نویسنده: تقی ژاله فر




 

زمانی که انسان می خوابد، روح عقل مشغول مشاهده رؤیا می گردد. بنابراین، یکی از مواقعی که می توان روح عقل را مورد مطالعه قرار داد. زمان خواب است.
باید توجه داشته باشیم که این روح در بعضی روایات با اصطلاح نفس و در برخی با اصطلاح روح بکار رفته است.
اینک روایتی را که واژه نفس در مقابل روح عقل به کار رفته است مورد بررسی قرار می دهیم. درمجمع البیان از مولای بزرگوار، امام باقر (ع) روایت کرده که آن بزرگوار فرمودند:
« هیچ کس به خواب نمی رود مگر آنکه نفسش به آسمان عروج می کند و روحش در بدنش باقی می ماند و بین روح بدن و نفس او رابطه ای چون خورشید و شعاع خورشید برقرار است حال اگر خدایتعالی اجازه قبض روح ارواح داده باشد، روح بدن هم به سوی نفس او بر می گردد و اگر اجازه برگشتن روح را داده باشد، نفس به سوی روح بدن بر می گردد و این است مفهوم آیه:
اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا (زمر، 42)
« خداوند است که نفس ها را در زمان مرگ می گیرد.
تا آخر حدیث...»(1)
در این روایت نیز ملاحظه می شود که روح انسان به دو بخش نفس و روح بدن تقسیم شده است که واژه نفس همان واژه روح عقل است که در روایت قبلی مورد مطالعه قرار گرفت.
نکته قابل توجه در این روایت آن است که امام بزرگوار(ع) در این روایت رابطه بین نفس ( روح عقل) و روح بدن را با ذکر مثال بسیار جالبی بیان می فرمایند.
رابطه روح با نفس ( روح عقل) و روح بدن همانند رابطه خورشید و نور خورشید است. همچنان که اگر خورشید باشد نور او نیز وجود دارد و اگر خورشید در آسمان نباشد نوری وجود نخواهد داشت.
در این مثال، خورشید به منزله روح کل می باشد و روح بدن و نفس همان زمین است که وابسته به خورشید یعنی روح است و از او نور می گیرد و روشن می شود.
نفس یا روح عقل نیز که در عالم خواب به مشاهده رؤیا می پردازد، بخشی از روح کل است که وابسته به اوست.
زمانی که انسان بیدار است، مغز، اطلاعات را به وسیله حواس پنجگانه دریافت می کند و به روح انتقال می دهد. اما زمانی که انسان در خواب است با تعطیل شدن حواس پنجگانه حائلی بین روح و حواس پنجگانه ایجاد می شود و در نتیجه نفس یا روح عقل، خود به تنهایی به مشاهده رؤیا می پردازد.
بدین لحاظ می توان گفت که پدیده خواب یک آزمایش کنترل متغیری است که موجب می شود ما روح بدن و روح عقل یا نفس را بهتر مطالعه کنیم.
تجزیه پذیر بودن روح در روایتی ارزشمند از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) به خوبی قابل مطالعه می باشد.
ابوبصیر گوید؛ از آن بزرگوار پرسیدم؛ آیا هنگام خواب، روح از بدن خارج می شود؟
آن بزرگوار فرمودند:
« نه، ای ابوبصیر! زیرا اگر روح از بدن جدا شود، دیگر به آن باز نمی گردد. منتها روح چون خورشید وسط آسمان است که پرتو آن همه جا را می گیرد.»(2)
کلام ارزشمند مولای بزرگوار(ع) نیز بیانگر این حقیقت است که روح انسان را می توان به دو عامل؛ روح عقل و روح بدن تجزیه نمود و بدین وسیله مورد مطالعه قرار داد.
بر این اساس می توان گفت که روح بدن همواره تا زمانی که مرگ انسان فرا نرسیده است، در بدن وجود دارد و با خارج شدن آن مرگ انسان فرا می رسد. اما روح عقل یا نفس، عاملی است که در زمان خواب از بدن مفارقت می کند و به مشاهده رؤیا می پردازد.
زمانی که انسان بیدار است، روح ( روح عقل و روح بدن) به انسان زندگی می بخشد؛ اما وقتی که انسان می خوابد، روح دیگر بر بدن حاکم نمی باشد؛ زیرا که حائلی بین روح و نفس ( روح عقل) بوجود آمده است و آن حائل، تعطیل شدن حواس پنجگانه است؛ اما این به منزله مردن بدن نیست؛ زیرا روح بدن، همچنان در بدن انسان وجود دارد.
زمانی که انسان از خواب بیدار می شود، روح عقل یا نفس دوباره به روح بدن ملحق می شود؛ زیرا که دوباره رابطه حواس پنجگانه به وسیله روح و نفس با بدن متصل شده و نور روح، دوباره تمام بدن را پوشانده و زندگی دوباره ای آغاز می گردد.
به کارگیری کلمات نفس و روح عقل، واژه هایی بودند که در مقابل روحی که در عالم خواب انسان به مشاهده رؤیا می پردازد، به کار برده شده بودند؛ اما در اکثر روایات اسلامی تنها اصطلاح روح درمقابل این واژه ها مورد استفاده قرار گرفته است.
یکی از روایاتی که اصطلاح روح را در مقابل واژه نفس یا روح عقل به کار برده است روایتی از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می باشد.
آن بزرگوار دراین روایت می فرمایند:
« مسلمان نباید به حالت جنابت بخوابد و بدون غسل نباید بخوابد و اگر آب پیدا نکند با خاک تیمم نماید؛ زیرا روح به سوی خداوند متعال بالا می رود و خداوند متعال آن را قبول نمی کند و بر آن برکت می دهد. اگر عمر او به پایان رسیده باشد او را در خزانه های رحمت خود قرار می دهد و اگر عمرش به پایان نرسیده باشد، روح او را با فرشته های امین خود می فرستد تا آن را به بدنش باز می گردانند.»(3)
چنانکه ملاحظه می شود در این روایت اصطلاح روح در مقابل واژه های نفس و روح عقل به کار رفته است. به همین دلیل برای مطالعه روح، لازم است با این سه اصطلاح و به کارگیری متعدد آنها در جاهای متفاوت کاملاً آشنا شده و منظور روایت را از به کارگیری آن اصطلاح متوجه شویم.
با توجه به روایاتی که در زمینه روح ارائه گردید، متوجه شدیم که روح موجودی غیر ماده است که جایگاهش در مغز انسان می باشد و محرکاتی که از طریق حواس پنجگانه به مغز می رسند، به وسیله او به ادراک تبدیل می گردند. اثر این محرکات به وسیله روح به قلب منتقل می شود؛ زیرا که روح همانند خورشیدی است که امواج او سراسر بدن را می پوشاند و بر تمام بدن احاطه دارد.
زمانی که انسان می خوابد، نفس یا روح عقل به تنهایی به مشاهده رؤیا می پردازد اما ارتباط او با بدن کاملاً قطع نمی شود.
درحالت طبیعی مانعی بین احساس و ادراک وجود ندارد. تنها زمانی این رابطه از هم گسیخته می شود که مانعی بین حواس پنجگانه و اعصاب حسی و دستگاه عصبی مرکزی با روح وجود داشته باشد، و محرکات نتواند به مغز برسند تا به وسیله روح درک شوند، مانند نقص در یکی از اعضای حواس پنجگانه یا نقص در اعصاب حسی و یا اختلال در سلول های مغز، که در چنین حالتی رابطه احساس با ادراک منقطع می گردد و ادراک کامل ایجاد نمی شود.
خداوند متعال به وسیله یک آزمایش بسیار طبیعی، مطالعه این موضوع مهم را در اختیار انسان قرار داده است.
به وسیله پدیده خواب می توان این نکته بسیار جالب را مورد مطالعه قرار داد.
زمانی که انسان به خواب می رود،به وسیله حواس پنجگانه حائلی بین روح و نفس ایجاد می شود که مانع می شود اثر ادراکات محیطی به نفس برسد. در چنین حالتی موضوع بسیار جالبی اتفاق می افتد، زیرا در این لحظه فرایند احساس وجود ندارد ولی ادراک وجود دارد، در این لحظه اثر محرکات به مغز منتقل نمی شوند اما انسان با مشاهده رؤیا به ادراک آن چه بر وی ارائه می شود، می پردازد.
بدین لحاظ می توان گفت که پدیده خواب یک آزمایش کنترل متغیری است که احساس را حذف می کند تا انسان بتواند به مطالعه نفس بپردازد و آنچه را که در رؤیا اتفاق می افتد، ادراک کند.
این آزمایش به خوبی ثابت می کند که ادراکات انسان در روح و نفس او ایجاد می گردند و هرگز از بین نمی روند؛ زیرا انسان هر آنچه را که در خواب مشاهده کرده باشد، در عالم بیداری برای دیگران بازگو می نماید و نیز مطالعه روایاتی که در زمینه زندگی در عالم برزخ ارائه گردید، این حقیقت را به درستی ثابت می کنند.
پس از مطالعه روح عقل، دومین واژه ای که در روایات ارائه شده مطرح شد، واژه روح بدن است؛ زیرا چنانکه گفته شد انسان دارای نوع روح است: روح عقل و روح بدن
بررسی این واژه در روایات متعددی مورد مطالعه قرار گرفته است. برای آشنایی با این اصطلاح بهتر است آن را به طور دقیق مورد بررسی قرار دهیم.

روح بدن

مطالعه روح بدن نسبت به روح عقل سهولت بیشتری دارد؛ زیرا رفتارهایی که در روح بدن قابل مطالعه است، ملموس و قابل مشاهده می باشد.
روح بدن، نیرویی است که همواره چه در زمان خواب و چه بیداری، در بدن انسان وجود دارد و به هیچ وجه از بدن خارج نمی گردد. این روح تنها زمانی از بدن مفارقت می کند که مرگ انسان فرا رسیده باشد که در این لحظه روح بدن همراه روح عقل از انسان جدا می گردد.
برای مطالعه بهتر روح بدن، لازم است که آن را تقسیم بندی نموده و هر کدام را بطور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم.
این تقسیم بندی را با توجه به روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) مورد مطالعه قرار می دهیم: مفضل بن عمر گوید: از مولای بزرگوار، امام صادق (ع) راجع به علم و دانستن امام (ع) از آنچه در اطراف زمین می گذرد، با اینکه خود دراتاقی نشسته است، سؤال کردم.
آن بزرگوار فرمودند:

« ای مفضّل، خدای تبارک و تعالی در پیامبر پنج روح قرار داد:
1- روح حیات، که به وسیله آن حرکت کند و راه برود.
2- روح قوه، که با آن قیام و کوشش کند.
3- روح شهوت، که با آن بخورد و بیاشامد و با زنان حلال خود نزدیکی نماید.
4- روح ایمان، که با آن ایمان آورد و عدالت ورزد.
5- روح القدس، که با آن بار نبوت کشد...( تا آخر حدیث) »(4)

در این روایت، امام بزرگوار(ع) سه روح اول، یعنی، روح حیات، روح قوه و روح شهوت را که بیان فرموده ا ند، مربوط به روح بدن است. این تقسیم بندی از روح بدن، ما را قادر می سازد که آن را به طور بنیادی مورد مطالعه قرار دهیم. مطالعه آنها می تواند نکات بیشتری را دراین زمینه برای ما آشکار کند و ما را در شناساندن هر کدام از آنها راهنمایی نماید.

1- روح حیات

این روح که گاهی از آن در روایات با اصطلاح روح حرکت نام برده می شود، عبارت از نیرویی است که سبب می شود انسان به وسیله آن بتواند خود را بر روی زمین جا به جا کند و از نقطه ای به نقطه دیگر حرکت نماید. اگر این روح در اثر عواملی که کاهش و افزایش آنها اختلالی در رفتار انسان ایجاد می نماید، مختل شود، نیروی خود را از دست می دهد و در حرکت او اختلال ایجاد شده و انسان نمی تواند خود را از جایی به جای دیگر منتقل کند.
وجود این روح در افراد جوان که دارای نیروی جوانی هستند، قوی تر است. آنها به موجب دارا بودن نیروی جوانی، بهتر از افراد مسن و افرادی که اختلالاتی در رساندن خون به تمام اندامهای بدن دارند، از نیروی این روح برخوردارند.
این روح می تواند توسط عواملی نیز مورد تقویت قرار گیرد.
بطور مثال این روح با پرداختن به بعضی از ورزش ها مانند دویدن و دیگر ورزشهایی که با دویدن همراه هستند می تواند تقویت گردد. افرادی که به این گونه ورزش ها می پردازند به تقویت این روح بطور مستقیم در بدن خود کمک می کنند.

2- روح قوه

این روح نیز همانند روح حرکت، در اثر گردش خون و رسیدن مواد غذایی و اکسیژن به اندامهای بدن ایجاد می گردد وجود این روح سبب می شود که انسان توان انجام دادن کارهای متعدد را داشته باشد.
پرداختن به کارهای سبک و سنگین مانند؛ مکانیکی، رانندگی، خیاطی و... تمام کارهایی که مستلزم به کارگیری نیرویی در آن است به واسطه همین روح صورت می گیرد.
اگر در اثر عواملی مانند اختلال در گردش خون، این نیرو در بدن مختل شود، انسان دیگر قادر به انجام کارها نخواهد گردید.
افرادی که دارای نیروی جوانی هستند، بهتر از افراد دیگر از این روح استفاده می کنند. وجود این روح در بدن آنها قوی تر از دیگر گروههای سنی است.
این روح نیز می تواند به وسیله ورزشهایی مانند وزنه برداری و کشتی و نظیر آنها، مورد تقویت قرار گیرد.
بنابراین افراد کشتی گیر و وزنه بردار و دیگر افرادی که نظیر چنین ورزشهایی را انجام می دهند و عضلات بدن خود را مورد تقویت قرار می دهند، بدین وسیله می توانند این روح را در بدن خود مورد تقویت قرار دهند.

3- روح شهوت

وجود این روح در بدن موجب می شود که انسان به غذا خوردن و نوشیدن و میل جنسی رغبت و علاقه پیدا کند. خدایتعالی این روح را در بدن بدین علت قرار داده که به وسیله آن انسان بتواند به زندگی خود در روی زمین ادامه دهد.
اگر این روح در انسان وجود نداشت، تمایل به غذا خوردن و نوشیدن و ارتباط با همسر و داشتن فرزندان در فرد از بین می رفت. بنابراین وجود این روح، انگیزه گرسنگی و تشنگی و میل جنسی و لذت جویی را در انسان پدید می آورد.
این روح از بدو تولد در انسان وجود دارد و منحصر به زمان بعد از بلوغ نیست؛ زیرا کودکی که به شیر مادر ترغیب می شود و پس از دو سالگی به خوردن غذاها تمایل خاصی نشان می دهد، به سبب وجود همین روح می باشد.
باید توجه داشت که این سه روح در حیوانات نیز وجود دارد.
وقتی حیوانی خود را در زمین حرکت می دهد و از جایی به جای دیگر نقل مکان می دهد و با نیرویی که دارد به شکار حیوانات می پردازد و هنگامی که مورد هجوم حیوانی قرار گرفت، از خود دفاع می کند و ارتباط جنسی برقرار می کند و فرزندان خود را بزرگ می کند، به وسیله دارا بودن این سه روح می باشد که در او وجود دارد.
بنابراین، هدف از این سه روح، زنده نگه داشتن انسان و حیوان بر روی زمین و انتقال نسل او به آینده می باشد و اگر این سه روح در انسان و حیوان موجود نبود، نسل آنها هم در همان آغاز خلقت از بین رفته بود.
سه نیرویی که مورد مطالعه قرار گرفت، در اثر دو عامل تنفس و گردش خون در بدن تقویت می گردد. یعنی زمانی که مواد غذایی به بدن می رسد و اکسیژنی که از طریق شش وارد خون می گردد، این مواد بر اثر گردش خون، جذب سلولهای بدن می گردند و در نتیجه، سه نیرو در بدن قوت می گیرد و درحقیقت فعل و انفعالات شیمیایی خون، مولد این سه نیرو می باشد و با رسیدن مواد غذایی به سلولها در بدن ایجاد می گردد.
روایت ارزنده ای از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) بیانگر این حقیقت می باشد.
هشام بن حکم گوید؛ به آن بزرگوار عرض کردم:
از چگونگی روح مرا آگاه بفرمائید که آیا آن چیزی جز خون است؟
آن بزرگوار فرمودند:
« آری روح، همچنان که برایت شرح دادم، مادّه اش خون است و رطوبت بدن و روشنی رنگ به سبب خون می باشد... وهر گاه خون بخشکد، روح از بدن جدا می شود.»(5)
این روایت ارزشمند به خوبی ثابت می کند که روح بدن با گردش خون در بدن که مواد غذایی و اکسیژن را به تمام سلول های بدن می رساند، در رابطه است و زمانی که گردش خون در بدن متوقف شود، مرگ بر انسان مستولی خواهد گردید.
در دعایی از مولای بزرگوار، امام موسی کاظم(ع) به طور تلویحی این موضوع را می توان مورد بررسی قرار داد:
وقتی هارون، آن بزرگوار را زندانی کرد، امام بزرگوار(ع) شب هنگام از جهت هارون در هراس بودند که مبادا به ایشان صدمه ای برسانند، لذا تجدید وضو کردند و رو به قبله ایستادند و چهار رکعت نماز خواندند و سپس دست بر دعا برداشته و گفتند:
« ای آقا و سرور من، مرا از زندان هارون نجات بده و از دست او رهایم کن.
این که درخت را از بین گل و شن بیرون می آوری،
ای که شیر را از مجرای خون و سرگین خارج می کنی،
ای که جنین را از میان رحم و مشیمه خارج می کنی،
ای که آتش را از آهن و سنگ بیرون می آوری،
ای که روح را از بین امعاء و احشاء خارج می کنی.
مرا از دست هارون نجات بده».(6)
در فرازی از این دعا، امام بزرگوار(ع) به موردی درباره روح بدن اشاره کرده و می فرمایند:
« ای کسی که روح را از بین امعاء واحشاء بدن خارج می کنی...»
از این عبارت می توان دریافت که روح بدن، نیرویی است که در اثر اعمال و واکنش های موجود در سراسر بدن حاصل می شود که آن هم در نتیجه دو عمل تنفس و گردش خون و رسیدن به مواد غذایی به سلولهای بدن ایجاد می گردد.
با مطالعه ی تقسیم بندی هایی که درمورد روح به عمل آمد، می توان نتیجه گرفت روح با آنکه قابل دیدن و لمس کردن نیست، ولی قابل مطالعه است.
به طور مسلم مطالعه ی روح و تقسیم بندی های آن مورد توجه روان شناسان می باشد.
هر اندازه ما بتوانیم مطالعه ی روح را علمی تر و عینی تر انجام دهیم به همان اندازه به حقیقت روح نزدیک تر خواهیم شد و مطالعه ی آن به سهولت انجام خواهد پذیرفت.
به امید روزی که مطالعه ی این پدیده برای تمام روان شناسان قابل وصل باشد.

مراحل تحول روح

رشد و تکامل کودک در نُه ماه اولیه، در رحم مادر صورت می گیرد و او در این مدت مراحلی را طی می کند تا به مرحله تولد برسد.
روایات اسلامی، تکامل این مراحل را به صورت بسیار جالب مورد بررسی قرار داده اند.
پیامبر بزرگوار(ص) در مورد رشد کودک در رحم مادر چنین می فرمایند:
« هر یک از شما در رحم مادر چهل روز نطفه است. پس از آن چهل روز علقه و پس از آن چهل روز مضغه می باشد.
پس از آن خداوند فرشته ای را به سوی او می فرستد و او را به چهار کلمه مأمور می سازد و می فرماید:
عمل او، روزی او، مرگ او و اینکه سعید یا شقی است، رقم بزن.
پس از آن، روح در او دمیده می شود»(7)
کودک تا زمان یکه روح دراو دمیده نشده است سه مرحله را پشت سر می گذارد. هر یک از این مراحل چهل روز طول می کشد. این مراحل از طرف قرآن کریم مورد تأیید می باشد. خدایتعالی در سوره مومنون، آیه 14 می فرماید:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین
« آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضغه کردیم و سپس آن مضغه را استخوان کردیم. پس بر آن استخوانها گوشتی پوشاندیم. پس از آن خلقتی دیگرش کردیم. پس از آفرین بر خداوند که بهترین آفرینندگان است.»
مراحل رشد جسمی کودک در درون رحم مادر 120 روز طول می کشد تا روح در کودک دمیده شود. به عبارتی دیگر، پس از چهار ماه دوره ی تکامل جسمی، روح در کودک دمیده می شود و پس از آن، او به انسانی بالغ تبدیل می گردد.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) این مرحله را به طرز بسیار جالبی بیان نموده و می فرمایند:
« چون نطفه به چهار ماهگی رسید، فرشته ای برای او مبعوث می شود و درظلمت های سه گانه درکودک نفح روح می کند و این است کلام خدای متعال:
ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ
« پس از آن خلقتی دیگرش شروع کردیم.» ( مؤمنون، 14)
یعنی روح در کودک دمیده می شود.»(8)
بدین ترتیب، روح عقل که عامل بسیار مهمی در فرایند فکری انسان به شمار می رود، از سن چهار ماهگی در رحم مادر، رشد و تکامل خود را آغاز می کند و همگام با رشد جسمی کودک به تکامل می رسد.
مراحل تکامی کودک تا زمانی که روح انسانی در وی دمیده شود و بعد از آن، همچنان ادامه دارد. کودک در این مراحل به حفاظت های خاصی از سوی والدین نیازمند است.
نکته بسیار مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که زمان نفخ روح عقل در کودک متفاوت می باشد.
با آنکه کلام مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) بیانگر این حقیقت بود که روح در سن چهار ماهگی کودک در رحم مادر در وی دمیده می شود؛ اما این موضوع بطور میانگین می باشد؛ زیرا ممکن است روح عقل حتی قبل از چهار ماهگی و یا بعد از چهار ماهگی در کودک دمیده شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. مَا مِن احَدٍ یَنامُ إِلَّا عَرَجَت نَفسَهُ اِلَی السَّماءِ وَ بَقیتُ روحُهُ فی بَدَنِهِ وَ صارَ بَینَهُما سَبَبٌ کَشعاعٍ الشَّمسِ فَان أذِنَ اللهُ فِی قَبضِ الارواحِ اجابَتِ الرُّوحِ النَّفسَ وَ ان اذِنَ اللهُ فِی رَدِّ الروحِ اجابَتِ النَّفسُ الروّحَ وَ هُو قولُهُ سُبحانَهُ: اللهُ یَتَوفّی الانفُسَ حینَ موتِها ( اصول وافی، ج1، ص 296).
2. لا یا ابو بَصیر، فَاِنّش الرُّوحَ اذا فارَقَتِ البَدَنُ لَم تَعُد اِلَیهِ، غیرَ انَّها بِمَنزِلَةِ عَینِ الشَّمسِ مَرکوزَةٌ فِی السَّماءِ کَبِدِها، و شُعاعُها فی الدُّنیا ( میزان الحکمه، ج5، ص 2159).
3. لا یَنامُ المُسلِمُ وَ هُوَ جُنبٌ لا ینامُ اِلّا عَلی طهورٍ، فَان لَم یَجِد الماءَ فَلیَتَیَمَّم بَالصَّعید. فَاِنَّ روحَ المُؤمِنِ تُرفَعُ إِلَی اللهِ تَعالی فَیَقبلُها فَیُبارِکُ عَلَیها فَإن کانَ اَجَلُها قَد حَضَرَ جُعَلَها فِی کُنوزِ رَحمَتِهِ، وَ اِن لَم یَکن اَجَلُها قَد حَضَرَ بَعَثَ بِها مَعا امنائِهِ مِن مَلائِکَتِه فَیَرُدُّونَها فِی جَسَدِهِ ( اصول وافی، ج1، ص 295).
4. یا مُفضَّلُ: أنَّ اللهَ تَبارَک و تَعالَی جَعَلَ فِی النَّبی صلی الله علیه واله و سلم خَمسَةَ ارواحٍ: روحَ الحیاةِ، فیهِ دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحُ القُوَّةِ فِیهِ نَهَضَ وَ جاهَدَ، وَ روحَ الشَّهوَةِ فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أتَی النَّساءَ مِنَ الحَلالِ، وَ رُوحَ الایمانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ، وَ روحُ القُدُسِ، فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ...(الخ) ( اصول کافی، ج2، ص 17).
5. نَعَم، الرُوحُ عَلَی ما وَصَفتُ لَکَ مادَّتُهُ مِنَ الدَّمِ وَ مِنَ الدَّمِ رُطوبَةٌ الجِسمِ وَ صفاءُ اللَّونِ... فَاذا جَمَدَ الدَّمَ فارَقَ الرُّوحُ البَدَنُ ( میزان الحکمه، ج5، ص 2155).
6. یا سیّدی، نَجِّنی مِن حَبسِ هارونُ وَ خَلَّصَنی مِن یَدِهِ، یا مُخلِّصَ الشَّجَرِ مِن بَینِ رَملٍ وَ طینٍ، وِ یا مُخلَّصَ اللَّبَنِ مِن بَینِ فَرثٍ و دَمٍ وَ یا مُخلَّصَ الوَلَدِ مِن بَینِ مَشیمَةٍ وَ رَحِمٍ وَ یا مُخَلَصَ النّارِ مِنَ الحَدیدِ و الحَجَرِ وَ یا مُخَلَّصِ الرّوحِ مِن بَینِ الاحشاءِ و الامعاءِ خَلَّصَنی مِن یَدَی هارونُ ( عیون اخبارالرضا، ج1، ص 187).
7. إنَّ اَحَدَکُم یَجمَعُ خَلقَهُ فی بَطنِ امَّةِ اربَعینُ یوماً نُطفَةٌ، ثُمَّ یکونُ عَلَقَّةٌ مِثلَ ذَلِکَ ثمَّ یکونُ مُضغَةً مِثلَ ذِلِکَ ثُمَّ یَبعَثُ اللهُ إِلَیهِ مَلَکاً وَ یؤمَرُ باربَعَ کَلماتٍ وَ یُقالُ لَهُ: أُکتُب عَمَلَهُ وَ رِزقَهُ وَ اَجَلَهُ وَ شَقَّیٌّ اَو سعیدً ثُمَّ یُنفَخُ فیهِ الرُّوحُ ( نهج افصاحه، ص 326).
8. إذا تَمُّت النُّطقَةُ اربَعةَ بَعَثِ اِلیها مَلَکاً فَنَفَخَ فیها الرُّوحَ فی الظُّلماتِ الثَّلاِ فذِلَکَ قَولُهُ تعالی: « ثُمَّ انشَاناهُ خلقاً آخَرَ» یَعنی نَفَخَ فیهِ الرُّوحَ. ( اصول وافی، ج1، ص 266).

منبع مقاله: ژاله فر، تقی، (1386)، روانشناسی از دیدگاه مکتب اسلام، زنجان: نیکان کتاب، چاپ دوم.