به کوشش: رضا باقریان موحد




 

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود*** تا ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود
رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است*** حَیَوانی که ننوشد می و انسان نشود
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض*** ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش*** که به تلبیس وحیل، دیو مسلمان نشود
عشق می ورزم و امّید که این فنّ شریف*** چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت*** سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حُسن خُلقی ز خدا می طلبم خوی تو را*** تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
ذرّه را تا نبود همّت عالی حافظ*** طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود


1.هر چند پذیرفتن این پند و سخن بر واعظ شهر که خود پند دهنده است، آسان نیست، ولی باید بداند تا زمانی که مکر و فریب و ناراستی را پیشه ی خود کند و دروغگو و شیّاد باشد، مسلمان نخواهد شد.
2.هنر این است که رندی و بزرگواری و بخشش کردن بیاموزی -اگرچه با می خوردن همراه باشد -و گرنه هنر و فضیلت ندارد که در حیوانیت -گر چه به رسم زاهدان می ننوشی -باقی بمانی و انسان شوی.نشانه ی انسان بودن، آزادی از تمام تعلقات مادی است و برای رسیدن به این مقام، نوشیدن باده عشق و معرفت لازم است.
3.سرشت پاک و باطن بی آلایش و روحانی لازم است تا کسی شایسته ی بهره مندی از فیض و رحمت الهی باشد، و گرنه هر سنگ و خاکی به مروارید و مرجان تبدیل نمی شود.
4.ای دل!برای کشتن دیو نفس و همراه و مسلمان کردن وی، به حیله و تزویر و نیرنگ متوسل نشو و دل خوش کن که اسم اعظم الهی (عشق)‌کار خود را خواهد کرد و دیو نفس تو را مسلمان کرده و به راه راست هدایت خواهد کرد.(اشاره به داستان سلیمان و دیو).
5.عشق می ورزم و عاشق هستم و امیدوارم که این هنر عشق ورزی همچون هنرهای دیگر سبب بی نصیبی و ناامیدی من نشود؛ امیدوارم لااقل هنر عشق و عاشقی مرا کامیاب کند.
6.دیشب معشوق می گفت که فردا تو را به آرزویت می رسانم و با وصال دیدارم تو را کامیاب می کنم.خدایا!وسیله ای فراهم کن که یار از گفته ی خود پشیمان نشود و به قول خود وفا کند.
7.از خدا درخواست می کنم که به چهره و رخ زیبای تو، خلق و خوی خوب هم افزوده شود و امیدوارم پیوسته دارای رفتاری پسندیده باشی تا دیگر هرگز خاطر ما از ظلم و بدرفتاری تو آشفته و ناراحت نشود.
8.ای حافظ!تا زمانی که ذره های غبار، توجه و کوشش عالی برای سیر به سوی بالا را نداشته باشند، نمی توانند خواهان رسیدن به چشمه ی تابان خورشید باشند.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول