نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن مهاجرنیا




 

زمینه های گسترش دانش در حوزه و دانشگاه

این نوشتار به بررسی نسبت آزادی و اندیشه اختصاص دارد. بر این اساس نویسنده کوشیده است تا زمینه های آزاداندیشی را در حوزه و دانشگاه مرور نماید و توضیح دهد.
واژگان کلیدی: آزادی، حوزه، دانشگاه، آزادی متعالی، آزاداندیشی، و...
آزادی از جمله مفاهیم چند وجهی مطرح در علوم انسانی است. این اصطلاح در گفتمان های مختلف به شیوه های متفاوت فهم گردیده است و به آن پرداخته شده است. از جمله زمینه های رویکرد به آزادی عرصه آزاداندیشی است. در نوشتار پیش روی به این حوزه پرداخته شده است. جهت انجام این مهم، ‌پیش از هر چیز، باید به بررسی اصطلاح آزاداندیشی بپردازیم. آزاداندیشی مرکب از دو واژه آزادی و اندیشیدن است. لازم است هر کدام از آن ها به طور صحیح و اصولی تعریف و تبیین شوند و سپس اجزا، مؤلفه ها و عنصرهایشان بیان گردد. نسبت به آزاداندیشی می توان رویکردهای گوناگونی را در نظر گرفت که از جمله آن ها می توان به رویکردهای سلبی و ایجابی اشاره کرد.
در رویکرد ایجابی به آزاداندیشی، آزادی بیش از هر چیز به مفهوم رهایی از هر چیزی که مورد تصور است، معنا می شود. در این نگاه به آزاداندیشی به عنوان امری مثبت توجه می شود و با اتخاذ این افق فهم، آزاداندیشی نوعی از تفکر و اندیشه اندیشمندان می شود که در فضای رهایی متولد شده است.
در مقابل این رویکرد، نگاه سلبی به آزاداندیشی بیش از هر چیز به مفهوم از میان بردن موانع و عواملی است که در مقابل آزادی قرار دارد.
در هر یک از دو رویکرد فوق، آزاداندیشی مفهوم متفاوتی خواهد داشت و تعریف آن در هر رویکرد، تفاوت های جدی با تعریف رویکرد دیگر خواهند یافت. به عبارت واضح تر، اتخاذ رویکرد سلبی به آزاداندیشی موجب توجه به عوامل درونی و بیرونی مانع تفکر و اندیشه می شود. در این تعریف، عوامل بیرونی بیشتر به محیط برمی گردد که شامل اموری مانند سنت ها و رسوم اجتماعی، فرهنگ غالب اجتماع و نیز استبداد می شود. هر کدام از این عوامل بیرونی می توانند مانع از اندیشه آزاد شوند. عوامل درونی مانع اندیشیدن آزاد نیز شامل اموری مانند جهل و تعصب های نادرست است که مانع از تولید اندیشه توسط انسان می شود. هم چنین باید از هواهای نفسانی، که موجب گرفتاری انسان می گردد، و خودسانسوری و تفکرات بسته و جمود فکری نیز به عنوان دیگر موانع اندیشیدن آزادانه یاد کرد.
با توجه به آنچه آمد باید گفت که آزاداندیشی در رویکرد سلبی به این معنی است که در مسیر تفکر، هیچ گونه مانعی اعم از درونی و بیرونی، روبروی انسان نباشد و انسان بتواند به شیوه ای آزادانه و بدون هیچ مانع و رادعی به اندیشه ورزی بپردازد؛ اما رویکرد ایجابی به آزاداندیشی تنها به معنی عدم وجود موانع نیست؛ بلکه در این رویکرد، نیاز به عناصر و مؤلفه های اثباتی و مثبت نیز هست. مؤلفه هایی که بر اساس آن ها اندیشه می تواند شکل بگیرد و آزاداندیشی پدید می آید.
با توجه به دو تعریف بیان شده از آزاداندیشی به بیان مسئله آزاداندیشی در حوزه های علمیه می پردازیم. پیش تر یادآور می شویم که توضیح این مقوله محتاج به مقدمه ای دیگر دارد. نکته آنجا است که برخی اوقات آزاداندیشی به صورت یک فرایند تصور می شود و در برخی اوقات به عنوان یک پروژه تلقی می شود.
از یک منظر، آزاداندیشی روندی طبیعی دارد و به طور خودجوش رخ می دهد و نیازی به برنامه ریزی و تنظیم سازوکار ندارد. در این رویکرد، آزاداندیشی یک فرهنگ طبیعی و خودجوش است که در جامعه هویدا می شود؛ زیرا از آنجا که انسان به طور ذاتی آزاد و حر آفریده شده است،‌ نیازی نیست که برنامه ریزی در راستای آزاد شدن افراد صورت گیرد و انسان ها به طور طبیعی تابع هواهای نفسانی و اسیر موانع اجتماعی نمی شوند.
به این ترتیب خصوصیاتی مانند روحیه انتقادی و بیان شفاف مواضع و سخنان جزو اجزای وجودی انسان ها است و نمی توان انسان را مستقل و منفک از این ویژگی ها تصور نمود. با این تصور از آزاداندیشی به عنوان فرایندی طبیعی، به طور قطع دیگر نمی توان از تاریخ آغاز و نهایت آن سخن گفت و برنامه مشخصی در این رابطه ارائه نمود. زیرا آزاداندیشی یک فرهنگ عمومی است که در جامعه وجود دارد و از ابتدای تاریخ خلقت بشر در جوامع انسانی وجود داشته است. رویکرد پروژه ای به آزاداندیشی در تقابل با رویکرد فرایندی و پروسه ای قرار دارد. در این رویکرد، آزاداندیشی به برنامه ریزی و آموزش محتاج است و باید افراد مشخص و با تجربه در این راستا، مسئولیت های معینی را برعهده گیرند تا بتوانند در شکل بخشی به فرایندهای منجر به این مهم موثر و تأثیرگذار باشند.
به عبارت دیگر، برای رخداد آزاداندیشی و نیز به وجود آمدن افراد آزاداندیش، باید در این راستا گام برداشت و موانع و عوامل مخل رخداد این اتفاق را برطرف نمود و از طریق عوامل ایجابی، ‌آزاداندیشی را در جامعه گسترش داد. به نظر می رسد که اصرار رهبر معظم انقلاب بر حرکت به سوی آزاداندیشی در چارچوب رویکرد پروژه ای قرار دارد. از این رو، نظر ایشان بر این است که با ایجاد برنامه ریزی صحیح، زمینه ای فراهم آید که در مراکز علمی و پژوهشی کشور مانند دانشگاه ها و حوزه های علمیه آزاداندیشی گسترش یابد و افراد آزاداندیش همواره در حال ازدیاد باشند و موانع موجود در این مسیر برداشته شود. ذیل تأمل در دو رویکرد برشمرده می توان به حوزه های علمیه نگریست. در این رابطه به نظر می رسد که دو تفکر مشخص و متمایز وجود دارد. بسیاری از افراد معتقدند که از همان آغاز شکل گیری حوزه های علمیه، آزاداندیشی در این مراکز وجود داشته است و شیوه درسی و تحصیلی حوزه ها و نیز فرایند آموزشی آن از یک نظام آزاداندیشانه بهره مند بوده است. این افراد در این راستا مسائلی مانند روش و نگاه انتقادی بین شاگردان و اساتید در مباحثات علمی، برگزاری گفتگوهای علمی و نیز مباحثه و بیان انتقادات جدی در حوزه های علمیه را مطرح می کنند و معتقدند که اگر این روند تداوم و استمرار یابد، آزاداندیشی حوزه ادامه خواهد داشت. در مقابل رویکرد فوق، افراد دیگری بر این باورند که تحمل آزاداندیشی در حوزه های علمیه به هیچ عنوان وجود ندارد و در صورت بیان انتقادهای عقیدتی از سوی افراد، حوزه های علمیه واکنش سریع و محکمی خواهند داشت. به هر حال رویکرد مقام معظم رهبری گسترش سطح آزاداندیشی در حوزه های علمیه است؛ رویکردی که با تاریخ پرافتخار این حوزه ها هم به جد سازگاری دارد.
یکی از پرسش های مهم در مورد آزاداندیشی این است که آیا آزاداندیشی در همه عرصه ها و زمینه ها به طور کامل وجود دارد یا خیر و آیا آزاداندیشی به طور کامل امری پسندیده و ممتاز محسوب می شود یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش ها باید گفت که اگر فردی آزاداندیش خطاب شود به معنی التزام او به همه لوازم و ابعاد آزاداندیشی نیست. به همین دلیل می توان از اقسام و انواع آزاداندیشی سخن گفت و آزاداندیشی هر اندیشمند و عالم را باید به تناسب حوزه اندیشه او تعریف نمود.
بر اساس این رویکرد به آزاداندیشی، باید این گونه بیان داشت که حوزه علمیه، مرکزی علمی در چارچوب و گسترده دین است. حاصل آنکه اگر از آزاداندیشی در حوزه های علمیه سخن رانده می شود، باید آن را آزاداندیشی دینی تعریف نمود. با این تعریف می توان این پرسش را طرح نمود که آیا آزاداندیشی به طور مطلق وجود دارد و انسان می تواند در چارچوب حوزه های علمیه، بنیان ها و ریشه های دینی را مورد هجمه قرار دهد؟ با توجه به پرسش ها و مطالب بیان شده می توان به توضیح سطوح آزاداندیشی پرداخت.
نگاه عقیدتی به آزاداندیشی: مطابق آزاداندیشی عقیدتی، حوزه های علمیه با رعایت چارچوب های خود که همان مسائل اعتقادی است، آزاد هستند. به عبارت دیگر، در حوزه های علمیه پیش فرض ها و ساختارهای عقیدتی خاصی وجود دارد و در این چارچوب ها آزادی برای اندیشیدن وجود دارد؛ زیرا اموری مانند سخنان ائمه اطهار (صلی الله علیه وآله وسلم) جزو منابع معرفتی ما هستند و هیچ فردی این اختیار را ندارد که اقدام به زیر سؤال بردن این منابع عظیم نماید و این امور جزو خطوط قرمز اعتقادی حوزه های علمیه است.
حوزه های علمیه از همان ابتدای شکل گیری پذیرفته اند که در چارچوب اعتقادات خود مشی و حرکت نماید و جهت گیری آن متعالی باشد، بنابراین آزاداندیشی در حوزه های علمیه هم در این چارچوب تعریف می شود و این آزادی نوعی آزادگی و حرکت به سمت تعالی و رشد خواهد بود. بنده می توانم این ادعا را طرح نمایم که این قسم از آزاداندیشی به طور کامل در حوزه های علمیه وجود دارد. این سخن که در حوزه های علمیه، آزاداندیشی وجود ندارد کاملاً نادرست است و باید گفت که آزاداندیشی مطلق در هیچ حوزه و قلمرویی وجود ندارد.
از این رو، در حوزه های علمیه در اموری مانند روش ها و شیوه های به کارگیری واژگان، اجتهاد و برگزاری مباحثات و گفتگوها آزاداندیشی وجود دارد. شاهد آن که کتاب های علما و اندیشمندان حوزوی سرشار از دیدگاه های انتقادی است.
نگاه غیر عقیدتی و مصرفی به آزاداندیشی: همه دانشگاه های موجود جهان در چارچوب علم هستند و عقیده محوری در آن ها بی معنی است. از این رو، دانشگاه ها علم را بی طرفانه و مستقل و بدون پیش فرض های دینی مطالعه می کنند و برای آن ها، تفاوتی بین علم دینی و علم غیردینی وجود ندارد. دانشگاه ها در مسیر دانش و تخصص های مورد نیاز از نظریه های گوناگون استفاده می کنند و خط قرمز مشخصی در این رابطه ندارند.
به عبارت دیگر، تنها معیار مهم و اصولی برای اساتید دانشگاه علمی بودن مطالب و نظریه ها است و مرزهای آزاداندیشی محدود و منحصر در عقیده و مکتب و جغرافیای خاصی نیست. طبیعی است که این آزاداندیشی به هیچ وجه برای حوزه های علمیه که مدافع معتقدات مردم هستند معنا ندارد و صحیح نیست.
آزاداندیشی و سیاست: برخی بر این باورند که احزاب و اجتماعات سیاسی در تفکر و بیان آزادی مطلق دارند. اما به نظر می رسد که این ادعا قابل مناقشه و جدل باشد و باید گفت که تقیداتی جدی در این رابطه وجود دارد و این گونه نیست که گروه های سیاسی از آزادی مطلق بهره مند باشند. زیرا آزادی های حزبی و سیاسی، بیشتر احساسی است و فاقد مبنای عقیدتی و علمی است و تنها بر محور سیاست استوار است و به همین دلیل پیش فرض های ایدئولوژیک و سیاسی بر آن ها حاکم است. آزاداندیشی سیاسی در جهت گیری، مسیر مشخصی ندارد و هم می تواند از رویکردی متعالی و هم از رویکردی غیرمتعالی برخوردار باشد. در رویکردغیرمتعالی، فرد می تواند زیربنای فکری خود را زیر سؤال ببرد و اقدام به معامله گری نماید و بر اساس منافع خود رفتار نماید. اما رویکرد متعالی به آزاداندیشی سیاسی کاملاً متفاوت است و در آن، رویکردی اعتقادی به سیاست و آزادی اتخاذ خواهد شد.
هم چنین آزاداندیشی فارغ از ساختار علوم آکادمیک نیز معنا دارد. جهت گیری چنین رویکردی می تواند به سمت تعالی باشد و به تعبیری، روشی سقراطی داشته باشد. سقراط از پیش فرض های متعصبانه پرهیز می کرد. افلاطون نیز در این رابطه معتقد بر آن بود که آزاداندیشی به معنی زایاندن یا زایمان علم است. بر این اساس همانند ماما در فراهم آوردن زمینه تولد نوزاد، باید به ایجاد سازوکار و روش های مقدماتی و مناسب پرداخت تا زمینه برای ظهور و بروز علم و تفکر فراهم آید. در آزادی های انجمنی گفتگو و مناظره جایگاه اصلی را دارد. این آزاداندیشی علمی است و همانند آزاداندیشی دانشگاهی مصرفی نیست. از این رو، از جهاتی به آزاداندیشی حوزه ها نزدیک می شود.
آزاداندیشی غیرمتعالی و انسان گرایانه: این آزاداندیشی فاقد مسیر و هدف مشخص است و بدون هیچ جهت گیری معینی اعم از متعالی و غیرمتعالی پیش می رود و اساساً رویکردی بی طرفانه و خنثی دارد. دنیای غرب این ادعا را دارد که چنین فضایی را ایجاد کرده است و در آن، بر اساس مبنا و معیار انسانی تفکر صورت می گیرد و با این روش، هر نتیجه ای که حاصل شود مورد پذیرش قرار خواهد گرفت. این نگاه راه به جایی نبرده است؛ زیرا این سخن که هیچ نوع پیش فرضی در اندیشه و تفکر وجود ندارد به جد محل ابهام و سؤال است. هم چنین این ادعا به طور قطع مورد تأیید ما نیست و در حوزه های علمیه نیز این سبک از آزاداندیشی محلی از اعراب ندارد؛ زیرا این آزاداندیشی بیش از هر چیز به معنای اباحی گری و عدم وجود مرزهای مشخص و معین به طور خاص در حوزه عقیدتی است. البته باید توجه داشت که اندیشه و تفکر همواره در بستر و شرایط خاص خود شکل می گیرد و پیش می رود و علیرغم ادعای غربی ها، در آن سامان هم آزاداندیشی به طور مطلق امری غیرممکن و محال است.
با لحاظ آنچه در باب سطوح آزاداندیشی آمد ذیلاً به مراحل این اندیشه می پردازیم. جهت فراهم نمودن رخداد آزاداندیشی نیاز به طی مراحی چند است.
نخستین مرحله، مرحله طرح عقیده است. بر این اساس، باید اظهار عقیده و اندیشه به آسانی انجام شود و محیط مساعدی برای آزادی بیان فراهم گردد و موانع موجود در این مسیر مرتفع گردد. همچنین در آزاداندیشی باید فضای ترس و خودسانسوری حاکم باشد و افراد این خوف را نداشته باشند که بیان عقیده و سخنی موجب برخورد با آن ها خواهد شد. پس از ایجاد فضای فوق، باید زمینه گفت و گو فراهم شود تا از این طریق، گفتمان ها و ایده های گوناگون در جامعه شکل گیرد. ایجاد فضای گفتگو مناظره در جامعه سببب می شود که تفکرات و دیدگاه های مختلف طرح شود و از درون این تعاطی افکار، اندیشه های نوین و توانمندی متولد شود. ضمن آنکه در این مباحث، حقایق خود را شفاف تر نشان خواهند داد.
یکی از اهداف اصلی آزاداندیشی نیز این است که حرکت به سمت تعالی و کشف حقیقت صورت گیرد. به طور طبیعی وقتی ایده ای مطرح می شود، اختلافات و چالش هایی به وجود می آید و در این صورت،‌ مناظره هایی بین صاحبان دیدگاه های گوناگون و متمایز شکل خواهد گرفت و از این طریق حقیقت آشکارتر و شفاف تر خواهد شد.
با توجه به همین نکات است که مقام معظم رهبری در بیانات خود، مسئله مناظره را در آزاداندیشی مورد توجه ویژه و خاص قرار داده اند و توجه همگان را به اهمیت آن جلب کرده اند. پس از طی دو مرحله فوق نوبت به مرحله تولید اندیشه و فلسفه می شود و بدین ترتیب آزاداندیشی منجر به ایجاد و زایش اندیشه جدید می گردد. بنابراین باید گفت که رخداد و اتفاق تولد دانش و اندیشه جدید منوط به ایجاد زمینه مناسب در جهت آزاداندیشی است.
