نویسنده: پی یر روسو
مترجم: حسن صفاری



 

نام فورست، سرپوله، آمده بوله، رنه پانهار، دیملر، اوتو، لنوآر همه از جمله ی اسامی هستند که امروزه یاد آوری آنها برای ما لطف مخصوصی دارد و لبخندی بر چهره ی هرکس ظاهر می سازد. غالب معاصران ما که امروز به آسانی بر اتومبیل های خود سوار می شوند و می رانند این اشخاص را نمی شناسند و یا نام آنها را به کلی فراموش کرده اند. حتی خود آنان نیز اگر امروزه دوباره ظاهر شوند نخواهند توانست فرزندان فکر خویش را به صورت اتومبیل های چابک و چالاک و بی سر و صدای کنونی بشناسند؛ اتومبیل هایی که در آنها «شوفور» احتیاجی به نفت و زغال ندارند و فقط چند حرکت خفیف و کوچک کافیست تا وی بتواند با سرعت 100 کیلومتر درهر ساعت حرکت کند.
با این حال باید دانست که اگر یک نفر امریکایی به نام گودیر Goodyear، یک ایرلندی به نام دنلوپ Dunlop و دو فرانسوی به نام برادران میشلن Michelin به کمک پیشقدمانی که نام آنها را ذکر کردیم نمی آمدند، هرگز این ترقیات محیر العقول صورت حقیقت به خود نمی گرفت و وسایل نقلیه ی موتوری صورت ارابه های پر سر و صدایی را پیدا می کردند که در هر قدم تکانهای شدید می خورد و هیچ گونه آینده ای در پیش نداشت. آیا قابل تصور هست که اتومبیل می توانسته است بدون لاستیک وجود داشته باشد؟
اما داستان این موضوع خود فصل علیحده ای است و ما را مجبور می کند که به عنوان معترضه فعلاً دنباله ی گفتگوی سابق را رها کنیم و موضوع دیگری را پیش بکشیم زیرا لاستیک چرخ خود از فرزندان دوچرخه است که در دوران ما اعتبار خویش را از دست داده است و حال آنکه در حدود سال 1900 آن را «ملکه ی کوچک» می نامیده اند.
جد اعلای دوچرخه ی امروزی آلتی بود به نام سلریفر Celerifere که در سال 1790 به وسیله ی کنت دوسیوراک Sivrac اختراع شد و در ایام زیبای دیرکتوآر (1) موجب لذت و تفریح خاطر «باورنکردنی» (2) ها می گردید این آلت تشکیل شده بود از دو چرخ که بر روی آن تخته چوبی به صورت گوزن یا شیر جای می دادند و آن گاه بر روی این چوب می نشستند و پاها را از دو سمت آویزان می کرده اند و برای آنکه بتوانند پیشرفت کنند متناوباً پاها را بر زمین متکی می کردند و فشاری به سوی عقب می دادند و رها می کردند. این آلت دارای دسته برای تغییر جهت نبود و به این منظور می بایست از جا برخیزند و آن را حرکت دهند و به وضع جدید در آورند. اما جوانان زیبایی که یکدیگر را در «پاله رو آیال» (3) Palais Royal ملاقات می کردند حتی خواستار چنین دستگاهی نبودند و در آن روزها مابین جوانان مرسوم بود که حس غرور خود را با سوار شدن بر انواع اسباب و ابزار عجیب و غریب اقناع کنند.
اولین اصلاح این دستگاه توس یک نفر آلمانی از اهل ناحیه ی باد به نام شارل دره فون سائوئر برون (وفات در 9841) Charles de Drais Von Sauer bron انجام گرفت. در سال 1818 این شخص توانست چرخ جلو را مفصل دار انتخاب کند و آن را به وسیله ی دستگیره ای تغییر جهت دهد و نیز وی بر دستگاه خود نشیمنی فنردار نصب کرد. این دستگاه به نام مخترع مزبور به درزین Draisienne موسوم شد و شهرت دیوانه واری به دست آورد... مخصوصاً پیش تهیه کنندگان کاریکاتور که از این فرصت حداکثر استفاده را کردند و چون به خصوص خاتم ها از این ورزش جدید استفاده می کردند آنان نیز به صورت متفاوت، سقوط ایشان، قیافه های عجیب در هنگام سواری، بالا رفتن لباسها ضمن حرکت، نمایش ماهیچه ی خانمها و همه ی اتفاقاتی را که بوفور در ضمن این کار رخ می داد می کشیدند.
گفتیم ورزش جدید؟ چرا نه چنین باشد؟ مگر نه خود مخترع اولین بار به این منظور آن را ساخت و فاصله ی مابین کارلسروهه و استراسبورگ (79 کیلومتر) را در چهار ساعت پیمود؟
چنین به نظر نمی رسد که تا سال 1861 توانسته باشند با درزین بهتر از این هنرنمایی کنند. با این حال چنین محتمل است که کسانی که آن را مورد استفاده قرار می دادند از مدتها قبل متوجه نمودی عجیب شده باشند: هنگام حرکت در سرازیری ها آنان می توانستند بدون اینکه پاها را به زمین تکیه دهند حرکت کنند. هرقدر که این نمود به نظر آنان عجیب می آمد، قدر مسلم آن بود که تعادل آنان در داخل صفحه ای حفظ می شد و حال آنکه فقط بر روی دو چرخ متکی بوده اند. این نمود آنان را وادار می کرد که برای احتراز از برخورد پاها با زمین ساق پاها را دور از هم نگهدارند و مسلم است که این وضع اصلاً ایجاد راحتی نمی کرد، به همین دلیل یکی از جمله ی ایشان به فکر افتاد که بر محور چرخ جلو جایی برای تکیه دادن پاها نصب کند. پدر این شخص به نام پی یر میشو pierre Michaux (وفات در سال 1883) که در پاریس کالسکه سازی می کرد او را متوجه ساخت که به جای تکیه گاهی برای پاها خیلی بهتر است که دسته ای اهرم مانند بر آن نصب کنیم و به این طریق به جای آنکه پاها را ساکن بگذاریم می توانیم از آن برای حرکت دادن چرخ استفاده کنیم.
به این طریق نوع جدیدی از درزین رکاب دار به وجود آمد که آن را ولوسیپد Velocipede می نامیدند و به زودی در همه جا متداول شد و خود میشو شروع به ساختن آن کرد. در همان سال توانست دو عدد از آن به فروش رساند و در سال 1862 صد و چهل و دو عدد فروخت و در سال 1865 چهارصد عدد.
بدون تردید خود مخترع از ابتدا متوجه شد که هر قدر شعاع چرخ محرک را بیشتر اختیار کنند سرعت حرکت نیز بیشتر خواهد شد و بنابراین درصدد افزایش آن برآمد و به این طریق ولو سپید تبدیل به دوچرخه های بزرگی شد که در صد سال قبل آنها را بی Bi بزرگ می نامند. چرخ عقبی از چهل سانتیمتر تجاوز نمی کرد و حال آنکه چرخ جلو بیش از یک متر و سی سانتیمتر بود و حتی در نمایشگاه سال 1878 نمونه ای از آن دیده شد که چرخ جلو آن به شعاع دو متر و نیم بود! مسلماً برای سوار شدن بر چنین اسبابی می بایست شخص آکروبات حسابی شود و استعداد خاصی را واجد باشد: کافی بود شخص در راهی که شیب نسبتاً زیادی داشته باشد به حرکت در آید تا به فاصله ی زیادی به جلو پرت شود. بنابراین واقعاً جای تأسف است که در آن زمان سینما وجود نداشت که از اولین مسابقه ها فیلم برداری کند اولین مسابقه در داخل محوطه ی محدود و بر مسیری مسدود روز 31 ماه مه 1868 در پارک سن کلو Saint- cloud انجام گرفت و اولین مسابقه بر روی جاده مابین پاریس و روئان در روز هفتم نوامبر 1869 انجام شد. در این مسابقه سیصد نفر شرکت کردند که پنج تن از آن جمله زن بودند و برنده ی مسابقه جیمز مور James Moore انگلیسی، توانست فاصله ی 126 کیلومتری را با سرعت متوسط و قابل ملاحظه ی 11/73 کیلومتر در ساعت طی کند.
سال 1869 از بسیاری لحاظ دیگر نیز در خور اهمیت است. در همین سال بود که سوریره Suriray از اهل پاریس روش حرکت به کمک گلوله های فولادی را اختراع کرد و ساعت سازی به نام گیلمه Guilmet به فکر افتاد که رکاب را به وسیله ی زنجیری به چرخ جلو وصل کند و با این ابداع می توانستند از قطر غیر عادی چرخ جلو بکاهند.
لیکن دوچرخه به صورتی که امروزه وجود دارد فقط در سال 1880 متولد گردید، زیرا در این سال لاوسون Lawson انگلیسی رکاب را مابین دو چرخ قرار داد و هموطن او استارلی Starley رکاب مزبور را با زنجیری، نه به چرخ جلو، بلکه به چرخ عقب متصل ساخت و دو چرخ عقب و جلو کم کم به سوی مساوات و برابری گرویدند. پنج سال بعد از این کلمان آدر Clement Ader فرانسوی، که چنانکه خواهیم دید به عناوین مهمتری مشهور است، چرخها را از دو نوار لوله ای از جنس کائوچو پوشانید و از آنجا که فولاد در این هنگام به فراوانی تولید می شد توانستند استخوان بندی دوچرخه را از لوله های فولادی بسازند. آنگاه اصلاحات دیگری انجام گرفت. از قبیل موضوع چرخ آزاد و تغییر سرعت به وسیله ی پا زدن در جهت معکوس و ترمز کردن به کمک سیم های قابل انعطاف که ابداع آن مرهون بودن Bowden انگلیسی است. اما تمام این ابداعات در مقابل اختراعی اساسی که در سال 1888 انجام گرفت جز اصلاحات درجه ی دوم و فرعی به شمار نمی آیند، این اختراع بزرگ عبارت از پیدایش لاستیکهای توخالی است که از هوا پر می سازند.
در مرحله ی اول فصل جدید این داستان با بیطاری از اهل بلفاست Belfast به نام جان بوید دنلوپ John Boyd Dunlop (1840-1921) مواجه می شویم، روزی از روزها این شخص به تماشای پسرش مشغول بود که بر روی سه چرخه ای نشسته و بازی می کرد، دور تا دور چرخهای این سه چرخه را از نوار کائوچوئی تو پری پوشانیده بودند و گویا بیطار مزبور از مشاهده ی آن به یاد امعاء اسب افتاد... کم کم تداعی معانی فکری در او ایجاد کرد و به منظور اجرای آن چوب طویل استوانه ای شکلی اختیار کرد و آن را همچون قالب به کار برد و اطراف آن را از ورقه های کائوچو که به هم می چسبانید پوشاند و به این طریق سه لوله ی کائوچویی ساخت و آنگاه سه پستانک اختیار کرد و هر یک از آنها را به یکی از سه لوله متصل ساخت به طوری که بتوانند به این وسیله هوا به داخل لوله ها بدمند و بالاخره در مرحله ی آخر هر یک از لوله های کائوچویی را دور تا دور یکی از چرخها قرار داد و داخل آن ها را از هوا پر کرد و به این تدبیر لاستیک چرخ به وجود آمد. نه تنها به این وسیله احساس راحتی بیشتری می شد، بلکه در عین حال خود دستگاه نیز کمتر صدمه می دید و سرعت حرکت افزایش می یافت.
از توصیفی که کردیم به خوبی معلوم می شود که لاستیک های مزبور عیناً مثل آن بود که روده ای را از باد پر کنند و آن را دور تا دور چرخ بچسبانند: هر کس خوب حدس می زند که این روش در مواردی که لاستیک می ترکید و احتیاج به تعمیر داشت به هیچ وجه عملی نبوده است و در واقع نیز بعد از طی هر چند کیلومتر چنین تعمیری لازم می شد. اما فصل ترقی جدید در این راه، سال بعد فرا رسید:
در یکی از روزهای سال 1889 یک نفر انگلیسی که با دوچرخه در نواحی اوورنی Auvergne در فرانسه گردش می کرد لاستیک خود را پنجر کرد و درصدد بر آمد که جایی پیدا کند که آن را تعمیر کنند. به این منظور به دکانی مراجعه کرد که در آن توپ برای بازی کودکان و شکم بند زنانه می ساختند. این دکان تعلق به برادران میشلن Michelin داشت؛ آندره (1931-1853) مهندس وادوآرد (1940-1859) نقاش بود.
دوچرخه ی مرد انگلیسی توجه آنان را جلب کرد و آن را به دقت وارسی کردند و متوجه شدند که لاستیک اختراع دنلوپ صورت مناسبی ندارد و کوشش کردند که آن را به صورتی بسازند که به سهولت قابل پیاده کردن باشد. بهترین دلیل برای این که آنان در منظور خود توفیق یافتند دو سال بعد از آن به دست آمد و آن هنگامی بود که دوچرخه سواری به نام ترون Terront که مجهز به لاستیک میشلن بود در مسابقه ی دوچرخه سواری پاریس و برست برنده شد.
سال 1891؛ و آن هنگامی است که اولین اتومبیل هایی که با بنزین یا با بخار کار می کردند هویدا می شدند.
این فکر بسیار اغوا کننده بود که این ماشین ها را با لاستیک مجهز کنند و به این طریق در اصلاح وضع آنها بکوشند. برادران میشلن تن به خطر دادند و در سال 1893 این بدعت را در مورد درشکه ی شخصی خودشان به کار بردند. به طوری که ژ. آ. گره گوار J. A. Gregoire در این باره حکایت کرده است: «اولین باری که با این درشکه به خارج رفتند لاستیک های آن 25 بار پاره شد و هر بار احتیاج به 5 نفر داشتند تا تعمیر آن میسر شود...»
اما هنگامی که برادران مزبور مدعی شدند که این ابداع را به جای ارابه ی اسبی در مورد ارابه ی موتوری نیز به کار برند اشکال مسئله باز هم بیشتر گردید. در اولین مسابقه ی اتومبیل در اوورنی به سال 1905 که دور تا دور میدانی انجام می گرفت مسابقه دهنده ای به نام تری Thery مجبور شد که بعد از هر بار چرخیدن به دور میدان لاستیک خود را عوض کند و هر بار احتیاج به کمک 12 نفر داشتند. اما سال بعد از آن طوقه های جدا شدنی اختراع شد و پیدایش آن را می توان مهمترین مرحله ی اختراع چرخهای پیاده شدنی عصر حاضر دانست که تغییر آنها فقط در 5 دقیقه میسر است.
اما از این اوقات دیگر اتومبیل مجهز به تمام عوامل اصلی گردیده بود که می بایست موجب رواج خارق العاده ی آن گردد.
لاستیک به مفهوم واقعی به وجود آمده و موتور صورت قطعی خود را دارا شده بود و از آن به بعد جزئیات مکانیسم آن یکی بعد از دیگری تکمیل شدند؛ لویی رنو Louis Renault در سال 1899 دستگاه توزیع و عوض کردن دنده ها را اختراع کرد و نیز در همین سال روشی برای اتصال مستقیم محور اصلی موتور به محورهای فرعی بدون واسطه ی چرخهای دندانه دار ابداع نمود؛ آندره بودویل Andre Beaudeville در سال 1903 ماشین های کوچک الکتریسته ی القایی با فشار شدید را تهیه کرد، پی یر بوسو Pierre Bossu در سال 1905 روش روشن کردن اتومبیل را از داخل اختراع کرد. آنگاه نوبت به اختراع انواع وسایلی که برای جلوگیری از شدت ضربات وارد به کار می روند رسید (1906) و سپس چراغهای الکتریکی اتومبیل پیدا شد (1912) و غیره.
تصدیق رانندگی از سال 1893 در فرانسه معمول گردید و ابتدا آن را «شهادتنامه ی لیاقت» می نامیدند. اعطای این شهادتنامه به اتکای «قواعد و مقررات عبور و مرور» که از قوانین قرن هیجدهم و مربوط به زمان تورگو بود و نیز با ملاحظه ی قوانین مربوط به حرکت بر روی جاده ها که در سال 1851 تصویب شد، انجام می گرفت.
یکی از رؤسای پلیس پاریس به نام لپین Lepine سرعت حرکت اتومبیل ها را به 12 کیلومتر در پاریس و 20 کیلومتر، در مواردی که در دهات و قصبات دور دست برانند، محدود کرد.
در سال 1896 در انگلستان نیز درصدد بر آمدند که در مقررات سخت سال 1836 تخفیفی قائل شوند و به این منظور حداکثر سرعت را تا 12 «مایل» در هر ساعت بالا بردند.
در سال 1898 اولین نمایشگاه فروش اتومبیل در پاریس در محل میدان انوالید (4) Invalides دایر گردید.
در سال 1901 این نمایشگاه در «گران پاله» دایر شد و در این نمایشگاه انواع اتومبیل های مختلف در معرض انتخاب مشتریان قرار گرفته و قیمت آن ها به تفاوت از 3800 تا 8500 فرانک بود. حداکثر سرعت این اتومبیل ها نیز از 30 تا 55 کیلومتر در ساعت تغییر می کرد.

پی نوشت ها :

1- دیرکتوآر یا «هیئت مدیره ی اجرائیه» حکومتی بود که از 27 اکتبر 1795 تا نهم نوامبر 1799 کشور فرانسه را اداره می کرد و جانشین کنوانسیون انقلابی شده بود. این حکومت از پنج مدیر که صاحبان قدرت اجرایی بودند تشکیل می شد و مسئول دو مجلس بود که یکی از آنها شورای قدما و دیگری شورای پانصد نفری نامیده می شد. این حکومت ضعیف و متزلزل نتوانست برای وضع اقتصادی فلاکت بار فرانسه چاره ای بیندیشد و از جنگهای داخلی خودداری کند و سیاست خارجی خود را اداره کند. فتوحات سرداران آن و مخصوصاً بناپارت بدون نظر دولت انجام گرفت و بالاخره نیز منجر به انحلال آن گردید. «یادداشت مترجم»
2- «باور نکردنی » اصطلاحی بود که در دوران دیرکتوآر برای جوانانی به کار می بردند که در زیبایی لباس خود دقت بسیار می کردند و حتی لباس های غیر عادی می پوشیدند و حرکات و گفتار تصنعی داشتند. «یادداشت مترجم»
3- «پاله روآیال» یا قصر سلطنتی کاخی بود که در سال 1629 به وسیله ی معماری به نام لومرسیه برای اقامت کاردینال ریشیلیو ساخته شد و در آن هنگام «قصر کاردینال» نامیده می شد و بعد از استقرار رژیم سلطنت در فرانسه در نتیجه ی شکست ناپلئون کاخ سلطنتی گردید. باغ داخلی این کاخ که امروز نیز گردشگاه عمومی است، بعد از انقلاب، و در تمام مواردی که خود کاخ مقر مقام سلطنت نبود به گردشگاه عمومی تبدیل می شد و گویا در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم مشهورترین گردشگاه عمومی بود. «یادداشت مترجم»
4- انوالید و یا «هتل انوالید» کاخی ا ست که در سال 1674 به فرمان لووآ (که در یکی از یادداشت های قبل او را معرفی کردیم) ساخته شد تا سربازانی که در نتیجه ی نقص عضوی یا کبرسن به درد خدمت نمی خورند در آن منزل کنند. امروزه قبر ناپلئون در مرکز این کاخ قرار گرفته است و قبر برادرش ژروم و پسرش و وویان و مارشال فوش و عده ای دیگر در اطراف آن واقع است. «یادداشت مترجم»

منبع: روسو، پی یر، تاریخ صنایع و اختراعات، حسن صفاری، تهران: امیر کبیر، چاپ هشتم، 1390.