نویسنده: حسین نجاتی




 
بی اشتهایی عصبی یکی از اختلالات غذا خودرن به حساب می آید، به امتناع مداوم از خوردن اطلاق می شود که با محدودیت های تحمیل شده به خود در رژیم غذایی، الگوهای غریب در مدارا با غذاها، لاغری بیش از حد و ترس از افزایش وزن و فربهی مشخص می شود. کسانی که به بی اشتهایی روانی مبتلا هستند، از حفظ حداقل وزن طبیعی و متناسب با قد خود امتناع می کنند. این گونه مبتلایان دائماً درحالت رژیم غذایی بوده و از داروهای مدر و مسهل سوء استفاده می کنند. بی اشتهایی روانی یکی از نادر بیماری های روانی بشمار می آید که ممکن است به مرگ شخص مبتلا منجر شود.
معیارهای تشخیصی DSM-III-R) ،1987) برای اختلال بی اشتهایی روانی عبارت است از:
الف-امتناع از حفظ وزن بالاتر از حداقل وزن طبیعی متناسب با سن و قد، به عبارت دیگر کاهش وزن به حدی که 15 درصد از وزن مورد انتظار کمتر است. یا عدم افزایش وزن مورد انتظار در دوره ی رشد، که باعث می شود وزن شخص 15 درصد پائین تر از حد مورد انتظار شود.
ب-ترس شدید بالا رفتن وزن و چاقی، حتی زمانی که وزن پائین تر از حد معمول است.
پ- اختلال در برداشت شخص از وزن، در تصویر کلی بدن، ادعای چاقی کردن حتی زمانی که دچار لاغری شدید است، یا معتقد است که قسمت خاصی از بدن او بسیار چاق می باشد اگر چه آشکارا لاغرتر از دیگر اعضای بدنش باشد.
ت-در زنها، قطع حداقل سه دوره ی قاعدگی پیاپی وقتی که چنین انتظار نمی رود. مبتلایان به اختلال بی اشتهایی افرادی تودار هستند و در مقابل درمان مقاومت به خرج داده و علائم خود را انکار می کنند.
کودک احتمال دارد در مقابل فشار خشونت والدین مخالفت خود را از طریق نخوردن غذا نشان دهد و دهان خود را کلید کند و حتی اگر به زور غذا در دهان او بگذارند، آن را بیرون دهد. هرچه والدین در این زمینه اصرار کنند، برسماجت و مقاومت کودک افزوده می شود. اگر رابطه کودک و والدین جنبه منفی داشته باشد، کودک اغلب با غذای خود بازی می کند و یا در مدت طولانی آن را می جود و به این صورت مخالفت و مقاومت خود را با والدین یا کسی که از کودک پرستاری می کند، با ایجاد رابطه ای مثبت و دوستانه او را به پارک یا هر تفریگاه دیگری که کودک از آن جا خوشش می آید، ببرد و تا می تواند کودک را به فعالیت، حرکت و جنب و جوش ترغیب کند، سپس غذاهای خوش مزه ای که کودک آن را دوست دارد خریده و بدون اینکه به کودک تعارف کند، خود مشغول خوردن شود. کودک در این حال چون شدیداً گرسنه است، شروع به خوردن غذا می کند و از خوردن لذت می برد. اگر با انجام این روش کودک اعتنایی به غذا نکرد، بهتر است کودک را از محیط خانوادگی برای چند روز به جای دیگری انتقال داد و روزانه تنها سه وعده غذا، بدون هیچ گونه اصرار در خوردن برای او گذاشت. در این صورت به احتمال بسیار زیاد پس از 4-3 روز طرد غذا از سوی کودک برطرف می شود و کودک مطابق میل خود شروع به خوردن غذا می کند. در این گونه درمان ها بهتر است با والدین کودک نیز صحبت هایی داشت تا اضطراب و نگرانی خود نسبت به گرسنه ماندن و طرد غذا از سوی کودک را از دست بدهند و خونسردانه با کودک برخورد کنند.
در مقابل والدین مصر به تغذیه کودک، والدینی نیز هستند که نسبت به این امر بی اعتنا و بی توجه می باشند. در این گونه موارد نیز احتمال طرد غذا و بی اشتهایی کودک بسیار زیاد است. یکی از پژوهشگران در زمینه رشد کودک به نام «هانت»(2)(1979)اعتقاد دارد کودکان پرورشگاهی که پرستاران آنها در هنگام تغذیه کودکان سبب، دلگرمی و محبت برای آنان نشده اند، کم کم موجب شده است که کودکان این گونه پرورشگاهها نسبت به محیط اطراف بی تفاوت شده و حتی به تغذیه نیز رغبتی نشان ندهند و حتی گاهی این بی اعتنایی و طرد غذا، باعث مرگ آنها شده است.
سعی اولیه در درمان بی اشتهایی روانی، بربازگرداندن وضعیت تغذیه ای بیمار به حالت طبیعی استوار است. نظرات مختلفی در مورد بی اشتهایی روانی ابراز شده است عده ای از دانشمندان همچون «بروچ»(3) (1973) و کتز(4)(1975)اعتقاد دارند که علت این بیماری فشارهای روانی آغاز دوران بلوغ است که فرد برای خنثی کردن و مقابله با آن از مهارتهای کافی و لازم برخوردار نیست.
همین طور زیست گرایانی مانند «راسل»(5) (1970)، «لاندبرگ» (6) (1967) و «والیندر» (7) (1967) بنابر دیدگاه خود، معتقدند که علت اصلی این اختلال نقص اساسی در عملکرد هیپوتالاموس بوده و علت اصلی این ناراحتی از اختلال های زیستی ناشی می شود.
و بالاخره طرفداران بررسی ساختارهای خانوادگی از جمله «مینوچین»(8)(1978)و همکارانش براین باور هستند بسیاری از عوارض جسمی، از جمله بی اشتهایی عصبی-روانی بافت خانواده مقصر اصلی است. طبق نظر «مینوچین» خانواده های مبتلایان به بی اشتهایی عصبی -روانی را می توان در حکم «گرفتاران در دام» توصیف کرد. اعضای خانواده هویت مشخصی نداشته و همه گرفتار محدودیت هایی هستند و مثل تار در زندگی یکدیگر تنیده شده اند. ارتباط بین اعضا و اهمیت دادن به یکدیگر در این خانواده ها بسیار شدید است.
در این گونه خانواده ها، مراقبت های شدید خانواده از فرزند سبب وابستگی افراطی وی به خانواده می شود و از دست یافتن کودک به خود پنداری مثبت و استقلال لازم که بسیار با اهمیت و با ارزش است، ممانعت می کند و نقش او به عنوان فردی مستقل از بین می رود. به عنوان نمونه رفتارهایی که کودک به منظور خاصی انجام می دهد، برای رقابت صورت نمی دهد، بلکه به منظور تائید گرفتن از خانواده انجام می شود.
در این گونه خانواده ها، اجازه پرسش نیز به اعضا داده نمی شود. وابستگی بیش از حد کودک به خانواده سبب می شود کودک به استقلال که بسیار پراهمیت است دست نیافته و در بهترین شرایط، نگرش وی از خود در حکم فردی مستقل از خانواده، تیره، محو و نامشخص شود و وی را از تجربه بودن با همسالان محروم سازد.
خانواده مبتلایان به بی اشتهایی عصبی -روانی، خانواده هایی هستند که همواره درباره ی خوردن، رژیم و عادت های غذایی نگرانی هایی دارند.
در این گونه خانواده ها کودکان و نوجوانان مبتلا به بی اشتهایی عصبی -روانی سر به طغیان می گذارند و این طغیان را با امتناع از خوردن و طرد غذا به نمایش می گذارند. در نتیجه این کار خانواده برای حفظ ثبات خود، به حمایت از کودک برمی خیزد. و او را از دریچه ای می نگرد که بیمار و ناتوان است و به مراقبت نیازمند می باشد. به این ترتیب نقش بیماری در کودک تقویت شده و استمرار می یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1-Anorexia Nervosa
2-Hunt
3-Bruch
4-Katz
5-Russell
6-Lundberg
7-walinder
8-Minuchin

منبع:نجاتی، حسین، (1388)، روانشناسی کودک، تهران، نشر بیکران، چاپ دهم.