نویسنده: محمدحسن رجبی




 

با ظهور اسلام و تشویق مسلمانان به فراگیری قرآن، حدیث، و دانش های سودمند، بسیاری از مسلمانان، از جمله ایرانیان به کسب علم و دانش و تألیف و تصنیف پرداختند و از نخستین قرون اسلامی، صنعت کاغذسازی- که ماده اصلی کتاب بود- در بسیاری از شهرهای ایران رواج یافت. ظاهراً آشنایی مسلمانان با کاغذ در نیمه اول قرن دوم هجری بوده است(65:شانزده).
ابن ندیم از شش نوع کاغذ نام می برد که در زمان او معروف بود (59: ج2، ص2144). کاغذها غالباً به نام شهرهای تولید کننده شناخته می شدند؛ چنان که کاغذ سمرقندی، تا چند قرن، مرغوب ترین و مشهورترین کاغذ در ایران بود(57:65). از دیگر کاغذهای متداول می توان به آملی، خراسانی، بخارایی، اصفهانی، جعفری، طلحی، منصوری و بعدها فرنگی اشاره کرد(7:11-8؛ 57:65 و 749 -757؛88:66-92). گذشته از سمرقند، از معروفترین شهرهای ایران که در کاغذسازی شهرت داشته«خونا) یا «خونج» بوده که در زمان یاقوت حَموَی(574-626ق) به کاغذ کُنان معروف بود (59: ج2، ص2144؛65 :هفده).
کاغذها را بر حسب استفاده از رنگ های گوناگون زرد، سرخ، آل، کبود، زنگاری، خودرنگ، کاهی، عودی، سبز، گلگون، قریسه و نارنجی رنگ آمیزی می کردند(57:65). در تزیین و تذهیب کتاب ها نیز از رنگ های طبیعی طلا، نقره، لاجورد، شنگرف، زرنیخ و سفیدآب استفاده می شد(همان:58-60، 537-539).
مرکّب نیز که ماده ی اصلی نگارش بوده، شامل موادی چون دوده ی چراغ، صَمغ عربی، مازو، و زاج سفید(همان:96) و یا زاج سیاه ترکی بوده است(همان:334). گاه به جای مرکّب سیاه(مشکی)، از مرکب های الوان یا رنگارنگ، چون آبی، نیلگون، طلایی، سبز، سرخ و قرمز یاقوتی و یا مرکّب سایر سرزمین های مانند مرکّب چینی، هندی و انگریزی (انگلیسی) استفاده می شده است(همان556-559).
با توسعه ی حلقه های درس در مساجد و مدارس دینی و رشد و گسترش تألیف و تصنیف که از قرن دوم هجری رو به ازدیاد گذارد، به تدریخ در کتابخانه های متعددی در مساجد و مدارک تشکیل شد(16: ج1، ص390و 395)و بسیاری از پادشاهان، امرا، بزرگان، عالمان و دانشمندان در حد توان و علاقه خود، مجموعه ها و کتابخانه های با شکوهی ترتیب دادند. پادشاهان، امیران و اغعلب شاهزادگان و حکام در تکریم علما، ادبا، شعرا، دانشمندان و هنرمندان می کوشیدند و از حمایت های معنوی و مادی در حق ایشان دریغ نمی ورزیدند. وجود وزرای دانشمند و با تدبیر در دربار پادشاهان ایرانی، تُرک و مغول، موجب دلگرمی و تشویق نویسندگان و هنرمندان بود و برخی از آنها خود عالِم، هنرشناس و شیفته ی دانش و هنر بودند(17:ج1، ص399؛11:11).
از نخستین قرون اسلامی به بعد هزاران نویسنده و دانشمند ایرانی، دهها هزار اثر ارزشمند در حوزه های گوناگون علوم دینی و غیردینی پدید آوردند که هزاران نفر نیز به استنساخ آنها مشغول بودند. حاصل این تلاش و کوشش جمعی، ایجاد کتابخانه های بزرگ، باشکوه و نفیس در دربارهای پادشاهان و امرا، خانه های وزرا، دانشمندان و کتابدوستان، و نیز مساجد و مدارس دینی بود که مجموعه آنها گاه بر دهها هزار جلد بالغ می گردید. کتابخانه عضدالدوله دیلمی (338-372ق) در شیراز، در بنایی باشکوه قرار داشت و در هر رشته از علوم کتاب های نفسی داشت و سه کتابدار آن را اداره می کردند که مقدسی جهانگرد از آن بازدید کرده است. کتابخانه نوح بن منصور سامانی(366-387ق) در بخارا در عصر خود کم نظیر بود و ابن سینا مدتی در آن به مطالعه پرداخت. کتابخانه بایسنقر میرزا(802-838ق) در هرات هم از کتابخانه های نفیش و ارزشمند بود و پس از گذشت شش قرن، هنوز هم می توان نسخه های نفیسی از آن را در کتابخانه های بزرگ و معتبر جهان یافت(44:40-47).
ابن عمید( -360ق) وزیر دانشمند رکن الدوله دیلمی، کتابخانه بزرگی داشت که مجموعه آن را صد بارِ شتر تخمین زده اند. صاحب بن عبّاد(326-385ق) نیز در کتابخانه شخصی اش در ری 000 /117جلد کتاب نفیس داشت(همان: 52و53).
اغلب مساجد جامع شهرها، کتابخانه های بزرگی داشتند که در طول سالها و قرن ها از طریق هدیه و وقف فراهم آمده بود که از جمله آنها کتابخانه های مساجد جامع عتیق شیراز و اصفهان( قرن 3 ق)، کتابخانه مسجد جامع منیعی نیشابور (قرن5 ق)، کتابخانه مسجد جامع تبریز(قرن7 ق) و ... را می توان نام برد (همان:26-29). آستان قدس رضوی نیز از قدیم ترین روزگاران تاکنون، کتابخانه نفیس و ارزشمندی داشته که کهن ترین نسخه موجود آن، قرآنی است که در 393ق وقف شده است(همان:29). مدارس دینی که از قرن سوم به بعد در کشور تأسیس شد، به ویژه مدارس نظامیه که در عصر ملکشاه سلجوقی(465-485ق) در شهرهای بزرگی چون نیشابور، اصفهان، ری و هرات و... بنا گردید و نیز دهها مدرسه که از آن پس و به ویژه در دوره صفویه در اصفهان و دیگر شهرها پدید آمدند هر کدام کتابخانه ای بزرگ و درخور دانشجویان خود داشت(همان: 35-45). اما اغلب کتاب های این کتابخانه ها در هجوم مغولان و افاغنه و یا نزاع های فرقه ای و یا آسیب های انسانی و طبیعی از میان رفت و اثری از آنها باقی نماند.
در کتابخانه برخی از پادشاهان، امرا و وزرای هنردوست، همیشه گروهی از کاتبان، نسخه پردازان، نقاشان، تذهیب کاران و صحافان مشغول به کار بودند(10: ج1، ص181). در دربار تیموریان هرات در قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری بر اثر تشویق پادشاهان و شاهزادگان تیموری چون سلطان حسین بایقرا و سلطان ابوسعید و نیز وزیر دانشمند و هنرپروری چون امیرعلی شیرنوایی، گروه کثیری از هنرمندان، کتاب آرایان، صحافان، مجلِّدان و... مشغول به کار بودند؛ چنان که در دربار بایسنقر میرزا در هرات، بیش از چهل نفر از خوشنویسان، نگارگران و تذهیب کاران برجسته اشتغال به کار داشتند که از جمله آنها می توان به محمدعلی تبریزی، خوشنویس معروف و کمال الدین بهزاد، نگارگر مشهور اشاره کرد (همان؛9 :14-15).
در دربار صفویان و قاجاریان نیز همیشه گروهی از این هنرمندان حضور داشتند و (منشی گری، (محرّری) و (مجلّدگری) از مناصب رسمی تیموریان و صفویان(24:72-25؛ 47:64)و «صحاف باشی» از مناصب رسمی دربار قاجاریان بود(12 :79-80).
در کتاب سازی و کتاب آرایی، فنون و هنرهای متعددی چون کتابت (خوشنویسی)، نگارگری، تذهیب، تشعیر، زرافشانی، وصّالی، صحافی و تجلید دخیل بود و هر کدام شاخه ها و انواع گوناگونی داشتند(65: شانزده) که با وجود همگونی های زیاد، برخی تفاوت ها، آنها را از هم متمایز می کرد که امروزه به نامه های مکتب هرات، مکتب تبریز، مکتب اصفهان و مکتب شیراز معروف است.
جلدها نیز به ضربی(کوبیده)، سوخت، معرّق، و روغنی تقسیم می شده و روکش آنها شامل چرم، صدف، تیماج، میشن، شبرو، ساغری، بلغار، چرم خام و پخته، زری، قلمکار، مرغش، مشمّع و ترمه بوده است(66 :111-114؛65: بیست و چهار و بیست و پنج). «جلد در کتابسازی نه تنها وسیله محافظت و نگهداری اوراق کتاب از آفات برونی و اندراس تصور می شده، بلکه دَفتَین[=دو طرف] آن، خود در مواردی مظهر و نمودار متن و درونمایه ی موضوعی کتاب نیز تلقی می گشته است؛ چنان که مثلاً برای شاهنامه فردوسی جلدی فراهم می آمده است با علائم و امارات اساطیری و پهلوانی، که اهل کتاب با دیدن آن می توانسته اند تصور کنند که کتاب مورد نظرشان مثنوی مشهور فردوسی است. توجه مجلّدان به درونمایه و موضوع کتاب، و هم آگاهی و آشنایی آنان از خط و نقاشی و یا همکاری آنان با خوشنویسان و نقاشان و مُذهِّبان سبب شد تا جلد کتاب به عنوان مظهری ممتاز از خط و نقاشی و نموداری از طبیعت و ساختارهای آن رخ نماید...»(65: بیست و سه و بیست و چهار).
فنون کتاب سازی و کتاب آرایی در تمام دوران اسلامی در ایران رواج داشته و گروه زیادی بدان حرفه ها اشتغال داشته اند؛ مثلاً«ورّاقی و صحافی در دوره اسلامی از پیشینه های ارجمند بود. در بسیاری از شهرها این حرفه چندان رواج داشت که بازاری مخصوص به آنها به نام «بازار وراقان و صحافان» وجود داشته است»(11:11). «هنر مجلّدگری و صحّافی نیز چندان معتبر بود و وسعت داشت که در بعضی از شهرها، نام بازار صحافان، همطراز از نام بازارهایی بود که صاحبان پیشه های مهمتر از آنها کسب و کار داشتند. این اسفندیار در قرن7 ق از «رسته ی صحافان» نام برده و در درةّ الاخبار و لمعة الانوار (تألیف: قرن6) از بازار صحافان یاد شده است و در تاریخ جدید یزد (تألیف: 862ق) نیز نام بازار صحافان آمده است»(80:12).
وراقی و صحافی همیشه پیشه ای محترم و البته از زمره ی مشاغل فرهنگی و هنری محسوب می شد و عده ای از بزرگان علم در سنین جوانی بدان اشتغال داشته اند؛ از جمله ابوبکر ورّاق و محمدعلی بن سلیمان، مؤلف راحة الصدور (همان: 79). ورّاقان، اغلب دکانی داشتند محل تجمع اهل فضل و ادب و خرید و فروش نسخ خطی، قطعات خطوط خوش، کاغذهای قدیمی و خوب، مرکّب اعلی بود(همان: 77-78؛ 763:65). عمر رضا کحّاله و ایرج افشار، نام تعدادی از ورّاقان (78:12-80) و احمد طاهری عراقی نیز نام بیش از سی نفر از صحّافان و مجلّدان معروف دوره تیموریان، صفویان و قاجاریان را برشمرده اند(63:47-71).
نظر به اینکه در اغلب شهرهای آن روزگار، بازار تألیف و تصنیف و خرید و فروش کتاب گرم بود، بازار کتابت و استنساخ و ورّاقی- که به کتابت، تزیین، تجلید، وصّالی، و خرید و فروش کتاب می پرداخت (77:12)-نیز رونق داشت و گروه کثیری از اهل فضل و کمال، هنرمندان و کتاب سازان و کتاب آرایان، بدان فنون اشتغال داشتند.
در طول تاریخ تمدن اسلامی کم نبوده اند کسانی که حتی حُسن خط را به سبب انگیزه ی دینی فرا می گرفتند و با استنساخ متون مذهبی، خود را اقناع می کردند. «آنان که بر مبنای انگیزه ی دینی و عقیدتی در تمدن اسلامی، به مقوله ی استنساخ روی آورده اند، از هر طبقه ی اجتماعی که بوده اند، مسئله تبرّک و تیمّن جستن را انگیزه اصلی خویش در استنساخ دانسته و استنساخ کتابی از کتاب های مقدس و مذهبی را از جمله ی آرزوها و آمال خویش بر شمرده اند.
در میان نسخه های کتاب مقدس، مواردی می توان یافت که سلاطین و حکام استنساخ کرده اند. این نسخه ها حاکی از آن است که حتی حاکمان و قدرتمندان، استنساخ یک نسخه از قرآن را موجب اقناع خواسته های باطنی خود می دانسته اند. از آنجا که استنساخ کتاب های مقدس (مانند قرآن، کتب ادعیه و مأثورات مذهبی)و نیز نگارش حوزه ی حدیث(مانند صحاح ستّه و کتب اربعه) به اعتبار تبرّک جستن و از وجه توجه به اجر و پاداش اُخروی مدّنظر همه ی طبقات اجتماعی در جهان اسلام بوده است، لذا بسیاری از ارباب فضل و دانش، پیوسته به استنساخ نسخه های متعدد این دسته از کتب اهتمام کرده اند(10: ج1، ص180-181).
علاوه بر این کسان که با انگیزه های متفاوت به استنساخ کتب می پرداخته اند، طلاب، مدرسان و دانشمندان نیز به سبب نیاز شخصی و یا گرانی کتاب و یا به منزله ی عملی فرهنگی [از آن]، استقبال می کرده اند. آثاری که توسط آنان استنساخ شده، در جهان نسخه شناسی، از ارزش فراوانی برخوردار بوده است. الفهرست ابن ندیم و ریاض العلماء میرزا عبدالله افندی اصفهانی سرشار از ستایش و تمجید نسخه هایی است که به دست یکی از دانشمندان یا به دست خود مؤلف استنساخ شده است[...] بسیاری از دانشمندان جهان اسلام در پی نسخه هایی بوده است که توسط مؤلفان آنها یا به وسیله دانشمندان استنساخ شده است»(10: ج، ص182-183).
«بیشتر کاتبانی که به آداب کتابت و فن دبیری آشنا بوده اند، عموماً به عنوان رکنی از ارکان نظام اداری و حتی سیاسی به شمار می رفته اند و بسیاری از آنان، از نخستین قرون هجری تا سده های میانه، و پس از آن نیز، مشاغل حساس و گاه مقام های بلند اداری را برعهده داشته اند؛ وزیر بوده اند یا صدر وزیر و یا دیوان های اداری را اداره می کرده اند. شرح حال تعدادی از این گونه کاتبان را در کتاب الوزراء و الکتاب جهشیاری می بینیم و به نام و نشان بسیاری از آنان در نگارش هایی چون ادب الکاتب ابن قتیبه، عقد الفرید ابن عبدربّه، صبح الاعشی قلقشندی، دستور الکاتب ابن هندوشاه و امثال آنان اشاره رفته است. [...] اگر گاهی مقام کاتبان اداری دچار مضیقتی می شده است، به عکس آن، منزلت فرهنگی آنان در طول قرون و اعصار، در عالم اسلام همچنان استوار بوده است و ماندگار، به طوری که می توان گفت که باری کلان از فرهنگ را آنان بر دوش داشته اند و انتقال آن از دوره ی پیشین به ادوار پسین، مدیون آنان است»(65: نوزده).
ارزش مادی هر کتاب، بستگی به عوامل متعددی داشت که از جمله ی آنها می توان به انتساب کتابت آن به مؤلف اصلی و یا به یکی از شاگردان و یا دانشمندان مبرّز و معتبر، و نیز حواشی آن به قلم دانشمندان متأخر، کامل بودن نسخه، نفاست از نظر کاغذ، جلد، صحافی، تذهیب، تشعیر، شهرت و اعتبار مصوّر و کاتب، نوع کتابت، خوشی و برجستگی و ریزی و درشتی خط و تعداد ابیات اشاره کرد(14:11).
کتاب های خطی در ابعاد و اندازه های گوناگونی بودند که مهمترین آنها از این قرار است:

1.بازوبندی(30×20میلی متر=م.م)؛
2.جانمازی(120×80م.م)؛
3.نیم ربعی(رقعی)(180×100م.م)؛
4.ربعی(رقعی)(190×120م.م)؛
5.وزیری کوچک(220×140م.م)؛
6.وزیری (260×200م.م)؛
7.خشتی باریک(210×140م.م)؛
8.خشتی (210×170م.م)؛
9.رحلی(370×220م.م)؛
10.سلطانی (400×300م.م)(112:32).

ابعاد دیگری نیز برای آنها به شرح زیر برشمرده اند:

1.حمایلی(120×60م.م)؛
2.جانمازی(120×70م.م)؛
3.بغلی(170×150م.م)؛
4.رقعی(190×100م.م)؛
5.وزیری(کوچک210×150م.م؛ متوسط240×160م.م، بزرگ300×200م.م)؛
6.خشتی (به طول و عرض همسان)؛
7.سلطانی(400×300م.م)؛
8.رحلی(کوچک 420×270م.م؛ متوسط500×300م.م؛ بزرگ600×300م.م)؛

بیاضی نیز به کتاب های گفته می شده که شیرازه بندی آن از طرف عرض کتاب بوده، و از سمت طول کتاب باز شده است(66 :166-118).
گذشته از کاتبان که از دستمزد کتابت ترسّلات(نامه نگاری) اداری و استنساخ کتاب روزگار می گذراندند؛ اهل قلم نیز به شیوه های گوناگون امرار معاش می کردند. شعرا غالباً در دربار یکی از پادشاهان، شاهزادگان، امیران، یا وزیران به سر می بردند و یا به آنها مرتبط بودند و ایشان را «مدح» می گفتند و در ازای آن، به فراخور شهرت خود و لطافت شعر خویش، صله، انعام، مال(چهارپا)، زمین، خلعت و لقب می گرفتند. ادیبان و مورخان نیز به ثبت و ضبط اسناد و مکاتبات درباری، نوشتن شجره، فتوحات، کشورداری پادشاهان و امیران، و یا نصیحت شاهزادگان می پرداختند که غالباً عناوین کتاب های خود را از نام آنها و یا یکی از بزرگانشان برمی گرفتند و بدانان هدیه می کردند؛ چون قابوسنامه(برگرفته از نام جدّ مؤلف، قابوس بن وشمگیر زیاری)، عالم آرای عباسی (برگرفته از نام شاه عباس اول صفوی)، درّه ی نادره (برگرفته از نام نادرشاه افشار)،...
برخی از مورخان، در آغاز مقدمه ی کتاب خویش، آن را «مصدِّر» به نام یکی از بزرگان نموده و اثر خود را بدانها «اتّحاف» می کردند. بسیاری از علما، فقها، فلاسفه و دانشمندان نیز همانگونه عمل می کردند؛ چنان که ابن سینا کتاب خود را در منطق و حکمت به نام علاءالدوله کاکویه، دانشنامه ی علایی؛ خواجه نصیرالدین طوسی کتاب اخلاق خویش را به نام ناصرالدین عبدالرحیم (حاکم اسماعیلیه قهستان)، اخلاق ناصری، و میرزای قمی نیز رساله جهادیه اش را که به خواهش فتحعلی شاه قاجار نوشت و به عباس میرزا هدیه کرد، تحقه ی عباسیه نامید.
برخی از شاعران، مورخان، عالمان، کاتبان(منشیان)، نقاشان و صحافان دربار، علاوه بر جوایز مذکور، حقوق ثابتی که بدان راتبه، وظیفه، مواجب و یا مستمری می گفتند، دریافت می کردند؛ اما بعضی از شعرا، عرفا، علما و دانشمندان پرآوازه بدون آنکه به چنین شیوه هایی متوسل شوند، مورد احترام و تکریم و اِنعام پادشاهان دور و نزدیک قرار داشتند و جوایز و اَنعام قابل توجهی برای آنان ارسال می شد؛ چنان که امیر تیمور گورکان مخارج خانقاه عماد فقیه را می پرداخت و معین الدین پروانه نقدینگی زیادی برای مولوی فرستاد و سلطان با یزید دوم عثمانی هم نقدینگی گزافی به ملاجلال الدین دوانی و عبدالرحمن جامی بخشید و از آنها برای سکونت در دربار خویش دعوت کرد.
گروه دیگری از مؤلفان و مصنّفان-که غالباً از فقها و محدثان بودند- از درآمد موقوفات و نذورات افراد ثروتمند نیکوکار معیشت می کردند. بدن ترتیب آنچه امروزه به نام «حق التألیف» معروف است، در گذشته بدان و سایل تامین می شد و راه تألیف و تصنیف و تولید کتاب را هموار می کرد (84/8/27:64).
در تاریخ تمدن اسلامی و نیز ایران، گاه کتاب های نفیس و ارزشمندی از سوی پادشاهان هدیه می شده است؛ چنان که «در تاریخ روابط تیموریان، با دیگر حکومت ها، به دفعات دیده می شود که کتاب را به عنوان نفیس ترین و ارزشمندترین هدیه به همراه سفیران و نمایندگان، راهی می کردند. به نظر می رسد هر امیر یا وزیری که می خواست خود را ادب پرور و هنردوست نشان دهد، کتاب را تحفه ای مناسب می دانست و در عین حال هنر و خلاقیت کتاب آرایان و نسخه پردازان دربار خود را به رخ دیگران می کشید»(58:14).
با وجود گرمی بازار کتاب و فنون مربوط به آن در ایران، به سبب جازبه های مادی و فرهنگی فراوان دربارهای عثمانی، هند و شیبانی و نیز دعوت پادشاهان آن دیار از دانشمندان و هنرمندان و کتاب آریان برجسته ی ایرانی، گروه کثیری از شاعران، نویسندگان و کتاب آرایان معروف ایران به آن دربارها مهاجرت کردند و مورد حمایت و تشویق و تکریم پادشاهان و بزرگان آنجا قرار گرفتند و از صله، انعام و مواجب خوبی بهره مند شدند(12:11؛57:14-58؛65:پنجاه).
«همایون[بابری] پادشاه هند که به دربار ایران پناهنده شده بود، در مراجعت به هند، عده زیادی از هنرمندان ایرانی را که بیشتر آنان در کتاب سازی، مجلِّد گری و نقاشی از مشاهیر عصر خود بودند، همراه خویش به هند برد و یا بعداً مخفیانه به هند طلبید تا این فنون در آنجا رواج گیرد. مهاجرت این دسته از هنرمندان ایرانی که سرآمد آنان میرزا عبدالصمد شیرازی و میرسیدعلی تبریزی و در نسل های بعد محمدزمان و دیگر هنرمندان بودند موجب رواج و بسط هنر و فرهنگ ایرانی، به ویژه هنر کتاب سازی و صورتگری در آن قاره شد؛ به طوری که بعداً فنون جلد سازی، تذهیب و نقاشی، به تقلید از هنر ایران در هند رواج یافت»(17:9).
سلطان سلیم عثمانی پس از شکست شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدران و تصرف تبریز، بیش از یک هزار تن از هنرمندان را در این شهر که تبریزی، اصفهانی، هراتی، شیرازی و خراسانی بودند، به قهر یا میل، روانه ی پایتخت خویش ساخت تا هنرهای ایرانی را به نوآموزان ترک بیاموزند»(همانجا).
به نوشته ارنست کونل(1882-1964)، هنرشناس معروف آلمانی، «مکتب قسطنطنیه در هنرهای صحافی، جلدسازی، صورتگری، زاده ی مکتب تبریز عهد صفوی است. تأثیر هنر[کتاب آرایی] ایرانیان در هنرهای عثمانی چندان است که به دشواری می توان آثار هنرمندان ایرانی را از آثار تقلیدی ترکان تمیز داد. صحافان و جلد سازان ترک و عرب آنچه دارند، از ایرانیان دارند. هنرمندان هند هم با مهاجرت عده ی زیادی از مجلد گران ایرانی به هند، سبک های ایرانی را در ساخت جلدهای چرمی و روغنی پیروی کرده و از ایرانیان این هنرها را آموختند»(همان، 18).
احمد زکی ولیدی طوغان (1890-1970)، کتابشناس مشهور ترکیه می نویسد که تنها در کتابخانه توپکاپی سرای ترکیه، 12نسخه نفیس دیوان حافظ، 34نسخه دیوان عبدالرحمن جامی، 16نسخه از دیوان امیرعلی شیرنوایی و سلطان حسین بایقرا، 75نسخه نظامی، 42نسخه شاهنامه فردوسی و بسا نسخه های دیگر با جلدهای نفیس دیده است(همان: 19).
پادشاهان و شاهزادگان صفوی هم عموماً هنردوست و هنرپرور بودند و کتابخانه های ارزشمند و با شکوهی برای خود ترتیب دادند. «شاه اسماعیل اول صفوی(907-930ق)، پس از فتح هرات، هنرمندان معروف آن شهر از جمله کمال الدین بهزاد را با احترام تمام با خود به تبریز (پایتخت) آورد و کتابخانه با شکوهی ترتیب داد و او را به سرپرستی آن منصوب کرد. آنان نیز کتاب های مصوّر نفیسی برای وی تهیه کردند. شاه عباس اول صفوی نیز همانند اسلاف خود به هنر و کتاب عشق می ورزید. وی دارالصنایع تبریز را به اصفهان منتقل کرد و خوشنویسان، مصوّران مُذّهبان، جلدسازان، زرافشانان و حل کاران را برای خلق آثار ارزنده هنری در کتابخانه سلطنتی گردآورد.»(16:ج1، ص401-402).
«شیراز دوره ی کریمخان زند نیز، مجمع نقاشان و مُذهّبان و خطاطانی شد که برخی از آنان بازمانده از اواخر عهد صفوی بودند. نقاشان و مذهبان بسیاری چون اعلی اشرف، آقازمان،آقاصادق، آقاباقر،... جلدهای روغنی می ساختند.
هنر دوره ی قاجاری دنباله ی مکتب شیراز عهد زندیه است. قاجاریان هنرهای ایرانی را از خط و نقاشی و تذهیب و تجلید ترویج می کردند. شاهزادگانی که در این شهر و آن شهر بودند و طبقه ای از دیوانیان و حکام و اشراف هم که زندگی تجملی یافته بودند، خریدار هنر بودند. در این عهد، نقاشی پیشرفتی شگرف کرد و نقاشان نامی ظهور کردند که برخی از آنان فرنگ دیده بودند یا اقلاً با کار فرنگیان آشنا بودند. به سبب پیشرفت نقاشی، جلد روغنی نیز کمالی و رواجی یافت و نقاشان و مذِّهبان جلد روغنی ساز بسیار شدند[...] در عصر قاجاری جز تهران، در شهرهای اصفهان، مشهد، شیراز و تبریز، صحافان و مجلدانی بوده اند [...] پس از مشروطه به سبب رواج روز افزون چاپ و علل دیگر، اغلب هنرهای کتابی متروک شد، خط رو به سستی نهاد و تذهیب را تباهی گرفت و تجلید را شیرازه بگسست. استادان بازمانده از عهد قاجاری، پریشان حال زیستند و هنر خود را به شاگردی ناآموخته در گذشتند. تنی چند بازماندند و پاسداران و حافظان این هنرها شدند»(68:47-71).
با وجود زحمات فراوان و رنج های طاقت فرسایی که برای تهیه کتاب های خطی صورت می گرفت، این اثر ارزشمند در طول زمان در معرض آسیب ها و بلایای طبیعی و انسانی فراوانی قرار داشته است. گذشته از رطوبت، آتش، خاک، و حشرات موذی- که از دشمنان دیرین کتاب بوده اند- آسیب های انسانی، بیشترین صدمات و لطمات را به کتاب وارد کرده است.
بسیاری از کتاب ها و کتابخانه ها در نزاع های فرقه ای و یا جنگ های میان پادشان و امیران و یا به واسطه ی شایعات بی اساس، در آتش سوختند و از میان رفتند. در حملات محمود غزنوی، غُزها، مغولان و افغانان بسیار از کتاب ها طعمه ی حریق گردیدند و یا به آب افکنده شدند که داستان غمگسار درازی دارند.
از قرن دوازدهم هجری به بعد، تعداد زیادی از نسخ خطی نفیس و ارزشمند فارسی، توسط جهانگردان، مجموعه داران و یا مأموران سیاسی اروپایی و بعدها آمریکایی خریداری و از کشور خارج شد و بسیاری نیز چون مجموعه ی ارزشمند و گرانبهای بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی توسط روس ها غارت گردید که هم اکنون در کتابخانه های معتبر آمریکا و اروپا نگهداری می شوند(13:11؛219:66 -220؛ 16: ج1، ص400-402). تعداد قابل توجهی از این نسخه ها توسط عتیقه خران داخلی خریداری و اوراق شده و با دستکاری و تصویرگذاری، به قیمت گزافی به جهانگردان خارجی به فروش می رسد.
منبع مقاله: رجبی، محمدحسن، (1388)، مروری کوتاه بر تاریخ کتاب در ایران (از آغاز تاکنون)، تهران: نشر اطلاعات، چاپ اول.