نویسنده: محمد نعمتی



 
ن والقلم و ما یسطرون
قسم به قلم و آن چه می نگارند
این قسم که یکی از سوگندهای بسیار والای قرآنی است، با طلیعه ی درخشانش، «حرف مقطعه «نون»» یکی از گیراترین قسم هایی است که اهل قرآن را قرن هاست حیران خود نموده است.
قلم و نگارش، برترین وسیله و بالاترین فعلی است که می توان گفت تمام تمدن بشری را زیر نگین خود دارند و آن چه را که امروز به نام دانش و تمدن بشری داریم مرهون این ابزار و این کار است.
از دیدگاه دانشمندانی که به دنبال کشف آغاز نگارش به وسیله ی الفبا هستند و بدین اندیشه اند که نگارش نخستین بار از کدام سرزمین و به وسیله ی کدام قوم و ملت آغاز شده آن قدر موضوع مورد اختلاف است که نمی توان با استناد به یکی از آن موارد با قاطعیت گفت که بشر از چه زمانی الفباء را ابداع و اختراع نموده و از آن، جهت تفهیم مطالب ذهنی خود به دیگران استفاده کرده است.
بعضی اختراع الفباء را فوق گنجایش اندیشه ی بشری می دانند و عقیده دارند که وضع الفباء جهت نگارش از جای دیگر و شاید از کرات آسمانی به وسیله ی سرنشینان سفینه های فضایی آمده باشد!
نظریه دیگری در نشریه مهر شماره 5 سال 42 آمده است:
«پیچیدگی و ابهام آغاز اختراع خط، یکی از نویسندگان دایره المعارف بریتانیا را واداشته است که این حقیقت را اظهار نماید: چهارصد سال است که دانشمندان جهان بر کشف این مهم فرهنگی همت گمارده اند ولی هنوز از حقیقت دور مانده اند! و چون ما دقیق نمی توانیم از روی تاریخ صحیح و حدس تاریخی دقیق ظهور الفباء را تعیین نماییم پس باید به موجب مدارک صحیح که از کتب آسمانی استفاده می نماییم بگوییم که این موضوع از اختراعات بشری نبوده و از الهامات آسمانی بوده است که به وسیله ی پیامبران به مردم تعلیم داده شده است».
این اقرار و اعتراف، بهتر و بیشتر آیات نورای آغاز بعثت نبی اکرم را به دل می نشاند و با قاطعیت بیشتر می توان گفت که: اقرا و ربک الاکرم (3) الذی علم بالقلم (4) علم الانسان ما لم یعلم (5) به روشنی یکی از بزرگ ترین مواهب الهی را به بشر یادآور می شود که در سایه ی این موهبت جهشی بسیار بزرگ در تمدن بشری پدید آمد.
از آغاز نگارش که بگذریم بحث در مورد سرزمینی که خط از آن جا سرچشمه گرفته نیز مورد اختلاف است و محققین متعدد آراء مختلفی دارند که چون بیان همه ی آن ها فرصت بسیار می خواهد به گزیده ای از این نظریات اکتفاء می نماییم.
1. بعضی پیدایش خط را از سرزمین مصر می دانند.
2. «هرودت» مورخ شهیر یونانی منشأ الفباء را سرزمین پارس و کناره ی خلیج فارس می داند.
3. بعضی پیدایش خط را از سرزمین «بعلبک» لبنان می دانند.
4. بعضی پیدایش خط را از سرزمین های بابل و کلده و آشور می دانند.
5. در نوشته های سانسکریت اشاره به اختراع خط در سرزمین هند شده و گروهی دیگر اختراع الفباء را به زرتشت پیامبر ایرانی نسبت داده اند که هر کدام از این اظهار نظرها نقطه ضعف هایی دارد که رجحانش را بر نظریات دیگر ناممکن می سازد.
اما راجع به قدمت خط گرچه هنوز به طور قاطع نمی توان اظهار نظر نمود ولی با توجه به بررسی ها و کشفیات و مقایسه و مقابله خطوط، قدمت نگارش خط به یازده قرن پیش برمی گردد. اما بعضی کشفیات متأخر این تاریخ را بیشتر به عقب برمی گرداند.
