نویسنده : آیت الله سبحانی




 
کثرت گرایی دینی Religious Pluralism از مسائل کلامی نوظهوری است که اخیراً بر سر زبانها افتاده‌، و کتاب و مقالات متنوعی در تبیین و تحکیم، و یا رد و نقد آن نوشته شده است .
عنوان مسأله، مرکبی است که از دو کلمه به نام های «پلورالیزم» و «دینی» که مفهوم دومی تا حدی روشن است (هر چند در آینده درباره ی آن بحث و گفتگو خواهیم کرد) ولی مهفوم واژه نخست آن به توضیح نیاز دارد.
«پلورال» PLURAL به عنوان اسم، و یا صفت به کار می رود . و به معنای «جمع و کثرت » است (1) در حقیقت واژه یاد شده حاکی از «کثرت» و «تعدد» است و پسوند ISM، از گرایش حکایت می کند و به همین جهت در عرصه های گوناگونی اعم از «دین» و «فلسفه» و «اخلاق» و «حقوق» و «سیاست» به کار می رود.
مثلا «پلورالیزم» سیاسی نوعی کثرت گرایی در سیاست است که نشانه آن تعدد احزاب و تشکل گروه ها است و همچنین «پلورالیزم» در هر یک از «فلسفه» و «اخلاق» و «حقوق» معنی خاص خود را دارد که فعلا برای ما مطرح نیست.
و مقصود از «پلورالیزم» در این مورد «کثرت گرایی دینی» است در برابر وحدت گرایی و به اصطلاح «انحصار گرایی در دین» در برابر «شمول گرایی» و بحث پیرامون شاخه های «پلورالیزم» به محل خود موکول می شود.
پیش از بررسی اصل مسأله، لازم است یک رشته اموری را یادآور شویم، این بحثهای مقدماتی عبارتند از:
1. زادگاه مسأله و سیر تاریخی آن.
2. تفسیر معنی دین و شریعت.
3. انگیزه یا انگیزه های طرح این مسأله.
4. عرضه ی نظریه، بر سخنان پیام آوران از جانب خدا .
1. زادگاه مسأله و سیر تاریخی آن
نخست باید دید زادگاه مسأله کجاست، آیا متکلمان غربی این مسأله را طرح و وارد حوزه کلامی کرده اند، و یا این که مسأله در فلسفه و یا کلام اسلامی ریشه دارد، یا هر دو گروه آن را مطرح کرده اند بدون این که از یکدیگر اقتباس کنند و به اصطلاح از قبیل «توارد خاطرین» می باشد؟
ولی از آنجا که «پلورالیزم دینی» قرائت و تفسیرهای گوناگونی دارد، نمی توان برای همه ی آنها ریشه در کلام و یا فلسفه ی اسلامی جُست هر چند برخی از صورتهای آن مورد پذیرش متکلمان اسلامی بوده، و درباره ی آن با عنوان دیگری بحث نموده اندـ مع الوصف ـ گاهی تصور شده است که مسأله مذکور در محافل علمی شرق مطرح گردیده و اسامی آنانی را که طرح این مسأله به آنها نسبت داده شده عبارتند از:
1. یوحنای دمشقی مبتکر این مسأله بوده و حتی رساله ای در این مورد نوشته است .(2)
یادآور می شویم: یوحنای دمشقی از مسیحیان دربار خلفای عباسی مانند مأمون و معتصم و واثق و متوکل بوده، او به خاطر معلومات چشم گیری که در طب و پزشکی داشت، مورد توجه خلفای عباسی قرار گرفته بود و او بود که فتنه «قِدَم قرآن» و «عدم حدوث کلام خدا» را پدید آورد، تا با انتشار «قِدَم کلام خدا» قدم مسیح را که «کلمه الله» است ثابت کند و سرانجام در سال 248 در سامرا درگذشت .(3)
از آنجا که رساله او در دست نیست، هرگز نمی توان درباره آن داوری کرد، و بر فرض صحت نگارش چنین رساله ای، شاید هدف او، دعوت به زندگی مسالمت آمیز بوده، تا از این طریق بر مسیحیان ساکن کشورهای اسلامی عزت بخشد.
ممکن است او در طرح این مسأله هدفی مشابه هدف «قدم قرآن» داشته و آن این که پیروی از همه ادیان، مایه رستگاری است، تا از این طریق از تعصب و انحصارگرایی مسلمانان بکاهد و پیروان دیگر مذاهب را در سطح مسلمانان قرار دهد .
آنچه گفته شد، همگی حدس است و خداست که از واقع آگاه است .
2. اخوان الصفا در رسائل خود، مسأله کثرت دینی را مطرح کرده اند، آنجا که می گویند: «بدان در هر دینی، حق موجود است، و حق بر هر زبانی جاری می شود، و ورود شبهه بر هر انسانی جایز و امکان پذیر می باشد.
برادرم، کوشش کن، حق را به هر کسی که دین و مذهبی در اختیار دارد، یا به آن چنگ انداخته است بیان کنی و شبهه ای که بر ذهن او وارد شده است بزدایی، مشروط بر این که توانایی این کار را داشته باشی و در غیر این صورت، گرد آن نگرد، و خود را بر آن توانا معرفی مکن.
اگر احتمال می دهی دینی بهتر از آنچه که برگزیدی، هست، بسنده مکن، بهتر از آن را طلب کن هر گاه بر چنین آیینی دست یافتی، بر آیین پست اصرار مورز، بر تو لازم است که آیین دوم را که افضل است برگزینی، و به آن دل بندی .
خود را به ذکر عیوب مردم مشغول مساز، بلکه بنگر مذهب تو پیراسته از عیب هست؟».(4)
تنها، عبارت نخست، حاکی از وجود نوعی حق در تمام ادیان است (هر گاه تعبیر به ادیان را صحیح بدانیم) و آنچنان نیست که فقط یک دین در میان تمام ادیان حق بوده و در دیگر ادیان حتی یک عنصر حق در آن پیدا نشود، بلکه قدر مشترک هایی میان تمام ادیان آسمانی وجود دارد، و این مطلب سخن نوی نیست، بلکه اسلام منادی آن است . قرآن به هنگام دعوت اهل کتاب روی قدر مشترکی به نام «توحید در عبادت» انگشت می نهد و همگان را بر این اصل دعوت می نماید چنان که می فرماید:
(قُلْ یا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلى کلِمَه سوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَ لا نُشرِک بِهِ شیْئاً...)(آل عمران /64).
«بگو همگی بیایید اصلی را که میان ما و شما یکسان است بپا داریم و آن این که جز خدا را نپرستیم و برای او شریک و انبازی قائل نشویم».
جمله های بعدی حاکی از آن است که بر هر انسانی لازم است از آیین افضل و برتر پیروی کند، و کوشش کند آن را تحصیل نماید، و این مطلب، حاکی از انحصارگرایی آنان در دین است، نه کثرت گرایی در آن.
3. غزالی در برخی از کتابهای خود جز یک فرقه همه ی فِرَق اسلامی را اهل نجات می داند. هر دو قرائت را در ذیل حدیث هفتاد و سه ملت صحیح تلقی می کند آنجا که می فرماید: در ذیل حدیث «ستفرق أُمّتی إلی ثلاث و سبعین فرقه» دو عبارت وارد شده و هر دو صحیح است .
1. الناجیه منها واحده
2. الهالکه منها واحده
جمله ی نخست، حاکی از انحصار حق در یک فرقه، در حالی که بنا به نقل دوم همه بر حق بوده و فقط یک فرقه گمراه خواهند بود.(5)
هر گاه ما به همین اندازه از عبارت او اکتفا کنیم، باید بگوییم: غزالی نوعی «پلورالیزم مذهبی» را فقط در هفتاد و دو فرقه اسلامی پذیرفته است ولی ذیل عبارت او حاکی است که تنها یک فرقه را بر حق می داند و آن فرقه ای است که بدون نیاز به شفاعت و یا عذاب موقت در دوزخ، وارد بهشت می شوند، اما دیگر فرقه ها بر اثر کوتاهی در عقیده طرد می شوند، در سایه شفاعت شافعان، یا پس از عذاب موقت در آتش، از آلودگی پاک شده و پس از پالایش وارد بهشت می شوند.(6)
یک چنین اندیشه، سخن تازه ای نیست و ارتباط به «پلورالیزم دینی» ندارد زیرا از نظر کلام اسلامی فقط کافر، مخلّد در آتش است و غیر او به انحای مختلف از آتش درآمده و راهی بهشت می شوند.
او در کتاب «المنقذ من الضلال» عبارتی دارد که از نظر خواننده گرامی می گذرانیم:
اختلاف مردم روی زمین در دین یا اختلاف امت اسلامی در مذهب در عین فزونی بسان دریای ژرفی است که بیشترین مردم در آن غرق شده اند، جز افراد کمی نجات نیافته، و هر گروهی تصور می کند که نجات از آن اوست، و هر حزبی به آنچه که نزد او است خوشحال است.(7)
این عبارت درست بر ضد «پلورالیزم دینی» گواهی می دهد زیرا غزالی اکثریت مردم روی زمین را غرق شده در دریای ضلالت می انگارد، و نجات یافتگان را گروه بسیار کم .
از قبل از نیمه قرن بیستم 1950، کوچک ترین اثر و ردپایی از این مسأله در مطبوعات کشور مشاهده نمی شود و روح مسأله حاکی است که پلورالیزم یک اندیشه کاملاً غربی است که وارد حوزه اندیشه شرقیان شده است، و از این که خود مسأله پلورالیزم، تفسیر و قرائت های مختلف و گوناگون دارد، می توان گفت که فاقد اصالت اسلامی است و اگر ریشه اسلامی داشت در طول چهارده قرن، مسأله محققانه تر و روشن تر حل و فصل می گردید.
آری در نیمه قرن بیستم آقای دکتر میمندی نژاد در ایران مسألة «پلورالیزم دینی» را مطرح کرده و آیه یاد شده در زیر را گواه بر رستگاری پیروان تمام مذاهب آسمانی گرفت، و بزرگترین دستاویز او همین آیه است .
(إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ عَمِلَ صلِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ)(بقره /62)
«آنان که ایمان آورده اند (مسلمانان) و یهودیان و نصاری و صابئان، هر یک به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، برای آنان در نزد پروردگار خود پاداش است، و هیچگونه ترس و اندوهی برای آنان نیست.»
استدلال با آیه از ابتکارات او نبوده، و مفسران اسلامی در تفسیر آیه، که مضمون آن در سوره های دیگر (8) نیز آمده است، تصریحا و یا تلویحاً به چنین برداشت غیر صحیح اشاره کرده و به تفسیر آیه پرداخته اند، حتی ابوالاعلی مودودی در کتاب خود (9)چنین برداشت را بزرگ ترین افترا بر قرآن توصیف کرده و به تفسیر آیه پرداخته اند و نگارنده نیز در کتاب «مفاهیم القرآن»(10)آنگاه که درباره جهانی و خاتم بودن شریعت محمدی سخن می گوید، آیه را به عنوان دلیل مخالفان مطرح و به تحلیل آن پرداخته است .
در نظام گذشته بین سالهای چهل و پنجاه در تهران «کانون یکتاپرستی جهان» تأسیس و افتتاح شد، و فردی که در گذشته صاحب امتیاز مجله دینی بود، با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای در رأس آن قرار گرفت، گشایش چنین مؤسسه، رنگ سیاسی داشت و هدف تضعیف باورهای جوانان انقلابی بود که با نظام در جنگ و نبرد بودند .
اما امروزه چیزی که مایه گرمی بازار این اندیشه در کشور ما شده دو کتاب ذیل است:
1.«فلسفه دین» و «پلورالیزم دینی»، نگارش جان هیک مسیحی (متولد 1922) وی در این کتاب ها مسأله پلورالیزم دینی را در پرتو تلقی جدیدی که از وحیانی بودن کتب آسمانی دارد، مطرح کرده و در اثبات آن می کوشد و پافشاری می کند.
2. صراط های مستقیم، نگارش آقای دکتر عبدالکریم سروش، که نظر جان هیک را پذیرفته و این اندیشه را در قالب حکایات و تمثیلات ریخته و به همان نام منتشر کرده است .
گذشته از محتوای خود کتاب، نام آن نوعی با قرآن که راه نجات و رستگاری را منحصر به یک راه می داند در تضاد است آنجا که می فرماید:
(وَ أَنَّ هَذَا صراَطِى مُستَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصّاکُم بِهِ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ)(انعام /153).
«این است راه راست من از آن پیروی کنید، نه راههای دیگر تا مبادا شما را از راه خدا پراکنده سازد، این چیزی است که خدا آن را به شما سفارش می کند تا پرهیزگار شوید.»
شایسته بود، نویسنده محترم لااقل از چنین نام گذاری صرف نظر می کرد تا لااقل نام کتاب رو در رویی صریح با قرآن نداشته باشد .
این دو کتاب به اضافه جهانی شدن فرهنگ و ترجمه کتابهای کلامی سبب انتشار این مسأله و نگارش رساله ها و مقالات گردیده است .
2. دین و شریعت
از موضوعاتی که باید مورد بررسی قرار گیرد تفسیر واژه های «دین» و «شریعت» است و تا مفهوم واقعی آن دو، روشن نشود، نمی توان درباره «وحدت دین» و یا «کثرت آن» تصمیم گرفت .
کسانی که به طرفداری از «پلورالیزم دینی» برخاسته اند، میان «دین» و «شریعت» فرق ننهاده و روشن نکرده اند که درباره وحدت و یا کثرت کدام یک از آن دو، گفتگو می کنند.
قرآن که موثق ترین مدرک برای تفسیر این دو واژه است دین را واحد، و «شریعت» را متعدد می داند، تو گویی گوهر دین در تمام ادوار یکی بیش نبوده و همه پیامبران به تبلیغ آن مأمور شده اند، و آمدن پیامبری پس از پیامبری، کوچک ترین تغییر و دگرگونی در آن ایجاد نمی نماید و در طول اعصار، کوه آسا ثابت و پا برجا می باشد و دین فراتر از آن است که در قلمرو نسخ قرار گیرد، و به خاطر همین ویژگی «دین» در قرآن مفرد به کار رفته و هرگز به صورت جمع (ادیان) وارد نشده است.
دین امر واحدی است که کثرت پذیر نیست و حقیقت آن همان تسلیم در برابر خدایی است که سلطه و حاکمیت، آفریدگاری و کردگاری و شایستگی پرستش از آن اوست و هر امتی به فراخور استعداد و توان خود به آن دعوت شده است.
شما می توانید این حقیقت را از امعان و دقت در آیات گوناگون به دست آورید و ما به طور موجز به این گروه از آیات اشاره می کنیم.
توحید و یکتاپرستی: دین قیم
در برخی از آیات، توحید و یکتاپرستی «دین قیم» نامیده شده، دینی برپا که تزلزل و خلل به آن راه ندارد مثلاً:
یوسف به دو همزندانی خود چنین می گوید: «حکم و فرمان از آن خدا است او فرمان داده است که جز او کسی را نپرستیم آنگاه می گوید: (ذلک الدین القیّم)(11)
اگر تسلیم در برابر حق، و نفی تسلیم در برابر غیر او، دین قیم است و باید در تمامی اعصار، به قوت و نیرومندی باقی بماند، و تنش در آن رخ ندهد.
در آیه دیگر قرآن، یکتاپرستی را از اموری فطری می داند که خدا آفرینش بشر را با آن سرشته است آنگاه آن را به سان آیه قبل «دین قیم» می خواند و می فرماید: (ذلک الدین القیم)(12)، تو گویی «دین قیم» و استوار، منحصر در یکتاپرستی و توحید در عبادت خلاصه می شود.

1. دین فقط دین اسلام است

برخی از آیات، بر حصر دین در اسلام گواهی می دهند چنان که می فرماید: (إن الدین عندالله الاسلام...)(آل عمران /19).
«دین نزد خدا فقط اسلام است.»
آیه ناظر به عصر رسول خاتم نیست بلکه از یک واقعیت مستمر در همه اعصار گزارش می دهد در این صورت وحدت دین با تعداد شرایع و مذاهب آسمانی جز این تصور ندارد که دین آن باورهای توحیدی و یا معارف الهی است که همه پیامبران، بر تبلیغ آنها دعوت شده اند، و اصول آنها را تسلیم در برابر خدا، و نفی عبادت و اطاعت غیر او تشکیل می دهد.
در آیه دیگر یادآور می شود که هر کس به جز اسلام، از دین دیگری پیروی کند از او پذیرفته نیست .(13) این حکم نه تنها در عصر رسول خدا حاکم بود، بلکه در دیگر اعصار نیز، حاکم است و لذا قرآن درباره ابراهیم یادآور می شود: او یک فرد مسلم بود، نه یهودی بود و نه نصرانی و نه مشرک.(14)
یگانگی دین و اینکه آیین ابراهیم نیز اسلام بود با علم به کثرت شرایع و مذاهب جز این تفسیری ندارد که دین همان اعتقاد به توحید و تسلیم در برابر حق تعالی و نتیجه ی آن پرستش او است که زیر بنای تمام شرایع را تشکیل می دهد، و تمام پیامبران بر تبلیغ آن دعوت شده اند:
(و لقد بعثنا فی کل أُمه رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوالطاغوت...)(نحل /36)
«در میان هر امتی، رسولی را برانگیختیم تا به مردم بگویند خدا را بپرستید و از پرستش طاغوت (بتها) بپرهیزید.»

