نویسنده: سید هادی مدرسی
مترجمان: حمیدرضا شیخی، حمیدرضا آژیر



 

آیا تاکنون دیده اید که چگونه پروانه ها بر گرد یک قطره عسل جمع می شوند؟
آیا یک بشکه زهر می تواند حتی یک پروانه را به طرف خود بکشاند؟
آدمی و روابطش با دیگران نیز چون رابطه عسل و پروانه هاست. در زمینه اخلاق حسنه کافی نیست که انسان «فرستنده» اخلاق خوب باشد بلکه در عین حال باید « گیرنده» اخلاق خوب نیز باشد. کسی که چنین نباشد گرفتار افراط یا تفریط می شود و در نتیجه خلأهایی در اخلاق پیدا می شود. همین خلأهای ساده، گاه سبب محرومیت وی از ایجاد روابط حسنه با مردم و دوستیهایی می شود که آدمی در محافل اجتماعی بدانها می بالد.
شاید مهمترین خلأ اخلاقی انسان عادت به سرزنش کردن دیگران باشد. هر انسانی به راحتی می تواند دیگران را سرزنش کند اما باید بدانیم که سرزنش و عتاب بسیار موجب می شود افراد را از خود برانیم. زیرا مردم طبیعتاً از افراد سرزنش کننده و ملامتگر نفرت دارند!
بعضی تصور می کنند که با عتاب و سرزنش می توانند به نتیجه برسند در صورتی که چنین نیست زیرا کسی که سرزنش می شود مسلماً به دفاع از خود برخواهد خاست، خواه این مطلب را در هنگام عتاب آشکار کند یا در دل پنهان دارد.
پرهیز از سرزنش کردن به معنای آن نیست که آدمی در برابر خطاهای دوستش سکوت کند بلکه باید برای اظهار ناراحتی و ناخشنودی خود از اشتباهات او،‌ روش بهتری را دنبال کند.
عقل و فهم و ادراک میان همه مردم به تساوی تقسیم نشده است. بلکه این امور نیز مانند دیگر نعمتهاست که به اختلاف میان آدمیان تقسیم می شود. اختلافی را که در درک رویدادها، انجام کارها و فهم امور در جامعه مشاهده می کنیم به همین دلیل است زیرا یکی آگاه است و دیگری بی خبر، یکی داناست و دیگری نادان، یکی باهوش است و دیگری کودن.
همه این افراد کارها را به اندازه کشش عقلی و ادراکی خود انجام می دهند و به همین علت نحوه انجام یک عمل از سوی آنها و ارزش آن با هم فرق می کند چون در قدرت اندیشه و ادراک با هم تفاوت دارند.
ما گاه از یک کارمند عادی می خواهیم که کار رئیس را انجام دهد و یا فراش مدرسه را وامی داریم تا وظیفه مدیر را انجام دهد و چون از عهده برنمی آیند زبان به سرزنش آنان می گشاییم.
آیا رواست دیوانه را چون دیوانه است سرزنش کنیم؟ آیا رواست یک عقب مانده ذهنی را سرزنش کنیم که چرا اعمال خود را کنترل نمی کند؟ نسبت به دیگران نیز باید چنین باشیم. اگر کسی تمام توان خود را به کار گیرد ولی به دلیل ضعف ذاتی نتواند کاری را به خوبی انجام دهد او را سرزنش نکنیم چون حتی خداوند افراد را به قدر توانشان تکلیف می دهد. اگر انسانی نفس خود را سرزنشگر یافت ابتدا خود را سرزنش کند زیرا نفس او به سرزنش کردن سزاوارتر از دیگران است. آن که خود را سرزنش کند موفق است و شایسته احترام از سوی دیگران می باشد. خداوند درباره نفس لوامه، یعنی نفسی که خود را سرزنش می کند، می فرماید: «‌سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1).
آن که در برابر قصور و تقصیرهایی که مرتکب می شود و عیوبی که در زمینه رفتاری از او سر می زند خود را سرزنش کند پیوسته در مسیر پیشرفت و تکامل حرکت خواهد کرد.
بله... اگر کسی معصوم از خطا باشد حق دارد دیگران را ملامت و سرزنش کند. اما کسی که مانند دیگران در معرض خطاست قبل از هر چیز باید به عیوب خود توجه کند و درصدد تصحیح اشتباهات و لغزشهای خویش برآید، آنگاه به خطاهای دیگران بپردازد. و از آنجا که آدمی معصوم نیست هرگز بی خطا و اشتباه نخواهد بود و لذا قبل از دیگران این خود اوست که همواره سزاوارتر ملامت و سرزنش است.
یکی از نویسندگان می گوید: « آیا هم اکنون در ذهن شما شخصی وجود دارد که از صمیم قلب مایلید او را اصلاح و مهذّب و راهنمایی کنید؟ اگر چنین است شما خصلت قابل ستایش دارید اما چرا این کار را از خود شروع نمی کنید؟ از نظر غریزی و خودخواهی توجه به خود بسیار مفیدتر از سعی در اصلاح دیگران است. هم مفیدتر است و هم کم خطرتر.
یکی از حکما می گوید: وقتی جنگ انسان میان خود و نفسش شروع می شود در این هنگام است که او انسانی شایسته و قابل توجه است.
شما می توانید مثلاً یک سال تمام را برای رفع نقایص و اصلاح عیوب خود اختصاص دهید آنگاه سالهای بعد را به اصلاح مردم و تهذیب اخلاق آنان بپردازید. اما اول خود را کامل کنید. کنفسیوس می گوید: وقتی آستانه خانه خودت کثیف و پربرف است نباید از برف جلو منزل همسایه ات شکایت کنی!
موقعی که هنوز جوان بودم سعی می کردم برای ارضای غرور و خودخواهیم انظار را به خود جلب کنم. روزی نامه ای به یکی از نویسندگان مشهور نوشتم و گفتم: من در حال تهیه مقالاتی راجع به نویسندگان مشهور برای یکی از مجلات هستم. سپس از او خواهش کردم که سبک نویسندگی خود را برایم توضیح دهد.
قبل از آن، نامه ای از یک نویسنده مشهور دریافت کرده بودم که زیر آن نوشته شده بود:« دیکته شد ولی بازنگری نشد». خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم و احساس کردم که نویسنده آن باید یک شخص بسیار مهم و پرمشغله ای باشد. من ابداً پرمشغله و مهم نبودم اما می خواستم آن نویسنده را تحت همین تأثیر قرار دهم لذا در پایان نامه ام نوشتم:« دیکته شد اما بازنگری نشد»!
آن نویسنده اصلاً به خود زحمت پاسخ به نامه را نداد بلکه آن را پس فرستاد و این عبارت را در آن نوشت:« بی ادبتر از تو، خودت هستی». شک ندارم که من سزاوار این توبیخ و سرزنش بودم.. اما من یک انسانم و به همین دلیل خیلی ناراحت شدم تا آنجا که وقتی پس از گذشت ده سال خبر در گذشت « دیویس» را شنیدم- این را با کمال شرمساری می گویم- تنها چیزی که احساس کردم جراحت و دردی بود که از جمله او بر جانم نشسته بود!
هر احمقی می تواند سرزنش کند، اتهام بزند و زبان به انتقاد بگشاید بلکه این کاری است که اغلب انسانهای احمق آن را انجام می دهند. بیایید به جای سرزنش کردن دیگران بکوشیم دلیل رفتار آنها را بشناسیم و کشف کنیم. این کار سودمندتر از خرده گیری و سرزنش کردن است. این کار منشأ همدردی، مهربانی و تساهل است.
جوانی به من می گفت:« در کوچکی همیشه سعی می کردم نماز خود را در مسجد بخوانم. روزی مشغول خواندن نماز بودم که متوجه شدم پیرمردی مراقب من است. نمازم که به پایان رسید آن پیرمرد به من گفت: نمازت درست نیست و سپس شروع کرد به گفتن سخنانی نیشدار چنان که گویی تازیانه جلادان است. من غرق در سکوت بودم و هرگاه می خواستم از او بپرسم کجای نمازم اشتباه است اجازه نمی داد و پیوسته می گفت: نمازت درست نیست و امثال تو حق ندارند به مسجد بیایند. از آن پس تصمیم گرفتم دیگر به مسجد نروم و نمازم را در منزل بخوانم. این نخستین قدم برای ترک کامل نماز و انحرافم از طریق اسلام بود. ولی خداوند مرا هدایت فرمود و اکنون دوباره نماز می خوانم.»
از این داستانها زیاد شنیده ایم. چه بسیار جوانانی که سرزنش و ملامت آنها را بی ایمان کرده است. زیرا سرزنش و عتاب و توبیخ تیشه ای است که ریشه رابطه انسان با ارزشها و عقایدش و نیز رابطه انسانها با یکدیگر را قطع می کند.
برعکس این قصه به داستانی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام گوش بسپاریم و ببینیم که برخورد این دو بزرگوار با اشتباهاتی از این قبیل چگونه بوده است:« روزی آن دو امام(ع) که هنوز خردسال بودند پیرمردی را دیدند که اشتباه وضو می گیرد. نزد او رفتند و گفتند: عموجان! ممکن است نگاه کنی و بگویی وضوی کدامیک ما درست تر است؟ آنگاه شروع کردند به وضو گرفتن به محض آن که وضویشان تمام شد پیرمرد گفت: آفرین بر شما. وضوی هر دو شما درست است و وضوی من اشتباه بود.
آن دو بزرگوار بدین وسیله به پیرمرد فهماندند که وضویش درست نیست بدون آن که به او بگویند اشتباه وضو گرفتی یا او را به خاطر اشتباهش سرزنش کنند.
شاید اگر روش سرزنش و ملامت را در پیش می گرفتند آن مرد بر درستی وضوی خود و نادرستی وضوی ایشان پای می فشرد.
جای دریغ است که در خانواده های ما والدین وقتی می خواهند فرزندان خود را تربیت کنند از روش سرزنش و ملامت بهره می گیرند. به محض این که کودک خطای ساده ای را مرتکب می شود پدر یا مادر سیل ملامت را متوجه او می کند. این روش تربیتی موجب می شود که کودک موجودی عقده ای بار آید و در بزرگی شخصیتی متزلزل داشته باشد. زیرا وقتی پدران همواره کودک را به سبب اشتباهات ساده اش آماج سرزنش قرار دهند دو نتیجه در پی خواهد داشت:
1- یا کودک دچار عقده حقارت می شود و این عقده در او رشد می کند و موجب می شود که در بزرگسالی فردی شود کم اعتماد به خویش و ناتوان از رویارویی با مشکلات.
2- یا دچار عقده بی اعتنایی در برابر خطاها می شود که اهمیت این نیز کمتر از مورد اولی نیست.
اینجاست که باید هم خود و هم خانواده هایمان بر عدم استفاده از روش ملامت و سرزنش تمرین کنیم تا همگی در ایجاد روابطی بدور از عیوب و عقده های روانی کینه توزانه مشارکت داشته باشیم.
برای آن که بدانیم از نظر اسلام بهترین روش در رفتار با مردم و دوستان وقتی اشتباه می کنند یا وظیفه خود را به خوبی انجام می دهند چیست، چند روایت از ائمه(ع) نقل می کنیم:
امام علی(ع) می فرماید:« برادرت را با نیکی کردن به او سرزنش کن و بدی اش را با نواختن وی مهار ساز»(2).
پس، اگر شخصی را مأمور انجام عملی کردید و او به نحو مطلوب وظیفه اش را انجام نداد سرزنش و توبیخش نکنید بلکه هدیه ای به او تقدیم کنید و بگویید: دفعه دیگر کارت را بهتر انجام بده. در چنین صورتی وجدانش او را سرزنش خواهد کرد و در آینده کارش را بهتر انجام خواهد داد.
حدیث شریف دیگری می فرماید:« از کارهای برادرات چشم بپوش و زیاد ملامت و سرزنش نکن زیرا این کار کینه می آورد»(3).
امام علی(ع) نیز می فرماید:« آن که برادرش را برای هر گناهی سرزنش کند دشمنش بسیار شود».
کسی که هر اشتباه دوستش را با ملامت و سرزنش پاسخ دهد جز افزایش شمار دشمنان و کاسته شدن از تعداد دوستان ثمری نخواهد چید و این برای کسی که فقط جنبه های منفی نزدیکان خود را ببیند و بر جنبه های مثبت آنان پرده بیفکند یک امر طبیعی است.
امام باقر(ع) می فرماید:« عتاب و سرزنش کلید دشمنی است».
اگر بخواهید در رابطه خود با دوستانتان عواطف کینه و دشمنی را برانگیزید پیوسته آنان را ملامت کنید و اگر چنین چیزی را نمی خواهید از این کار دست بکشید.
آیا فکر می کنید که ما باید به همچون یک دستگاه دروغ یاب تبدیل شویم؟ آیا وظیفه ما کشف خطاهای مردم و سرزنش آنهاست؟ وقتی خداوند فقط پس از مرگ آدمیان به حسابشان می رسد، چرا باید ما آنان را در زندگی حسابرسی کنیم؟
به اعتقاد من اگر ما ترک سرزنش را تجربه کنیم و به جای آن از وسیله ای بهره گیریم که موجب احساس آرامش طرف مقابل می شود خواهیم دید که این روش در جلب مردم به ما و تحکیم روابط دوستی تأثیر مثبت و بسزایی دارد. این حرفها نوعی خیالپردازی نیست بلکه واقعیتی است تجربه شده.
آیا می دانید که چرا ابراهام لینکلن رئیس جمهور اسبق آمریکا در تاریخ ایالات متحده به صورت رئیس جمهوری محبوب و جاودانه درآمد؟ علت آن بود که وی از پاره ای صفات نیک برخوردار بود از جمله آن که وی هیچ کس را در برابر خطاها و اشتباهاتش سرزنش نمی کرد.
در سال 1863 جنگ داخلی در ایالات متحده آمریکا بشدت جریان داشت. رهبر شورشیان ژنرالی بود به نام« لی» و فرمانده نیروهای دولتی را ژنرال « مید» برعهده داشت.
در جنگ تحولاتی رخ داد زیرا ارتش ژنرال شورشی از صحنه نبرد عقب نشینی کردند و این بهترین فرصت برای ارتش دولتی بود که سپاهیان ژنرال «لی» را نابود کنند. اما ژنرال« مید» این فرصت را از دست داد و به ارتش دشمن حمله نکرد. فکر می کنید رئیس جمهور آمریکا، ابراهام لینکلن، در این وقت چه کرد؟ او رو به فرزندش« رابرت» کرد و گفت: خدای من! آنان فرصت خوبی برای از بین بردن « لی» و پایان دادن به جنگ داشتند اما« مید» این کار را نکرد. وی سپس کاغذی برداشت و به « مید» چنین نوشت:
ژنرال مید عزیزم!
فکر نمی کنم به عظمت بدبختی ناشی از فرار «لی» پی برده باشید. او در چنگ ما بود و اگر حمله می کردیم پیروزیهایی که اخیراً به دست آورده بودیم کامل می شد و جنگ پایان می یافت.
اما اکنون که وضع بدین صورت درآمده جنگ هم تا مدتی نامعلوم ادامه خواهد یافت: اگر شما قادر نبودید که با خیال راحت و بدون احساس خطر روز دوشنبه گذشته به «لی» حمله کنید اکنون چگونه می توانید در جنوب رودخانه به چنین اقدامی دست بزنید در حالی که فقط عده معدودی سرباز در اختیار شماست؟ اکنون امیدوار بودن غیرمعقولانه است و من هم انتظار ندارم در یک چنین موقعیتی اقدام شما مؤثر واقع شود. فرصت طلایی را از دست داده اید و من از این بابت بی نهایت متأسف و دلگیرم».
این نامه شدیدترین توبیخ نامه بود منتها ژنرال مید هرگز از آن مطلع نشد شاید بپرسید: چگونه؟ بعد از آن که لینکلن نامه را نوشت احتمالاً با خود گفته است: من که در کاخ سفید نشسته ام و از شرایط ژنرال خود و ارتش او خبر ندارم چرا و به خاطر چه چیز باید او را سرزنش کنم؟ آنگاه نامه را در کشو میزش گذاشت و هدیه ای برای ژنرال مید فرستاد. برای همان ژنرالی که از فرصت پیش آمده برای پایان دادن به جنگ استفاده نکرده بود.
هنگامی که ژنرال هدیه را دریافت کرد با خود اندیشید و گفت: شاید خبر عقب نشینی من به رئیس جمهور نرسیده است. پس باید عملیات جدیدی را شروع کنم و به حیات دشمن کاملاً پایان دهم.
او بلافاصله ارتش خود را به حرکت درآورد و توانست ارتش ژنرال «لی» را نابود سازد.
آری... اینچنین تبدیل سرزنش به هدیه شکست و عقب نشینی را به پیروزی غیرمنتظرانه ای تبدیل کرد!
اینجاست که به عظمت پیشوایان معصوم(ع) خود پی می بریم؛‌ زیرا آن بزرگواران از ما خواسته اند چنانچه دوستی از دوستان ما خطا کرد و عذری نداشت برای او عذر بتراشیم و خطایش را توجیه کنیم. حدیث شریف می فرماید: « عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت برایش عذر جستجو کن»(4). و در حدیثی دیگر آمده است:« اگر کسی برایت عذر آورد عذرش را بپذیر حتی اگر بدانی دروغ می گوید»(5).
وقتی عذر دوستانتان را می پذیرید با این کار هم به خود احترام می گذارید و هم به دوستی حرمت می نهید، چون خویشتن را بالاتر از سرزنش و ملامت قرار می دهید. معمولاً در چنین حالتی جز انسان نادان، که همه چیز را ویران می کند، به سرزنش کردن نمی پردازد زیرا یک انسان مصلح و سازنده کسی را به بازیچه نمی گیرد و سرزنش نمی کند. حتی کودکان را نباید سرزنش کرد. مثلاً اگر کودکی شیشه ای شکست او را نزنید بلکه به او بگویید:‌کاری که کردی اشتباه است و اگر آن را تکرار نکنی به تو جایزه می دهم اما چنانچه دوباره شیشه را بشکنی از جایزه خبری نخواهد بود چون به جای جایزه باید شیشه دیگری بخریم. البته گاه سرزنش اطفال در بار اول و دوم مفید است اما اگر تکرار شود برای کودک به صورت یک مسأله عادی درمی آید و فایده و تأثیر خود را از دست می دهد.
بهترین روش سرزنش کردن ترک سرزنش است. در تاریخ آمده است که فردی به حضور یکی از ائمه(ع) رسید و به آن حضرت دشنام و ناسزا گفت اما امام سکوت کرد و جوابی نداد. اصحاب عرض کردند: ای فرزند پیامبر چرا پاسخش را نگفتید؟ امام(ع) جواب داد: پاسخش را گفتم!
آری... خموشی بهترین پاسخ سخن بی اساسی است که در حق انسان گفته می شود. همچنین اگر برادر و دوست انسان عملی ناشایست مرتکب شد بهترین روش برای سرزنش کردن او خودداری از سرزنش است.
بعلاوه، سرزنش کردن موجب تضییع وقت است. همچنان که آغاز به تباهی کشاندن است. سرزنش و ملامت هرگز کسی را اصلاح نمی کند.
سرزنش یا افراد را دچار عقده حفارت می کند و یا آنان را در برابر ملامت مصونیت می بخشد.
پس، برای آن که فردی را تبدیل به یک قطره عسل و یا شاخه گلی کنیم که همگی به بوییدن آن اشتیاق نشان دهند بیایید بیاموزیم که چگونه سرزنش و ملامت را ترک گوییم.

پی نوشت ها :

1-قیامت/ 1-2
2-بحارالانوار/ج68/ص 427
3-بحارالانوار/ج77/ص 272
4-بحارالانوار/ج74/ص 164
5-بحارالانوار/ج78/ص 142

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (1386)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.