نویسنده: الف. شبنم
منبع: راسخون



 
«مردی که لبخند زدن برایش غیر ممکن است نباید وارد هیچ دکانی شود»

کم کم دارد جهان لبخندی می‌زند. گل‌ها و شکوفه‌ها نیز به لبخند آمده‌اند. آنها می‌خواهند. در وجود همه‌ی انسان‌ها سرور و شادی بیافرینند. تا وقتی که هستند هرگز از مزاحمتهای خار نمی‌هراسند، و چهره درهم نمی‌کنند. و با بازگو کردن غمهای خود، دیگران را افسرده خاطر نمی‌سازند. آنها به همراه کاروان نشاط افزای بهار، که فصل رستاخیز نوین سال است، به همه‌ی جهانیان جلوه حیات و زندگی می‌بخشند و از گرفتگی و افسردگی بدورند. چه، افسردگی مرگ تدریجی است!!!
آری خوش خلق بودن، تبسّمی بر لب داشتن یک حالت طبیعی، و بدخلقی و چهره درهم کشیدن از حالات غیرطبیعی است. وقتی همه‌ی فعالیتهای جسمی و روحی به طور منظم انجام گیرد یک حالت تندرستی و نشاط به ما دست می‌دهد. به گفته دیل کارنگی: « مردی که لبخند زدن برایش غیرممکن است نباید وارد هیچ دکانی شود.»
بلی لبخند را جایگزین خشم و غضب کنید، و تأثیر آن را در خانواده و زندگی خود ببینید.
با یک تبسم به موقع، می‌توان به راحتی در دل همه کس راه یافت، و همه را با مهر، به دوست داشتن خود مجبور ساخت. بنابراین اگر دلتان می‌خواهد محبوب و مطلوب واقع شوید، بخندید و نشاط بیافرینید.
آری بخندید تا زندگی به شما لبخند بزند. هرگز نپرسید از چه بخندم؟! از عطر بهار باید خندید .... از پرنده های مهاجر که با بهار پیدایشان می‌شود... از خنده ای که بر لب دیگران است ... و از هر چه که پیش آید!!!
پس بخندیم و شاد باشیم، تا لذت زنده بودن را بهتر درک نمائیم.