درآمدی بر بوم نقد
چکیده
نظریه ی ادبی بوم نقد بر مطالعه ی (بینارشته ای) ادبیات و زیست بوم در ارتباط با یکدیگر تأکید دارد. این مقاله درآمدی است بر پیشینه، فرایند پیدایش و شکل گیری، مبانی و روش شناسی بوم نقد. در آغاز، پس از بیان پیشینه ای کوتاه، روند و علل ظهور این نظریه در نیمه ی دوم قرن بیستم بررسی می شود. پس از آن، تعاریف بوم نقد از دیدگاه صاحب نظران مختلف بازگو می شود. در بخش دیگری از مقاله، موقعیت رویکردهای گوناگون بر طیف بوم نقد بین دو منتهای ساخت گرایانه و واقع گرایانه مورد بررسی قرای می گیرد. در ادامه، به چند نمونه از روش شناسی های بوم نقد پرداخته می شود. سرانجام، بعد از اشاره ای مختصر به بوم فمنیسم و عدالت زیست محیطی، واژه نامه ای کاربردی و منابعی برای مطالعه ی بیشتر معرفی می شود(2).بوم نقد، ساخت گرایی، واقع گرایی، طبیعت، محیط زیست.
مقدمه
دهه ی 1960م آغاز «انقلاب» در نظریه و نقد ادبی بود؛ به گونه ای که متخصصان از این دوره به رنسانس یا نوزایش نظریه و نقد یاد می کنند. دیری از معرفی ساختارگرایی نگذشته بود که نظریات پساساختارگرا مطرح شد. تا اواخر دهه ی 1980م، پساساختارگرایی در حیطه های گوناگون و در آثار متفکران مختلف رشد کرد. امروز، تفکر حاکم بر این سه دهه، معمولاً به عنوان «نظریه» (ساختارگرایی، پساساختارگرایی و ساخت گشایی) شناخته می شود. این جریان چند ویژگی اصلی داشت: نسبیت گرایی فرهنگی، متنّیت، عدم قطعیت، مباحث و استدلال های پیچیده، انتزاعی و متن محور، شکاکیت نسبت به آنچه در گذشته متقن پنداشته می شد مانند عینیت علوم، کارآمدی منطق و شفافیت زبان، و همچنین تسلط وسیع متفکران فرانسوی.اما در دهه ی1990م، شاهد جهت گیری جدید و تغییری اساسی در روند مطالعات ادبی بودیم. از یک سو، انتقادهای روزافزونی متوجه «نظریه» بود. تردید درباره ی پساساختارگرایی بنا به دلایلی افزایش یافت، دلایلی چون گرفتار آمدن در چارچوب متن و در نتیجه محافظه کاری، بی توجهی به جهان واقعیت، و به چالش کشیدن فراروایت ها، زبان، منطق و عینیت علوم. افزون بر این، پساساختارگرایی بیشتر رویکردی نفی ای است؛ به این معنا که فقط به رد کردن برخی از ذهنیات رایج می پردازد و برای آنچه نفی می کند، هیچ جایگزینی ارائه نمی دهد. این عامل در افول پساساختارگرایی نقش مهمی داشت. از سوی دیگر، بسیاری از صاحب نظران خواستار نزدیک شدن مطالعات ادبی به علوم دیگر بودند. برخی منتقدان از روش ها و نظریاتی که در پژوهش های ادبی به کار می رفت، بسیار ناراضی بودند. آنان بهره گیری از نظریات و روش شناسی علوم دیگر را یگانه راه برون رفت برای ادبیات می دانستند. چنین گرایشی، واکنش به حاکمیت سه دهه ای «نظریه» بود.(Zekavat, 2010)
طی دو دهه ی گذشته، رشد و پیشرفت نقد ادبی زمینه ی جدید و متفاوتی یافته است. بوم نقد یکی از اصلی ترین رویکردهایی است که در این دوره ظهور کرد و توجه چشمگیری را به خود معطوف نمود. رشته ها، کتاب ها، مجلات تخصصی، انجمن ها، همایش ها و وبگاه های متنوع در حوزه ی بوم نقد، دوام این رویکرد را تضمین می کند. بر همین اساس، معرفی و گسترش این رویکرد در مجامع علمی ایران بسیار ضرورت دارد؛ زیرا پژوهش های ادبی نیازمند چارچوب های نظری هستند و روند معرفی، آموزش و بهره گیری از آخرین نظریات در ایران کند بوده است و نیز اینکه نوآوری در پژوهش- که از عوامل مهم تأثیرگذاری و ماندگاری است- مستلزم کاربرد چارچوب های نظری نوین است. بررسی اکثر متون قاموس ادب پارسی با روش های سنتی چنان تکراری شده است که دیگر به سختی می توان سعدی، حافظ و امثال آنان را دوباره در همان چارچوب خواند و به نتایج جدیدی رسید. حال آنکه خوانش همان متون در چارچوب نظریه های جدید امکان نوآوری در پژوهش های ادبی و بررسی ابعاد پوشیده ی فرهنگ و ادب پارسی را فراهم می آورد. همچنین توجه به مسائل زیست محیطی در دانشگاه ها و مجامع علمی می تواند آگاهی افکار عمومی را نسبت به بحران زیست محیطی، علل و پیامدهای آن ارتقا دهد. فقط در صورت آگاهی و حساسیت افکار عمومی است که می توان به برداشته شدن قدم هایی در راه نجارت محیط زیست و بازسازی آنچه تا به حال به دلیل ناآگاهی و غفلت از دست داده ایم امید داشت.
این مقاله درآمدی کوتاه بر بوم نقد است. در آغاز، به پیشینه، روند و دلایل ظهور بوم نقد اشاره شده، سپس تعریف های گوناگون بوم نقد از دیدگاه صاحب نظران مختلف بررسی شده است. پس از روشن کردن رابطه ی بوم نقد با پساساختارگرایی، برخی از روش های مورد استفاده در مطالعات بوم نقد معرفی شده است. همچنین در این مقاله مباحثی درباره ی بوم فمینیسم و عدالت زیست محیطی که حاصل تعامل بوم نقد با دیگر رویکردهاست آمده است. سرانجام، امکان ظرفیت، ضرورت و نتایج کاربست بوم نقد در مطالعات ادب پارسی بیان شده است. واژه نامه ای کوتاه و کاربردی از واژگان کلیدی مورد استفاده در این حیطه به همراه معرفی منابع اساسی، پایان بخش مقاله است.
پیشینه، روند و دلایل ظهور بوم نقد
حضور طبیعت در ادبیات پیشینه ای بسیار طولانی دارد. پیشینه ی وصف و بازنمود طبیعت در ادبیات به دیرینگی خود ادبیات است. نخستین نشانه های توجه به طبیعت در سنت ادبی مغرب زمین در عهد عتیق مشهود است. اسطوره های یونانی و رومی هم با طبیعت پیوندی ناگسستنی دارند. زئوس یا ژوپیتر ایزد آسمان، باران و رعد است؛ پوسایدن یا نپتیون فرمانروای دریاست و آرتیمیس یا دایانا ایزدبانوی وحوش. به علاوه، بسیاری از پریان، ایزدان آب ها و ایزدان زمین رابطه ای بسیار نزدیک با طبیعت دارند.اما شاید بررسی این موضوع در سنت ادب پارسی جذاب تر باشد. مشابه آنچه در اسطوره های یونانی و رومی صادق است، در اسطوره های ایرانی نیز طبیعت نقش برجسته ای دارد. در میان امشاسپندان، اسپندارمد ایزدبانوی زمین (آموزگار، 1386: 17)، امرداد «سرور گیاهان» (همان، 18) و بهمن «موکّل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است». (همان، 17). «گندم بسامان [کذا] رشد کرده» هم از نشانه های اردیبهشت (همان، 16) است. خرداد نیز «آب را حمایت می کند و در این جهان، شادابی گیاهان مظهر اوست» (همان، 17). در میان ایزدان، مهر «همراه با خورشید از مشرق به مغرب می رود و پس از فرو رفتن خورشید نیز به زمین باز می آید». (همان، 20). اناهید ایزدبانوی آب و رطوبت (همان، 23) و تیشتر ایزد باران و آب و باروری است (همان، 24). رپیثیون «سرور و نگهبان گرمای نیمروز است... هر زمان که دیو زمستان به جهان هجوم می آورد؛ پیتیون در زیرزمین پناه می گیرد و آب های [کذا] زیرزمینی را گرم نگه می دارد تا گیاهان و درختان از بین نروند». (همان، 26). وای ایزد باد (همان، 28)، هوم «سرور گیاهان» (همان، 33)، گوشورن «ایزد نگه دارنده و مینوی چهارپایان مفید» (همان، 34) و درواسپ «از ایزدان حامی چهارپایان و بخصوص [کذا] اسبان» (همان، 34) است. ایزدان باد، آسمان، ماه، خورشید، اوش بام و زامیاد نیز همگی با طبیعت پیوند دارند. جالب اینکه سَردیوان، دیوان و دروجان یا با طبیعت هیچ رابطه ای ندارند یا ویرانگر و متعارض آن هستند. تیریز «گیاهان و دام ها [کذا] را به زهر می آمیزد». (همان، 38)؛ هیز «دیو قحطی و خشکسالی و نایابی است» (همان، 40)؛ اپوش «دیو خشکی و خشکسالی است... نام او به معنای بازدارنده ی آب است» (همان، 40)؛ چشمک هم «دیوی است که موجب گردباد، زمین لرزه و ویرانی می شود». (همان، 41)
اما نقش طبیعت در اسطوره های ایرانی فقط محدود به ایزدبانوان و ایزدان نیست. پیش نمونه ها که در سه هزار سال دوم آفرینش خلق شده اند، عناصر طبیعی بودند: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان (همان، 44-45). در دوره ی گذار بین سه هزار سال دوم و سوم و در یورش اهریمن، گاو یکتا آفریده مرد و انواع گیاهان و غلات از جسد او روییدند (همان، 46-49). حتی نخستین انسانها نیز به صورت گیاه از زمین روییدند.
گیومرث (پیش نمونه ی انسان) بعد از سی سال پادشاهی طی یورش دوم اهریمن از بین رفت و هنگام مرگ، نطفه ی او بر زمین ریخت (به یاد داشته باشیم که از دیرباز ویژگی زنانگی و مادرانگی به زمین نسبت داده شده است). بعد از چهل سال، گیاه ریواسی از زمین رویید که دو ساق و پانزده برگ داشت. این دو ساق به دو انسان تبدیل و در آنها «روان» داخل شد. اینان همان مشیه و مشیانه نخستین زوج بشر هستند. اورمزد به آنان چنین تلقین کرد: «شما تخمه ی آدمیان هستید؛ شما نیای جهان هستید؛ من شما را بهترین کامل اندیشی بخشیده ام. نیک بیندیشید، نیک بگویید و کار نیک کنید و دیوان را مستایید» (همان، 49).
طبیعت همواره جایگاه خود را در ادبیات حفظ کرده است. در آغازِ بسیاری از قصاید پارسی وصف طبیعت را می بینیم. در غزل ها معشوق و بدن او بارها به گل و نرگس و نسرین تشبیه شده اند. نقش طبیعت در بدایع و مضمون پردازی های اشعار سبک هندی نیز بسیار پررنگ است. ولی توجه آگاهانه و حساسیت به محیط زیست پیشینه ای چندان طولانی ندارد. هر چند در ادبیات غرب کتاب های زیادی در این باره نوشته شده(3)، توجه آگاهانه به محیط زیست پدیده ای است که در نیم قرن اخیر ظهور کرده است. در ادامه، به چند عامل مؤثر در پیدایش بوم نقد اشاره می کنیم:
1. مطرح شدن نگرانی های زیست محیطی در بین افکار عمومی:
از حدود دهه ی 1960م مسائل زیست محیطی در صدر اخبار رسانه های مختلف دنیا قرار گرفت. تشویش های ناشی از احتمال آخرالزمان و نابودی حیات به همراه بازتاب آنها در رسانه های عمومی به دل مشغولی افکار عمومی تبدیل شد. رسانه ها به وحشت ناشی از آثار ناشناخته ی فعالیت های بشری و تهدید احتمالی آنها برای محیط زیست دامن زدند. با توجه به فجایع جنگ جهانی دوم، ویرانی های جنگ و کشتار ناشی از آن، دور از انتظار نبود که تهدید جدیدی برای تداوم زندگی و نسل بشر بر روی کره ی خاکی، مردمان وحشت زده و رنج دیده را برآشفته کند. کسانی که شاهد آسیب پذیری بشر در برابر جنگ (در واقع در برابر همنوعان خود) بودند، از ابعاد فاجعه ی پیش بینی ناشدنی و مهارناپذیری که ممکن بود بشر را تهدید کند به شدت هراسیدند. اما فقط رسانه ها و موقعیت جامعه جهانی پس از جنگ دوم در برانگیختن حساسیت افکار عمومی به موضوع محیط زیست مؤثر نبودند.2. کتاب چشمه ی خاموش(4) (1962):
منتقدان از این کتاب به عنوان یکی از عوامل آگاهی بخش و حساسیت برانگیز درباره ی محیط زیست و در نتیجه پیدایش بوم نقد نام می برند. چشمه ی خاموش اثر ریچال کارسن(5)، از نخستین آثاری است که با یاری گرفتن از مسائل علمی و مطرح کردن آنها در قالبی ادبی، به طور آگاهانه به موضوع محیط زیست پرداخته است. مباحث آغازین کتاب، توصیف هماهنگی آرمانی بین عناصر طبیعی در طبیعت است. در ادامه با بهره گیری از عناصر بدیعی و صنایع ادبی، برهم خوردنِ این هماهنگی نشان داده و بشر، مسئول مستقیم این معضل شناخته شده است. هدف کارسن، مبارزه با آفت کش هایی مثل D.D.T بود که استفاده از آنها پس از جنگ جهانی دوم رواج بسیار یافت.3. تغییر رویکرد در مطالعات ادبی:
هم زمان با افول «نظریه» و پسامدرنیسم از اواخر دهه ی 1980م بسیاری از متفکران و پژوهشگران خواستار نزدیک شدن ادبیات- که تا آن زمان بیشتر از روش های علوم انسانی بهره می گرفت- به علوم عقلی و اجتماعی شدند. آنان بر این باورند که مطالعات ادبی باید از نظریات و روش شناسی های علمی مطرح در حیطه ی علوم عقلی بهره گیرد. به این ترتیب، ادبیات به سمت علم ادبیات راه یافت. از اوایل دهه ی 1990م مطالعات ادبی به سوی مطالعات بین رشته ای در چارچوب های علمی حرکت کرد. استفاده از آمار علوم پزشکی، زیست شناسی، ریاضیات، علوم اجتماعی و روان شناسی تکوینی از این رویکردهای نوین در مطالعات ادبی هستند(6).4. دو عامل اساسی دیگر نیز در پیدایش بوم نقد دخیل بوده است:
نخست این است که معنای خود «ادبیات» تغییر کرد. در گذشته، اغلب ادبیات را برای نام نهادن برگونه های خاصی (مثل شعر، نمایش نامه، حماسه، رمان، داستان کوتاه، ادبیات غنایی، ادبیات تعلیمی و ادبیات داستانی) از نگاشته ها به کار می بردند. حتی تمام متونی که در قالب این گونه ها نوشته می شدند، مورد توجه پژوهشگران ادبی قرار نمی گرفتند. اکثر پژوهشگران وقت خود را فقط صرف «ادبیات والا» می کردند. از دیدگاه آنها، فقط آثار برجسته ی چاسر، شکسپیر، میلتن، جویس، دانته، روسو، فردوسی، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ و امثال آنان ارزش پژوهش است. ولی در دهه های پایان قرن بیستم، تفاوت های ادبیات والا و ادبیات عامّه از بین رفت. امروزه، مطالعات ادبی فقط شامل پژوهش در ادبیات والا نیست؛ سینما، تلویزیون، آگهی های بازرگانی، رمان های علمی تخیلی، مُد، ادبیات شفاهی و تقریباً تمام کالاهای فرهنگی موضوع پژوهش های ادبی به شمار می آیند. پیش از این، متون بسیاری به دلیل نقص و کاستی در جنبه های ادبی شان فراموش می شدند. این دگرگونی ها باعث شد گستره ی پژوهش های ادبی نیز گسترده تر شوند؛ به این معنا که از این پس مطالعات ادبی فقط به ادبیات والا نمی پرداخت؛ بلکه ادبیات عامه و متونی را که تا پیش از این به دلیل کاستی هایشان مورد غفلت قرار گرفته بودند واکاوی می کرد. بسیاری از این متون در فرهنگ عامّه تأثیر گذارند و یکی از جنبه های چنین تأثیراتی، مسائل زیست محیطی است.5. «جَنگ های قاموس ادبی»:
قاموس ادبی به مجموعه ی آثار ادبی گفته می شود که بنا به اجماع متخصصان و پژوهشگران و آموزگاران، آثار اصلی و متون پایدار سنت ادبی به شمار می آیند (Abrams & Harpham, 209:38). روند شکل گیری قاموس ادبی که تا چندی پیش کاملاً عادی جلوه می نمود، به چالش کشیده شد. بسیاری خواستار تغییرات اساسی در قاموس های ادبی شدند. آنان می خواستند برخی نویسندگان و آثاری که تا آن زمان مورد غفلت و کم توجهی قرار گرفته بودند، به دایره ی قاموس ادبی وارد شوند. در نتیجه، حیطه ی قاموس ادبی بسیار وسیع تر و منعطف تر از گذشته شد.مجموعه ی این عوامل در حوزه ی پژوهش های ادبی (و البته تحولات دیگری در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فناوری) به ظهور بوم نقد(7) انجامید. واژه ی Ecocriticism نخستین بار در دهه ی 1970م ابداع شد. در دهه ی1990م، جایگاه این چارچوب به عنوان رویکردی جامع و منسجم در پژوهش های ادبی تثبیت شد. در سال 1992م، انجمن مطالعات ادبیات و محیط زیست (ASLE) و در 1993م، مجله ی مطالعات بینارشته ای در ادبیات و محیط زیست (ISLE) در آمریکا تأسیس شد. انجمن های مشابهی در کشورهای دیگر دنیا مانند استرالیا، نیوزلند، کره، ژاپن، هند و انگلستان و انجمن اروپایی مطالعات ادبیات، فرهنگ و محیط زیست (EASLCE) نیز در زمان کوتاهی اعلام موجودیت کردند (Heise, 2006: 505). کتاب ها، مقالات، مجلات تخصصی، همایش ها، انجمن ها، عناوین و حتی برنامه های درسی در دانشگاه های مختلف دنیا در کنار دیگر رسانه ها از جمله اینترنت به رشد و شکوفایی بوم نقد به عنوان یکی از جدیدترین رویکردهای اصلی در نظریه و نقد ادبی یاری رساندند. امروزه، بوم نقد به عنوان نظریه ی ادبی مستقلی جای خود را نه تنها در پژوهش های ادبی، بلکه در برنامه های آموزشی نیز باز کرده است. این رویکرد شاهد رشد فزاینده ای است و روز به روز به تنوع (و در نتیجه تزاحم و تضاد) آن افزوده می شود (امروزه بوم نقد دیگر همگن و همساز نیست و برخی جریان های آن با هم ناسازگار و حتی متضاد هستند). اهدای نوبل صلح 2009م به ماثایی(8) فعال محیط زیست اهل کنیا، شاهدی استوار بر این مدعاست.
تعریف های بوم نقد
بوم نقد رویکردی همگن نیست، به همین دلیل متخصصان و صاحب نظران مختلف بر تعریف واحدی از آن توافق ندارند. ایبرامز و هارپهم بوم نقد را به مطالعات نقادانه ای اطلاق می کنند که از یک سو رابطه ی بین ادبیات و از سوی دیگر طبیعت و محیط زیست را مطالعه می کند. آگاهی و حساسیت به تخریب محیط زیست، به دلیل فعالیت های بشر، زمینه ی اصلی چنین مطالعاتی است. (Abrams & Harpham, 2009: 87)گلاتفلتی بوم نقد را چنین تعریف می کند: «به بیان ساده، بوم نقد مطالعه ی رابطه ی ادبیات و محیط طبیعی است. ... بوم نقد رویکردی زمین محور به مطالعات ادبی برمی گزیند». (نقل شده در Phillips, 1999: 599). بیوئیل تعریف دقیق تری از این مفهوم ارائه می کند. به اعتقاد او، «به اختصار می توان بوم نقد را مطالعه ی رابطه ی بین ادبیات و محیط زیست دانست که با تعهد نسبت به [مطالعات] محیط زیست کاربردی صورت می گیرد». (نقل شده در Ibid, 583). از دیدگاه گارارد، «... وسیع ترین تعریف از موضوع بوم نقد، مطالعه ی رابطه ی انسان و غیرانسان است در طول تاریخ فرهنگی انسان». او اذعان می کند این تعریف مستلزم تجزیه ی نقادانه ی واژه ی «انسان» است (Garrard, 2004:5). چنان که از این تعریف ها برمی آید، بوم نقد سه تعهد اصلی دارد: 1. «مطالعه ی علمی طبیعت»؛ 2. «تحلیل تخصصی بازنمودهای فرهنگی» آن؛ 3. «فعالیت سیاسی برای [یافتن و به کار بستن] راههای پایدارتر سکونت در جهان طبیعی». (Heise, 2006: 506)
چند نکته ی اساسی در دیدگاه اکثر صاحب نظران مشترک است: نخست این است که بوم نقد در معنای وسیع آن، به بررسی رابطه ی فرهنگ و محیط زیست می پردازد. دوم این است که فقط خبررسانی در مورد بحران زیست محیطی و یا آگاهی علمی صرف از آن، برای حلّ بحران کافی نیست. بسیاری بر این باورند که نظام ارزشی، فرهنگ و تخیّل نکاتی کلیدی در مورد مسائل زیست محیطی هستند (Buell, 2005: 15). برای برون رفت از بحران زیست محیطی، اطمینان پیدا کردن از عدم بروز آن و جبران آنچه تاکنون از دست رفته است، نه تنها باید از علوم یاری گرفت و افکار عمومی را آگاه کرد؛ بلکه باید به ریشه یابی علل ایجاد بحران در فرهنگ و ذهنیت غالب نیز همت گمارد؛ زیرا تا علت اصلی بروز بحران زیست محیطی- که برخاسته از فرهنگ است- حل نشود، هیچ تضمینی برای رفع آن و تکرار نشدنش وجود ندارد. سومین نکته ی مشترک در دیدگاه صاحب نظران این است که بوم نقد آرمان و هدفی سیاسی دارد. هدف و آرمان سیاسی تنها اشتراکی است که همگی متفکران و منتقدان این رویکرد بر آن اتفاق نظر دارند. به عبارت دیگر، بوم نقد به عنوان رویکردی در پژوهش های ادبی، لزوماً بر پایه ی اشتراکات نظری و یا روش شناسی یکسان و مشخص بنیاد نشده است. آنچه منتقدان، نظریه پردازان و تفکرهای گوناگون را با عنوان بوم نقد یکپارچه می کند، هدف و آرمان سیاسی آنهاست (Heise, 2006: 506). بر همین اساس، فقط یک نظریه ی جهان شمول و یا یک روش شناسی ثابت و مشخصی در پژوهش های بوم نقد وجود ندارد؛ بلکه هر پژوهشی بنا به مقتضیات خود، چارچوب نظری و روش شناسی خاصی را برمی گزیند؛ به بیان دیگر بوم نقد رویکردی تجویزی نیست.
اما پیش از آنکه به بررسی بیشتر در طیف بوم نقد بپردازیم، باید به تضادی درونی در این رویکرد اشاره کنیم. مطالعه ی علمی جزئی از پژوهش های بوم نقد است. استفاده از داده های آماری، زیست بوم شناسی، زیست شناسی و دیگر علوم از ملزومات بوم نقد است. بوم نقد برای دست یابی به آرمان و هدف غایی خود، از اطلاعات علمی بیشترین بهره را می برد. از سوی دیگر، همین علم مسبّب ویرانی طبیعت و ایجاد بحران زیست محیطی است. ریشه ی بحران زیست محیطی به معنای امروزی آن را باید در انقلاب صنعتی جست و جو کرد. با به خدمت گرفتن طبیعت از سوی بشر و رشد روزافزون فناوری- که به ظاهر به منظور ایجاد رفاه و آسایش بیشتر برای انسان بود- جنگل های بیشتری برای ایجاد زمین های کشاورزی تسطیح شد. راه ها طبیعت بکر را دست یافتنی کردند، استفاده از سموم، آفت کش ها و دیگر مواد شیمیایی مصنوعی به شدت افزایش یافت و کاربرد سوخت های فسیلی برای تأمین نیروی محرک خودروها و تأمین برق رایج شد. انسان به کمک فناوری به توانایی تأمین مسکن، خوراک و پوشاکِ بیشتری دست یافت؛ از سوی دیگر موهبت پیشرفت علوم پزشکی و تجهیزات مدرن آن درصد امید به زندگی را برای بشر بالا برد. در نتیجه، جمعیت بشر افزایش یافت و این افزایش جمعیت، تلاش برای دست یافتن به منابع گسترده تر و فناوری های برتر را به منظور پاسخ گویی به نیازهای روزافزون، گریزناپذیر کرد. پس، در رابطه ی علم با محیط زیست دوگانگی ای وجود دارد؛ از یک سو علم و فناوری مسئول تخریب محیط زیست و ایجاد بحران زیست محیطی است و از سوی دیگر، یکی از اساسی ترین راه های درک و تحلیل بحران زیست محیطی و همچنین یافتن راه های برون رفت از آن، پژوهش های علمی است(Ibid, 508).
طیف بوم نقد
بوم نقد را می توان واکنشی در مقابل پسامدرنیسم و پساساختارگرایی دانست. بوم نقد بازگشتی دوباره به رابطه ی خواننده، متن و جهان واقع است. در آغاز، بوم نقد بر پایه ی شرح و بیان مسائل زیست محیطی با استفاده از عینیّت علوم، واقعیت های جهان خارج، محاکات و واقع گرایی بنیان گذاری شده بود. این رویکرد از انتزاعات، ناپایداری ها، بن بست ها و نسبیّت فرهنگی، زبانی و منطقی رایج در پسامدرنیسم و پساساختارگرایی دوری کرد. اما پس از چندی پرسشی اساسی مطرح شد: انسان چگونه می تواند از منظر طبیعت، محیط زیست، گیاهان و یا جانوران سخن بگوید؟ با توجه به اینکه هر ناظری از منظری خاص به جهان می نگرد، نه تنها نگاه دو ناظر مختلف به یکدیگر شبیه نیست، بلکه حتی نمی توان با قطعیت و به طور کامل نگاه دیگری را درک کرد؛ زیرا منظری که او از آن به پدیده ای مشخص می نگرد، با منظری که دیگران از آن به همان پدیده می نگرند به ناچار یکسان نیست. اما وقتی انسان ناظرِ پدیده ای طبیعی باشد و بخواهد به وکالت از عناصر زیست محیطی و از منظر آنان این پدیده را تفسیر کند، موضوع حتی پیچیده تر نیز می شود. به زبان ساده تر، وقتی ما با تجربه درخت بودن، گربه بودن، آتش گرفتن، بریده شدن، مسموم شدن و امثال اینها بیگانه ایم، چگونه می توانیم در مورد این موضوعات سخن بگوییم؟ تفسیر مسائل زنان برای هر زنی و یا شرح موضوعات نژادی برای اقلیت قومی، امری معقول و عملی است؛ چرا که این فرد خود، نماینده ی جامعه ای است که مسائل آن را بررسی می کند و تجربیات مشترکی با دیگر اعضای آن جامعه دارد. ولی انسان چگونه می تواند به تجربه ی ذوب شدن یخ های قطبی از دیدگاه پنگئون ها و خرس ها یا تجربه ی گرمایش از دیدگاه زمین دست یابد؟ چگونه همان بشری که طبیعت را تخریب کرده است می تواند سخن گوی آن باشد و روش های مناسب برای حفاظت از آن را مشخص کند؟چنین پرسش هایی به نزدیک شدن بخشی از طیف بوم نقد به برخی از مبانی پساساختارگرایی یا نسخه های جرح و تعدیل شده ی آن انجامید. بنابراین، بوم نقد را با تمام گوناگونی هایش می توان به صورت طیفی تصور کرد. یک سوی طیف بوم نقد به عینیت علوم، واقع گرایی، محاکات و نظریه پردازی قائل است و کمتر متمایل به نسبیّت گرایی است؛ ولی سوی دیگر آن اشتراکات بیشتری با تفکر پساساختارگرا دارد، عینیت مطلق علوم را به پرسش می کشد و بر نقش عظیم فرهنگ، وابستگی علم به آن و همچنین ساخت گرایی تأکید می کند. در کرانِ واقع گرا، توجه بیشتر به خود طبیعت، مطالعه ی علمی آن و نظریه پردازی معطوف است. طبق این دیدگاه «طبیعت واقعیتی عینی، مادی و آسیب پذیر» (Kerridge, 2006: 531) است. بوم نقد واقع گرا با پسامدرنیسم و پساساختارگرایی در تعارض است. پسامدرنیسم و پساساختارگرایی پدیده ها را ساخت (اجتماعی- فرهنگی) می پنداشتند و بر نقش زبان به عنوان عاملی مهم در تشکیل این ساخت ها تأکید می کردند. همچنین زبان، منطق و فراروایت در «نظریه» به چالش کشیده شد و این خود به ایجاد شک و شبهه در اصالت نظریه پردازی و عینیت علوم منجر شد. اما بوم نقد بازگشتی است به مدرنیته؛ بنابراین عینیت علوم و اهمیت نظریه پردازی در آن بازسازی می شود. برای مثال، کریج (2006) نسبت به دیدگاه های ساخت گرا شکّاک است. به باور او، نظریاتی که به شدت ساخت گرایانه اند، بر دلالت های فرهنگی پدیده ها تأکید می کنند؛ بنابراین از واقعیات مادی آنها غافل می شود. همین موضوع دلیل نگرانی منتقدان، بوم نقد است؛ اگر طبیعت به عنوان ساخت یا مجموعه ای از ساخت های فرهنگی و ایدئولوژیکی مطرح شود، این خطر وجود دارد که خود طبیعت به عنوان «واقعیتی عینی، مادی و آسیب پذیر» به دست فراموشی سپرده شود (Ibid).
بازگشت به (نسخه ای بازنگری شده از) واقع گرایی یکی از نتایج این رویکرد است. بنابراین، بازنمود محیط زیست در متون اهمیت می یابد (Buell, 2005: 33). اینکه کدام موتیف های زیست محیطی برگزیده و چگونه بازنمایانده می شوند، از دل مشغولی های اساسی بوم نقد است (Ibid, 29). نظریات بیوئل به این دیدگاه نزدیک ترند (Ibid, 31)؛ هر چند نباید فراموش کرد که او منکر ساخت گرایی نیست. بیوئل تأثیر مسائل اجتماعی- فرهنگی را در ساخت متون رد نمی کند (Ibid, 5 & 8). ولی تأکید او بر عامل دیگری در ساخت گرایی است. او معتقد است محیط زیست به عنوان عاملی در ساخت متون، از اولین مراحل شکل گیری تا پذیرش متن نقشی اساسی ایفا می کند (Ibid, 33-34).
اما منتهای دیگر طیف بوم نقد به پساساختارگرایی گرایش دارد. وفاداری و مطابقت در بازنمود ادبی طبیعت و جهان طبیعی دیگر چندان اهمیتی ندارد؛ زیرا چارچوب پساساختارگرایی فقط واقع گرایی را بر نمی تابد؛ بلکه اندیشه ی واقعیت عینی را هم برنمی تباد. فیلیپس با بیان این نکته که نه طبیعت و نه فرهنگ، هیچ یک نمی تواند ما را از مهار دیگری برهاند، بر تأثیر متقابل این دو بر یکدیگر تأکید می کند. درک طبیعت جز در چارچوب فرهنگ ناممکن است؛ حال آنکه فرهنگ نیز خود در بستر طبیعت پدید می آید، متحول می شود و تطوّر می یابد (Phillips, 1999: 585). دیوید میزل «محیط زیست را ساختی گفتمانی می انگارد؛ چیزی که واقعیتش را از چگونگی نوشتن، صحبت کردن و اندیشدن ما درباره ی آن کسب می کند». (نقل شده در Heise, 2006: 511). بنابراین، محیط زیست واقعیتی خارجی و متکی به خود نیست؛ بلکه ساختی است حاصل تعامل گفتمان ها. به بیان دیگر اندیشیدن و گفتمان انسان هاست که پدیده ای به نام محیط زیست را به وجود می آورد؛ در غیر این صورت چنین چیزی هرگز پدید نمی آمد. بِنِت نیز تأکید می کند: «حتی جالب ترین محیط های طبیعی نمی توانند جدا از ساختارهای اجتماعی- سیاسی ... تصور شوند». (نقل شده در Ibid, 508). همین ساختارها کاربردهای محیط زیست را تبیین، و البته موارد سوء استفاده از آن را نیز تعیین می کنند. فوت (2007) نیز فرایند روایت را حاصل تأثیر متقابل می داند. به عبارت دیگر، روایت برایندِ فرهنگ، سیاست، زبان، سنت روایی، اقتصاد و محیط طبیعی است و در عین حال در شکل دهی به یک یک این عوامل مؤثر است.
بین این دو منتهای طیف بوم نقد می توان نظریه ها و منتقدانی را جای داد که نه به طور کامل به اندیشه ی پساساختارگرایی معتقدند و نه آن را کاملاً مردود می شمرند. در این طیف، تمایل بعضی بیشتر به ساخت گرایی و کمتر به توجه به محیط زیست به عنوان واقعیتی عینی است و برخی هم برخلاف این می اندیشند. به هرحال، تمایل هر نظریه یا منتقد به هر یک از این دو منتها، محل قرار گرفتن آن را روی طیف مشخص می کند. آن چنان که گارارد نیز اذعان می کند، چالش بوم نقد این است که از یک سو به این واقعیت که محیط زیست ساختی فرهنگی است توجه کند و از سوی دیگر به مطالعه ی علمی آن به عنوان واقعیتی عینی و البته بعیدتر، «منشأ گفتمان ما» بپردازد (Garrard, 2004:10). با بیان اینکه محیط زیست می تواند «منشأ گفتمان» باشد، گارارد به ساخت گرایی زیست محیطی اشاره می کند. بر اساس این دیدگاه، محیط زیست به عنوان عاملی در ساخت دیگر پدیده ها، از جمله گفتمان ادبی و روایت، نقش مؤثری دارد. به جای اینکه تعامل گفتمان ها محیط زیست را پدید آورد، محیط زیست به دیگر گفتمان ها شکل می دهد. بنابراین «..... مسائل زیست محیطی به تجزیه ی علمی و فرهنگی نیاز دارند؛ چرا که مسائل زیست محیطی برایند تعامل دانش زیست بومی و تحریف فرهنگی آن هستند» (Ibid, 14).
منتهای واقع گرا در اوایل تأسیس بوم نقد چیره بود. پس از چندی، با به چالش کشیده شدن برخی از ابعاد آن، روند جدید ساخت گرا ظهور کرد. لارنس بیوئل این دو روند را به ترتیب «موج اول بوم نقد» و «موج دوم بوم نقد» می نامد. یکی دیگر از تفاوت های موج اول و دوم بوم نقد، تعریف های آنها از طبیعت است. موج نخست بوم نقد محیط زیست را همان طبیعت فرض می کند؛ بنابراین اغلب پژوهش های موج اول فقط طبیعت بکر و وحشی را مورد توجه قرار می دهند. اما موج دوم بوم نقد بین طبیعت و محیط زیست تفاوت قائل است و اعتقاد دارد که امروز دیگر طبیعت بکر وجود ندارد. بر اساس این، حوزه ی مطالعه به محیط های مصنوعی، مثل پارک و باغ وحش نیز گسترش می یابد.
روش شناسی
بوم نقد رویکردی تجویزی و محدود به روش شناسی مشخصی نیست. ما در اینجا به چند نمونه از روش های کلی ای اشاره می کنیم که بیوئل در فصل دوم کتاب آینده ی نقد زیست محیطی: بحران زیست محیطی و تخیل ادبی آورده است:مطالعه ی بدیعی یکی از روش های بوم نقد است (Buell, 2005: 45-46). در این روش، علم بدیع و بررسی صنایع ادبی در کانون توجه قرار دارد. گارارد ساختار مطالعه ی خود را در کتاب بوم نقد بر پایه ی علم بدیع استوار کرده است (Garrard, 2004: 7). او فصول کتاب را بر اساس آنچه «استعاراتی در مقیاس بزرگ» (Ibid) می خواند، تقسیم کرده که عبارت است از: ادبیات شبانی، حیات وحش، آخرالزمان، مأوا و حیوانات.
در بررسی بدیعی دو نکته در خور تأمل است: یکی اینکه «.... معنای صنایع بدیعی کاملاً مرتبط با موقعیت اجتماعی وسیع تر آنهاست. بنابراین [صنایع بدیعی] چیزهای ثابتی نیستند و در طول تاریخ تغییر می کنند و تکوین می یابند». (Ibid, 8). در فصل اول کتاب، گارارد با بررسی تحول Pollution (آلایندگی) شاهدی بر تکوین معنای صنایع بدیعی معرفی می کند. نکته ی دیگر این است که صنایع بدیعی در نزاع های اجتماعی (چون درگیری های قومیتی، جنسیتی و طبقاتی) ایفای نقش می کنند. از یک سو، همه در شکل گیری فرهنگ غالب نقش و سهم برابر ندارند و از سوی دیگر، خرده فرهنگ های مؤثر نیز به یک اندازه تأثیرگذار نیستند. بنابراین، هر چند به نظر می رسد امکان بهره گیری از برخی صنایع بدیعی برای برانداختن عادات غیردوستدار محیط زیست وجود دارد، نباید فراموش کرد که بهره کشی و سوء استفاده از همین صنایع بدیعی نیز ناممکن نیست. برای مثال، معرفی طبیعت وحشی به عنوان منزلگاه طبیعی خودروهای ورزشی- کاربردی (SUV) نمونه ای از این سوء استفاده است. اگرچه تعارضی ذاتی بین محیط طبیعی و پیشرانه ی پر مصرف و آلاینده ی این خودروها وجود دارد، تولید کنندگان این خودروها توانسته اند این عناصر صنعتی و آلاینده را رهروان «طبیعی» طبیعت وحشی معرفی کنند (Garrard, 2004: 8-9). بنابراین نظریات مختلف استعاره می تواند در بازشناخت ذهنیت زیست محیطی نویسنده و یا جامعه ی او به ما کمک کند.
ساخت گرایی زیست محیطی می تواند از دیگر موضوعات پژوهش های بوم نقد باشد. در این صورت، چگونگی تأثیرگذاری محیط زیست در شکل دادن به بیان و ابزارهای بیانی مورد مطالعه خواهد بود؛ یعنی دیگر نویسنده عامل مطلق خلق «اثر» نیست؛ بلکه «متن» در تعامل با گفتمان زیست محیطی ساخته می شود. به بیان دیگر، محیط زیست به عنوان عامل ساخت متون، در آفرینش متن نقش فاعلیّت دارد.
بررسی رابطه ی متن و جهان خارج یکی دیگر از روش های به کار رفته در بوم نقد است. در این روش، می توان رابطه متن را با جهان خارج بر دو محور زمانی یا مکانی واکاوی کرد. در بررسی زمانی رابطه ی متن و جهان، تأثیر متن بر موقعیت و یا دانش زیست محیطی دوره های بعد از آن بررسی می شود. در بررسی مکانی نیز نحوه ی انتقال جوهر یک پدیده و یا عنصر طبیعی از جهان خارج به جهان متن (یا ابزار بیانی و چیدمانی متفاوت) مورد واکاوی قرار می گیرد.
اما بوم نقد فقط از اصول و مبانی دیگر رویکردها استفاده نمی کند. بوم نقد در تعامل با دیگر نظریات، نه تنها به رشد آنها کمک می کند؛ بلکه از التقاطش با آنها رویکردهای کاملاً جدیدی نیز شکل می گیرد. بوم فمینیسم و عدالت زیست محیطی از این جمله اند. بوم فمینیسم واژه ای کلی است که به مواضع گوناگونی اشاره می کند. نقطه ی اشتراک آنها تابعیت زن و طبیعت در نظام مرد سالار است. بوم فمینیست ها معتقدند این تابعیت ساخته نظام و فرهنگ مردسالار است و در گذشته های دور بنیان گذاشته شده است. جوهرگرایی و ساخت گرایی در بوم فمینیسم نیز مانند فمینیسم، بحث برانگیز است. برای نمونه، هم عرضی تقابل دوگانه ی فرهنگ/طبیعت و مرد/ زن- که به طور ضمنی بر برتری و تقدّم واژه ی نخست در هر تقابل دوگانه دلالت دارد- به ایجاد رابطه بین زن و طبیعت از یک سو و مرد و فرهنگ و تمدن از سوی دیگر می انجامد. خورشید خانم و خاله سوسکه (زن- طبیعت) و رجل سیاسی (مرد- فرهنگ) از مصداق های این روابط هستند.
علاوه بر فمینیسم، بوم نقد با مطالعات قومی و نژادی نیز تعامل داشته که حاصل آن، عدالت زیست محیطی است. اغلب، محیط زیست گروه های قومی، نژادی و اقلیت ها با تهدیدهای بیشتری روبه رو است؛ زیرا گروه اکثریت معمولاً ترجیح می دهد برای حفظ محیط زیست خود، آلودگی ها و تهدیدها را به نواحی دیگر انتقال دهند. برای مثال، دفن زباله های شهری و یا تأسیس صنایع آلاینده ی محیط زیست و شهرک های صنعتی اغلب در (حواشی) محل های سکونت اقلیت های قومی، نژادی و یا اقتصادی صورت می گیرند. عدالت زیست محیطی به دنبال مبارزه با این پدیده، و رفع تبعیض های زیست محیطی شکل گرفته است.
نتیجه گیری
با توجه به غنای ادب پارسی و نقش غالب طبیعت در دوره ها و گونه های مختلف آن، امکان و ظرفیت زیادی برای بهره گیری از بوم نقد در پژوهش های ادب پارسی وجود دارد. بحران زیست محیطی و پیامدهای آن- که متوجه تمام جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه است- ضرورت استفاده از بوم نقد را در دانشگاه ها و پژوهش ها روشن می کند. این رویکرد جدید می تواند به پژوهش ها غنا و تنوع ببخشد. فراهم آوردن امکان واکاوی جنبه های فراموش شده ی فرهنگ پارسی از دیگر ظرفیت های این رویکرد است. به علاوه، با مطرح شدن موضوع محیط زیست، اهمیت آن و خطرهایی که آن را تهدید می کند، افکار عمومی هم نسبت به این مسئله حساس می شود. با حساسیت و بالا رفتن آگاهی افکار عمومی، از یک سو هر فردی به وظیفه ی خود در برابر محیط زیست آشنا می شود و از سوی دیگر خواسته های افکار عمومی موجب به سامان شدن برنامه ریزی ها، تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های کلان نیز خواهد شد. اهتمام به مسائل فرهنگی در کنار تلاش ها برای حفاظت از محیط زیست- که فراهم کننده ی تمام ملزومات حیات موجودات است- یگانه راه رسیدن به توسعه ی پایدار برای هر ملتی است.واژه نامه
در این بخش واژه نامه ای کوتاه از واژگان و اصطلاحات کلیدی مورد استفاده در این رویکرد ارائه می شود (این بخش از واژه نامه های مشابه در Garrard, 2004: 183-184 و Buell, 2005: 134-149 برگرفته شده است). هیچ تفکر، نظریه و یا رویکردی را نمی توان فقط به چند کلیدواژه فروکاست. برای هر پژوهشی باید تفکری را که در پس نظریه و رویکرد وجود دارد درک کرد. اما هنگام نگارش ناگزیر از کاربرد برخی واژگان و اصطلاحات تخصصی هستیم. این واژه نامه در بردارنده ی چند نمونه از چنین واژگان و اصطلاحاتی در حیطه ی بوم نقد است. فراموش نکنیم فقط فرا گرفتن چند کلیدواژه و جست و جوی مفهوم و شناسایی آنها در مقاله با غایت نظریه و نقد ادبی فاصله ی بسیار زیادی دارد.• تقابل دوگانه(9):
از عناصر اساسی تفکر ساختارگراست که در پساساخت گرایی مورد نقد قرار گرفت. بر اساس ساختارگرایی، تقابل دوگانه بین دال ها و یا مدلول ها علت ایجاد معنا در زبان است. از هم تمییز دادن پدیده های مختلف بر اساس همین تقابل های دوگانه ممکن است. برای مثال، انسان می تواند یا مذکر باشد یا مؤنث؛ پس تشخیص زن از مرد تابع تقابل دوگانه ی مذکر/ مؤنث است. یکی از جنبه های نقد پساساختارگرایی بر این اندیشه، این است که در تقابل های دوگانه، واژه ی نخست بر واژه ی دوم برتری دارد. در مثال بالا، مرد بر زن تقدم دارد. فرهنگ/ طبیعت، مرد/ زن و بشر/ طبیعت از تقابل های دوگانه ای هستند که در بوم نقد مورد توجه قرار می گیرند.• محیط زیست(10):
محیط پیرامون یک فرد، یک گونه، یک جامعه و یا اشکال حیات به طور کلی. محیط زیست شامل محیط های طبیعی و مصنوعی است.• طبیعت(11):
آنچه مصنوع بشر نیست.• زیست بوم شناسی(12):
مطالعه ی روابط موجودات و محیط زیست است.• مرد محوری(13):
نظام عملی یا فکری ای که مرد را بر زن ترجیح می دهد.• انسان محوری(14):
دیدگاهی که بشر و منافع او را بر غیرانسان متقدم می شمرد.• زیست محوری(15):
دیدگاهی که بر اساس آن، همه ی موجودات از جمله انسان بخشی از شبکه یا جامعه زیستی بزرگتر هستند. منافع این جامعه ی وسیع زیستی است که باید به فعالیت های بشر جهت دهد و منافع او را مشخص کند.• بوم محوری(16):
دیدگاهی است که بر اساس آن، منافع زیست بوم بر منافع گونه های خاص تقدم دارد.• سایبورگ(17):
موجودی مرکب از عناصر زیستی و الکتریکی- مکانیکی. این واژه ناظر بر شکسته شدن مرز بین موجود و دستگاه، انسان و غیرانسان و همچنین طبیعی و غیرطبیعی است.• ارزش ابزاری(18):
ارزش گذاری تنها با معیار منافع بشر، به ویژه منافع مادی.• ارزش ذاتی(19):
ارزش گذاری بدون در نظر گرفتن منافع بشر و تنها با معیار اصالت خود پدیده.• زیست بوم شناسی ژرف(20):
دیدگاهی که قائل به هم بستگی تمام موجودات در شبکه ای از روابط ذاتی است. آنچه در زیست بوم شناسی ژرف اهمیت دارد، اصالت پدیده ها و موجودات و روابط آنهاست نه منافعی که برای گونه ی بشر دارند. در این تفکر، نظر بر آن است که دیدگاه و ارزش های ما باید از منظری انسان محور به منظری طبیعت محور تغییر کنند.• زیست بوم شناسی سطحی(21):
دیدگاهی که فقط به منظور تأمین منافع بشر (مانند سلامت، بقای نسل و معاش) به محیط زیست و مسائل آن توجه دارد. به عبارت دیگر، خود موجودات به مثابه ی تار و پود درهم تنیده محیط زیست برای این دیدگاه اهمیتی ندارند.معرفی منابع برای مطالعه ی بیشتر(22)
1. انجمن ها و همایش ها
وبگاه های این انجمن ها نه فقط خبرنامه ها، فراخوان ها و اخبار همایش ها را منتشر می کنند؛ بلکه با پیوندهای موجود شما را به شاخه های ملی و دیگر انجمن ها و برنامه های دانشگاهی هدایت می کنند. برخی از آنها (مثل ASLE) سخاوتمندانه منابعی را به صورت الکترونیکی و رایگان (با رعایت حقوق مؤلف و ناشر) به اشتراک گذاشته اند:ASLE (Association for the study of literature and Culture) <http://www.asle.org>
ALECC (The Association for Literature, Environment, and Culture in Canada) <http://www.alecc.ca/index.php>
EASLCE (European Association of the Study of Literature, Culture and Environment) <http://www.thermaldegree.com/designs/easlce>
NiCHE <http://www.niche-canada.org>
2. وبگاه ها
پیوندهای موجود در این وبگاه ها شما را به وبگاه های دیگری هدایت می کنند.<http://www.asle.org>
<http://www.alternativesjournal.ca>
<http://www.gingerbooth.com>
<http://www.hds.harvard.edu/cswr/publications/rel world ecol.html>
http://www.hds.harvard.edu/cswr/resources/environment.html>
<http://www.social-ecology.org>
<http://www.thegreenpages.ca/portal/ca>
3. کتاب ها
علاوه بر آنچه در منابع این مقاله آمده است، این کتاب نامه ی کوتاه برای شروع مطالعه در بوم نقد مفید خواهد بود. افزون بر این، مراجعه به کتاب نامه ی هر یک از این منابع شما را با کتاب ها و مقالات دیگری آشنا خواهد کرد.Bate, Jonathan, (1991). Romantic Ecology: wordsworth and the Environmental Tradition. London: Routledge.
________ (2000). The Song of the Earth. Cambridge. MA: Harvard University Press.
Buell, Lawrence. (1995). The Environmental imagination: Thoreau, Nature Writing and the Formation of American Culture. London: Princeton University Press.
______ (2001). Writing for an Endangered world: literature, Culture, and Environment in the U.S. and Beyond. London: Belknap Press.
Glotfelty, Cheryll and Harold Fromm (Eds). (1996). The Ecocriticism Reader: Landmarks in Literary Ecology. Athens: University of Georgia Press.
Kerridge, Richard and Neil Sammells (Eds). (1998). Writing the Environment: Ecocriticism and Literature. London: Zed Books.
Phillips, Dana. (2003). The Truth of Ecology: Nature, Culture, and Literature in America. New York: Oxford University Press.
Soper, Kate (1995). What is Nature? Culture, Politics. And the Non-Human. Oxford: Blackwell.
4. مجلات تخصصی
برخی از این مجلات بدون نیاز به اشتراک و به صورت رایگان در اینترنت قابل دسترسی هستند.ISLE: Interdisciplinary Studies in Literature and Environment
<www.asle.org/site/publications/isle>
Ecocriticism<http://www.ecocriticism.ca>
Ecopoetics<http://ecopoetics.wordpress.com>
Environmental Ethics <http://www.cep.unt.edu/enethics.html>
Environmental History <http://www.environmentalhistory.net>
Green Letters <http://www.green-letters.org.uk>
UnderCurrents <http://www.yorku.ca/currents>
پی نوشت ها :
پی نوشت ها:
1- کارشناس ارشد ادبیات انگلیسی.
2- در ویرایش این مقاله، نگارنده خود را مدیون راهنمایی های آقای دکتر انوشیروانی می داند. شایان ذکر است که چون تمام نقل قول های مستقیم از منابع انگلیسی در این مقاله ترجمه ی نگارنده است، از تکرار و گوشزد کردن این نکته پس از هر نقل قول پرهیز کرده ام.
3. Ralph Waldo Emerson's Nature (1836); Henry David Thoreau's Walden (1854); Norman Forster's Nature in American Literature (1923); Leo Marx's The Machine in the Garden: Technology and the pastoral Ideal in America (1964); and Raymond Williams' The Country and the City (1973) among others.
4- Silent Spring
5- Rachel Carson's
6- برای مثال نگاه کنید به:
Steven T?t?sy de Zepetnek's Comparative Literature: Theory, Method and Application (1998); Joseph Carroll's Literary Darwinism: Evolution, Human Nature and Literature (2004); Glen A. Love's Practical Ecocriticism: Literature, Biology, and the Environment (2003); Jonathan Gottschall's The Tree of Knowledge and Darwinian Literary Study; Brian Boyd's "Literature and Evolution: A Bio-Cultural Approach; Ursula K.Heise's "Science and Ecocriticism" and "Toxins, Drugs, and Global Systems: Risk and Narrative in the Contemporary Novel" Also, see journals such as literature and Medicine, and Nebula among others.
7- متخصصان واژه ی «زیست بوم شناسی» را به عنوان واژه ی معادل اکولوژی (Ecology) پیشنهاد می کنند. ولی به نظر نگارنده، معادل زیست بوم نقد به علت طولانی بودن، چندان مناسب نیست. بنابراین، «بوم نقد» به عنوان معادل Ecocriticism انتخاب شده است. «مطالعات زیست محیطی» معادل Environmental Studies و «مطالعات سبز» معادل Green Studies پیشنهاد می شوند.
8- Wangari Maathai
9- Binary Opposition
10- Environment
11- Nature
12- Ecology
13- Androcentrism
14- Anthropocentrism
15- Biocentrism
16- Ecocentrism
17- Cyborg
18- Instrumental Value
19- Intrinsic Value
20- Deep Ecology or Deep Environmentalism
21- Shallow Ecology or Shallow Environmentalism
22- همه ی نشانه های اینترنتی (URLs) که در این مقاله به آنها ارجاع داده شده، مربوط به زمان نگارش مقاله است. با توجه به اینکه بسیاری از نشانه های اینترنتی تغییر می یابند، جست و جوی نامها و عنوان ها راهکاری برای بازیابی نشانی های جدید است.
- آموزگار، ژاله. (1386). تاریخ اساطیری ایران. تهران: سمت.
- ذکاوت، مسیح «نظریه ی ادبی بوم نقد و دیباچه ی گلستان سعدی». (مقاله ی چاپ نشده).
- Abrams, M. H. and G. G. Harpham (2009). A Glossary of Literary Terms. 9th ed. Canada: Wadsworth.
- Arens, Katherine. (2005). "When Comparative Literature Becomes Cultural Studies: Teaching Cultures through Genre". The Comparatist 29. PP. 123-147.
-Bertens, Hans. (2008). Literary Theory: The Basics. 2nd ed. London and New York: Taylor and Francis.
-Buell, :Lawrence. (2005). The Future of Environmental Criticism: Environmental Crisis and Literary Imagination. Malden: Blackwell.
-Foote, Bonnie. (2007). "The Narrative Interactions of Silent Spring: Bridging Literary Criticism and Ecocriticism". New :Literary History 38. PP. 739-753.
- Garrard, Greg. (2004). Ecocriticism. London and New York: Routledge.
- Hamilton, Edith. (1998). Mythology. US: Back Bay.
- Heise, Ursula K. (2006). "The Hitchhiker's Guide to Ecocriticism". PMLA 121.2.PP.503-516.
- Kerridge, Richard. (2006). "Environmentalism and Ecocriticism". Literary Theory and Criticism. Ed. Patricia Waugh. New York: Oxford University Press. PP. 530-543.
- Leithc, Vincent B. (2008). Living with theory. Malden: Blackwell.
-Phillips, Dana. (1999). "Ecocriticism, Literary Theory, and the Truth of Ecology". New Literary History 30.3. PP. 577-602.
-Zekavat, Massih. (2010). "Evolution of the 'Subject': Postmodern and Beyond". EESE: Erfurt Electronic Studies in English.
<http://webdoc.sub.gwdg.de/edoc/ia/eese/eese.html>.[forthcoming].
منبع مقاله :
فتوحی، محمود؛ (1390)، نامه ی نقد( مجموعه مقالات نخستین همایش ملی نظریه و نقد ادبی در ایران، تهران: نشر خانه کتاب، چاپ اول
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}