پژوهشگر: محمد چگینی




 
مساله اختلافات فرهنگی، نژادی، قومی و مذهبی همواره از معضلات کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای اسلامی است. هم اکنون نیز این مساله دست و پاگیر این ملت هاست. شیوه برخورد با این معضل ملی و بین المللی نیز متفاوت است. یکی از تجارب تاریخی ما در این زمینه تلاش های سیاسی و فرهنگی سیدجمال الدین اسدآبادی است که قبل از انقلاب مشروطه انجام پذیرفت. او در بیداری ملل خاورمیانه از جمله کشورهای شمال آفریقا، افغانستان، ایران و هندوستان نقش بسزایی داشته است. او که از تفرقه ها به شدت رنجور بود در اواخر عمر گفت؛ گویا اتفاق کرده ایم هیچ گاه متحد نشویم. نگاهی به سرگذشت او در این زمینه خالی از لطف نیست.
راز عقب ماندگی مسلمانان در قرن نوزدهم مساله یی بود که بسیاری از روشنفکران جهان اسلام را وادار کرد برای رهایی از آن، دست به اقداماتی بزنند که هر کدام آنها درخور تامل و بازنگری است. از جمله این متفکران سیدجمال الدین اسدآبادی بود. او یکی از مصلحان دینی و متفکران بارزی است که تاثیر بسیار زیادی بر بیداری ایرانیان نسبت به وضعیت داخلی و همچنین سلطه استعمارگران بر ایران و سایر ممالک اسلامی داشته و همواره به عنوان یک عالم بزرگ و بنیانگذار بسیاری از نهضت های اسلامی در سده اخیر مطرح بوده است. بدون تردید از یک سو تاثیر او بر نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه ایران نیز بر کسی پوشیده نیست و از طرف دیگر او و مریدانش احیاکننده حس وطن پرستی و نهضت استعماری مصر در قرن نوزدهم بودند.

سرگذشت سیدجمال

سیدجمال الدین به سال ۱۲۵۴هـ.ق در شهر اسد آباد از توابع همدان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در همدان و قزوین گذراند، آنگاه برای ادامه تحصیل همراه پدرش به عتبات رفت و بنا به روایتی مدتی هم شاگرد شیخ مرتضی انصاری بود. تسلط بر علوم دینی و آشنایی با علوم و تمدن جدید موجب استقلال فکری اش شد و به زودی برایش شهرت و طرفداران بسیاری به همراه آورد. در ۱۸سالگی به هند سفر کرد، از آنجا به مکه، بعد از انجام مناسک حج به افغانستان رفت و به خدمت امیر دوست محمدخان حاکم کابل درآمد و تا سال مرگ امیر یعنی ۱۲۸۴ مشاور ارشد او بود. یک سال بعد به هند رفت. در آنجا به اتهام تبلیغات ضدانگلیسی اخراج و با یک کشتی روانه مصر شد که برخی این سفر اجباری را آغاز اعتلا و شهرت سید می دانند.
با آنکه ایرانی بود اما برخی او را افغانی می دانند. به نظر می رسد او از تظاهر به افغانی بودن دو هدف را دنبال می کرد؛ یکی خودداری از انتساب به تشیع در ممالک هند، عثمانی و مصر که در آنها نقش سیاسی و فکری مهمی ایفا کرد. دیگر اینکه او برای در امان ماندن از دست ماموران ایرانی در خارج از کشور تابعیت خود را افغانی معرفی کرد؛ زیرا بسیاری از روشنفکران ایرانی در خارج از مزاحمت ماموران شاه ایران در امان نبودند.
در مصر ابتدا وارد جرگه فراماسونری شد اما در این محفل دوام نیاورد و بنا به عللی نامعلوم اخراج شد و بعد از مدتی انجمنی به نام «محفل الوطنی» تاسیس کرد تا طرفدارانش را در آن گرد آورد. به مرور نفوذ کلام سید آنقدر زیاد شد که ملیون مصری به رهبری عربی پاشا از افراد تحت نفوذ سید در دوره اسماعیل پاشا قیامی علیه انگلیسی ها راه انداختند، به راستی که این قیام مظهر اراده سید برای مقابله با استعمار بود. بعد از این واقعه به تحریک انگلیس ها سید از مصر اخراج و روانه هند شد. در آنجا هم دست از فعالیت برنداشت و «انجمن عروه الوثقی» را برای بیداری مردم هند ایجاد کرد. شبه قاره به علت نفوذ انگلیسی ها مکان امنی برای این روح ناآرام نبود، به همین جهت تصمیم گرفت به پاریس برود. در این شهر به همراه محمد عبده شاگرد وفادارش روزنامه عروه الوثقی را منتشر کرد که بیش از ۱۸شماره چاپ نشد.
سیدجمال بعد از سه سال اقامت در پاریس به لندن رفت و مجدداً در سال ۱۳۰۳ از راه بیروت به ایران بازگشت. هرچند شاه او را به دربار فراخواند اما انتقادات گزنده از حکومت و تاکید بر لزوم اصلاحات شاه را به وحشت انداخت. نفوذ کلام سید بر مردم و نطق های آتشین او برای بیداری از چشم حاکمیت ایران دور نماند، از این رو امین السلطان صدراعظم محافظه کار درصدد برآمد زمینه خروج او را از ایران فراهم کند. او را با عنوان صوری فرستاده شاه روانه روسیه کردند. بعد از بازگشت از روسیه دربار که دیگر تاب تحمل حضور او در ایران را نداشت با بدرفتاری او را به عراق تبعید کرد. سید بار دیگر به لندن رفت و با انتشار «ضیاءالخافقین» مبارزات علیه شاه مستبد را ادامه داد که اوج آن در نهضت تنباکو بود. شاه ایران، دولت بریتانیا و سلطان عثمانی درصدد بودند مانع فعالیت سید شوند از این رو با حیله و نیرنگ و به بهانه اصلاحات در عثمانی او را به دربار سلطان عبدالحمید فرستادند و این گونه «سید با پای خویش به قفس زرین استانبول افتاد» هرچند در ابتدا مشاور سلطان شد اما به مرور مورد بی مهری قرار گرفت و چهار سال آخر عمر را در حالی که از بیماری سرطان رنج می برد در دربار به انزوا گذراند و سرانجام در پنج شوال ۱۳۱۴ در ۶۰ سالگی چشم از جهان فروبست و در قبرستان مشایخ (شیخلر مزارلیقی) نزدیک تاش به خاک سپرده شد.

مبنای اتحاد اسلامی در اندیشه های سید

در اواخر قرن نوزدهم جهانیان دیگر قادر نبودند عظمت گذشته اسلام را به خاطر آورند. ممالک اسلامی در نهایت ضعف به سر می بردند. امپراتوری عثمانی به عنوان نماد رهبری اهل تسنن در حال فروپاشی و تجزیه بود و روز به روز ضعیف تر می شد و غرب مسیحی به قلب امپراتوری بیشتر نفوذ می کرد. ایران «ام القرای» شیعی هم وضعیتی بهتر از عثمانی نداشت و در گردباد تباهی و پوسیدگی دست و پا می زد. اوضاع به گونه یی بود که استقلالش در هاله یی از ابهام بود و هر آن امکان داشت تحت سلطه کامل خارجی ها قرار بگیرد. آسیای میانه در برابر توسعه طلبی روس ها سر تعظیم فرود آورده بود و دیگر نقاط جهان اسلام یعنی هند، اندونزی و شرق آسیا از مدت ها قبل اقتدار غربی ها را پذیرفته بودند.
این ضعف و عقب ماندگی از دید بسیاری از روشنفکران و متفکران کشورهای اسلامی از جمله سیدجمال الدین دور نماند. او به علت پایگاه اجتماعی و تعلقات دینی و تفکرات فراملی اتکا به دین اسلام را به عنوان تنها راه حل برای رهایی از عقب ماندگی معرفی کرد. او دو عامل یعنی بی خبری مردم و ستم حکام در وجه داخلی و سیاست استعمارگران در وجه خارجی را عوامل عقب ماندگی مسلمین می دانست. به عنوان یک بیدارگر بر آن بود تا دین را به کمک علوم و دانش های جدید بازسازی کند و بر این اعتقاد بود که از طریق خردورزی، بازگشت به خویشتن و کشف تمدن ازدست رفته مسلمانان قادر خواهند بود که بر ضعف و عقب ماندگی غلبه و دست استعمارگران را از امورشان کوتاه کنند.
از نظر او سنت محافظه کاری مسوول پوسیدگی بود که کل اسلام را در معرض اختناق قرار داده بود، نه مکتب مذهبی. سید اعتقاد داشت دین توانایی ایجاد تحول در جوامع اسلامی را دارد و هیچ چیز در قرآن وجود ندارد که مخالف ارزش های آزادیخواهانه و انسانی غرب باشد. از دیدگاه او چنانچه ارزش های اسلامی مورد قبول قرار می گرفت و به برنامه های اصلاحی دولت ها منتقل می شد، نه تنها جوامع مسلمان از آن بهره می بردند بلکه زمینه بسیاری از جاذبه های غرب از بین می رفت. سید به عنوان اولین تئوریسین و آموزگار اتحاد اسلام درصدد بود اسلام را به یک ایدئولوژی برتر تبدیل کند. ایمان خلل ناپذیر او به دین موجب نشد از لزوم تجدید نظر در تفسیر سنتی از دین غافل بماند. از استبداد سیاسی و دینی به شدت انتقاد می کرد و برای خروج از آن پروتستانتیسم اسلامی را مطرح کرد؛ این دیدگاه به منزله گسست او از سنت به شمار می رود. سید با تاریخ به خوبی آشنا بود و می خواست علل رشد و پویایی اسلام در قرون اولیه را کشف و به جوامع قرن نوزدهم تزریق کند.
جمال الدین احساس کرد اولین گام برای توقف استعمار غرب تجدید نیروی حکومت چند کشور باقیمانده اسلامی بود که هنوز تا حدودی استقلال خود را حفظ کرده بودند. از این رو مانند روح سرگردانی از تمام نقاط جهان اسلام بازدید کرد. او به این نکته پی برد که مسلمانان فاتح قرون اولیه ایمانی راسخ به اسلام داشتند؛ نه یک ایمان سست و بی روح قرن نوزدهمی که مغلوب و منکوب استعمارگران شده بود. او می خواست به جوامع اسلامی هویت ببخشد و افتخارات قرون اولیه را به آنها بازگرداند.
سوالی که درباره اندیشه اتحاد اسلامی می توان مطرح کرد این است که آیا سید توانایی ایجاد اتحاد در بین جوامع اسلامی را داشت و این اتحاد بر چه مبنایی استوار بود. پرواضح است که او به خوبی دریافته بود اختلافات ملی و مذهبی در کشورهای اسلامی ریشه عمیقی داشت و به راحتی نمی توانست با پل زدن و بدون برخورد با آن اختلاف ها از آن عبور کند. برخلاف دوران اولیه اسلامی دیگر خلافت که روزگاری مسلمانان دور آن جمع می شدند، مرکز ثقل حاکمیت اسلامی نبود و قطعاً برای عملی کردن وحدت نمی توانست به هیچ یک از شاهان ممالک اسلامی دل ببندد. با نگاه به درونی که سید به این مساله داشت برای اتحاد به اسلام اصیل روی آورد، وحدت خدا، کتاب و رسول را که کلیه مسلمانان بر آن اتفاق داشتند سنگ بنای اتحاد اسلامی قرار داد. این گفته زیر تا حدود زیادی منظور سید از اتحاد و وحدت سیاسی و دینی را روشن می سازد؛«منظور من این نیست که فرمانروای تمام امور یک شخص باشد، چراکه ممکن است چنین کاری دشوار باشد، اما امید آن دارم فرمانروای تمامی مسلمانان قرآن باشد، و محور وحدت شان دین و هر زمامداری در حد توان خود به حفظ و حراست دیگری اهتمام ورزد، به خاطر اینکه بقا و فنایشان به هم بستگی دارد.»
هرچند نظریه اتحاد سید تا حدی آرمانی و کاملاً پرورش نیافته بود، به گونه یی که نه در زمان خودش محقق شد و نه در دوران بعد به منصه ظهور رسید. شاید اختلافات مذهبی و ظهور پدیده ناسیونالیسم که فقط در چارچوب جغرافیایی ملت ها می گنجید مانع بزرگی برای این اتحاد بود. اما هدف اولیه او یعنی از بین بردن استعمار غرب طرفداران بسیار داشت و در قالب جنبش های ملی و مذهبی خود را نشان داد. برای نمونه در انقلاب مشروطه ایران سهم بزرگی داشت. با آنکه قبل از انقلاب درگذشت اما عقاید برخی از سران روحانی و غیرروحانی انقلاب، ملهم از آرای سید بود.
منابع؛
۱- رساله هایی درباره سیدجمال، به اهتمام حبیب عبدالرحمان جدیر، کابل، بیهقی، ۱۳۵۵
۲- کریم مجتهدی، سیدجمال الدین و تفکر جدید، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۳
۳- داریوش رحمانیان، علت شناسی انحطاط ایرانیان از سیدجمال تا شریعتی، تبریز، موسسه تحقیقات اسلامی، ۱۳۸۲
۴- محمد محیط طباطبایی، سیدجمال و بیداری مشرق زمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۰
۵- محمد عثمان صدقی، سیدجمال الدین پیشوای مشرق زمین، کابل، بیهقی، ۱۳۵
۶- سیدجمال الدین اندیشه ها و مبارزات، به اهتمام غلامحسین زرگرنژاد، تهران، حسینیه ارشاد،۱۳۸۴
http://www.aftabir.com آفتاب