نویسنده: علامه مصباح یزدی




 
کلمه مناجات و نجوا که هم‌ خانواده هستند، در لغت عرب به معنای درگوشی سخن گفتن و راز گفتن و سخن گفتن خصوصی با دیگری می باشند. برخی برآنند که نجوای در کلام به این حاصل می شود که جمعی یا دو نفر در خلوت با یکدیگر سخن گویند، خواه سری سخن گویند و خواه آشکارا. پس سرّی و در گوشی سخن گفتن در معنای مناجات نهفته نیست و مناجات سخنی است که دور از اغیار باشد.(1)
با این لحاظ مناجات با آهسته سخن گفتن بیشتر تناسب دارد تا با بلند سخن گفتن و آواز برآوردن. بر این اساس خواندن مناجاتی که از اهل بیت علیه السلام وارد شده و یا اشعاری که برخی در نجوای خویش با خدا سروده اند، نجوا و مناجات نیست بلکه خواندن مناجات است. چه اینکه در دعا کردن، انسان به قصد انشا چیزی را می خواند و از خدا درخواست می کند و خواندن دعاهایی که از سوی اهل بیت علیه السلام وارد شده، دعای خود انسان به حساب نمی آید، چون انسان به هنگام خواندن آنها قصد انشا ندارد و به قصد حکایت جملاتی را بیان می کند و در این صورت انسان دعا نمی کند، بلکه به خواندن دعا می پردازد و گاهی شخصی که آن دعاها را می خواند توجهی به معانی شان ندارد.
به هر حال، مناجات به معنای راز گفتن و خصوصی سخن گفتن است و گاهی مناجات بین دو انسان صورت می پذیرد و گاهی بین انسان و خدا و گاهی بین خدا و انسان. از شمار قسم اول و مصادیق نکوهیده آن، در برخی از آیات قرآن از نجوا و سخنان درگوشی منافقان و کسانی که ایمان به خدا نداشتند و با هدف توطئه و دسیسه، علیه مؤمنین خصوصی و درگوشی با یکدیگر صحبت می کردند و باعث حزن، اندوه و نگرانی مؤمنان می شدند نکوهش شده است و خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید:
ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ‌ ؛(2)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با یکدیگر راز گویید رازی مگویید که در آن گناه و ستم و نافرمانی پیامبر باشد و با یکدیگر به نیکوکاری و پرهیزکاری راز گویید و از خدایی که به سوی او برانگیخته می شوید، پروا کنید».
بر اساس آیه شریفه، سخنان خصوصی و درگوشی در حضور دیگران در صورتی رواست که دارای مصلحت و به جهت انجام کار خیری باشد و موجب حزن، اندوه و نگرانی دیگران نگردد والاّ در گوشی سخن گفتن، خود به ‌خود، خلاف ادب و نارواست و باید از آن پرهیز شود.
در آیه دیگر و در ارتباط با کسانی که با هدف کسب موقعیت و برای اینکه در نزد دیگران عزیز و موجه جلوه کنند، مکرر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و به صورت خصوصی با آن حضرت سخن می گفتند و رنجش‌ و مزاحمت برای آن حضرت فراهم می آوردند، خداوند می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذ?لِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌؛(3) «ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با پیامبر راز (سخن محرمانه) گویید، پیش از راز گفتن خود صدقه ای بدهید. این برای شما بهتر و پاک‌ تر است. پس اگر [ صدقه ای] نیافتید، همانا خدا آمرزگار و مهربان است [می‌ توانید بی‌ صدقه راز گویید]».
قبل از نزول آیه ی فوق، ثروتمندان و توانگران مدینه پیوسته نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و با آن حضرت گفت و گو می کردند و این را برای خود مایه فخر و مباهات می دانستند و می خواستند در برابر فقرا خود را از نزدیکان و خصیّصین رسول خدا وانمود کنند، اما پس از آنکه آیه نازل شد که برای رازگویی با آن حضرت صدقه بدهند و فقرا و تهیدستان از صدقه دادن معاف شدند، از بیم هزینه کردن، به جز علی علیه السلام کس دیگری حاضر به رازگویی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشد و آن حضرت دیناری را به ده درهم فروخت و در طی ده روز هر بار که می خواست با رسول خدا صلی الله علیه و آله خصوصی سخن گوید یک درهم صدقه می داد.(4) درنهایت وقتی مسلمانان از بیم صدقه دادن از گفت و گوی با رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری کردند، خداوند حکم صدقه را نسخ کرد و در آیه بعد فرمود:
أأَشفَقتُم أن تُقدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکم صَدَقاتٍ فَإذ لَم تَفعَلُوا وَ تَابَ اللهُ عَلیکُم فَاقیمُوا الصلاهَ و آتوا الزکاهَ و أَطیعوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللهُ خَبیرٌ بِمَا تَعمَلونَ؛(5) «آیا ترسیدید که پیش از راز گفتن خود صدقه بدهید؟ پس چون نکردید [و از دل و دستتان برنیامد که صدقه بدهید] و خدا هم [ به بخشایش خویش] بر شما بازگشت، [ این حکم را برداشت]. پس نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبر او را فرمان برید، و خدا به آنچه می کنید آگاه است».