طرح کرسی های آزاداندیشی از سوی رهبر معظم انقلاب زمینه مناسبی را در حوزه های علمیه برای رویکرد به این مقوله حیاتی و حساس ایجاد کرده است و موجب رخداد تحولات قبل توجهی در این راستا شده است.
در عین حال باید توجه نمود که توصیه های مکرر مقام معظم رهبری در راستای ایجاد کرسی های آزاداندیشی نشان می دهد که باید فعالیت جدی تر و مؤثرتری در این راستا صورت گیرد.
در واقع، ذیل نگاهی آسیب شناسانه،‌باید گفت که لازم است تا در ساختار مراکز علمی کشور تغییراتی صورت گیرد تا ساختارهای موجود مستعد آزاداندیشی گردد. نکته آنجا است که تا این ساختارها انعطاف پذیری بیشتری نداشته باشند آزاداندیشی به صورت گسترده در محافل علمی جایگاه مناسب تری نمی یابد و زمینه مناسبی جهت تولید اندیشه و دانش های نوین فراهم نمی آید.
راهکارها و روش های عملیاتی مشخصی را می توان برای آزاداندیشی معرفی نمود. ذیلاً به برخی از تلاش های موثر در این زمنیه اشاره می کنیم.
ایجاد فرهنگ آزاداندیشی در جامعه موجب آن می شود که انسان ها به دلیل منافع شخصی خود از بیان حقایق غافل نباشند و خودسانسوری از جامعه رخت بربندد. خدای متعال هم در قرآن می فرماید که پیامبران (علیهم السلام) ‌برای از میان برداشتن موانع آزادی انسان ها مبعوث شده اند. بنابراین باید در جامعه، ‌فرهنگی همسو و هماهنگ با آزاداندیشی ایجاد شود.
حاکمیت عقلانیت در جامعه و پرهیز از غلبه تعصبات ناروا، منافع فردی و عوام زدگی از جمله دیگر تلاش ها است که در این مسیر می توان در دست گرفت و به آن پرداخت. چنین رویکردی به ارتقای کیفیت فکری و فرهنگی جامعه می انجامد و جامعه را در شناسایی مسیر حقیقت و تعالی یاری می رساند.
افزایش روحیه انتقادی و انتقادپذیری در جامعه و ایجاد فضای مناسب جهت تولید نظریه های جدید و نظریه پردازی های اصولی بر اساس مبانی اعتقادی از جمله دیگر راه کارها در رویکرد به آزاداندیشی است؛ چنین رویکردی به ایجاد مصونیت های مناسب و مشخص برای صاحبان عقاید جدید می انجامد و فضایی را سبب می شود که افراد از بیان نظریه ها و ایده های جدیدی،‌ که البته در چارچوب های عقیدتی قرار دارد، نهراسند و خوف از انزوا و برخوردهای مختلف نداشته باشند.
ایجاد علاقه و کشش در جامعه به سمت مسائل فکری و اندیشه ای هنگامی مسیر می شود که ما به ایجاد الگوهای مناسب در راستای آزاداندیشی بپردازیم. در این زمینه، سیره و رویکرد ائمه اطهار(علیهم السلام) ‌بهترین نمونه و سمبل می تواند باشد. در واقع الگوسازی مناسب می تواند الگوهای رفتاری ما را مشخص نمود و جهت تولید اندیشه و دانش را معین نماید. هم چنین از میان بردن حواشی و زوایدی که پیرامون اندیشه ها و دیدگاه ها مطرح می شود و موجب کمرنگ شدن اصل ایده ها می گردد به ایجاد فضا و زمینه برای آزاداندیشی می انجامد.
نکته دیگر،‌ جهت تقویت آزاداندیشی، امتیاز بخشی به آزاداندیشی در سطح جامعه و نیز حوزه های علمیه از طریق ارایه مشوق های مناسب در این زمینه است.
هم چنین باید از لزوم مرزبندی و تمایز دقیق بین بدعت ها و نظریه ها، ‌از یک سوی، و از لزوم از بین بردن هیجانات،‌احساسات و تعصبات در مسیر آزاداندیشی، از سوی دیگر، به عنوان عوامل تقویت آزاداندیشی یاد کرد.
نکته دیگر لزوم ارتقای ظرفیت تحمل در جوامع علمی، حوزوی و دانشگاهی کشور است. چنین امری جایگاهی حیاتی در گسترش آزاداندیشی دارد.
محو آنارشیسم و بی نظمی فکری در جامعه، از یک سوی، و افزایش سطح معنویت در جامعه،‌ از سوی دیگر، ‌از جمله عواملی هستند که به آزاداندیشی مدد می رسانند.
منبع:نشریه خردنامه همشهری شماره 101