نویسنده : علی تبار فیروزجانی رمضان



 
 
 
 
 

طرح مسأله

قالب بیان و نطق به وسیله الفاظ معین در هر زبانى، در مقابل دانسته ها و خواسته هاى نامحدود انسانى، بسیار کوچک و محدود است و انسان ها از زمان پیدایش زبان، با اختراع الفاظ مشترک لفظى و معنوى، مجاز، استعاره، کنایه و... به گسترش زبان پرداخته اند. افزون بر اینکه دانشمندان در هر یک از رشته هاى مختلف علمى نظیر فلسفه، عرفان، فیزیک، شیمى، زیست¬شناسی، حقوق، سیاست، و ریاضى اصطلاح مخصوص به خود و طریقه محاوره ویژه اى دارند که با آن مى نویسند و حرف مى زنند؛ مثلاً در علم ریاضى، به جاى الفاظ از نمادهاى عددى و غیر عددى بهره مى گیرند؛ همان¬گونه که در علم منطق جدید نیز این گونه است. یا در علم عرفان، طریقه رمزى حاکم است.
در میان عرف عقلا نیز یک نوع زبان مشترک براى تفهیم و تفاهم وجود دارد که شامل قوانین مقبول و متعارف است و تمام اقوام و ملل با هر لغت و دانش، خود را ملزم به رعایت آن مى دانند. از جمله این معیارها آن است که کاربرد الفاظ را تابع همان معانى وضع‌شده براى آنها مى دانند و متکلم نیز بر اساس آن، اراده خویش را اظهار مى دارد. افزون بر اینکه در محاوره عرف عقلا، این گستردگى وجود دارد که به هنگام نیاز، به انواع گوناگون مجازگویى بپردازند. استفاده از مثال، تشبیه، کنایه، استعاره، رمزگویى، اشاره و... براى تبیین یک مقصود در محاورات جارى عرف عقلا و عقیده همه ملل و اقوام نمایان است. عرف عقلا براى اعراض از معانى حقیقى کلمات و روى آورى به معناى مجازى، از قرینه و شواهد بهره مى گیرند. بنابراین براى نوع بشر، یک زبان همگانى و مشترک در تمام ساحت هاى گوناگون علمى و عملى وجود دارد که تمام طبقات اعم از عالمان، ادیبان، عارفان و... به فراخور موقعیت فکرى خویش بدان ملتزمند.
با توجه به آنچه گفته شد، منظور از زبان شناسى در اینجا، لهجه و لغت تکلم، خط و نگارش نمى باشد؛ زیرا همه ما مى دانیم زبان قرآن، زبان عربى است، نه فارسى و انگلیسى یا زبان دیگر. مراد ما از زبان شناسى، زبانِ به معناى لابشرط از لغت و گویش مى باشد؛ همان گونه که مثلاً در مورد زبان علم یا زبان ادبیات و امثال آن نیز بحث مى کنیم، مرادمان زبان لابشرط از لغت و گویش خاصى است.
در بحث زبان شناسى دین و قرآن، که از مباحث مهم الاهیات، فلسفه دین و کلام جدید مى باشد، با این سؤال مواجه هستیم که زبان دین و قرآن از چه نوع زبانى است؟ آیا زبان شناختارى است؟ در صورت شناختارى بودن آیا زبان علمى، ادیبانه، تمثیلى، نمادین، اسطوره اى یا زبان ویژه اى است؟ یا اینکه همان زبان عرف عقلاست؟ زبان دین و قرآن با فطرت انسانی سازگار است؟ فطری بودن زبان دین و قرآن چگونه تبیین می‌شود؟ زبان فطرت دارای چه ویژگی‌هایی است؟ و....
اینها سؤالاتی است که در این مقاله درصدد پاسخگویی و تبیین آن هستیم. مهم‌ترین مسأله‌ای که در این مقاله اثبات خواهد شد، این است که زبان دین، زبان فطرت است؛ بدین معنا که زبان و ساختار دین، سازگارى و تطابق آن با فطرت انسان است، نه تحمیل بر آن؛ چراکه هدف اصلى و اساسى دین، هدایت همه انسان ها، در همه اعصار، در همه مکان ها و در همه زمینه ها مى باشد و این هدف، زمانى عملى و ممکن است که زبان آن نیز داراى ویژگى هاى فوق (فرازمانى، فرامکانى و...) باشد. یگانه زبانى که این ویژگى ها را داراست، زبان فطرت مى باشد که فرهنگ عمومى و مشترک همه انسان ها در همه زمان ها و مکان هاست و هر انسانى به آن آشنا و از آن بهره مند است.

زبان دین یا زبان دینی

در مباحث زبان شناسى دین و قرآن باید دو اصطلاح زبان دین و زبان دینى از همدیگر تفکیک شوند؛ زیرا واژه ى «زبان دین» با اصطلاح [1]«زبان دینى» [2] تفاوت دارد. زبان دین به این معناست که دین با چه زبانى با بشر سخن گفته و چگونه پیام خدا را به مردم رسانده است؛ در حالى که زبان دینى، چیزى فراتر از آن مى باشد و هر زبانى که درباره خدا، مفاهیم دینى دیگر یا تجربه هاى معنوى سخن مى گوید و نیز سخن گفتن مردم با خدا و کیفیت (زبان) عبادت و مناجات با خدا را در بر می‌گیرد.
از نظر منطقى، نسبت بین زبان دین و زبان دینى، عموم و خصوص مطلق است؛ بدین معنا که زبان دین، عام است و شامل زبان دینى نیز مى شود در زبان دینى، یعنى سخن گفتن انسان با خدا، مفاهیم و گزاره هایى که انسان ها از طریق آن با خداوند حرف مى زنند، خداوند را بدان متصف مى کنند و یا با خداوند راز و نیاز مى کنند اگر منبع آن، خود دین (کتاب، سنت و عقل) باشد، در این صورت، چنین زبانى قبل از اینکه زبان دینى باشد، زبان دین است. و از این لحاظ تفاوتى بین زبان دین و زبان دینى دیده نمى شود. مفاهیم و گزاره هایى از قرآن مانند: «ایاک نعبد و ایاک نستعین * اهدنا الصراط المستقیم» (حمد/ 5 و 6) و امثال آن، هم از نوع زبان دین است و هم از نوع زبان دینى. همچنین مفاهیمى که عقل، خداوند را بدان متصف مى¬کند، نظیر وحدانیت، خالقیت، قدرت و امثال آن، که هم در قرآن بدان اشاره شده است و هم عقل توان درک و اثبات آن را دارد، این طور است. اوصاف و مفاهیمى که در روایات، خداوند بدان متصف شده است نیز از نقاط اشتراک زبان دینى و زبان دین مى باشد.

زمینه ها و سابقه زبان شناسى در دین

سابقه بحث از زبان دین در دو حوزه اندیشه اسلامى و غیر اسلامى (غربى) قابل بررسى است. زمینه هاى پیدایش این موضوع در حوزه اندیشه اسلامى، برخلاف زمینه هاى پیدایى زبان دین در جهان غرب و مسیحى که عوامل و اسباب خاص خویش را دارد، از آنجا بود که اندیشمندان مسلمان و مفسران در فهم پاره اى از آیات، همچون متشابهات و حروف مقطعه با اشکال مواجه شدند.
فهم گزاره هاى توصیفى درباره خدا و صفات و افعال او، آفرینش جهان در شش روز، تکلم خداوند با فرشتگان، میثاق ذر، ابلیس، هبوط انسان از بهشت، توبه، جهان پس از مرگ، برزخ و... در مرحله نخست براى گروهى از اندیشمندان مسلمان مسأله‌ساز شده بود؛ به ویژه اینکه وقتى در قرآن، صفاتى چون تکلم، سمع، علم، رحمت و قدرت به خداوند نسبت داده مى شود، آیا مفهوم حقیقى این صفات درباره خداوند، همان معنا و مفهوم معانى متعارف درباره انسان است؟
متکلمان مسلمان براى تحلیل این مسأله به نظریه واحدى نرسیده‌اند؛ عده اى معانى صفات مشترک بین انسان و خدا را از باب حقیقت دانسته و راه‌حل تشبیه را پیشنهاد داده‌ند که به این گروه اصطلاحاً «مشبِّهه و مجسِّمه» مى گویند. (رک: سبحانى،1417، 2/95)
برخى دیگر، این صفات را در مورد خداوند، فاقد معنا دانسته و به اشتراک لفظى معتقد شده‌اند. برخى دیگر نیز به تأویل این صفات فتوا داده‌اند؛ همانگونه که گروهى نیز معانى این صفات را از دسترس عقل و فهم انسان ها به دور دانسته اند. (رک: همان؛ ص 92، 103 و 112)
مجموع این دیدگاه¬ها در اندیشه اسلامی را می¬توان به دو دیدگاه کلی خلاصه نمود:
1. نظریه اى که مفاهیم دینى و قرآنى را آمیخته اى از شیوه هاى گوناگون و ترکیبى از زبان هاى مختلف مى داند. حاصل این نظر آن است که قرآن در مواردى از زبان عرف و در مواردى از زبان ادبى، کنایه، مجاز، استعاره، رمز و... استفاده کرده است.
2. نظریه‌ای که می‌گوید قرآن همه‌جا داراى یک زبان است؛ لکن سخن بر آن است که آن زبان چیست. و چگونه قابل کشف و اثبات است؟ برخى آن را زبان عرف عقلا مى دانند (رک: خویى، 1395: 263) و برخى دیگر آن را یک زبان ویژه و عرف مخصوص خود مى دانند. (رک: طباطبایى، 1391: 1/9؛ 3/78)
سابقه بحث از زبان دین در مغرب‌زمین به عنوان یک بحث مستقل علمى و معرفتى از اوایل قرن بیستم و اواخر قرن نوزدهم پیشتر نمى رود. البته مفهوم عام آن، به ویژه در آموزه هاى دین یهود و تفسیرهاى اندیشمندان یهود قبل از میلاد درباره مفاهیم تورات، خداوند و امثال آن نیز سابقاً مطرح بوده است؛ اما نه به صورت بحث مستقل که در برخى موارد خاص، آن هم در تفسیر برخى مفاهیم و آموزه هاى تورات و انجیل. (رک: باربور، 1374: 12) بنابراین بحث زبان دین به معناى خاصش با ظهور و غلبه عقل‌گرایى در غرب شروع شد و در همین دوران، ظهور برخى فرضیات و نظریات جدید علمى که با حقایق دینى ناسازگار بود، شبهه نزاع «علم و دین» را تقویت کرد و بحرانى در بین متدینان آن دیار براى پذیرش علم یا دین به وجود آورد. (همان: 120 و 283) در ادامه این نزاع، مسائل جدیدی از جمله مسأله زبان علم و زبان دین مطرح شده بود.

پی نوشت ها :

[1] The Language Of Religion .
[2]. Religious Language

منبع: فصلنامه آیین حکمت، شماره 2