نویسنده: بهروز یدالله پور




 


مسئله «کرامت انسان» از مباحث مهم در حوزه انسان شناسی است که در میان مکاتب مختلف الهی و بشری رویکردهای متفاوتی را موجب گردیده است. ضرورت معناشناسی «کرامت انسان» در قرآن کریم از آن رو احساس می‌ شود که واژه کرامت، در قرآن کریم هم بر خداوند کریم و هم عرش الهی و فرشتگان نویسنده و نیز فرشته امین وحی و به ویژه بر قرآن اطلاق شده است و از سویی بر انسان. بررسی مفهوم کرامت که به نحو اشتراک معنوی بر خداوند و قرآن، فرشته امین وحی، ... وارد شده است و نیز آیات متعددی که نشان از نگاه تشکیکی در کرامت را بیان می‌دارد، موجب آن شده است، تا با بررسی معنای لغوی کرامت، وجوه معنایی کرامت در قرآن، رابطه معناشناختی کرامت و فضیلت در قرآن را بیان نموده و به معناشناسی انسان در نظام معنایی قرآن و انسان شناسی توصیفی در قرآن، معناشناسی کرامت انسان در قرآن و چیستی و ماهیّت آن اشارت رود.
از سویی دیگر بحث از مبانی کرامت انسان، یکی از مباحث کلیدی و مهم میان اندیشمندان مسلمان در عصر حاضر به شمار می رود و پرداختن به این نکته، که کرامت انسان در نگاه قرآن، به کدامین انسان اشارت دارد، یعنی این پرسش بسیار مهم می نماید که آیا همه انسان ها صاحب کرامتند یا این که برخی از انسان ها با ویژگی خاص صاحب کرامت اند. نکته مهم دیگر آن است که چه موانع در مسیر کرامت انسان وجود دارند و با شناخت عناصر کرامت ستیز، تلاش برای از میان برداشتن موانع کرامت انسان هموار خواهد شد؛ و لازمه وجود هر امری، تحقق زمینه های آن و از بین بردن موانع می‌باشد. در این پژوهش، تلاش گردید تا با بیان لوازم کرامت انسان در جامعه انسانی، راه‌های تحقق و محافظت از آن را از دیدگاه قرآن کریم ارائه گردد
از آنجا که در عصر حاضر بسیاری از مکاتب بشری مدعی دفاع از کرامت انسان اند و در دفاع از پدیده حقوق بشر بسیار سخت رانده اند و از سویی اسلام را در برخی عرصه‌ ها مخالف با کرامت انسان معرفی کرده اند و از سویی دیگر برخی از قوانین اسلامی را مغایر با کرامت انسان بشمار آورده اند، موجب گردید تا این سوال را در کتاب جاودانه و وحیانی قرآن کریم مورد ژرف کاوی قرار داده و به ارائه دیدگاه قرآن درباره کرامت انسان بپردازیم.
به یقین سئوالات بسیاری در این حوزه فرا روی همه اندیشمندان معاصر قرار دارد. پرسش هایی همانند این که: معنای کرامت انسان در نظام معنایی قرآن کدام است؟ فلسفه اوصاف دوگانه انسان در قرآن چیست؟ کرامت انسان در نگاه قرآن، ذاتی است یا اکتسابی؟ معنای کرامت ذاتی در نظام معنایی قرآن چیست؟ معنای کرامت اکتسابی در نظام معنایی قرآن چیست؟ مبانی کرامت ذاتی انسان در قرآن کدام‌ اند؟ مبانی کرامت اکتسابی انسان در قرآن کدام است؟ چه موانعی برای تحقق کرامت انسان وجود دارد؟ لوازم کرامت انسان کدام است؟ راه های حفظ کرامت انسان در قرآن کریم کدامند؟
این پرسش ها و بسیاری از پرسش‌های پیش رو، ما را بر آن می دارد که در این پژوهش با احتیاط و دقت بسیار، گام برداریم.
بحث کار کرامت انسان در ساحت های مختلف از فقه و عرفان و کلام می تواند به گستردگی نگاه های برآمده از قرآن کریم اشاره داشته باشد و به معناشناسی واژه کرامت در دوره پس از قرآنی کمک نماید. تحلیل معناشناختی کرامت انسان در قرآن در این نوشتار بدان معنا است که این واژگان را در سرتاسر قرآن مورد مطالعه و تحلیل منظم قرار داده، تا تصویر درست و شفافی از این واژگان در تعابیر قرآنی به دست آید. بی تردید در این راه، با مشکلاتی مانند عدم دسترسی به اطلاعات دقیق و زمان مند از این واژگان در دوره های پیش از قرآنی (عرب جاهلی)، عصر نزول و مطابق با متن قرآن و پس از نزول (دوره فهم قرآن مطابق با سلیقه های مختلف مذاهب اسلامی و فرقه های کلامی و فقهی و عرفانی و فلسفی و ...) وجود دارد.
مراجعه به آراء فقها نشان می دهد که در نگاه فقیهان مسئله کرامت را، نه همانند قاعده «لاضرر»، اصلی حاکم بر همه احکام قرار نداده اند به این معنا که آن را محدود کننده و کنترل کننده احکام قرار داده باشند و احکام معارض با آن را محدود نمایند؛ و نه اصل کرامت را «حکمت» در شناخت احکام شرعیه بشمار آورده اند تا حکمتی که موجب تشریع بسیاری از احکام شده است را دریابند؛ یعنی کرامت را حکمت جاری در احکام قرار نداده اند تا شارع در جعل احکام در جهت حفظ ‌آن بوده باشد؛ و نه کرامت را تکلیفی برای انسان ها قرار داده اند تا در سلسله علل احکام قرار گیرد و یا مانند قاعده لاضرر حاکم بر احکام بوده باشد؛ یعنی اصل کرامت را یک اصل الزامی برای همه انسان ها ندانسته اند که در روابط اجتماعی خویش، رفتار ضد کرامت در برخورد با دیگران نداشته باشند؛ و نه کرامت را اصل اولیه در انسان ها شمار آورده اند که اگر دلیلی برخلاف آن نبوده باشد بتوان بر اساس آن حکم کرد و این عدم همراهی ریشه در آن دارد که بسیاری از فقیهان به جای کرامت ذات، از کرامت اکتسابی و ارزشی دفاع کرده اند، و انسان را تا زمانی که تکالیف انسانی خویش را به جای آورد صاحب کرامت می دانند وگرنه از مزایای آن بی بهره اند. به بیانی دیگر، چون فقها کرامت انسان را به «امتیازات تکوینی» بشر تفسیر کرده اند نتوانسته اند به اتکای امتیازات تکوینی، امتیازات اعتباری حقوقی را اثبات کنند، زیرا امتیازات تکوینی انسان، الزاماً به امتیازات ارزشی هر فرد نمی انجامد و چه بسا کسانی که در امر انحطاط و سقوط، از همه موجودات پست تر شوند.
برخی از فقیهان اعتقاد دارند که انسان منهای ایمان، انسان منهای کرامت است. در این رویکرد، حقوق و کرامت غیر موحدان و مشرکان معنایی ندارد. باور این گروه آن است تنها در صورتی که حکومت اسلامی مصلحت بداند، برخی حقوق را بر اساس قرارداد به آن ها اعطا کند.
گروهی نیز باور دارند که همه حقوق انسان ها مبتنی بر کرامت است. انسان ها در برخورداری از حقوق با هم تفاوتی ندارند. اما مسئله مهم چگونگی جمع بین روایات و آیات کرامت با احکامی است که در ابواب مختلف فقهی مانند نکاح و ارث و قصاص و ... آمده است که مسلمانان را با غیر مسلمانان متفاوت دانسته اند. در این نگاه ما حتی مجاز به غیبت از غیر مسلمانان نخواهیم بود و در روایات ما دلیلی بر غیبت غیر مسلمین - کافر ذمی و کافر مهادن و کافرمعاهد - نداریم و این سه، غیر از کفار حربی اند. یعنی کفار ذمی و مهادن و معاهد، مال و جان و عرض و آبرویشان محفوظ است و اجازه داده نشده، که از آن ها غیبت شود و یا به آبرویشان لطمه وارد آید. روایاتی که وارد است درباره ناصبیها و یا کفار حربی است و الا بقیه کفار احترام دارند.
با توجه به دیدگاه‌های فقهی درباره کرامت انسان، به نظر می رسد که کرامت و حرمت انسان را باید به گونه ای تفسیر نمود که با مبانی دینی سازگار باشد، نه آن که برای اثبات سازگاری با اعلامیه حقوق بشر، فقه را پاسخگوی کرامت انسان قرار داده شود. این نکته را نیز باید توجه داشت که از فقهای عظام نمی توان انتظار داشت تا با استناد به کرامت انسان همه تمایزات حقوقی بین مسلمانان و کافر، زن و مرد، ذمی و محارب و غیر آن را نادیده انگارند و در آنها به دیده تردید بنگرند؛ اما این انتظار وجود دارد که برخی از موارد مصرح کرامت انسان را بیان دارند و بدان به دیده عنایت نگرند.
آیات متعددی در قرآن کریم بر کرامت انسانی دلالت دارد که مشهورترین آن آیه 70 سوره اسراء است. «و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً». عدم به کارگیری از واژه انسان و بشر و به کار بردن واژه بنی آدم می تواند اشاره به داستان خلقت حضرت آدم (ع) و سجده فرشتگان و تعلیم اسماء و ... داشته باشد که این خصوصیت، میان همه انسان ها مشترک است و خاص موحدان و مسلمانان نیست.
علاوه بر این، به اعتقاد علامه طباطبایی، آیه مورد بحث در مقام امتنان همراه با نوعی عتاب و سرزنش نسبت به نافرمانی بشر از خداوند است که این ویژگی ایجاب می کند که مقصود از آیه شریفه اعمّ از موحدان و مشرکان و کافران باشد. چه اگر مقصود تنها انسان های خوب و مطیع بود معنای امتنان عتاب درست در نمی آمد. اکثر قریب به اتفاق مفسران، کرامت انسان مورد اشاره را تفسیر نکرده اند بلکه تنها به ذکر سبب کرامت، آن هم بر اساس حدس و گمان پرداخته اند. بنابراین حق آن است که کرامت انسان به معنی شرافت ذاتی انسان که مختص اوست و هم سبب و مبدأ پیدایش یک سری حقوق ویژه می‌ شود تفسیر گردد.
اغلب مفسران با تأکید بر آیه کریمه «و لقد کرّمنا بنی آدم» انسانی را دارای کرامت تکوینی و ذاتی می شمارند که این کرامت ذاتی، خدادادی است، ولی با توجه به آیات متعدد نکوهش گر انسان در قرآن و نیز آیات متعددی که بر قتل محاربان و برخی مجرمان دلالت دارد، این سوال طرح می شود که آیا این کرامت ذاتی و خدادادی زایل شدنی و زوال پذیر است؟
بی تردید سخن گفتن از مبانی کرامت انسان در قرآن و بیان جایگاه و ارجمندی وجودی انسان در آن، بسیار مهم است. تأکید بر ساختار هستی شناسانه انسان در قرآن وتوصیف وی به ویژگی‌ ها و صفاتی که در درون وی نهفته شده و میان همه انسان ها به گونه ای مشترک و یکسان به ودیعت نهاده شده است - که در این توصیف از انسان ویژگی هایی چون رنگ، نژاد، جنسیت، مذهب و دین، منطقه جغرافیایی و ... لحاظ نشده و کمترین تأثیر و دخالت را ندارد - موجب برخورداری انسان از کرامتی می شود که از آن به کرامت ذاتی یا تکوینی نامبرده می شود. اگرچه در نگاه قرآن، کرامت انسان، اصل مهم تنیده در سرشت آدمی است و به فرزندان آدم (ع)، این تاج گران، هدیه گردید و بر بسیاری از موجودات برتری داده شد. امّا مفهوم کرامت که برای انسان به کار گرفته می شود ناظر به دو جهت گیری است که تبیین این دو جهت گیری و نشانه بدان، امری تأثیرگذار و ژرف و دقیق است.
هنگامی که سخن از کرامت ذاتی گفته می شود ناظر به امری مشترک و یکسان میان تمام انسان ها است. قید «ذاتی» بودن، چیزی را به دنبال دارد که مشترک و یکسان میان آدمیان بوده باشد و فرزندان آدم بهره یکسانی از آن کرامت انسانی داشته باشند. از سویی عقل و دین چنین حکم می کند که جنین انسان قبل از آن که پا به عرصه وجود گذارد از حق حیات و کرامت انسانی برخوردار است و هیچ کس نمی تواند آن حق را از او سلب نماید و بحث های مفصل فقهی - حقوقی عدم جواز سقط جنین در شرایط عادی گواه کرامت جنین قبل از به دنیا آمدن اوست و امروزه در میان دانشمندان مختلف اتفاق آراء وجود دارد که «شبیه سازی» امری است که با حق کرامت انسان تعارض دارد و آن را نقض می کند و نیز پدیده «مرگ اختیاری»، یا «به مرگی» و رابطه آن با «کرامت انسان» بسیاری از دانشمندان با ارائه مقالات متعدد علمی پژوهشی تلاش کرده اند تا این عمل منافی کرامت را مانع شوند. دیگر این که درآموزه های اسلامی، جسد انسان پس از مرگ حرمت دارد و انجام برخی رفتارها با پیکرهای مردگان، جایز نیست و این می تواند مؤید آن باشد که ثبوت کرامت برای آدمی تنها در حیات دنیایی وی نیست، بلکه مربوط به شخصیت انسان است که بقای آن با حیات ظاهری انسان ملازمه ندارد. نکته دیگر آن که اسلام با جواز مجازات برای مجرمان و بزهکاران، تعرض به کرامت انسانی آن ها را تجویز نکرده است بلکه طبق آموزه های اسلامی مجازات باید برابر و مطابق جرم بوده باشد و نیز انجام برخی رفتارها با مجرمان و جنایت کاران نسبت به کسانی که به مرگ و یا مجازات های سنگین محکوم شده اند ممنوع شمرده شده و در صورت انجام چنین رفتاری، قصاص و حق دفاع مجاز شمرده شده است. یعنی طبق آیین اسلام کرامت انسان درباره کسی که مستحق مجازات اعدام دانسته شده است نادیده گرفته نشده است. دیگر نکته مهم آن است که از آیات چنین بر نمی آید که وصف کرامت ذاتی را غیر موحدان به کلی از دست داده باشند؛ از سویی احترام جان و حق حیات تنها به انسان مومن اختصاص ندارد، بلکه کشتن انسان یا وارد نمودن جراحت و جنایت بر او از بزرگ ترین گناهان بشمار می رود و خداوند کریم، آدم کشی را از گناهانی بشمار آورده است که در قیامت از آن بازخواست خواهد کرد و آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سوال می شود که به کدامین گناه کشته شدید؛ و نیز نمی توان به خاطر آن که کسی کافر است ولی هیچ جرمی مرتکب نشده است و فقط فساد عقیده دارد او را کشت. به بیان قرآن، هر کس انسان را بدون ارتکاب قتل، یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته است. می توان فهمید که اگر انسان به ما هوانسان حالت جنگ و ستیزه نداشته باشد نه تنها حق کشتن او وجود ندارد بلکه دستور داده شد که نسبت به او نیکی شود و با عدالت رفتار گردد.
مبانی کرامت ذاتی انسان در قرآن کریم عبارتند از:

1: دارا بودن روح الهی

قرآن کریم، انسان را موجودی دو بعدی معرفی می نماید که بعد مادی وی از گل بد بوی ساخته شده است و بعد معنوی و ملکوتی وی، برخورداری از روح الهی است که بعد ملکوتی انسان را چنان آفرید که قابلیت رابطه با خدای سبحان و شهود و رؤیت اسمای حسنای الهی دارا باشد. از همین روی، بعد روحانی و ملکوتی انسان، مستند به ذات مقدس ربوبی است و آدمی در پرتو آن، همواره با خداوند سبحان در ارتباط است و فلسفه ارسال رسولان و انزال کتاب های آسمانی و رهنمودهای اولیاء الهی، پایداری این ارتباط و رشد و تعالی انسان در رسیدن به مقام عبودیت است و نسبت دادن روح به خداوند، برای شرافت روح است. یعنی روح انسان چنان از ارزش والایی برخوردار است که خداوند سبحان آن را به خود نسبت داده است و می فرماید که از روح خودم در او دمیدم و این نوع اضافه را اضافه تشریفی می گویند؛ یعنی خداوند روح نیست تا قسمتی از روح خود را وارد بدن انسان کند بلکه مراد اهمیت و ارزش انسان را بیان می‌ دارد که صاحب چنان روحی شده است.

2: خلافت الهی

یکی دیگر از مبانی ذاتی کرامت انسان، مسئله جانشینی پروردگار برای انسان است که این جانشینی برای انسان در زمین، اختصاصی به حضرت آدم (ع) ندارد؛ بلکه از آیه شریفه و از پرسش فرشتگان بر می آید شامل همه انسان ها می شود. نکته دوم این است که خداوند سبحان ادعای ملائکه در خون ریزی و فساد آدمیان را انکار نکرد بلکه بر دعوی خود تقریر و تصدیق کرد. در عوض مطلب دیگری عنوان نمود و آن این است که در این میان مصلحتی است که ملائکه قادر بر ایفاء آن نیستند و نمی توانند آن را تحمل کنند، اما انسان این خلیفه خداوند اسراری را تحمل می کند که در وسع و طاقت ملائکه نیست. این مصلحت بسیار ارزنده و بزرگ است به طوری که مفسده فاسد و سفک دماء را جبران می کند. پس این سیاق به ما می فهماند که ملائکه ادعای شایستگی برای مقام خلافت را کرده و بر این نکته نیز اذعان کردند که آدم شایستگی مقام خلافت الهی را ندارد. اما خداوند با پرسش خود از فرشتگان معترض، عدم شایستگی آنان را برای کسب مقام خلافت ثابت فرمود و از سویی دیگر با تعلیم اسماء به آدم، برتری این آفریده را بر فرشتگان نمایان کرد.
نکته دیگر، تعلیم «اسماء» به وی است که این تعلیم به اسماء مقام بس والایی را برای انسان در هستی رقم می زند که او را شایسته سجده فرشتگان می سازد و آنان را به پذیرش مقام خلافت برای انسان وا می دارد و نیز آنان را درس آموز از محضر خلیفه الله می نماید.

3. اختیار و اراده انسان

یکی دیگر از مبانی کرامت انسان، اراده و اختیار است. آدمی با دارا بودن این ویژگی می تواند مسیر زندگی خویش را تنظیم و راه رستگاری و سعادت یا تبه کاری و شقاوت را بپیماید. اختیاری بودن افعال انسان به معنای آن است که انسان پس از سنجش و گزینش، تصمیم گیری می نماید؛ یعنی انسان در انجام هر کاری راه های متعددی در پیش رو دارد و آن ها را بررسی می کند و سپس یکی را برمی گزیند و انجام می دهد. هر چند به این نکته هم باید توجه داشت که اختیاری بودن افعال انسان را با ارادی بودن آن، نباید اشتباه گرفت. ارادی بودن یک فعل به معنای آن است که قبل از آن اراده ای وجود داشته است و فعل مسبوق به اراده باشد، ولی اختیاری بودن به این معناست که در صدور آن فعل، نقش اصلی را خود فرد ایفا می کند نه عوامل دیگر. طبق این بیان، خود اراده یک فعل اختیاری برای انسان است هر چند یک فعل ارادی نیست یعنی در اراده کردن نیازی به اراده ی قبل از آن نیست.

4. تسخیر جهان هستی

خداوند سبحان، مجموعه موجودات جهان آفرینش را در تسخیر انسان قرار داد و انسان را از چنان ظرفیت وجودی برخوردار ساخت تا به نحو احسن از این آفرینش بهره گیرد و تسخیر آن ها و زمین و آن چه در آن است، و این نعمت برخورداری و بهره مندی از موجودات هستی را برای همه انسان ها، مهیا ساخته است و در تسخیر آن ها و زمین و آن چه در آن است، گروهی را ممتاز و ویژه نساخته است و این امتیاز را به انسان بخشیده است تا با استعدادی که در وجود او نهفته شده است به کارگیری و بهره مندی از همه موجودات هستی بپردازد. نشان از آن دارد که در نگاه قرآن کریم، انسان از چنان کرامتی ذاتی بهره مند است که همه موجودات جهان آفرینش، در جهت نفع رساندن به او قرار دارند و او توان برخورداری از آن ها را دارا می باشد؛ و جهان را چنان آفرید که بشر توان تصرف در آن را به هر شکل ممکن دارا می باشد. معنای تسخیر آسمان ها و زمین و آن چه دو وجود دارد آن است که خداوند، این موجودات را همگی برای ما آفریده است تا از آن ها بهره برداری نمایم پس این ها از آن جهت که مورد استفاده مایند در تسخیر ما هستند و بهر شکلی که بخواهیم از آن ها بهره برداری می کنیم. به تعبیری انسان از دیدگاه قرآن آنقدر عظمت دارد که همه این موجودات به فرمان «الله» مسخر او گشته اند یعنی یا زمام اختیارشان به دست انسان است و یا در خدمت منافع انسان حرکت می کنند، و در هر حال آنقدر به این انسان عظمت داده شده است که به صورت یک هدف عالی در مجموعه آفرینش در آمده است.

5. مسجود فرشتگان بودن

یکی از امتیازات خاص انسان بر سایر موجودات، مسجود فرشتگان بودن وی است. حاصل این که حقیقی بودن امر به فرشتگان به هر دو قسم آن محذور دارد و چون محذور آن قابل رفع نیست و قسم سومی برای امر حقیقی تصور نمی شود، باید از واقعی و حقیقی بودن امر به سجده، صرف نظر و آن را بر تمثیل حمل کرد، چون تشریع و تکوین اگر چه با هم ناسازگار است، لیکن نقیض یکدیگر نیست تا ارتفاع آن ها محال باشد. البته تمثیلی بودن امر به سجده به این معنا نیست که معاذ الله اصل دستور سجده واقع نشده و به عنوان داستانی تخیلی و نمادین بازگو شده و ساخته و پرداخته ذهن است و مطابق خارجی ندارد. نکته دیگر این است که سجده فرشتگان برابر آدم، سجده پرستش نبود بلکه جهت اطاعت امر الهی تحیت و کرامت آدم سجده کردند و این سجده بردو نوع است: سجده تعبدی از روی اختیار و اراده که نزد مسلمانان مشهور است و موجب افزایش پاداش می شود و سجده ی تسخیری تکوینی مانند سجده مخلوقات برای خداوند. اما وجوهی را می توان برای سجده آدم برشمرد که سجده به خاطر سپاس گزاری برای خداوند و یا سجده حقیقی برای آدم.

6. امانت دار الهی بودن

در نگاه قرآن کریم، انسان در میان تمامی آفریده ها، تنها موجودی است که امانت الهی را به دوش کشید و گوی سبقت را از همه هستی ربود. اگرچه، آنچه در بیان مراد از امانت در گفته های مفسران آمده، بسیار نزدیک به هم و برخی و یا بخشی از بار امانت نموده اند و برخی به حقیقت آن اشاره کرده اند، اما در این میان آنانی که مراد از بار امانت را طاعت الهی گفته اند ناصواب است چرا که آسمان ها و زمین و کوه ها، تسبیح گوی حضرت حق اند و دائم در طاعت حضرت پروردگارند. به نظر می رسد امانت الهی در آیه شریفه با توجه به روایات متعدد ولایت الهیه است که با اراده و استعداد انسانی در برخورداری و به مقصد رساندن آن منافات ندارد و هم ایمان و عمل صالح در رسیدن به حقیقت آن شرط است و انسانی که به جهل و ستم آلوده باشد نمی تواند آن را امانت داری نماید، اگر چه بر او عرضه شده و او حمل آن را پذیرفته باشد. پس معنای آیه شریفه می تواند چنین باشد که ما ولایت الهی را بر آسمان ها و کوه ها و زمین عرضه داشتیم هیچ یک از آنان استعداد و قابلیت حمل آن را نداشت و تنها انسان بود که با استعداد و صلاحیتی که دارا بود آن را به دوش کشید. اگرچه خداوند استعداد و اراده و اختیار در پذیرش و عدم آن را به انسان داده بود.

7. فطرت الهی انسان

فطرت عبارت است از مجموعه استعدادها و گرایش های روانی انسان که خداوند در جهت هدایت تکوینی انسان آن ها را آفریده است. به تعبیری فطرت همان بینش شهودی انسان نسبت به هستی محض و نیز گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت حضرت خداوند می‌داند. یعنی انسان به نعمت فطرت گرامی داشته شده است و خداوند سبحان انسان را با فطرتی خدایی حیات بخشیده است و ـ آگاهی هایی را در او به ودیعت نهاده است که بسیاری از آیات در قرآن کریم بر آن دلالت دارد و به شهادت این آیات انسان دارای فطرت است.
می توان موانع کرامت انسان را به دو دسته موانع فردی و موانع اجتماعی تقسیم کرده به بررسی آن ها اشارت می رود.

الف: موانع فردی کرامت:

1. درک نادرست از انسان

انسان شناسی درست می تواند ما را به سر منزل کرامت رهنمون باشد؛ یعنی نیازهای حقیقی دست یابی به کرامت را نشان دهد و ارزش حقیقی انسان را نمایان سازد. اما آنان که انسان را تنها در خواسته های حیوانی تعریف می کنند از درک درست انسان بی بهره اند.

2. صفات و خلقیات ضد ارزشی

یکی دیگر از موانع کرامت انسان، حاکمیت ارزش های ناپسند اخلاقی بر وجود انسان و در روابط میان آن هاست، از جمله مهم ترین صفاتی که منجر به نفی کرامت انسان ها شده و مانع کرامت انسان بشمار می آید عبارتند از:

2 -1. خودکم بینی یا احساس حقارت

احساس حقارت که اساس نظریه آدلر در روان شناسی فردی است ریشه تمام رفتارهای غیر عادی و نابه هنجار عده ای است که به دلایلی دچار خود کم بینی می شوند؛ اگر روح عظمت جویی و بزرگی در انسان بیدار نشود این امر باعث می شود تا شرافت و کرامت خود و دیگران را نادیده بگیرند. عظمت جویی و پرهیز از حقارت و کم ارجی نفس، ریشه در فطرت انسان دارد.

2-2. خود بزرگ بینی

عامل دیگری که در حوزه ویژگی‌ های اخلاقی به عنوان عنصر کرامت ستیز بشمار می رود، خودخواهی و خودبزرگ بینی می باشد که نقطه مقابل خود کم بینی و احساس حقارت بشمار می رود یعنی خود را در برابر دیگران، قرار دادن و برتر از آن خود بزرگ بینی محصول یک نوع خیال پردازی جاهلانه است، خیال پرداز خودشناس به دیده تحقیر در دیگر انسان ها نگریسته و تکبر ورزیده، فخرفروشی می کند. تکبر، بیان احساس حقارت درونی افراد به شیوه واکنشی است. بازتاب این رفتار در جامعه، تحقیر دیگران و شکستن کرامت آنان است.

2 -3. تمایلات نفسانی

یکی دیگر از موانع کرامت انسان شهوت پرستی و تمایلات نفسانی است. انسان فطرتی دارد ملکوتی که هر کس بر اساس آن گام بردارد هم خودش مصون است و هم دیگران از او در راحت اند و اما قلمرو دیگری در حیات انسان وجود دارد که به مرزهای طبیعت می رسد و با وجود برکت های فراوانش می تواند خطرساز هم باشد که توصیه به اعتدال و میانه روی در آن شده است.

ب: موانع اجتماعی کرامت انسان

موانع اجتماعی عبارت است از موانعی که از سوی جامعه و دیگر افراید که انسان با آن ها در اجتماع زندگی می کند به وجود می آید و مخالف با کرامت انسان و در جهت خلاف مقتضیات کرامت و شرافت او بوده، راه رشد و تکامل را سد می کنند و یا شرایط شرافتمندانه و در خور مقام و موقعیت و ارزش انسانی را سلب می نمایند. عمده ترین موانع اجتماعی کرامت عبارتند از: ظلم و بی عدالتی، اسارت و استبداد، نابرابری و تبعیض و منت گذاری، تمسخر، تحقیر، سلب امنیت، دخالت در حریم خصوصی، تجسس، نسبت های ناروا، تهمت و افتراء، سلب آزادی های فردی و اجتماعی رواج فضای تردید و تشویش که در ادامه به بررسی برخی از آن ها می پردازیم.

1. ظلم و بی عدالتی

می توان دو عنصر کلیدی را در درازنای تاریخ بشر به عنوان ظلم به کرامت انسان ها برشمرد: الف: در بعد تئوری تدوین قانون های ستمگرانه. ب: حاکمان ستمگر و خودکامه.
در طول تاریخ اجتماعی بشر و در روابط آن ها با یکدیگر قوانین مخالف با سرشت و مقام انسان بزرگ ترین ضربه را به حیثیت و کرامت او زده اند؛ قوانینی که یا به دلیل نشناختن انسان و جهل نسبت به و یا متأثر از شهوت طلبی و خشم و غضب وضع شده اند؛ یعنی منشأ آنها به لحاظ ادراکی، وهم و خیال و به لحاظ تحریکی، شهوت و غضب بوده است. اوهام شهوانی و غضب آلود تجلی گاه امیال خودخواهانه انسان و نافی همه خواسته ها و ارزش های متعالی است. در نگاه آنان خودخواهی و خودپرستی که منشأ همه چیز و معیار و ملاک عدالت نیز می باشد و خواست و امیال خودخواهانه انسان ملاک و معیار حق و منشأ قوانین است؛ زور و قدرت پشتوانه امیال، بدون هیچ قید و بند ارزشی و اخلاقی مبنای تصویب قانون می شود. آن ها با بستن دست انسان ها در چهارچوب قوانین ظالمانه و اسارتشان در دست اقویا و زورمندان خودخواه، کرامت و ارزش انسان ها را نادیده گرفته، جواز پایمال کردن آن را به اقویا می دهند و هم راه رسیدن به ارزش ها و کمالات اکتسابی را سد می کنند. حاصل کلام آن که ظلم ناشی از قوانین ظالمانه، زمینه ساز سرکوب ارزش ها و شخصیت و ارجمندی انسان شده او را بی ارزش و بی مقدار کرده، کرامت و حرمتش را پایمال می کند، همان گونه که عدالت مبتنی بر قانون عادلانه مطابق با سرشت و فطرت، حافظ کرامت و شخصیت و زمینه ساز شکوفایی استعدادها و رساندن انسان ها و جوامع انسانی به کمال و بروز هویت انسانی است.
آنچه گفته آمد در عرصه تدوین قوانین اعتباری و موضوعه برای رعایت عدالت و پرهیز از ظلم و ستم بوده است اما اگر قوانین خوب و حتی بر اساس شریعت حقه تدوین گردد و به عنوان منشور روابط انسان ها ابلاغ گردد اما حاکمان و قدرتمندان در اجرای آن سرپیچی نمایند و از به کار بستن آن خودداری کنند، در حوزه کرامت ستیزی همان اتفاق خواهد افتاد که انسان ها از کرامت خویش بی بهره شده و از بدست آوردن حق و حقوق مدون خویش محروم خواهند بود.

2. استبداد و استبدادزدگی

یکی دیگر از موانع کرامت انسان، استبداد و استبدادزدگی است که با زیر پا گذاشتن همه ارزش های انسان، حریم انسان ها را مورد تجاوز قرار داده، کرامت ذاتی او را شکسته، مانع رشد شخصیت و شکوفایی استعدادهای انسانی شده اند.
پس استبدادزدگی خود یک جریان مهم فرهنگی سیاسی اجتماعی است که از سوی حاکمان خودکامه برای بقای بیشتر در عرصه قدرت بکار گرفته می شود و این رفتار می تواند از سوی حاکمان مدعی دین باوری یا سکولار پدید آید و تنها راه برون رفت از استبدادگی و بندگی گرفتن انسان ها، همان پرورش روح بندگی خداوند، رعایت تقوی در سطوح حاکمان و ترویج آزادی و آزادگی انسان ها با رعایت حریم دیگران و خداوند و احکام الهی است.

3. تهدیدهای امنیتی

یکی دیگر از موانع اجتماعی کرامت و عواملی که جلوی شکوفایی استعدادهای انسانی را می گیرد، احساس ناامنی خصوصاً از ناحیه حاکمان است. ناامنی به ویژه نسبت به زندگی و ناموس که همه هستی انسان را در معرض خطر قرار می دهد، مخل عزت مندی انسان هاست، زیرا همه آثاری که از انسان بروز می کند وابسته به حیات است و با اخلال در آن و جلوگیری از ادامه حیات، دیگر موضوعی برای کرامت باقی نمی ماند تا در مورد حیثیت آن و حرمت واجب الاحترام آن بحثی صورت گیرد. انسانی که از سوی دیگر همنوعان یا صاحب منصبان و کسانی که دارای موقعیت اجتماعی و حکومتی هستند، مورد تهدید واقع می شود حیاتش در معرض انهدام و خطر قرار گرفته است چگونه می تواند احساس شخصیت وکرامت داشته باشد؟

4. آسیب رسانی به حیثیت اجتماعی افراد

از دیگر موانع کرامت انسان که از مصادیق ظلم و باعث ناامنی می شود، عدم رعایت حیثیت اجتماعی افرادی است که از سوی خداوند حفظ حرمت آن ها و آبرویشان ضروری است.

الف: منت گزاری

جوامع بشری همواره عده ای نیازمند و برخوردار را کنار هم داشته و خواهد داشت اما چگونگی برآوردن نیاز نیازمندان توسط ثروتمندان در آموزه های پیامبران بسیار حائز اهمیت است: می تواند همراه منت و تحقیر باشد و می تواند با حفظ کرامت و شخصیت. کسانی که برآوردن نیاز دیگران را به عنوان ابزار بهره وری فزون تر از جامعه تلقی می کنند، معمولاً آن را به گونه ای انجام می دهند که موجب تحقیر و خواری کمک گیرنده می شود. اینان در برابر اندک چیزی که به نیازمند می دهند، مقبولیت و آوازه داری در بین دیگران را می جویند. این مقبولیت، گاه به خودی خود هدف است و موجب رضایت و خشنودی فرد می گردد و گاه زمینه ساز بهره مندی فزون تر از امکانات جامعه و سوء استفاده از اعتماد و خوش بینی و خوش باوری افراد جامعه می شود و این هدف مورد توجه کمک کننده است. هر دو این هدف مذموم هستند، اما پیداست که نوع دوم زشت تر و از نگاه خردمندانه منفورتر است.

ب: منع تجسس

هر کس در جامعه دو شخصیت دارد؛ شخصیتی که با آن در بین مردم زندگی می کند و شخصیتی که با آن در زندگی خصوصی خود از آن برخوردار است. فاصله این دو شخصیت در بین افراد نسبی است: ممکن است در شخصی، این دو حوزه، کاملاً متضاد باشد و در شخص دیگری از همگونی فزونی ترین برخوردار باشد. در هر صورت اصل وجود دو شخصیت برای افراد، تردید ناپذیر است و انسان ها بر این پایه دو زندگی دارند و به طور کلی کسی دوست ندارد که شخصیت و رفتار و کردارهای ناشی از شخصیت درونی و خصوصی او برای دیگران آشکار باشد و تجاوز به این حریم را شکسته شدن شخصیت و از بین رفتن کرامت خود تلقی می کند و خداوند به هیچ کس اجازه شکستن این حریم را نداده است.

ج: نهی از تمسخر

مود تمسخر قرار گرفتن افراد نیز کرامت افراد را خدشه دار می سازد. کسانی که مورد تمسخر قرار می گیرند، احساس می کنند که کرامتشان شکسته شده است. هیچ کس نیست که از موارد استهزا قرار گرفتن خشنود باشد و آن را با کرامت خود سازگار بداند.

د: نهی از تهمت

یکی از ابزارهای شکستن کرامت انسان در جامعه اتهام زدن است. در بین جوامع و مردمی که فرهنگ بالایی ندارند، اتهام زدن کاری بسیار ساده و متداول است. همچنین کسانی که تمایلات شدید به پول، قدرت و امثال آن دارند، راحت تر از دیگران دست به دام اتهام می شوند. افراد متعصب در تعبیر قرآنی، از دیگر افراد زودتر به امر اتهام زدن می افتند؛ زیرا آنان احساس تکلیف می کنند و از آنجا که در ذهنشان خطای دیگران و به ویژه خطاهایی که به نوعی در حوزه مسایل جنسی و ناموسی قرار می گیرد، بزرگ می نماید، با شتاب عکس العمل نشان می دهند و زودتر به یقین می رسند. البته این همه به غیر از اتهام زدن های آگاهانه ای است که در آن ها اتهام، ابراز دستیابی به منفعتی است. در همه این موارد، کرامت و شخصیت فرد متهم مورد خدشه جدی قرار می گیرد. در حقیقت رواج تهمت در یک محیط، سبب به هم ریختن نظام و عدالت اجتماعی و آلوده شدن حق به باطل و گرفتار شدن بی گناه و تبرئه گنه کار و از میان رفتن اعتماد عمومی می شود.
قرآن کریم با توجه به ذهنیت تازه مسلمانان و شرایط اجتماعی جامعه در حال تحول عصر پیامبر و نیز احتمال آن که حمیت و غیرت افراد تازه مسلمان موجب شود که آنان به راحتی به دیگران اتهام بزنند، محدوده مجازات هایی را که در قلمرو مسائل جنسی قرار دارد، مشروط به «زشت کاری» آشکار کرد و از سوی دیگر، اثبات آن را چنان دشوار قرار داد که عملاً اثبات ناپذیر باشد و در همه مواردی که شبهه ای در کار بود، زشت کاری را از دایره مجازات بیرون نهاد و در عوض دست یازیدن به تهمت در حق دیگران را به عنوان جرمی مستقل و دارای مجازات حد قرار داد تا افراد جامعه از هول حلیم پاک سازی، به دیگ اتهام نیفتند و کرامت افراد را ساده نینگارند و آن را دست خوش پندارها و گمان های نادرست خود نسازند.
توجهی که قرآن به جزئیات برخورد جامعه اسلامی آن روز به یک اتهام می کند و به تفصیل بیان می دارد که در برابر یک اتهام چگونه باید برخورد سنجیده و اخلاقی کرد، بیانگر نقش تخریبی اتهام از سویی و لزوم حفظ کرامت و شخصیت افراد از سوی دیگر است. قرآن تلاش می کند افراد جامعه را در برابر کرامت خودشان و دیگران متعهد و مسئول به بار آورد و آن را در نگاهشان با عظمت و مهم سازد تا به آسانی به شکستن آن اقدام نکنند.

5. نابرابری و تبعیض

یکی از اصول انسان شناسی اسلام، اصل مساوات و نفی تبعیض میان انسان هاست، که از پایه های کرامت انسان در زندگی چیست و چگونه می توان کرامت بندی انسان ها را در حیات فردی و اجتماعی شان دریافت؟ یعنی چگونه می توان دریافت که کرامت انسانی رعایت می شود و یا دیگران در مناسبات اجتماعی و معاشرت ها کرامت انسان را مراعات می کنند و یا آنکه چه نهادهایی در کرامت انسان دخالت دارند؟ از سویی چگونه می توان دریافت که کرامت انسان در جامعه ای رعایت می شود یا تنها به شعار کرامت مندی انسان بسنده شده است؟ لازمه کرامت انسان در حیات فردی و جمعی چه می تواند باشد؟ همانگونه که گفته آمد اسلام، رساندن انسان به مقام کرامت را در سرلوحه کار خود دارد و تمامی دعوت و بنیان های شرعی و اخلاقی و اعتقادی آن بر رساندن به چنین مقامی تنظیم شده است و اگر مسئله ای انسان را از دستیابی به این کرامت باز دارد از نگاه اسلام و قرآن پذیرفته نیست.
در نظام حقوقی اسلام به شخصیت هر فرد مستقلاً توجه شده و در این جهت احکامی تشریع گردیده است.
1.در نظام حقوقی اسلام هرگونه عملی که به شخصیت افراد لطمه وارد کند ممنوع است. غیبت، تجسس، عیب جویی، مسخره کردن، طعنه زدن، سخن چینی کردن، تهمت از مواردی است که به آبروی انسان محترم زیان می رسانند و به همین دلیل از آنان نهی شده اند.
2. در نظام حقوقی اسلام اصل اولی در مورد هر انسان برائت است لذا نمی توان افراد را به جرمی متهم نمود و آنان را سرزنش و مجازات کرد تهمت زدن به بی گناه از زشت ترین کارهایی است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است. مگر اینکه دلیل کافی برای اثبات جرم وجود داشته باشد این اصل آیات و روایات بسیاری مورد تأکید قرار گرفته است.
3. تکریم شخصیت انسان در نظام اسلامی به حدی است که برای رعایت شخصیت مجرمان نیز مقرراتی وضع شده است بازداشتن از اجرای حدود در مواقعی که هوا سرد یا بسیار گرم است و جلوگیری از اجرای حدود بر افراد زخمی و مریض تا زمانی که بهبود یابند از جمله این مقررات است.
4. در برخی از جرم ها که به هتک آبروی مسلمان و صدمه به شخصیت اجتماعی او منجر می شود اسلام جبران آن را لازم دانسته است و در برخی دیگر برای آن مجازات تعیین شده است از جمله حدی که برای قذف تعیین شده است گواه بر این ادعاست.

لوازم کرامت انسان

یک: حق حیات

مهم ترین حق انسان، حق حیات است و سایر حقوق از این حق نشأت می گیرند، زیرا اگر زندگی و حیاتی نباشد حقوق دیگر مصداقی نخواهد داشت. حیات و زندگی بزرگ ترین موهبت الهی است که به انسان اعطا شده است: به همین جهت احدی حق از بین بردن یا ضعیف کردن آن را ندارد. این حق، از جانب خداوند در امانت اوست و انسان مأمور و مکلف به حفظ آن است. شاید همه شرایع به این مطلب اتفاق داشته باشند که حفظ حیات و عدم تعدی یا محدود نمودن آن واجب است.

دو: حق آزادی

بحث از حق حریت و آزادی یکی از مهم ترین مباحث در حقوق اساسی انسان هاست. از دیدگاه اسلام، آزادی انسان، تنها محدود به رعایت حدود و حقوق و آزادی دیگران نیست، بلکه رعایت اصل کرامت انسان نیز ضرورت دارد و هر آزادی که به اصل کرامت انسان آسیب می رساند غیر مشروع شمرده می شود. یعنی مراد از آزادی در اسلام، مطلق العنان بودن نیست که شخص هر کاری را خواست انجام دهد. آزادی اراده و عمل بر اساس خواهش های نفسانی، همانا بی بند و باری و تبهکاری است؛ نه آزادی انسانی، زیرا این گونه تصمیم گیری و عمل کردن گام نهادن در حیطه حیات دیگران یا محدود کردن و به خطر انداختن آزادی افراد دیگر است.

ج: حق تدّین

دین داری جزء مهم ترین حقوق انسان بعد از حق حیات و حق آزادی به شمار می آید، یعنی هر انسانی حق بهره مندی از حیات معنوی را دارد چون زندگی بدون دین ورزی، حیات جامد، ایستا و راکدی است که هیچ پویایی و حرکتی به سمت تکامل در آن وجود ندارد.
برخی از اندیشمندان در کتاب هایی حقوق اساسی، حق حیات و آزادی را جزء حقوق اساسی دانسته؛ ولی به حق تدین اشاره ای نشده یا کمتر بدان توجه شده است. در حالی که دین داری جزء ضروریات حیات انسان بوده و حق فطری بشر به شمار می رود؛ و همان گونه که در مبانی کرامت ذاتی انسان اشارت رفته است انسان فطرتاً خدا خواه و خدا جو می باشد و آیات متعددی بر این امر صراحت دارد.

د: برخورداری از امتیازات اجتماعی به طور عادلانه

یکی از لوازم زندگی مبتنی بر کرامت آدمی این است که گرایش او به حیات اجتماعی تنها منبعث از طبیعت و شعور ناخودآگاه او نیست، بلکه بر خردمندی و اختیار مبتنی است. انسان اگر چه به تنهایی زندگی کند از آزادی بیش تری برخوردار است لکن بر اساس گرایش فطری به زندگی حیات جمعی را اختیار می کند و حاضر می شود پاره ای از آزادی های خویش را فدای زندگی اجتماعی کند، از سوی دیگر؛ چون انسان در طبیعتش حس استخدام گری نیز دارد و میل دارد که بیشتر از میزانی که به دیگران بهره می دهد، بهره ببرد این خود موجب اختلاف و نزاع در اجتماع می شود و ضرورت قوانین عادلانه اجتماعی را آشکار سازد. از دیدگاه تفکر قرآنی خداوند پیامبران را مأمور ساخت تا قوانین عادلانه ای برای تنظیم روابط انسان ها وضع نمایند. قرآن برای حفظ کرامت انسان، نگرش طبقاتی را نفی می کند و آن را با کرامت انسان ناسازگار می داند و همواره توصیه می کند که انسان از آن نگرش دست بشوید.

سخن پایانی

1.در نگاه قرآن انسان به ما هو انسان صاحب کرامت است و آیه شریفه «و لقد کرمنا بنی آدم...» به اعتقاد بیشتر مفسران بر این نکته تأکید دارد که همه آدمیان، در دارا بودن کرامت ذاتی مشترکند و خداوند تاج کرامت را بر سر همه انسان ها نهاده است، مگر این که کس با رفتار خود، خویشتن را از این کرامت ساقط نموده باشد که آیات متعددی از قرآن کریم بر این امر دلالت دارند. اما آنان که کرامت را تنها برای انسان بعلاوه ایمان قائلند و دیگر انسان ها را از دایره کرامت محروم می نمایند یا نگاهی عرفانی خاص را لحاظ کرده اند و یا اینکه کرامت عندالله را به جای کرامت این جهانی قرار داده اند.
2. تأکید بر ساختار هستی شناسانه انسان در قرآن و توصیف وی به صفاتی که در درون وی نهفته شده و در میان همه انسان ها به گونه ای مشترک و یکسان به ودیعت نهاده شده است موجب برخورداری انسان از کرامتی می شود که کرامت ذاتی یا تکوینی نام بردار است.
منبع:نشریه کتاب ماه دین، شماره 179.