نویسنده: برتراند راسل
مترجم: دکتر مسعود انصاری




 

هنگامی که «کینز» به کار تحقیق و تألیف در سیاست و اقتصاد پرداخت، با سرسختی و بیطرفی خاصی این کار را انجام داد و به همین علت اغلب تألیفات او خشک و بی روح است. فقط یک استثنای بزرگی از این لحاظ در تألیفات او وجود دارد و آن کتاب «نتایج اقتصادی صلح» The Economic Consequences of the Peace است که من بعدها درباره آن سخن خواهم گفت.
من در ابتدای امر «کنز» را بوسیله پدرش و «لیتون استرجی» را بوسیله مادرش شناختم. هنگامی که من جوان بودم، پدر «کنز» در دانشگاه کمبریج به تدریس اصول قدیمی منطق اشتغال داشت. من اطلاع ندارم که آیا او پیشرفتهائی را که در علم منطق بوجود آمد، در تدریس این موضوع مورد توجه قرار داد و از آنها استفاده کرد یا نه. او با همه افراد مردم فرق داشت و رعایت اصول اخلاق را بر منطق مقدم می دانست. البته بعضی از خصوصیات غیر عادی او به پسرش «کنز» منتقل شده بود، ولی «کنز» معتقد بود که انسان نباید کلیه حقایق و همچنین عقایدش را با دیگران در میان نهد، زیرا بعضی از افکار و عقاید انسان بسیاری از افراد را خواهد رنجانید، معهذا حس تکبر علمی خاصی که در او بود، وی را نسبت به این حقیقت بی اعتنا ساخت؛ ولی هنگامی که «کنز» به تألیف کتاب «نتایج اقتصادی صلح» Economic Consequences of the Peace مشغول بود، این خاصیت در وی نقشی بازی نکرد. او با معاهده ورسای موافق نبود و عقیده داشت که این معاهده کاری از پیش نخواهد برد و هنگامی که درباره معاهده ورسای فکر می کرد، آنقدر تحت تأثیر احساس قرار می گرفت که زرنگی خود را از یاد می برد، ولی در هر حال می توان گفت که زرنگی هیچ گاه از وجودش رخت برنمی بست.
هنگامی که او آثار اقتصادی و سیاسی خود را به رشته تحریر در می آورد، در مورد مطالب آنها با من تماسی نگرفت، ولی در خصوص بسیاری از قسمت های کتاب «رساله ای درباره احتمال»- Treatise on Probablity به تفصیل با من بحث کرد. تألیف این کتاب تقریباً در سال 1914 پایان پذیرفت، اما با شروع جنگ برای مدتی اینکار دچار وقفه شد.
او همیشه بشدت کار می کرد و در حقیقت کار زیاد باعث مرگ وی شد زمانی در سال 1904 هنگامی که من در کلبه متروک دورافتاده ای در میان خلنگ زار وسیعی که دارای جاده ای نبود بسر می بردم، او به من نامه ای نوشت و اظهار کرد که علاقمند است در تعطیلات آخر هفته برای استراحت نزد من بیاید. من با کمال خوشحالی پیشنهاد او را پذیرفتم و او نزد من آمد. هنوز 5 دقیقه از ورودش نگذشته بود که نایب رئیس دانشگاه نزد او آمد و مدتی وقت او را برای رسیدگی به امور مختلف دانشگاه گرفت. عده دیگری نیز به طور غیر منتظره برای ملاقات او می آمدند و غذا را با ما صرف می کردند و به خاطر دارم که یکی از این روزها شش نفر از ارباب رجوع وی با ما در صرف صبحانه شرکت کرده بودند.
هنگامی که تعطیلات آخر هفته به پایان رسید و صبح روز دوشنبه «کنز» کلبه مرا ترک کرد، روی هم رفته 24 نفر مهمان ناخوانده در تعطیلات آخر هفته به ملاقات وی آمده بودند و در حالی که «کنز» به خاطر استراحت نزد من آمده بود، هنگامی که تعطیلات آخر هفته پایان یافت، او خسته تر از موقعی که نزد من آمده بود مرا ترک گفت. روز دوشنبه دوم اگوست سال 1914 من او را در حالی که با عجله از محوطه دانشکده «تیری نیتی» عبور می کرد ملاقات و علت عجله فوق العاده اش را سئوال کردم، جواب داد، قصد دارد موتور سیکلت برادر زنش را قرض کند و با آن به لندن برود، گفتم: «چرا با راه آهن به لندن نمی روی؟» جواب داد «وقت کم است»، البته من در آن موقع علت عزیمتش را به لندن از او سئوال نکردم. ولی پس از چند روز نرخ بهره بانک که عده ای از افراد مفسده جو آن را به 10 درصد افزایش داده بودند به 5 درصد کاهش یافت و من فهمیدم که «کنز» به این منظور قصد عزیمت به لندن را داشته و نرخ بهره بانک بر اثر اقدامات وی کاهش یافته است.
اطلاعات من از علم اقتصاد به اندازه ای نیست که بتوانم در مورد تئوریهای اقتصادی «کنز» اظهار نظر کنم، ولی تا آنجا که اطلاع دارم، رفاه اقتصادی سالهای اخیر انگلستان و در امان بودن این کشور از خطر بیکاری را باید مرهون وجود «کنز» دانست. حتی من معتقدم که از این عقیده نیز می توان جلوتر رفت و ادعا کرد که اگر مقامات اقتصادی و مالی دنیا تئوریهای «کنز» را به کار بسته بودند، دنیا با رکود بزرگ اقتصادی سال 1933 روبرو نمی شد. اما هنوز هم عده ای در کشور ایالات متحده امریکای شمالی وجود دارند که رکود اقتصادی سال 1933 را مشیت الهی تصور می کنند. من فکر می کنم «کنز» ثابت کرد که رکود اقتصادی سال 1933 به هیچ وجه با تقدیر الهی رابطه ای نداشته است.
آخرین مرتبه ای که «کنز» را دیدم، زمانی بود که وی از مسافرتی که به منظور مذاکره درباره اخذ قرضه ای برای انگلستان به امریکا کرده بود مراجعت کرده، در مجلس لردها جریان اقدامات خود را توضیح می داد. در بدو امر عده ای از لردها نسبت به مصلحت اقدامات او برای انگلستان مشکوک بودند، ولی پس از نطق استادانه ای که وی در این مورد در مجلس ایراد کرد، تمام اعضای مجلس به استثنای لرد «بیوربروک(1)» و دو نفر از دائی زاده های من اقدامات او را درباره اخذ قرضه مذکور برای انگلستان تصویب کردند.
تردید نیست که او در این مسافرت کوششهای خستگی ناپذیری برای انجام مأموریت خود به عمل آورده بود.
من در تمام عمرم تاکنون کسی را باهوش تر از «کنز» ندیده ام. من همیشه جان برکف دست با او وارد بحث و مذاکره می شدم و به ندرت می توانستم خود را در مقابل او احمق و نادان احساس نکنم. گاهی اوقات من فکر می کردم، این همه هوش و استعدادی را که از او می دیدم نمی تواند عمق کافی داشته باشد، ولی فکر نمی کنم که در این اندیشه راه صواب را پیموده باشم. »
کتاب نظریه عمومی کینز قطع رابطه با کتاب «پول» و نیز قطع رابطه با تزنئو کلاسیک حاکم زمان خود است. کینز در این کتاب تز پولیان سنتی را مردود اعلام و تمام تفکر خود را به مسأله بیکاری متمرکز می کند و تحلیلی از فعالیتهای اقتصادی به رغم تئوری لیبرال ها به عمل می آورد که اندیشه اقتصادی زمانه را به لرزه می اندازد.
کینز با ارائه تئوری اشتغال با یک تیر به دو نشان می زند: با آنکه هدف حمله کینز نئوکلاسیک ها بود گوشه چشمی به مارکسیسم داشت.
کینز اصلاً از مارکس صحبت نمی کند و کاری به کار او ندارد ولی تئوری او از وقوع بحران هائی که مارکس و مارکسیست ها متوقع بودند جلوگیری می کند و امید آنان را برای انقلاب جهانی برباد می دهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. Lord Beavarbrook

منبع مقاله: قدیری اصل، باقر؛ (1386)، سیر اندیشه اقتصادی، تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دهم1387. منبع: