه بریتانیا را غنی کرد. این کاوشها را، لایارد در کویونجیک محل نینوای قدیم دنبال کرد و آنجا کاخ سنا خریب و تیگلات پلیسر را با نقوش و الواح بسیار کشف کرد. وقتی کتابخانه آشور بنی پال هم که عبارت از هزاران الواح و متضمن گزارشها، مکاتبات رسمی، فهرست عهدنامه ها و نظایر این اسناد بود منابع پایان ناپذیر تاریخ و فرهنگ بابل و آشور کهن را به موزه بریتانیا داد، ناگهان دنیای خاک خورده بین النهرین قدیم بی نقاب شد و روشنیهایی بی مانند برمندرجات تورات تافت. شاید هیجان انگیزترین کشفی که درین زمینه انجام یافت کشف روایت قدیم طوفان بود که در 1872 نام جرج اسمیث(24) کاشف این متن عجیب را بوسیله دیلی تلگراف در تمام دنیا معروف کرد. از آنچه در نینوا بدست آمد تدریجاً معلوم شد که اسناد آشور غالباً جز نسخه برداری از خزاین قدیم بابل نیست. درین میان بسال 1877 دوسارزک(25) کنسول فرانسه در بصره در محلی بنام تلو که در جای لاگاش یک شهر قدیم کلده بود حفریات تازه یی آغاز کرد که وجود تمدنی کهنه تر از تمدن هزاران ساله بابل را در بین النهرین نشان داد - تمدن سومر. کشف سارزک فصل تازه یی در تاریخ دنیای قدیم گشود که در قیاس با قدمت آن دوران سارگون و سناخریب دوره تازه یی محسوب می شد و آنچه بعدها درین زمینه به دست آمد نشان داد که بابلیها باید قسمت عمده یی از تمدن و فرهنگ خویش و از جمله خط و کتابت را از سومریان آموخته باشند که ظاهراً یک قوم غیرسامی بوده اند. چند سال بعد یک هیئت امریکایی در نیپور اسناد و الواح تازه یی بدست آورد، یک هیئت آلمانی هم معبد مردوک و قصر بخت النصر را کشف کرد. اما مهمترین سند در زمینه شرایع - لوحه معروف حموربی - نه در بین النهرین بلکه در ایران بدست آمد و در ضمن حفریات شوش بوسیله دمورگان(1901). تمدن عیلام هم در همین حفریات تدریجاً شروع به تجلی کرد و لوحه حموربی در قلمرو عیلام نشان داد که فرمانروایان عیلام در ضمن تاخت و تاز به بابل این سند عظیم تمدن بابل را به شوش برده اند. این کشفیات در تاریخ اهمیت بسیار داشت مخصوصاً که بر پاره یی موارد تاریک و تفسیرناپذیر تورات روشناییهای تازه یی می افکند. در بین اولین تحقیقات علمی که در این زمینه انتشار یافت کتاب شرادر(26) را باید ذکر کرد بنام کتیبه های میخی و عهد عتیق که در 1872 نشر یافت اما حاصل تحقیقات مربوط به بین النهرین از آغاز بقدری معجزه آسا و خیره کننده بود که تا مدتها علما و مورخان آنهمه را با شک و تردید نگاه می کردند. حتی در 1875 که نزدیک سی سال از تحقیقات علمی راجع به آشور می گذشت هنوز فون گوتشمید معتقد بود مورخی که می خواهد با مصالح و مواد مطمئن کار کند نباید به مندرجات کتیبه های آشور اعتنا کند - و به آشورشناسی(27). در واقع با آنکه تمدن قدیم بین النهرین روی هم رفته در تاریخ بابل و کلده بیشتر منعکس بود تا در تاریخ آشور، تاریخ باستانی این سرزمین در نزد علمای اروپا بنام آشورشناسی خوانده می شود. اما از بین جالبترین هدیه هایی که از آن علم عاید تاریخ می شود می توان سابقه فکر ضرورت تاریخی را یاد کرد و سابقه باستانشناسی را. تصور ضرورت تاریخ در نزد اقوام قدیم بین النهرین تا حدی در واقع حاصل همان «جهان بینی شرق باستانی» است که وینکلر و پیروان وی منشأ آن را فرهنگ بابل می یافته اند و بموجب آن هرچه در روی زمین اتفاق می افتد تأثیر و انعکاس رویدادهای آسمانی است و اعتقاد به جبر و تقدیر هم در حقیقت تعبیر دیگریست از همین شیوه تفکر. ظاهراً همین توجه به تقدیر آسمانی بود که در نزد پادشاهان و کاهنان آشور و بابل توجه به تاریخ و گذشته را هدیه می آورد. از جمله، نبونید آخرین پادشاه کلده که خودش در قرن ششم قبل از میلاد می زیست از کشف گذشته های دور با شوق و لذت یاد می کرد چنانکه وی این نکته را که نرام سین پسر سارگون سی و دو قرن پیش می زیسته است با شوق و لذتی یاد می کند که یادآور کشف یک باستانشناس پر حرارت امروز است و اومستد به همین نکته نظر دارد که با اشارت به عصر نبونید و کورش می گوید وقتی کورش در 539 ق. م. وارد بابل شد دنیا کهنه بود و مهمتر آنکه خود آن از کهنگی خویش خبر نیز داشت(28). جالب اینست که بعضی محققان همین قول نبونید را که در حقیقت گویا چیزی جز یک تخمین باستانشناسی نباشد، مأخذ این فرض ساخته اند که می بایست تصور کرد پادشاهان بابل در هزاره چهارم قبل از میلاد سلطنت داشته اند. البته این فرض در مقایسه با جدولهای مربوط به پادشاهان بابل لامحاله نزدیک هزار سال تفاوت بوجود می آورد و به آسانی آن را نمی توان پذیرفت. معهذا وینکلر که خود به این اشکال وقوف داشت در عین حال قدمت تمدن بابل را تا پنجهزار سال قبل از میلاد نیز بالا می برد و در این تخمین خویش بر محاسبات نجوم بابلی تکیه داشت اما این تخمین مبالغه یی ناشی از شوق و علاقه تلقی شد و در مباحثات جالبی که درین باب در گرفت معلوم شد نجوم بابل تا آن اندازه بر مبنای علمی مبتنی نیست تا بر اساس آن دعوی وینکلر را تصدیق توان کرد. ارزیابی وینکلر در باب قدمت و در باب تأثیر تمدن بابلی حاکی از نوعی شتابزدگی اشتیاق آمیز بود و خرده گیران آن را نوعی گرایش «پان بابلی»(29) خواندند و اصرار هواخواهان او را که می خواستند آیین یهود و حتی دیانت مسیح را از فرهنگ قدیم بابل مأخود بشمرند مبالغه آمیز تلقی کردند و از نوع تهور شتاب آمیز کسانی که می خواهند هر طور هست حرف تازه یی به زبان آورده باشند(30). معهذا وقتی «مکاشفات برلینی» وینکلر و یارانش بوسیله ادواردمایر و دیگران انتقاد و اصلاح شد اهمیت تاریخ و تمدن بین النهرین در حد معقولی ارزیابی گشت. تمام این اکتشافات و مشاجراتی که در ارزیابی آنها پیش آمد، تاریخ بین النهرین باستانی و منشأ قسمت عمده یی از تمدن ملل مشرق قدیم را بقسمی روشن کرد که نظیر آن در مورد تاریخ سایر اقوام قدیم پیش نیامد.
ارتباط جلگه بین النهرین و دره نیل که در مهاجرت اجداد عبرانیان از کلده تا مصر، و در رابطه بین فرهنگ بابلی و عبری انعکاس دارد بی شک هر مورخ را متوجه اهمیت نقش مصر و مطالعات مربوط به آن نیز می دارد و در واقع داستان این مطالعات نیز خود ماجرایی طولانی است که کامیابی تحقیقات علمی را در کشف گذشته های مجهول نشان می دهد. در حقیقت کشف و قرائت خطوط قدیم مصری بوسیله شامپولیون و ویلکین سون، کلید فتح دنیای مومیایی شده فراعنه را در دسترس علم گذاشت. گذشته از الواح سنگی، پاپیروسها، اشیاء بازمانده، اجساد مومیایی، مقابر و اهرام که همه آنها در طی یک قرن و نیم اخیر بوسیله مصرشناسان مطالعه و بررسی شد افسانه هایی را که یونانیان قدیم - خاصه هرودوتس - در باب مصریهای قدیم نقل می کردند از اهمیت انداخت و دره نیل را مهد تمدنی یافت که مدتها آن را قدیمترین تمدن عالم می شناختند. کار شامپولیون را یک دانشمندآلمانی بنام لپسیوس(31) به نتایج بس جالبتر رسانید، در ممفیس قبرهای فراعنه را کشف کرد، در باب تعدادی از سلسله ها تحقیقات مهم انجام داد، تاریخ هجوم هیکسوسها را تعیین کرد، درباره ساختمان اهرام بررسیها کرد، در باب اساطیر و عقاید مصری مطالعات قابل ملاحظه کرد، گاه شماری و توالی سلسله ها را بررسی کرد و بدینگونه آنچه وی در باب تاریخ قدیم مصر انجام داد بعد از کشف عظیم شامپولیون از حیث اهمیت بی نظیر بود. در بین مورخانی که کار شامپولیون و لپسیوس را در زمینه مصرشناسی دنبال کردند مخصوصاً نام ماریت(32) و ماسپرو (33) را باید ذکر کرد. ماریت در کار قرائت و تفسیر اسناد قدیم البته دقت و تبحر لپسیوس را نداشت اما علاقه یی که به کاوش و تحقیق نشان می داد وی را در کار تحقیقات مربوط به مصر قدیم چنان توفیقی بخشید ککه او را به شایستگی، کریستف کلمب دنیای قدیم مصر خوانده اند(34). ماریت از جانب موزه لوور به مصر گسیل شد و در اولین مسافرت خویش در ممفیس بقایایی از سراپیوم(35) یا پرستشگاه اوزیریس را با تعدادی مجسمه های ابوالهول کشف کرد. همچنین بقایای اجساد گاوهای آپیس و تعدادی اجساد فراعنه کهن را با نقوش و کتیبه های بسیار در اطراف سراپیوم بدست آورد. در سفر دیگر که موزه آثار عتیقه مصر را در طی آن در بولاق بوجود آورد جستجوهای خود را در نقاط مختلف دنبال کرد و در بین آثاری که بدست آورد مجموعه متون مذهبی مصر قدیم بود که آن را کتاب اموات می خوانند و مأخذ عمده یی است در بررسی عقاید و مراسم دینی مصریها در دوران سلطنتهای وسطی و جدید. ماسپرو هم که جانشین وی شد اولین کار عمده اش گشودن هرم سقاره بود که هزاران متن دینی تازه را در دسترس تاریخنویسان نهاد. اندکی بعد در نزدیک تبس(36) در حدود سال 1881 مقابر تعدادی از فراعنه مصر از سلسله هجدهم تا بیست و یکم را با اجساد مومیایی رامسس دوم، رامسس سوم و توتمس کشف کرد. وی که موزه آثار عتیقه مصر را از بولاق به قاهره نقل کرد فهرست جامعی هم برای آن نشر کرد که محتوی اطلاعات بسیار مهم بود. کتابهای معروف او در تاریخ قدیم اقوام مشرق رازگشای دنیایی کهنه بود که او با کلیدی که از تحقیقات شاپولیون، لپسیوس، و ماریت بدست آورده بود دروازه آنرا بر روی عامه گشود. در بین سایر پیشروان مطالعات مربوط به مصرشناسی نام فلیندرزپیتری(37) مورخ و باستانشناس انگلیسی که کاوشهای او در تلل العمارنه محل تختگاه اخناتون اهمیت بسیار داشت در خور یادآوری است و تاریخ مصر که تألیف اوست منبع اطلاعات انتقادی و مهم در باب گذشته دنیای فراعنه است. کتاب جیمس برستد(38) در باب تاریخ مصر، که در دنبال آن تحقیقات دیگری هم راجع به تاریخ تمدن و آیین مصر از وی انتشار یافت مشتمل بر مطالعات دقیق در گذشته های دره باستانی نیل است. کتاب ادوارد مایر(39) در باب تاریخ باستانی با دقت و جامعیتی کم نظیر می کوشد دور از شوق و هیجان کاشفان پرشور واقعیت دنیای فراعنه و دنیای قدیم بابل را بررسی کند. چنانکه کتاب هال(40) در باب شرق نزدیک و مخصوصاً کتاب جامع تاریخ کمبریج دنیای قدیم از لحاظ پیوند با دنیای مدیترانه، کرت، و یونان تاریخ مصر را در روشنایی تازه یی قرار می دهد(41).
در مورد دنیای باستانی یونان سال 1876 را مخصوصاً باید بعنوان مبدأ تاریخ باستانشناسی یونان بخاطر سپرد. درست است که ارتباط با یونان باستانی بعد از عهد رنسانس نیز همچنان بیش و کم در اروپا دوام داشت اما فقط درین سالهای ربع آخر قرن نوزدهم بود که زندگی گذشته یونانی از زیر خاک بیرون آمد و آنچه را در مآخذ کتبی و ادبی بود معنی تازه بخشید. هاینریش شلیمان(42) پدر باستانشناسی یونانی با حفریاتی که در حصار لیق برای جستجوی شهر تروا و در میسن(43) و تیرونس(44) برای گنجهای آگاممنون و دنیای هومری کرد، با آنکه حاصل این حفریات و گنجهایی که برای وی بدست آمد با آنچه رؤیاهای خود وی بود کاملاً موافق نیفتاد لیکن قسمتی از دنیای یونان را که از طریق کرت تا حدی با سنتهای مصر و بابل مربوط می شد احیاء کرد. در واقع مطالعات مربوط به تاریخ یونان که قبل از این مخصوصاً در آلمان قرن هجدهم آغاز شد و منجر به تصنیف کتابها و رساله هایی در تاریخ گذشته یونانی هم گشت بیشتر مبنی بر جستجو در مآخذ کتبی بود. حتی ولف(45) که در 1801 در دانشگاه هال(46) راجع به یونان تحقیق و تدریس می کرد تحقیقاتش بیشتر جنبه لغوی و ادبی داشت. شاگرد وی اوگوست بوئک(47) نیز در هایدلبرگ(48) مطالعات یونانی را بهمین مقصود دنبال می کرد اما بعدها در برلین علاقه به تاریخ باستانی یونان وی را بر آن داشت که اخبار و روایات پراکنده کتابهای تاریخ و ادب را با هم بسنجد و از مجموع آنها تصویر جالبی از زندگی روزمره آتن قدیم بسازد و در این راه از کتیبه ها، الواح، سکه ها نیز کمک گرفت. کتابی که وی بدینگونه درباره «اقتصاد عمومی آتن» در 1817 نوشت بعدها در 1851 و 1886 با تجدید نظر به چاپ رسید و تفصیل بیشتر یافت. با اینهمه، نویسنده در مقدمه کتاب اعتراف داشت که دانش ما در باب دوران باستانی یونان هنوز طفل خردسالی بیش نیست. در عین حال بوئک آن شور و شوقی که پرستندگان فرهنگ کلاسیک به دنیای یونان نشان می دادند نداشت و مخصوصاً خاطرنشان می کرد که یونانیهای قدیم را بهیچوجه نباید از مردم عصر ما خردمندتر شمرد چرا که حتی درخشانترین ادوار تاریخ آنها نیز از غلبه فساد خالی نبود(49). با این مایه احتیاط و بیطرفی هم، کار بوئک از نقایص بسیار که از همه مهمتر عجله در قضاوت و بیدقتی در تفسیر درست شهادات و اخبار بود برکنار نماند.
در میان کسانی که در آلمان قرن نوزدهم کار او را دنبال کردند شاگردش اوتفرید مولر(50) (1840-1797) را باید یاد کرد که در گوتینگن(51) تدریس می کرد و رسالات او در باب قوم «دوریان» و قوم «مینائی»(52) مخصوصاً از جهت بررسی اساطیر یونانی راههای تازه گشود. اگرچند بعضی آراء او درین باب مقبول علما نشد و انتقادهایی برآنها وارد آمد. با آنکه مولر کتاب کوچک اما بسیار جالبی در باب ادبیات قدیم یونان تألیف کرد که بپاره یی زبانهای دیگر هم نقل شد لیکن فرصت آن را نیافت تا کتاب مفصلی را که برای تصنیف آن سفری هم به یونان کرد تدوین کند چه در همین سفر عمر کوتاه وی بپایان رسید. این «تاریخ یونان» کاری بود که شاگرد و جانشین وی ارنست کورتیوس(53) آغاز کرد. اجتناب کورتیوس از ورود در جزئیات انتقادی و شوق و تحسین مؤلف نسبت به زندگی گذشته یونان و مخصوصاً اینکه به حوادث سیاسی کمتر توجه داشت تا به وقایع اجتماعی، کتابش را برای عامه مطلوب کرد اما بی توجهی به نقد اسناد و بی اعتنایی در نقل اقوال و روایات سبب شد که کار وی چندان مورد توجه علماء واقع نشود. اندک مدتی قبل از انتشار کتاب کورتیوس دو دوره «تاریخ یونان» در انگلستان انتشار یافت که با نشر آنها افقهای تازه یی در مطالعات راجع به «تاریخ یونان» گشوده شد: تاریخ تیرلوال(54) در هشت مجلد (44-1835) و تاریخ گروت(55) در دوازده مجلد (56-1846). کتاب تیرلوال با آنکه شوری و رنگی نداشت بعلت اشتمال بر داوریهای سنجیده و اجتناب از تسلیم به مبالغات افسانه آمیز کتابی بسیار مستند تلقی شد. وی درباره افسانه های قهرمانی گذشته یونان هیچ حسن ظنی نشان نمی دهد و در توصیف ماراتون(56) هم شوق و هیجان غالب مورخان دیگر اروپایی را ندارد؛ نه دوره پریکلس را چندان با شور و علاقه می ستاید نه الکیبیادس(57) را خیلی با آب و تاب توصیف می کند. فقط نسبت به سقراط و تا حدی اسکندر با لحن مساعد و حتی تحسین سخن می گوید. آنچه درین تاریخ یونان مخصوصاً جایش خالی به نظر می رسید ارزیابی دموکراسی آتن بود که نمایشگاه دقیق اما پرشکوه آن عبارت شد از کتاب گروت. در حقیقت، اخلاق عالی، شوق به دموکراسی و مخصوصاً تسامح قوم آنگونه که گروت آن را در وجود پریکلس و دوره او نمایان تر می سازد نوعی زندگی و درخشندگی بی مانند به تاریخ یونان او داده است. گروت با آنکه خشونت آتنی ها را در جنگ شایسته ملامت می بیند و بعضی جنگهاشان را هم آشکارا محکوم می کند آزادی آنها را در خور تحسین می یابد. نه فقط از سوفسطائیان دفاع می کند بلکه از سقراط هم با انصاف و بدون هیجان سخن می گوید. درباره سقراط خاطرنشان می کند که مردم عصرش وی را برخلاف همعصران ما درون هاله یی نورانی که بلاغت افلاطون او را در آن پیچیده است نمی دیده اند و غیر از او هیچ مصلح مذهبی دیگر هم هرگز در نزد قوم خویش با حسن قبول بیشتری تلقی نشده است. بعلاوه اگر سقراط نیک بوده است نمی توان گفت سوفسطائیان و سایر آتنی ها مردمان بدی بوده اند. در واقع سوفسطائیان را فقط مخالفانشان معرفی کرده اند و چه اعتمادی بر آن تصویر که روایات مخالفان از اشخاص بسازد هست؟ ازین گذشته، خود سقراط نیز از سوفسطاییها بود و به نظر می آید که آنچه مایه بدنامی اینها شده است تصور نادرستی است که نام سوفسطایی در اذهان القاء می کند. در دوران انحطاط دنیای هلنی علاقه و تحسین گروت غالباً به دموستنس اختصاص دارد که بگمان وی اگر دموکراسی در یونان این ایام از بین رفت بسبب آن بود که هیچ کس به حرف او گوش نداد. آیا همین علاقه به دموکراسی یونان نبود که گروت را وادار می کرد قضاوتی سخت، اما نه چندان غیرعادلانه، نسبت به فیلیپ که طراح نقشه نابودی آن بود اظهار کند؟ در واقع گروت نه فقط فیلیپ را مردی دور از اعتدال، مست، و زنباره می یافت پسرش اسکندر را نیز از وی بدتر می دید. این شاهزاده مقدونی که تیرلوال وی را ستوده بود به نظر گروت یک نابغه وحشی می آمد که فقط قدرت زیادی داشت برای تخریب. از همین رو بود که باعتقاد وی اسکندر در شرق تدریجاً تسلیم جاذبه زندگی پارسیها شد و «بجای آنکه آسیا را یونانی کند مقدونیه و یونان را آسیایی کرد». با پایان عمر او در تمام دنیای یونان انحطاط و فساد آشکار شد و از تمام آنچه در یونان جالب و بزرگ بود فقط فلسفه باقی ماند - پایان دنیایی که با زوال دموکراسی خاتمه یافت. با آنکه کتاب گروت جنبه اقتصادی زندگی یونان باستانی را تقریباً فدای توصیف حیات سیاسی آن کرده است و در توصیف حیات سیاسی آن نیز بسیاری عوامل ناسالم را ندیده گرفته است، شور و علاقه یی که این اثر انتقادی و بالنسبه جامع و دقیق در طبقات مختلف بوجود آورد حتی تیرلوال را نیز به تحسین واداشت. چنانکه گروت نیز درباره کتاب تیرلوال نظر تحسین آمیز داشت و در حقیقت، این دو کتاب با وجود تفاوتی که در ویژگیهای ظاهرشان بنظر می رسید تا حدی مکمل یکدیگر شدند و دو مرجع عمده مطالعات مربوط به یونان باستان در انگلستان قرن نوزدهم بشمار آمدند. چنانکه هر چند تحقیقات تازه و مخصوصاً پاره یی اکتشافات باستانشناسی اطلاعات ما را در باب یونان باستانی بسیار بالاتر برده است هنوز مورخ امروز ازین دو کتاب علی الخصوص از کتاب گروت یکسره بی نیاز نیست. البته بر گروت و کتاب او ایرادهای بسیار هم وارد هست از جمله آنکه در بررسی تحول زندگی سیاسی یونان به اختلاف بارزی که تدریجاً بین طبقات پایین و طبقات بالا پیدا شده است توجه کافی نکرده است بعلاوه شوق و علاقه به دموکراسی آتنی ظاهراً سبب شده است که وی از عواقب نامطلوب آن مخصوصاً رواج عوامفریبی که قاتل واقعی دموکراسی است غافل بماند. اما این نکته که تاریخ وی بیش از آنکه تاریخ یونان باشد تاریخ آتن یا خود تفسیر آتنی تاریخ یونان است، امریست که خود وی بدان اذعان دارد و چون غالب مآخذ کتبی درین باب آتنی است این عیب به گروت اختصاص ندارد و اشکالی است که هر مورخ دیگر - جز باستانشناس - در تاریخ یونان بنحوی با آن روبروست.
در واقع اگر اوگوست بوئک و ارنست کورتیوس در دنبال مطالعات در تاریخ یونان قدیم به باستانشناسی یونان توجه مخصوص پیدا کردند بهمین سبب بود که علما از همان ابتدا توجه پیدا کردند به اینکه از باستانشناسی بیش از سایر رشته های کمکی می توان در باب شناخت گذشته، اطلاعات تازه بدست آورد. تفحصات شوق آمیز هاینریش شلیمان را دورپفلد(58) و دیگران به نتایج مطمئنتر رساندند اما این مطالعات که بوسیله کاوشگران دیگر دنبال شد نه فقط در یونان بلکه حتی در کرت و مصر نیز نتایج جالبی عاید تاریخ یونان باستان کرد. هیئتهای علمی اعزامی از دانشگاهها و آکادمیهای اروپا و امریکا قسمتهای زیادی از دنیای مرده یونان باستانی را از گور فراموشی بیرون آوردند. اکروپولیس(59)، دلف(60)، دلوس، افسوس(61) با بقایای معابد و قصرها که از خاک بیرون آمد حوزه معلومات تاریخ را درباره یونان باستانی وسعت شگرف بخشید. الواح، کتیبه ها، و پاپیروسها که یک بار مجموعه جالبی از آنها بوسیله بوئک و یارانش جمع و تدوین شد تدریجاً هر سال حجم بیشتری می یابد و کشف تمام این اسناد نه فقط در باب هنر یونانی افق دانش یونان شناسان را هر روز وسعت می دهد بلکه درباره نفوذ مراسم و اساطیر مذهبی نیز دایم حوزه اطلاعات مورخ را می افزاید(62). گذشته از اینها رسالات، کتابها، یا فقرات ناشناخته تازه یی که از بقایای آثار نویسندگان قدیم گه گاه کشف می شود نیز درین زمینه ها حایز اهمیت بسیارست چنانکه کشف یک رساله ارسطو در باب حکومت آتن(63) که فقط در 1891 نشر شد خود از لحاظ فواید تاریخی باندازه پاره یی اکتشافات مهم باستانشناسی الهامبخش بود.
در بین تحقیقات عمده یی که پا بپای تفحصات باستانشناسی در زمینه تاریخ یونان باستان نشر یافت، آنچه در یک مرور اجمالی قابل ذکر باشد تعدادش کم نیست و از آنجمله آثار دورویی(64)، هولم(65)، کوهن(66) را می توان یاد کرد اما بهترین درسی که یک مورخ دقیق و محتاط اوایل قرن حاضر در باب تاریخنویسی یونان باستانی به مورخان معاصر آموخت تعلیم ادواردمایر(67) مورخ معروف آلمان بود که مطالعه گذشته یونان را فقط در چهارچوبه تاریخ دنیای قدیم قابل ادراک یافت و صریحاً خاطرنشان کرد که تنها با توجه به ارتباط با تمام دنیای مدیترانه است که می توان بدرستی تاریخ واقعی یونان باستانی را ارزیابی کرد. در واقع با آنکه بعد از وی مکرر تاریخ باستانی یونان جداگانه و بطور مستقل موضوع بررسی مورخان شده است گمان می کنم توفیق درست نیل به یک ارزیابی منصفانه و دقیق فقط برای آنگونه مورخان حاصل شده است که یونان باستانی را در ارتباط با دنیای مدیترانه بررسی کرده اند - از کرت تا رم.

پی نوشت ها :

1. Anquetil Du Perron
2. Weissbach, F. H.
3. Darmesteter, J.
4. Bartholomae
5. Andreas, F. C.
6. Wackernagel
7. Clemen, C.
8. West, E. W.
9. Friedrich Justi
10. Von Gutschmid
11. Praschek
12. برای مشخصات اینگونه تحقیقات راجع به تاریخ ایران، علاوه بر کتابنامه ها و تعلیقات و مقدمه های آثار زیر:
گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین/ 367-361 ریچارد فرای، میراث ایران، ترجمه مسعود رجب نیا/ 482-475 لویی واندنبرگ، باستانشناسی ایران باستان/ 8-136 کریس تنسن، ایران در زمان ساسانیان/ 27-21 رجوع شود به:
I. Levy, in Histoire et Historien II/583-5
W. B. Henning, Bibliography of Important Studies on Old Iranian Subjects, Tehran, 1950
13. Clement Huart
14. Ghirshman. R.
15. Olmstead, A. T. E.
16. Dyakonov, M.
17. Debevoise, N.
18. De Morgan
19. Conteneau, G., L'archeologie De L'Iran 1931
20. Oppert
21. Talbot
22. Botta
23. Layard
24. Georges Smith
25. sarzec
26. Schrader, Cuneiform Inscriptions and the Old Testament, 1872.
27. I,Levy, in Histoire et. Historiens II/571
28. A. T. Olmstead, History of the Persian Empire/1
29. Pan-Babylonism
30. V-V. Barthold, La Decouverte de L'Asie/46
31. Lepsius
32. Mariette
33. Maspero
34. Gooch, History and Historians/ 422
35. Serapium
36. Thebes
37. Flinders Peterie
38. James, H., Breasted
39. Edward Meier
40. Hall
41. برای مشخصات اینگونه تحقیقات رجوع شود به:
A. Moret, in Histoire et Historiens, II/603-615
Gooch, OP. Cit, Index
42. Heinrich Schliemann
43. Mycenae
44. Tiryns
45. Wolf, F. A.
46. Halle
47. August Boeckh
48. Heidelberg
49. Gooch, OP. Cit/29
50. Ottfried Muller
51. Gottingen
52. Minyae
53. Ernst Curtius
54. Thirlwall
55. Grote
56. Marathon
57. Alcibiades
58. Dorpfeld
59. Acropolis
60. Delphi
61. Ephesus
62. درباره کاوش های هاینریش شلیمان و آنچه در کرت در زمینه باستانشناسی یونان انجام شده است غیر از کتابهایی چون، آن تری وایت، جهانهای گمشده، ترجمه کیکاوس جهانداری/71-7، ویل دورانت، یونان باستان ترجمه ح. آریان پور4/60-45 رک به:
F. H marshal Discovwries ih Greek Land 1920
63. Politeia
64. Victor Duruy
65. Holm
66. Cohen, H.
67. Edward Meyer

منبع: زرین کوب، عبدالحسین، (1362)، تاریخ در ترازو: درباره تاریخ نگری و تاریخنگاری، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ پانزدهم