در اوایل قرن بیستم سرفلندرپطری (sir flinders peterie) در شبه جزیره ی سینا در شمال شرقی مصر بین خلیج عقبه و کانال سویز سنگ نبشته ای کشف کرد که نظریه دکتر گاردینر (Gardiner) را که عقیده داشت کلیه خطوط از خطوط قدیمی مصر اقتباس شده اند. تأیید می نمود. طبق بعضی اظهار نظرها این سنگ نبشته بیش از 17 هزار سال قدمت دارد و آن را به پانزده قرن قبل از میلاد مسیح نسبت داده اند وقتی از خطوط قدیم و الفبا ء مربوط به آن سخن می گوییم تصور نشود که به همین سادگی و راحتی که ما امروز الفباء را فرا می گیریم و می نویسیم در قدیم هم نوشته می شد بلکه وقتی از خط سخن می گوییم باید مسیر تحول و تطور آن را در نظر داشته باشیم که به طور کلی این سیر را به چند مرحله دسته بندی می نمایند:
1. الفبای تصویری
2. الفبای رمزی که جهت ساده کردن الفبای تصویری، علایمی را به عنوان نشانه های تصویر مورد نظر وضع کرده بودند که خط «هیروگلیف» مصری جزء این گروه از الفباء قرار دارد.
3. الفبای هجایی مانند خط بابلی و عیلامی.
باید توجه کنیم قرن ها بشر برای نگارش هر کلمه و معرفی اشیاء از علامت و کلمه های خاصی استفاده می کرد. یعنی کسی که می خواست خط فرا بگیرد باید چند هزار شکل و کلمه را فرا می گرفت که خط و الفبای چینی نمونه ی بارز این گونه خطوط بوده و پس از گذشت چند هزار سال و ساده کردن الفبای شان هنوز هم باید چندین برابر تعداد الفبای معمولی را فرا گیرند تا موفق به نگارش شوند و حتی خط میخی هم که ابداع آن را به سومری ها نسبت می دهند دارای ششصد و یا هفتصد علامت بوده که تدریجاً به اصلاح و خلاصه کردن آن پرداختند و در نهایت به 100 علامت تقلیل پیدا کرد.
اکنون به سرزمین حجاز مراجعه کنیم و از پیدایش و چگونگی خط در آن جا سخن بگوییم:
قدیمی ترین خطی که در شبه جزیره ی عربستان شناخته شده، خط «مُسند» است که این خط نیز مشخصاتی داشت از جمله این که گاهی از چپ به راست نوشته می شد و گاهی در رفت و برگشت نوشته می شد، به هر حال شباهت خط «مسند» به خط کوفی بیش از سایر خطوط است و نزدیک به چهارده حروف از این خط با خط کوفی مشابهت داشت.
اما بسیار به جاست که به روایت و اخبار دینی و تاریخی عرب هم در مورد پیدایش خط نظر بیفکنیم:
در کتاب «صبح الاعشی» تألیف «قلقشندی» آمده است:
اول من وضع الخطوط و الکتب کلها ادم علیه السلام، کتبها فی طین و طبخه و ذلک قبل موته به ثلاث مایه سنه.
در کتاب تاریخ الخط العربی آمده است: اول من خط بالقلم بعد ادم ادریس علیه السلام و اول من کتب بالعربیه السماعیل علیه السلام.
خلاصه بگوییم: خط کوفی که جهت کتابت قرآن کریم و نامه های حضرت رسول اکرم در صدر اسلام به کار رفته از متفرعات خط «صفوی» است که به سه واسطه ی خطوط «حجازی»، «حیری و انباری»، «کندی و نبطی» به این خط می رسد و خط «صفوی» یکی از متفرعات خط «مسند» است که ازخط «فینیقی» اخذ شده است.
به طور کلی خطوط عربی به دو دسته ی «مبسوط» و «مقور» نوشته می شدند که گروه اول خطوطی بودند روشن، دارای سطح بسیار کم و دور کم و زاویه های مستقیم، دسته ی دوم خطوطی که نرمش بیشتر داشتند و از دور کمتری برخوردار بودند.
بهترین نمونه خطوط دسته اول «خط کوفی» است که قرن ها مورد استفاده ی قرآن نگاران مسلمان بود و درطول زمان اصلاحاتی هم از نظر زیبایی و هم از نظر تسهیل در خواندن مانند اعراب و نقطه گذاری که در ابتدا فاقد آن بود در آن صورت گرفت. نمونه ی خطوط دسته ی دوم خط «نسخ» یا «نسخی» است که برخی نمونه های آن از قبل از اسلام در کشفیّات مختلف به دست آمده است.
از نامگذاری خط «نسخ» و این که چه خطی را منسوخ نمود که عنوان نسخ پیدا کرد هیچ گونه اطلاعی نداریم و این که در کتاب «کلک قدسی، صفحه 88» آمده است که چون این خط برای استنساخ قرآن مجید و کتب مختلف به جهت سهولت و راحتی خواندن و نوشتن مورد استفاده قرار گرفت، خط نسخ گفته و خوانده شده، صحیح نیست زیرا این خط قبل از اسلام نامگذاری شده بود.
بعضی خط نسخ را از ابداعات «ابن مقله بیضاوی» می دانند و اقلام سته را از ابداعات او ذکر می کنند که این مطلب کاملاً اشتباه است زیرا ابن مقله که خوش نویسی زبردست و خوش ذوق بود از خطوط متعددی که در زمان او رایج بود و مردمان اقالیم مختلف اسلامی بدان ها کتابت می کردند شش خط را استخراج نمود و جهت نگارش هر کدام از آن ها قواعدی وضع کرد و آن ها را سر و سامان داد که این خطوط عبارتنداز:
1 نسخ، 2.ثلث، 3.محقق، 4. ریحان، 5. توقیع، 6. رقاع هر کدام از این خطوط به فرا خور استعداد و صفتی که از نظر نگارش و زیباشناسی داشتند جهت نگارش در زمینه های مختلف به کار گرفته می شوند.

مشخصات خط نسخ در صدر اسلام

با آن که آثار زیادی از خطوط اعراب قبل از اسلام و صدر اسلام در دسترس نیست اما آثاری که کشف شده و در موزه های کشورهای اسلامی و غیراسلامی وجود دارد و نگهداری می شود برای آشنایی مقدماتی با خط نسخ و سیر تکاملی آن بسیار قابل توجه است.
1. قدیمی ترین سند مکتوب که در سال 22 هجری روی پاپیروس نگاشته شده و در شهر «اهنس» مصر یافت شده اکنون در کتابخانه ی ملی وین در مجموعه «ریتر» نگهداری می شود. این قطعه در زمان حکومت «عمربن خطاب» و به دو خط عربی و یونانی نگاشته شده است، خط عربی آن بسیار به خط «نسخ» نزدیک است که در صدر اسلام نگارش آن در مدینه معمول بود.
نکته ی مهم در بررسی این قطعه نشانگر آن است که بر خلاف خط کوفی که در صدر اسلام فاقد نقطه بود، برخی از حروف این مکتوب منقوط است که به عنوان مثال روی حروف ن- ش- ز- ذ- خ نقطه گذاشته شده است.
2. نسخه ی دیگری که به خط نسخ در اوایل اسلام نگاشته شده، چند صفحه از قرآن کریم است که بعضی از کارشناسان آن را قدیمی ترین نسخه ی موجود قرآن کریم در دنیا می دانند.
این اوراق که به روی پوست نگاشته شده با خط نسخ حجازی تحریر شده که بر خلاف امروز که حرف الف در خط نسخ کاملاً صاف و بدون هیچ گونه انحرافی نوشته می شود، دارای الف های کج و مایل است. بخشی از این قرآن که در موزه ی «واتیکان» نگهداری می شود. آیاتی از سوره ی مبارکه «هود» است و نیز 112 صفحه از این قرآن نیز در موزه ی «بریتانیا» موجود می باشد که بخشی از این اوراق، شامل آیاتی از سوره ی مبارکه یس است.
چند قطعه سنگ مربوط به دوران صدر اسلام در کاوش های اطراف «مدینه» به دست آمده است.«محمد حمید الله» کاشف این سنگ نبشته ها مقاله ای در این مورد در مجله ی «فرهنگ اسلامی» نوشته و منتشر کرده است.
در سنگ نوشته ی اول عباراتی نوشته شده از جمله «انا علی بن ابی طالب».
