نویسنده: گاستون بوتول
مترجم: هوشنگ فرخجسته


 

1-اساطیر و افسانه ها

اگر نظریات انسانهای اولیه درباره تکوین جهان عموماً بیش از آن مبهم است که بتوان اطلاعات دقیقی از آنها استخراج کرد، در عوض، وقتی به تمدنهای تاریخی می رسیم، به دو خصیصه مشترک در نظریه های تکوین جهان، اساطیر، و افسانه ها بر می خوریم: اول-جایگاه والایی است که جنگ در آنها دارد، دوم-ستایش عمیق اعمال جنگ و ستیزی است که خدایان بدانها مبادرت می ورزند یا آنها را تشویق و حمایت می کنند.
از این لحاظ «وال هالا(1)»، معبد خدایان ژرمن(2)، بهترین نمونه است، چرا که شمایلهای آن، جنگاورانی را نشان می دهد که پس از نبردی پیروزمندانه جشن به پا داشته اند. این نیکبختان، زیر نگاه تیزبین «ادن(3)» خدای جنگ، که پیرامونش را غنایم، بردگان و اسرا گرفته اند، در کاسه سر دشمنان شراب می نوشند، احشام آنها را می خورند، غنایم و اموال چپاول شده را، که هر روز دوباره به دست می آید، بین خود تقسیم می کنند «و نهایت لذت، هنگام خوردن دسر در قصر خدا دست می دهد»(پوژه(4))
اگر اساطیر چین مسالمت جویانه تر هستند و مذهب بودا مخالف جنگ، در عوض آیین برهمایی بسیار ستیزه جوست. کتایهای مقدس برهمایی سراسر داستان مبارزه خدایان، ارباب انواع، پریان و دیوهاست، مبارزاتی که انسانها، میمونها، و سایر حیوانات نیز گاه در آنها شرکت می جویند. ودا پر است از این داستانها. بخش وسیعی از منظومه های حماسی عظیمی چون «رامایانا(5)» به روایت این وقایع اساطیری اختصاص یافته و مشحون از توصیف این جنگها می باشد. معابد هندو پوشیده از حجاریهایی است که این مبارزات را نشان می دهد و خدایانی نظیر «ایندرا(6)»، «میترا(7)»، «وارونا(8)»، «برهما(9)»، «ویشنو(10)»، «شیوا(11)»، و الاهه «کالی(12)» بر روی ارابه های جنگی به ستیز با یکدیگر مشغولند.
در اساطیر یونانی نیز، «زئوس(13)» و خدایان جنگجویی مانند «تیتان(14)» می جنگد، دیوها، و «تیفه(15)» با هم می رزمند؛ «کرونوس(16)» با «افیونه(17)» می جنگد، «مارس(18)» را نفاق، ترس، و وحشت احاطه کرده است؛ او به لقب «انسان کش» می بالد. «پالاس(19)»، همواره زره پوش و صلح به زوبین و سپر است. خود «آپولون(20)» نیز تیرهای مهلک دارد.
در تمام تمدنهای شناخته شده رسم بوده که پیش از نبرد و پس از پیروزی-خواه با کشتن اسرا، خواه با بخشش قسمتی از غنایم جنگی به معابد-قربانی فراوان نثار خدایان کنند. آشوریها، مصریها و آزتکها، هزاران نفر از اسرا را در میان دود کندر و فریادهای شعف سر می بردند.
تقدیم قربانی به پیشگاه خدایان، گاه با عزاداریهای پیش از مرگ صورت می گیرد. بدین ترتیب، مرگ احتمالی و افتخارآفرین جنگاوران از قبل مجسم شده و مورد تکریم قرار می گیرد. اغلب آیین نذر و نیاز و تبرک و تزکیه به این مراسم اضافه می شود. این اعمال برای آن صورت می گیرد که مرگ جنگاوران راحت باشد و روز رستاخیزشان به آسانی سپری شود.
یکی از این عزاداریهای عجیب قبل از مرگ که از دوران کهن به یادگار مانده، عیناً پیش از شروع جنگ در سال 1940 در ژاپن به اجرا در آمد: خلبانان داوطلب جوان، شب پیش از انجام مأموریت انتحاری(21)، در مراسم عزاداری شرکت می کردند. آنان لباس سفید، یعنی جامه عزا می پوشیدند و بدین ترتیب، به گونه ای نمادین، خود را از تمام علایق دنیوی می پیراستند و صبح روز بعد، در باند پرواز، هر یک جعبه کوچک سفیدی دریافت می کردند که قاعدتاً باید خاکستر ایشان بعداً در آن جای می گرفت.

2-عقاید مذهبی درباره جنگ

عهد عتیق. این نکته که هنگام پیدایش «یکتاپرستی»، از بین تمام صفات ممکن (صفاتی که بین خدایان «المپ(22)» نظیر «ولکانوس(23)»، «ژنون(24)»، «مرکور(25)»، «سرس(26)» ...تقسیم می شد(، صفات رزمندگانی را به خدای واحد نسبت داده اند، شایان توجه است: این خدای واحد «خدای سپاهان» بود.
جنگ با فرمان مؤکد خداوند آغاز می شود و هیچ امری بدون اراده او تحقق پذیر نیست: «به هیچ وجه نترسید، خداوند با شماست. یهود، خدای تو بتدریج این اقوام را از پیش روی تو دور خواهد کرد... خدایت آنها را کاملاً نابود خواهد کرد و نام آنها را از صفحه روزگار خواهد زدود.» (سفر تثنیه بابهای 7-8-9)، یا خداوند می گوید: «اگر بنی اسرائیل سرزمین موعود را تسخیر می کند، مشیت و فرمان خداوند چنین خواسته است. خداوند با آتش بر تمامی بشر داوری خواهد کرد و با شمشیر برنده خود انسانها را تنبیه خواهد کرد و تعداد کسانی که خداوند خواهد کشت بسیار است... و مردم چون بیرون آیند اجساد کسانی را خواهند دید که بر من عاصی می شده اند...» (اشعیاء، باب 66)
اما جنگ همواره برای عبرتها مطلوب نبود. وقتی آنان در برابر سپاهیان بی شمار و نیرومند بیگانه قرار می گرفتند، جنگ جاذبه اش را از دست می داد و روحیه جدیدی می شد که در صحایف «ارمیاء(27)» و «حزقیال(28)» نبی انعکاس یافته است: دیگر صحبت از یک جنگ کوچک پر شور بین قبایل و شهرهای کوچک نیست، جنگ به تنبیهی مبدل می شود که از سوی خداوند نازل شده است.
«اینک طوفان خداوند، غضب خداوند، با حدت ظاهر می شود و بر سر شریران فرو می ریزد. حدت خشم خداوند تا برآورده شدن تمنیات قلبی اش فروکش نخواهد کرد.»(ارمیاء باب 30)
دنیای اسلامی. در قرآن مجید آمده است که تبلیغ اسلام با شمشیر، وظیفه و تکلیفی دینی است. جنگ یک آرمان است و فرمان خدواند محسوب می شود: با کسانی که به خداوند و روز رستاخیز ایمان ندارند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی دانند، جنگ کنید: و نیز با اهل کتاب که به دین حق نمی گروند بجنگید. با آنان تا هنگامی که به دست خود جزیه دهند و تسلیم شوند بجنگید.
(سوره 9، آیه 29)
بهشت-با ضوابط خاص خود-به رزمندگانی زیبنده است که در جنگ به شهادت رسیده اند:
«اموال و جان خویش را فدا کنید... خداوند گناهان شما را خواهد بخشید. خداوند شما را به باغهایی که زیر درختانش نهرها جاری است، وارد خواهد کرد.»آیات 88 و 89
الاهیات مسیحی. مسیحیت اولیه طرز تلقی بدیعی درباره جنگ داشته است، مسیحیت اولیه جنگ را نفی کرده و کاملاً مطرود شناخته است: «کسی که دیگری را با شمشیر از پای در آورد، خود با شمشیر کشته خواهد شد.» «اریژن(29)»، «ترتولین(30)» و «قدیس-آمبرواز(31)» کاربرد خشونت را در راه رسیدن به هر هدفی صراحتاً مردود می شمارند. اصل عدم خشونت که بعدها تولستوی و مهاتما-گاندی آن را مطرح ساختند، اساس یک اختراع مسیحی است.
با وجود این، کلیسا بسرعت مجبور شد تا با قدرتهای زمان کنار آید و راه واقع بینانه تری را دنبال کند که «سن پول (32)» ترسیم کرده بود. برجسته ترین حکمای الاهی، نظری سازشکارانه ابراز می دارند. «سن او گوستین(33)» که به تضاد تورات و انجیل بسیار واقف بود، الاهیاتی رواج داد که جنگ را در صورتی که تجلی خواست خداوند باشد، توجیه می کند: «اگر خداوند به دلیل خاصی دستور کشتن صادر کند، آدمکشی به یک صواب مبدل می شود.»
ولی مهارت حکمای الاهی در مناظره، فقط به هنگام جنگهای صلیبی در معرض آزمایش قرار می گیرد. و اگر «سم برنار(34)» خود را مدافع معقول جنگ مقدس نشان می دهد، در عوض کشیشان جوانی هستند که وحشیانه ترین اعمال را بی پروا می ستایند.
«ریمون داژیل(35)» راهب قانونی کلیسای «پویی(36)»، درباره تسخیر اورشلیم می نویسد: «مناظر تحسین انگیزی دیدیم... در خیابانها و میادین شهر شاهد تلی از سرها، دستها، و پاها بودیم. افراد و سواران اجساد را لگدمال می کردند...خون تا زانوی سوارکاران و لگام اسبها می رسید...این فرمان عادلانه و ستایش انگیز خداوند بود که می خواست این مکان به خون کسانی آلوده شود که آن را مدتها با سخنان کفرآمیز خون ملوث کرده بودند. قدرت نماییهای ملکوتی...مردم در کلیسا و در تمام شهر خدا را شکر می کردند.»
«سن توماس(37)» در نظریه مشهور خود به نام «جنگ عادلانه» شرایطی را بر می شمارد که می توانند جنگ را مطلوب خداوند سازند. این شرایط عبارتند از: اول، اقتدار شاه؛ دوم، انگیزه عادلانه و سوم، نیت درست.
ایهام این شرایط نشان می دهد که چرا کلیسا، وقتی که موضعگیری در منازعه ای ضرورت می یابد، دچار تردید می شود. کلیسا تا قرن اخیر تبلیغ می کرد که در هر جنگی، حق فقط با یکی از طرفین متخاصم است. در حالی که امروز اعتراف می کند که جنگ می تواند همزمان از سوی هر دو طرف متخاصم عادلانه انگاشته شود. «جنگ از لحظه ای که هر یک از طرفین، پس از مشورت با مشاوران خود، حقانیت خویش را محتمل می شمارد»، عادلانه است.

3-عقاید فلسفی درباره ی جنگ

فیلسوفان چینی، فلسفه چینی تنها فلسفه ای است که طی قرون متمادی از ستایش جنگ خودداری کرده است. کنفوسیوس با تعجب می گوید: «یک ژنرال واقعی، جنگ را دوست ندارد، او نه کینه جوست و نه دستخوش احساسات.»
چینیها تا همین چندی پیش به ضعف نظامی خود می بالیدند، و با تحقیر جنگ، تمدن خود را از تمدنهای بیگانه برتر می دانستند. در سلسله مراتب سنتی چین، سرباز در پایینترین مرتبه، یعنی بلافاصله قبل از دزد، قرار می گرفت.
فیلسوفان یونانی، در فلسفه یونان طرز تلقی حقیقتاً جدیدی در مورد مسئله جنگ پیدا نمی کنیم. یونانیها به طور کلی جنگ را جزئی از مشیت الاهی تلقی می کنند. به نظر «هراکلیتوس(38)» جنگ ابزار مشیت الاهی است، چرا که انسانها و خدایان را طبقه بندی می کند: «جنگ ما در همه امور است. بعضی اشخاص را به مقام خدایی می رساند و برخی دیگر را به صورت بردگان یا انسانهای آزاد در می آورد.» افلاطون و ارسطو که جنگ را نمی ستایند و حتی گاه آن را محکوم می کنند، مشروعیت جنگ را-خواه به شکل تهاجمی و خواه تدافعی-موقعی که برای حفظ «دولت شهر(39)» ضرورت داشته باشد، می پذیرند. هر دو نفر جنگ را عملی مثبت و غیر قابل بحث تلقی می کنند. دولت شهر قبل از هر چیز سازمانی دفاعی و دژی جمعی است.
فلاسفه جدید-کانت. اگر چه محکومیت فعالیتهای جنگی لاجرم از «اوامر مطلق» سرچشمه می گیرد، با وجود این، کانت از ویژگی انتزاعی چنین محکومیتی آگاه است و شرایط عملی استقرار صلح را با دقت خاصی بر می شمارد. کانت در طرح دائمی(40) اصولی را تعریف می کند که به اصول پیشنهادی «ویلسون(41)» در جامعه ملل بسیار نزدیک است. به علاوه او پیشنهاد می کند که تصمیم درباره جنگ یا صلح تابع شهروندان باشد.
کانت پس از تشریح اینکه اندیشه صلح دائمی، تمام آن تناقضات خاص مفهوم ابدیت و ازلیت را داراست، نتیجه می گیرد: «استقرار صلح دائمی مقدور نیست، اما می توان بی نهایت بدان نزدیک شد.»
هگل. او را معمولاً در زمره ستایشگران بی آزرم خوشنت و جنگ می دانند. برخی سخنان افراطی هگل را می توان به نحوی توجیه کرد و گفت که او واقعیتی را بدون آنکه تأیید کند، اذعان می دارد. ولی شک نیست که او از خصیصه «متمدن کننده» خشونت دفاع می کند. خشونت لحظه ای است که دولت به اوج خود آگاهی می رسد. هگل ناپلئون را تا موقعی که شکست نخورده بود می ستود و او را «تجلی روح عام در سیمای مردی سلحشور(42)» می دانست.
جنگ برای هگل ضرورتی ناپسند است که با تحقق «روح مطلق» پایان خواهد گرفت. هگل خیلی راحت تن به قضا و قدر داده، در برابر ضرورتی که فاتحان مجسم می کنند سر فرو می آورد و علاقه عجیبی به راه حلهای مصیب بار دارد.
ژوزف دومستر(43) وی برای جنگ فلسفه ای تدوین کرد که در حال حاضر تقریباً جنبه کلاسیک دارد. بعضی از سخنان بسیار شاعرانه او شهرت یافته اند. امروزه نیز هر از چند گاه شاهد شکوفایی دوباره نظریات او هستیم. اساس نظریه وی عیناً در عبارت زیر آمده است:
وقتی روح انسان، نیروی خود را در اثر رفاه، بی ایمانی، و گناه که از عوارض افراط در مدنیت است، از دست بدهد، تنها با زیختن خود می تواند نیروی دوباره به دست آورد. ثمرات حقیقی سرشت انسانی، هنرها، علوم، اقدامات برجسته، مفاهیم متعالی، و فضایل مردانه بویژه در شرایط جنگ متجلی می شوند. گویی خون کود این گیاهی است که نبوغ نام دارد.
در ارزش فوق العاده ای که آدمیان برای افتخارات نظامی قائل شده اند، چیزی اسرار آمیز و غیر قابل وصف وجود دارد...بنابراین، جنگ فی نفسه ملکوتی است، چرا که قانون خلقت است...انسان دست الاهی را در هیچ کجای دیگر همچون صحنه جنگ احساس نمی کند.
نیچه، «طالبان زور در روابط بین المللی(44)» معمولاً به او استناد می جویند. در حقیقت، آثار نیچه سرشار از عبارتهایی است که در تمجید جنگ نگاشته شده اند: «شما باید صلح را مانند ابزاری برای جنگهای جدید دوست بدارید و کوتاه مدت ترین صلح را انتخاب کنید...شما می گویید که انگیزه خوب جنگ را مشروع می کند. من به شما برادران می گویم: جنگ خوب هر انگیزه ای را مشروع می کند...»رنجهای جنگ، برای او مکتبی عالی به حساب می آیند: «جنگ باید بیرحمانه و عاری از ترحم باشد تا نتیجه قطعی حاصل شود. تهور و سنگدلی، دلاوری، خدعه، نیرنگ، هوشیاری، و در یک کلام، قدرت، تنها فضیلتهایی هستند که در جنگ پسندیده اند.» تسلیم در برابر تنعم و رفاه، مانع بزرگی انسان است. باید رنج کشیدن و مردن را آموخت: «جنگ و شهامت خیلی بیش از نوعدوستی، تنها منشأ تحولات بزرگ بوده اند...جنگ آزمون خوبی است، تنها مسابقه ای که بیطرفانه و عادلانه می باشد یا به بیان درست تر تنها رقابت ممکن است.» باید به تبعیت از غریزه به جنگ توسل جست و به عقل تسلیم نشد، چرا که «غریزه همیشه انسان را به سوی چیزی سوق می دهد که زندگی را فعالتر می کند.»
با این همه، ایهام زبان شاعرانه نیچه غالباً به گونه ای است انسان از خود می پرسد که آیا او، هنگام ستایش از جنگ، به مبارزات معنوی به اندازه مبارزات مادی نظر نداشته است؟ زیرا نیچه در آثار خود روحیه غلام صفتی و تشریفاتی را که در سنت پان ژرمنیسم وجود دارد، شدیداً مورد حمله قرار می دهد.
نفی کنندگان، اینها دو گروه هستند. گروهی از ستایش کنندگان جنگ انتقاد می کنند و می کوشند تا نشان دهند که جنبه تخریبی و ارتجاعی جنگ بمراتب از جنبه های مثبت آن بیشتر است. گروه دیگر مانند «اراسم(45)»، «رابله(46)»، و بویژه فلاسفه قرن هجدهم فرانسه-به استثنای ژان ژاک روسو-می کوشند تا با معرفی جنگ به مثابه حادثه یا رویدادی مضحک و ابلهانه، جنبه های مقدس آن را بازستانند. آنان بیش از توجه به اصل موضوع به هجو جنگ می پردازند.
دیدگاه مشهور، جامع، و تمام نمای ولتر را درباره جنگ می شناسیم: «در زمانی که با شما سخن می گویم، صد هزار نفر از همنوعان مکلای دیوانه ما، صد هزار حیوان دستار به سر دیگر را برای چند وجب خاک می کشند...مقصود تنها دانستن این موضوع است که این چند وجب خاک به کسی به نام سلطان تعلق خواهد گرفت یا به یک نفر دیگر که معلوم نیست چرا قیصرش می نامند...تقریباً هیچ یک از این حیوانات، آن حیوانی را که به خاطر او گلوی دیگران را می درد هرگز ندیده است.»

4-عقاید اخلاقی و حقوقی درباره جنگ

همان طور که هیچ جامعه ای عملاً، هر چقدر هم که ابتدایی باشد، بدون نظریه حقوقی نیست، جنگ هم نمی تواند بدون قواعد مبهم یا مشخصی که شروع و خاتمه مخاصمات را توجیه کند، صورت پذیرد.
رم باستان.حقوق جنگ از همان آغاز تاریخ رم باستان وجود داشته است. این حقوق اساساً تشریفاتی است و مجمع خاصی از کشیشان(47)بر اجرای دقیق قواعد نظارت دارد. مهم این بود که جنگ مطابق عرف اعلان شود، انگیزه و موضوع جنگ اهمیت کمتری داشت. اگر اعلان جنگ به شکل صحیحی صورت بگیرد، جنگ عادلانه محسوب می شود. بی توجهی به این آیین اعلان جنگ، جنگ را غیر عادلانه جلوه می داد، چنان جنگی شوم بود و به ناکامی و بدبختی می انجامید.
قتل عام مغلوبان و فروش بازمندگان به عنوان برده، یک اصل و قاعده بود.
«سیلا(48)»، با آرامش خاطر، چهار هزار زندانی «سامنیت(49)» را در «شان دومارس(50)» قتل عام کرد. همه مردم در «رگیوم(51)» از دم تیغ گذشتند. رومیها در جنگهای «پونیک(52)» اردوگاه «آسدروبال(53)» را تصرف کردند و همه کارتاژیها را به قتل رساندند. و اهالی »گل(54)» آنان را مست روی کاه خوابیده بودند، از دم تیغ گذراندند.
درباره کشورهایی که مغلوب رمیها می شدند باید گفت که به صورت متفاوتی به اطاعت در می آمدند. قاطع ترین حقوق کشورگشایی در تسلیم داورطلبانه ناشی می شد و مغلوب تأیید می کرد که: «من خودم، شهرم، زمینم، آبی را که جاری است، خدایان مورد پرستشم، معابد، اموالم، و تمام آن چیزهایی را که به خدایان تعلق دارد به مردم رم تقدیم می کنم.»
رمیها برای جنبه های حقوقی و صوری قراردادها اهمیت فراوانی قائل بودند «ویکو(55)» می گوید: «مفاد احکام جنگی به دقت رعایت می شد، مغلوبان یا تیره بختانه از پا در می آمدند یا با خوشحالی خشم و غضب فاتح را از خود دور می کردند.»
کارتاژیها در حالت اول قرار داشتند: قراردادی که با رمیها داشتند حفظ حیات، اموال، و شهرشان را تضمین می کرد. این مورد آخر به حفظ خود شهر و ابنیه آن مربوط می شد که در اصطلاح لاتین «اربس(56)» نامیده می شد. اما چون رومیها در این قرارداد اصطلاح سیویتاس(57) را که به معنای مجموع شهروندان و جامعه است. به کار برده بودند، وقتی دیدند که کارتاژیها سواحل دریا را ترک نمی کنند و برای زندگی به خشکی نمی آیند، خشمگین شدند و آنها را شورشی نامیدند و سپس شهر ایشان را نابود و به خاکستر مبدل می کردند، و بدیهی است که مطابق حقوق جنگ پیکار خود را ناعادلانه نمی دانستند.
حقوق جنگ در تورات و انجیل. «موسی بن میمون(58)» این حقوق را به کاملترین صورت بیان کرده است، گر چه نظر او آشکارا تحت تأثیر رویدادهای دوران حیاتش یا به عبارت دیگر، تحت تأثیر جنگهای فئودالی که به صورت ادواری بین دولتیهای مسیحی و مسلمان رخ می داد، قرار گرفته است.
در موقع تهاجم مسلحانه دشمن تمام مردم باید بجنگند ولی در جنگهای تجاوزکارانه فقط داوطلبان شرکت می کنند. بدین ترتیب، این فیلسوف قرون وسطی مسئله «اعتراض وجدانی (59)» را - پیش از آنکه چنین اصطلاحی باب شود- مطرح ساخته است. موسی بن میمون می گوید: «دو نوع جنگ وجود دارد و لشکرکشیهای داوطلبانه. جنگهای نوع اول برای دفاع از سرزمین ملی، و جنگهای نوع دوم برای کشورگشایی. در نوع اول، شاه با استفاده از اختیارات خود وارد جنگ می شود؛ در نوع دوم، رضایت و تصویب «سان هدرن(60)» برای شاه لازم است.» حتی در این صورت نیز همه شهروندان ملزم به شرکت در مخاصمات نیستند. دلایل بسیاری برای معافیت از جنگ وجود دارد که دربندهای مختلف سفر تثنیه برشمرده اند. هر کس که تاکستانی ایجاد کرده، یا خانه ای ساخته یا زن جدیدی گرفته باشد به مدت یک سال از خدمات جنگی معاف می شود. و بالاخره، پیش از شروع جنگ خارجیها به راه می افتادند و جار می زدند که هر کس از جنگ وحشت دارد یا آن را غیر عادلانه می داند بهتر است صفوف ارتش را ترک کند.
پیش از شروع جنگ باید در جهت اصلاح و آشتی اقدام به عمل آید. این اقدام بیشتر حالت اتمام حجت دارد و حتی با بعضی شروط مذهبی همراه است: «به هیچ دشمنی نمی توان حمله کرد، مگر آنکه قبلاً او را برای تنظیم قرارداد صلح به مذاکره دعوت کنید.»(سفر تثنیه، باب 20، آیه 10)
اگر مخاصمه آغاز شد، بعضی اصول اعتدالی باید محترم شمرده شوند: «کشتن زنان و کودکان در زمان غارت شهر، ممنوع است.»
(سفر تثنیه، باب 20، آیه 14). و سرانجام اینکه اگر شرایط صلح پذیرفته شود، هیچ دشمنی مستحق مجازات مرگ نیست. (سفر تثنیه باب 22).
قرون وسطی. پس از یک دوره سفاکی بی وقفه، بتدریج و به برکت شکیبایی و سرسختی کلیسا، شاهد تدوین حقوق مردم هستیم. این حقوق، با آنکه غالباً مورد تجاوز قرار می گیرد، خدمات غیرقابل انکاری نیز انجام می دهد.
حقوقدانان و اخلاق گرایان. این گروه بی آنکه وقت خود را صرف چرایی، چگونگی، یا ماهیت جنگ کنند، در پی تدوین مقررات و قواعدی هستند که جنگها را به سوی نوعی اعتدال بکشد.
بی تردید مهمترین این مقررات، «مقررات روزهای حرام(61)» است که در قرن یازدهم تدوین شد و قبل از هر چیز سلاح بر گرفتن را از شنبه شب تا دوشنبه صبح ممنوع می کرد تا همه بتوانند وظایف و تکالیف مذهبی خود را انجام دهند. این تصمیم بعدها به پنجشنبه تا دوشنبه تعمیم یافت. بعدها تعلیق خصومتها در دوران «آوان(62)»، «کارم(63)»، و «پانتکوت(64)» مورد قبول واقع شد. خشونت و تجاوز در این ایام، تکفیر به دنبال داشت.
جنگ کوچک بین گروه های همزبان و دارای تمدنهای مشابه، به ایجاد قراردادها کمک می کرد. به همین دلیل، در دوران فئودالی اروپا، شاهد رشده مبانی حقوق جنگ هستیم. جنگ گسترش می یابد و به بازی شاهزادگان و ورزش خطرناکی مبدل می شود که خاص اشراف است. در این قبیل جنگها بسیار رجز می خوانند، اما کم می کشند. مقررات متعددی جنگ را در مجرای خاصی هدایت کرده و به آن حالتی نزاکت آمیز و در عین حال نمایشی می دهد. جوشن، زره، و کلاهخود بدون منفذی که بر تن جنگجویان بود باعث می شد که-بی آنکه صدمه زیادی به یکدیگر بزنند-سر و صدای زیادی ایجاد کنند.
ماکیاولی. تمام مردم با دستورالعملی که نظریه ماکیاولی را خلاصه می کند آشنا هستند: «هر جنگی به محض آنکه ضروری تشخیص داده شود، عادلانه می شود.» ماکیاولی بویژه طرفدار «جنگ پیشگیرانه» است. به نظر او، تنها این نوع جنگ، حقیقتاً خردمندانه است.
ماکیاولی خود این «ضرورت» را با کمی ابهام توضیح داده است:
«باید از وطن-خواه با بی آبروی و خواه با افتخار-دفاع کرد. تمام وسایل برای دفاع خوب هستند.» و برای آنکه از وطن به نحو شایسته دفاع شود، غالباً باید در حمله پیشدستی کرد: «رمیها قبلاً اشکالات و موانع «آینده» را پیش بینی می کردند و متناسب با شرایط تدارک می دیدند و برای اجتناب از جنگ هرگز نمی گذاشتند که اوضاع وخیمتر شود. رومیها می دانستند که جنگ غیر قابل اجتناب است، لیکن به نظر آنها همواره پیشی گرفتن بر دشمن جنگ را به تأخیر می انداخت.»
ماکیاولی با عباراتی روشن نظر خود را درباره مقررات بشری بیان می کند: «یک شاهزاده...نمی تواند تمام فضایل را بدون اعمال تنبیه رعایت کند، زیرا ضرورت حفظ خویش غالباً او را وا می دارد تا به مقررات بشری، نوعدوستی، و مذهب تجاوز کند.» پس از ماکیاولی و تا آغاز قرن نوزدهم، نظریات مثبت دیگری بجز عقیده فقها و حقوقدانها وجود ندارد.
کلاوزویتس(65). او به عنوان تحلیل گر جنگ، هدفها، وسایل، و تمام جنبه های آن شهرت یافته است. کلاوزویتس مشاهده گراست و مشاهدات بیرحمانه او بندرت درباره امور قضاوت می کند. با این حال، مانند مارکس و داروین، او یکی از جالبترین چهره های قرن نوزدهم است. به نظر کلاوزویتس، وسعت فداکاریها در جنگ، توجیه عقلانی جنگ است: بنابراین، باید با تمام وجود و به طور کامل جنگید. در جنگ، دشمن است که فرمان می دهد، بنابراین، باید همواره برای پیشی گرفتن در فداکاری آماده بود. وی می گوید، وجود یک طبقه جنگجو ضروری است، اما تربیت سربازان بمراتب ضروری تر است. «زیرا، روحیه نظامی شاید با بعضی سنتها یا قوانین حفظ شود، اما تنها جنگ می تواند چنین روحیه ای را ایجاد کند.» تفوق سیاسی یکی از اصول مهم مورد قبول کلاوزویتس است: به نظر او ارتش یک وسیله است. «در واقع، جنگها...تبلور و تجلی سیاست هستند. سیاست را نباید تابع جنگ کرد، این کار اشتباه است، چرا که عامل سیاسی جنگ را برپا داشته است. عامل سیاسی دارای توان ادراک است: جنگ فقط ابزار سیاست است و نه بر عکس. بنابراین، تنها راه این است که دیدگاه نظامی تابع دیدگاه سیاسی باشد.» ارتش ابزار سیاست به شمار می رود و اهمیت فراوانی دارد، چون روحیه اجتماعی در جنگ بهتر از هر جای دیگر تجلی پیدا می کند: «جنگ در دامان سیاست یک دولت رشد می کند و اصول آن مانند خصوصیات فردی که در جنین وجود دارد، در سیاست دولت نهفته است.» بنابراین «باید با تمام قدرت ملت جنگید.» بدینسان، کلاوزویتس مشخصات یک جنگ کامل را بر می شمارد: و اتفاقاً به همین دلیل است که «جنگ عمل خشونت آمیزی است که شدت آن تا بی نهایت ادامه پیدا می کند...شرکت در مخاصمه ای که احتمال پیروزی طرفین در آن یکسان است، بلاهتی خطرناک می باشد... گرایش به نابود کردن دشمن، اساس اندیشه ی جنگ است: پیروزی با نابودی دشمن مترادف است...»

5- نظریات جامعه شناختی

همه ی این نظریات یک اصل مشترک دارند و آن اینکه جنگ را یک پدیده ی «طبیعی»- به مفهومی که دورکم آن را به کار می برد- زندگی انسانها در نظر می گیرند. با این حال، این نظریات از لحاظ نحوه ی پیش بینی آینده با یکدیگر فرق می کنند: به طور کلی، دسته ای - که ما آنها را «خوشبینان» می نامیم- عقیده دارند که جنگ ها زاده ی ساختار اجتماعی هستند و باید امیدوار بود و پیش بینی کرد که روزی این ساختار دگرگون شود. گروه دیگر «بدبینان» معتقدند که جنگ پدیده ای است ابدی و غالباً مفید.
نظریات خوشبینانه - «سن سیمون». طبق این نظریات، با شروع دوره ی صنعتی، جنگها نیز پایان خواهند یافت: «صنعت دشمن جنگ است، دستاوردهای صنعتی را دستاوردهای نظامی از میان می برند.» در دوران کهن مردم می جنگیدند و بعد از جنگ بردگانی به دست می آوردند، و از آنها در جهت بهبود زندگی خود استفاده می کردند. حال آنکه مردمان جدید خود تولید می کنند. بنابراین، جنگ یا صلح به صنعت وابسته است. نظام صنعتی که در آن افراد از ثمره تولید خود استفاده می کنند، در اثر تحولی تاریخی جانشین نظام فئودالی و نظامی می شود که امکان بقا در آن کم و بیش مستقیماً بر غارت استوار است.
اگوست کنت. او که در ابتدا باسن سیمون همکار بود، از او بسیار فراتر رفت و نظریات سن سیمون را توسعه داد. کنت نیز بر تمایز بین مرحله ی نظامی و مرحله صنعتی تأکید می ورزد. فعالیت بشری تنها دو هدف دارد: کشورگشایی و تأثیر بر طبیعت یا به عبارت دیگر بر تولید؛ «هر جامعه ای که برای رسیدن به این یا آن هدف دقیقاً سازمان نیافته باشد، تنها جمعیتی سرگردان و بی هویت است. نظام کهن هدفی نظامی داشت و نظام جدید هدفی صنعتی دارد.» کنت به موازات « قانون سه مرحله ای» خود قانونی در مورد تحول جنگ وضع می کند: اول، جنگ برای جنگ و در صورت نیاز جوامع اولیه قادر نبودند نظم را در هیچ مکتب دیگری جز در مکتب جنگ بیاموزند. جنگ برده داری را آسان کرد و با این عمل، صنعت را به وجود آورد؛ بنابراین، نظامیگری امری غیر قابل اجتناب و ضروری بود. دوم، جنگ وجود دارد، اما به نظام صنعتی نوپا وابسته است و به موازات رشد صنعت توسعه پیدا می کند. (کنت تلفات جنگهای جدید را کمتر از جنگهای قدیم می داند. چرا که به نظر او در حال حاضر همه ی مردم به طور قاطع در جنگها شرکت نمی کنند. او همچنین معتقد است که با جانشین شدن ارتش دائمی به جای چریک ها و جنگجویان فئودال، روحیه ی نظامی ضعیف می شود). سوم اینکه صنعتی شدن سرانجام موجب نابودی جنگها می شود.
این پیشگوییها و پیشگوییهای اسپنسر را، که حداقل در روزگار ما خلاف آنها کاملاً ثابت شده است، جز با ریشخندی دردناک نمی توان مطالعه کرد. به نظر می رسد که در روزگار ما پیدایش صنعت باعث گسترش جنگ شده و همه ی مردم در جنگ درگیر می شوند. صنعت به خدمت نظامیگری درآمده و هر روز بیش از پیش در خدمت جنگ و تدارک آن درمی آید.
هربرت اسپنسر. او نیز مانند کنت خدمات جنگ را در شکل گیری جهان و نیز رهاوردهای مصیبت بار آن را مورد توجه قرار می دهد. همه چیز در خدمت این هدف است: در یک جامعه نظامی، افراد پشت جبهه مجبورند که زندگی رزمندگان را تأمین و با این عمل آنان نیز به جنگ کمک کنند. سنخ نظامی، اگر چه در قیاس با سنخ جامعه ی صنعتی در مقام پایین تری قرار دارد، با وجود این به همان اندازه ضروری است، چرا که سلاح بر ابزار مقدم بوده و اگر بدواً سلاح نمی بود، هیچ ابزاری به وجود نمی آمد. شکل گیری جهان به صورت دولتها یا به عبارت دیگر جوامع بزرگ، تنها با قدرت و بتدریج میسر شده است. بدون کاربرد قدرت، جهان به صورت گروههای قبیله ای و چادرنشین باقی می ماند و جوامع بزرگ جدید که برای رشد علوم و صنایع مناسب هستند، به وجود نمی آمد
خلاصه نظر اسپنسر چنین است: مادام که بربریت و تمدن اولیه وجود دارد، وظیفه جنگ نابودی جوامع ضعیف و حذف ضعفا از جوامع قوی است. اما وقتی جامعه به درجه ای از تحول دست یافت، جنگ به سرچشمه عقب ماندگی مبدل می شود، چرا که «قاعدتاً خوش بنیه ترین و نیرومندترین افراد انتخاب شده و در معرض خطر مرگ قرار می گیرند و افرادی که از لحاظ جسمی ضعیفترند برای زاد و ولد باقی می مانند.»
تارد(66). به نظر او جنگ «یک روش مصیبت بار و غیر ابدی جدل اجتماعی است.» جنگ محصول دو قیاس جمعی است که با هم در کشمکشند: «اراده های متراکم دو ملت است که سرانجام در دوارتش علیه یکدیگر می جنگند.» و برای حل این تناقضات در جنگ فقط یک شرط می شود، همه کسانی که خواست مشترکی دارند برای رسیدن به آن تلاش می کنند و همزمان نسبت به این همانندی و وحدت آگاهی پیدا می کنند.»
اما جنگ فی نفسه چیزی نمی آفریند: «هیچ پیکار بزرگی موجد پیشرفت قاطع در فن نظام نبوده است!...پیشرفت در تمام زمینه ها نه ثمره مبارزه، رقابت، یا حتی مباحثه، بلکه محصول اندیشه های جالبی است که در مغزهای هوشمند و برجسته زمان خود بارور شده اند. پیشرفت در تمام زمینه ها، محصول اقتباس است نه برخورد.» پیشرفت فن نظام نتیجه «مخاصمات نیست، بلکه مدیون اختراعات اساساً صنعتی، هنری، و غیره است. جنگ نه موجب این اختراعات شده و نه آنها را تسهیل کرده است، بلکه بر عکس مانع از تکامل آنها شده است. جنگ تنها فکر استفاده از اختراعات مذکور را در زمینه تسلیحات و تاکتیک القا کرده است...نبردهای دریایی دوران باستان و قرون وسطی تعداد بیشماری از ناوگانهای دریایی را نابود کرد، بدون آنکه تحولی در انواع رزمناوها به وجود آورد.» اما خود جنگ «تقریباً به اندازه کار و بیش از عشق، هنرهای زیبا، و بسیار بیشتر از جنایت تحول یافته است. در هر دوره، جنگ کاملاً دگرگون می شود: خواه از نظر وسایل جنگی و خواه از لحاظ هدف جنگ.»