2. دین حق، دین توحید است

برخی از آیات دین حق را به توحید تفسیر می کند و هدف از اعزام پیامبر خاتم را غلبه دین توحید بر آیین شرک معرفی می نماید، و می رساند که این کار امر قطعی و شدنی است هر چند مشرکان آن را دوست ندارند.(15)
این نوع آیات می تواند پرده از معنی «دین» بردارند و برسانند که دین یک رشته آموزه های اعتقادی است که رأس آنها، توحید قرار گرفته است و از آنجا که گزاره های مربوط به عقاید و معارف حاکی از واقعیت های عینی است، طبعا دگرگونی به آن راه نداشته و پیوسته و ثابت و استوار، و از وحدت و یگانگی برخوردار می باشد.

شریعت چیست؟

«شریعت» و«شرعه» به آن راهی می گویند که انسان با پیمودن آن به آب می رسد قرآن مجید در عین تصریح بر «وحدت دین» به تعداد شرایع، و وجود شِرْعه ها و منهاج ها تأکید می کند، و مقصود از آن آموزه های علمی و اخلاقی است که با زندگی فردی و اجتماعی و مسئولیت انسان در مقابل خدا و مردم در ارتباط می باشد، اختلاف شرایع نتیجه اختلاف استعداد و توان امت ها و شرایط گوناگونی است که بر آنان حکومت می کرد، و به همین جهت چیزی در شریعتی حرام و در شریعت دیگر حلال می باشد، و نسخ این شرایع بر این اصل استوار است البته مقصود نسخ تمام آموزه های عملی و اخلاقی شریعت پیشین نیست بلکه نسخ بخشی از آنها است، که لازمه پیشرفت زمان و بالا رفتن استعدادها، و دگرگونی شرایط زندگی است .
قرآن در مواردی به اختلاف شرایع تصریح می کند مانند:
(و لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجاً)
«برای هر یک از شماها، راه و طریقی قرار دادیم.»
و در آیه دیگر می فرماید:
(ثم جعلناک علی شریعه من الأمر فاتّبعها...)(جاثیه /18).
«سپس تو را بر شریعت و آیین ناشی از امر ما است قرار دادیم، از آن پیروی کن».
از این بیان نتیجه می گیریم حقیقت دین که مربوط به عقیده انسان درباره خدا و صفات و افعال اوست یکی است و واقعیت آن دگرگونی پذیر نیست، و تمام پیامبران به تبلیغ دین واحد مبعوث شده اند.
در حالی که شریعت که همان آموزه های علمی است، مسلما متفاوت بوده و در عین حال همه شرایع مشترکاتی نیز داشته اند. و مسأله نسخ شریعت به معنی نسخ همه احکام شریعت پیشین نیست بلکه نسخ یک رشته احکام است که نسخ آن، لازمه مقتضیات زمان و تفاوت توانایی فکر عقلانی امت ها است .

انگیزه ها از طرح پلورالیزم

پلورالیزم دینی به خاطر قرائت های مختلفی که دارد، نمی توان برای طرح آن انگیزه واحدی انگاشت زیرا هر تفسیری می تواند، انگیزه ای داشته باشد و ما تا حدی به آنها اشاره می کنیم:

1. انگیزه جامعه شناسی

هرگاه پلورالیزم دینی به صورت رفتاری تفسیر شود، و مفاد آن این باشد که پیروان مذاهب گوناگون می توانند در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند، و یکدیگر را تحمل کنند طبعاً انگیزه جامعه شناسی داشته و انگیزه برای طرح آن کاستن تعصبات مذهبی از پیروان تمام مذاهب است .
گواه این انگیزه، تحرکات پاپ برای زدودن هر نوع تعصب مذهبی است تا آن حد که می کوشند یهود را در کشتن حضرت مسیح (علیه السلام)نیز تبرئه نمایند. در دومین بیانیه شورای واتیکان در سال 1963 جهت همزیستی مسالمت آمیز مسیحیان و مسلمانان چنین آمده است .
«این شورای مقدس هم اکنون از هر دو طرف می خواهد که گذشته ها را فراموش کنند و از این پس مسیحیان و مسلمانان بکوشند تا میان خود تفاهم برقرار کنند، برای حفظ و پیشبرد مصالح همه افراد نیز در راه عدالت اجتماعی و اخلاقی نیکو و همچنین صلح و آزادی یکدیگر را همکاری کنند.(16)
پس از گسترش دامنه ی ارتباط بین جوامع، به ویژه پس از جنگهای شدید فرقه ای و مذهبی، اعم از جنگهای صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان و جنگ بین پیروان مذاهب مسیحی با یکدیگر که تا امروز هم بین کاتولیکها و پروتستانها ادامه دارد و یک نمونه آن در این اواخر در ایرلند نیز جریان داشت و پس از آثار شومی که این جنگها بر جای گذاشتند، این تفکر تقویت شد که باید مذاهب دیگر را نیز پذیرفت و با آنها از درآشتی در آمد و به نفع جامعه است که مذاهب و مکاتب مختلف با هم همزیستی داشته باشند. این جنگها موجب شد که سازش بین ادیان را بپذیرند تا دست کم، انگیزه و زمینه برای جنگ افروزی کمتر شود.(17)

2. توجیه مطالب ناموزون کتاب مقدس

یکی از مشکلات متکلمان مسیحی، آموزه های ضد خرد و عقل «کتاب مقدس» است، تعالیمی که با هیچ معیاری قابل توجیه نیست، بالأخص آنچه که مربوط به صفات و افعال خدا است، مخالفان کلیسا، از لائیک ها و غیره، از این سلاح برنده بر ضد مذهب کلیسا بهره گرفته، و کتاب مقدس را جزء اساطیر و افسانه ها قلمداد می کردند.
پلورالیزم با طرح «گوهر و صدف دین» این نوع اختلافها را بی اهمیت تلقی می کند، و گوهر دین را متحول شدن شخصیت انسان و گزاره های دینی را حکم صدف دین که برای حفظ گوهر پدید آمده است می داند. اهمیت دین در گوهر آن است که نه در صدف و هرگز نباید بر آموزه های دینی مانند نظریه های علمی نگریست و در صدق و کذب آنها گفتگو نمود، و مادامی که این آموزه ها در تحول شخصیت ما مؤثر است از احترام خاصی برخوردارند.
مؤلفان کتاب «عقل و اعتقاد دینی» در توضیح پلورالیزم از دیدگاه جان هیک چنین می نویسند:
هیک معتقد است که آموزه ها گوهر دین نیستند، گوهر دین متحول کردن شخصیت انسانهاست . به همین دلیل او هشدار می دهد که آموزه های دینی (نظیر تجسد) را نباید بیش از حد مورد تأکید قرار داد . آموزه های دینی را نباید همچون نظریه های علمی، صادق یا کاذب دانست . انسان ها پرسش هایی درباره ی حیات آدمی و تجربه ی امرالوهی دارند؛ عقاید دینی و مدعیان تاریخی را باید تلاشهایی برای پاسخ دادن به این قبیل پرسشها دانست . این عقاید و آموزه ها مادام که بتوانند دیدگاهها و الگوهای ما برای زیستن را متحول سازند، صادق هستند.
به عبارت دیگر، به نظر می رسد هیک بیش از آن که به حقایق کلامی (که در قالب قضایا بیان می شوند) تعلق خاطر داشته باشد، به جنبه های وجودی و تحول آفرینی دین تعلق خاطر دارد . این از آن رو واجد اهمیت است که حیات خود- محورانه ی انسان را به حیاتی خدا ـ محورانه تبدیل می کند. بنابراین، آنچه مهم است فقط اعتقادات فرد نیست، اعتقادات هر فرد نوعی فرافکندن تجربیات، فرهنگ و مقولات فاهمه ی آن فرد در قالب اسطوره ها، بر واقعیت غایی هستند. بنابراین، از نظر «هیک» تلاشهای انحصارگرایان برای دعوت و الزام همگان به یک دین واحد، تلاشی بی معنی است . آنچه مهم است این است که واقعیت غایی ما را چنان تحت تأثیر قرار دهد که متحول شویم.(18)
خلاصه آنچه مهم است گوهر دین و تحول شخصیت انسان به شخصیت خدامحوری است، و کلیه تعالیم و گزاره های کتاب مقدس در قلمرو عقیده و احکام عمل و اخلاقی همه صدف دینند و مادامی که در طریق حفظ آن گوهر به کار گرفته شوند برای ما اهمیت دارد، صدق و کذب، ضد و نقیض بودن آنها برای ما مهم نیست .
و ما در محل خود درباره نظریه جان هیک سخن خواهیم گفت و روشن خواهیم ساخت که آموزه های غلط و متناقض چگونه می تواند تحول صحیح در شخصیت انسان پدید آورد.

3. توجیه تکثر و تعدد ادیان

در این انگیزه مسأله، حق و باطل، و یا گمراهی و رستگاری فرد مطرح نیست، بلکه هدف رهیافتی نسبت به تصحیح تعدد ادیان و یا شرایع است . زیرا سرچشمه دین یکی بیش نیست و آن شهود «امر مطلق» و متعالی که از آن به «تجربه دینی» تعبیر می کنند ولی نتیجه این شهود متعدد و مختلف است و راه حل آن این است که هرگاه تجربه دینی در قالب تعبیر ریخته می شود از عوامل تاریخی و زبانی، اجتماعی، و جسمانی متأثر می شود و در نتیجه گزاره های دین تفاوت پیدا می کند یکی دعوت به توحید، دیگری دعوت به تثلیث می نماید.
گواه بر این انگیزه این است که در اثبات آن از اصل معروف کانت «که شی فی نفسه» «غیر شیئ ای است که برای ما پدیدار می شود» بهره گرفته شده است، واقعیاتی که از طریق حس وارد ذهن می شود، با قالب های پیش ساخته ذهنی رنگ آمیزی شده و نوعی اختلاف میان واقع و، آنچه که از آن درک می کنیم، پدید می آید .
جان هیک در یکی از مقاله های خود می گوید:
از نظر پدیدارشناسی اصطلاح تعدد ادیان (کثرت دینی) به طور ساده عبارت است از این واقعیت که تاریخ ادیان نمایانگر تعدد سنن و کثرتی از متفرعات هر یک از آنها است، از نظر فلسفی این اصطلاح ناظر به یک نظریه ی خاص از روابط بین سنت ها با دعاوی مختلف و رقیب آنهاست . این اصطلاح به معنای این نظریه است که ادیان بزرگ جهان تشکیل دهنده برداشت های متفاوت از یک حقیقت غایی و مرموز الهی اند.(19)
و نیز می گوید:
ادیان مختلف، جریان های متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده، و خودآگاهی عقلی خود را درون یک فضای فرهنگی بازیافته است.(20)
هر گاه این توجیه از نقدهای ویرانگر جان به سلامت ببرد فقط می تواند اختلاف ادیان را در مسایل عقیدتی، تفسیر کند، نه آموزه های عملی و نه در آموزه های اخلاقی، زیرا اختلاف در احکام نمی تواند معلول تأثر تعبیر از شهود امر مطلق، از عوامل چهارگانه باشد.

4. عرضه نظریه ها بر سخنان پیام آوران الهی

«پلورالیسم دینی» درباره پیام آوران و پیامهای آنها در عرصه عقیده و عمل می خواهد تحقیق کند و نظر دهد، بدون آنکه با خود آنان به مذاکره بنشیند، و به کلمات و سخنان آنها گوش فرا دهد سرچشمه دین را «شهود حقیقت مطلق» و پیام های آنان را برداشت های متفاوت آنان از یک حقیقت غایی و مرموز الهی معرفی می کنند اما یک بار نخواسته است همین مطلب را با آنان در میان بگذارد، و پای سخنان آنان بنشیند.
پلورالیسم دینی یک مسأله فلسفی محض نیست که در اتاق های در بسته بدون مراجعه به سخنان پیام آوران، و حافظان و نگهبانان آنها، درباره ی آن بتوان سخن گفت و نظر داد، بلکه باید به سخنان آنان به دقت گوش داد، آنگاه بر مسند قضاوت نشست .
آنچه که پلورالیست ها در داوری های خود می گویند یک رشته گمانه زنی هایی است که با کم ترین مدارک تاریخی یا گواه دینی همراه نیست .
امروزه حدس و گمان بلکه خیالبافی، جای برهان و دلیل و تجربه علم آفرین را گرفته تا آنجا که حرکت عظیم انبیا و دعوت گسترده آنان، بدون کوچک ترین دلیل به تجربه دینی (شهود موجود مطلق) و آموزه های عملی آنان به برداشتهای متفاوت آنان از این حقیقت تفسیر می شود، غرب زدگان کشور نیز، دل خود را با این تعابیر «اتوکشیده» خوش کرده و تصور می کنند که به حقیقت گرانبهایی دست یافته اند.
بالأخره این نام آوران تاریخ، انسان های پاک و پیراسته از کذب و تزویر بودند و احدی در پیراستگی و طهارت نفس آنان شک و تردید نکرده است، چرا در سخنان آنان از پلورالیسم با قرائت های مختلفش اثر و ردپایی به چشم نمی خورد.
در این نظریه، پیام ها و آموزه های پیامبران در عرصه عقاید و احکام و اخلاق، برداشت های متفاوت آنان از شهود موجود مطلق است و ربطی به خود وجود مطلق ندارد، در حالی که آنان می گویند، آنچه ما می گوییم، ‌ارتباطی به خود ما ندارد ما جز این که ناقل پیام، و حامل فرمان هستیم چیزی دیگری نیستیم و شعار همگان است آیه:(... إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا یُوحَى إِلىَّ ...)(یونس /15)، و آیه (اتَّبِعْ مَا أُوحِىَ إِلَیْک مِن رَّبِّک لا إِلَهَ إِلا هُوَ)(انعام /106) می باشد.
و روزی از پیام آوری درخواست می کنند که پیام الهی را دگرگون سازد در پاسخ می گوید:
(... قُلْ مَا یَکُونُ لى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسىٍ...)(یونس/15)
«بگو ممکن نیست از نزد خود پیام الهی را دگرگون سازم».
در این جا بحث های مقدماتی، پایان پذیرفت اکنون وقت آن رسیده است که به تفسیر «پلورالیزم دینی» و قرائت های مختلف و به تعبیر روشن تر تفسیرهای گوناگون آن بپردازیم.

پی‌نوشت‌ها:

1. لغتنامه «وبسترز».
2. چشم اندازهای ایران شماره یکم .
3. زرکلی، الاعلام: 211/8، محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الإسلامیه : 394/2؛ لغتنامه دهخذا : 141، 21112.
4.«فاعلم انّ الحق فی کلّ دین موجود، و علی کل لسان جارٍ، و أنّ الشبهه دخولها علی کلّ إنسان جائز ممکن.
فاجتهد یا أخی أن تُبین الحقّ لکلّ صاحب دین و مذهب مما هو فی یده، أو مما هو متسمک به و تکشف عنه الشبهه التی دخلت علیه، إن کنت تُحسن هذه الصناعه، و إلا فلا تتعاطاها، و لا تدعها إن کنت لا تُحسنها، و لا تمسک بما أنت علیه من دینک و مذهبک، و اطلب خیراً منه، فإن وجدت فلا یسعک الوقوف علی الأدون، ولکن واجب علیک الأخذ بالأخیر الأفضل، والانتقال إلیه و لا تشعلنّ بذکر عیوب مذاهب الناس، ولکن انظر، هل لک مذهب بلا عیب.(رسائل اخوان الصفا: 501/3).
5. فیصل التفرقه بین الإسلام و الزندقه :106.
6.فیصل التفرقه :107.
7. غزالی، المنقذ من الضلال: 18-17/1، ط مکتبه الهلال.
8. مائده /69؛ حج/17.
9. مودودی، الإسلام فی مواجهه التحدیات المعاصره: 190-206.
10. سبحانی، مفاهیم القرآن : 200/3.214.
11. (... إِنِ الْحُکْمُ إِلا للَّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِیَّاهُ ...ذَلِک الدِّینُ الْقَیِّمُ ...)(یوسف /40)
12. (فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطرَه اللَّهِ الَّتى فَطرَ النَّاس عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیِّمُ)(روم /30)
«رو به آیین راست خدا آر، آفرینش خدا، که آفرینش انسان را با آن عجین کرده است ؛ خلقت خدا تغییرپذیر نیست این است دین استوار.»
13. (من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه ...) (آل عمران /85).
14. (ما کان إبراهیم یهودیا و لا نصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین) (آل عمران /67).
15. (هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون)(صف/9)
16.برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : 251، ولی جان هیک بیانیه شورا را به صورت دیگر نقل کرده است . فلسفه دین: 242-243.
17. کتاب نقد، شماره 334، گزاره اول .
18.عقل و اعتقاد دینی: 408-409.
19. دین پژوهی: ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص 301.
20. جان هیک، فلسفه دین، ص 238

منبع : کتاب مسائل جدید کلامی