آسیا در خاک و خون
مترجم: محمّدحسین وقار
حمله مغول
در فاصله سالهای 1219 تا 1495، جهان اسلام پاره پاره شد. مغولان تحت فرمان چنگیز (متوفی 1227) فرارود و خراسان را به خاک و خون کشیدند (31 ــ 1219) و سلجوقیان روم را قلع و قمع نمودند (6 ــ 1235).(1) بغداد با خاک یکسان شد و خلیفه عباسی به قتل رسید (1258). "ایل طلایی"، فدراسیونی از قبائل مغول، دروازه های اوکراین، روسیه و اروپای شرقی را گشود. شهرهای فرهنگی و تجاری در قلب اوراسیا، مانند بلخ، هرات، مرو، نیشابور و ری، که حدود پنج سده مراکز آموزش دین و فلسفه بودند، کشتار و تخریبی را تجربه کردند که تا آن زمان بی سابقه بود.(2) "همه جا، تقریباً همه مردم یک شهر، بدون توجه به جنسیت و سن، به قتل می رسیدند ... از شهرهایی مانند بخارا جز توده هایی از سنگ و اجساد چیزی باقی نماند. بعض شهرها، مانند توس، هرگز بازسازی نشد."(3) تخریب کاریزها، مناطق کشاورزی را به مرغزار یا بیابان تبدیل کرد.دستاورد مغولان نتیجه اتحاد قبائل ایلاتی و تبدیل آنها "به یک ملت" (4) در سایه ایدئولوژی سلطنتی، توسط چنگیز بود. چنگیز، به منظور تحکیم وحدت پان مغول، اشراف سنتی را از میان برداشت و خویشاوندان خود را جانشین آنان ساخت؛ نخبگان قبایل را از میان برداشت، و چهره های جدیدی را جانشین آنان کرد. مجمعی از فرماندهان و اعیان (5)، چنگیز را به عنوان حاکم عالی "انتخاب کردند" و استراتژی سیاسی و نظامی را تدوین نمودند. انگیزه و توجیه همه فتوحات و سفاکیهایشان در اعتقادات عمیق دینی شان قرار داشت: خدای بزرگ آسمان حاکمیت سراسر جهان را به طائفه و سلسله چنگیز ارزانی داشت. به نظر می رسد چنگیز، با الهام از چین، اندیشه رهبر بزرگ "به خواست" آسمان را مطرح کرد: آنان با او مخالفت، یا از تسلیم امتناع می کنند، مستحق سرنوشتی هستند که در انتظار آنان است.(6)
و با وجود این، در مدت عمر یک نسل، سریعاً در دین جدید جذب شدند. مغولان که بسیاری از آنان به بودائیسم گرویده بودند، به خصوص مجذوب اسلام صوفیه گشتند. در سال 1925، غازان خان، رئیس طائفه ایل خان حاکم بر ایران، به اسلام سنی گروید. گروش او به اسلام، وحدت مردم مغول، را شکست. پس از آن، "ایل طلایی" اسلام را پذیرفت (1313). از این به بعد، دولتهای مغول وارد سیاست قدرت جهان اسلام شدند. در سال 1260، ممالیک مصر در عین جالوت (7) شکست قاطعی بر مغولان وارد و پیشروی آنان را در ورای مرزهای سابق امپراتوری روم متوقف ساختند. اما ممالیک که از زمره ترکان بودند، خود را عموزادگان مغولان می دانستند و با ایل طلایی علیه ایل خانان ایران متحد شدند. واکنش ایل خانان فتح باب با دولتهای اروپایی بود. آنان در نهایت، در سال 1322 با ممالیک صلح کردند. با از بین رفتن آرمان پان مغولی، آرمان "امت" اهمیت خود را بازیافت، اگرچه به شکلی خاموش. چنگیز (8)، به رغم آن همه خونریزی، در آسیای مرکزی به شهرتی پایدار دست یافت؛ سلسله او "شالوده فرهنگ سیاسی مشترک سراسر استپ های اوراسیا و سرزمینهای مسکون مجاور" را فراهم آورد.(9)
حکومت ایل خانی در ایران، با ادامه غارتها از طریق اخذ مالیاتهای خودسرانه، آغاز گشت.(10) کشاورزی و تجارت آسیب های جدی دید؛ جمعیت کاهش یافت. در زمینه دین و فرهنگ، حاکمان جدید در ابتدا تا حدودی آزادمنش بودند و نسبت به اقلیت های دینی نظر مساعد داشتند؛ شیعیان امامیه و مسیحیان نسطوری در خدمت دولت پذیرفته می شدند. بعضی امامیه از تهاجم مغول بر نهادهای اسلام سنی استقبال کرده بودند؛ در لشکرکشی به بغداد، که به نابودی این شهر منجر شد، نصرالدین توسی مشاور آنان بود.
احیای فرهنگ سیاسی ایرانی ــ اسلامی
رژیمهای مغولی در ایران و مناطق دیگر، مجذوب ساختار سیاسی، فرهنگ و شیوه زندگی اسلاف ایرانی ــ اسلامی خود گشتند. شیوه حکومت چنگیز، که بر پیروی از شخص او، به دور از گرایشات قبیله ای استوار بود، در اصل تفاوت چندانی با رژیم های موجود نداشت؛ در حقیقت، همه آنها از سنتهای استپ اقتباس می کردند.(11) قدرت، همچون گذشته، در طائفه اصلی صاحب سلسله باقی ماند. کلاً، استفاده از اسلوب، افراد و افکار متعارف ادامه یافت. وزیران و دبیران، که از جمعیت محلی انتخاب می شدند، امور حکومت و مالیه آن را اداره می کردند. خط اصلی ارتباط میان رژیم و رعایا، همچون گذشته، رهبران دینی مسلمان بودند، که در این زمان، علاوه بر علما، شیوخ صوفیه را نیز شامل می گشت. همان مسائل جانشینی تکرار می شد؛ وقتی شاه ایل خانی بدون وارث درگذشت (1335)، ایران تحت حکومت سلسله های محلی قرار گرفت. بدین ترتیب، گسترش فساد اجتماعی، دینی و سیاسی به طرز چشم گیری سریع بود. به رغم آتشی که هر بار در ابتدا مشتعل می شد، ظاهراً تداوم قابل ملاحظه ای در اعتقادات دینی و ایدئولوژی سیاسی وجود داشت.در ایران، وقتی غازان (حکومت 1304ــ 1295) می گفت "تنها با شمشیرم" به قدرت رسیده ام، در واقع استقلال خود را از جامعه مدنی ابراز می کرد. اما او کوشید سرکردگان نظامی مغول را متقاعد سازد که در قبال رعایای ایرانی خود، دیدگاهی محبت آمیزتر و از نظر اقتصادی قابل دوامتر اتخاذ نمایند.
من طرفدار رعایای ایرانی نیستم. اگر هدف غارت آنان باشد، کسی قدرتمندتر از من برای انجام این کار وجود ندارد. بیایید با هم آنان را غارت کنیم. اما اگر مایلید که از کسب نان و خوراک برای سفره تان در آینده مطمئن باشید ... باید از عقل بیاموزید. اگر به رعیت اهانت کنید، گاو و بذرشان را بگیرید، محصولشان را زیر پا له کنید، در آینده چه خواهید کرد؟(12)
چنین اظهارنظری تنش میان آنان که ستایشگر سنن مغولی و شیوه زندگی ایلیاتی آن بودند، و دیوان سالاران، علما، بازرگانان و زمین داران بزرگ را که به سنت کشاورزی و سوسیالیسم دولتی ایران چشم داشتند، منعکس می سازد. رشیدالدین فضل الله همدانی (1318 ــ 1247)، مورخ و وزیر غازان، به اصلاح مالکیت زمین و اخذ مالیات پرداخت. او اصلاحات ارضی را از منظر سنت ایرانی ــ اسلامی، و به خصوص دائره قدرت، تبیین نمود:
اگر رعیت نابود شود، شاه درآمدی نخواهد داشت. اساس حکومت عدالت است ... سلطنت جز آنچه به وسیله ارتش پرداخت می شود، درآمدی ندارد ... بدون رعیت، مالیاتی پرداخت نمی شود ... و بدون عدالت، رعیتی وجود نخواهد داشت.(13)
در مناطق مفتوحه مغولان، کتابهای نصیحة الملوک موجد تداوم بود: محتوای آنها نسبت به ایام پیش از مغول، تغییری نکرد.(14) باورهای مغولی راجع به تقدیر طائفه و برخورداری حاکم از تأیید الهی، به سادگی در اندیشه سیاسی ایرانی ــ اسلامی جذب شد. تنها استثناء، ابن طقطقی شیعی مذهب (متولد بغداد 1262) بود؛ او در تاریخ مغولان (15) که برای حاکم موصل نوشت (1302)، خاطرنشان ساخت "پیمانی پنهان که برای دیگران ناشناخته است"، میان حاکم و خدا وجود دارد. این نظر، حاکی از وجود رابطه ای خاص میان حاکم و خدا بود، حاکم باید خدا را با عبارات خاص مناسب شاهان، و نه درخور مردم عادی" مورد خطاب قرار دهد.(16) این نگرش با سنت اسلام بیگانه بود. ولی سوای آن، اندرز ابن طقطقی موضعی متعارف بود. به اعتقاد او، شاهان ایران از ادبیات و تاریخ بهره می جستند، حال آنکه حاکمان مسلمان از صرف و نحو، شعر و تاریخ استفاده می کنند. "با عقل است که انسان مملکت را هدایت می کند.(17) اما در دوران مغولان، عقل کنار گذاشته شد و جای خود را به حسابداری، طب و نجوم (18) داد. به نظر می رسد او می کوشیده اربابان خود را متمدن سازد. کلاً، تأکید جدیدی بر مجموعه قوانین نژادی ــ مردم موسوم به "یاسای (19) بزرگ چنگیزخان" شکل می گرفت.
طاعون و تیمور
از سال 1346 به بعد طاعون در دارالاسلام شیوع یافت و موجب نرخ مرگ و میری مشابه آمار اروپا گردید.(20) سپس تیمور لنگ آمد.(21) تیمور در مسیر خود از فرارود تا ایران (1379) و عراق همه جا را با خاک یکسان کرد، ایل طلایی را در استپ ها به خاک و خون کشید (1395)، دهلی را غارت کرد (1398)، و تا اعماق آناتولی و سوریه پیش رفت، و در سال 1405 درگذشت. تیمور ادعا می کرد و ارث امپراتوری ترکی ــ مغولی چنگیز است، و مدعی بود دشمنان او خائن به اسلامند، اما در تاریخ اسلام، سبعیت او مشابهی ندارد. علاوه بر آن، دیدگاه او مبهم است. او رهبر نظامی قدرتمندی بود که از کشتار و تخریب به عنوان وسیله کنترل سیاسی استفاده می کرد. احتمالاً هدف او تشکیل امپراتوری جهانی نبود، بلکه در اندیشه سلطه شخصی بر فرارود، ایران و عراق بود. قدرت او در پیروی از شخص او، و اجتناب از تمایلات و محدودیتهای قبیله ای برای یک حاکم واحد بود، و بدین منظور، راهی جز فتوحات نظامی نداشت. او هرگز وارثی برای خود تعیین نکرد، و با درگذشت او، قلمرو او تجزیه شد.(22) با این وجود، سنت اقتدار ناشی از قدرت نظامی، آن چنان استحکام یافته بود که حکومت او پذیرفته و حتی ستوده شد؛ و نام، تبار و اقتدار او مورد استناد و استمداد سلسله های بعدی در آسیای مرکزی و مغولان هند بود. در این جا نیز سنت استپ با رویه اسلامی مشروعیت بخشیدن به حکومت انطباق یافت: هر دو قدرت شخصی انسان خودساخته را مورد تأیید قرار دادند و "دوره ای از فتوحات و حکومت موفقیت آمیز را نشانه لطف خدا" تلقی نمودند، تا آن جا که "مقاومت در برابر چنین مردی مخالفت با اراده خدا تلقی می شد."(23)چنین تجربه ای موجد تغییراتی در حیات و دیدگاه فکری بود. بار دیگر، قبیله گرایی پدیدار می گشت: اقدام مغول، فاجعه بارترین نمونه تهاجم قبائل از بیابان به سوی زندگی ثابت بود؛ این پدیده مورد توجه ابن خلدون جوان قرار گرفت، که بعدها با تیمور ملاقات و گفتگو کرد. آن نیز آخرین بار بود.
به نظر می رسد تأثیر اصلی این تحولات بر فرهنگ مردمی، گسترش وسیع تصوف، همراه با عرفان و جادو بوده باشد. در بسیاری از مناطق، اخوت صوفیه "تنها شکل سازمان اجتماعی بر جای مانده" بود.(24) خانقاه ها در همه جای ایران ایجاد شدند. دیدگاهها و اقدام اجتماعی صوفیه با نیازهای صدها و هزاران انسانی که زندگی شان در نتیجه کشتار مغولان و طاعون نابود شده بود، سازگار بود. مبلغان صوفیه به خصوص در جلب مغولان به اسلام موفق بودند. از یک سوی دارالاسلام تا سوی دیگر، طریقتهای جدید صوفیه تأسیس می گردید: مهم ترین آنها مولویه و نقشبندیه بود، که به وسیله جلال الدین رومی (قونیه 1273 ــ بلخ 1207) در آناتولی، و بهاءالدین نقشبندی (25) (متوفی 1389) در آسیای مرکزی تأسیس شد. این طریقتها در همه جا گسترش یافت، و برخی از آنها بعدها از اهمیت سیاسی برخوردار گشت.
نهادهای آموزش دینی تخریب، و معلمان آنها کشته شده یا به غرب رفته بودند. از این به بعد، اسلام بدون نفوذ مستحکم مدارس قدیم آسیای مرکزی ادامه خواهد یافت. در این زمان، مراکز فرهنگ و اندیشه اسلامی در آسیای صغیر، مصر، شمال آفریقا و هند قرار داشت؛ از این مراکز بود که نسل بعدی متفکران سیاسی اصیل به وجود آمدند. ایران نشاط اقتصادی و فرهنگی خود را تا قرن هفدهم بازیافت؛ اما، آسیای مرکزی هرگز نشاط خود را بازنیافت. آیا بعد از ابن خلدون تا قرن نوزدهم، می توان نظریه پرداز سیاسی اصیلی یافت؟ در واقع، در اروپا نیز بین ویلیام اکهام (26) (متوفی 1349) و هابس (متوفی 1679)، وقفه ای در فلسفه سیاسی اصیل به وجود آمد.
پی نوشت ها :
1. Khazanov, Anatoly M. (1994), Nomads and the Outside World 2nd edn., Madison WI, University of Wisconsin Press.
2.و تا امروز نیز هنوز تکرار نشده است.
3. Hodgson 1974: vol. 2.p. 288.
4.در اصل، به مغولی اولوس.
5.در اصل، به مغولی قیریلتای.
6. Golden, P.B.," Imperial Ideolgy and Sources of Political Unity amongst the pre- Cinggisid Nomads of Western Eurasia",Archivum Eurasiae Medii Aevi 2 (1982), pp. 37-76.
7.در سوریه.
8.برخلاف هیتلر.
9.Manz, B.F. (1989), The Rise of Tamerlane, Cambridge, Cambridge University Press, p. 5.
10.EI s.v. IIkhans .
11.Manz 1989: 3-4.
12.CH Iran 5:494.
13.CH Iran 5:493.
14.Lambton Ann K.S. (1980) Theory and Practice in Medieval Persian Government London, Ashgate, II: 140-7.
15.(Ibn at- Tiqtaqa, Al- Fakhri: Histoire des dynasties musulmanes, trans. E. Amar (Paris: Leroux, 1910.
16. Ibn at – Tiqtaqa, p.59.
17. Ibn at- Tiqtaqa, p. 25.
18.تنها به منظور طالع بینی.
19.قانون و مقررات چنگیزخان برای مغولان.
20.(Dols Michael W., The Black Death in the Middle East (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1977.
21.Morgan, David (1988), Medieval Persia 1040-1797, London , Longman.
22. Manz 1989: 150-3.
23. Manz 1989: 15.
24.Gibb 1962: 31-2.
25.متولد بخارا.
26. William of Ockham فیلسوف اسکولاستیک انگلیسی.
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}