به کوشش: رضا باقریان موحد




 

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع *** که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگیم بس می مغانه بیار *** حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
خدای را به می ام شست و شوی خرقه کنید *** که من نمی شنوم بوی خیر ازین اوضاع
ببین که رقص کنان می رود به ناله ی چنگ *** کسی که رخصه نفرمودی استماع سمع
به عاشقان نظری کن به شکر این نعمت *** که من غلام مطیعم تو پادشاه مطاع
به فیض جرعه جام تو تشنه ایم ولی *** نمی کنیم دلیری نمی دهیم صداع
جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد *** ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع


1.به شکوه و عظمت و جاه و جلال شاه شجاع قسم می خورم که به خاطر مال و مقام دنیا و حمایت های مالی شاه با کسی جنگ و نزاع ندارم.
2.شراب خانگی و نوشیدن آن برای من کافی است.مِی مغانه بیاور که همدل و هم پیاله ام آمد، ای یار و همدم روزگار توبه ی من!خداحافظ؛ زیرا هم پیاله ام آمده است.من دوباره به شراب نوشی می پردازم.
3.به خاطر خدا خرقه ی آلوده به ریای مرا با شراب بشویید تا پاک شود که من از این روزگار آشفته و پر از ریا و تزویر بوی خیر و خوبی نمی شنوم.روزگار، روزگار ریاکاری و تظاهر به دینداری شد است.
4.روزگار تغییر کرده است.ببین کسی که به دیگران اجازه ی رقص و سماع نمی داد، اکنون خود با نوای خوش چنگ، رقص کنان و دست افشان به خانه می رود.هر کس که معشوق را ببیند، مست و عاشق می شود.
5.به شکرانه ی این نعمت که من بنده ای فرمانبردارم و تو پادشاهی فرمانروا و حاکم، به عاشقان درگاهت از روی مهر و محبت توجه و عنایتی کن.
6.ما تشنه ی نوشیدن جرعه ای از جام لطف و احسان توییم؛ ولی جسارت و گستاخی نمی کنیم و مزاحمتی برای تو نداریم و سبب دردسر تو نیز نمی شویم.
7.از خدا تمنا می کنم که آن روزی نیاید که پیشانی و چهره ی حافظ را از خاک درگاه با عظمت شاه شجاع جدا کند.یعنی آرزو می کنم که همواره از نزدیکان بارگاه شاه شجاع باشم.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول