نویسنده: دکتر طهماسب محتشم دولتشاهی




 

الف- نظریه ها کلاسیک آدام اسمیت

یکی از اقتصادانان کلاسیک، تحقق تقسیم کار را عاملی جهت شروع توسعه اقتصادی می پندارد. به نظر او تحقق تقسیم کار در جامعه باعث افزایش بازدهی تولید و در نتیجه افزایش درآمد ملی خواهد شد. لذا به نظر این اقتصاددان کلاسیک، چنانچه جوامع بخواهند در مسیر توسعه اقتصادی گام بردارند، باید تقسیم کار را تحقق بخشند. تقسیم کار بدین معنی که هر عامل تولید (شامل نیروی کار) باید جذب تولید کالایی گردد که بازدهی در آن نسبت به سایر کالاها بالاتر است. بدین ترتیب با گذشت زمان تقسیم کار باعث نوآوری در تولید شده و بازدهی تولید بیش از گذشته افزایش پیدا خواهد کرد.
ریکاردو، یکی دیگر از اقتصاددانان کلاسیک، محدودیت در امر رشد و توسعه را مورد توجه قرار داده است. ریکاردو، در نظریه توسعه خود بین سه گروه اجتماعی سرمایه داران، کارگران و مالکین زمین، فرق قائل می شود. سرمایه داران افرادی هستند که از طریق سرمایه گذاری و سرمایه گذاری مجدد در جامعه، روند توسعه را به جریان می اندازند. محرک این گروه اجتماعی نیز از این فعالیت، کسب سود است. گروه کارگران که بیشترین درصد جمعیت جامعه را در بر می گیرند، از خود عامل تولیدی در اختیار ندارند. این گروه با استفاده از عوامل تولید گروه اول در فعالیت های تولیدی مشارکت می نمایند. گروه سوم، مالکین زمین هستند که زمین های قابل کشت محصولات کشاورزی را به طور کامل در اختیار دارند. این گروه استفاده از زمین خود را جهت تولید در مقابل دریافت مال الاجاره به گروه سرمایه داران واگذار می کنند. به این ترتیب چرخ اقتصادی جامعه در حرکت خواهد بود. حال اگر گروه نخست یعنی سرمایه داران بتوانند در روند تولید پس انداز خود را افزایش دهند، می توانند با بکارگیری این گونه پس اندازها روند توسعه را تسریع بخشند. لذا تشکیل سرمایه از نظر ریکاردو عامل مهمی در جهت تحقق توسعه اقتصادی کشورها بشمار می رود. بنظر این اقتصاددان کلاسیک این روند به علاوه تغییرات تکنولوژیکی می تواند مانع از ایجاد وضعیت سکون در جوامع گردد. (1)
مالتوس، در رابطه با محدودیت رشد و توسعه در جامعه از ریکاردو، بدبین تر است. او معتقد است که محصولات کشاورزی براساس تصاعد حسابی افزایش پیدا می کند در حالی که جمعیت در دنیا براساس تصاعد هندسی افزایش خواهد یافت. (2) در نتیجه به نظر او آینده بشریت مواجه با فقر و فلاکت و گرسنگی خواهد بود. بدیهی است مالتوس، نقش پیشرفت تکنولوژی در افزایش سطح تولیدات را در نظر نگرفته بود و لذا نظریه او در قسمت وسیعی از دنیا تحقق پیدا نکرد. ولی اگر وضعیت زندگی و معیشت را در نقاط مختلف دنیا مدنظر قرار دهیم می توان گفت حداقل نظریه او در قسمت هایی از این کره خاکی مخصوصاً در قاره آفریقا تا اندازه ای مصداق پیدا کرده است.

ب- نظریه دور تسلسل فقر (دایره خبیثه فقر)

نظریه دور تسلسل فقر یکی از نظریه هایی است که دلایل فقر، توسعه نیافتگی و تداوم آن را در کشورهای در حال توسعه یا کشورهای کمتر توسعه یافته به تصویر می کشد. دلایل توسعه نیافته گی در این نظریه به صورتی با هم در رابطه هستند که آنها را بر روی محیط یک دایره دوار در نظر می گیرند. شکل زیر نمودار ساده ای از این نظریه را نشان می دهد. (3)
به طوری که در نمودار فوق ملاحظه می شود درآمد در سطحی پائین در این جوامع باعث پس انداز در سطح کمی می شود. پس انداز کم، خود عاملی برای انجام سرمایه گذاری به مقیاس محدود (و یا صفر) خواهد شد. وقتی سرمایه گذاری در جامعه ای تحقق پیدا نکند، بدیهی است که بازدهی تولید در سطح پایین خواهد بود. طبیعی است که بازدهی کم، موجب به وجود آمدن درآمد کمی نیز خواهد شد. این دور تسلسل، طبق این نظریه با گذشت زمان ادامه پیدا کرده و موجب عقب ماندگی این جامعه در مقایسه با سایر جوامع خواهد گردید.
اگر کمی دقت کنیم این مفاهیم می توانند هم به عنوان علت و هم به عنوان معلول فقر و عقب ماندگی محسوب شوند. به طور کلی مفهوم دایره خبیثه فقر را می توان به صورت عبارت ساده زیر بیان کرد:
«یک کشور فقیر است، چون فقیر است.»
کشورهای توسعه نیافته در این دور تسلسل فقر گرفتار آمده اند. برخی دور تسلسل فقر را به صورت کامل تری شبیه نمودار 2 نشان داده اند.
دایره زیرین نمودار 2 تقریباً شبیه نمودار 1 است. در قسمت زیرین این نمودار ملاحظه می شود که درآمد سرانه اندک، چگونه به پس انداز اندک، تشکیل سرمایه اندک، سرمایه سرانه اندک و بالاخره به بازدهی تولیدی اندک می انجامد. در قسمت فوقانی این نمودار، اقتصاد توسعه نیافته موجب می شود صنایعی در کشور به وجود نیاید. عدم وجود بخش صنعت باعث می شود که عرضه نیروی کار در بخش سنتی کشاورزی افزایش یابد و در این بخش مازاد عرضه کار به وجود اید. اشتغال بیش از حد افراد در بخش کشاورزی به دلیل وجود قانون بازدهی نزولی موجب کاهش سطح بازدهی در این بخش می گردد. بهر ترتیب این روند به صورتی ادامه پیدا می کند که نیروی کار، درآمدی برای تقاضای کالاهای صنعتی نخواهد داشت که این امر بنوبه خود موجب می شود در کشور، بخش صنعتی به وجود نیاید. البته توجه کنید که صنعتی شدن کشور الزاماً به معنی تحقق توسعه اقتصادی نخواهد بود. ولی از طرف دیگر توسعه اقتصادی نیز همان گونه که بدون توسعه سایر بخش های اقتصادی امکان پذیر نیست، بدون گسترش پایه های صنعتی کشور نیز میسر نخواهد بود. در نمودار 2 ملاحظه می کنید که چگونه این مفاهیم می توانند عامل و معلول به چرخش دراوردن دور تسلسل فقر باشند. توجه کنید که اگر مفاهیم را در جهت عکس نیز به هم ارتباط دهیم، باز هم دایره خبیثه فقر مصداق خواهد داشت. مثلاً در نمودار 1 می توانیم بگوئیم درآمد کم، ‌نتیجه بازدهی کم است. بدیهی است بازدهی کم به دلیل سطح سرمایه گذاری های اندک که خود معلول سطح پس انداز کم است، به وجود آمده. سئوالی که در این جا قابل طرح است را می توان به صورت زیر ارائه داد.
چگونه می توان توسعه اقتصادی را آغاز نمود:
همانگونه که ملاحظه کردید گرفتار آمدن کشورهای در حال توسعه در دایره خبیثه فقر طبق این نظریه یکی از دلایل عمده عقب ماندگی این کشورها در مقایسه با سایر کشورهای جهان است. لذا برای شروع توسعه اقتصادی باید اقدام به شکستن دور تسلسل فقر نمود. چگونه؟ در پاسخ به این سوال، اتفاق نظری بین اقتصاددانان وجود ندارد. بسیاری از اقتصاددانان «تشکیل سرمایه» را عامل اساسی برای شکستن دایره خبیثه فقر و شروع توسعه اقتصادی می دانند. آدام اسمیت و ریکاردو، اولین افرادی هستند که «تشکیل سرمایه» و به کارگیری آن را شرط اولیه شروع توسعه اقتصادی جوامع تلقی می کنند. از آن زمان تاکنون این موضوع که «تشکیل سرمایه» و انجام سرمایه گذاری های لازم می تواند روند توسعه اقتصادی را در جوامع، آغاز و تداوم بخشد، مورد تأیید بسیاری از اقتصاددانان می باشد. برخی نیز عامل انسانی را عامل اساسی در جهت شکستن دور باطل و تحقق توسعه می پندارند. بدیهی است چنانچه دقت شود عوامل متعددی باید مورد نظر قرار گیرد.

پ- نظریه دوگانگی اقتصادی

برخی متفکرین در گذشته شرایط فرهنگی، اجتماعی و آب و هوایی را به عنوان دلیل توسعه نیافتگی جوامع در نظرمی گرفتند. هانتیگتون (4) اعتقاد دارد افرادی که در مناطق معتدل زندگی می کنند در مقایسه با انسان هایی که در مناطق خشک ساکن هستند دارای استعداد بیشتری برای توسعه اقتصادی می باشند! بوک (5) می نویسد افرادی که در ممالک عقب مانده زندگی می کنند محرکی برای فعالیت های اقتصادی ندارند. در نتیجه در بسیاری از کشورهای عقب مانده سیستم دوگانه ی اقتصادی وجود دارد. در این کشورها بخش کوچک و کارآیی در اقتصاد (که اغلب توسط خارجی ها اداره می شود) به موازات بخش عظیم سنتی در اقتصاد آنها وجود دارد. (6) این دوگانگی اقتصادی خود باعث عدم تحقق توسعه اقتصادی در این کشورها می باشد.
از طرف دیگر هلاماینت (7) استدلال می کند که وجود دوگانگی اقتصادی و در نتیجه آن عدم تحقق توسعه اقتصادی نتیجه دخالت خارجی و استثمار افراد بومی کشورها می باشد و نه به دلیل عدم وجود توانایی آنها. مردم بومی این مناطق در گذشته از نظر محصولات کشاورزی خودکفا بوده اند.
در کشورهایی که دوگانگی اقتصادی وجود دارد معمولاً در بخش کوچک و مدرن کشور از نیروی خارجی استفاده می شود. بدین دلیل نیروهای داخلی نمی توانند تکنولوژی نوین را فراگرفته و آنها را در روند تولید بکارگیرند. اصولاً بخش مدرن این کشورها یک عامل وارداتی بوده که به هیچ وجه نمی تواند خود را با بخش عظیم سنتی آن کشور که در طول سالیان متمادی پا گرفته است تطبیق دهد. وجود دوگانگی اقتصادی منجر به تشکیل گروههایی در اجتماع خواهد شد که تمایلی به انجام اصلاحات و تغییرات نخواهد داشت.
بدیهی است که دوگانگی غیر از بخش اقتصادی می تواند در زمینه های سیاسی و فرهنگی کشورها نیز به وجود آید. منظور از دوگانگی اقتصادی وجود دو یا چند بخش متضاد و بدون رابطه اقتصادی در چهارچوب یک کشور و اقتصاد ملی می باشد.
کالاهای مورد نیاز مردم خصوصاً مواد غذایی در بخش سنتی این کشورها از طریق روش های تولید ساده، تولید می شود. این بخش در برگیرنده قسمت های وسیعی از کشاورزی، صنایع دستی، صنایع کوچک، تجارت و هم چنین خدمات می باشد. در این بخش شاید کار به صورت فامیلی انجام شود و بازدهی تولید کم است.
بالعکس در بخش مدرن جامعه که در مقایسه با بخش عظیم نخست، ‌سرمایه بر است از تکنولوژی مدرن استفاده می شود. کالاهایی که در این بخش تولید می شود اغلب کالاهای مصرفی با دوام و کالاهای سرمایه ای است. به هر صورت برخی اقتصاددانان اعتقاد دارند که وجود این دو بخش متضاد در اقتصاد کشور باعث عدم توسعه یافتگی آنها می شود.

ت- نظریه تکان بزرگ (8)

براساس این نظریه که برای نخستین بار توسط روزن اشتاین رودن (9) مطرح گردید برای به حرکت درآوردن ممالک در حال توسعه در جهت توسعه، مبلغ قابل توجه ای سرمایه گذاری لازم است که به صورت یک «تکان بزرگ» عمل می کند. به نظر او سرمایه گذاری های جزئی در بخش های مختلف اقتصادی این گونه کشورها نمی تواند آنها را از گردش و چرخش در دایره خبیثه فقر رها سازد. روزن اشتاین، معتقد است که این روش تنها روشی است که می تواند جوامع عقب افتاده از ابعاد اقتصادی را در مسیر توسعه سریع اقتصادی قرار دهد.
پروفسور لیبن اشتاین (10)، یکی دیگر از نظریه پردازان توسعه اقتصادی، نظریه دیگری شبیه «نظریه تکان بزرگ» مطرح می کند که به نام نظریه «حداقل کوشش لازم» مشهور شده است. براساس این نظریه کشورهای عقب مانده در دام تعادل در سطح پائین گرفتار آمده اند که در نتیجه هر تلاشی در جهت گام گذاردن به مسیر توسعه اقتصادی را خنثی می کند. این نظریه پرداز اعتقاد دارد که اگر تلاش ها در این جهت قابل توجه باشد می تواند کشور را از این دام تعادل ناچیز رهایی بخشد.

ث- نظریه کیندل برگر (11)

کیندل برگر، محدودیت بازار را یکی از عوامل اصلی توسعه نیافتگی کشورها می داند. او معتقد است قبل از شروع به توسعه اقتصادی، مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری برای ایجاد ساختار اقتصادی کشورها لازم است. چنانچه ساختار اقتصادی از قبیل جاده ها، پل ها، بنادر و غیره وجود داشته باشد، بازارها می تواند در سطح منطقه ای و ملی گسترش یافته و باعث ایجاد نوآوری و رقابت در تولید گردد. ملاحظه می شود که نظریه کیندل برگر تا اندازه ای با شرایط نظریه «تکان بزرگ» مشابهت دارد.
به نظر کیندل برگر، چنانچه بازارها گسترش پیدا کند، تولید به مقیاس وسیع تحقق پیدا کرده که خود می تواند باعث توسعه در همه زمینه های اقتصادی گردد. افزایش تولید و سودهای ناشی از تولید به مقیاس وسیع می تواند موجب بسط و گسترش صادرات کشور نیز شود. بهر صورت طبق این نظریه انجام سرمایه گذاری های لازم جهت ایجاد ساختار اقتصادی می تواند منجر به گسترش بازار، نوآوری، گسترش صادرات و به تبع آن توسعه اقتصادی گردد.

ج- نظریه مارکسیستی توسعه اقتصاد (12)

نظریه مارکسیتی توسعه بر مبنای دیالکتیک یا ماتریالیسم تاریخی پایه ریزی شده است. ماتریالیسم طرز تفکری است که وجودیت انسانی را ناشی از ماده می پندارد. در این ایده، ماده به عنوان عامل مستقل از موجودیت و تفکر انسانی تفسیر می شود. خاصیت اصلی ماده نیز تغییرپذیری و حرکت آن است. این تغییرپذیری و حرکت ناشی از جدال بین تزو آنتی تز که منجر به سنتز خواهد شد، می باشد. جامعه از نظر مارکس به صورت ارگانی در حال تکامل و توسعه در نظر گرفته می شود. مارکس با توجه به چگونگی وضعیت مالکیت عوامل تولید معتقد به وجود طبقات مختلف اجتماعی است که دارای منافع متضادی هستند. او جنگ طبقاتی را عامل تحرک جوامع تلقی می کند. (13) به نظر مارکس رابطه دیالکتیکی بین نیروهای تولیدی و روابط تولیدی، روند توسعه را در جامعه تعیین می کند. مارکس مراحل توسعه جوامع را به پنج مرحله به صورت زیر تقسیم کرده و اعتقاد دارد که جوامع از این مراحل گذر می کنند:
- جامعه ابتدایی
- جامعه برده داری
- فئودالیسم
- کاپیتالیسم
- سوسیالیسم / کمونیسم
جامعه ابتدایی به زمانی اطلاق می شود که ابزار تولید به صورت ساده بوده و انسان ها در گروه های کوچکی برای از بین بردن نیازهای خود به صورت اشتراکی فعالیت می کنند. در این جامعه مالکیت اگر وجود داشته باشد به صورت عمومی است. در این جامعه، استثمار افراد توسط یکدیگر غیرممکن است.
با پیشرفت ابزار تولید، جامعه به مرحله بعدی یعنی جامعه برده داری خواهد رسید. در این زمان با توسل به ابزار تولید، بازدهی تولید افزایش پیدا می کند و به دلیل بیش از حد مصرف افراد، مبادله کالا تحقق می یابد. بهر صورت افزایش مالکیت بر عوامل تولید منجر به ایجاد سیستم برده داری می شود. جامعه برده داری براساس ایده ماتریالیسم تاریخی زمینه را برای مرحله بعدی یعنی فئودالیسم آماده می سازد.
مشخصه اصلی مرحله فئودالیسم وجود مالکیت کامل بر ابزار تولید مخصوصاً مالکیت بر زمین است. زمین به نظر مارکس در این مرحله مهم ترین عامل تولید تلقی می شود. در این مرحله واحدهای تولیدی کوچک و بزرگی در جامعه ایجاد می شود و تجارت گسترش می یابد تا اینکه باز با توجه به طرز تفکر دیالکتیک از طریق انقلا ب بورژوازی، مرحله جدیدی در اجتماع به نام کاپیتالیسم به وجود می آید. کاپیتالیسم مرحله چهارمی است که جوامع بعد از گذار از مراحل قبل به آن می رسند. خصیصه اصلی این مرحله نیز مالکیت بر عوامل تولید مخصوصاً کالاهای سرمایه ای است که موجب ایجاد بخش صنایع خواهد شد. در این مرحله صنایع بزرگ پا می گیرند و تقسیم کار بُُعد جهانی پیدا می کند. با گسترش این روند تضاد طبقاتی بین سرمایه داران و کارگران افزایش پیدا می کند. سرمایه داران با تملک عوامل تولید باعث استثمار نیروی کارگران خواهند شد. رقابت در جامعه موجب تلاش سرمایه داران برای انباشت بیشتر سرمایه خواهد گردید. با گذشت زمان تضاد طبقاتی در این جامعه بیشتر شده تا اینکه طبقه پرولتاریا (کارگران) از طریق انقلاب، معیارهای حاکم برجامعه را واژگون کرده و جامعه سوسیالیستی را به وجود می آورند.
علامت مشخصه جامعه سوسیالیستی، وجود مالکیت اجتماعی برعوامل تولید است. در این جامعه همه افراد درصدد افزایش سطح تولید هستند و فرقی بین تمایلات فردی و اجتماعی نیست. هر کس در این جامعه با توجه به استعدادش در روند تولید مشارکت دارد. توسعه صنایع سنگین، افزایش تولید الکتریسته و استفاده مطلوب از فنون و روش های نوین تولید در این جامعه از اهداف همگانی به شمار می آید. به موازات این امر سطح فرهنگ تولید اعتلاء یافته که خود موجب توسعه اقتصادی خواهد شد.
مارکس، معتقد است که با پیشرفت جامعه سوسیالیستی، جامعه بی طبقه کمونیستی که مدینه فاضله نظریه او است به وجود می آید، در جامعه کمونیستی که مرحله تکامل یافته جامعه سوسیالیستی است توزیع کالاهای تولید شده براساس معیار جدیدی تحقق پیدا خواهد کرد. هر کس به اندازه توان و استعدادش در روند تولید مشارکت داشته و به هر کس به اندازه نیازش می تواند از کالاهای تولید شده بهره مند گردد (از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نیازش). تاریخ نشان داد که این نظریه بدلیل تضاد درونی آن با شخصیت انسانی به هیچ وجه نتوانست مصداق عینی پیدا کند و در نیمه راه تکامل خود از هم پاشیده شد.(14)