مارکس و مارکسیستها. اگر بخواهیم نظریات مارکس و پیروانش را درباره جنگ خلاصه کنیم، قبل از هر چیز به یک اندیشه اساسی بر می خوریم که پایه پیشگویی گراکوس بابوف(67)» بود: «تنها یک جنگ ابدی وجود دارد، جنگ فقرا علیه ثروتمندان.» این همان جنگ ابدی و دائمی طبقاتی است.
دومین موضع مارکسیسم درباره جنگ، پذیرش نظریه «جنگ انصرافی(68)» ماکیاولی، و ترکیب آن با مفهوم فریب از دیدگاه ولتر است. طبقات حاکم بر تحریک احساسات و هیجانات ملی و مذهبی، مردم را از مبارزات طبقاتی منصرف می کنند. در آن زمان، مکتب مارکس-بر عکس مکتب پرودون-انترناسیونالیست و ضد نظامیگری بود.
علاوه بر این عقاید، خود جنگ نیز توجیه می شود و آن توجیه متعارف سوسیالیستهاست که طبق آن منشاء تعارضات و کشمکشهای مسلحانه رقابتهای اقتصادی می باشد. این دیدگاه بسیار مهمی است که یکی از جنبه های اساسی و غیر قابل تفکیک برخوردهای مسلحانه را برجسته و آشکار می سازد.
نظریات «بدبینانه». در میان بانیان این نظریات به مدیحه سرایان حقیقی برمی خوریم که با خوشحالی پیشگویی می کنند که جنگ رفته رفته بزرگتر و زیباتر خواهد شد. «ار.اس.اشتاینمتز(69)» مدافع علمی جنگ از جمله آنان است: «جنگ از بین نخواهد رفت و نباید هم از بین برود.» اشتاینمتز تقریباً همان حرف هگل را می زدند: «در جنگ، پیروزی همواره زاده بنیه واقعی ملتها بوده است. این شکل انتخاب اصلح به بشریت اختصاص دارد و در نتیجه: «جنگ سنگ محک ملتهاست. ما نمی توانیم برای ضعفا دل نسوزانیم، ولی به هر حال اقویا جای آنان را خواهند گرفت.»
«ایزوله»(70)، می خواهد ثابت کند که قدرت با فضیلت مترادف است. پس، به عقیده او، ضعفا، یعنی کسانی که فاقد اخلاق هستند، با جنگ از صحنه روزگار محو می شوند. بنابراین، جنگ الزاماً اخلاقی است و عامل کنش متقابل و وحدت، موجب تحول سازواره ها، و رشد شعور اجتماعی، علمی، صنعتی، و اخلاقی انسان است.
تحسین «ژرژسورل(71)» مانند تمجید نیچه از جنگ یا به عبارت درست تر از مبارزه، تا حد زیادی ناشی از نفرتی است که او نسبت به اخلاق مسیحی دارد، اخلاقی که به نظر او با زیست شناسی متضاد است. ژرژسورل مبارزه توده ها، جنگ داخلی برای ریشه کن کردن سرمایه داری، و جنگ بی وقفه ای را که به نابودی مسیحیت بینجامد می ستاید. به نظر او، جوهر یک جامعه، اساطیر آن است، اساطیری که بوِیژه روحیه پرخاشگری توده ها را می پرورانند. تفاوت فاحشی بین جنگ داخلی و خارجی نیست: «یک اعتصاب عمومی بخوبی می تواند به نبردی ناپلئونی مبدل شود.»
گومپلوویچ(72)، پرخاشگری نظری را به کمال می رساند و عقیده او نیز چیزی جز یک دعوت حریصانه به جنگ نیست: «اشتباه بزرگ روان شناسی فردی در این است که فرض می کند انسان می اندیشد و سرچشمه تفکر او در محیط اجتماعیی ست که در آن زندگی می کند، وی اعتقاد دارد که یک نفرت ذاتی و ابدی در روابط گروهها با یکدیگر وجود دارد: بنابراین، مبارزه ای غیر قابل اجتناب و مرگ آور بین گروهها وجود دارد. تمام شکلهای اجتماعی و نهادها زاده جنگ هستند. ریشه دولتها در تجمع گروههایی است که بر گروههای دیگر پیروز شده و آنها را به انقیاد در آورده اند. ریشه حقوق در مجموعه قواعد و مقرراتی نهفته است که گروه رهبری برای تسلط و استثمار گروه به اسارت کشیده شده، تدوین می کند. قشر بندی و نابرابری اجتماعی از آنجا ناشی می شود که فاتحان به صورت طبقه اشراف در می آیند. بنابراین، تمام قواعد اجباری رفتار و سلوک از جنگ زاده شده و به آن وابسته اند.
به این مدایح، ستایشهای جامعه شناسان را نیز باید افزود که مشحون از تقدیرگرایی و بیرحمی «بیولوژیک» ناشی از کاربرد اصول داروینی تنازع بقا و انتخاب اصلح می باشند. جامعه شناسانی از قبیل «لودانتک(73)»، «کنتون(74)»، و غیره، پدیده های خصومت آمیز را بر پدیده های معاضدت و تقسیم کار که بی تردید نقش مهمتری در زندگی اجتماعی بازی می کنند، مرجح می دارند(75).

پی نوشت ها :

1-Walhalla، اسطوره اسکاندیناوی، جایگاه قهرمانانی که در جنگها کشته شده اند.-م.
2-Pantheon، معبدی در رم، جایگاه خدایان، این معبد در سال 27 پیش از میلاد ساخته شده است.-م
3-odim
4-Pierre Puget (1620-1694)، مجسمه ساز فرانسوی.-م
5-Ramayana حماسه مقدس هندو که در قرن پنجم پیش از میلاد قرن پانزدهم پس از میلاد سروده شده و سرگذشت شاه را ما را به نظم حکایت می کند.-م
6-Indra، بزرگترین خدای ودایی، خدای رعد و برق و جنگجویی.-م.
7-Mithra الهه بزرگ پارس، فرشته عناصر طبیعت و قاضی مردگان -م.
8-Varouna خدای آسمانی که در اسطوره هندو مقامی همچون میترا دارد-م.
9-Brahma، خدای هندی و آفریننده جهان، خدایان، و موجودات.-م.
10-Vichnou، خدای حافظ جهان که گاهی هم به شکل انسان در می آید-م.
11-Civa. خدای نابودی و حیات بعد از آن-م.
12-Kail، همسر سیوا و الاهه مرگ -م.
13-Zeus، خدای بزرگ یونانی، پسر کرونوس ورمئا، خدای صاعقه-م.
14-Titans پسران اورانوس، آنان سعی کردند با گذاشتن کوهها بر روی یکدیگر آسمان را تسخیر کنند.-م.
15-Tiphee، الاهه بادها و حرکت ستارگان -م.)، انقلابی
16-Chronos، پدر زئوس که خدای صاعقه بود-م.
17-ophionee، دیوی است که به دست ساتورن کشته شد-م.
18-Mars، شخصیت اساطیری رمی، خدای جنگ و کشاورزی-م.
19-Pallas، اسطوره یونانی، دیر و لقب آتنا-م.
20-Apollon، خدای روشنایی، هنر، و پیشگویی در یونان-م.
21-Kamikaze
22-Olympe، نام چند کوه در یونان. یونانیان باستان اعتقاد نداشتند که این کوهها جایگاه خدایان است.-م
23-Vulcain خدای رومی آتش و کار با فلزات، پسر ژوپیتروژنون-م.
24-Junon، الاهه رمی و همسر ژوپیتر.-م.
25-Mercure، خدای رومی تجارت، مسافران، و فرزند ژوپیتر-م.
26-Ceres، الاهه ایتالیایی کشاورزی-م.
27- Jeremie ( 580-650.م)، یکی از چهار نبی بزرگ بنی اسرائیل-م.
28-Ezecluel(570-627ق.م)، یکی از چهار نبی بزرگ بنی اسرائیل-م.
29-Origene(252/254-183/186)، فقیه مالی مقام مسیحی-م.
30-Tertullien(220-155)، فقیه معروف مسیحی-م.
31-Saint Ambroise(397-340)، پدر کلیسای ایتالیایی و از فقهای معروف-م.
32-Saint Paul(67-5/15)، یکی از حواریون مسیح-م.
33-Saint Augustin(430-354)، یکی از مقامات برجسته کلیسا که تأثیرش بر اصول عقاید مذهبی عرب بسیار زیاد است-م.
34-Saint Bernard(1009-923)، پایه گذار مؤسسات خیریه و از مقامات برجسته دین مسیح-م.
35-Raymond d Agiles، یکی از مقامات مذهبی فرانسه-م.
36-Puy، شهری در فرانسه که در 514 کیلومتری جنوب شرقی پاریس واقع است-م.
37-Saint Thomas، یکی از دوازده کشیش معروف کلیسا-م.
38-Heraclite (480-540ق.م)، فیلسوف یونانی-م.
39-Cite
40-Project de paix Petpetuelle.
41-Thomas Woodrow Wilson(1924-1856)، رئیس جمهور امریکا در جنگ جهانی اول-م.
42-Esprit Universel a Cheval
43-Joseph de Maistre(1821-1753)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی-م.
44-Les bellicistes
45-Erasme (1536-1469)، انسان گرای هلندی-م.
46-Francois Rabelais(1553-1494)، نویسنده فرانسوی-م.
47-Les Feciaux
48-Lucius Cornelius Sylla (78-138ق.م) دولتمرد رمی. وی در سال 88 ق.م. کنسول شد و نقش قاطعی در جنگ مزبور داشت-م.
49-Samnites، مردمی ایتالیایی نسب از نژاد سابین که به دست رمیها نابود شدند.-م.
50-le champ de mars، سرزمین وسیعی در فرانسه امروز-م.
51-Rhaggium نام ناحیه ای است.-م.
52-Pumiques نام جنگهایی است که بین رم و کارتاژ در گرفت و به نابودی کارتاژ انجامید.-م.
53-Asdrubal، نام شش نفر از فرماندهان نظامی کارتاژ، آخرین نفرشان در قرن دوم ق.م. به دست رومیها از پا درآمد.-م.
54-Gaulois، مردمانی که در دو طرف کوه آلپ زندگی می کردند. بخشی از آنها در فرانسه و بخشی دیگر در ایتالیای امروز زندگی می کردند.-م.
55-Giabattista Vico(1744-1668)، مورخ و فیلسوف ایتالیایی-م.
56-Urbs
57-Civitas
58-Moise Maimoni(1204-1135) پزشک، فیلسوف، و فقیه یهودی. وی تلاش کرد تا بین ایمان و خرد آشتی برقرار کند.-م.
59-Objecteurs de Conscience
60-Sanhedrim دادگاه یهودیان کهن در اورشلیم که درباره امور جنایی و اداری قضاوت می کرد-م.
61-Treve de Dieu، معمارهای ممنوعیت جنگهای فئودالی در طول چند روز هفته که در قرن دهم و یازدهم میلادی تنظیم شده بود.-م.
62-Avent، زمانی که کلیسای کاتولیک برای تدارک عید نوئل در نظر گرفته بود و چهار یکشنبه قبل از عید را شامل می شد.-م.
63-Carerne(چهلمین روز)، برای کاتولیکها ایام روزه داری، پرهیز و ریاضت برای توبه محسوب می شد-م.
64-Pentecatc(پنجاهمین روز)، این روز یادآور نزول فرامین به حضرت موسی است. مسیحیان این عید را پنجاه روز پس از عید پاک جشن می گیرند و معتقدند که روح مقدس در این روز بر حواریون نازل شد.-م.
65-Karl Von Clausewitz(1831-1780)، ژنرال و نظریه پرداز امور نظامی، او پروسی است و پس از جنگ علیه ناپلئون یک آکادمی نظامی در برلین ایجاد کرد-م.
66-Gabriel de Tardo (1904-1843)، جامعه شناس فرانسوی-م.
67-Gracchus Baboeuf(1797-1760)، انقلابی فرانسوی-م.
68-La Guerre de diversion، منصرف کردن دشمن از حمله به جایی با اقدام به تعرض در جایی دیگر-م.
69-R.S.Steinmetz
70-Isoulet
71-George Sorel(1922-1847)، جامعه شناس فرانسوی-م.
72-Gumplowicz
73-Felix Le Dantec(1896-1917)، زیست شناسی فرانسوی-م.
74-Rane Quinton(1867-1925)، فیزیولوژلیست فرانسوی-م.
75-بررسی موضوع در این صفحات اندک نمی گنجد. بنابراین، تنها به معروفترین عقاید و مؤلفان بسنده کرده ایم.

منبع: بوتول گاستون؛ (1374)، جامعه شناسی جنگ، هوشنگ فرخجسته، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی (1387).