نویسنده: دکتر محمد پارسا




 

در جهانی که زندگی می کنیم به یاری یک رشته گیرنده های حسّی (1) با احساس سروکار پیدا می کنیم. احساس به معنای پی بردن به وجود یک محرک در محیط درونی و بیرونی موجود زنده است. احساس نخستین موضوع مورد علاقه در بررسیهای روان شناسان بوده است. اما باید توجه داشت که همه ی حواس یکسان عمل نمی کنند. هر یک از دستگاههای حسی با توانمندیها، ضابطه ها و راهیابیهای خود اطلاعات جهان درون و برون را به مغز رهنمون می سازد.
وقتی گیرنده های حسی در برابر محرکها قرار می گیرند تحریک می شوند و دریافتهای خود را به مغز می برند. اما تکانشهای عصبی (2) برای آگاه ساختن ما از محیط کافی نیستند؛ پردازش (3) بیشتری مورد نیاز است که ادراک مکمل آن است. در واقع احساس و ادراک مانند دو روی یک سکه از یکدیگر جدایی ناپذیرند. احساس و رفتاری معنادار است که در آن چنین رابطه ای برقرار شود:
محرّک ---> گیرنده ی حسی --->پردازش مغزی ---> ادراک.

مفاهیم اساسی حسی

در رابطه با احساس باید سه مفهوم اساسی را در نظر داشت که در درک رفتار آدمی از اهمیت بالایی برخوردارند و عبارتند از نیروگردانی (4)، آستانه ی افتراقی (5) و سازش (6) یا انطباق. برای روشن شدن نقش این مفاهیم در زیر به توضیح هر یک از آنها می پردازیم.

نیروگردانی:

همه ی دستگاههای هر موجود زنده سه کارکرد یا سه وظیفه را انجام می دهند که عبارتند از درون داد (7)، میان داد (8) و برون داد (9). در موجود آدمی اعضای حسّی بدن عمل درون داد را انجام می دهند. این اعضای حسی کارمایه یا انرژی محیطی، مانند گرما، سرما، فشار، پرتوهای نوری، امواج صوتی، مواد شیمیایی، حرکت و کشش جاذبه ای را به نوع معمول کارمایه ای تبدیل می کند که برای دستگاه عصبی قابل ادراک باشد. در واقع نیروگردانی کار مایه از شکلی به شکل دیگر است. کارمایه ای که از محیط دریافت می شود در سطح عضو حسی موجب تقویت دستگاه عصبی پیرامونی می شود. وقتی اطلاعات به دستگاه عصبی مرکزی می رسد، پردازش می شود، آنگاه تصمیمهای لازم گرفته می شود و فرمان صادر می گردد.
دستگاه عصبی اجرای فعّالیّتهای درونی را به عهده دارد و ماهیچه ها وظیفه ی درون داد را انجام می دهند، یعنی نسبت به فرمان مغز واکنش نشان می دهند. سطح آگاهی فرد از محیط وابسته به آن است که اعضای حسی او تا چه میزان وظیفه ی نیروگردانی را انجام می دهند.

آستانه ها:

آستانه های تحریک (10)، که گاهی به آنها آستانه های مطلق گفته می شود، کمترین میزان نیرویی است که برای ایجاد نیروگردانی لازم است. گونه های مختلف برای ایجاد نیروگردانی در عضو حسی خاص دارای آستانه های متفاوت هستند. برای مثال، سگ صداهایی را می شنود که انسان نمی تواند آنها را بشنود. در هر گونه ای نیز اختلافهایی در آستانه ی تحریک وجود دارد. چنانکه آستانه ی شنوایی یک نفر ممکن است 18 واحد صوتی و برای شخص دیگر 20 واحد باشد. درست است که افراد آدمی در محیط چیزهایی را می بینند، می شنوند، می بویند یا به طور کلّی احساس می کنند، اما افرادی نیز هستند که چنین احساسی ندارند. در محیط ما بعضی چیزهایی وجود دارند که مردم از وجود آنها آگاهی ندارند، مگر آنکه نیروی لازم تا حد آستانه برای نیروگردانی افزایش یابد.
حواسّ دارای آستانه های اختلافی نیز هستند که عبارتند از کمترین نیروی تغییر دهنده ای که بیانگر اختلاف محرّکی از محرّک دیگر است. افراد آدمی هم دارای چنین اختلافهایی هستند، به این معنا که هر موجود آدمی ممکن است بتواند محرک تغییر دهنده ای را ادراک کند که برای شخص دیگر امکان پذیر نباشد.

سازش (11):

آستانه ها برای افراد آدمی یکسان و پایدار باقی نمی مانند. وقتی یاخته ها در اعضای حسّی در سطح ثابتی از نیروی محیطی قرار می گیرند به مرور حسّاسیّت کمتری پیدا می کنند. به این جهت آستانه ی تحریک بالا می رود. این فرایند حساسیت زدایی (12) را در اصطلاح سازش یا انطباق نامیده اند. در واقع سازش یک اصل بنیادی زیستی است که برای بقای موجود زنده در یک محیط نامساعد از اهمیت بالایی برخوردار است. به سخن دیگر، سازش بیانگر آن است که هر شخص هر محرکی را در محیط و در زمانهای مختلف به یک شیوه ی معین تجربه نمی کند، بلکه این امر بستگی به عادت، تجربه و میزان حسّاسیّت او دارد.
اصل سازش نیز مؤیّد این واقعیت است که چرا بعضی افراد آدمی دارای آگاهی و دید متفاوتی از محیط هستند. برای نمونه، ممکن است کسی به بوی خاصّی، مانند دود سیگار یا بوی یک داروی شیمیایی در اطراف محل مسکونی خود سازش کند و بوی ناراحت کننده ای را تشخیص ندهد. یا آنکه ممکن است کسی در معرض سر و صداهای بلند و مشخصی، مانند ارّه کشی برقی، صافکاری اتومبیلها یا بوق و حرکت وسیله های نقلیه قرار گیرد و هیچ گونه احساسی نداشته باشد، در صورتی که برای کسانی که با چنین محرکهایی سازش پیدا نکرده اند بسیار ناراحت کننده و سرسام آور باشد.

پی نوشت ها :

1. sensory receptors
2. impulses
3. process
4. transduction
5. differential threshold
6. adaptation
7. input
8. throughput or internal activities
9. output
10. stimulus thresholds
11. adaptation
12. desensitization

منبع مقاله :
پارسا، محمد؛ (1382)، بنیادهای روان شناسی، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم