نویسنده: دکتر عبدالحسین خسرو پناه




 

تعریف متفکران اسلامی

متفکران اسلامی با توجه به مسئله ی ضرورت بعثت انبیا و رسیدن انسان به قرب الهی و تکامل او به عنوان هدف اصلی و اساسی دین که از طریق فلسفه و علم تحصیل ناپذیر است، به ویژگی مشخّصی چون احساس معنوی، اعتقادات، اخلاق، احکام، اعمال و مناسک به صورت جداگانه بسنده نکرده اند و با توجه به تعاریف لغوی، قرآنی و حدیثی، به تعاریف اصطلاحی دین پرداخته اند. اکنون به پاره ای از این تعاریف اشاره می کنیم:

1. علامه طباطبایی:

دین را این گونه تعریف می کنند: «مجموع این اعتقاد (به خدا و زندگی جاودان) و مقررّات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار گیرد».(1)

2. علامه مصباح یزدی:

«دین، اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید است.»(2)

3. آیة الله جوادی آملی:

«مراد از دین، مکتبی است که از مجموعه ی عقاید، اخلاق و قوانین و مقررّات اجرایی تشکیل شده است و هدف آن، راهنمایی انسان برای سعادتمندی است».(3)

4. آیه الله سبحانی:

«دین یک معرفت و نهضت همه جانبه به سوی تکامل است که چهار بُعد دارد: اصلاح فکر و عقیده، پرورش اصول عالی اخلاق انسانی، حسن روابط افراد اجتماع، حذف هر گونه تبعیض های ناروا».(4)

5. سید مرتضی علم الهدی:

«دین عبارت است از آن چه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی آن دعوت کرده است».(5)

6. مقداد السیوری:

«دین عبارت از طریقت و شریعت است».(6)

7. الطبیب البصری المعتزلی:

«دین به معنای تدیّن ورزیدن به طاعات و اجتناب از محرّمات است».(7)

8. سعد الدین تفتازانی:

دین عبارت است از قوانین الهی که وضع شده اند تا صاحبان عقل را با اختیار خودشان به خیر بالذات نائل سازند.»(8)

9. عبدالکریم سروش:

دین عبارت است از کتاب و سنّت؛ دین، ارکان و اصول و فروع دین نازل بر نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) است. دین عبارت است از متون دینی و اصول و رفتار پیشوایان دینی؛ دین یعنی کتاب و سنّت و تاریخ زندگی پیشوایان دینی.(9)
همان طور که روشن است، در برخی از این تعاریف بین «دین» و «تدیّن» خلط شده است؛ مانند تعریف هفتم و در برخی دیگر، میان «دین» و «متون دینی»، مثل تعریف نهم.

تعاریف متفکران غربی

تعاریف دین را می توان به شش قسم «کارکردگرایانه»، «اخلاق گرایانه»، «غایت گرایانه»، «طبیعت گرایانه»، «ماهیّت گرایانه» و «ترکیبی» تقسیم نمود. ما در این مبحث، با بیان هر یک از این اقسام، برخی از تعریف های ارائه شده از سوی متفکران غربی را نیز نقل می کنیم:

1. تعاریف ماهیّت گرایانه

تعاریف سنّتی، بر اساس آن چه در منطق تعریف ارسطویی تأکید می شود، در مقام نشان دادن هویّت «دین» هستند؛ یعنی دین از چه مقوله ای است و عناصر مؤلفه و مقوّمات ماهوی آن چیست؟

1-1. هربرت اسپنسر: «دین، اعتراف به این حقیقت است که کلیّه موجودات، تجلیّات نیرویی هستند که از علم و معرفت ما فراتر است».(10)

1- 2. براولی:

«دین، بیش از هرچیز، کوششی است برای آن که حقیقت کامل خیر را در تمام وجوه هستی مان باز نماییم».(11)

1- 3. رویل:

«دین، ادراک رابطه ای است بین جان بشر و جان مجهول الکنهی که انسان، تسلط او را بر خود احساس و نعمت جوار او را آرزو می کند.» (12)

1- 4. سارتر:

«دین، طرح انسان برای خدا شدن است».(13)

1- 5. «لغتنامه ی آکسفورد»:

«دین عبارتست از شناسایی انسان از قدرت نادیدنی برتر.»(14)
علاوه بر تعاریف یاد شده، غالب تعاریف متفکران اسلامی نیز از این قسم می باشند؛ ومتفکران دیگری هم چون: ماکس مولر، بونهافر، تایلر، هولاک الیس، اشپنگلر، شاکول، هولباخ، سانتانیا، اتو، کاسیرر و جان دیویی نیز به تعریف ماهیّت گرایانه روی آورده اند؛ این دسته از تعاریف اگر چه صحیح اند، ولی غالباً جامع تمام بخش های مختلف دین نیستند.

2. تعاریف کارکردگرایانه

برخی در تعریف «دین» رویکرد «کارکردگرایانه» را در پیش گرفته اند. رویکردهای «روان شناختی» و «جامعه شناختی» از رهیافت های مهم دین پژوهی جدید هستند که بر اساس عوامل و آثار روانی و اجتماعی به تعریف دین و تبیین پدیده های دینی می پردازند. ما در این قسمت، تعاریف کارکردگرایانه را در دو بخش مستقل «روان شناسانه» و «جامعه شناسانه» ذکر می کنیم:

الف) تعاریف روانشناختی

2- 1- 1. ویلیام جیمز:

«دین عبارت از احساسات، اعمال و تجربیّاتی است که افراد به تنهایی و در پیشگاه خدا می یابند».(15)

2- 1- 2. ماکس پلانک:

«به عقیده ی من، هر شخص عالم و متفکری، متوجه این امر می شود که اگر بنا باشد تمام نیروهای فوق بشری در تعادل و هماهنگی با یک دیگر کار کنند، لازم است که به عنصر دینی در طبیعت خویش معترف باشند و در پرورش آن بکوشند. این تصادفی نیست که متفکران بزرگ همه ی اعصار، چنان نفوس دینی ژرفی داشته اند.» (16)

2- 1- 3. یونگ:

«دین عبارت از یک حالت مراقبه، تذکّر وتوجه دقیق به معنای عوامل مؤثر است که بشر عنوان قدرت قاهره را به آنها اطلاق می کند و آنها را به صورت ارواح، شیاطین، خدایان، قوانین، صور مثالی، کمال مطلوب و غیره مجسّم می کند.»(17)

2- 1- 4. فروید:

«دین، کاوش انسان برای یافتن تسلّی دهنده های آسمان است تا او را در غلبه بر حوادث بیمناک زندگی کمک کند».(18)

2- 1- 5. فرایزر:

«دین عبارت است از سازش با قوای برتر از انسان که به گمان آدمی، این نیرو، طبیعت و زندگی بشر را اداره می کند و در اختیار خود دارد.»(19)
بسیاری از تعاریف متألّهانِ جدید در بیان دین، از صبغه ی روان شناختی برخوردارند و غیر از موارد ذکر شده، تعاریف متفکران دیگری، هم چون شلایر ماخر، ساموئل کینگ، آلبرت روید، بولتمان، کواستبام، روپلر، رایناخ، گلدزیهر، هردر، فویرباخ و کوفمان نیز از این سنخ تعاریف می باشند.
ویژگی مهم این سنخ تعاریف این است که به طور عمده به حالت دینداری متدیّنان و آثار دینداری اشاره دارند؛ درحالی که اگر ما بخواهیم دین را تنها با دریافت های درونی انسان ها مورد شناسایی قرار داده، آن را تعریف کنیم، بدیهی است که تفکیک آنها از توهّمات و تخیّلات و انواع انگیزه های غیر دینی، اگر محال نباشد، لااقل بسیار دشوار خواهد بود.(20)

ب) تعاریف جامعه شناختی

تعاریف جامعه شناختی، تعریف هایی از دین هستند که دین را بر اساس علل و آثار اجتماعی یا اساساً بر مبنای تحویل دین به پدیده ای اجتماعی تعریف می کنند؛ برای نمونه:

2- 2- 1. تعریف دورکیم:

«دین، دستگاهی از باورها و آداب است، در رابطه با مقدّساتی که مردم را به صورت گروه های اجتماعی به یک دیگر پیوند می دهد».(21)
«دین نظام وحدت یافته ای است از اعتقادات و اعمال مربوط به اشیاء مقدّس؛ یعنی اشیایی که مجزّا شده و تحریم گردیده اند؛ اعتقادات و اعمالی که همه ی گروندگان را در جمعیّت اخلاقی واحدی که معبد نامیده می شود، وحدت می بخشد...».(22)

2- 2- 2. پارسونز:

«مجموعه ای از باورها، اعمال، شعایر و نهادهای دینی که افراد بشر در جوامع گوناگون بنا کرده اند».(23)
علاوه بر تعریف ذکر شده، فیور و جفرسون نیز با رویکرد جامعه شناختی به تعریف دین پرداخته اند.
این تعاریف به باورهای دینی که بخش مهمی از حقیقت دین را تشکیل می دهد، اشاره می کنند، ولی نقطه ی ضعف آنها در این است که به طور عمده، باورهایی را مد نظر دارند که متدیّنان به دین نسبت می دهند؛ اعم از این که جزو حقیقت دین باشند یا به صورت خرافه و بدعت به دین استناد داده شوند.

ج) تعاریف اخلاق گرایانه

2- 3- 1. ماتیو آرنولد:

«دین، همان اخلاق است که احساس و عاطفه به آن، تعالی، گرما و روشنی بخشیده است».(24)

2- 3- 2. تی یل:

«در حقیقت، دین، وضعیّتی روحی یا حالتی(25) ناب و حرمت آمیز است که آن را خشیت می خوانیم».(26)

2- 3- 3. وایتهد:

«دین دستگاهی از حقایق کلی است که چون صادقانه آنها را بپذیرند و به صورت صحیح فهم کنند، اثر تغییر شخصیت و اخلاق از آن آشکار می شود.»(27)

2- 3- 4. انیشتین:

«مذهب، عبارت است از مجموعه احساسی عارفانه در مقابل قوانین جهان و احساس مسئولیت اخلاقی در مقابل هم نوعان ما».(28)
علاوه بر تعاریف یاد شده، تعریف اورت دین مارتین، کانت و پل جانسن نیز از سنخ تعاریف اخلاق گرایانه می باشد.
این سنخ از تعاریف، افزون بر توجه بیش از حد به یک بُعد دین، یعنی اخلاق و احساس انسان ها و غفلت از ابعاد دیگر آن، باز به دینداری متدیّنان توجه بیشتری کرده اند تا به حقیقت دین.

د) تعاریف غایت گرایانه (29)

از آن جا که هدف هر پدیده ای مبیّن آن است، می توان در تعریف یک شیء هدف آن را دریافت. در اصطلاح منطق دانان، هدف به منزله ی علت غایی قابل اخذ در حد و برهان است، ولی لغزش و ابهام در تعریف غایت گرایانه، خلط میان هدف و فایده است.

2- 4- 1. کارل بارث:

«دین، جست و جوی انسان برای رسیدن به خداست و همیشه منتهی به یافتن خدا می شود؛ به شرط آن که مطابق میل انسان باشد.»

2- 4- 2. ریشل و ترولش:

«دین را به این عنوان لحاظ کردند که واجد خود سالاری و رأی و قدرت عقل برای تأثیرگذاری است.»

هـ ) تعاریف طبیعت گرایانه و ملحدانه

1-5-2. اس رایناخ:

«دین، مجموعه ای از اوامر و نواهی است که مانع عمل کرد آزاد استعدادهای ما می گردد».(30)
این نوع تعاریف، بر اساس پیش فرض های ملحدانه و ماتریالیستی ارائه شده است؛ افزون بر این که اوامر و نواهیِ الهی، نه تنها مانع رشد استعدادهای انسان ها نیستند، بلکه در فعلیّت بخشیدن به آنها مؤثرند.

و) تعاریف ترکیبی

تمام تعاریف ذکر شده در اقسام سابق، دچار اشکالات مشترکی هستند؛ از جمله این که تنها به یک ساحت و بُعد از ابعاد دین توجه نموده اند؛ مثلاً تنها به اخلاق یا احساس یا اعتقاد یا کارکردهای جامعه شناختی، یا روان شناختی توجه کرده اند؛ درحالی که ساحت های دیگری نیز در رابطه با دین وجود دارد که نباید از آنها غافل شد. به همین دلیل، بسیاری از متفکران مغرب زمین به «تعاریف ترکیبی» پرداخته و ارکان اعتقادی، اخلاقی، سمبلیک، آداب و مناسک، کارکردها و... را در تعریف دین اخذ کرده اند:

2- 6- 1. جیمز مارتینو (تعریف اعتقادی و اخلاقی):

«دین، اعتقاد به خدایی همیشه زنده، یعنی اعتقاد به اراده و ذهنی الهی است که حاکم بر جهان است و با نوع بشر، مناسبات اخلاقی دارد.»(31)

2-6-3. رابرتسون (تعریف اعتقادی و سمبلیک):

«دین عبارت است از مجموعه ای از اعتقادات و سمبل ها و ارزش هایی که مستقیماً از آنها به دست می آیند که به تفاوت و تمایز بین حقیقت تجربی و مافوق تجربی متعال مرتبط می باشد. امور تجربی، از لحاظ دلالت و معنا نسبت به امور غیرتجربی از اهمیت کمتری برخوردارند.»(32)

3-6-3. کارل دوبل (تعریف نظام واری از اعتقادات و آداب):

«نظام متّحد اعتقادات و آداب که به یک حقیقت مافوق تجربی و متعالی مرتبط می شود و تمام معتقدان و پیروان خویش را در جهت تشکیل یک جامعه ی اخلاقی وحدت می بخشد».(33)

4-6-3. آلن تستار (تعریف اعتقادی و آدابی):

«مجموعه ی سازمان یافته ای از آداب و آیین ها و اعتقاداتی که شناخت یک اصل معین و مؤثّر را که در عین حال، جهان بینی آن مجموعه را ساختار بخشیده و آداب و رسوم و آیین هایی را معنا می بخشد، مفروض و مسلم می پندارد».(34)

5-6-3. جاستراو:

«دین مرکب از سه چیز است: 1) اعتراف به قدرت و یا قدرت هایی که در حیطه ی اختیار ما نیستند؛ 2) ادراک مقهوریّت نسبت به این قدرت یا قدرت ها؛ 3) طلب ارتباط با این قدرت یا قدرت ها؛ و از این سه جزء، عبارت زیر حاصل می شود: دین اعتقادی است نظری به یک یا چند قوه ی مفارق از ما و مسلط بر ما و نتیجه ی این اعتقاد چند امر است: تشکیلات و قوانین معیّن، اعمال مخصوص، نظامات خاصّی که ما را به این قوّه یا قوا مربوط و متصّل می سازند.»(35)

6-6-3. کلیفورد گیرتز (تعریف اعتقادی و سمبلیک):

«دین عبارت است از نظامی از نمادها و سمبل ها که در عمل موجب وجود انگیزه ها و آمادگی های نیرومند، عمیق و پایدارتر انسان ها می شود و به تدوین و تنظیم تصورات و مفاهیمِ نظم کلّی وجود می پردازد و مفاهیم و تصورات را در چنان نمود و ظهوری از حقیقت می پوشاند که این انگیزه ها و ترتیبات، مبتنی بر حقیقت می نمایند».(36)

7-6-3. میلتون یینگر (تعریف اعتقادی، مناسکی، غایت نگرانه):

«دین، یک نظام اعتقادی و عملی و دارای لطف و رحمت است که بدان وسیله، گروهی از مردم می توانند از عهده ی حل مسائل غاییِ حیات انسانی برآیند. وی این عملکرد را با انواع پاسخ هایی که انسان ها می توانند به پرسش هایی چون مرگ، درد و رنج و معنای غایی وجود بدهند، یکی دانسته است».(37)

8-6-3. وب استون:

ویژگی های زیر را به عنوان خصایص مشترک دین، معرفی می کند:
1. اعتقاد به موجودات ماوراء الطبیعی؛ 2. تمایز امر قدسی از امر دنیوی؛ 3. شعائر که پیرامون اشیاء متمرکزند؛ 4. مجموعه قواعد اخلاقی که خدا یا خدایان، ضامن اجرای آن هستند؛ 5. احساسات خاص دین (مانند خشیت، حیرت، احساس گناه و شکر) که در حضور اشیاء مقدّس و در انجام شعائر پدید می آیند؛ 6. عبادت و سایر صور ارتباط با خدا یا خدایان؛ 7. دیدگاه کلّی درباره ی جهان به منزله ی یک کل و مقام انسان در آن (جهان بینی)؛ 8. سازماندهی نسبتاً کلّی زندگی انسان بر پایه ی آن دیدگاه (ایدئولوژی)؛ 9. گروه اجتماعی متّحد به یاری عوامل فوق (امت یا کلیسا).(38)

تعریف برگزیده

حق مطلب آن است که برای تعریف دین در مباحث دین پژوهی، ابتدا باید غرض و هدف خود را از تعریف روشن کنیم. اگر در مباحثی چون قلمرو دین، زبان دین، رابطه دین و دنیا، انتظارات بشر از دین، به دنبال دینِ حداقلّی هستیم - که دست کم اعتقاد به امر مقدّس و حیات جاودان، در آن حضور دارد - به طور طبیعی، تعریفی از دین ارائه می شود که دایره ی معرفتی و محتوایی کمتری دارد و بیشترین مصادیق را در برمی گیرد، ولی اگر مقصود از این پرسش ها، دین معین باشد، باید تعریفی ارائه کرد که بر همان منطبق شود. با این توضیح، مطلق «دین» را، چنین می توان تعریف کرد:
دین، عبارت است از مجموعه ی حقایق و ارزش هایی که از طریق وحی یا الهام یا هر طریق قطعی دیگر، مانند عقل، برای هدایت و سعادت انسان ها بر پیامبران نازل می گردد.
توضیح این که: پاره ای از معارف، از طریق «عقل»، «حس» و «تجربه» و «نقل» به دست می آیند. علوم و معارفی چون «فلسفه»، «ریاضیات»، «منطق»؛ علوم تجربی طبیعی مانند «شیمی»، «فیزیک»، «زیست شناسی»؛ علوم تجربی انسانی مانند «روان شناسی»، «جامعه شناسی»، «اقتصاد»، «علوم تربیتی»، «مدیریت» و نیز «تاریخ» و «دستور زبان و ادبیات»، همه از راه حسّی یا عقلی و نقلی به دست می آیند؛ اعم از این که در جهت هدایت و سعادت انسان قرار گیرند یا این که چنین هدفی را تأمین نکنند، ولی دین عبارت از حقایقی است که از طریقی مانند «الهام» و «وحی» که برای همگان قابل دسترسی نیست یا طریق قطعی دیگری که در دسترسی است، تحصیل می شود و تأمین کننده سعادت و هدایت انسان است.
و اما تعریف دقیقی که بر «دین اسلام»، انطباق دارد، چنین است:
دین اسلام، عبارت است از مجموعه ای از «عقاید»، «احکام» و «اخلاق» (یاهمان مجموعه ی حقایق و ارزش ها) که خداوند متعال، به وسیله ی منابع وابزارهایی چون «کتاب» و «سنت» و «عقل» و «فطرت»، برای هدایت و سعادت انسان ها بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل فرموده است.
بنابراین، یک رکن حقیقت دین، «خداوند متعال» است که نقش فاعلی در پیدایش دین دارد و رکن دیگر، «انسان» است که نقش قابلی را ایفا می کند و رکن سوم آن، «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، «عقل قطعی»، «فطرت» و سایر «پیشوایان دین» اند که نقش منبع را دارند.

پی نوشت ها :

1- محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 3.
2- محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 11.
3- عبدالله جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص 24.
4- جعفر سبحانی، «مقاله دفاع عقلانی از دین از منظر...» فصلنامه ی «نقد و نظر»، ش2، ص 19.
5- اشرف الدین صاعد البریدی، الحدود و الحائق، ص 160 (به نقل از کلام جدید، ص 33).
6- مقداد السیوری، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص 14.
7- الطیب البصری المعتزلی، المعتمد فی اصول الدین، ص 192 (به نقل از کلام جدید، ص 33).
8- سعد الدین التفتازانی، شرح العقائد النسقیة، ج1، ص 6 (به نقل از کلام جدید، ص 34).
9- عبدالکریم سروش، همان، ص 25، 79، 121، 255.
10- جان هیک، فلسفه ی دین، ص 15.
11- مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ص 18.
12- فضل الله کمپانی، ماهیت و منشأ دین، ص 113.
13- محمد تقی جعفری، فلسفه دین، ص 71 (به نقل از: p,760 و Sartre, Being and nothingness).
14. Oxford English Dictionary.
15. جان هیک، همان، ص 15.
16- ماکس پلانک، علم به کجا می رود؟، ترجمه احمد آرام، ص 235.
17- محمد تقی جعفری، همان، ص 86.
18- همان، ص 95، به نقل از: Freuds. Futre of an lll luiusion, pp 57-58.
19- همان، ص94.
20- همان، ص 80.
21- نیکلاس اَبر کرومبی، فرهنگ جامعه شناسی، ص 320 (به نقل از کلام جدید، ص 34).
22- باتامور، جامعه شناسی، ص 160 (به نقل از کلام جدید، ص 34).
23- جان هیک، همان، ص 15.
24- همان.
25- Disposition.
26- مایکل پترسون و دیگران، همان، ص 18.
27- محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی، ترجمه احمد آرام، ص 4.
28- فضل الله کمپانی، همان، ص 112.
29- محمد تقی جعفری، همان، ص 105- 108.
30- جان هیک، همان، ص 15.
31- مایکل پترسون و دیگران، همان.
32- ژان پل ویلم، جامعه شناسی ادیان، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 171.
33- همان.
34- همان.
35- فضل الله کمپانی، همان، ص 112- 113.
36- ژان پل ویلم، همان، ص 16و 17.
37- همان.
38- محمد تقی جعفری، همان، ص 42.

منبع مقاله :
خسروپناه، عبدالحسین؛ (1388)؛ مسائل جدید کلامی و فلسفه دین(1)، قم: انتشارات بین المللی المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، چاپ اول