نویسنده: دکتر مهدی عزیزان




 

تناسب بین منابع زمین و رشد جمعیت بشر از منظر عالمان اقتصادی

مقدمه

در حال حاضر، سیاره زمین با بیش از 6 میلیارد سرنشین به حرکت خود به دور خورشید ادامه می دهد. این تعداد جمعیت زمین، همگی از منابع و مواهب طبیعی یکسانی برخوردار نیستند. در برخی کشورها مانند: کشورهای خلیج فارس، آمریکا و انگلیس، خزاین نفتی بسیاری نهفته است. در برخی دیگر مانند روسیه و ایران، ذخایر گاز فراوان؛ در کشورهایی مانند: لبنان و مصر، محصولات کشاورزی گونانی به بار می نشیند و به همین ترتیب در هر گوشه از سیاره زمین دارای منابع و ذخایر منحصر به فردی است.
از سوی دیگر، محرومیت ها نیز به طور یکسان توزیع نشده است. بسیاری از کشورهای آفریقایی از نبود حداقل امکانات زندگی رنج می برند و چه بسا عده ای در اثر فقر و گرسنگی جان می بازند. گروهی از کشورها به دلیل نبود باران و آب کافی در تنگنا قرار دارند و سرزمین های دیگری از مرغوب نبودن خاک کشاورزی و حاصلخیز نبودن آن شکایت دارند.
اکنون خانواده شش میلیاردی انسان ها با این وضعیت رو به روست. کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی عدم حاصلخیزی خاک، نبود منابع کافی سوخت، سوء تغذیه و بسیاری از مشکلات دیگر بشر امروز را می آزارد و کام او را تلخ می سازد. حال در این صورت آیا جای این پرسش نیست که ده ها یا صدها سال بعد، وضعیت انسان ها چگونه خواهد بود؟ آیا با رشد سریع جمعیت در جهان، می توان نگران آینده نبود؟ آیا روزی خواهد رسید که سفره طبیعت میهمانان اضافی خود را طرد کند و تنها شکم عده ای از آنها را سیر نماید؟ آیا بشریت شاهد روزی خواهد بود که وضع بد امروز، بدتر شود و حداقل آب و نانی برای گذران زندگی وجود نداشته باشد؟
این سؤالات وقتی چهره جدی تری به خود می گیرد که پای خالق جهان به میان آید و مسئله به حکمت و تدبیر الهی کشیده شود. آیا این نقص دستگاه خلقت نیست که فرزندانی به دنیا آورد که از قبل آب و آذوقه آنان را فراهم نکرده است و به ناچار باید به جای زندگی، مرگ را تجربه کنند؟ و آیا در این صورت تدبیر و حکمت الهی دچار خدشه ای جدی نخواهد شد؟
برای پاسخ به این پرسش ها و پیش از آنکه تکلیف روزی تک تک انسان ها را مشخص کنیم و از بود و نبود آن سخن بگوییم، باید وضعیت روزی «نوع انسانی» را روشن کنیم، آیا صرف نظر از روزی یکایک افراد انسان، «نوع انسان» به عنوان یک مجموعه واحد، روزی تضمین شده ای دارد یا نه؟ و یا به عبارت دیگر، آیا منابع و امکانات طبیعی موجود در کره زمین، برای ارتزاق ساکنان آن کافی است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش، از دو منظر علم اقتصاد و معارف دینی می توان به بحث پرداخت.
در نگاه نخست از منظر برون دینی به موضوع نگریسته می شود، باید به آراء و نظریات اندیشمندان اقتصادی مراجعه کرد، و در نگاه دوم که از منظر درون دینی به بحث می پردازند، باید به آیات و روایات نگریست.
در فصل اول این بخش به پاسخ های عالمان اقتصاد به پرسش مذکور پرداخته می شود و در فصل دوم به پاسخ های منابع و متون دینی و آراء عالمان دینی به پرسش پیش گفته می پردازیم.

فصل اول

امکانات طبیعت از نظر اندیشمندان اقتصادی

نظریه مالتوس

عده ای از عالمان اقتصادی کلاسیک که با عنوان عالمان اقتصادی بدبین شناخته شده اند، عقیده دارند از نظر اقتصادی سرنوشت خوبی در انتظار بشریت نیست و به دلیل محدودیت منابع طبیعی در صورت عدم کنترل جمعیت، فقر و تنگدستی سرنوشت محتوم آینده بشریت است.
توماس رابرت مالتوس (1834-1766م.) و دیوید ریکاردو (1823-1772م) از این جمله اند. برای آشنایی با عقاید این گروه و رعایت اختصار، خلاصه ای از عقاید مالتوس را بیان می کنیم. (1)
مالتوس انگلیسی ابتدا عقاید خود را در سال 1798 میلادی در کتابی با عنوان «مقاله ای در باب اصل جمعیت و تاثیر آن در ارتقاء جامعه» بیان داشت. او در این کتاب با عقیده رایج در زمان خودش که افزایش جمعیت را موجب افزایش ثروت ملی می دانست به مقابله برخاست.
مالتوس پس از انتشار کتابش از سال 1798 تا سال 1803 به سفر دامنه داری در اروپا پرداخت و به هر طریقی که توانست مدارکی برای دفاع از نظریه خود جمع آوری کرد. در نتیجه در چاپ دوم، کتابی فراهم آمد که با‌ آمار و ارقام مربوط به رشد جمعیت در پاره ای از نقاط دنیا همراه بود و به رساله او جنبه استقرایی می داد. او بر اساس مطالعاتی که در مورد رشد جمعیت در آمریکای شمالی انجام داده بود به این نتیجه رسید که جمعیت این قاره هر بیست و پنج سال دو برابر می شود. همچنین در انگلستان و ونیز، جمعیت به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافته بود. مالتوس این آمار را به تمام کشورهای دنیا تعمیم داد و خاطرنشان ساخت که هرگاه مانعی بر سر راه رشد جمعیت پدید نیاید، تعداد آن پس از 25 سال، 2 برابر و بعد از 100 سال 32 برابر، پس از 200 سال 1024 برابر و .. خواهد شد. از نظر او، دو اصل همیشه ثابت است:
1. غذا برای حیات انسان ضروری است؛
2. غریزه ی جنسی بین دو جنس مؤنث و مذکر وجود دارد.
بر اساس این دو اصل، جمعیت همیشه در حال ازدیاد و افزایش است. مالتوس با مشاهده وضعیت فقرا در انگلستان و روند رو به رشد موجب جمعیت در کشورهای اروپایی و آمریکا به این نتیجه رسید که ازدیاد جمعیت با تصاعد هندسی انجام میشود؛ (000 و 32-16-8-4-2) اما وسایل امرار معاش و محصولات کشاورزی، با تصاعد حسابی افزایش پیدا می کند (000و 10-8-6-4-2).
به عقیده مالتوس افزایش عرضه مواد غذایی به خاطر محدودیت زمین حاصلخیز و عدم پیشرفت سریع تکنولوژی نسبت به جمعیت غیرممکن است. بنابراین بعد از مدتی، رشد مواد غذایی نمی تواند همگام با رشد جمعیت افزایش یابد، در نتیجه شکافی بین این دو ایجاد می شود که امروزه به «شکاف مالتوس» مشهور است.
به نظر مالتوس هر زن و مرد که تشکیل دهنده یک خانواده اند، به طور طبیعی و عادی [بر اساس روال معمول آن زمان] 6 فرزند به وجود می آورند که اگر به طور متوسط دو نفر از آنها بر اثر مریضی و گرسنگی و ... تلف شوند و موانعی در مقابل سیر طبیعی توالد و تناسل به وجود نیاید، در هر 25 سال جمعیت جامعه به دو برابر افزایش می یابد.
برعکس در مقابل تکثیر جمعیت، وسایل معیشت بر اثر کافی نبودن قابلیت تولید زمین و کافی نبودن محصولات کشاورزی، به آن نسبت افزایش پیدا نمی کند.
در چنین شرایطی، راهی جز این وجود ندارد که افزایش تولید مثل با افزایش تولید مواد غذایی متناسب گردد و در غیر این صورت، قحطی گریبانگیر جوامع خواهد شد.
به نظر مالتوس به منظور جلوگیری از قحطی باید در مقابل هوس و شهوت افراد جامعه موانعی به وجود آورد و جلوگیری از شهوت انسان ها گرچه دارای مضراتی است، اما ضرر آن کمتر از تکثیر جمعیت است. او برای این منظور دیر ازدواج کردن و کنترل نسل را توصیه می کند و نام آن را «فشار اخلاقی» می گذارد. به نظر مالتوس برای جلوگیری از سیر افزایش جمعیت، راهی بهتر از فشار اخلاقی نیست و ایجاد موانع دیگر، به ویژه اگر از سوی دولت باشد، چاره ساز نخواهد بود.
مالتوس مساعدت دولت به بینوایان و وجود سازمان های خیریه را نه تنها مفید و چاره ساز نمی دانست، بلکه معتقد بود اینگونه اقدامات به تعداد فقرا و مستمندان خواهد افزود؛ زیرا فقرا و مستمندان به این پشتوانه که کسانی به فکر آنها هستند و زندگی آنها را تامین می کنند، بر تعداد فرزندان خود اضافه می کنند و عملاً فقر خود را توسعه خواهند داد.
از طرف دیگر اگر کسی نتواند زندگی خود را تامین کند، نباید دست تکدی به سوی دیگران باز کند و چون سهمی در سفره کسی ندارد، چاره ای جز از بین رفتن ندارد.
راه دیگری که می تواند مانعی در راه ازدیاد نسل ایجاد کند، قحطی، جنگ و امراض مسری است که از طرفی باعث از بین بردن گروهی از جمعیت جامعه می شود و از طرف دیگر از تعداد موالید می کاهد و باعث برقرای تعادل می شود.
حاصل آن که به اعتقاد مالتوس به دلیل عدم تناسب رشد مواد غذایی با رشد جمعیت، باید به انحاء مختلف از تکثیر جمعیت جلوگیری کرد، تا با جمعیت کمتر از رفاه بیشتری برخوردار شد.

بررسی نظریه مالتوس

در بررسی دیدگاه های مالتوس نکات ذیل قابل ذکر است:
1. در نقطه مقابل دیدگاه عالمان اقتصادی بدبین همچون مالتوس، دیدگاه عالمان اقتصادی خوش بین قرار دارد. عالمان خوش بین به جای آنکه منبع ثروت ملل را زمین و منابع طبیعی بدانند، بر روی عامل «کار» تکیه می کنند. آدام اسمیت از افراد شاخص این گروه است که عقاید وی را به زودی نقل خواهیم کرد.
2. موضوع بحث این رساله در مورد کفایت منابع طبیعی، در کشور یا کشورهای معدودی خلاصه نمی شود تا با اثبات کمبود منابع طبیعی در سرزمینی و افزایش بی رویه جمعیت آن، نتیجه گیری کنیم که منابع آن سرزمین برای پاسخگویی به جمعیت آن کافی نیست. بلکه اساساً موضوع بحث ما از دید کلان اقتصادی، پاسخگویی منابع طبیعی کره زمین نسبت به نیاز کل سکنه کره زمین و نوع انسانی است.
به عبارت دیگر، موضوع بحث این رساله، بحثی صرفاً اقتصادی نیست تا بدانیم چه کشوری دارای منابع مکفی است و چه کشوری فاقد منابع لازم؛ بلکه بحثی اقتصادی با رویکردی کلامی است که بحث اقتصادی آن جنبه مقدماتی دارد. در این رویکرد موضوع اصلی بحث آن است که آیا منابع خدادادی و امکانات طبیعی به ضمیمه کار و تلاش انسان ها، پاسخگوی نیاز نوع انسان هست یا خیر؟ آیا خدای خالق آدمیان، در حکمت و تدبیر خود، روزی آدمیان را در حد لازم و کافی پیش بینی نموده است یا احیاناً در کار جهان رخنه ای وجود دارد که از عهده سیرکردن شکم سکنه و عائله خود ناتوان است. این رخنه آنگاه اثبات می شود که با منطقی علمی و خردپسند به این نتیجه برسیم که مجموع امکانات و منابع طبیعی، پاسخگوی نیاز مجموع انسان های کره خاکی نیست. حال باید دید آیا تئوری مالتوس، واجد این خصیصه هست یا خیر.
3. مالتوس با بررسی وضعیت اقتصادی چند کشور اروپایی و یا حداکثر یک قاره نتیجه گیری کرده است که جمعیت با تصاعد هندسی رشد می کند و در آینده جمعیت جهان با مشکل تغذیه روبه رو خواهد شد.
با توجه به اختلاف منابع کشورهای مختلف، اختلاف سطح هوش و دانش فنی کشورها و میزان اهتمام و تلاش آنها نسبت به یکدیگر، این نتیجه گیری مبتنی بر متد علمی نبوده و فاقد ارزش علمی است، چرا که بدون توجه به این اختلافات و تنها با توجه با افزایش بی رویه جمعیت در گوشه ای از زمین و مقطعی از زمان، حاصل تجربه خود را به کل کره زمین و همه ادوار زمان تعمیم داده است.
4. در صورت صحت نظر مالتوس، لازم بود از زمان وی تا عصر حاضر، جمعیت جهان با تصاعد هندسی رو به فزونی نهاده باشد، حال آنکه این اتفاق روی نداده است.
در عصر کنونی در برخی کشورهای پیشرفته همانند آلمان، نه تنها جمعیت با تصاعد هندسی رشد نمی کند و حتی نه تنها با تصاعد حسابی هم رو به افزایش نیست، بلکه حتی دارای رشد منفی است و سال به سال جمعیت آن کاهش می یابد و متولیان چنین جوامعی با استفاده از اهرم های مختلف، مردم را به ازدیاد نسل تشویق می کنند. اگر از چنین جوامع پیشرفته ای که رشد جمعیت آن در حال پیشرفت نیست صرف نظر کنیم، آمارها نشان می دهد که رشد جمعیت در سایر کشورهای پیشرفته بین 75% تا 1/5 درصد است اما در کشورهای در حال توسعه این رقم به 2 تا 3/7 درصد افزایش می یابد که بازهم با تصاعد هندسی فاصله دارد.
5. اشکال اساسی وارد بر نظریه مالتوس، نادیده گرفتن تاثیر پیشرفت تکنولوژی بر رشد عرضه مواد غذایی در مقابل رشد جمعیت است. اصولاً یکی از ویژگی های تولید در عصر حاضر، بازده فزاینده تولید نسبت به مقیاس جمعیت می باشد و در این شرایط عرضه مواد غذایی می تواند بسیار بیشتر از آنچه مالتوس فکر می کرده است افزایش یابد. به عبارت دیگر، سرعت رشد ابزار تولید و تکنولوژی بیش از سرعت رشد جمعیت است و با منابع و ابزار تولید موجود - که در آینده هم به رشد خود ادامه خواهد داد- به راحتی می توان پاسخگوی نیاز جمعیت جهان بود.
6. نقد دیگری که می توان بر نظریه مالتوس وارد دانست آن است که به اعتقاد وی با افزایش درآمد سرانه جمعیت نیز شروع به افزایش می کند، در صورتی که چنین همبستگی و ملازمه ای بین درآمد سرانه و نرخ رشد جمعیت ثابت نشده است بلکه حتی تجربیات کشورهای صنعتی پیشرفته نشان میدهد که گاهی افزایش درآمد سرانه باعث کاهش رشد جمعیت می گردد.
7. در نقطه مقابل دیدگاه مالتوس، که افزایش جمعیت را مانع بزرگ توسعه اقتصادی می داند؛ جمعیت شناسان معتقدند که جمعیت فعال هر جامعه، منبع ثروت ملّی آن جامعه است و رشد تولید سرانه هرجامعه، به نرخ رشد جمعیت فعال آن بستگی دارد. هر قدر جمعیت فعال سریع تر افزایش یابد، تولید سرانه با سرعت بیشتری بالا می رود. رشد تولید سرانه کشور پهناوری مانند چین، شاهد خوبی بر این ادعاست.
البته این فرضیه در شرایطی مصداق عملی خواهد داشت که آهنگ رشد پیشرفت تکنیک تولیدی جامعه از رشد جمعیت سریع تر باشد.
علاوه بر جمعیت شناسان که به مطلب فوق اذعان دارند، اقتصاددانان خوش بینی همچون آدام اسمیت منبع اصلی ثروت هر جامعه را در «نیروی کار» آن جامعه می دانند، نه در ثروت ها و منابع طبیعی. اینک به اختصار نظریه آدام اسمیت را به عنوان نماینده مکتب کلاسیک خوش بین بیان می کنیم.

نظریه آدام اسمیت

در مقابل عالمان اقتصادی بدبین، عالمان اقتصادی خوش بین قرار دارند. از جمله این افراد می توان به آدام اسمیت انگلیسی (1790-1723م)، ژان باتیست سه فرانسوی (1832-1767م)، ویلیام گادوین انگلیسی (1836-1756م) و فردریک باستیای فرانسوی (1850-1801م) اشاره کرد.
این عده معتقدند با محترم شمردن اصالت فرد و همراه با گردش طبیعی ثروت، رفاه و آسایش به ارمغان خواهد آمد. از آدام اسمیت به عنوان بنیانگذار علم اقتصاد و رهبر گروه عالمان اقتصادی خوش بین یاد می شود.
اسمیت عقاید اقتصادی خود را در کتاب «پژوهشی درباره ماهیت و علل ثروت ملل»(2) در سال 1776 بیان کرد. او برخلاف فیزیوکرات ها که زمین را منبع ثروت می دانستند، فعالیت انسان را منبع ثروت و کار افراد را سرمایه اولیه هرجامعه ای قلمداد می کرد.
به اعتقاد او بر خلاف حیوانات که تلاش می کنند همه نیازمندی های خود را به طور انفرادی برآورده سازند انسان سعی می کند به جای آنکه همه مایحتاج خود را خود تهیه کند؛ به تهیه یک شیء یا محصول بپردازد و مقدار مازاد بر مصرف خود را در قبال سایر کالاهای مورد نیاز خود معاوضه کند و از این راه ثروتی سرشار و برای جامعه فراهم می شود.
تلاش همگانی و مشترک افراد هر جامعه در پرتو تقسیم کار آنها برای برآوردن نیازهای خود، اساس پیشرفت و صفت ممیزه انسان از حیوان است. این همکاری در جوامع انسانی به طور طبیعی در قالب تقسیم کار انجام می شود. در پرتو تقسیم کار، قدرت تولید و تلاش انسان ها افزایش می یابد.
البته تقسیم کار نیز به نوبه خود، نتیجه تمایل افراد به مبادله کالاست که منشا آن منافع شخصی افراد است. چرا که هر کس برای برآوردن نیازهای شخصی اش، لازم است مازاد محصول کار خود را با محصول کار دیگران که بدان نیازمند است مبادله کند و برای این منظور هر فردی حرفه و پیشه ای انتخاب می کند و در طی آن هنر و نبوغ خود را در آن راه پرورش داده و به کمال می رساند.
آدام اسمیت از سیستم «آزادی طبیعی» که در آن هر فرد برای تحصیل منافع شخصی خود آزاد است طرفداری می کند. به اعتقاد او این سیستم منجر به تحصیل حداکثر ثروت برای افراد جامعه می شود. در واقع هر کوششی که یک فرد برای منافع شخصی خود به عمل می آورد، منافع جامعه را به حداکثر خواهد رساند. البته سیستم آزادی طبیعی تا هنگامی کارساز خواهد بود که هر فردی در تعقیب منافع خصوصی خود از قوانین عدالت اجتماعی پیروی نماید و ضوابط حقوقی، اخلاقی و اجتماعی را مدنظر قرار دهد.
پس از اسمیت نیز ویلیام گادوین (1836-1756م)؛ سیاستمدار، فیلسوف و کشیش انگلیسی از عقیده اسمیت جانبداری کرد. گادوین در کتاب «عدالت سیاسی» (3) که به سال 1793 منتشر شد به این نکته اشاره نمود که:
زمین به مقدار کافی بخشنده است و می تواند همه ابناء بشر را در ناز و نعمت سیر کند. (4)
او معتقد بود که فقر معلول نارسایی زمین و منابع و امکانات آن نیست، بلکه محصول توزیع نابرابر ثروت، نقص قوانین و میوه تلخ نهادهای اجتماعی است.

نظریه ابن خلدون

علاوه بر برخی از اندیشمندان اقتصادی مغرب زمین همچون اسمیت و گادوین، برخی از متفکران بنام فرهنگ و تمدن اسلامی مانند ابن خلدون (808-732ق) ثروت اصلی و اساسی هر ملتی را در کار و تلاش آن ملت می داند که در صورت تن دادن به فعالیت و کار، روز به روز بر ثروت و مکنت آن جامعه افزوده خواهد شد. ابن خلدون که حدود 300 سال پیش از ادام اسمیت می زیسته بر ارزش کار و خودکفایی جوامع در اثر به کار انداختن هوش و استعداد توان خود تاکید کرده است:
کارهای انسانی موجب ازدیاد ثروت است، زیرا از نتایج کارهای دسته جمعی انسان پس از دفع نخستین نیازمندی های ساکنان یک ناحیه مقدار فراوانی زیاد می آید که اضافه بر میزان حوایج عمران آن سرزمین است و از این رو مردم ثروت عظیمی به دست می آورند و منافع اساسی عاید آنان می شود. به همین سبب رفاه مردم فزونی می یابد و وضع زندگانی آنان رو به بهبود می گذارد و به مرحله ناز و نعمت و تجمل خواهی و توانگری می رسند و در نتیجه رواج بازارها، میزان مالیات ها و خراج های دولت هم افزایش می یابد و دولت ثروت فراوانی به دست می آورد. (5)
به طور خلاصه می توان نظر به ابن خلدون را در مورد نحوه ی تاثیرگذاری کار افراد جامعه بر ازدیاد ثروت آن جامعه به صورت زیر ترسیم کرد:
کار انسان - رفع نیاز و افزایش ثروت فرد - رواج بازار - افزایش مالیات - افزایش ثروت

منبع: عزیزان، مهدی، (1387)، راز رزق: عوامل افزایش و کاهش روزی، قم، نشر زمزم هدایت.