نویسنده: لوکاس ریشتر
مترجم: حسن زندباف



 

اساس موسیقی یونان - روم، از فرهنگ پیشرفته آسیا تأثیر گرفته است و در یونان قدیم (1) با دقت و توجه و تحلیل به رشد و خلاقیت و در نهایت به تئوری رسیده، که اساس کار قرار می گیرد. یونانی ها اولین مردمی بودند که اساس تئوری موسیقی را پایه گذاشتند که در اروپا با عنوان علم موسیقی مورد توجه قرار گرفت و اروپائیان با شناختن ماهیت اصوات و ما مدد از قوانین اعداد، ملودی های خود را نظم دادند و با ابداع سیستم هارمونی، هنر موسیقی دو هزار ساله خود را شکل دادند. به این ترتیب غرب یک نظم درست و دقیق نت نویسی را به کار برد که با استفاده از آن نسل های آینده تمام یادداشت های دارای علامت سؤال را تصحیح کرده و جواب درست آن را به دست آوردند. آنچه در یونان به شکل تئوری فرم گرفت و عرضه شد، به واسطه تمدن های روم، بیزانس و جهان اسلام، به صورت یک سنت مثبت اروپایی درآمد و در منطقه انواع لغات تخصصی با تغییر فرم متداول گشت که تا به امروز ادامه دارد: تُن (2)، ریتموز (3)، ملوس (4)، هارمونیا (5)، کروماتیک (6)، اِن هارمونیک (7)، کر (8)، ارکسترا (9)،... و به خصوص خود لغت موزیک.
موسیقی در یونان بسیار مورد توجه قرار گرفت و برای بیان خود نقصانی نداشت چون بیان آن بیشتر از نوشته های شعرا و نویسندگان استخراج می شد. (در ایران هم بعضی از شعرا به موسیقی اشارتی دارند). ادبیات ایجاد کننده تصاویر بی شماری است. برای مثال نقاشی، شعر و موسیقی مثل خواهر و برادر در هنر (10) ها با یک درخشندگی خاص جلوه می کند و به عنوان رسانه های عمیق فرهنگ و حتی به عنوان یک وسیله مشخص و مستند مطرح می شود. از میان گزارش ها و نمایش ها، موسیقی در حالت های بسیار مختلف و در محدوده زندگی باستان (آنتیک) رشد کرد و موسیقی، نبض هنر تحقیقات علمی شد. چنانچه ایده تراژدی یونان به عنوان ابزار هنر موسیقی دوران رنسانس ظاهر شد و در نهایت به آفرینش اپرا رسید. از رنسانس به بعد مسائل علمی از موسیقی دوران باستان جدا نشد و گروه های مختلفی از مورخان موسیقی، فلاسفه قدیم و باستان شناسان قرن 19-20 به شناخت های نسبی رسیدند و پذیرفتند و به پاسخ بعضی از سؤالاتی که راه حل مطمئنی نداشت، دست یافتند.
در یونان معنی اصلی موسیقی (صفت تِخنِه techné به معنی هنرموز Muse ریشه کلمه موسیقی) بسیار جامع است و به همین دلیل در غرب از همین لغت و مفهوم آن استفاده می شود. در ابتدا مفهوم موسیقی به صدا درآوردن با اشعار، آواز و رقص بود که رعایت اوزان شعری بر تمام آنان مقدم بود. در آواز بیان وحدت کلمه تأثیرگذار، هارمونیا (11) و ریتموز (12) به کار گرفته می شد. البته افلاطون همین مفهوم را در شروع قرن چهارم قبل از میلاد مسیح به کار برد. آواز شامل سه عنصر است: لغت و ترکیب لغت (13) - هارمونیا - و ریتموز: وظیفه هارمونیا و ریتموز، تعقیب لغت است. اما اساس موسیقی، ‌لغات اشعار است که همراه با ریتم اشعار و ترکیب ملودی شکل کاملی می گیرد. موسیقی بر اساس تکیه نت ها در میزان برای ریتم در نظر نبود. بلکه بر اساس نظم کوتاه و بلند بودن سیلاب ها شکل می گرفت، از آن تحت عنوان Quantitas rhythmic نام می بردند. با تکیه کردن بر روی متن، ساخت ملودی نیز به آن متصل می شود. این واحد موسیقی در آواز جمعی (کرال) به واقعیت مسلط تبدیل شد و حتی تا دوران موسیقی کلاسیک معتبر ماند. در آن زمان هنر اصوات موسیقی به مفهوم فشرده ای به تکامل می رسید و هنر بیان (ادبیات) جدا از موجودیت موسیقی به حرکت خود ادامه داد.
با گذر زمان، موسیقی یونان قدیم به استقلال رسید و تمام جریان زندگی را شامل شد و در تمام نهادهای اجتماعی ریشه دواند که البته با سنت حفظ شده گره می خورد. در سنت، عمل جادوگری (دفع بلا) وظیفه موسیقی بود و ابزار و آلات تولید کننده صوت و آواز همراهی کننده معالجه بیماران شد. از آن گذشته در مراسم دسته جمعی، تشیع جنازه و جریان های مختلف دیگر و نیایش برای خداوند، موسیقی کاربرد اساسی یافت. حتی برای روان تر کردن رویدادهای کاری مثل آب انگور گرفتن، نان پختن، قایق رانی، تمرین های ورزشی، ترتیب دادن مراسمی برای همپایی مارش سربازها و غیره نیز موسیقی به کار می رفت و دست مزدی هم برای مجریان در نظر می گرفتند. در کنار این حالت ها، اجرای موسیقی، بعدها به عنوان رابط کارهای نمایشی در شکل ابتدایی اش به کار گرفته شد. شاه زاده ها در قصرها مسابقات حرفه ای ترتیب می دادند که همراه با جشن های بزرگ سنتی بود و حتی مسابقات مشابهی هم در شهر آتن برگزار می شد که خوانندگان، اشعار خود را در آن جشن ها اجرا می کردند. رشد اختلاف موسیقی حاضر با گذشته و هنرهای حفظ شده دیگر، نظم یافتن موسیقی به شکل کنسرت آواز و نمایش سازها به شکل جدید (که آن نیز فرم جدا شده دیگری از سنت بود) به شکل موسیقی، تئاتر و پانتومیم درآمد. موسیقی به طور مستقل، دوباره متولد شد و باید برای رشد زیبایی یا به عبارتی زیبایی جسم و سلامت روح در خدمت شهروندان یونانی و ورزش ژیمناستیک قرار می گرفت. در همین زمان قانونی نوشتند که تعلیم جوانان در آتن قدیم را نیز شامل می شد و سه مرحله داشت: تعلیم بچه ها باید با آواز و یک ساز سیمی همراه باشد، بعد از آموختن خواندن و نوشتن، تعلیم عناصر شعری و هم زمان شیوه خواندن آواز کرال را هم فراگیرند. در نتیجه خود را برای تحرک و شرکت در رقص و کرال آماده می ساختند. هر طایفه ای از آتن باید سالانه پنجاه مرد را برای همکاری کرال و رقص آماده می کرد. برای تأمین مخارج اعضا شخصی را به عنوان مسئول کرال در نظر می گرفتند یا به عبارت دیگر شخصی مسئول مالی کرال می شد و به عنوان مجری انجام وظیفه می کرد. حتی در شهرهای دیگر مثل تِبن (14)، اسپارتا (15) و سایر شهرها موظف به تعلیم اشخاص برای شرکت در کرال شدند. در دوران هلنیسم (16) سیاست دولت مقرر داشت که موسیقی به عنوان یک هنر مستقل و به عنوان یک شکل هنری مدّنظر قرار گیرد. تعلیم عمومی برای موسیقی، علم زبان - که (کار موسیقی را در برمی گرفت) - و رشته های ریاضی (حساب، هندسه، نجوم) را شامل می شد. پس از این دوره، متد تئوری موسیقی را به عنوان شاخه ای از علم آکوستیک در نظر گرفتند.
فرم موسیقی با تأثیرپذیری از دنیای دین و گره خوردن با تصوف، ارتقای تازه ای به دست آورد. هنر موسیقی به تنهایی،‌ نام خود را از خدایان (که «موز» نامیده می شد) کسب کرد. حضور ملائک از جانب خدایان کوه المپ بود و خوانندگان و پاکوبان و رقصندگان با موسیقی خود به نیایش می پرداختند تا انسان ها را به خود آورند. یونانیان قدیم با هر سازی خدایان مختلف را نشان می دادند و با هر اجرا، جلوه ای و یا نهادی خدایی را به نمایش می گذاردند. از لاک لاک پشت و روده گوسفند، اولین ساز لیرا (17) را برای هرمس (18) به صدا درمی آوردند که، به نوای مخصوص آپولون هماهنگ بود. از ساز لیرا به خلق سازی با نام سیرینکس (19) که دارای چند لوله صوتی بود، رسیدند. ساز دیگری شبیه ابوا به نام آئولو (20) است که آن را به یکی از خدایان آتن نسبت می دهند و ترومپت هم، همین شرایط را داشت. نوازندگان لایر برای احترام به آپولون، جمع خوانندگان را با تأثیر گرفتن از موزها شکل می دادند و آواز خوانی را با اشعار ایده آلی که در گذشته مورد استفاده بود توسط دختران به اجرا می گذاشتند. نواختن سیمی ها صرفاً برای آپولون تنظیم می شد، اما صدای جیغ مانند آئولو با تأثیرپذیری سنت خدایان و برای سیراب کردن گیاهان به کار می رفت که با سازهای کوبه ای همراه بود. به عبارت دیگر، فاصله زیادی بین آپولون و خدای جنگل به وجود آمد تا حدی وحدتی بین آنها قابل تشخیص نبود. موسیقی آپولون از عوامل ناسازگار طبیعت مثل سیل و زلزله و غیر وام گرفته بود و از فرهنگ گذشته که طبیعتی وحشی داشت، تغذیه می کرد. یک پدیده حیرت آور در موسیقی که از نیروی انسان دوستانه نشئت گرفته بود، عمل اسرارآمیز خوانندگان ارفئوس (21) بود که تا دوره رنسانس در اروپا، موضوع خلاقیت های موسیقی اپرا گردیده بود. به این مفهوم که در یونان با خواندن آواز و نواختن سازهای سیمی بر انسان و حیوان تأثیر جادویی می گذاشت و با بی جان کردن طبیعت ناسازگار، نیروهای مقتدر و نامرئی جهان را، برای آزاد ساختن یکی از خدایان (زن) به نام ایریدک (22) به کار می بردند. به عبارتی از آن برای آزاد کردن روح و رشد فرهنگ انسانی بهره می بردند.

نظریه هماهنگی

آن طور که حرکت کواکب به طور منظم در نظر من جلوه می کند، همان طور نیز هارمونی اصوات در گوش نیازمند نظم است. من معتقد هستم که هر دو علوم (علم کواکب و هارمونی اصوات) مانند خواهر و برادرند. موسیقی غیر از این چیز دیگری را دربرندارد. نسبت اصوات فقط در شنوایی است و قابل مقایسه اند و از یک جا سرچشمه می گیرند.
تن ها که در کنار هم قرار بگیرند، بیانی دارند که گوش شنوا را به خود متمایل می سازد. آنچه در بین اصوات می شنویم، کوچک ترین فواصل است که به یک واحد تبدیل می شوند و بعد گسترش می یابند و به جایی می رسند که اصوات در کنار هم موسیقی را می سازند. همیشه صحبت از کسانی می شود که صدای سازهای سیمی را به گوش ما می رسانند و گوش ها را به دور دست ها متمایل می سازند. به نظر من آنها توجه نمی کنند که نظم کواکب را ببینند. آنها تنها از کوبیدن و یا مضراب زدن به سیمی ها سخن می گویند، به من توجه نمی کنند، چون من از هارمونی چند صدایی موسیقی صحبت می کنم. دیگران کوشش دارند که نسبت آکوردها را بشنوند، اما به سؤالات من بی توجه اند. بنابراین برای دیگران مطرح نیست که، چه اعدادی هم صدا هستند و کدام هم صدا نیستند.
فیثاغورث
در اساطیر یونان آمده است که آنها اصوات و ریتم را پذیرفتند، تا با توجه به فرض سالم بودن موسیقی که خالص و مبرا بودن آن از هر نوع آلودگی در این فرهنگ، از آن با عنوان اُرگیاستیک (23) نام برند. متفکرانی جوان مثل فیثاغورث در این فرهنگ نوپا، متوجه شدند که تخلیه هیجانات باید مطهر و وابسته به اخلاق حسنه باشد که به شناخت موسیقی عالی بینجامد. این جریان به عنوان شیوه درمانی برای شناخت روحی و اخلاقی مدّنظر قرار گرفت و با تأثیرپذیری از موسیقی، به خصوص در آینده برای پالایش هیجانات روحی (کاتارسیس) (24)، آن را به کار بردند. این درمان روانی باید از تئوری موسیقی و ذهنیت فلسفی - علوم طبیعی نشئت بگیرد. از آن گذشته این نسبت باید با هارمونی عالم هستی، توافق یابد، یعنی همان طور که این هارمونی در فضا نظم یافته، حال در ترکیب اصوات به صدا بیاید (در علم هارمونی) و طوری در سیستم اصوات وارد شود که بر جریان روح انسانی تأثیر داشته باشد. این جریان را معلم موسیقی دامون (25) چند سال قبل از میلاد مطرح کرد که آموزش اخلاق، مسائل سیاسی و تربیت جوانان را به عهده داشت. بعد همین نظریه را افلاطون (26) یان کرد که در آن ابتدا، ریتم تنها و پس از آن ارزشیابی اصوات، در نظر گرفته شد و این شکل کار به صورت مجوزی برای دولت درآمد. ارسطو (27) هم کاتارسیسم را شناخت و به هواداری از آن، اخلاق و صفات اصوات در کاربرد آن را مطرح کرد: موسیقی به عنوان وسیله ای برای آرامش بخشیدن به روح و برای زمان فراغت فرد در نظر گرفته شد. الگوهای اخلاقی، وارد موسیقی شد و شامل فلسفه عمومی گشت و سازنده بخشی از سیستم فرهنگ باستان گردید. در اواخر دوران باستان بوتیوس (28) بر تأثیر اخلاق در موسیقی تکیه کرد و بر اساس یک لطیفه آشنا بر عموم تأثیر دیگری گذاشت: چه کسی نمی خواهد بداند که فیثاغورت طرفدار حفظ سلامت روانی برای جوانان بود. او اصوات را در گام فریگیش (29) جایگزین کرد. همان طور که لغت در ساخت موسیقی، به اعتبار خود رسید، آواز نیز به فرهنگ موسیقی یونان جلوه ای داد. به همین دلیل وسایل صوتی اغلب در تطبیق با صدای انسان و به عنوان ساز همراه منظم شد و به همین علت اجرای آواز تنها به ندرت انجام شد. سازهای سیمی یونان بدون آرشه بودند که توسط کوبیدن و کشیدن و رها کردن سیم به صدا درمی آمدند. ساز چهار سیمی با بدنه مدور به نام فورمینکس (30) که قدیمی ترین ساز سیمی یونان بود (حدود سده هشت قبل از میلاد)، الگوی فرم بدنه کیتارا (31) با بدنی خمیده و هفت سیم گردید. این ساز بسیار ساده، با انگشت و یا مضراب نواخته می شد. این ساز بزرگ هم برای همراهی آواز خوانان حرفه ای و هم یک ساز ساده برای درس دادن و یادگیری جوانان به شمار می رفت که در مقابل لیرا با فرم بدنه از پوست درختان قرار می گرفت و دارای دو حالت چلیس (32) و باربی تُز (33) (نوعی بریط) بود. چنگ هم بعدها به این سازها اضافه شد (لغت یونانی چنگ: ماگادیس (34)، تریگونون (35)، پکتیس (36))، اما این چنگ با چنگ های خمیده و یا زاویه دار که خانم ها می نواختند، فرق داشت. سرانجام عود (لغت یونانی آن: پاندورا (37)، تریچوردن (38)) مورد استفاده قرار می گرفت.
سرآمد سازهای بادی که از خاور نزدیک گرفته شده بود و از آن برای گام فریژین (فریگین) استفاده کردند و آئولوس که به طور معمول این ساز جفتی نواخته می شد. ساز کیتارود (39) هم سازی حماسی و یا شاعرانه همراه با سیم بود که مورد استفاده قرار می گرفت و نوازنده آئول، آواز کرال را همراهی می کرد و به آواز خوانان خط می داد. از آن گذشته کاربرد اولیه آن تأثیر تک نوازی را در پی داشت.
ساز سیرینکس (40) یک ساز چوپانی است که از یک ردیف سوت در اندازه های مختلف تشکیل شده و ساز دیگر سال پینکس (41)، در حقیقت یک ترمپت متداول بود که از لوله فلزی و با قطعه دهنی آن به شکل کاسه زنگ درآورده بودند، ساخته شده بود. تمام این آلات سازهای آن دوره محسوب می شدند.
سازهای دیگر، سازهای کوبه ای هستند: کرتالا (42) (ساز تق تقی)، کیمبالا (43) (سنج = Bechen)، تیمپانی (طبل های قاب دار)، که این سازها را برای ایجاد صداهای گوناگون در ریتم به کار می بردند. مسئله مهمی که در آینده بعد از دوران کلاسیک یونان زمینه ساز پیدایش ارگ شد، سیرینکس بادی مکانیکی بود که به کمک فشار آب (هیدرولیک - ارگ آبی (44))، به صدا درمی آمد و از روی کتزیبیوس (45)، زمان الکساندریا (46) (1300 سال قبل از میلاد)، ساخته شد.

تئوری موسیقی یونان

موسیقی یونان بر اساس ملودی (خط افقی) شکل گرفته که عناصر چند صدای مختلف را در دورن خود دارد (مثل یک صدای ثابت که دنبال خط ملودی به صدا درمی آید و دارای دو صدای موسیقی می شود) و برای تزیین صدای اصلی به کار می رود (چند صدایی - صدای دیگر در دنبال صدای اصلی)، اما اساس آن یک صدایی است. ریتم و ملودی با ظرافتی خاص شکل می گیرد، به این شکل که با اختلاف شکل می گیرد، به این شکل که با اختلاف کوچکی از زیر و بمی اصوات قرار می گیرد. در اصل جریان تئوری با محاسبات فواصل است که در شکل گیری گام ها توسط فیثاغورث (47) انجام، و در مدرسه آریستوکسنوس (48) به کار گرفته شد.
به طور خلاصه، در مورد موسیقی یونان، حدود ده قطعه کوچک به دست آمده است که می توان بر آن استناد کرد. مهم ترین قطعه به دست آمده، از اشعار روی سنگ قبر زایکیلوس (49)، مربوط به 100 سال قبل از میلاد است. از قطعات دیگری که به دست آمد، نشانه کاربرد برای سازها است. اما سرمنشأ دقیق موسیقی یونان که غیر مستقیم مربوط به موسیقی است، نوشته ها و صحبت های سینه به سینه ای است که از آن دوران انتقال یافته است. اما اولین استناد به طور مشخص، ارائه تئوری فیثاغورث است که در ششصد سال قبل از میلاد مسیح عرضه شده است که مبتنی بر شفاهیات نیست. البته افلاطون و ارسطو هم وقت بسیاری را برای تشریح موسیقی گذاشته اند. معتبرترین سرمنشأ مستند، سه کتاب از شاگردان آریستوکسنوس (50) متعلق به حدود 300 سال قبل از میلاد مسیح است. همچنین با گذشت زمان نوشته هایی از آریستی، بتیوس، کاسیودوروس (51) به دست آمده است، که اطلاعات به جا مانده تا زمان قرون وسطی از موسیقی یونان را دربرمی گیرد و حتی تأثیر آن را تا امروز بر موسیقی می بینیم. تاریخ موسیقی یونان مثل بیشتر فرهنگ های دیگر جهان، با آوازهای حماسی همراه بود و تا هشت سال قبل از میلاد مسیح این آوازها برای نیایش خدایان به کار می رفت. اوج این نوع آوازها، کرال همراه با شعر است و اجرای موسیقی برای ادای احترام بود و شروعی برای درام و تراژدی به شمار می رفت. از این دوره به بعد، موسیقی یونان به روم کشیده شد و موسیقی در یونان پیشرفتی نکرد.
در موسیقی ارکستری یونان، ساز سیرینکس و فلوت چوپانی به کار می رفت که از آسیا به آنجا رسید تحت عنوان آئولو نام برده شد. این ساز بادی، نوعی سورناست که در کنار ساز سیمی کیتارا مورد استفاده بود و این ساز ابتدا با هفت سیم و بعدها با یازده سیم نواخته می شد. این ساز هم شبیه سازی به نام پکتیس - ماگادیس (52) و ساز باربی تون (53) (نوعی بربط) بود.
طبیعی ست که یونانی ها موسیقی چند صدایی را نمی شناختند و موسیقی آنها یک صدایی بود و همان اصوات آوازی به سازها منتقل می گردید. یونانی ها در موسیقی خود، سه گام موسیقی را به کار می بردند که از 2 تترآکورد (54) تشکیل می شد، به عبارت دیگر دو ردیف چهار نتی و این سه گام نام های مختلفی داشت:
درویش (55) = mi fa sol la si do re mi
فریگیش (56) = re mi fa sol la si do re
لیدیش (57) = do re mi fa sol la si do
این گام ها، گام های اصلی مورد استفاده بود. زمانی که کشش صداها به طرف زیر و یا بم بیشتر شد، از دو کلمه اضافی به کلمات اصلی استفاده کردند که در تترآکورد به کار رفت: (Hyper، برای اصوات زیر) (Hypo، برای اصوات بم). مثال:

                                      دوریش

si

la

sol

fa

mi

re

do

Si

la

sol

fa

mi

re

do

si

la

هیپردوریش

                     هیپودوریش


در موسیقی یونان همه اَشکال مختلف گام ها مورد استفاده نبود، بلکه آنچه مورد استفاده قرار گرفت به این شکل است:
تا از
میکسولودیش هم گفته می شد solـــــــــــــــــــــــــــــــــــ sol هیپوفریگیش
miـــــــــــــــــــــــــــــــــــ mi دوریش
reـــــــــــــــــــــــــــــــــــ re فریگیش
doـــــــــــــــــــــــــــــــــــdo لودیش
میکسولودیش هم گفته می شد si ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ si هیپردوریش
آئولیش هم گفته می شد la ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ la هیپودوریش
یونیش هم گفته می شد solـــــــــــــــــــــــــــــــــــsol هیپوفریگیش
faـــــــــــــــــــــــــــــــــــ fa هیپولودیش
این گام ها مورد استفاده موسیقی در یونان بود و همین گام ها را کلیسا در قرون وسطی مورد استفاده قرار داد که البته با جا به جا کردن بعضی از گام ها انجامید.
این گام ها دیاتونیک (58) بودند، اما از دو گام دیگر هم با نام های کُروماتیک (59) و اِنهارمونی (60) که تقریباً مفهوم امروزی را داشت، بهره می بردند. موسیقی یونان از همان ابتدا دارای علائمی شد که با دو وضعیت مختلف مشخص گردید: حروف الفبا برای موسیقی آوازی و برای فونیک (61)، و الفبا برای سازها. الفبا برای سازها به شکلی تنظیم می شد که در بالا قرار بگیرد و یا صد و هشتاد درجه بتواند گردش کند. ریتم هم غالباً از کلمات مایه می گرفت، ولی بعدها از علائم الفبا استفاده کردند.
در نزد یونانی ها گام ها به مفهوم امروزی به کار برده نمی شد. گام بیشتر دارای شرایط خاصی بود، که در آن از هر قوم یا قبیله ای نام گذاری می شد. برای مثال در ناحیه شمالی از لغت Dorer استفاده کرده اند که لغت درویش از آن استخراج گردید و این گام تحت همین عنوان به کار رفت. بیان این گام دارای فضائل اخلاقی بود. اما گام فریگیش، با ذهنیت رهایی از عیاشی و جدایی از کارهای غیر اخلاقی مورد استفاده قرار گرفت که همین ذهنیت روی سازها تأثیر گذارد. به عبارت دیگر، موسیقی یونان با دو ایده متضاد مثل خوب - بد شکل گرفت که به نوعی ارتباط با نیروی خدایان (62) باشد.
به همین دلیل، موسیقی برای رشد و تربیت، زیر نظر دولت قرار گرفت و دارای اهمیتی خاص گردید. همین دیدگاه موسیقی یونان، به قرون وسطی اروپا راه یافت و زمینه ساز زیبایی شناسی (استتیک) در موسیقی گردید و این نگاه تا زمان بتهوون و حتی تا زمان حال ادامه دارد.

پی نوشت ها :

1. Hellas: یونان قدیم.
2. Ton: اصوات موسیقی.
3. Rhythmos: ریتم موسیقی.
4. Melos: ملودی.
5. Harmonia: هم آهنگی.
6. Chromatic: رنگ آمیزی با فواصل نیم تن.
7. Enharmonic: دو نت غیر همنام که یک صدا می دهد.
8. Chor: آواز دسته جمعی.
9. Orchestra: جمعی از نوازندگان.
10. Musen: هنر .
11. روند اصوات افقی.
12. نظم زمانی.
13. همراه با Logos که لغات را تفهیم کند.
14. Theben.
15. Sparta.
16. Hellenism آداب و فرهنگ و تمدن یونان قدیم .
17. Lyra.
18. Hermes: خدای بازرگانی، سخنوری و دزدی با هرمس برابر بود.
19. Syrinx.
20. Aulo.
21. Orpheus.
22. Eurydike: زوج ارفئوس.
23. Orgiastic: آمیخته شدن به عیاشی - میگساری.
24. Katharsis: تخلیه هیجانات روحی و پالایش احساسات.
25. Damon.
26. Platon.
27. Aristoteles.
28. Boethius.
29. Fhrygisch فریگیش یا فریژین، اصوات مقدس - بعدها گام مورد استفاده کلیسا شد.
30. Phorminx.
31. Kithara.
32. Chelys.
33. Barbitos.
34. Magadis.
35. Trigonon.
36. Pektis.
37. Pandura.
38. Trichordon.
39. Kitharode.
40. Syrinx: پان سوت - سوت های چندگانه.
41. Salpinx.
42. Krotala.
43. Kymbala.
44. Hydraulis.
45. Ktesibios.
46. Alexandria.
47. Pythagoreer.
48. Aristoxenos.
49. Seikilos.
50. Aristoxenos.
51. Cassiodorus.
52. Pektis-Magadis.
53. Barbiton.
54. دو چهار نت در یک گام است.
55. Dorisch هر سه گام های موسیقی کلیسا است.
56. Phrygisch.
57. Lydisch.
58. Diatonik: امروزه این گام تحت شرایط پنج تن و دو نیم تن مورد نظر می باشد، اگر گام ماژور را در نظر بگیریم این شرایط را دارد و دیاتونیک است.
59. Chromatik: تمام فواصل یک گام به نیم تن تبدیل شده و کروماتیک می شود.
60. Enharmonik: دو نت غیر همنام اما با یک صداست.
61. Phoniz.
62. Athos.

منبع : زندباف، حسن، (1387)، تاریخ و فرهنگ موسیقی جهان، تهران: شرکت انتشارات سوره مهر، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، مرکز موسیقی، چاپ اول1388.