و در سنگ نبشته ی دوم آمده است:«امسی و اصبح»، «و ابوبکر»، «یتوبان»، «الی الله من کل»، «ما یکره».
در هر دو کتیبه همانند خطوط نسخ حجازی الف ها از بالا و پایین، کج نوشته شده است.
3. «ابن الندم» در کتاب «الفهرست» مبحثی در مورد مکی و مدنی دارد و «بسمله» ای را به عنوان خط مکی در کتابش نگاشته است که ابتدا و انتهای الف ها مایل نوشته شده وحروف باء و یاء دارای نقطه هستند و با خط نسخ کاملاً مطابقت دارد.
باید توجه داشت که «ابن الندیم» در اوایل قرن چهارم هجری به دنیا آمده وبخشی از دوران «ابن مقله بیضاوی» را درک نموده و اگر خط نسخ بدون مقدمه ی قبلی توسط ابن مقله ابداع و اختراع شده بود، قاعدتاً باید در کتابش مطرح می کرد در حالی که او از نسخ قبل از اسلام و درصدر اسلام سخن گفته است.
با این توضیحات شکی نمی ماند که خط نسخ اولیه قدمتی به اندازه ی خط کوفی دارد اما این که چرا خط کوفی به عنوان خط رسمی کتابت قرآن کریم و مکتوبات نبی اکرم به کار گرفته شده چندان روشن نیست، شاید یکی از دلایل آن مبسوط بودن و روشنی بسیار خط کوفی است زیرا که جد و جهد مسلمانان به ویژه نبی اکرم (ص) در مورد کتابت قرآن بدین نکته معطوف بود که از خطی جهت نگارش استفاده شود که حتی المقدور در خواندن آن اشکال و ابهامی به وجود نیاید و خط کوفی از این خصوصیت برخوردار بود. لذا قرآن ها نوعاً با خط کوفی کتابت می شد و تا قرن سوم، چهارم و حتی پنجم هجری نیز این خط از جایگاه ویژه ای در کتابت کلام الله مجید برخورداربود.
اقلام سته ابن مقله بیضاوی تدریجاً جای خود را در میان کاتبان جهت کتابت کلام الله مجید باز کرد و شاید به دلیل تعصب خاصی که نسبت به تحریر قرآن با خط کوفی وجود داشت، خطوط شش گانه به تدریج و با تأنی وارد عرصه ی کتابت قرآن شد. از قرن ششم هجری خط رشید و روشن «محقق» رسمیت بیشتری در کتابت آیات پیدا کرد تا حدی که خط کوفی را منسوخ نمود و خود به جای آن در کتابت این کتاب آسمانی به خدمت گرفته شد.
به همراه ورود خط محقق در عرصه کتاب قرآن، خط نسخ نیز به جهت وضوح و روشنی و نیز جمع و جور بودن حروف آن به نسبت خط محقق و کوفی مورد توجه قرار گرفت.
خط نسخ در ابتدا جهت نگارش کتب مختلف و متون علمی و سپس ترجمه ی متن های مختلف و در نهایت خط دوم کتابت قرآن مجید مطرح گردید.
از زمان ابن مقله (272-328) بعضی از نسخه های قرآن کریم را که با این خط نوشته شده در موزه های مختلف ملاحظه می کنیم که از جمله یکی از نسخه های قرآن کریم به خط نسخ با تاریخ کتابت 328 هجری که توسط ابن مقله نوشته شده و ظاهراً در سال آخر حیاتش کتابت نموده است.
اینجانب در بررسی این قطعه متوجه این نکته شدم که خط متن با خط رقم و تاریخ کتابت تطابق کامل ندارد و به نظر می رسد که سال ها بعد و شاید یک قرن پس از او به دست شخص دیگری رقم شده که چون دسترسی به اصل نسخه نیست، تشخیص و نظریه ی قطعی در این مورد دشواراست.
یکی از بدایع ابن مقله در خطوط شش گانه ی وضع قاعده و مقررات برای هر یک از خطوط است. در خط نسخ ابن مقله بنا را بر دو دانگ دور و چهار دانگ سطح گذارده و برای آن 12 قاعده بدین شرح وضع کرد: 1.ترکیب، 2. کرسی، 3. ضعف، 4. ضعف، 5. قوت، 6. سطح، 7. دور، 8. صعود، 9. مجاز، 10. اصول، 11. صفا، 12. شان پس از او این قواعد جهت خطوط دیگر نیز به کار گرفته شد.
از این 12 قاعده ده مورد آن فیزیکی و قابل رؤیت و تشخیص با چشم است اما دو قاعده ی دیگر یعنی «صفا» و «شأن» از مختصات معنوی خط به ویژه خط نسخ است که رسیدن به این دو مقوله جز با صفای باطن میسر نمی شود.
به گفته سلطانعلی مشهدی:

داند آن کس که آشنای دل است
که صفای خط از صفای دل است

خط نسخ به سرعت مسیر پر افتخارش را در جهت ثبت و نگارش کلام الله مجید طی کرد.
ظهور«علی بن هلال» مشهور به «ابن بواب» نقطه ی عطف دیگری در ترقی و تکامل خط نسخ بود و بخشی از قرآن های بر جا مانده یا منسوب به او به خط نسخ نوشته شده است. او جهت تکمیل کار ابن مقله نسبت به قاعده مند کردن خطوط، برای نخستین بار نقطه را به عنوان مقیاسی برای اندازه گیری حروف مطرح کرد و با این کار مسیر تکامل خطوط به ویژه خط نسخ را سرعت ویژه ای بخشید.
پس از وفات ابن بواب (سال 436 هجری قمری در بغداد) شاگردان او مانند «محمدبن عبدالملک» و «سید قاسم» مسیر پر ارزش او را ادامه دادند که سرانجام این سلسله ی عزتمند به «یاقوت مستعصمی» رسید.
«جلال الدین ابوالمجد عبدالله یاقوت مستعصمی» ملقب به «قبله الکتاب» متولد 618 هجری قمری و متوفی سال 698 هجری قمری در بغداد یکی از نوادر و اسطوره های خوش نویسی در تاریخ اسلام و از پر کارترین قرآن نگاران تاریخ است.
نقل شده که غیراز قطعات و کتب متعدد و متفرقه ای که در طول زندگانی پر برکتش نگاشته، سیصد و شصت و چهارمین مجلد قرآن کریم را به خط او دیده اند.
گرچه یاقوت مستعصمی بیشتر در نگارش خط ثلث شهرت دارد، اما او از سایر خطوط شش گانه ابن مقله نیز در کتابت به خوبی استفاده کرده است و خطوط محقق، ریحان، توقیع و رقاع به ویژه خط نسخ را با استادی تمام به کار گرفته است.
از زمان ابن مقله تا حدود چهارصدسال بعد یعنی قرن هشتم هجری خط نسخ از نظر کمی وکیفی روبه تکامل و پیشرفت نهاد و تعداد قرآن های نگاشته شده با خط نسخ رو به فزونی نهاد و ترجمه فارسی بسیاری از قرآن ها به خط نسخ کتابت شده است.
عصر صفوی را باید عصر تکامل خط نسخ در ایران نامید. تا آن زمان، نسخ شیوه ی یاقوت مورد توجه و تقلید نسخ نویسان عالم اسلام بود ولی ایرانیان با نبوغ و استعداد خدادادی به این روش بسنده نکردند و به تکمیل و توجه بیشتر به زیبانگاری خط نسخ پرداختند.
محدودیت ایرانیان پس از اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران در میان کشورهای همسایه و همجوار که نوعاً اهل تسنن بودند به جوشش و خلاقیت هنرمندان و اندیشمندان ایرانی به ویژه خوش نویسان افزود. در این رشته گذشته از ابداع و اختراع و تکمیل دو خط نستعلیق (نسخ تعلیق) و شکسته، نستعلیق، خط نسخ را با آرایه هایی از ظرافت، تناسب، استحکام، خوانایی و احتراز از طمس و گرفتگی صورتی دیگر بخشیدند که کاملاً با شیوه ی نسخ یاقوتی تفاوت و تمایز پیدا کرد که در این حرکت کمالی، سهم نسخ نویسان قرآن نگار پارسی بسیار چشمگیر و ارزشمند است.
