نویسنده: حجة الاسلام حاج شیخ علی رضائی




 

قبض و بسط در سلوک الی الله

چکیده

برای سالک الی الله در طول سیر حالاتی پدید می آید که آشنائی با آن و شناخت اسباب و عللش لازم است. از جمله این حالات، حال قبض و بسط است. در این مقاله پس از تبیین معنای قبض و بسط، اقسام آن بیان شده و عوامل پدید آمدن این دو حال و راه های درمان قبض بررسی گردیده و در نهایت با بیان چند نکته پیرامون آن، بحث خاتمه یافته است.

کلمات کلیدی:

بسط، قبض، سلوک، عرفان عملی.

مقدمه

انسان بریده از مبدأ خویش یعنی خداوند رحمان، همیشه در قبض و گرفتگی به سر می برد. این انسان هنگامیکه از یاد آرام بخش پروردگار تهی است، همیشه شیطانی با اوست؛ و کار شیطان کشاندن به سمت تاریکی هاست.
وَ مَن یَغْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیضْ لَهُ شَیْطاناً فهُوَ لَهُ قَرین.(1)
(و هر کس از یاد خدای رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می گماریم تا برای وی دمسازی باشد.)
و به همین جهت این انسان معیشتی تنگ دارد و هیچ گاه آرامش و گشایش واقعی را در جان خود احساس نمی کند.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةَ ضَنْکاً.(2)
(= و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ و سختی خواهد داشت.)
کافران، منافقان، فاسقان و در یک کلمه بریدگان از لله، آرامش و گشایش و خوشی واقعی ندارند. لذّات آن ها لذّت های وهمی و خیالی است. اما انسان مرتبط با مبدأ هستی و پروردگار عالم، یعنی انسان مؤمن چون از یاد حق بهره مند است، از آرامش روحی برخوردار است و هر چه یاد حق بیشتر باشد، سکون نفس و آرامش جان پایدارتر است. مؤمن به میزان ارتباط با مبدأ نور از ظلمت بیرون است. یاد حق تعالی نور و صفا و گشایش و آرامش را در پی دارد.
أَلا بِذِکْرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبِ.(3)
(= بدانید فقط با یاد الله دل ها آرامش می پذیرد.)

یک پرسش:

ممکن است این سؤال مطرح گردد که پس مراد از این روایت چیست؟
الدُّنیا سِجْنُ المُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الکافِرِ: (= دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.)

پاسخ:

اولاً: مؤمن در این دنیا گرچه در بهترین شرایط مادی زیست کند، ولی این شرایط و وضعیت در قیاس با برزخ و آخرت و بهشت برای او در حکم زندان است، و کافر گرچه در این دنیا در بدترین شرایط زندگی کند، نسبت به شرایط پس از مرگش گویا در بهشت می زیسته است.
ثانیاً‌: مؤمن چون از عصمت برخوردار نیست و قهراً گناهانی دارد و از طرفی خداوند می خواهد او را در همین دنیا پاک کند تا در برزخ و قیامت گرفتار نباشد، معمولاً او را به سختی هایی از قبیل فقر، مریضی، همسایه ی بد، جفای دوستان و ستم دشمنان مبتلا می سازد، و گاهاً برای ارتقای درجه ی او چنین می کند؛ لذا گفته اند: البلاء للولاء: (= اصلاً بلا برای محبین خداست).
در روایات از این سختی ها به «سجن» یعنی زندان تعبیر شده است. البته همه ی اینها خیر و رحمت است، گرچه به ظاهر شرّ و زحمت دیده می شود.

قبض و بسط های ایمانی

گاهی جان مؤمن را نسیمی خاص از رحمت الهی می نوازد و سبک بالی خاصی برای او پیش می آورد که به این نوع سبک بالی و گشایش روحی در روایات نبوی اشاره شده است.
أَلا وَ إنّ لِرَبِّکُم فی ایّامِ دَهْرِکم نَفَحاتٌ، ألَا فَتَعرَّضُوا لَها و لا تُعْرِضوا عنها.(4)
(= آگاه باشید که پروردگارتان هر از چند گاه در دوران زندگیتان نسیم های جان بخشی را می نوازد. مراقب باشید که به آن ها اقبال کنید و از آن ها روی نگردانید).
این نسیم های بهشتی که جان را می نوازد و محبّت را می افزاید، بر اثر عواملی پدید می آید. مانند:
- خدمت به انسان هایی که خدمتشان مطلوب پروردگار است، مانند پدر و مادر.
- برطرف کردن گرفتاری از مؤمن.
- شرکت در جلسات ذکر خدا یا ذکر اهل بیت.
- زیارت عتبات عالیات.
- مناسبت های زمانی مانند ماه رمضان یا مکانی، مانند حضور در صحرای عرفات.
- حضور در محضر اهل دل.
این نسیم های مقطعی است و در غیر این حالات، مؤمن حالی عادی دارد.
همچنین انسان مؤمن گاه احساس قبض می کند. قبض، یعنی کدورت نفسی. قبض عواملی دارد که معمولاً به خاطر ابتلا به گناهی از گناهان کبیره یا عدم رعایت حقّی از حقوق لازم الرعایه می باشد.

قبض و بسط های سلوکی

یکی از اثرات شناخته شده ی سلوک الی الله برای همه ی سالکان، مسأله ی قبض و بسط است.
اسان مؤمن پس از آغاز سلوک کم کم با دو حال قبض و بسط آشنا می شود. البته برخی سالکان پیش از سلوک، نوعی قبض و بسط شبه سلوکی را تجربه کرده اند. اینان کسانی هستند که پیش از آغاز رسمی در سلوک الی الله، حالاتی معنوی دارند. پیدایش این حالات در این گونه اشخاص معمولاً ناشی از عواملی همانند صفای ذاتی نفس، گذشتن از گناهی چشم گیر، انجام طاعتی سنگین، برخورد با مصیبتی دردآور و ... می باشد.

تعریف قبض و بسط سلوکی

عبدالرّزاق کاشانی در تعریف بسط می گوید:
«هو واردٌ یقتضیه اشارة الی قبول و لطف و رحمة و انس»؛ (5)
(= بسط، حالتی است که بر نفس وارد می شود و اشارتی به قبول و لطف و رحمت و انس دارد.)
و در تعریف واژه ی «وارد» گوید:
«کل ما یرد علی القلب من المعانی من غیر تعمّل العبد»؛(6)
(= هرچه از معانی که بدون اختیار و کار خاصّی بر قلب عبدی داخل شود، وارد نام دارد.)
و در تفسیر «قلب» گوید:
«جوهر نورانی مجرد یتوسط بین الروح و النفس و هو الذی یتحقق به الانسانیة و یسمیه الحکیم النفس الناطقة»(7)؛
(= جوهری نورانی و مجرد است که میان روح و نفس قرار دارد. این همان حقیقتی است که انسانیت انسان بدان تحقق می یابد و فیلسوف او را نفس ناطقه می نامد.)
کاشانی در تعریف «قبض» گوید:
«هو إخذ القلب بواردٍ یُشیر الی ما یوحشه من الصدّ و الهجران و امثال ذلک»؛(8)
(= حالتی که بر قلب وارد آمده و آن را فرا می گیرد به طوری که اشارتی به آنچه مایه ی وحشت است (همانند ممنوعیت از ادامه طریق با هجران حبیب) داشته باشد.)

توضیح تعریف:

سالک راه خدا پس از مدتی سلوک با دو حالت روبه رو می شود که یکی برای او شیرین است و دیگری تلخ، یکی مطلوب است و دیگری منفور، یکی مستی می آورد و دیگری خستگی و خلاصه یکی سبک بالی ایجاد می کند و دیگری بی حالی. این دو حال عبارتند از بسط و قبض.
سالک در حال بسط سراپا عشق است؛ روحش با نشاط و سبک بال است؛ دوست دارد بدود و ره صدساله را یک شبه طی کند؛ ذکر می گوید، دعا می خواند، نماز به پا می دارد، اشک می ریزد، به اهل طریق خدمت می کند و هیچ احساس خستگی و گذر زمان نمی کند. سالک، دوست دارد این حال را هیچ گاه از دست ندهد، ولی ممکن نیست. سلوک با قبض و بسط، توأمان طی می شود. سالک اگر در بسط مطلق بماند می سوزد و به همین دلیل باید به قبض بیافتد (البته نه هر نوع قبضی) که می افتد.
در حال قبض، عشق بر سالک غلبه ندارد، خود را کسل می بیند، جان را خسته و روح را افسرده می یابد، یاد حق و اذکار و اوراد برای او سنگین جلوه می کند وگاه ممکن است خیال و توهّم نرسیدن به مقصود آزارش دهد. سالک خام، قبض را نمی پسندد و قبول نمی کند و برای رسیدن به حالت بسط لحظه شماری می کند. البته سالک در قبض مطلق هم نمی ماند؛ زیرا مایه ی ناامیدی او می گردد و از راه می ماند.
اگر سالکی درست ره بپیماید، به صورت طبیعی، باید بسطش از قبضش بیشتر باشد. تساوی قبض با بسط و یا بیشتر بودن حالت قبض، اگر علت خاصی در مورد خاصّی نداشته باشد، غیرطبیعی است.

