نویسنده: سیدرضا مؤدب




 

معجزه در لغت، از ریشه «عجز» بوده و به معنای بن و پایان یک شیء است، (1) همان گونه که به همین معنا نیز در قرآن آمده است:
«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ»؛ ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم، که استمرار و ادامه داشته است، برآنها فرستادیم که مردم را همچون تنه های نخل ریشه کن شده، از جا می کَنَد.(2)
علّامه طبرسی در خصوص آیه «اعجاز نخل» می فرماید: مراد از آن،‌«اسافل نخل»، یعنی: تنه و پایان درخت نخل می باشد.(3) به نظر می رسد که انسان ناتوان نیز چون همواره در پایان و انتهای قافله زدگی، وامانده است، او را «عاجز و ناتوان» نامیده اند؛ از این رو در مفهوم «عجز»، ضعف و ناتوانی، جای گرفته، گرچه که ضعف و ناتوانی، جزء معنای اصلی «عجز» نبوده است؛ بدین جهت، اعجاز به معنای به عجز درآوردن و ایجاد عجز و درماندگی در طرف مقابل نمودن می باشد.
معجزه در اصطلاح: حقیقتی است شگفت انگیز و بی مانند، همراه با تحدّی که از طرف انبیای الهی برای اثبات رسالت آنها آورده می شود؛ در این خصوص به چند تعریف از صاحب نظران، پرداخته می شود:

الف)خواجه نصیرالدین طوسی:

او در تعریف معجزه می گوید:
هو ثبوت ما لیس بمعتاد او هو نفی ما هود بمعتاد، مع خرق العاده و مطابقة الدعوی؛ معجزه، محقق نمودن و عملی کردن چیزی است که تحقق آن، امر عادی نیست و یا سلب و نفی چیزی می باشد که عادی بوده است، در معجزه لازم است تا خرق عادی صورت بگیرد و مطابق با همان ادعای نخست او نیز باشد.(4)
خواجه نصیرالدین طوسی(م/672) معتقد است: در معجزه، فرقی بین اثبات عملی یا نفی آن نیست، بلکه «خارق العاده» بودن آن، مهم است، خواه به شکل اثباتی، مانند اینکه عصا تبدیل به مار شود و یا در شکل نفی آن، مثل اینکه، قدرت و توان یک شی از آن سلب گردد، مانند نفی قدرت و توانایی در وسیله ذبح حضرت ابراهیم به هنگام ذبح فرزندش و یا سردشدن آتش بر ابراهیم و ... .

ب)جلال الدین سیوطی(م/911):

او معجزه را چنین تعریف می نماید:
امر خارق العادة، مقرون بالتحدّی، مصون عن المعارضة؛ معجزه عمل و کاری خارق العاده و فوق طاقت بشری است که همراه با تحدّی و معارضه طلبی است، ضمن آنکه نظیر و مانندی برای آن وجود ندارد.(5)

ج)آیة الله خوئی:

ایشان در تعریف معجزه می آورد:
ان یأتی المدعی من المناصب الالهیة بما یخرق نوامیس الطبیعة و یعجز عنه غیره شاهدا علی صدق دعواه؛ معجزه آن است که فردی که ادعای منصبی از مناصب الهی می نماید (مانند پیامبر) کاری را انجام بدهد که فراتر از قوانین طبیعت باشد، دیگران نیز از انجام آن، عاجز و ناتوان باشند، ضمن آنکه، گواهی بر درستی ادعای او نیز باشد.(6)

شرایط اعجاز

باتوجه به تعاریفی که گذشت، می توان برای معجزه، شرایط ذیل را بیان نمود:

1.دخالت مدّعی نبوت

کارهایی می تواند معجزه به حساب آید که شخص مدعی نبوت، آنها را برای اثبات حقانیت خود اقامه نماید؛ بنابراین اموری که گرچه بشر از انجام آن عاجز است، مانند:
حرکت خورشید، ماه، ستارگان و ...؛ ولی آنها معجزه، به شمار نمی آیند؛ زیرا آنها بدون واسطه، فعل خداوندند و مدّعی نبوت آنها را برای اثبات ادعای خویش، اقامه ننموده و آنها از قبل جریان داشته اند.

2.مطابق با ادّعا

مدعی نبوت، می باید هر آنچه را که ادعا می کند، محقق نماید، برای مثال: اگر او، مدعی شفای چشم نابینایی شود، باید همان فعل، تحقق یابد وگرنه اگر پس از چنین ادعایی، شخص مزبور، که ناشنوا بوده، شنوا گردد، شنوایی او معجزه آن رسول، به شمار نمی آید، گرچه از توان دیگران، خارج باشد؛ درباره مسیلمه آمده که او فرد دروغگویی بوده و ادعای پیامبری نیز داشته است؛ وقتی او شنید که پیامبر اسلام، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چاه کم آبی را در چند لحظه، به اعجاز الهی، پرآب نمود، (بدین شکل که مقداری از آب آن چاه را در دهان خود متبرک نمود و سپس به داخل چاپ بازگرداند)، او نیز گفت: من همچنین کاری را می توانم بکنم؛ لکن وقتی مسیلمه، آن کار را انجام داد، خلاف ادعایش اتفاق افتاد، زیرا همان چاه کم آب، خشک شد و مسیلمه، خشک شدن چاه را نیز معجزه خود دانست.(7)

3.عجز دیگران

معجزه می باید کاری باشد که دیگران بدون استعانت از خداوند متعال، توان انجام آن را نداشته باشند وگرنه اگر معجزه امری باشد که دیگران بتوانند آن را گرچه به واسطه دیگران و یا تعلیم و فراگیری، آن کار را انجام دهند، معجزه، به شمار نمی آید، بدین جهت معجزه،‌ قابل فراگیری و آموزش، نیست؛ همچنین، سحر و جادو و همانند آنها از علوم غریبه و دیگر تردستیها، معجزه به شمار نمی آیند؛ زیرا تعلیم و تعلّم آنها ممکن بوده و دیگران از انجام آن ناتوان نیستند.
در مورد ساحران فرعون، گفته شده که وقتی آنان اعجاز حضرت موسی علیه السلام را دیدند، دریافتند که کار موسی از سنخ سحر و جادو نیست تا قابل یادگیری باشد، لذا به او ایمان آوردند؛ قرآن در مورد آنها می فرماید:
«فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ‌ * فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ‌ * قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ‌ *رَبِّ مُوسَى وَ هَارُونَ‌»؛ سپس موسی، عصایش را افکند، ناگهان تمام وسایل دروغین آنها را بلعید؛ ساحران همگی فوراً به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم. پروردگار موسی و هارون.(8)
بنابراین، برای بیان تفاوت معجزه با سحر و جادو، می توان به دو نکته اشاره نمود:
الف) معجزات قابل تعلیم و تعلّم بشری نیستند؛ برخلاف سحر، جادو و علوم غریبه که اکتسابی و قابل تعلیم هستند؛
ب)گستره معجزات، محدود به امر خاصی نیست، برخلاف سحر و جادو؛ زیرا آنها محدود به ان کاری هستند که ساحر آنها را یاد گرفته است و او نمی تواند پاسخگوی هر خواسته ای باشد؛ برخلاف معجزات که بر هر امر غیرمحال عقلی، تعلق می گیرند؛ مانند معجزه حضرت صالح علیه السلام که از دل کوه، شتر، بیرون آورد و ... .

4. همراه با تحدّی

تحدّی، یعنی مبارزه و همسان طلبی؛ در معجزات، مدعی نبوت لازم است تا دیگران را به مقابله و همانندآوری دعوت نماید و با انجام امری فوق العاده و اثبات عجز دیگران، ادعای خود را ثابت نماید، مانند تحدّی پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد قرآن، آنجا که می فرماید:
«وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌»؛ اگر درباره آنچه بر بنده خود پیامبر ((صلی الله علیه و آله و سلم)) نازل کردیم شک و تردید دارید یک سوره همانند قرآن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید، اگر راست می گویید.(9)
بنابراین هر کاری، گرچه بی مانند بوده و دیگران از انجام آن عاجز باشند؛ ولی اگر به همراه تحدّی و هماوردطلبی نباشد، معجزه، به شمار نمی آید، بلکه آن را «کرامات» می نامند مانند کرامات معصومین علیهم السلام، اولیا، صالحین و متّقین.
بدین جهت، معجزه، عبارت از هر کار فوق العاده و همراه با تحدّی و از طرف مدعیّ نبوت و مطابق با خواسته است که رسولان الهی در فرصتهای لازم و ضروری، به برآوردن آنها مبادرت نموده اند.

اعجاز و قانون علیت

اصل علیت، از اصول قطعی است که بر جهان حکم فرما باشد و علة العلل و علت اصلی در خداوند متعال، هستی مطلق، متجلّی می شود؛ (10) در کلیت و شمول آن نیز تردیدی نیست و نظام جهان، نظام اسباب و مسبّات است و خداوند متعال، هر چیزی را از طریق علت آن خلق و به حیات آن تداوم می بخشند.
از مضامین برخی از آیات و روایات نیز، ضرورت علمیت استفاده می شود و گفته شده که «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها؛ خداوند امتناع دارد که امور را به جریان بیندازد مگر از طریق اسباب آنها»؛ مرحوم علّامه هم می گوید: اصل علیت از ظاهر آیات در مسأله حیات و مرگ، رزق و ... به دست می آید.(11)
حال، با توجه به اصل علیت و قطعیت و شمول آن، می باید جایگاه معجزات بررسی شود که آیا معجزات، خارج از قوانین علیت هستند یا نه؟ عده ای به اشتباه، معجزات را خارج از چارچوب علتها و قوانین علی و معلولی دانسته اند و از این رو برای آنان، شفای فرد نابینا یا زنده نمودن مرده، فراتر از قانون علیت، تلقی شده است؛ ولی با دقت بیشتر باید گفت که معجزات نیز در دایره علتها و معلولها هستند، همان طور که فیلسوف معاصر و مفسر بزرگوار علاّمه طباطبائی بیان داشته (12) علتها به دو گروه تقسیم می شوند: علل عادی و علل غیرعادی؛ علل عادی که در اختیار بشر می تواند باشد و بوده و خواهد بود، عللی هستند که مواردی از آن کشف نشده و موارد دیگری نیز ممکن است در آینده کشف شود؛ مانند علت حرارت که می تواند آتش، خورشید، انواع گازها و ... باشد، حتی اموری که هنوز کشف نشده، ولی بشر می تواند آنها را کشف کند و در آینده به راز آنها پی خواهد برد؛ همان طور که مواردی از آن در گذشته ی بسیار دور، کشف نشده بود و اکنون معلوم شده است.
اما علل غیرعادی، عللی هستند که بشر، بر کشف و رسیدن به آنها توانمند نیست، هر چند که هزاران سال بگذرد و آنان قلمرو معجزات هستند که در حوزه قدرت بشری نبوده و نیستند، مانند زنده کردن مردگان که تنها در قدرت خدا و با اذن خدا برای بشر می تواند انجام گیرد.
خداوند خطاب به عیسی می فرماید:
«...وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی...»؛ هنگامی که به فرمان من از گل، چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به فرمان من پرنده ای می شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من شفا می دادی و مردگان را نیز به فرمان من زنده می کردی.(13)
روشن است که علل عادی، همان طور که منحصر به علل کشف شده نیستند، علل نیز، منحصر به علل عادی نیست؛ علل غیرعادی، نسبت به نظام مادی، برتر است و نظام مادی نمی تواند، هیچگونه تزاحمی یا خللی در آنها ایجاد نماید و نه تنها نظام اعجازی با نظام عادی منافات ندارد، بلکه غلبه و حکومت بر آن نیز دارد و همه از منشا الهی و علة العلل ناشی می شوند.

پی نوشت ها :

1. مفردات راغب، واژه عجز و معجم مقاییس اللغة، ج4، ص 234.
2. قمر، 19، 20.
3. مجمع البیان، در ذیل آیه 20 سوره قمر، ج4، ص 287.
4. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 275.
5. الاتقان فی علوم القرآن، 4 /3.
6. البیان فی تفسیرالقرآن، ص 33.
7. همان، ص 34.
8. شعرا، 45-48.
9. بقره، 23.
10. بدایة الحکمة، ص 156.
11. المیزان، ج1، ص 74.
12. همان، ص 74-78.
13. مائده، 110.

منبع مقاله :
مؤدب، سیدرضا؛(1390)، اعجاز قرآن، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، چاپ دوم