چ- نظریه روستو در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی (15)

نظریه مارکسیستی توسعه اقتصادی با انتقاد بسیاری از صاحب نظران و اقتصاددانان مواجه شد. روستو در سال 1960، نظریه دیگری را در مقابل نظریه مارکسیستی توسعه ارائه داد که به نظر «مراحل رشد» (16) روستو مشهور شده است. مارکس و روستو، در رابطه با نیروهایی که موجب تحول و توسعه در جامعه می شوند اختلاف نظر دارند.
موتور روند توسعه به نظر مارکس وجود اختلاف طبقاتی است که منجر به تحقق مرحله به مرحله انقلاب های اجتماعی می شود. مارکس عامل ایجاد تحول در جوامع را زیر بنای اقتصادی جامعه تلقی می کند که باعث تغییرات روبنایی یعنی تغییرات سیاسی در کشورنیز خواهد شد.
در طرف مقابل روستو، اعتقادی به تضاد طبقاتی در جامعه ندارد. او معتقد به وجود «احساس مسئولیت همه افراد و گروه های اجتماعی نسبت به جامعه» است که این خود می تواند موجب تحقق مرحله به مرحله تحول و توسعه گردد.
روستو، سیر تکامل توسعه اقتصادی را به چند مرحله تقسیم می کند. این مراحل به ترتیب عبارتند از (17):
- جامعه سنتی.
- جامعه پیش از صنعتی (پیش شرط برای خیز و جهش اقتصادی).
- مرحله خیز و جهش اقتصادی.
- مرحله جامعه بالغ.
- جامعه با مصرف انبوه.
اکنون توضیح مختصری در مورد هر مرحله ارائه (18) می شود.

1- جامعه سنتی

به نظر روستو، در جامعه سنتی که اولین مرحله روند توسعه می باشد فقط روش های تولیدی و اقتصادی قدیمی مورد استفاده قرار می گیرد. در این مرحله انسان هنوز به این واقعیت که محیط اطراف او تابع مجموعه قوانین خاص می باشد، پی نبرده است. به نظر او نباید جامعه سنتی را با جامعه ایستا (جامع بدون تحرک) مترادف و مشابه دانست. در این جامعه انسان درصدد است تا وسعت زمین های کشاورزی را برای افزایش میزان تولید، افزایش دهد. در این جامعه تلاش می شود که نه تنها بازدهی در کشاورزی افزایش داده شود بلکه کوشش بعمل می آید تا روش های جدید در صنعت و تجارت نیز مورد استفاده گیرد.
در این مرحله از توسعه اقتصادی، بخش کشاورزی، بخش ممتاز در جامعه بوده و سیستم فئودالی حاکم است.

2- جامعه پیش از صنعتی

بعد از این که جامعه توانست مرحله نخست را پشت سر بگذارد به مرحله گذار یا مرحل دوم خواهد رسید. جامعه در این حالت تلاش می کند که شرایط پیشرفت اقتصادی را مهیا سازد. نشانه مشخص این مرحله افزایش درصد سرمایه گذاری از تولیدات جامعه است. در این مرحله موانع تحقق توسعه یکی پس از دیگری در بخش های مختلف اقتصادی شناسایی و عوامل لازم جهت از بین بردن آنها آماده می شود.
اشکال جدیدی از انواع مؤسسات در این مرحله ظاهری می شوند. مبادلات گسترش یافته و تجارت خارجی قابل توجه خواهد شد. کارخانجات جدیدی تاسیس شده و روش های فنی مدرنی مورد تجربه و آزمایش قرار می گیرد.
در این مرحله مشخص می شود که لازمه تسریع روند توسعه اجتماعی، تحقق پیشرفت و توسعه اقتصادی می باشد. ولی بهر صورت این روند در این مرحله به کندی ادامه پیدا می کند. جامعه هنوز از روش های تولیدی کم بازده استفاده می کند. ناسیونالیسم جدیدی به وجود می آید که به نظر روستو این خود می تواند شرایط لازم سیاسی برای تحقق توسعه اقتصادی را به وجود آورد.

3- مرحله خیز یا جهش اقتصادی (Take - off)

بعد از این مرحله که موانع در زمینه های سیاسی، اجتماعی و نهادی بر طرف گردید، راه برای تحقق رشد مداوم اقتصادی هموار شده است. در مرحله سوم توسعه که مرحله اوج گیری اقتصادی است، رشد از مظاهر عادی به شمار می آید. روستو، این مرحله را به بلند شدن هواپیما از زمین و اوج گیری آن تشبیه می کند. همان گونه که هواپیما برای بلند شدن از زمین نیاز به سرعت معینی دارد، جامعه نیز در این مرحله سرعت کافی را پیدا کرده و آماده جهش و خیزاقتصادی است. به نظر، روستو برای رسیدن به این مرحله سه پیش شرط لازم است:
- افزایش درصد سرمایه گذاری از 5 درصد درآمد ملی به بیش از ده درصد
- توسعه همزمان چند بخش اقتصادی کشور به طوریکه نقش کلیدی را در توسعه کل کشور ایفا نماید.
- وجود یا ظهور یک قالب سیاسی، اجتماعی و نهادی که از روند گسترش بخش های کلیدی بهره برداری نموده و به رشد اقتصادی تداوم بخشد.
بنظر روستو، با تحقق این مرحله کشور خودبه خود رشد پیدا می کند. او زمان رسیدن به این مرحله را برای چند کشور توسعه نیافته دینا در قرن گذشته به صورت زیر در نظر می گیرد.(19)

کشور

مدت زمان جهش اقتصادی

انگلستان
فرانسه
بلژیک
آمریکا
آلمان
سوئد
ژاپن
روسیه
کانادا

1783-1802
1830-1860
1833-1860
1843-1860
1850-1873
1868-1890
1878-1900
1890-1914
1896-1914

در این مرحله در صورت موفقیت آمیز بودن روند «اوج گیری» رشد و توسعه نیز تداوم می گیرد. اقتصاد کشور به مرحله ای می رسد که به طور خودکار توسعه پیدا می کند. روستو، مرحله جهش اقتصادی و رشد خود به خود را مرحله ای می داند که انسان، تکنولوژی و روش های مدرن تولید را به طرز مؤثری به خدمت گرفته و توجه جامعه از عرضه به تقاضا و از مشکلات تولید به مصرف و در نتیجه رفاه اقتصادی جلب می شود.
مرحله اوج گیری از میان تمامی مراحل رشد که توسط روستو مطرح گردیده، توجه بسیاری از اقتصاددانان را به خود جلب کرده است. مرحله اوج گیری و جهش اقتصادی به عنوان جدی ترین مرحله در تاریخ تحولات اقتصادی کشور شناخته شده است. مرحله مذکور نشانگر موفقیت نهایی اقتصاد کشور در شکستن دور تسلسل فقر و شروع توسعه اقتصادی می باشد. روستو، مرحله جهش اقتصادی و اوج گیری را به صورت زیر تعریف می کند:
در این مرحله، روند رشد اقتصادی در یک فاصله زمانی بیست یا سی ساله، جامعه و اقتصاد کشور را به صورتی متحول می کند که رشد اقتصادی کم و بیش به شکل خودکار تحقق پیدا خواهد کرد.

4- جامعه بالغ

در مرحله جهش اقتصادی، جامعه سعی دارد که تکنیک و فنون مدرن را به فعالیت های اقتصادی تسری دهد که در نهایت جامعه در مرحله بلوغ قرار می گیرد. در این مرحله بین 10 تا 20 درصد درآمد ملی مداوم، سرمایه گذاری می شود به صورتیکه افزایش ناشی از این سرمایه گذاری در تولید می تواند جوابگوی تقاضای روزافزون جمعیت در حال افزایش باشد. درآمد و مصرف سرانه به طور مداوم افزایش پیدا می کند. در جامعه روش های تولیدی جدید آزمایش و در مقیاس گسترده مورد استفاده قرار می گیرد.
به نظر روستو، جوامع بعد از مرحله جهش اقتصادی مدت زمان طولانی (بین 40 تا 60سال) نیاز دارند که به مرحله جامعه بالغ برسند. در این مرحله اقتصاد نشان می دهد که استعداد پیشرفت و تکامل روند صنعتی شدن و هم چنین برطرف کردن مشکلات ناشی از آن را دارا می باشد. اهمیت صنایعی از قبیل صنایع فولاد، شیمی، الکترونیک و ماشین آلات بیش از گذشته افزایش یافته و به صورت صنایع راهبر درخواهند آمد.

5- جامعه با مصرف انبوه

آخرین (حداقل تاکنون آخرین) مرحله توسعه اقتصادی روستو، مرحله رسیدن به جامعه با مصرف انبوه است. در این مرحله از رشد و تکامل اقتصادی، درآمد واقعی سرانه بیش از میزانی که برای حداقل معیشت لازم است، افزایش پیدا می کند. دولت ها به دولت های رفاه تبدیل می شوند. درصد کارکنان و کارمندان نسبت به کل جمعیت افزایش پیدا می کند. افراد در جامعه سعی دارند که از میوه های اقتصادی به صورت کالاهای مصرفی بیش از گذشته استفاده کنند.
در رابطه با مصداق یافتن نظریه روستو، در مورد کشورهای در حال توسعه امروزی بحث های فراوانی به عمل آمده و نقطه نظرات متفاوتی ابراز شده است. شاید نظریه روستو را بتوان کم و بیش در مورد کشورهای صنعتی امروزی که زمانی در حال توسعه بوده اند صادق دانست ولی به نظر نمی آید کشورهایی که در حال حاضر در حال توسعه (از ابعاد اقتصادی) تلقی می شوند بتوانند مراحل رشد روستو (به صورتی که او را ارائه داده است) را یک به یک طی نمایند. شاید مهمترین دلیل این امر وجود مشکلاتی است که امروزه بر سر راه این گونه کشورها قرار دارد. وجود کشورهای صنعتی امروزی که خود رقیب سرسختی برای تحقق توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه به شمار می آیند یکی از مشکلاتی است که قبلا پیش روی کشورهای صنعتی نبود.
بعلاوه برخی اقتصاددانان، تقسیم تاریخ تحولات اقتصادی به چند مرحله متوالی را مورد تردید قرار داده اند، تنوع، پیچیدگی و چندگانگی تجربه رشد و توسعه اقتصادی کشورهای مختلف باعث می شود که نتوان به سادگی مراحل رشد روستو را به کلیه کشورها تسری داده و آن را عمومیت بخشید.

- گروه بندی نظریه های توسعه اقتصادی

با وجود نظریه های متفاوت و گوناگونی که تاکنون در رابطه با توسعه اقتصادی مطرح شده نمی توان با قاطعیت تمام، ‌یکی و یا دیگری را در مورد کشورهای در حال توسعه امروزی مطابقت داد.
نظریه هایی که تاکنون در رابطه با توسعه اقتصادی مطرح و ارائه شده اند را شاید بتوان به چهار گروه زیر تقسیم بندی کرد:
اول- نظریه هایی که عامل عدم تحقق توسعه را درکشورهای در حال توسعه ناشی از فقدان عوامل تولید (کار، سرمایه، زمین و مدیریت) می دانند.
دوم- گروه دوم نظریه های توسعه، مسائل توسعه کشورها را ناشی از مشکلات ساختاری آنها تلقی می کنند. مرکز ثقل بحث این نظریه ها، موضوع دوگانگی اقتصادی می باشد.
سوم- سومین گروه از نظریه های توسعه، عدم توانایی کشورها در همگرایی و انطباق با سیستم جهانی روابط اقتصادی بین المللی را عامل اصلی عدم تحقق توسعه در نظر می گیرند.
چهارم- بالاخره نظریه های گروه چهارم، عامل اصلی عقب ماندگی و عدم توسعه برخی از مناطق جهان را انفجار و افزایش بی رویه جمعیت می پندارند. (20)
ولی بهر صورت با یک بررسی اجمالی می توان نتیجه گرفت که تشخیص دقیق عامل عدم تحقق توسعه در کشورها، کارساده ای نبوده و نخواهد بود. به طور کلی شاید بتوان گفت که گروهی از عوامل مختلف و اثر متقابل آنها بر یکدیگر، موجب عدم تحقق توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه امروزی می باشد.

پی نوشت ها :

1- Hemmer, Wirtschaftsprobleme der Entwicklungslender, vahlen-verlag Munchen, 1988
2- تصاد حسابی مثلا به صورت اعداد ......... و 10 و 8و 6و 4و 2
تصاعد هندسی به صورت اعداد......و 32 و 16 و 8 و 4 و 2
3- D. Salvatore, E. Dowling, Development Economics, Schaum s Outline Series, Macgrawhill, New york, 1977, p.21.
4- Hantington
5- Boeke
6- دوگانگی به صورتهای مختلف تعریف و تفسیر شده است. برخی دوگانگی را در مورد وجود سیستم های مختلف اقتصادی در کشورهای در صنعتی و کشورهای در حال توسعه از یک طرف و وجود بخش کوچک مدرن تولیدی در مجاورت بخش عظیم سنتی در کشورهای در حال توسعه می دانند.
7- Hlu Myint
8- Big Push, Theory
9- Rosenstein Rodan
10- Leibenstein
11- Kindelberger
12- Hemmer, Wirtschaftsprobleme der Entwicklungslender, vahlen-verlag Munchen, 1988
13- Edward Maerz, Einfuehrugns in die Marxsche Theorie der Wirschaftliche Entwicklung, Europaverlag Wien 1976
14- دلایل متعددی برای رد نظریه توسعه اقتصادی مارکسیستی از ابعاد مختلف ارائه شده، جهت اطلاع بیشتر مراجعه کنید به منبع زیر نویس پیشین.
15- W. Rostow, Theories of Economic Growth, oxford University, 1990
16- Stage of Growth
17- البته اقتصاددانان دیگری نیز هستند که معتقد به توسعه مرحله ای جوامع می باشند. فردریش لیست معتقد است که انسان از زندگی سنتی به جامعه کشاورزی و سپس جامعه پیشرفته صنعتی گذار می کند. هیلده براند روند توسعه را به مفهوم پیشرفت وسیله مبادله تفسیر می کند: از مبادله پایاپای به پول و سپس ایجاد سیستم اعتباری. مراجعه کنید به: Salvatore, D. , Dowling, E. B.24
18- Hemmer, Wirtschaftsprobleme der Entwicklungslender, vahlen verlag Munchen, 1988
19- به طوریکه ملاحظه می شود روستو مدت زمان لازم برای جهش اقتصادی در کشورهای مختلف را به صورت های متفاوت در نظر می گیرد.
20- البته شاید بتوان گروه دیگری از نظریه های توسعه را که عامل توسعه نیافتگی را در دخالت خارجی، امپریالیسم، کلینیالیسم و وابستگی می دانند نیز به این چهار گروه اضافه کرد.

منبع مقاله :
محتشم دولتشاهی طهماسب (1390) مبانی علم اقتصاد: اقصاد خرد، اقتصاد کلان تهران: چاپ سی و یکم، ویراست ششم (1390).