اقسام قبض سلوکی

قبض به دو بخش خواسته و ناخواسته تقسیم می گردد. قبض ناخواسته قبض الهی است که اراده ی مستقیم سالک در آن نقشی ندارد و خدای رحمان بر عبد سالک کویش وارد می سازد که از حرارت عشق و شعله ی شوق، در میان راه نسوزد. سالک عاشق باید این قبض را قدر بداند و بر صدر بنشاند، اما قبض خواسته، قبضی است که اراده ی سالک در آن نقش دارد؛ یعنی سالک به دست خود قبض را که بوی هجران می دهد و حال نشاط را می رباید، برای خود به ارمغان آورده است.
قبض خواسته خود بر دو قسم معلوم السبب و مجهول السبب تقسیم می شود. قبض خواسته معلوم السبب آن است که سالک با جستجو در عملکردِ گذشته و حال خود، علت آن را در می یابد. این علّت عمدتاً ترک ادبی از آداب سلوک است. قبض خواسته ی مجهول السبب، قبضی است که سالک هرچه دقّت می کند علت آن را نمی یابد، و شاید خوب می داند که چوب خورده است، اما نمی داند از کجا چوب خورده است.
از دیدگاهی دیگر قبض های خواسته به سه قسم تقسیم می شود؛ زیرا یا سببش اختیاری است، مانند گناه کردن و یا غیراختیاری است، مانند مکدرکردن نفس امام علیه السلام و یا هم اختیاری و هم غیراختیاری است، مانند برخورد با انسان پلید. قبض در تقسیمی دیگر به دو قسم شدید و ضعیف تقسیم می شود. البته این تقسیم در مورد بسط هم جاری است. اقسامی که در این تقسیمات گفته شد، قابل تداخل اند.
بازشناسی قبض ناخواسته از قبض خواسته ی مجهول السبب کار آسانی نیست.
عبارت زیر که از کاشانی است، به برخی اقسام فوق همراه با علّت آن اشاره دارد.
«و اکثر ما یقع عقیب البسط لسوء ادبٍ یصدر من السالک فی حال البسط؛»(9)
«=قبض غالباً پس از بسط دست می دهد، به علت اسائه ی ادبی که سالک در حال بسط انجام می دهد». این عبارت با اختصارش بر همه اقسام سه گانه دلالت دارد؛ زیرا در برابر اکثر، قلیلی است که به دلیل اسائه ی ادب نیست و اسائه ی ادب را هم، گاه سالک می فهمد و گاه نمی فهمد.
در این عبارت دو نکته وجود دارد. اول آنکه اکثر قبض ها، قبض های خواسته است و دوم اینکه منشأ قبض خواسته، سوء ادبی است که از سالک در زمان بسط سر می زند، اما این نکته قابل استفاده نیست که این سوء ادب به خاطر بودن در حال بسط است. البته ممکن است که حال بسط، خود علّت از دست دادن یکی از آداب گردد. واردات گاه آن قدر سنگین است که سالک را از جای می جنباند و سالک از جای جنبیده، شاید ادبی را مغفول بگذارد و قهراً به قبض گرفتار آید، ولی این مطلب، کلی نیست. یعنی این گونه نیست که همیشه و یا حتی در اکثر موارد، حال بسط منشأ سوء ادب گردد.
به هر حال، این سوء ادب، می تواند امری باشد که از سالک در درجه ای که در آن قرار دارد مورد انتظار و توقع نبوده است. قهراً مصادیقش قابل تعیین دقیق نیست، اما ما در اینجا به برخی از اهمّ مصادیق اشارتی می کنیم، ولی پیش از شروع، این نکته را باید تذکر دهیم که اکنون درصدد ارائه ی اسباب اختیاری قبض خواسته ایم.

اسباب اختیاری قبض خواسته

1. صدور گناه کبیره

سالک باید تلاش کند که هیچ گونه گناه کبیره ای از او سر نزند. به ویژه گناهان کبیره ای که حقّ الناس هم در آن پایمال می شود، مانند: تهمت، غیبت، رشوه خواری و ... . اصولاً گناه دل را می میراند و جان را افسرده می سازد. سالک ادعای عشق محبوب را دارد و محبت با مخالفت محبوب نمی سازد.
سرّ اینکه اولین گام در سلوک پس از یقظه، توبه است، این است که سالک آلوده پاک شود تا لیاقت سفر به عالم پاک را پیدا کند. حتی دیده شده که اساتید عرفان به برخی شاگردان در آغاز هر اربعین دستور غسل توبه و توبه داده اند.
استاد فقه و عرفان، بزرگ عارفان قرن اخیر شیعه مرحوم آیة الله حاج ملاحسینقلی همدانی می فرماید:
«و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده ام، این است که اهمّ اشیاء از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است، تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده ای نخواهد بخشید، زیرا پیشکش و خدمت کردن سلطان با کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی فایده خواهد بود».(10)
به یاد دارم در اوائل پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروهی که ادّعای سلوک و عشق داشتند، به طور قاچاق ارز از کشور جمهوری اسلامی ایران خارج می کردند و وقتی با نهیب مرحوم استاد حضرت علامه ی تهرانی روبه رو شدند، گفته بودند: ما اهل عشقیم، عشق قانون نمی شناسد مرحوم استاد بسیار ناراحت شدند و فرمودند: «در دنیای دیگر که با سر به دوزخ افتادید، آن وقت می فهمید قانون عشق کجا ظاهر می شود.» و بعد فرمودند: «قوانین کشور اسلام لازم الاجراست و همه باید در این زمینه ها از ولیّ فقیه تبعیت کنند و نه هیچ کس دیگر حتّی مرجع تقلید خاصّ خود.»
باری، معصیت الهی سدّ سلوک است. البته سالک به خصوص سالک نوپا معصوم نیست، ولی باید بنایش بر اجتناب کامل از معاصی باشد، به خصوص معصیت های کبیره. فقها اصرار بر گناهان صغیره را هم معصیت کبیره دانسته اند.(11)

2. ارتکاب گناه صغیره

سالک باید از گناهان صغیره هم اجتناب کند. اگرچه نفس اجتناب از گناهان کبیره خود باعث تکفیر و جبران گناهان صغیره است، اما بسیار فرق است بین گناهی که انجام نشود و گناهیکه به فضل و لطف الهی پوشیده شود.
خداوند متعال وعده داده است که اجتناب کنندگان از گناهان کبیره را مورد تفضّل خود قرار دهد و گناهان صغیره شان را ببخشد.(12) اما سالک باید طریق «عصمت اختیاری» را بپیماید. او باید در اندیشه ترک أولی باشد تا معصیت از او سر نزند.

3. عدم رعایت حقوق

سالک حقوق فراوانی بر گردن دارد که باید از عهده ی همه ی آن ها برآید. کوتاهی در ادای حق دیگران موجب قبض می شود است و حتی گاه انسان را از سلوک ساقط می کند. حضرت استاد می فرمود: سالک واصل و عارف کامل مرحوم آیت الله حاج سیدجمال الدین گلپایگانی برای سالک سه امر را ضروری می دانستند:
1. ترک معصیت.
2. نماز شب و شب زنده داری.
3. رعایت حقوق.
سپس استاد اضافه فرمودند: «خود مرحوم سیدجمال عجیب بود. همسری داشتند جسم، زبان دار، اهل امر و نهی و خلاصه به گونه ای بود که ساختن با این زن برای ایشان سخت، ولی کمال آور بود. آن گاه، مرحوم سیدجمال برای اینکه به خلوت های شبانه ی خود در دو مسجد سهله و کوفه برسد، بسیار مواظب بود حقّی از حقوق این خانم از دست نرود. برای او شیرینی می خرید، با او ملاطفت می کرد تا بتواند او را راضی کند و به خلوت سلوکی خویش بپردازد. انصاف اینکه مرحوم سیدجمال در رعایت حقوق دیگران عجیب بود.»
نه تنها دیگر مسلمانان و مؤمنین بلکه همه ی انسان ها، حتی حیوانات، درختان و جمادات بر گردن انسان حقوقی دارند. استاد می فرمودند: «سالکی در نجف نیمه شب برای تهّجد برخواسته بود و چون احساس ضعف می کرد، تصمیم گرفت قدری عسل بخورد، ناگهان دید بخاطر باز بودن درب شیشه ی عسل، مقداری مورچه روی آن جمع شده و او برای دفع آن ها رویشان آب ریخت و همه را نابود کرد. بعداً در حال خواب یا مکاشفه مورد عتاب قرار گرفت که چرا تعدادی مورچه را کشتی؟ مگر راه دیگری برای دفع آن ها وجود نداشت.»
آری، درختان بر گردن ما حق دارند، حیوانات حقوقی دارند، قرآن در منزل حقی دارد، مسجد محل ما حقی دارد، عالِم حقی دارد تا چه رسد به خویشاوندان و پدر و مادر.

4. تمرّد از دستور

گاهاً سالک به خاطر تمرّد از دستور، قبض پیدا می کند و این دو صورت دارد. گاه نفس تمرد از دستور قبض می آورد و گاه در پی تمرد، قلب استاد از شاگرد می گیرد و این گرفتگی قلب استاد برای او قبض ایجاد می کند.

5. از دست دادن ادبی از آداب سلوک

سلوک به صورت کلی آدابی دارد. هر درجه از آن آدابی خاص خویش را داراست. گاه منشأ قبض، از دست دادن و غفلت ورزیدن نسبت به ادبی از آداب سلوکی است. اینجاست که قدم ها می لغزد و نَفَس ها به تپش می افتد. آداب سلوک بسیار است و ظرافت های راه خدا به آسانی قابل رعایت کردن نیست. به این داستان که در مسأله ی «سفر حج» است بنگرید: حسین بن ابی العلاء نقل می کند: «من با گروهی بیست و چند نفره به سوی مکه رهسپار شدیم، من در هر سفر گوسفندی را ذبح کرده و همسفران را اطعام می کردم. وقتی به خدمت امام صادق رسیدم، حضرت بلافاصله فرمود: حسین! مؤمنان را خوار می کنی؟! گفتم: پناه بر خدا، چطور؟ فرمود: شنیده ام که در هر منزل برای همسفران گوسفندی سر بریده ای؟ گفتم: فقط از سر اخلاص و برای خدا چنین کردم. فرمود: مگر نمی دانستی که بعضی از آنان دوست داشتند مانند تو عمل کنند و نمی توانستند و لذا احساس حقارت و کوچکی می کردند. گفتم: از خدا طلب مغرفت می کنم و دیگر چنین نخواهم کرد(13).»

اسباب قبض خواسته (اختیاری و غیراختیاری)

1. گرفتگی نفس امام علیه السلام

امام در هر زمان، قطب و محور عالم امکان است. تمامی ذرّات عالم با امام پیوند دارد. هیچ موجودی نیست که با امام سر و سرّی نداشته باشد. اما کار اصلی امام هدایتگری نوع بشر به سمت الله است. این سِمَت باعث می شود که امام با سالکان راه خدا پیوندی ویژه داشته باشد. بنابراین پیوند طرفینی است. این پیوند طرفینی موجب آن است که اگر در نفس امام علیه السلام گرفتگی پیش آید، در نفس سالک هم قبض روی می دهد. بعضاً گرفتگی نفس امام در خصوص این سالک و آن هم به خاطر نقصی در عملکرد خود او است و بعضاً به خاطر جهت دیگری است. به هر حال یکی از این عوامل قبض، گرفته بودن نفس «استاد خاص» یعنی امام زمان علیه السلام است. به این نکته در برخی روایات و عبارات اشاره شده است.

2. گرفتگی نفس استاد

اگر دل استاد بگیرد، دل شاگرد سلوکی او هم می گیرد. خواه سبب این گرفتگی، عملکرد شاگرد باشد و چه نباشد؛ سرّش هم همان پیوند عمیق میان این دو است. در برخی اوقات بر عکس هم می شود. یعنی گرفتگی دل شاگرد در گرفتگی دل استاد نقش دارد.

3. گرفتگی نفس رفیق طریق

گاه گرفتن دل رفیق راه، مایه ی قبض سالک می گردد. به خصوص دو رفیقی که با هم طی طریق می کنند. شاگردان مرحوم انصاری همدانی کراراً از ایشان می پرسیدند «چه کنیم که عشقمان به راه باقی باشد و حال خوش و سیر سبک داشته باشیم؟» و ایشان همیشه در مقام پاسخ می فرمودند: «رفقا با هم گرم باشند، از هم دوری نکنند.»

4. برخورد با نفسی پلید

انسان به شدّت از دیگران تأثیر نفسی می پذیرد. حافظ می گوید:

نخست موعظه ی پیر، صحبت این حرف است ... که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

برخورد با نفس خبیث، برای سالک قبض ایجاد می کند، به خصوص برای سالک نوپای تازه به راه افتاده. سرّ دستور عُزلت برای سالکان-اگرچه به صورت مقطعی و موقّت-همین است. البته سالک راه رفته یا عارف کامل از نفوس خبیثه رنگ نمی پذیرد، او به مانند آب قلیل نیست که به صرف رسیدن نجاست به آن نجس گردد، بلکه به منزله ی دریایی است که خود پاک کننده است. انسان های دارای نفس خبیث اگر بر اثر شدّت و کثرت خباثت مانند نجس العین ها نشده باشند، با برخورد با دریای انسان های راه رفته ی پاک سیرت، تأثیر می پذیرند.
مرحوم استاد می فرمودند: «تأثیرگذاری نفوس بر یکدیگر آن قدر عجیب است که دو نفر در مجلسی با هم می نشینند و یک جمله هم سخن نمی گویند، ولی از یکدیگر کاملاً تأثیر می پذیرند.»

راه درمان قبض

راه درمان قبض خواسته ی معلوم السبب

راه درمان قبض خواسته ی معلوم السبب، برطرف کردن سبب آن است. سالک باید بررسی کند که در کارهایش، عملی که موجب قبض است وجود دارد یا نه؟ اگر وجود دارد باید آن را برطرف کند.
سالک اگر به قبض مبتلا شد، باید ببیند چه کرده است. آیا دلی را به ناحق رنجانده است؟ ادبی از آداب سلوک را ترک کرده است؟ حقّی از حقوق را نادیده گرفته است؟ یا ... .
سالگ اگر سبب قبض را هر چند به صورت احتمال دریافت، باید به سرعت در رفع آن بکوشد تا دوباره از مستی بسط جام ها بنوشد.

راه درمان قبض خواسته ی مجهول السبب

اگر سالک تأمل کرد و سببی برای قبض خویش نیافت، قبضش مجهول السبب است و برای رفع آن باید به کارهایی که در ایجاد بسط روحی نقش دارد متوسّل شود. برخی از این کارها را یادآور می شویم:

1. زدودن همّ و غم از انسانی گرفتار، به خصوص اگر آن انسان سالک الی الله و یا یکی از سادات باشد که رسول خدا صی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«هر کس گرفتاری دنیوی مؤمنی را برطرف سازد، خداوند 72 گرفتاری دنیوی و 72 گرفتاری اخروی او را برطرف می سازد.»(14)
2. صدقه ی پنهانی دادن به نیازمندان، به ویژه اگر مستحق ویژگی ای داشته باشد؛ مثلاً عالم دین یا از اهل تقوا و ورع و عفّت باشد.
3. قرائت قرآن با صوت حزین و با توجّه تامّ.
4. زیارت اهل قبور، به خصوص قبور اهل دل و اولیای خدا.
5. زیارت عتبات عالیات با رعایت شرایط و آداب.
6. شرکت در مجالس اقامه ی عزای اهل بیت عصمت علیهم السلام به ویژه سیدالشهدا علیه السلام.
7. خدمت خالصانه به پدر و مادر.
8. خدمت خالصانه به اساتید راه خدا و سالکان راه رفته و در یک کلمه عاشقان پروردگار.
9. دعای دیگران در حق الناس، در این زمینه داستان استاد با مرحوم حاج عبدالزهرا گرعاوی شنیدنی است.(15)
10. توبه

راه بازشناسی قبض ناخواسته از قبض خواسته ی مجهول السبب

بازشناسی بس دشوار است و ظاهراً سه راه بیشتر ندارد:

1. تعیین استاد کامل.
2. شهادت دل.(البته برای سالکانی که دریافت های قلبی آن ها بدون انحراف و یا کم انحراف باشد.)
3. عمل به دستوراتی که قبل از این گفتیم. در این صورت اگر قبض برطرف شد، معلوم است خواسته ی مجهول السبب بوده و اگر باقی ماند، معلوم است که ناخواسته و الهی است. در این صورت سالک باید دل به امر الهی بنهد، زیرا تغییر وضعیت از عهده ی او خارج است. در حقیقت سالک باید به این روایت نبوی شریفه عمل نماید:

«إذا رأَیتُم الامْر لا تَسْتَطیعُونَ تَغْییره فَاصْبِروا حتّی یکون الله هو الذی یُغَیَّره»(16)؛
«= هرگاه دیدید چیزی را نمی توانید تغییر دهید، صبر پیشه سازید تا خدا خودش تغییرش دهد.»
سالک باید بداند که خداوند رحمان جز خیر و سعادت او را مقدّر نمی کند که:

در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست ... در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

وظیفه ی سالک در حال قبض

وظیفه ی سالک در حال قبض کاستن از اعمال عبادی و فشار وارد نکردن به نفس است. در روایت آمده:
«إنَّ لِلقُلبوبِ إقْبالاً و إدباراً فاذا أقبَلَت فَحْمِلُوها علی النَّوافِلِ وَ إذا أَدبَرَتْ فَانتَصِرُوا بِها علی الفَرائِض»(17)؛
(جان ها را اقبال و ادباری است، پس هر گاه سر حال بود بر مستحبّات وادارش کنید و هرگاه بی حال بود، بر واجبات اکتفا کنید.)
و نیز وظیفه ی دیگر این است که اگر قبض خواسته است در راه رفعش بکوشد تا از جام بسط، می طهور بنوشد.

نوعی دیگر از قبض: قبض در آغاز عمل

گاه سالک در آغاز عملی احساس نوعی قبض و بی حالی می کند و مردد می ماند که عمل را ادامه دهد و یا دست بردارد. مرحوم ملکی تبریزی این حالت را به دو قسم تقسیم می کند. ایشان معتقد است که قبض ابتدایی یا با ادامه دادن عمل زایل می شود و یا ادامه می یابد، در صورت اول نباید عمل را به خاطر بی حالی ترک کرد، ولی در صورت دوم شایسته است که عمل ترک شود. (البته این در صورتی است که عمل از دستورات استاد که باید ادامه یابد، نباشد). سالک به تدریج می تواند این دو نوع بی حالی را از یکدیگر بازشناسد.(18)

قبض و بسط عارفان

آیا انسان کامل، یعنی شخص عارف بالله هم دارای قبض و بسط است؟
پاسخ این است که سالک پس از کمال از قبض و بسط به معنایی که گذشت رهیده است، او دیگر نه درد هجران دارد و نه شوق وصال به رحمان. او به مقصد رسیده و در حرم امن الهی آرمیده است. ولی به معنایی دیگر دارای قبض و بسط است. توضیح مطلب این است که عارف کامل پیوسته در پرتو تجلیّات پروردگار قرار دارد. این تجلیّات که عمدتاً «آسمانی» است، گوناگون است، زیرا نام های حق گوناگون است، وقتی عارف تحت تجلّی اسماء جمالیّه حق باشد، بسیار سرخوش است، به گونه ای که گویا می خواهد عالَم را ببخشد و اگر در تحت تجلّی اسماء جلالیّه باشد، در خود فرو می رود خُلق و حال ندارد و به سختی می توان با او انس گرفت. این دو حالت حتی در جسم و صورت عارف نمود دارد. او در حالت نخست چهره ای برافروخته، لبانی به خنده و تبسّم گشوده و اُنسی تماشایی دارد و در حالت دوم چهره ای لاغر و زرد، لبانی برهم نشسته و هیبتی قهرآلود دارد.
استاد معتقد بودند: این دو حالت در انبیاء و اوصیاء نیز وجود داشته است و گویا شعر شاعر در همین مورد در بخش علم عارفان سروده شده است:

گهی بر طارم اعلی نشینم ... گهی تا پشت پای خود نبینم

و در این موضوع استشهاد به روایت امام صادق علیه السلام می کردند که دنبال کنیزش می گشت. روایت این است: سَدیر صیرفی می گوید: من و ابوبصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در منزل امام صادق علیه السلام بودیم که حضرت غضبناک از در داخل شد و فرمود: از حرف آن ها که برای ما به علم غیب اعتقاد دارند، در شگفتم، غیب را کسی جز خدا نمی داند. من الان برای تأدیب کنیزم دنبال او کردم و او از دست من گریخت و پنهان شد و من او را گم کردم و ندانستم در کدام اتاق مخفی شده است(19).

چند نکته

1. از آنچه گذشت دانسته شد که قبض و بسط دارای چند نوع است:
الف. قبض و بسط برای مؤمنین عادی.
ب. قبض و بسط برای سالکان راه خدا.
ج. قبض و بسط برای عارفان کامل.
این سه را می توان به ترتیب: قبض و بسط ایمانی، سلوکی و عرفانی یا توحیدی نامید.
به نظر می رسد اگر بگوییم قبض و بسط دارای درجاتی است، سخن صحیحی گفته ایم که درجه ی اول آن پیش از سلوک و درجه ی سوم پس از سلوک و درجه ی دوم در حال سوک پدید می آید و چون درجات مؤمنین عادی و درجات سالکان و درجات عارفان (به اعتبار جوهره ی وجودی و مقدار تحقق به درجات بقاء الله) مختلف است، هر یک از این سه درجه را می توان به مراتب درجاتی تقسیم نمود. در کتب اصطلاحات عرفانی هم از بسط در «مقام خفاء» یا خفی، بسط در «مقام قلب» و بسط در «مقام نفس» ذکری به میان آمده است(20).
2. قبض با خوف و بسط با رجا تفاوت دارد. در کتاب های اصطلاحات عرفانی به این تفاوت تصریح شده است. عبدالرزاق کاشانی گوید:
«والفرق بینهما و بین الخوف و الرجاء ان تعلق الخوف و الرجاء بالمکروه و المرغوب المتوقع فی مقام النفس، والقبض و البسط انما یتعلقان بالوقت الحاضر، لا تعلق بالاجل»(21)؛
«فرق میان قبض و بسط با خوف و رجا این است که خوف به امر ناپسند در آینده تعلق می گیرد و امید به امر مورد پسند در آینده متعلق است (البته در مقام نفس)(22)، ولی قبض و بسط به زمان حاضر گره می خورد و ربطی به آینده ندارد».
این تفاوت به فرقِ ماهیت این دو برمی گردد.
فرق دوم مربوط به درجه ی آن هاست که قبض و بسط در مقام «قلب» است و خوف و رجاء در مقام «نفس».
فرق سوم، خوف و رجاء مقام است، ولی قبض و بسط مقام نیست، بلکه دو حالت سالک است.
این فرق با فرق دوم متناقض می نماید، ولی باید دانست که در «مقام قلب» بودن ملازمه ای با مقام بودن ندارد.
3. در اصطلاح عرفا «خِضر» کنایه از بسط است و «الیاس» کنایه از فیض، کاشانی گوید:
«الخضر کنایه عن البسط و الیاس کنایة عن القبض»(23)؛
(= خضر کنایه از بسط است و الیاس کنایه از قبض است.)
لذا گاه سالکان از یکدیگر می پرسند حالت چه طور است؟ حال خضری داری یا الیاسی؟ یعنی در حال بسط به سر می بری یا در قبضی. سؤال چرا از بسط به خضر و از قبض به الیاس کنایه می آورند، جرجانی می گوید:
«الخضر یعتبر به عن البسط فانّ قواه المزاجیّة مبسوطة الی عالم الشهادة الغیب و کذلک قواه الروحانیة»(24)؛
(= از بسط به خضر تعبیر می شود، زیرا قوای مزاجی جسمی او و نیز قوای روحانی او در عالم غیب و شهادت گسترده است.)
و می نویسد:
«الالیاس یعبر به عن القبض، فانه ادریس و لارتفاعه الی العالم الروحانی استهلکت قواه المزاجیة فی الغیب و قبضت فیه و لذلک عبر عن القبض به»(25)؛
(از قبض به الیاس تعبیر می شود، زیرا الیاس همان ادریس است و او چون به عالم روحانی (غیب) بالا برده شد، قوای مزاجی اش در عالم غیب مستهلک شد و توسط عالم غیب گرفته و قبض گردید و لذا از قبض به الیاس تعبیر می شود.)
از آیات و روایاتی که درباره ی زندگانی این دو پیامبر الهی وارد است، به دست می آید که این دو اصطلاح، بی مناسبت جعل نشده اند، ولی تذکر این نکته لازم است که مراد از قبضی که الیاس از او کنایه است-به شهادت توضیح جرجانی-قبض نوع سوم یعنی قبض عرفانی است، یعنی قبض در مقام خَفی نه قبض در مقام قلب. یا اینکه اصطلاح قبض بیشتر درباره ی قبض نوع دوم، یعنی قبض سلوکی به کار می رود که مربوط به سالکان است و نه کاملان. بهتر بود برای قبض سلوکی به الیاس و برای قبض عرفانی به مسیح یا عیسی کنایه می آوردند. سرّ این پیشنهاد بر نکته سنجان پوشیده نیست.
4. سالک در اوج بسط سلوکی از نوعی «حزن دائم» در قلب خود بهره مند است. سالک غیرواصل به درد هجران مبتلاست به همین خاطر حافظ می گوید:

درد هجری کشیده ام که مپرس ... لب لعلی گزیده ام که مپرس

عارفان بر لزوم حضور این حزن همیشگی در قلب تأکید فراوان دارند و گویند همین حزب، سالک را به پیش می برد تا او را به مقصد برساند و بسوزاند. علت این حزن نرسیدن به مقصود و محبوب است. حضرت استاد می فرمودند:
«سالک باید دائماً در دل حزنی داشته باشد مبتنی بر ترس از نرسیدن به مقصود که همین حزن او را به مقصود خواهد رساند.» آری، نفس هجران بالاترین «قبض» سالک است.
استاد می فرمودند: «سالک هر شب که سر بر بستر می نهد، باید به قدری شوق وصالش شدید باشد که به امید انسان کامل از خواب برخاستن، بخوابد.»
در یکی از روزهائی که در محضر استاد در حدود سال 1400 هجری قمری بودیم به مناسبتی فرمودند:
«ماه سال گذشته که مکهّ بودیم، حال جسمی مان خراب شد و به مرکز هلال احمر جمهوری اسلامی در منا مراجعه کردیم. وارد که شدیم، دو دکتر جوان ایرانی آنجا بودند. پس از سلام و احوالپرسی با هم چنین گفتند: حاج آقا چند سال دارد؟ یکی از آن ها گفت 70 سال و دیگری گفت: نه بیشتر دارد. بعد گفتند از خودشان می پرسیم و از من پرسیدند سنّ شما چقدر است؟ من گفتم: «من پیر ماه و سال نیم، یار بی وفاست.»
آن ها خندیدند و گفتند: معلوم می شود حاج آقا اهل حال هم هستند. گفتم: شما خبر ندارید، هر کجای عالم عشقی طلوع کند ازماست، هر کجا فتنه و فسادی است، زیر سر ماست(26) و بعد که سنّ واقعی خود را برای آن ها گفتم خندیدند و گفتند ما تصور نمی کردیم سنّ شما این قدر کم باشد و ما این قدر اشتباه کنیم.» فردای آن روز، یکی از دوستان پرسید: آقا! معنای این شعر چیست؟ «من پیر ماه و سال نیم، یار بی وفاست.»
ایشان تأملی کردند و فرمودند: «مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: خداوند با سالک کویش گویا قایم موشک بازی می کند. قدیم بچّه ها در خانه هایی که بزرگ بود و ستون های زیادی داشت، این بازی را انجام می دادند. یکی چشم می گذاشت و دیگران قایم می شدند و مخفی می گشتند. این بچّه که چشم گذاشته بود، شروع می کرد گشتن به دنبال بچّه دیگر. با احتیاط می آمد و پشت ستون اوّل را می دید و پیدا نمی کرد، یقین می کرد پشت ستون دوّم است. آرام آرام می آمد و با دلهره آنجا را هم می دید، ولی خبری نبود و همین طور پشت ستون ها را وارسی می کرد و در هر ستونی یقین داشت می یابد و نمی یافت و خلاصه این بچه ی بی نوا تا می آمد طرفش را پیدا کند، نیمه جان می شد. سالک هم ریاضت می کشد، رنج می برد، سحر و سهر دارد، صوم و صلوة دارد تا حجابی برداشته می شود و گمان می برد که رسید، اما می بیند هنوز راه باقی است و تا بخواهد برسد پیر می شود.»
این حقیقت را عارف فقیه مرحوم ملا مهدی نراقی در کتاب بی نظیر جامع السادات چه زیبا فرموده اند:
فانّ الله سبعین حجاباً من نور و لا یصل السالک الی حجاب من تلک الحجب فی الطریق الا و یظنّ انه قد وصل.(27)
«= برای خدا هفتاد حجاب نوری است که سالک به هیچ حجابی از آن ها نمی رسد، مگر اینکه گمان می برد که به مقصد رسیده است.» فشار این حالت هجران و انتظار در حدّی است که گفته اند: «الانتظار اشدّ من الموت»(= انتظار از مرگ سخت تر است) و شاید سرّ اینکه در روایات نبوی آمده است:
أَفضَلُ أَعْمالِ امَّتی إنتظارُ الفَرَجِ(28).(= برترین اعمال امت من انتظار فرج است) همین باشد که از هر کاری سخت تر است، در روایت نبوی می خوانیم:
أَفضَلَ الاَعْمالِ أَحمَزُها.(29)(= برترین اعمال دشوارترین آن هاست.)

پی‌نوشت‌ها:

1. آیه ی36، از سوره ی 43: الزخرف.
2. آیه ی 124، از سوره ی 20: طه.
3. آیه ی 28، از سوره ی 13: الرعد.
4. لب اللباب، ص 24.
5. اصطلاحات الصوفیه، ص 37.
6. همان، ص 47.
7. همان، ص 145.
8. همان.
9. اصطلاحات الصوفیه، ص 143.
10. تذکرة المتقین، ص 191.
11. برای دانستن تعداد و حقیقت معاصی کبیره مراجعه به کتاب گناهان کبیره اثر شهید آیة الله دستغیب مفید است. مرحوم دستغیب از شاگردان راه رفته ی استاد فقید عرفان مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدجواد انصاری بوده اند. اعلی الله مقامها.
12. آیه 31، السوره 4، النساء و آیه 32، السوره 53، النجم.
13. بحارالانوار، ج73، ص 269.
14. الفقیه، ج4، ص 15.
15. ر.ک: معادشناسی، ج9، ص 114.
16. نهج الفصاحه.
17. نهج البلاغه، بخش حکمت.
18. ر.ک: اسرارالصلوة.
19. کافی، ج1، ص 257. (البته روایت ادامه دارد و در ادامه اش امام علیه السلام بالاترین درجه ی علم غیب را برای ائمه علیهم السلام ثابت می داند. گو اینکه معنای این ثابت بودن علم غیب برای آنان، یکسان و ثابت بودن حالت آنان نیست).
20. معجم المصطلحات الصوفیة، ص 54، واژه ی بسط، به نقل از کاشانی.
21. اصطلاحات الصوفیه، ص 143.
22. اصطلاحی عرفانی است.
23. اصطلاحات الصوفیة، ص 160.
24. تعریفات، ص 103.
25. همان، ص 36.
26. این دو جمله توحیدی و عرفانی بود که استاد به سرعت از آن گذشتند و اشاره به مقام ولایت و کمال داشت.
27. جامع السادات، ج1، ص 181 از چاپ دو جلدی؛ تذکرة المتقین، ص 107.
28. بحارالانوار، ج5، ص 317.
29. بحارالانوار، ج67، صص 191 و 237.

منبع مقاله: فصلنامه تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، ربیع الثانی- رمضان 1433، شماره 4 و 5.