خوشنویسانی مانند «محمد روزبهان طبعی شیرازی» استاد خوش نویس و تذهیب، و «حسین فخار شیرازی»، «میرعبدالقادر حسینی شیرازی»، «عماد بن ابراهیم خلجان شیرازی» سهمی بسیار در زیبانگاری قرآن کریم و تکامل خط نسخ داشته اند و قابل توجه است که در این زمینه به نام دو خوش نویس برجسته ی نی ریزی قبل از میرزا احمد نی ریزی روبرو می شویم.
«علاء الدین تبریزی» و «میرزا احمد قمی» که مشهور است استاد میرزا احمد نی ریزی بوده است، باید به عنوان نسخ نویسان بزرگ ایران نام برد.
خط نسخ به عنوان خط ویژه ی نگارش قرآن نه تنها در ایران که در تمام جهان اسلام به سرعت جای خود را بازکرد و تقریباً تمام خطوط را در این مورد از گردون ی نگارش خارج نمود. در این زمینه باید به نکاتی که موجب جا افتادن خط نسخ در کتابت قرآن کریم گردیده توجه کنیم:
1. خط نسخ نه تنها از نظر تناسب حروف بلکه تناسب اعراب با حروف و کلمات از تمام خطوط بهتر و متعادل تراست. به عنوان مثال اندازه ی اعراب ها با هم مطابقت دارد ونباید ریز و درشت نوشته شود. فتحه و کسره و تنوین نصب و جر با تمام قلم و با دقت نگاشته می شود و ضمّه و تشدید و همزه نیز با کنار قلم با دقت در تناسب و به جای خود نوشته می گردد.
2. در خط نسخ از اشکال و علایمی که در بعضی از خطوط مانند خط ثلث جهت زیبا شدن و پر کردن فضاهای خالی استفاده می شود به کلی پرهیز شده است.
3. خط کوفی به خاطر طول کلمات جای بسیاری را در صفحات کاغذ اشغال می کند، در حالی که خط نسخ بسیار جمع نوشته می شود.
4. خط محقق با داشتن قامت بلند و بزرگی دوایر، مجال زیادی جهت نگارش لازم دارد در حالی که خط نسخ از اعتدال ویژه ای در ارتفاع برخوردار است و دوایر آن نیز ضمن داشتن نرمش، تعادل و توازن لازم را دارد.
5. نرمش و آرامش در خط نسخ بیشتر از خط کوفی و محقق است.
6. چون زیبایی خطوط ثلث و توقیع و رقاع، در جمع بودن و ترکیب شدن کلمات با هم است لذا خواندن آن ها به سهولت ممکن نیست، اما در خط نسخ آمیختگی کلمات با یکدیگر و سوار کردن مورد ندارد.
نسخ ایرانی در نهایت به نام بلند آوازه «میرزا احمد نی ریزی» به اوج می رسد که سبک نگارش و روش دلچسب و شیرین او سیصد سال است مورد توجه و تقلید عموم نسخ نویسان ایران است.
نکته قابل ذکر این که میرزا احمد نی ریزی سبک جدیدی در نسخ نویسی ابداع نکرد بلکه آن چه در طول چهارصد سال از دوران یاقوت تا زمان او اصلاح گردیده و تکامل یافته بود در نهایت به عنوان وارثی شایسته دسته بندی نمود و به تثبیت زیباترین اشکال آن کوشید و در تعادل و توازن و هماهنگی کلمات و حروف با یکدیگر آن چنان با چیره دستی کارکرده که تا امروز جز در مواردی معدود کسی دست به چگونگی ترکیب و اشکال انتخابی او نزده است.
متأسفانه در نیم قرن اخیر به خاطر گسیخته شدن رشته ی نسخ نویسان گذشته با نسل فعلی خط نسخ رو به قهقرا و انحطاط گذارده تا بدان جا که آمیختگی نسخ ایرانی با نسخ عربی، نسخ ایرانی با ثلث، نسخ ایرانی با نسخ یاقوتی، نسخ ایرانی با ابداعات خودسرانه ی بعضی از کاتبین دچار نوعی آشفتگی و سرگردانی در نگارش گشته که امید می رود با همت و دلسوزی علاقه مندان به این هنر ارزشمند هرچه زودتر و بهتر سر و سامان یابد.
منبع: شمس، محمدجواد؛ (1390)، مجموعه مقالات کنگره استاد میرزا احمد نی ریزی، شیراز: بنیاد فارس شناسی