نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی




 

چرخش توپ، سرآغاز «ورزش نوین» ایران در عصری بود که همه ی سیرت و صورت «تربیت بدنی سنتی و پهلوانی» پا به پای دیگر مناسبات فرهنگی و مدنی رو به «غرب» آورده بود. انفعال فرهنگی، میدان مناسبی برای حضور جریان فعال و در عین حال عقیم و وابسته ی روشن فکری بود. چنان که همه ی امر تعلیم و تربیت، به دست فرنگی مآبان قرن 13 ق. افتاد و همانان نیز بدعت گذار امر ورزش شدند.
تأسیس مدارس جدید به سبک اروپاییان، سرآغاز رویکرد رسمی ایرانیان به غرب بود.
تا سال 1299 ش. که اروپاییان مقیم ایران در بیابان های حاشیه ی تهران توپ بازی می کردند، بچه های ایرانی تماشاچی بودند. اما موج غرب زدگی، زیرپای بزرگ ترهاشان را خالی کرده بود و آن ها، از قِبَل تماشا، دست و پا شکسته مقررات بازی با توپ را می آموختند.
تأسیس یک مدرسه ی پسرانه ی آمریکایی در سال 1252، مدرسه ی سن لویی لازاریست ها در سال 1277، گشایش مدرسه ی پسرانه آمریکایی دیگری در تهران درسال 1289 و بازی وابستگان سفارت خانه های اروپایی در اطراف تهران، شوراب بازی با توپ را قطره قطره در کام بچه های تماشاچی می چکاند. تماشاچیان به سرعت به جمع بازی گران پیوستند در حالی که از این نکته غافل بودند که به حقیقت بازی خورده اند.
قصه ی توپ بازی بچه های حاشیه نشین تهران را یکی از معلمانان قدیمی ورزش این گونه نقل می کند:
البته توپ بازی بچه های ما «چلتوپ» نام داشت نه فوتبال. در آن روزگاران کاسب کاری، محصلان، بچه های با ذوق دور آن را قالیچه می دوخت که هم از خاصیت «لاستیکی» آن کم شود و وقتی به «دولک» می خورد زیاد پرت و پلا نرود و هم وقتی به بازیکنان می خورد، درد نیاورد. آن وقت یک چوب بزرگ سفید هم از لای بار الاغهایی که از محله رد می شد می کشیدند و بساط بازی روز جمعه را تدارک می کردند.
این بازی چلتوپ را همه ی تهرانی ها (البته بچه های قدیم) می دانستند و بازی می کردند و هر کدام خاطرات جالبی از آن دارند. یخچال ها یا خندق های دور شهر جای مناسبی برای چلتوپ بود. فقط یک عده خارجی بالای دروازه دولت توپ بزرگ تر بادی را گاه گاهی با پا می زدند و مردم را دور خود جمع می کردند...
لغت ورزش کم کم بین بچه ها دهن به دهن می گشت ولی از آن خبری نبود. بچه هایی را که به تقلید فرنگی ها شلوار کوتاه می پوشیدند و توپ بادی را پا می زدند کافر می شمردند و مردم گناه آنان را گناه کبیره می شمردند. فقط یک عده بسیار قلیل و کوچکی تن به این ننگ داده و گاهی اوقات با اعضای سفارت انگلیس که یک قسمت از دروازه دو لاب را صاف کرده بودند بازی می کردند و یا پشت گل می ایستادند و توپ های آن ها را از خارج می رساندند.
بازی با توپ فقط مخصوص این عده از خدایی خبران و کافران بود. پس از چندی همین بچه ها داوطلب مسابقه با انگلیسی ها شدند. تیم انگلیس را شخصی به نام «هاروارد» که ضمناً کنسول انگلیس در تهران بود حمایت و هدایت می کرد و تمرین می داد...(1)
این جریان ورزشی، در ابتدا مانند بسیاری از امور جنبه ی قانونی و رسمی نداشت، اما کم کم به موازات آن امر ورزش در هیات سازمانی اجتماعی نمودار شد.
«احمد صفوی» که خود از اولین معلم های ورزش ایران است در خاطراتش اشاره دارد که:
«شفاهی اولین معلم ورزش بودند که در مدرسه ی قزاق خانه تدریس ورزش می کردند و تا درجه ی سپهبدی هم پیش رفتند. و میرزا مهدی خان هم وقتی از اروپا برگشتند، استاد مسلم ورزش بودند که من می توانم او را پدر ورزش ایران به نامم و ورزش جدید را ایشان به ایران آوردند.» (2)
«میرزا مهدی ورزنده» تحصیلات خود را در بلژیک کامل کرده بود و در دبیرستان و دبستان نظام سمت مربی ورزش داشت و به علاقه مندان فنون مختلف ورزش مدرن و از جمله ورزش شمشیر بازی و مشت زنی و حرکات سوئدی می آموخت. مرحوم صفوی که خود در جمع اولین معلم های دارالمعلیمن بود می نویسد:
ورزش، به صورت امروزی تشکیلات منظم ومرتب نداشت. نه سازمان تربیت بدنی و تفریحات سالمی وجود داشت و نه فدراسیون و قهرمانی که عرض اندام کند. فقط بالای سرخرابه ای در اول ناصریه (ناصرخسرو) تابلوی بی مسمایی دیده می شد که رویش نوشته بود: دارالمعلمین ورزش. دارالمعلمین ورزش به داوطلبین فقط دو چیز یاد می داد: شمشیربازی و حرکات سوئدی. این دو ورزش هم از آن جهت که میرمهدی ورزنده چند صباحی در ترکیه بود و شمشیربازی را از «سلیم سری» استانبولی یاد گرفته بود. (3)
چیزی نگذشت که این معلمان از فرنگ برگشته به هوای دل تربیت یافتگان میدان غیر رسمی سفارت انگلیس و مدرسه های اروپایی، «انجمن ترقی و ترویج فوتبال» را تأسیس کردند. از همین جا فوتبال به صورت رسمی وارد نظام ورزشی ایران شد.
در همین ایام ورزش مدرن در مدارس نوین آموزش داده می شد و مربیان آن ها را در دارالمعلمین ورزش تربیت می کرد. البته ورزش جزو درس های اصلی نبود و اغلب صبح قبل از شروع درس و عصر بعد از فراغت ازمدرسه انجام می گرفت. در سال 1304 در حضور رضاخان مسابقه ای مابین تیم فوتبال ایران و انگلیس برگزرا شد. در ایام تاج گذاری رضاخان نیز، اتحاد جماهیر شوروی از تیم فوتبال ایران برای انجام مسابقه ای دعوت کرد و قرار شد تیم ایران راهی بادکوبه شود. تیم ایران سه بازی در شوروی انجام داد که در بازی اول با نتیجه دو ـ صفر و در بازی دوم صفر ـ صفر ودر بازی سوم با نتیجه ی چهار ـ یک باخت. بازیکنان امید داشتند که در مراجعت به ایران با استقبال شدید مردم ایران مواجه گردند و یا مسئولان مملکتی به آنها نشان و مدالی در خور شأن عطا نمایند. این بود که در طول مراجعت تمام وقت بازیکنان مصروف این گونه حرف ها می شد تا این که تیم به تهران آمد.
چند روزی از اقامت آنان در تهران گذشت که روزنامه ی فکاهی ناهید آن زمان روی صفحه ی اول کلیشه ی جالبی چاپ کرده بود: یک فوتبالیست روسی راکشیده بودکه با نوک کفش فوتبالش به زیر فوتبالیست های ایران شوت زده و فوتبالیست ها هر کدام به طرفی پرتاب شده بودندو زیر عکس با لغز خوانی و طنز نوشته بود: نتیجه ی مسابقه فوتبال ایران و شوروی...
ساعت 6/5 بعد از ظهر همان روز آقای شکوه در دارالمعلمین یک چوب 40 سانتی به بچه ها [داد] و آن ها آن را در آستین خود قایم کردند و به طرف روزنامه ی ناهید سرازیر شدند. آقای شکوه وارد دفتر شد و مردی را که پشت میز نشسته بود مخاطب قرار داد و گفت : آقای مدیر روزنامه راکار داشتم. مدیر روزنامه از همه جا بی خبر بود گفت: بفرمایید خودم هستم. تا لغت هستم از دهان مرد قد کوتاه ریشو خارج شد شکوه فریاد زد: بزنید و بکشید خودشه! یک مرتبه فوتبالیست ها چوب هایی را که در آستین خود قایم کرده بودند بیرون آورده و شروع به زدن و شکستن و کشتن کردندو حتی بعضی ها درصدد آن بودند که دفتر روزنامه ی ناهید را آتش بزنند.
هفت هشت دقیقه بیشتر طول نکشید که دیگر جای سالمی برای روزنامه ی ناهید باقی نمانده بود... تمام بچه ها را دست گیر کردند... و آن ها را به شهربانی آوردند و زندانی کردند ... این روح جنگندگی و تعصب در بازیکنان بی نهایت زیاد بود. محال بود که در یک مسابقه ای بین دو تیم دعوا و مرافعه ای نشود و یا داور از گزند بازیکنان مصون بماند. اغلب مسابقات نیمه تمام می ماند و بر سر قضاوت داوران جنگ مغلوبه می شد... بازیکنان تیم ایران در این مسابقات عبارت بودند از آقایان برادران خانخانی (سردار حسین وحسن)، صدقیانی، دکتر کنی، شکوه، کلانتر، هراند، پل، افخمی و چند نفر دیگر.
زمانی که وسط خیابان های تهران تراموای اسبی به جای اتوبوس و تاکسی کار می کرد و مردم کاملاً خود را می پوشاندند و کسی جرأت شلوار کوتاه پوشیدن نداشت بازی با توپ رواج داشت. (4)
اعلام موجودیت فوتبال، اعلام حضور اخلاق حاکم بر ورزش مدرن نیز بود. آن روزها هم کسانی تصور می کردند حوادث حاشیه ی ورزش های مدرن شهری منفک از ورزش است علی رغم آن که بی اخلاقی یا بهتر بگوییم اخلاق فرنگی مآبانه ی ذاتی ورزش مدرن بود و تنها در فضای مناسب خود امکان ظهور می یافت.
«حسین صدقیانی» که خود در زمره ی بازیکنان تیم اعزامی بود، در سال 1316 به سمت مسؤول «ترویج و گسترش فوتبال» در ایران مشغول به کار شد. او در زمان مشروطیت به همراه پدر عازم استانبول شد و در آن جا بازی فوتبال را آموخت. سپس راهی اتریش شدو در تیم های اتریشی مشغول بازی شد. اما مرگ پدر، او را راهی ایران کرد.
در مشهد با تأسیس باشگاه ورزشی فردوسی، مسابقاتی را با تیم کنسول گری انگلیس ترتیب داد. مهدی ورزنده نیز او را دعوت به همکاری با دارالمعلمین کرد. از مهم ترین اقدامات «صدقیانی» تشکیل تیم ملی و اعزام آن به افغانستان بود (5).
سال 1306 شمسی، سال تصویب قانون ورزش اجباری بودکه به وسیله ی «تدین» وزیر فرهنگ وقت به مجلس برده شده بود. این قانون در 14 ماده تصویب شد. اما، معلمان تربیت شده متناسب با آن برنامه در کشور نبود تا پاسخ گوی نیاز عمومی مدارس باشد. ضمن آن که مقاومت های مردم ساکن در شهرستان ها و کسانی که رواج ورزش مدرن را، ضدیت با اخلاق سنتی و احکام دینی تلقی می کردند مانع بسط سریع این امر بود.
در همین سال، وزارت جنگ تحت نظارت سرلشکر افخمی اقدام به تأسیس «کانون ورزش ایران» کرد. هم چنین فعالیت های گسترده ای نیز ازسوی برخی انجمن ها و سازمان های دولتی بین سال های 1300 تا 1325 برای گسترش ورزش نوین صورت گرفت.
در سال 1303 در میدان «مشق تهران» مسابقه ای به نام «المپیک ایران» ترتیب داده شد که در آن ورزش کاران سفارت خانه های خارجی و ورزش کاران ایرانی سال ها وزارت معارف ایران، همه ساله جشنواره ی ورزشی برای دانش آموزان ترتیب می داد که بیشتر بر پایه دو و میدانی، شمشیر بازی و حرکات ژیمناستیک بود. در سال 1311 «کانون ورزش ایران» به همت «احمد ایزد پناه» تأسیس شد. این کانون در گسترش فوتبال و دو و میدانی کوشش می کرد... . (6)
در مجله ی کیهان ورزشی سال 1346 شمسی در خاطرات یکی از پیش کسوتان ورزش می خوانیم:
... مؤسساتی که از طرف انگلیسی ها در ایران اداره می شد تیمی به همان نام مؤسسه داشت و سالی یک بار بین تیم های ادارات و مؤسسات انگلیسی مسابقاتی برگزار می شد و به برنده مسابقات جوایزی می دادند. این مؤسسات انگلیسی عبارت بودند از : اداره تلگراف خانه سفارت انگلیس، بانک شاهنشاهی و کنسول گری. (7)
وزارت معارف، طی این سال ها، نمایندگانی را برای توسعه و ترقی ورزش مدرن با ایالات و ولایات مختلف گسیل داشت تا به صورت رسمی و قانونی، امر ورزش مدرن را به مسئولان اجرایی و فرهنگی هر استان ابلاغ نماید.
«شمس الدّین شایسته» در سال 1310، راهی کرمان و تبریز شد تا مأموریت محوله را به سامان رساند. پذیرش این فرمان برای بسیاری از مردم بلاد سخت می آمد به ویژه، آنگاه که شایسته به تبریز رسید خود را در برابر مانع بزرگی یافت. وی در این باره می نویسد:
«در تبریز دو وظیفه ی مهم به عهده ی من گذاشته شده بود یکی مبارزه با کهنه پرستی و کشف حجاب و دیگری زیرسازی نوین و ایجاد زمین های ورزشی. اولین بار با رییس فرهنگ درگیر شدم که مخالفت کرد و گفت: فوتبال دیگر چیست؟ ورزش همان است که در مدرسه انجام می شود». کار داشت خراب می شد و فکر این که چگونه در مقابل کهنه پرستی و خرافات مبارزه کنم، خواب و آسایش را از من سلب کرده بود. اما یک دستور محرمانه از مرکز، کارها را رو به راه کرد. دولت وقت به کلیه ی مسئولان ادارات تبریز دستور داد که در کار کشف حجاب و ورزش عقیده ی مرا تایید کنند. (8)»
دستور محرمانه ی دولت رضاخان به کلیه ی سازمان ها و ادارات رسمی، مبنی بر اجرای دو فرمان ملوکانه درباره ی «کشف حجاب» و «توسعه ی ورزش مدرن» خود حکایت از وجود یک برنامه ی مدون و دیکته شده دارد. جالب توجه است که آقای «شمس الدّین شایسته» منظور خود را از توسعه و ترقی ورزش، توسعه ی فوتبال اعلام می دارد.
«شعاع» که از پیش کسوتان ورزش مدرن ایران بود و فعالیت های خود را در سال 1304 آغاز کرده بود، درباره ی «انجمن ترویج فوتبال» ـ که در سال 1311 تصویب شد ـ می نویسد:
... در سال 1311 انجمن ترویج فوتبال به عللی به هم خورد و برای مدتی فعالیتی در زمینه ی برگزاری مسابقات نشان نداد تا آن که عده ای از علاقه مندان و فرهنگ دوستان برای پایان دادن به دوره ی فترت دور هم جمع شدند و مسابقاتی ترتیب دادند ... بعدها این فکر در قالب تشکیلات «انجمن پیشرفت ورزش» با همکاری دکتر بیژن، دکتر جهان شاه صالح، الهیار صالح سرتیپ بایندر و ... جامه ی عمل پوشاندم و رسماً مجمع شعاع را اعلام داشتم. جلسات انجمن پیشرفت ورزش در منزل دکتر بیژن و اداره ی روزنامه ی ایران و منزل من تشکیل می شد... مسابقه مشت زنی را در باشگاه میرمهدی خان ورزنده برگزار کردیم و جوایز مسابقه را طیّ جشن مفصلی که در کالج امریکایی ترتیب داده بودیم توزیع کردیم. (9)
اگرچه در سال 1312، عده ای که تعداد آن ها به ده نفر نمی رسید از دارالمعلمین فارغ التحصیل شدند اما این عده جواب گوی تقاضایی که پس از تبلیغات و سازمان دهی رسمی کانون ها و مجامع به وجود آمده بود، نبود.
در همین سال، احمد صفوی که خود در زمره ی معلمان مدرسه ی ورزش بود، پروانه تأسیس «کلوب» برای اناث و ذکور را گرفت. در یک سال بعد (1313) «مستر گیبسون» آمریکایی، برای تعلیم معلمان ورزش وارد ایران شد.(10)
مستر گیبسون از طرف وزارت فرهنگ امریکا، برای راه اندازی تشکیلات پیشاهنگی و ورزشی وارد ایران شد و در کنار فعالیت هایی که به مأموریت اصلی او مربوط می شد، نقش مربی ورزش را نیز ایفا می کرد.
درهمین سال، رضاخان دستور تشکیل «انجمن ملی تربیت بدنی» را تحت ریاست عالیه ی ولیعهد وقت صادر کرد و نخست وزیر وقت (حسین علاء) را به عنوان اوّلین رییس آن برگزید. (11)
ورود «مستر گیبسون» امریکایی، مقدمات تأسیس و راه اندازی «اداره ی پیشاهنگی و تربیت بدنی» را فراهم آورد.
شکل گیری تشکیلات «تعلیم و تربیت» برپایه و اصول پذیرفته شده ی جریان فراماسونری و تألیف کتب برای بسط تعالیم امانیستی در قالب منابع آموزشی، نشر روزنامه و مجلات که عمدتاً به وسیله وابستگان مستقیم و غیر مستقیم لژهای ماسونی اداره می شدو توسعه روشن فکری در قالب آثار ادبی و هنری، ساختار جدید اخلاق کودکان و نوجوانان ایران را مستحکم می کرد تا همگی با گریز از سنت ها و آداب مذهبی، روی به فرهنگ جدید غربی آورند. فرهنگی که با گذر از راهرو مشروطیت و روشن فکری در سرسرای سیاست و تعلیم و تربیت ظاهر شده و از آن جا به محوطه ی وسیع و باز «ورزش و تربیت بدنی جدید» وارد می شد.
آنچه که تعلیم و تربیت مستقیم مدرسه ای پرورش می داد در میدان ورزش و تربیت بدنی صیقل می خورد تا جامه ای متناسب با فرهنگ مدنیت غربی براندام نونهالان ایرانی راست شود.
تأسیس سازمان پیشاهنگی را می توان نقطه عطف مهمی در تاریخ تعلیم و تربیت و ورزش ایران به حساب آورد. انجمن فراماسونری بین المللی، به منظور شکستن مانع بزرگ «فرهنگ سنتی» درمیان کشورهای مشرق زمین، هم چون ایران، مصر، ترکیه و عراق، اقدام به تأسیس باشگاه های روتاری، لاینز و پیشاهنگی کرد. تا از این طریق موفق شود نسل جوان و پرتوان این کشورها را وادارد تا در برابر فرهنگ سنتی و تعالیم مذهبی پدرانشان به فرهنگی دشمن بودند که در هیأت خودی ظاهر می شدند. اعضای اصلی لژهای فراماسونری در تأسیس این باشگاه ها نقش عمده ای داشتند.
متأسفانه از صدر مشروطیت، با اعزام جوانان ایرانی به اروپا سه جریان عمده ی سیاست، تعلیم و تربیت واقتصاد در دامان فراماسونری قرار گرفت و اینان ضربات جبران ناپذیری به حیات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور وارد کردند. چنان که طی سال های حکومت قاجار و پهلوی، بسیاری از نخست وزیران، وزیران و گردانندگان دستگاه فرهنگی و سمعی و بصری کشور از میان فراماسونرها انتخاب شدند.
در 28 فروردین 1313 اساس نامه ی «انجمن پیشاهنگی و پرورش بدنی ایران» به ریاست ولیعهد وقت تنظیم شد و با امضاء پنج نفر به تصویب رسید. این گروه عبارت بودند از: حسین علاء، ابراهیم حکیمی، دکتر صدیق، آقای شمس، سرلشکر امان الله جهانبانی.
در رونوشت اعلام رسمی ثبت انجمن پیشاهنگی وتربیت بدنی ایران، مندرج در شماره 2373، سال نهم «مجله ی رسمی عدلیه» چنین آمده است:
برای نشر و ترویج طریقه ی پیشاهنگی و تربیت بدنی درمیان دانش آموزان و جوانان ایران مؤسسه ای به نام «انجمن پیشاهنگی و تربیت بدنی ایران» در تاریخ سه شنبه 28 فروردین ماه 1313 تشکیل و در تاریخ آبان ماه جاری به نمره ی یک در دفتر ثبت مؤسسات به ثبت رسیده است. (12)
چندی نگذشت که شورای عالی فرهنگ، آیین نامه ی طرح جدید سازمان پیشاهنگی، را مبنی بر واردکردن همه ی شاگردان کلاس ششم دبستان و محصلان سال اوّل دبیرستان های دولتی و غیر دولتی پسران را تصویب و مقرر کرد که بلافاصله پس از ابلاغ این آیین نامه آن ها وارد سازمان پیشاهنگی شوند. (13)
طبق ماده 8 همین آیین نامه، هر یک از دانش آموزان در هنگام ثبت نام برای امتحان نهایی، موظف بودند دفترچه عضویت خود را که ممهور به مهر رهبر پیشاهنگی شهرستان ها شده بود ارایه دهند و حتی در ماده ی 9 آمده بود:
بدیهی است ارتقاء از کلاس اوّل به دوم در هر دبیرستان منوط به داشتن دفترچه عضویت و ورقه مدت خدمت یک ساله ی دبیرستان است. (14)
در همان سال نیز آیین نامه ی تعلیمات امتحانات درجات پیشاهنگی دختران ایران (آبان 1317) تأسیس شد. در نهم آذر 1317 مقررات مربوط به مسابقات رسمی بین دسته های ورزشی آزاد تهران تصویب شد و طی آن مقررات و نحوه ی اجرای انواع ورزش های مدرن (والیبال، فوتبال، ...) تصویب و ابلاغ گردید.
در «اساس نامه ی اداره پیشاهنگی و پرورش بدنی» که در 9 خرداد 1315 از تصویب شورای عالی فرهنگ گذشت، وظیفه ی تعلیم ورزش در تمامی مدارس کشور، تشکیل مسابقات ورزشی، تعلیم وتربیت آموزگاران و دبیران ورزش و نشر وترویج طریقه ی تربیت پیشاهنگ به عهده ی این سازمان گذاشته شده بود (15)
هر چندکه قانون ورزش اجباری آموزشگاه ها در شهریور 1306 تصویب شده و وزارت معارف نیز مجاز به اجباری کردن ورزش در کلیه ی مدارس بود اما سازمان پیشاهنگی و تربیت بدنی که به وسیله ی دستگاه «ماسونی» وابسته ی ایران (پیرو سازمان جهانی پیشاهنگی که در زمره ی یکی از تشکیلات وابسته به جریان فراماسونری جهانی بود) تأسیس شده بود، وظیفه سامان دادن به این موضوع (ورزش و تربیت بدنی) و توسعه ی آن در میان دانش آموزان و جوانان را عهده دار بود. نکته ی قابل توجه این که طی همین سال ها، سازمانی با عنوان «سازمان پرورش افکار» برای ترویج ادب و فرهنگ جدید و جهت دادن به افکار عمومی جوانان از طریق فعالیت های به اصطلاح فوق برنامه ی هنری، ادبی و مطبوعاتی تشکیل شد.
اساس نامه ی این سازمان نیز در تاریخ 12 دی ماه 1317 و تقریبا هم زمان با تشکیل سازمان های ویژه ی تربیت بدنی به تصویب رسید و به این ترتیب «سازمان پرورش افکار» به موازات «انجمن پیشاهنگی و تربیت بدنی»، ماسونیت جهانی عهده دار شد. چنان که از همین سال ها، تأسیس کلوپ های فوق برنامه مدارس شکل گرفت و انجمن های هنری و ادبی به وجود آمد.
در یکی از مواد اساس نامه ی این سازمان آمده است:
برای پرورش و راهنمایی افکار عمومی سازمان مخصوصی به نام سازمان پرورش افکار تأسیس می شود. سازمان پرورش افکاربرای انجام وظایف خود از وسایل ذیل استفاده خواهد کرد:
روزنامه ها، رساله ها، کتب کلاسیک و کتب عامّ المنفعه، سخنرانی عمومی، نمایش و سینما، رادیو، موسیقی و سرودهای میهنی و امثال آن. (16)
اسامی و مسئولیت هر یک از اعضا مؤسس در دو سازمان (پرورش افکار و پیشاهنگی) نیز پرده از هدف واحد این دو انجمن و پیوستگی آن ها به اهداف فراماسونری بر می دارد:
1- «دکتر صدیق»، عضو گروه پنج نفری مؤسس انجمن پیشاهنگی و عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار.
2- «حسین علاء»، عضو گروه پنج نفری مؤسس انجمن پیشاهنگی و عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار.
3- «ابراهیم حکیمی»، عضو گروه پنج نفری مؤسس انجمن پیشاهنگی و عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار.
4- «دکتر فروزانفر»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
5- «علی نصر»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
6- «حسین فرهودی»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
7- «دکتر شایگان»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
8- «محمد حجازی»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
9- «محمد علی فروغی»، عضو هیأت مرکزی سازمان پرورش افکار و عضو لژهای فراماسونری.
بی تردید اگر نخست وزیران و وزیران کابینه های فروغی، منصور، اعلم و شریف امامی و هویدا را هم که خود در زمره ی برنامه ریزان، پیشنهاد دهندگان، تصویب کنندگان و مجریان طرح های دیکته شده ی سازمان جهانی فراماسونری بودند در این جمع سابق الذکر وارد کنیم، تصویر روشنی از ساختار تعلیم و تربیت ایران در سال های حکومت پهلوی را می توان به دست داد.
نکته ی جالب توجه در همه ی این برنامه ها حضور توپ گرد است.
در سال 1318، دانش سرای مقدماتی تربیت بدنی تأسیس شد و چند سال پیاپی، معلمان ورزش را تربیت نمود تا در کنار دیگر مربیان عهده دار امر ورزش بچه ها باشند. در پی آن، در سال 1335 ش، دانش سرای عالی به منظور تربیت کارشناسان تربیت بدنی تأسیس شد. چند سال بعد هم، کلاس های شبانه این دانش سرا دایر شد. (17)
رشد سریع ورزش مدرن، در بطن خود آرزوی «خیامی» سرمایه دار معروف را محقق می ساخت که گفته بود:
در یک میلیون متر زمین مجاور این میدان 20 زمین فوتبال خواهیم ساخت و عصرها اتوبوس می فرستیم شهر تا هر بچه ای میل بازی دارد سوار شود بیاید این جا وتوپ بزند. (18)
شاید او، پیام محمدرضا پهلوی را با گوش جان شنیده بودکه می گفت: به روستازادگان فوتبال بیاموزید. (19)
جالب توجه است که شاه ایران، همه ی دوره ی جوانی خود را در کالج های اروپایی، به دنبال توپ دویده بود و یا به عبارت روشن تر، او را در پی توپ روانه ساخته بودند. از این رو تنها طریق نجات جوانان را در بازی فوتبال می دانست و توصیه می کرد به روستازادگان فوتبال بیاموزند.
در پی خامی های مردان سیاست و دغل کاری های سیاست گذاران پشت پرده، جریان جدیدی در هیأت «ورزش» گسترده می شد. جریانی که بنای ماندن در دایره ی ورزش را نداشت و به تدریج، دامنه ی خود را به سیاست، اقتصاد و هنر می کشید و سیاست را هم تحت تأثیر خود قرار می داد.
در سال 1346، «ژوایو» رییس انستیتوی ورزش فرانسه که برای تأسیس «انستیتوی ورزش»، به ایران آمده بود، کاملًا واقف به این امر بود که، ورزش، نه یک بازی ساده که دنیایی است گسترده، که دیر یا زودگسترده تر می شود و پهنه ها را در می نوردد. او در این باره گفته بود:
ما مباحث تازه ای را در ورزش می بینیم که در گذشته به شدت امروز وجود نداشته است. ورزش و سیاست، ورزش وهنر، ورزش و اقتصاد، ورزش و زیست شناسی و ... این ها چشم اندازهای تازه ای است که به روی جهان ورزش گشوده شده است. آنچه من به عنوان مقدمه کارم می توانم بگویم این است که ورزش در هر حال عامل روبه رشد و ترقی است. دلیل این که هر روز در یک گوشه ای از دنیا یک رکورد جهانی جابه جا می شود، یک انسان مرز قدرت انسان های دیگر را بالا می برد و مهم تر از همه این که هنوز هیچ برای قدرت انسانی شناخته نشده است. حالا به من حق بدهید که ورزش را دنیای ناشناخته قرن بیستم بنامم.
من امیدوارم که با مطالعه امکانات ورزشی شما حد واندازه ای برای ورزش در ایران بیابم و بتوانم در مورد نحوه ایجاد انستیتوی ورزش در ایران مطالعاتی که ثمربخش باشد انجام بدهم. (20)
ورزش کاران در گذشته همواره موظف است به حفظ ادب دینی و احکام مذهبی بودند و در غیر این صورت به وسیله ی مرشدان از ادامه تمرین و حضور در ورزش خانه منع می شدند.اما در این عصر دست اندرکاران امور ورزشی که عمدتاً از میان سیاست مداران، ارتشیان و شاه زادگان انتخاب می شدند، چشم خود را برهمه ی نظام اخلاقی و فرهنگ مذهبی بستند و چون خودشان مقید به حفظ این سنت ها نبودند، به هیچ روی ضرورت حراست و حفظ این سنن را احساس نکردند.
پوشیده نیست که علی رغم تصور ساده اندیشان، سنت ورزشی مدرن و همه ی صورت های اعمال و فنون آن نه تنها خالی از بار ایدئولوژیک و اخلاقی نبود بلکه به همان سان که در بررسی ورزش سنتی نشان دادیم اعمال ورزشی مدرن حامل بار فرهنگی غرب بودند که به تدریج سیرت خود را بر همه ی شؤون زندگی فردی و اجتماعی جوانان حاکم می کردند، چنان که، فرهنگ غربی به سرعت بر همه ی مقدرات و مقدورات این مردم سایه افکند.
طی سال های 1313 به بعد، پس از حسین علا که به عنوان رییس «انجمن ملی تربیت بدنی» زیر نظر ولیعهد وقت (محمدرضا پهلوی) مشغول خدمت شد، صاحب منصبانی چون: «ابراهیم حکیمی»، «سپهبد جهانبانی»، «سپهبد باتمانقلیچ»، «تیمسار ایزدپناه»، «تیمسار دفتری»و«سرتیپ شهاب» به عنوان رییس این انجمن به فعالیت پرداختند و امر سیاست گذاری ورزش ایران را عهده دار شدند. (21)
حضور مردانی چون «گیبسون» در منصب ریاست دستگاه تربیت بدنی کشور و نفوذ تشکیلات فرهنگی امریکایی در هیأت سازمان های پیشاهنگی و تشکیلات ورزشی ایران نقش عمده ای را در استحاله ی ورزش سنتی، اضمحلال اخلاقی مذهبی ورزش کاران و رواج شیوه و اخلاق مدرن را که از خاست گاه ملی و مذهبی برخوردار نبود در ایران رواج دهند.
به همت «امان الله خان جهانبانی»، مسابقات المپیک در «میدان مشق» برگزار می گردید. (22)
و تیمسار دفتری برآن بود تا هر ساله بیست نفر را برای طی کلاس های تعلیماتی ورزشی و گرفتن لیسانس تخصصی به خارج از ایران بفرستد.(23)
«شمس الدّین شایسته»، درباره ی سنت نهاده شده به وسیله جهانبانی می نویسد:
چون اغلب پهلوانان جز در زورخانه آن هم در زورخانه ی محل خود جای دیگر کشتی نمی گرفتند، و این دو تن [مرحوم حاجی خرده فروش و پهلوان اسماعیل دستمالی] تنها کسانی بودند که این سد را شکستند و به میدان مشق آمدند و در مقابل چند هزار تن تماشاگر که برای دیدن کشتی آن ها آمده بودند، کشتی گرفتند. شکستن این سنت که به وسیله سپهبد جهانبانی پایه گذاری شد؛ به وسیله ی خودمن تکمیل شد و پهلوانانی که هرگز حاضر نبودند از محل خود خارج شوند به میدان کشانده شدند. (24)
«شمس الدّین شایسته» در ادامه می گوید:
«به وجود آمدن هیأت کشتی باستانی و رفتن به زورخانه ها و بعد کشاندن پهلوانان به میدان های بزرگ موجب اوج و نضج امر کشتی شد و از آن پس، از سال 20 ـ 1319 به بعد در جشن های بزرگ ورزشی این برنامه گنجانده شد. (25)»
تثبیت ورزش مدرن در میان جامعه ی ایرانی مشکل می نمود. چه؛ ایرانیان میان سنت تربیت بدنی خود وهمه ی آنچه که در هیأت ورزش های مدرن وارد می شد، سنخیتی احساس نمی کردند و حتی آن را در تعارض با روح متعالی واخلاقی پیشینیان خود می دیدند. به ویژه، شاهد آن بودند که این فنون به وسیله کسانی عرضه می شد که ریشه در آب و خاک ایران نداشتند واز مذهب بویی نبرده بودند، این موضوع را آقای شمس الدّین شایسته، بدین صورت ابراز می دارد که:
... مبارزه برای حقانیت ورزش، مبارزه ای بود بس عظیم و هولناک که گاه به گاه به از بین رفتن عده ای از علاقه مندان به ورزش و مروجان آن منجر می گردید. انسان هایی جان خود را بر سر مبارزه با خرافات از دست دادند تا توانستند راه را برای آیندگان هموار و مستحکم سازند. همه به خوبی می دانند که ملاها و بعضی ازصاحبان عقاید کهنه و خرافاتی در سال های گذشته چه نقش اساسی و حیاتی در ایران داشته اند و جنبش ورزشی که توسط عده ای از جوانان فرنگ رفته یا سفیران از فرنگ آمده یا به قول خود آنان «فرنگی مآبان» ها به وجود آمد با مبارزه ی سخت این طایفه و سپس مردم عوام که نان را به نرخ روز می خورند و کورکورانه از ملاها پیروی می کنند روبرو شد. (26)
«محمدرضا پهلوی» از این حرکت به عنوان «جهش و جنبش ملی» یاد می کرد و اعلام می داشت:
باید یک جهش و جنبش ملی به وجود آید. دراین جنبش باید همه ی سازمان های خصوصی و دولتی سهیم باشند. در طرحی که برای ورزش مملکت تنظیم می کنید حتی باید وظایف انجمن های ده وانجمن های شهر را با دقت پیش بینی کنید تا همه ی مردم در این جنبش ملی سهیم باشند. (27)
شایسته در خاطرات سفر خود به تبریز توضیح می دهد که چگونه دستور محرمانه ی حکومتی اورا در انجام مأموریتش برای کشف حجاب و توسعه ی ورزش مدرن کمک کرده است:
پس از کشف حجاب برای این که دوشیزگان را به سمت ورزش سوق بدهم آن ها را به بازی های معمول زمان که اغلب بچه مدرسه ای ها در اوقات فراغت انجام می دادند، می کشیدم و تیم های متعددی درست می نمودم و برای تشویق و ترغیب آن ها دسته جمعی عکس می گرفتم و در تابلوی اعلانات دبیرستان نصب می کردم و بدین وسیله سایرین هم که عکس را در تابلوهای اعلانات می دیدند برای شرکت درتیم های مختلف مدرسه ثبت نام می کردند...برای مشغول کردن و به سمت ورزش کشیدن جوانان از هر فرصتی استفاده می کردم.(28)

پی نوشت ها :

1. کیهان ورزشی، س 1346، ش 631، ص 10.
2. کیهان ورزشی، س 1346، ش 635، ص 12.
3. کیهان ورزشی، س 1346، ش 631، ص 10.
4. همان جا.
5. فتحی، هوشنگ، تاریخچه و مقررات ورزشها، ص 26.
6. همان، ص 74.
7. کیهان ورزشی، س 46، ش 638، ص 12.
8. کیهان ورزشی، س 1346، ش 654 ـ 653، ص 29.
9. کیهان ورزشی، س 1346، ش 642، ص 26.
10. کیهان ورزشی، س 1346، ش 643، ص 22؛ س 1351، ش 967، ص 35.
11. تاریخ ورزش ایران، ص 217.
12. مجموعه قوانین و مقررات فرهنگی، وزارت فرهنگ، سالنامه و آمار 16 ـ 1315، ص 140.
13. همان، ص 146.
14. همان، ص 148.
15. همان، اساس نامه ی اداره ی پیشاهنگی و پرورش بدنی، ص 170.
16. همان، ص 198.
17. کیهان ورزشی، س 1351، ش 967، ص 35.
18. همان، س 1348، ش 759، ص 6.
19. همان، س 1348، ش 757، ص 2.
20. کیهان ورزشی، س 1346، ش 648، ص 7.
21. بیضایی، پرتو، تاریخ ورزش ایران، صص 219 ـ 218.
22. کیهان ورزشی، س 46، ش 650، ص 10.
23. همان، س 1339، ص 3.
24. همان، س 46، ش 650، ص 10.
25. همان، س 46، ش 657، ص 21.
26. کیهان ورزشی، س 46، ش 648، ص 21.
27. کیهان ورزشی، س 47، ش 677، ص 11.
28. همان، س 46، ش 654، ص 22.

منبع : شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1385)، تربیت پهلوانی (سیر تحوّل تاریخی و فرهنگی ورزش ایران)، تهران، نشر هلال، چاپ چهارم.