مناجات با خدا در روایات و عرف متدینان

در عرف و ادبیات دینی ما، اغلب مناجات در مورد نجوا و سخنان خصوصی انسان با خدا به کار می رود و شرایط روحی خاص و شرایط بیرونی ایجاب می کنند که انسان آهسته با خداوند سخن گوید. مثلاً وقتی انسان می خواهد در پیشگاه خداوند به گناهان خود اعتراف کند، چون مایل نیست دیگران از گناهان و عیوب او باخبر شوند، آهسته در پیشگاه خداوند به گناهانش اعتراف می کند و به هیچ‌ وجه با داد و فریاد گناهش را برنمی شمارد تا دیگران از آن ها مطلع گردد. همچنین گفت و گوهای عاشقانه بین عاشق و معشوق به صورت رمزی و خصوصی مطرح می شوند و هنگامی که بنده عاشق در برابر معشوق و معبود خود قرار گرفته، آهسته به نجوای با معشوق می پردازد و طبع این گفت و گوهای عاشقانه و محبت‌آمیز ایجاب نمی کند که بلند و به گونه ای ادا شوند که اغیار از آنها باخبر شوند. در مقابل مناجات، «ندا» به صدایی گفته می شود که بلند و فریادگونه است که انسان از راه دور کسی را صدا می زند و یا از راه نزدیک، ولی نه به قصد رساندن صدا به طرف مقابل، بلکه با انگیزه ای دیگر، مانند آرام شدن و تخلیه روانی صدای خود را بلند می کند. بر این اساس، وقتی انسان خدا را ندا می دهد و با صدای بلند و فریادگونه او را می خواند که گرفتاری ها و سختی‌ ها او را در کمند خود گرفته اند و او برای رهایی از گرفتاری ها و سختی ها و با ناراحتی خداوند را به فریادرسی خود فرا می خواند. در برابر این دو واژه، «دعا» دارای مفهوم عام و معنایی گسترده است و به خواستن با هر زبانی و با هر کیفیتی، خواه از راه دور باشد یا نزدیک و خواه بلند باشد و خواه آهسته، دعا اطلاق می گردد. در آغاز مناجات شعبانیه هر سه واژه «دعا»، «ندا» و «مناجات» به کار رفته است و معصوم علیه السلام می فرماید: وَاسمَع دُعائِی اذَا دَعَوتُک وَاسمَع نِدائی اذَا نَادَیتُک وَاَقبِل عَلَیَّ اذا نَاجَیتُک؛(6) « و بشنو دعایم را آن گاه که تو را می خوانم و بشنو ندایم را آن گاه که تو را ندا می کنم و رو به من آور آن گاه که با تو مناجات می کنم».
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که حضرت موسی علیه السلام در مناجات با خداوند فرمود: یَا رَبِّ اَبَعیدٌ اَنتَ مِنّی فَأُنادیِکَ أَم قَریبٌ فَأنَاجِیکَ فَاوحَی الله إلیهِ أنَا جَلیسُ مِن ذَکرَنی؛(7) «خدایا، آیا تو از من دوری تا تو را ندا کنم. یا به من نزدیک هستی تا به نجوای با تو پردازم؟ خداوند به او وحی کرد: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند».
در روایت دیگری، امیرمؤمنان علیه السلام، درباره پاره ‌ای از فضایل ماه رمضان و مناجات در آن می فرمایند:
بَشرِّ أَیُهَا الصّائِم فَإِنَّک فی شَهرٍ صیِامُک فِیهِ مَفروضٌ و نَفَسُک فِیه تَسبیحٌ وَ نَومُک فِیه عِبادَهٌ وَ طاعَتُک فِیه مَقبولَهٌ وَ ذُنُوبُک فِیه مَغفورَهٌ وَ أَصواتُک فِیه مَسموعَهٌ وَ مناجاتُک فِیهِ مَرحومَهٌ؛(8) «بشارت باد بر تو ای روزه ‌دار، همانا تو در ماهی به سر می ‌بری که روزه تو در آن واجب است و نفَس تو در آن تسبیح و خواب تو در آن عبادت می ‌باشد و طاعت تو مقبول خداوند است و گناهانت بخشیده می شود و صداها و درخواست های تو شنیده می شود و مناجات تو مشمول عنایت و رحمت الهی قرار می گیرد».
در توضیح جمله «واصواتک فیه مسموعه» باید گفت که گاهی بچه یا سفیه و یا انسان دون‌ پایه ای در جمعی سخنی می گوید که بدان توجه نمی شود. در این صورت گفته می شود که سخن او مسموع نشد، یعنی کسی به سخن او اعتنایی نکرد. ممکن است بر اثر فاصله و حجابی که گناهان بین انسان خطاکار و خداوند ایجاد کرده، خداوند اعتنایی و توجهی به درخواست های او نکند. اما خداوند در ایام خاص و مبارک، نظیر ماه مبارک رمضان که بار عام به بندگانش می دهد و قول داده که آنان را از لطف و رحمت واسعه خود بهره مند سازد، به صداها و درخواست های آنان توجه می کند و آنها را به اجابت می رساند و این عنایت الهی حاکی از اهمیت مناجات و تأثیر آن در ایام خاص است و البته چنان که در روایات آمده است، به جز ماه مبارک رمضان و ایام خاص، در اوقات معینی نظیر وقت سحر مناجات با خدا دارای اهمیت ویژه است و مورد عنایت و توجه خاص خداوند قرار می گیرد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:
وَ إنَّ العَبدَ إذَا تَخلّی بِسیِّده فِی جَوفِ اللَّیل [ المُظلِم] و نَاجَاهُ اَثبَتَ اللهُ النُّور فِی قَلبِه، فَاِذا قَالَ: یا رَبِّ یا رَبِّ، نَادَاهُ الجَلیلُ جَلَّ جَلالُه: لَبَّیک عَبدِی سَلنِی اُعطِک وَتوَکلَ عَلیَّ اَکفِک. ثُمّ یَقولُ جَل جَلالُه لِمَلائِکتِه: یا مَلائِکَتی، انظُروا إلَی عَبدی فَقَد تَخلّی بِی فی جَوفِ اللَّیلِ المُظلِم و البَطّالون لاهُونَ وَ الغافِلُونَ نِیامٌ اشهَدُوا اَنّی غَفَرتُ لَهُ؛(9) «هنگامی که بنده در نیمه شب با مولای خویش خلوت می کند و به راز و نیاز با او مشغول می گردد، خداوند نور را در قلبش می گستراند. پس وقتی گفت: پروردگارا، پروردگارا، خداوند صاحب جلالت و عظمت در پاسخ او می فرماید: لبیک بنده من، درخواست کن تا به تو عطا کنم و بر من توکل کن تا تو را کفایت کنم. سپس خداوند به فرشتگان خود می فرماید: ای فرشتگان من، بنگرید به بنده ام که در حالی در نیمه شب تاریک با من خلوت کرده که خوش‌ گذرانان بیهوده ‌کار به لهو و لعب مشغولند و غافلان در خواب فرو رفته اند. گواه باشید که من او را مشمول مغفرت خویش قرار دادم».

نیاز انسان به مناجات با خدا

به طور طبیعی هر کس دوست دارد با انسان ‌های بزرگ خلوت کند و خصوصی با آنان سخن گوید. شاگرد دوست دارد توجه استاد را به خود جلب کند و از این روی پس از کلاس نزد استاد می رود و به صورت خصوصی سؤالاتش را مطرح می کند. علاوه بر فرصت هایی که شخصیت های بزرگ بار عام می دهند و همه از فیض حضور آنها بهره مند می شوند، انسان دوست می دارد که به افتخار انس و رفاقت با آنها نایل گردد و در خلوت آنها بار یابد و به صورت خصوصی با آنان سخن گوید و از محبت و عنایت آنها بهره مند گردد. گفت و گوی خصوصی با شخصیت های بزرگ برای انسان بسیار مهم و مطلوب است. اگر به ما بگویند که مقام معظم رهبری «ادام ‌الله ظله العالی»، به شما وقت داده اند که نزد ایشان بروید و جلسه خصوصی با ایشان داشته باشید، با جان و دل می پذیریم و از شوق دیدار با رهبر در پوست خود نمی گنجیم و هزینه ها و مشکلات سفر را با جان و دل می پذیریم تا به دیدار ایشان نایل گردیم و از نزدیک ایشان را ببینیم و از سخنان ایشان کام جان خود را شیرین سازیم.
بی شک مؤمن و کسی که به عظمت خداوند واقف است و مقام رحمانیت و نعمت های پروردگار را می شناسد، لذت نجوا و گفت و گوی خصوصی با خدا را درک می کند و همواره در پی آن است که محل خلوتی بیابد و به خصوص ماه مبارک رمضان که بهار دعا و مناجات است، با خدای خود سخن گوید و به خواندن دعاهایی چون دعای افتتاح و ابوحمزه ثمالی بپردازد و از این گذر پیوند عاشقانه خویش با معبود را استوارتر سازد. انسان های غافل طعم گفت و گوی با معبود را نچشیده اند، از این ‌روی علاقه ای به خلوت با خدا و مناجات با او ندارند، اما مؤمنان راستین نیک می دانند که گفت و گوی با خدا چه لذتی دارد و کسی که در پی دعوت خدا به توفیق خلوت با معبود و گفت‌ و گوی خصوصی و عاشقانه با او نائل آمده به چه مقام و منزلتی دست یافته است.
در برخی از روایات عواملی که توفیق مناجات با خدا و خلوت با معبود و انس با او را فراهم می آورند ذکر شده اند، از جمله در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند که خداوند فرمود: إذَا عَلِمتُ انَّ الغَالِبَ عَلَی عَبدِیَ الاشتِغالَ بِی نَقَلتُ شَهوَتَهُ فِی مَسألتی و مُناجَاتِی؛(10) «هرگاه دیدم که بنده اغلب در اندیشه من است و به من توجه دارد، علاقه و میلش را به درخواست از من و گفت‌ و گو و مناجات با خودم سوق می دهم».
انسان بالطبع به امور دنیایی و امور پست حیوانی تمایل دارد، اما وقتی بیشتر توجهات انسان معطوف به خداوند گردید، خداوند لطف و عنایت خویش را شامل حال او می گرداند و لذت و طعم مناجات و گفت ‌و گوی با خویش را به کام جانش می نشاند، آن‌ سان که برجسته ترین علاقه و میل او به مناجات با خدا و خلوت با او هدایت می شود. بر عکس، وقتی بیشترین وقت انسان و توجهات او مصروف امور دنیا و لذایذ آن گردید و محبت و تعلق به دنیا بر دلش حاکم گشت و پیوسته در این اندیشه بود که چه لباسی بپوشد و چه غذایی بخورد و در اندیشه تهیه مسکن مجلل و رسیدن به پست و مقام بالاتر و خوش گذرانی و مشاهده فیلم هایی بود که او را سرشار از لذت سازند، از لذت مناجات با خدا محروم می گردد.

عوامل حرمان از مناجات با خدا

با توجه به عظمت مناجات با خدا و اهمیت ارتباط با معبود و نقشی که مناجات در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد و خسارتی که حرمان از این توفیق بزرگ الهی متوجه انسان می کند، بایسته است عواملی را که باعث می گردند انسان از مناجات خدا لذت نبرد و از آن محروم بماند بشناسیم. در برخی از روایات این عوامل معرفی شده اند و از جمله در حدیث معراج درباره یکی از عوامل حرمان از درک مناجات با خدا، پروردگار عالم خطاب به حبیب خود رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید:
یا أحمد لو صَلّی العبدُ صلاهَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَصومُ صیامَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَطوِی مِنَ الطعامِ مثلَ الملائکهِ و لَبِسَ لباس العاری ثُمّ أری فی قلِبِه مِن حُبِّ الدّنیا ذرّهً او سُمعَتِها أو رِئاستِها او حُلیّها أو زینتِها لا یُجاورُنی فی داری و لانزِعَنّ من قلبِهِ مَحبتی (و لاظُلِمنَّ قلبَهُ حتّی یَنسانی و لا اذیقُه حلاوه مَحبتی)؛(11) «ای احمد، اگر بنده ای به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و روزه بگیرد و چونان فرشتگان از خوردن غذا دوری گزیند و لباس عابدان بپوشد، سپس در قلب او ذره ای از حب دنیا، خودنمایی و ریا، یا ریاست، یا شهرت ‌طلبی و یا علاقه به زینت دنیا ببینم، او را از جوار خویش محروم می سازم و محبت خود را از دلش خارج می سازم ( و چنان دلش را تاریک می گردانم تا مرا فراموش کند و هرگز شیرینی محبتم را به او نمی‌ چشانم)».
در اخبار حضرت داوود علیه السلام آمده است که خداوند خطاب به او فرمود: مَا لاَولِیائِی وَ الهَمَّ بِالدُّنیَا إنَّ الهَمَّ یُذهِبُ حلاوَهَ مُناجَاتِی مِن قُلُوبِهِم؛(12) «نباید دوستان من هم و غم دنیا را داشته باشند، چون اهتمام و تعلق به دنیا شیرینی مناجات با من را از دلشان خارج می سازد».
کسانی که تعلق‌ خاطر و دلبستگی به دنیا دارند، نباید انتظار داشته باشند که از مناجات با خدا لذت ببرند. این گروه اگر هم به دعا و مناجات بپردازند، انگیزه آنها فراتر از امید به برآورده شدن حاجات و آمرزش گناهانشان نخواهد بود و در سراسر دعا بی ‌حالی و کسالت بر آنان چیره می گردد و لذت مناجات با خدا را درک نخواهند کرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که خداوند، در حدیث قدسی، به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد و فرمود:
لا تَجعَل بَینی و بَینَک عَالِماً مَفتوناً بِالدُّنیا فَیَصُدَّک عَن طَریق مَحبَّتی، فَإنَّ أولئکَ قُطاعُ طَریقِ عِبادی المُریدینَ. انَّ أدنَی مَا أنا صانِعٌ بِهِم ان انزِعَ حَلاوَهَ مُناجاتِی عَن قِلوبهم؛(13)«میان من و خودت، عالِم فریفته دنیا را واسطه قرار مده تا تو را از راه دوستی و محبت من باز دارد، زیرا ایشان رهزنان بندگان جویای من اند. همانا کمتر کاری که با ایشان می کنم این است که شیرینی مناجاتم را از دلشان بردارم».

پی نوشت ها :

1. سید علی ‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 7، ص 27.
2. مجادله(58)، 9.
3.همان،12.
4. حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج7، ص 299.
5.مجادله(58)، 14.
6. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
7. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج 1، ابواب احکام الخلوه، باب 7، ص 311، ح 820.
8. شیخ صدوق، فضائل‌ الا شهرالثلاثه، ص 109.
9. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 5، ص 207.
10. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 93، باب 13،ص162، ح 42.
11. همان، ج 74، باب 2، ص30، ح 6.
12. همان، ج 82، باب 61، ص 143، ح 26.
13.کلینی، کافی، ج 1، باب المستاکل بعلمه و المباهی به، ص46، ح 4.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (1390)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول