نویسنده: آذر آقامیرزا




 

«و قد مَکننی فی صُبابَه عُمری من الانبِساط لِخِدْمَهِ العِلم. (1)
و توانستم از روزگار کودکی یکسره به خدمت علم درآیم.
وَ یَجِبُ علیک أنْ تَعلمَ أنَّ ما عَدَتُهُ مِنْ کُتبی، مما عَمِلتُهُ فی حَداثَتی، و ازدادتِ المعرفهُ بِفَنِّهِ بَعد ذلک فَلَمْ أطْرِحُهُ و لم استذِلّهُ فَإنَّها جمعیاً أبنائی، و الأکثرُ بالبنه و بِشِعْرهِ مَفْتُونُ. و مَا عَمِلَهُ غَیری بِاسمی، فَهوَ بِمنزلَهِ الرَّبائِبِ فی الحُجُورِ، و القلائِدِ عَلَی النُّحُورِ، لا اُمَیِّزُ بَینَها و بَیْنَ الاَبناءِ». (2)
و بر توست که بدانی، آن چه را از کتب خود برشمردم، حتی آنهایی را که در جوانی نوشته بودم - و [هر چند] زان پس آگاهی در آن فن بیشتر شد - آنها را به کناری نیفکندم (از قلم نینداختم) و خوار نشمردم، چرا که همه ی آنها فرزندان من هستند و بیشتر مردمان شیفته ی فرزندان خود و شعر خود باشند. اما آنچه دیگری به نام من گردانیده است، چونان فرزند خواندگان در بَرِ من و گردن بندی بر گردن اند و میان آنها و فرزندان فرقی نمی گذارم.
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی دانشمند پر آوازه ی ایرانی در 362 ق / 973 م در بیرون (خارج) شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم که در آن روزگار پایتخت خوارزم شاهیان آل عراق بود، یا شاید دژی به نام بیرون در خوارزم زاده شد.
علی بن زید بیهقی، بیرونی را منسوب به «بیرون»، شهری نیکو با عجایب و غرایب دانسته است. (3) شهرزوری افزون بر تکرار این روایت، بیرون را شهری در سند دانسته (4) که نادرست است. سمعانی تلفظ صحیح «بیرونی» را با یای مجهول دانسته (5) و آورده است (6): این نسبتی است برای خارج [شهر] خوارزم (= کاث، پایتخت کهن ولایت خوارزم). زیرا در این شهر، به کسی که از خارج شهر (حومه) باشد و نه خود آن گویند: «فلان بیرونی هست» (7) و ابوریحان منجم به این نسبت مشهور است. حبیبی نیز با استناد به شواهدی چند بر آن است که بیرون و درون دو دژ در جنوب خوارزم بوده اند. (8)
آن چه به تحقیق درباره ی هنگام زاده شدن ابوریحان می دانیم همان است که گفته شد، زیرا بیرونی در رساله ای که در 427 ق درباره ی آثار محمد بن زکریای رازی، پزشک برجسته ی ایرانی نوشته، سن خود را در سال نگارش این فهرست 65 سال قمری برابر با 63 سال شمسی یاد کرده که با کاستن 65 از 427، سال 362 ق برای تولد او به دست می آید. اما غضنفر تبریزی، یکی از شیفتگان شخصیت ابوریحان در آغاز رساله ی المشاطه الفهرست (که در پایان این مبحث به تفصیل به آن خواهیم پرداخت)، هنگام تولد او را ساعت 10 و 40 دقیقه ی صبح پنج شنبه سوم ذیحجه ی 362 ق مطابق با روز مهر یا 16 شهریور 342 یزدگردی (که نباید آن را با 16 شهریور سال شمسی اشتباه گرفت) و روز چهارم ایلول سال 1284 اسکندری آورده است. این تاریخ با 4 سپتامبر 973 م برابر می شود. اما بهتر است پیش از پذیرفتن «این اطلاع به ظاهر بسیار دقیق»، شیوه ی به دست آمدن آن را بدانیم. در روزگار قدیم وضعیت ماه، خورشید، و پنجم سیاره ی شناخته شده پیش از اختراع تلسکوپ نسبت به زمین در لحظه ی تولد یک فرد یا ریختن شالوده ی یک شهر یا اموری مانند این ها از اهمیتی ویژه برخوردار بود؛ زیرا قدما بر اساس این وضعیت که زایچه یا طالع نامیده می شد مثلاً سرنوشت و مدت عمر فردی را که زاده شده بود پیش بینی می کردند! اگر این زایچه به صورتی بسیار دقیق ثبت شود، می توان از روی آن و البته با در نظر داشتن هنگام تقریبی تولد صاحب زایچه، روز و حتی لحظه ی تولد او را پس از محاسباتی بسیار پیچیده و طولانی به دست آورد. غضنفر تبریزی نیز از روی زایچه ای که برای او آورده و نیز با در نظر داشتن سال362 ق به عنوان سال تولد او، لحظه ی زاده شدن بیرونی را به همین شیوه محاسبه کرده است. بیشتر محققین معاصر این تاریخ را به عنوان زاد روز بیرونی پذیرفته اند. اما در مورد درستی این تاریخ باید دو نکته را در نظر داشت. نخست آن که آیا محاسبات به درستی انجام گرفته است؟ و دیگر آن که اصولاً زایچه ی بیرونی به درستی ثبت و به دست غضنفر تبریزی رسیده است یا نه؟ نکته ی اخیر اهمیتی به مراتب بیشتر دارد، زیرا ضبط زایچه کار افراد عادی نبوده و تنها آگاهان به علم ستاره شناسی قادر به تعیین آن بوده اند. پس ضبط درست زایچه ی یک نوزاد، تنها برای خانواده های دانشمند، یا خانواده های مرفهی که دانشمندان را در خدمت داشته اند، و نه خانواده ای تهی دست چون خانواده ی بیرونی، ممکن بوده است. پس به رغم آن که بسیاری از محققین تاریخ علم به تاریخ ذکر شده توسط غضنفر اعتماد کرده اند (9) و حتی به فرض درستی محاسبات غضنفر، نمی توان چندان به این تاریخ اعتماد کرد، زیرا درستی مبنای محاسبه محل تردید است. امروزه در برخی از صفحات وب بر اساس همان اطلاعات یاد شده لحظه ی تولد بیرونی را 5:05 یا 5:48 بامداد چهارم سپتامبر آورده اند. بیرونی در شعری گفته است که پدر خود را نمی شناسد چه رسد به آنکه بداند نیایش کیست. (10) اگر این سخن چندان ناشی از اغراق شاعرانه نباشد می توان گفت که وی از خانواده ای فرودست برخاسته است. به نظر می رسد که ابونصر منصور بن علی بن عراق، دانشمند برجسته ی ایرانی و از شاهزادگان آل عراق، استعداد شگرف بیرونی را کشف و او را از خردسالی به نزد خود آورده باشد. خود بیرونی در مقدمه کتاب مقالید علم الهیئه درباره ی تحصیل نزد این دانشمند چنین گفته است: «و اما ابونصر،... از احوال علمی او آگاهم و از کتابخانه ی او هنگام تحصیل ریاضیات بهره ها برده ام و او هر چه را یافته بر من املاء کرده است...» (11) بیرونی سال ها پس از این روزگار نیز در شعری بلند ضمن برشمردن حامیان خود، پیش از همه از آل عراق بویژه از ابونصر یاد کرده و چنین گفته است: (12)

فآل عراقٍ قد غذونی بِدَرّهم .... و منصور منهم قَد تولی غراسیاً

پس آل عراق مرا از نعمت های خود بهره مند کرد؛ و از آنان، منصور، پرورش نهال مرا بر عهده گرفت.
اما چند تن از محققان برجسته ی تاریخ علم از جمله دومنیک ژ. بوآلو (13)، گردآورنده ی فهرستی نسبتاً کامل از فهرست آثار موجود بیرونی، پروفسور ادوارد استوارت کندی که تحقیقات مفصل و شایسته ای درباره ی آثار ریاضی و نجومی بیرونی دارد، و کارل ادموند باسورث، ابونصر منصور را با منصور بن نوح، آخرین امیر سامانی (حکومت 387-389 ق) اشتباه گرفته و در نتیجه منصور دوم سامانی را نخستین حامی بیرونی دانسته و به همین علت از مسافرت بیرونی به بخارا سخن گفته اند. (14) اما از عبارت «از آنان» در بیت نقل شده ی بیرونی، به خوبی می توان دریافت که این منصور از آل عراق بوده و نه از سامانیان. از طرفی بیرونی به پرورده شدن نهال زندگی خود به دست منصور اشاره کرده، و این نشانه ی آن است که این حمایت مادی و معنوی از روزگار خردسالی بیرونی آغاز شده است، در حالی که در روزگار منصور دوم سامانی بیرونی دست کم 25 سال داشته و بی گمان خود را در این سن به نهالی در حال پرورش تشبیه نمکرده است.
به هر حال تا جایی که می دانیم نخستین فعالیت علمی او به حدود سال 380 ق یعنی هنگامی که 18 سال داشته مربوط می شود. ابزار او برای این رصد از دقت چندانی برخوردار نبود. وی در سال 384 و 385 ق نیز همچنان در زادگاه خود بود و در رصدی که در نزدیکی کاث انجام داد به همان نتایج به دست آمده در 380 ق رسید. در حالی که این بار از ابزارهایی دقیق تر بهره می برد. اما در 385 ق مأمون بن محمد فرمانروای گرگانج به کاث تاخت و ابوعبدالله محمد بن احمد، آخرین خوارزم شاه آل عراق و حامی بیرونی را به قتل رساند، ابوریحان نیز به ناچار و با عجله ی بسیار زادگاه خود را ترک کرد چنان که حتی نتوانست نتایج پژوهش هایش را با خود ببرد. خود بیرونی در کتاب تحدید نهایات الأماکن درباره ی این سال ها چنین گفته است:
«یک بار در سال 384 ق در روستایی به نام بوشکانز، در کرانه ی غربی جیحون و میان جرجانیه و شهر خوارزم (کاث) خورشید را رصد کردم. و این کار را با دایره ای بر سطح افق به انجام رساندم که قطر آن پانزده ذراع بود... ولی به خاطر برخی نابسامانی ها که موجب شد کار را ناتمام رها کرده و از آن روستا بیرون روم، نتایج دقیق این رصد را فراموش کردم... (15)
و اما من، با آزمندی فراوانی که به این کار (رصد) داشتم، و آن را از دیگر دانستی ها برتر می دانستم، چنان است که گویی مرا از پرداختن به آن باز داشته اند. و من نتوانسته ام از مهارتی که در این کار داشتم بهره گیرم. می خواستم که در سال های 384 و 385 ق به رصدهایی بپردازم، و برای این کار دایره ای به قطر پانزده ذراع با چیزهای بایسته ی دیگر فراهم آوردم. اما تنها توانستم بیشترین ارتفاع خورشید همراه با ارتفاع بدون سمت را در روستایی در کرانه ی غربی جیحون و جنوب شهر خوارزم (کاث) به دست آوردم... و پس از آن چنان پریشانی هایی میان دو بزرگ خوارزم (یعنی ابوعبدالله محمد بن احمد، آخرین خوارزم شاه آل عراق که در کاث فرمان می راند و ابوعلی مأمون بن محمد که امیر گرگانج بود) درگرفت که من ناگزیر کار را رها کردم در جایی پناه جستم و سپس (از مأمون بن محمد) امان خواستم و از وطن دور شدم و مدت چند سال نتوانستم در یک جا بمانم، تا آنگاه که روزگار آرامش خاطری برایم فراهم آورد و به کارهایی از جهان پرداختم که نادانان در آن بر من رشک می بردند و خردمندان دلسوز بدان روی برایم دلسوزی می کردند. (16)
من در سال 385 ق میل اعظم را در روستایی به نام بوشکانز از روستاهای کرانه ی غربی جیحون در مقابل شهر خوارزم (= کاث) رصد کردم... و این موافق است با آنچه در جوانی خود یافتم که گمان می کنم در سال 380 هجری یا نزدیک به آن بود. ارتفاع نیمروزی را در هر یک از دو اعتدال در خوارزم به حساب زیج حبش حاسب با حلقه ای که جز نیم درجه را نشان نمی داد (یعنی چندان دقیق نبود) اندازه گرفتم». (17)
بیرونی در یکی دیگر از آثار خود نیز به رصد میل اعظم در سال 385 ق در خوارزم با بهره گیری از دایره ای به قطر 15 ذراع اشاره کرده است. (18)
به هر حال بیرونی به هر کجا که مسافرت کرد، در اوائل 387 ق / 997 م بار دیگر در کاث بود. زیرا او در 13 جمادی الاول 387 ق / 24 می 997 م خسوف را در کاث رصد کرد (19) و ابوالوفای بوزجانی نیز، مطابق قراری که از پیش با بیرونی گذاشته بود، همان خسوف را در بغداد رصد کرد. سپس بیرونی با مقایسه ی نتایجی که خود و ابوالوفا به دست آورده بودند، اختلاف طول جغرافیایی میان بغداد و کاث را حساب کرد. البته خود بیرونی تنها به سال 387 ق اشاره کرده و در این سال یک خسوف دیگر نیز در 13 ذی قعده ی 387 ق / 17 نوامبر 997 م روی داده است. (20) اما بنا بر محاسبات دقیق تئودور ریتر فُن اُپُلْتْسِر (21) (1841-1886 م)، دانشمند برجسته ی آلمانی، تنها خسوف نخست در دو شهر کاث و بغداد قابل رؤیت بوده است. (22) به هر حال تردیدی نیست که بیرونی در این سال به شهرتی در خور رسیده بوده که دانشمند پرآوازه ای چون ابوالوفا، که در آن روزگار آخرین سال های عمر خود را سپری می کرد، حاضر شده با وی در چنین کار دقیقی همکاری کند. به احتمال قوی این مسافرت پس از مرگ مأمون بن محمد و به پادشاهی رسیدن پسرش علی صورت گرفته است. شاید بیرونی امید داشته که پس از این تغییر پادشاه، بتواند یک بار دیگر در زادگاه خود به فعالیت پردازد، اما گویا نتوانست چنان که باید و شاید از حمایت خوارزم شاه برخوردار شود و بار دیگر به ناچار زادگاه خود را ترک کرد. چنان که خواهیم گفت خود بیرونی در کتاب تسطیح الصور که به علی بن مأمون هدیه کرده به برخوردی از حمایت او، پیش از سفر وی به بیرون خوارزم اشاره کرده (23) که به احتمال قوی منظور همین دوره ی کوتاه (احتمالاً چند ماهه) 387 ق است.
به نظر می رسد که مسافرت وی به ری پس از این روزگار صورت گرفته باشد. وی دست تنگ و پریشان حال به این شهر رسید، اما پس از مدتی گرچه چندان از حمایت آل بویه برخوردار نشد اما کارش اندکی سامان یافت. بیرونی در الآثار الباقیه پس از آوردن شعری درباره ی مصائب فقر، گفته است که یکی از منجمان این شهر، نظر او را درباره ی یک مسأله ی فنی نجومی به سخره گرفت، اما بعدها که حال و روز ابوریحان بهتر شد با او از در دوستی درآمد. (24) بیرونی در این شهر با دو ریاضی دان و ستاره شناس بنام ایرانی، کوشیار بن لبان گیلانی و ابومحمود خجندی دیدار کرد و رساله ی کوتاه حکایه آله المسماه بِسُدْسِ فَخری را در شرح دستگاه رصدی ساخته ی خجندی، و رصدهای او با این دستگاه عظیم و دقیق نوشت. به گزارش بیرونی این دستگاه رصدی، سُدْسِ (یک ششم) دایره ای بسیار بزرگ بود که به نام فخرالدوله، پادشاه آل بویه و حامی خجندی، «سدس فخری» نامیده شده بود. بیرونی این دستگاه را دقیق ترین دستگاه رصدی ساخته شده تا آن روزگار دانسته است. (25) سپس به نزد اسپهبد ابوالعباس مرزبان بن رستم بن شروین رفت و کتاب مهم مقالید علم الهیئه را به نام این فرمانروا تألیف کرد. بیرونی در مورد این فرمانروا دو لقب فذشوارجرشاه (پَتِشْخُوارگَرشاه، پذشخوارگرشاه) و جیلجیلان (گیل گیلان) را به کار بست. لقب پتشخوارگرشاه از روزگار ایران باستان برای فرمانروایان طبرستان (در غرب مازندران امروزی) به کار می رفت، زیرا کوه های جنوب این ناحیه (یعنی رشته کوه البرز مرکزی) پتشخوارگر نامیده می شد. در نتیجه این فرمانروا باید یکی از فرمانروایان آل باوند و احتمالاً برادر «دارا پسر رستم پسر شروین» باشد. در این صورت احتمال دارد که این مرزبان بن رستم همان مؤلف کتاب مشهور مرزبان نامه و جد مادری عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر، مؤلف قابوسنامه باشد. (26) وی در مقدمه این کتاب از دیدارها، مکاتبات و مباحثات علمی خود با چند دانشمند بزرگ ایرانی از جمله کوشیار گیلانی، خجندی و ابوالوفای بوزجانی یاد کرده است. (27) بیرونی در کتاب مشهور الآثار الباقیه نیز دو بار مطالبی را که به گوش خود از این اسپهبد شنیده بوده، نقل کرده است. (28)
ابوریحان سپس به جرجان نزد قابوس بن وشمگیر زیاری رفت و احتمالاً در حدود 391 ق کتاب الآثار الباقیه، نخستین اثر مشهور خود را به نام او به رشته ی تحریر درآورد. البته بعدها تصحیحاتی در آن صورت داد و مطالبی را نیز بدان افزود. (29) وی در این روزگار کوشید تا کاری را که «اصحاب ممتحن» برای اندازه گیری طول یک درجه از کمال نصف النهار انجام داده بودند، تکرار کند. اصحاب ممتحن بر چند دانشمند برجسته ی غالباً ایرانی، همچون بزیست پسر فیروزان (معروف به یحیی بن ابی منصور)، خالد بن عبدالملک مروروذی و چند تن دیگر اطلاق می شد که در اواخر روزگار مأمون، خلیفه ی عباسی (یعنی در حدود 213-215 ق) و با حمایت های مادی او، در دو گروه متفاوت و به طور مستقل، طول یک درجه از قوس نصف النهار را در نزدیکی بغداد اندازه گرفتند و از این طریق قطر کره ی زمین را به دست آوردند. اما در روزگار بیرونی درباره ی طول یک درجه از زمین دو روایت موجود بود زیرا حبش حاسب، ابوحامد صاغانی (چغانی) و ثابت بن قره این مقدار را 56 میل گزارش کرده بودند در حالی که فرغانی دو سوم میل بیش از مقدار قبلی را درست می دانست و بسیاری از منجمین دیگر از فرغانی پیروی می کردند. بیرونی که این اختلاف دو سوم میل (حدوداً 1/2 درصد) برایش خیلی مهم بود در این باره چنین گفته است:
«شایسته چنان است که هر یک از این دو روایت از یکی از آن دو گروه بوده باشد، و این مایه ی سرگردانی است و باید بار دیگر امتحان و رصد شود. و کیست که مرا در این باره یاری کند؟‍! چه این کار، به سبب پهناوری و گستردگی زمینی که باید در آن اندازه گیری صورت گیرد، و پرهیز از خطاهای افرادی که در آن ناحیه پراکنده می شوند (یعنی اشتباهات مأموران اندازه گیری و مساحی) به اقتدار (به عبارت دقیق تر: حمایت همه جانبه ی دولت) نیاز دارد. و من برای این کار سرزمین های میان دهستان چسبیده به جرجان، و میان جایگاه ترکان غز را برگزیدم، ولی تقدیر یاری نکرد و همت کسانی که باید در این کار به من مدد رسانند سستی گرفت». (30)
در واقع بیرونی تأکید می کند که حامی را، قابوس، ناگهان علاقه ی خود را به ادامه ی این کار از دست داد و بیرونی نیز نتوانست آن را ادامه دهد. احتمالاً این رویداد بیرونی را بر آن داشت که برای پیشبرد کارهای علمی خود به نزد ابوالحسن علی بن مأمون فرمانروای گرگانج رود چه شهرت او و وزیر دانشمندش ابوالحسین (یا ابوالحسن) سهلی (یا سهیلی) به دانش دوستی، دانشمندان نامداری چون ابوسهل مسیحی، ابوالخیر خمار، ابن سینا، ابوعلی حبوبی و... را به خوارزم کشانده بود. بیرونی البته برای بازگشت به خوارزم، افزون بر برخورداری از حمایت علی بن مأمون دلیل مهم دیگری نیز داشت؛ زیرا خوارزم زادگاه وی نیز بود. پس بی توجهی های قابوس از یک سو و جاذبه ی برخورداری از حمایت پادشاهی دانش دوست و نیز همنشینی با برجسته ترین دانشمندان آن روزگار جهان اسلام، بیرونی را بر آن داشت که جرجان را به قصد گرگانج ترک کند. آخرین روزهای اقامت ابوریحان در دربار قابوس را می توان با دقت تعیین کرد. وی دو خسوف 14 ربیع الاخر و 13 شوال 393 ق را در جرجان و خسوف 14 رمضان 394 ق را در جرجانیه یا گرگانج رصد کرد. (31) در نتیجه می توان دریافت که وی در این یازده ماه یعنی 13 شوال 393 تا 14 رمضان 394 ق از جرجان به گرگانج رفته است. اما از مقدمه ی یکی از آثار بیرونی به نام تسطیح الصور و تبطیخ الکور که درباره ی «تسطیح کره» (یعنی روش های شکل های روی یک کره روی یک صفحه، از جمله ترسیم نقشه ی جهان و صورت های فلکی روی کاغذ) نوشته شده اطلاعات جالب تری به دست می آید. بیرونی این کتاب را به «ملک العادل، ولی النعم خوارزم شاه» اهدا کرده اما به نام دقیق او، یعنی ابوالحسن علی بن مأمون اشاره نکرده است. از طرفی وی در ادامه افزوده است (ترجمه با تلخیص): من یکی از پروردگان سایه ی حکومت او هستم (چنان که گفتیم مقصود وی از این عبارت همان مدت کوتاهی است که در 387 ق در خوارزم به رصد می پرداخته و با ابوالوفای بوزجانی نیز از راه دور همکاری می کرده است) که پس از دوری طولانی بار دیگر به این درگاه بلندمرتبه رسیده ام. سپس به جشن سده که از بزرگ ترین جشن های ایرانیان به شمار می رود اشاره می کند. (32) لوتز ریشتر - برنبورگ با توجه به این نکته تاریخ رفتن بیرونی به دربار علی بن مأمون را جشن سده ی میان دو تاریخ یاد شده یا نخستین جشن سده پس از رصد انجام شده در گرگانج، یعنی 20 ژانویه ی 1004 م یا 19 ژانویه ی 1005 م دانسته است. که شاید تاریخ نخست (20 ژانویه ی 1004 م) درست تر باشد. (33) زیرا به نظر می رسد هدف بیرونی از رفتن به دربار علی بن مأمون و اهدای این کتاب، جلب حمایت او برای انجام فعالیت رصدی و از جمله رصد خسوف 14 رمضان 394 ق بوده است. او در روزگار این پادشاه با آسودگی خاطر به تحقیقات علمی خود پرداخت.
پس از مرگ علی بن مأمون بر تخت نشستن برادرش مأمون در 399 یا 400 ق، بیرونی بیش از پیش مورد توجه خوارزم شاه قرار گرفت و همان گونه که خود تأکید کرده 7 سال به ابوالعباس خوارزم شاه خدمت کرد. البته این سخن او، بسیاری از محققین اروپایی و ایرانی را که بدون توجه به رصد سال 394 ق ابوریحان در خوارزم به نگارش شرح حال بیرونی پرداخته اند، به اشتباه افکنده است، به طور مثال بولگاکف (مصحح کتاب تحدید نهایات الاماکن بیرونی) مدت اقامت بیرونی در جرجان را 15 سال (385-400 ق) و پرویز اذکایی این مدت را 10 سال (390-400 ق)، و هر دو هنگام بازگشتش به خوارزم را حدود 400 ق دانسته اند. (34) ظاهراً علت اصلی اشتباه این محققان آن بوده که یا از حکومت علی بن مأمون در فاصله ی 387-399 یا 400 ق بی خبر بوده اند یا بدان توجه نداشته اند (برخی به صراحت حکومت در سراسر دوره ی 387-407 ق را تنها به یکی از این دو برادر نسبت داده اند و در واقع این دو نفر را یکی دانسته اند!).
به هر حال بیرونی در این 7 سال از برجسته ترین مشاوران ابوالعباس خوارزم شاه بشمار می رفت و شاید کمتر کسی به اندازه ی بیرونی مورد اعتماد این پادشاه جوان بود. این اعتماد چندان بود که ابوالعباس گاه، مأموریت های سیاسی بسیار محرمانه ای را برعهده ی بیرونی می گذاشت. به طور مثال خلیفه ی بغداد القادر بالله به واسطه ی سالار حاجیان خوارزم، هدایا و لقبی برای مأمون فرستاد، اما مأمون که بیم داشت، محمود از ارتباط مستقیم وی با خلیفه خشمگین شود به بیرونی مأموریت داد تا پنهانی این هدایا را در بیابان غرب گرگانج بستاند بی آنکه سخنی در این باره با کسی بگوید. با این همه بیرونی ظاهراً چندان دل خوشی از این فعالیت های سیاسی نداشت. و چه بسا منظور وی آنگاه که گفته بود: «به کارهایی می پرداختم که مایه ی رشک نادانان و دلسوزی خردمندان بود» (35) همین فعالیت های به ظاهر جذاب سیاسی بوده است. زیرا خدمت به خوارزم شاه در این گونه مسائل، او را از پرداختن به تحقیقات علمی یا به تعبیر خود او «خدمت به علم»، (36) بازمی داشت. در 406 و 407 ق یعنی آخرین سال حکومت مأمون بن مأمون، بیرونی فرصتی کوتاه برای پرداختن به کار رصد پیدا کرد. او توانست با بهره گیری از کمک های مالی پادشاه، آلتی رصدی موسوم به حلقه ی شاهیه بسازد که نامش مأخوذ از لقب خوارزم شاه بود، وی در گرگانج به یک سلسله رصدهای پی در پی پرداخت که آخرین آنها به جمعه 4 رجب 407 ق مربوط می شود. (37) خود بیرونی در تحدید نهایات الاماکن در این باره گفته است: «سپس اندک آسایش خاطری برای رصد کردن در روزگار امیر شهید ابوالعباس خوارزم شاه» فراهم آمد». (38)
در 407 ق مأمون به دست سرداران سپاهش کشته شد و محمود نیز سال بعد گرگانج را تصرف کرد و هنگام بازگشت بیرونی را نیز با خود به غزنه برد. در این هنگام بیرونی بسیار تهی دست زندگی می کرد و با آنکه پس از چندی تا حدی از حمایت محمود برخوردار و روزگارش بهتر شد، اما روابطش با وی هرگز چنانکه باید بهبود نیافت. بیرونی در این سال ها که بدترین روزهای عمرش به شمار می رفت به نگارش تحدید نهایات الاماکن مشغول بود. وی در اوائل 409 ق یا اندکی پیش از آن در مقدمه ی این کتاب چنین از نامرادی های روزگار گله کرده است:
«چون در کار مردم روزگارمان می نگرم، همگان در سراسر گیتی «سیمای نادانی» به خود گرفته اند و به نادانی خود افتخار می کنند و با اهل فضل دشمنی می ورزند و همه ی آراستگان به زیور دانش را می آزارند و گونه گونه ستم بر چنین فردی روا می دارند... آنگاه نزدیک است که سخنان اصحاب صناعت احکام نجوم... را باور دارم. هر چند امت بر گمراهی همداستان نمی شوند، چنان است که گویی همگان بر ستایش ناپسندترین خوی ها و زیانمندترین آنها، که آزمندی نه بر راه درست آن است، گرد هم آمده اند. در میان ایشان نمی بینی جز دستی که دراز گشته و از پستی خودداری نمی ورزد و به آزرم و بزرگمنشی بازنمی گردد. در این باره بر مرکب همچشمی سوارند و از هر فرصتی برای بیشتر نمودن این آزمندی بهره می گیرند، و کار به جایی کشیده شده که یکباره دانش ها را ترک گفته و از خدمتگزاران بیزاری می جویند. کسانی از ایشان که در این باره زیاده روی پیشه کرده اند، دانش را به گمراهی نسبت می دهند تا همانندان نادان خود را با آن دشمن سازند. و به آن رنگ بدبینی می زنند تا راه کوبیدن دانشوران را بر خود هموار سازند و بدین گونه، با بر افتادن ایشان، چگونگی احوال خودشان پوشیده بماند. و آنان که خوی درشت دارند و خود را منصف می دانند همچون کینه توزی به سخنان علمی گوش فرامی دهند تا در پایان به نهاد بد خود بازگردند و فرزانگی تمام! خود را با گفتن این سخن که «در آن چه سود است؟!» آشکار سازند. و این بدان سبب است که از برتری آدمیان بر دیگر جانوران آگاهی ندارند. و نمی دانند که این برتری تنها به دانش است که جز بدان، بر ایشان حجت نگیرند، و این که علم به خودی خود خواستنی است، و شادی راستین جز از آن فراهم نشود. و اگر آن نباشد، بسا آن چه به آن دست می یابند بدی باشد و آن چه از آن دوری گزیده اند، نیکی!» (39)
بیرونی در اول جمادی الثانی 409 ق در نزدیکی کابل می زیسته و در اوج پریشانی یک سوم این کتاب را به پایان رسانده بوده است. زیرا در پایان ثلث نخست کتاب و هنگام ذکر یک مثال چنین گفته است:
«من هنگام نوشتن این فصل، که روز سه شنبه، اول جمادی الاول 409 ق باشد، در جیفور، روستایی در کنار کابل هستم. با کمال اشتیاق به رصد عرض جغرافیایی آن نواحی می پرداختم. [در حالی که] امتحانی را می گذراندم که گمان دارم نوح و لوط، که درود بر آنان باد، چنین آزموده نشده بودند و امید آن داشتم که در رسیدن به بخشش خدای و آویختن به بخشندگی او، سومین ایشان باشم.» (40)
البته گویا شادروان احمد آرام عبارت و «أنا مُمْتَحَن بما أظن نوحاً و لوطاً علیهم السلام لم یمتحنا بمثله» را اشتباه ترجمه کرده است. وی ظاهراً مُمْتَحَن (آزمایش شونده) را مُمْتَحِن (آزمایش کننده) خوانده و در نتیجه عبارت ابوریحان را چنین ترجمه کرده است:
«و چنان گمان داشتم که به آزمودن چیزهایی پرداخته ام که نوح و لوط - که بر ایشان درود باد - همانند آن را نیازموده بودند...» (41)
اما معلوم است که بیرونی هرگز در مورد آزمودن یک مسأله ی نجومی (به دست آوردن عرض جغرافیایی از طریق رصد) خود را با دو تن از پیامبران مقایسه نمی کند! در حالی که اگر ترجمه ی نخست، درست باشد، آنگاه مقصود بیرونی کاملاً روشن خواهد بود. نوح و لوط علیهم السلام هر دو از پیامبرانی بودند که هنگام نزول عذاب بر قومشان برخی از نزدیکان خویش را از دست دادند (پسر و همسر نوح و همسر لوط). بیرونی از دست دادن نزدیکان را آزمایشی الهی برای این دو پیامبر می داند. خود بیرونی نیز حدود یک سال پیش از این تاریخ، یعنی در جریان حمله ی محمود به گرگانج، نه تنها بسیاری از دوستان و نزدیکان خود را از دست داده بود و سرزمین مادری خود را عرصه ی تاخت و تاز سپاهیان محمود می دید، بلکه خود نیز کم و بیش همچون یک زندانی سیاسی در بند این پادشاه و پیوسته از جان خود بیمناک بود. پس او خود را در آزمایشی الهی، به مراتب سخت تر از آزمایش این دو پیامبر (که تنها یک یا دو تن از عزیزان خویش را از دست داده بودند)، می دید و امید داشت که با صبر بر این مصیبت ها و سرافراز بیرون آمدن از این آزمایش، همچون آن دو پیامبر خدا، رستگار گردد. این عبارت بیرونی بهتر از هر کلام دیگری می تواند روزگار سخت او را برای ما روشن سازد. بیرونی در پایان مقدمه ی بسیار طولانی کتاب تحدید نهایات الاماکن نیز تلویحاً به اسارت خود در چنگ سلطان محمود اشاره کرده است:
«و آنچه بویژه در نظر است این که تا جایی که وقت اجازه دهد، همه ی این ها (فواصل و طول راه ها) را برای غزنه، پایتخت کشور مشرق، اندازه بگیرم؛ چه این شهر، به گمان معتقدین تقدیر بشری، وطن من است، گرچه تقدیر در حقیقت مخصوص خدای یگانه است. و در آن اگر بتوانم، پیوسته به آنچه از خاطر دور نمی شود از رصد کردن و کوشش علمی می پردازم و قبله ی آن را درست می کنم که این کار تنها برای خودم نیست. بلکه همه ی مردم غزنه و هر کس که از این شهر بگذرد نیز در آن شریک خواهد بود». (42)
ناگفته پیداست که مقصود بیرونی از «تقدیر بشری» همانا فرمان محمود غزنوی بر حضور اجباری او در دربار غزنویان است!
بیرونی پس از آن که در ذی القعده ی 409 ق یک خورشید گرفتگی را در نزدیکی لمغان، میان کابل و قندهار رصد کرد از جمادی الاول 410 ق یک سلسله رصدهای مختلف را در غزنه آغاز کرد که تا 412 ق به طول انجامید. پیش از این به هدف او از این رصدها اشاره کردیم. در واقع رصد انقلاب تابستانی 412 ق آخرین رصدی است که بیرونی در عمر خود انجام داده. (43)
بیرونی پس از این رصد، محمود غزنوی را در جریان لشکرکشی به هند همراهی کرد اما همچنان روزگار را به بدی می گذراند. سخنان بیرونی در رساله ی دیگر او شاهدی دیگر بر این روزهای پر مشقت بیرونی است:
«بدان که انسان در رنج ها و تیره روزی هایش، هر چند که خردمندترین و هشیارترین مردم باشد، پیوسته در انتظار هرگونه گشایشی است، پس به خبرهای خوش آرام می گردد و از آنچه او را خوش نیاید رنجور می شود، و بدان تطیر می زند، و به دیدن خواب های خوش، شاد می شود و به فال و ستاره شمری روی می آورد. من نیز در چنین روزگاری - گرچه [اکنون] خود را بدین کار سرزنش می کنم - از ستاره شِمُران خواستم که از روی زاد روزم، در سرانجام زندگیم نظر کنند،... و در آن هنگام از 50 سال بیشتر داشتم.» (44)
چنان که می بینیم بیرونی در روزگار پس از 50 سالگی، یعنی پس از 412 ق / 1026 م، چندان دچار افسردگی بوده که حتی به رغم اعتقاد قلبی خود، و تنها برای اندکی دل گرمی، می خواسته تا به سخنان بی اساس منجمان دل ببندد! اما بعدها از این کار خود پشیمان شده است. بیرونی در جریان این لشکرکشی های متناوب که تا 417 ق طول کشید با کوششی پیگیر زبان سنسکریت را که کلید گنجینه ی معارف هندوان بود فراگرفت و با برقراری ارتباط با دانشمندان و عالمان دینی هند، اطلاعاتی بسیار گران بها از این سرزمین به دست آورد. البته او در 416 ق در غزنه بود زیرا 7 روز پیش از پایان رجب این سال سرانجام پس از دست کم 7 سال تحقیق نگارش کتاب تحدید را به پایان رساند. (45) البته به نظر بوگاکف این احتمال وجود دارد که تاریخ فوق که در پایان کتاب تحدید یاد شده افزوده ی کاتب نسخه باشد اما از آنجا که بخش هایی از این کتاب بی تردید پس از یکی از مسافرت های بیرونی به هند تألیف شده است تاریخ پایان تألیف کتاب را باید قطعاً پس از 412 ق و نه چندان پیش از رجب 416 ق دانست؛ زیرا بیرونی در این کتاب از اقامت خود در قلعه ی نندنه در زمین هندوستان یاد کرده است. وی در این قلعه توانست شیوه ی ابتکاری خود برای اندازه گیری قطر زمین توسط اسطرلاب را که پیش از این به صورت نظری بیان کرده بود، بیازماید. (46)
وی در سال 420 ق کتاب مهم التفهیم لأوائل صناعه التنجیم را به خواهش ریحانه بنت حسین خوارزمی به دو زبان عربی و فارسی نوشت که روایت فارسی آن از کهن ترین متون فارسی علمی، و کهن ترین متن ریاضی - نجومی باقی مانده به زبان فارسی به شمار می رود. مدتی پس از مرگ محمود، مسعود با پیروزی بر برادر بر تخت پدر نشست. وی بسی بیش از پدر بیرونی را نواخت و او نیز به نشانه ی سپاسگزاری، کتاب قانون مسعودی را که دانش نامه ای از آگاهی های نجومی آن دوران بود به نام وی تألیف کرد. گویا در همین روزگار مدتی به زادگاه خود سفر کرد زیرا در رساله ی فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی از یافتن نسخه ای از آثار مانویان در خوارزم پس از 40 سال جستجو یاد کرده است. بیرونی در 427 ق اثر مهمی در تاریخ علم از خود به جای گذاشت. وی در این سال در پاسخ به خواهش یکی از دوستان خود، فهرستی مشتمل بر 184 اثر ابوبکر محمد بن زکریای رازی را گردآوری و بر حسب موضوع دسته بندی کرد. بیرونی از پی این فهرست به نقل از کتاب تاریخ الاطباء حنین بن اسحاق و کتاب یحیی نحوی، درباره ی نخستین پزشکان یونانی به بحث پرداخت و در آخر نیز فهرستی از 103 اثر به پایان رسیده ی خود را با دسته بندی موضوعی و 10 اثر در دست تکمیل خود و نیز 25 اثر دیگر را که ابونصر عراق، ابوسهل مسیحی و ابوعلی حسن بن علی گیلانی به نام او نوشته بودند ذکر کرد. این فهرست کهن ترین مأخذ برای شناسایی آثار رازی و بیرونی به شمار می رود. البته ناگفته پیداست که بیرونی از 427 ق تا هنگام مرگ (پس از 442 ق) آثار دیگری نیز به رشته ی تحریر در آورده که در این فهرست به چشم نمی خورد. اما نکته ی مهم و بسیار جالب توجه، ذکر الآثار الباقیه در شمار آثار در دست تکمیل است. به خاطر داریم که روایت اولیه ی این کتاب در حدود 391 ق به پایان رسیده بود. اما ابوریحان حتی پس از 26 سال همچنان مطالبی را به آن می افزوده و بخش هایی از آن را اصلاح می کرده است. این نکته نشان از روحیه ی علمی ستودنی بیرونی و دقت و وسواس کم نظیر او در تألیف دارد. بیرونی در زمان حکومت مودود بن مسعود (حک 433-441 ق) نیز از حمایت پادشاه غزنوی برخوردار بود و دو کتاب دستور و الجماهر را به نام وی تألیف کرد.
ابوریحان در مقدمه ی کتاب الصیدنه که از واپسین نوشته های اوست گفته است که سنش از 80 سال گذشته و به سبب ضعف بسیار بینایی و شنوایی، به ناچار کتاب را با دستیاری شخصی به نام نهشعی به عنوان دستیار تألیف کرده است. (47) در نتیجه تاریخ تألیف این کتاب نمی توانسته زودتر از 442 ق باشد. از سوی دیگر در متن موجود زین الاخبار عبدالحی گردیزی، که در حدود 442-443 ق نوشته شده، در اواسط باب شانزدهم آمده است: «چنین شنیدم از خواجه ابوالریحان محمد بن احمد البیرونی رحمه الله که گفت...» (48). اگر عبارت «رحمه الله» افزوده ی کاتبان نباشد آنگاه می توان گفت که ابوریحان اندکی پس از نگارش صیدنه و در اواخر 442 یا اوائل 443 ق درگذشته است. گردیزی چنان که خواهیم گفت پس از ذکر عبارت فوق بسیاری از مطالب تحقیق ماللهند را در کتاب خود ذکر کرده است. پس شاید بتوان گفت که گردیزی از شاگردان وی بوده و یکی از آثاری که بر استاد می خوانده، همین تحقیق ماللهند بوده است. زیرا چنان که آمد، گردیزی این مطالب را از خود ابوریحان شنیده است. البته غضنفر تبریزی در رساله ی المشاطه لفهرست تاریخ مرگ ابوریحان را به نقل از یکی از شاگردان بیرونی به نام معصومی 3 رجب 440 ق برابر با 13 دسامبر 1048 م آورده و با استناد به مأخذی دیگر عمر ابوریحان را 77 سال و هفت ماه قمری یاد کرده است. (49) این همان قول مشهوری است که بسیاری بر آن اعتماد کرده اند. اما این تاریخ با توجه به سخن بیرونی در صیدنه درست نمی نماید. در مورد غضنفر تبریزی یک نکته ی جالب توجه می توان گفت. وی چنان که خود تأکید کرده یکی از شیفتگان شخصیت علمی بیرونی بوده است. او در رساله ی المشاطه لفهرست، کوشیده است تا ثابت کند رویایی که بیرونی در کتاب فهرست نقل کرده تأویلی درست دارد. بیرونی در این رساله گفته است که در شب تحویل 61 امین سال عمرش خواب دیده که در پی یافتن هلال ماه است، اما ناگهان ندایی می شنود که «چه می جویی، تو این هلال را 170 بار دیگر خواهی دید». بیرونی در ادامه می افزاید: «چون از خواب برخاستم این 170 ماه را بر 12 تقسیم کرد که حاصل 14 سال و 2 ماه قمری شد...» اما غضنفر برای آن که بتواند رویای بیرونی را با واقعیت تطبیق دهد اولاً 170 را 190 خوانده 2 است زیرا در زبان عربی اعداد 70 و 90 به ترتیب سبعین و تسعین نوشته می شوند و در نسخ خطی به راحتی با هم اشتباه می شوند. اما به تصریح بیرونی به 14 سال و 2 ماه قمری (که همان 170 ماه قمری می شود) توجه نکرده، از سوی دیگر سن او را در موقع دیدن خواب 61 سال تمام در نظر گرفته در صورتی که شب تحویل 61 سال زندگی بیرونی یعنی پایان 60 سالگی و ورود به 61 سالگی. اما با تمام این احوال آنچه او بر اساس این اطلاعات برای مرگ ابوریحان به دست می آورد یک ماه پس از تاریخی است که خود او برای مرگ ابوریحان یاد کرده است (یعنی ابوریحان یک ماه زودتر از آنچه وی از این طریق حساب کرده مرده است). پس برای رفع این مشکل نیز دلایلی عجیب و غریب آورده است. این غضنفر ظاهراً شخصی فاضل بوده و عجیب آن که یگانه ی نسخه ی موجود صیدنه که در آن بیرونی به 80 سالگی خود اشاره کرده توسط خود او استنساخ شده است. یعنی غضنفر با قلم خود عبارت بیرونی مبنی بر گذشت عمر او از 80 سال را نوشته اما باز هم عمر او را کمتر از 78 سال قمری دانسته است.

پی نوشت ها :

1. ابوریحان بیرونی، القانون المسعودی، ص 3.
2. ابوریحان بیرونی، رساله فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، ص 39.
3. علی بن زید بیهقی، ص 63.
4. شهرزوری، 85/2-86؛ نیز: ابن ابی اصیبعه، 20/2.
5. «ی» مجهول چیزی بین ی و کسره تلفظ می شود. این نحوه ی تلفظ هنوز هم نزد فارسی زبانان افغان و تاجیک رایج است. در واقع کلمه ی «بیرونی» را باید چیزی بین «بیرونی» و «بِرونی» (یعنی با کشیدن کسره) تلفظ کرد.
6. سمعانی، 429/1؛ نیز یاقوت، ارشاد الاریب، 308/6.
7. این عبارت فارسی عیناً در متن عربی کتاب سمعانی آمده است.
8. حبیبی، صفحات 5-8.
9. مانند: کندی، مقاله ی «بیرونی» در زندگی نامه ی علمی دانشوران، صفحات 148-147؛ بولگاکف، ص 9.
10. یاقوت، ارشاد الاریب، 313/6.
11. ابوریحان بیرونی، مقالید علم الهیئه، ص 101.
12. یاقوت، معجم الادبا، 312/6.
13. D. J. Boilot.
14. بوآلو، «بیرونی»، 123؛ کندی، «بیرونی»، 149؛ باسورث، «بیرونی»، 274.
15. ابوریحان بیرونی، تحدید نهایات الاماکن، ص 79؛ ترجمه، صفحات 53-54.
16. همان، صفحات 109-110؛ ترجمه، صفحات 82-83.
17. همان، صفحات 246، 249؛ ترجمه، صفحات 215، 218.
18. ابوریحان بیرونی، الدرر فی سطح الاکر، ص 90.
19. خسوف شماره ی 3403 در فهرست خسوف و کسوف اُپُلْتْسِرْ.
20. خسوف اُپُلْتْسِرْ شماره ی 3404.
21. Theodor Ritter von Oppolzer.
22. کندی، 1970، 149.
23. ابوریحان بیرونی، تسطیح الصور، ص 186.
24. ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیه، ص 338.
25. ابوریحان بیرونی، حکایه آله المسماه بِسُدْسِ فَخری.
26. ابن اسفندیار، ص 137؛ عنصر المعالی، ص 2، سجادی، «آل باوند»، ص 589.
27. ابوریحان بیرونی، مقالید علم الهیئه، صفحات 97-103.
28. ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیه، ص 209، نیز ساقطات، در چاپ جدید، صفحات 247، 254.
29. ابوریحان بیرونی، فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، ص 38.
30. ابوریحان بیرونی، تحدید نهایات الاماکن، صفحات 214-215.
31. ابوریحان بیرونی، القانون المسعودی، 740/2-741.
32. ابوریحان بیرونی، تسطیح الصور، صفحات 186-187.
33. ریشتر - برنبورگ، 118.
34. بولگاکف، ص 10؛ اذکایی ص 19.
35. ابوریحان بیرونی، تحدید نهایات الاماکن، ص 110.
36. ابوریحان بیرونی، القانون المسعودی، ص 3، مقاله فی سیر سهمی السعاده و الغیب، پشت برگ 85، سطر 4.
37. ابوریحان بیرونی، تحدید نهایات الاماکن، صفحات 75-77: جمعه 4 رجب 407 ق، صفحات 79-80: جمعه 4 محرم 407، ص 11:120 ربیع الآخر 407 در دارالاماره، ص 240: فقط سال 407 ق.
38. همان، ص 110.
39. ابوریحان بیرونی، همان، صفحات 22-23.
40. همان، ص 119.
41. همان، ص 93.
42. همان، ص 62.
43. همان، صفحات 291-292.
44. ابوریحان بیرونی، فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، ص 37.
45. ابوریحان بیرونی، تحدید نهایات الاماکن، ص 302.
46. همان، صفحات 222-223؛ القانون المسعودی، صفحات 530-531؛ نیز نالینو، صفحات 289-290.
47. ابوریحان بیرونی، الصیدنه، ص 17.
48. گردیزی، ص 252.
49. غضنفر تبریزی، صفحات 80-81.

منبع مقاله :
آقامیرزا، آذر؛ (1388)، نادره ی دوران (مروری بر زندگی و آثار ابوریحان بیرونی)، تهران: همشهری، اول بهار 1389