نویسندگان: سحر کاوندی (1)
محسن جاهد (2)



 

جلال الدین محمد بن اسعد دوانی از فیلسوفان و متکلمان بزرگ مکتب شیراز در سال 830 هـ.ق در «دوان» از توابع کازرون به دنیا آمد. وی کسب علم و دانش را نزد پدر خود سعد الدین صدیقی دوانی که از شاگردان میر سید شریف جرجانی بود، آغاز کرد و سپس از محضر بزرگان آن دوره برای تحصیل مراتب عالیه بهره برد. (3)
دوانی در دوره ی حدوداً هفتاد ساله ی (830-908 هـ . ق) زندگی خود تألیفات، آثار و رسائل علمی فراوان را از خود برجای گذاشت که تعداد آنها را بیش از نود اثر ذکر کرده اند (4)، اما آنچه موجب شهرت و امتیاز و برجستگی شخصیت وی می گردد، استقلال فکری، نوآوری و خلاقیت اوست، نه کثرت تصانیف و فراوانی تألیفات او.
دوانی در فلسفه و منطق دارای آراء و اندیشه های بدیعی است، (5) که حاکی از توان فکری و دقت نظر اوست. وی در اخلاق نیز کتاب مبسوطی به نام لوامع الاشراق فی مکارم الأخلاق معروف به اخلاق جلالی دارد که در آن بصورت مفصل با تیزبینی و دقتی خاص به مباحث اخلاقی و موضوعات و مسائل مربوط به آن پرداخته است، ضمن آنکه رساله های متعددی نیز در باب موضوعات خاص اخلاقی نگاشته است. در این مقاله با مراجعه به کتاب شریف اخلاق جلالی و رساله های عدالت، رأی و نظر دوانی را در مورد عدالت در حوزه اخلاق بیان و بررسی خواهیم کرد.
دوانی علم اخلاق را شریفترین علم دانسته و بیان می دارد:
شرف هر علمی یا به نباهت موضوع آن است، یا به جلالت غایت و منفعت، یا به وثاقت برهان و حجت. و این علم از جهات ثلاث به مزید اختصاص مخصوص است. چه موضوع او، نفس ناطقه انسانی است از آن جهت که افعال جمیل و محموده یا قبیح و مذمومه، به حسب رویه و ارادت از او صادر تواند شد ... و غایت او اکمال چنین جوهری شریف است و چه منفعت زیادت از آنکه به توسط آن نفس انسانی را که در مرتبه ی بهیمی و سبعی، بلکه ادنی از آن باشد به مرتبه ی اعلی از ملک برساند بنابراین بعضی اکابر آن را «اکسیر اعظم» خوانده اند، چه اخس موجودات که انسان ناقص است به سبب آن به مرتبه ای رسد که اشرف موجودات ممکنه باشد. (6)
وی پیش از ورود به مباحث نظری اخلاق، بعنوان مقدمه با ذکر آیه ی «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره / 30) و «هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ فِی الْأَرْضِ» (فاطر/39)، غایت آفرینش انسان را خلافت الهی دانسته و می گوید و از آنجاییکه خلافت بدون تخلق به اخلاق مستخلف صحیح نیست، بنابراین کمال انسان در تخلق به اخلاق الهی و تشبه به صفات حق تعالی به قدر امکان است.
از سویی چون نشئه انسانی مرکب از اضداد است و ضرورتاً میل به طرف هر ضدی مستلزم دوری و بعد از طرف ضد دیگر و اختلال خواهد بود، بنابراین کمال انسان در توسط بین طرفین متقابل می باشد تا از این طریق از اختلال مصون بماند و این معنای «عدالت» است. (7)
در توضیح این مطلب باید گفت، دوانی برای نفس و قوای آن چند نوع تقسیم بندی بیان می کند: الف) در تقسیم بندی اولیه برای نفس ناقطه ی انسان، دو قوه ذکر می کند: 1) قوه ی ادراک 2) قوه ی تحریک. هر یک از این دو قوه، دارای دو شعبه است: دو شعبه ی قوه ی ادراک عبارتند از: 1) شعبه ی عقل نظری (قوه ی عاقله (8)) که مبدأ تأثر بوده و بواسطه ی آن متأثر از مبادی عالیه شده و قبول صور علمی می کند. 2) شعبه ی عقل عملی (قوه عامله (9)) که مبدأ بعید تحریک بدن در افعال جزئی به فکر و رؤیت است. دو شعبه قوه ی تحریک نیز عبارتند از: 1) قوه ی غضبی که مبدأ دفع امر غیر ملائم است بر وجه غلبه 2) قوه ی شهوی که مبدأ جلب ملائم است. (10)
قوه ادراک باید مسلط بر تمام قوای بدن بوده و سایر قوا تحت تصرف و مقهور آن باشد تا هیچگونه اختلالی در احوال قوا ایجاد نشود و اگر هر یک از قوا آنگونه که مقتضای عقل است به کار خود بپردازند، از تهذیب عقل نظری که شعبه ی اول ادراک است «حکمت» حاصل خواهد شد و از تهذیب عقل عملی که شعبه دوم قوه ادراک است «عدالت» و نیز از تهذیب قوه ی غضبی «شجاعت» و از تهذیب قوه ی شهوی «عفت» بوجود خواهد آمد. بنابراین تعداد فضایل اصلی چهار تا خواهد بود. (11) دوانی این تقسیم بندی را بر طبق تقسیم بندی اخلاق ناصری و به تبع از خواجه نصیرالدین طوسی ذکر می کند.
با این تقسیم بندی، «عدالت» کمال قوه ی عقل عملی بوده (12) و از طرفی تحصیل فضایل تعلق به عمل دارد، بنابراین حصول عدالت موقوف بر حصول فضایل سه گانه ی دیگر است. (13)
از سویی دیگر دوانی دو قوه ی غضب و شجاعت را متعلق به عقل عملی دانسته و از این جهت این قوه را مبدأ حدوث کیفیاتی که سبب فعل و یا انفعالی می گردند می داند. (14)
ب) دوانی در تقسیم بندی دیگری، برای نفس انسان سه قوه ی متباین را ذکر می کند که به اعتبار آنها آثار مختلفی بنابر اراده از او صادر می شود: 1) قوه ی ناطقه که نفس ملکی یا نفس مطمئنه نیز نامیده می شود و مبدأ فکر و تمییز و نظر در حقایق امور است. 2) قوه ی غضبی که نفس سبعی یا نفس لوامه نیز گویند و مبدأ غضب و دلیری و شوق به تسلط و ترفع است 3) قوه ی شهوی که نفس بهیمی و نفس اماره هم خوانده می شود و مبدأ شهوت و طلب غذا و شوق به التذاذ است. (15)
بنابراین تقسیم بندی، تعداد فضایل اصلی نفس، به تعداد قوای آن یعنی سه تا خواهد بود. به این معنا که از اعتدال حرکت نفس ناطقه، «حکمت»، از اعتدال حرکت نفس سبعی یا قوه غضبی، «شجاعت» و از اعتدال حرکت نفس بهیمی یا قوه ی شهوی، «عفت» حاصل می شود. پس از حصول این سه بخش فضیلت، در صورت تسالم و امتزاج آنها با یکدیگر و ترکیب آنها، حالتی متشابه بوجود می آید که کمال و تمام آن فضایل است و آن را فضیلت «عدالت» خوانند. (16) بنابراین تقسیم بندی نیز اجماع و اتفاق حکمای متقدم و متأخر بر آن است که اجناس فضایل چهارتاست: حکمت، شجاعت، عفت و عدالت.
دوانی در رساله عدالت خود نفس ناطقه و قوای آن را به صورت زیر تقسیم کرده و می گوید: چون نفس ناطقه بر حسب رتبه وجود واسطه میان عالم عقول که مجردات صرفند و عالم اجسام مادیات محضند می باشد از این رو یک رو به عالم علوی و روی دیگر به عالم سفلی دارد. از جهت اول، علوم و معارف را از جواهر قدسی استفاده کرده و به این اعتبار به او «قوه نظری» گویند و از جهت دوم به تدبیر بدن و تصرف در بدن اقدام می کند که از این حیث به او «قوه عملی» گویند. قوه عملی دارای دو شعبه قوه شهوی و قوه غضبی است و هر شعبه نیز کمالی دارد. بنابراین اصول فضایل منحصر در سه فضیلت است.
پس از حدوث این سه فضیلت، امتزاجی روحانی میان آنها حاصل می شود که کمال و تمام آن فضایل است و آن «عدالت» است. از اینرو اجناس فضایل چهارتا هستند که سه تای اول به منزله اجزاء مادی عدالتند که عدالت به منزله جزو صوری است. (17) این تقسیم بندی تقریباً شبیه به تقسیم بندی دوم است، اما دقیقتر.

نتایج مترتب بر اختلاف تقسیم بندی

1. بنابر تقسیم بندی اول، عدالت ملکه ی بسیط است، اما بنابر تقسیم بندی دوم هم احتمال بساطت آن و هم احتمال ترکب آن می رود. گرچه از آنجاییکه عدالت، اعتدال خلقی است بمنزله اعتدال مزاجی که از ترکب عناصری که دارای کیفیات متخالف بوده و از تسالم بین آنها حاصل می شود و از سویی نیز چون مزاج، کیفیتی بسیط است، بنابراین بنظر می رسد قول به بساطت اقرب باشد. اما در مواضع دیگر تصریح بر ترکب آن شده است. (18)
2. بنابر تقسیم بندی اول عدالت کمال قوه ی عملی است و حال آنکه بنابر تقسیم بندی دوم اختصاص به قوه ی عملی ندارد مگر آنکه گفته شود استعمال و بکارگیری هر یک از قوا، حتی قوه نظری نیز متعلق به قوه ی عملی است.
لازم به ذکر است دوانی تقسیم بندی اول و دوم را بدون ترجیح بین آنها در کتاب اخلاق جلالی ذکر کرده است، اما در رساله عدالت تقسیم بندی اول را منسوب به خواجه نصیرالدین در کتاب اخلاق ناصری دانسته و به نقد آن می پردازد. (19)
3. بنابر تقسیم بندی اول، ملکات سه گانه، وابسته به عدالتند، از آن جهت که کمال قوه ی عملی آن است که تصرف هر قوه ای که تحت امر آن است بر وجه اعتدال باشد و این همان عدالت است. اما بنابر تقسیم بندی دوم، ملکات سه گانه اجزاء عدالتند مانند کیفیات عناصر برای مزاج. بنابراین تقریر نیز دو احتمال بساطت و ترکب در عدالت مطرح می شود که مختار حکما بساطت آن است. (20) در توضیح این مطلب دوانی می گوید:
توقف حصول عدالت بنا به تعریف اول بر عمل، ظاهر نیست بلکه ظاهر خلاف آن است. چرا که عدالت بنا به آن تعریف عبارت است از علم حکمت عملی و آن همان معرفت اموری است که وجود آن با قدرت و اختیار انسانی است، در حالیکه شکی نیست که حصول آن هیچ توقفی بر عمل ندارد و تلفیق و توفیق این دو بیان بدون تکلف بسیار متعذر و سخت است. (21)

تعریف عدالت

پس از حصول ملکات سه گانه، عقل عملی می تواند بر قوه بدنی استعلا جسته و تمام قوا را مأمور و منقاد خود گرداند و خود از آنها متأثر نشود، اگر چنین قوه ای عدالت نامیده شود در آن صورت عدل عبارت خواهد بود از:
حالة للنفس و قوة بها تسوس الغضب و الشهوة و تحملهما علی مقتضی الحکمة و تضبتهما فی الاسترسال و الانقباض علی حسب مقتضاها.
با این تعریف، عدالت امری بسیط و مستلزم ملکات سه گانه و کمال عقل عملی می باشد.
ملکه عدالت بنا بر وجهی رئیس مطلق است و ملکات دیگر بمنزله خدمتگزاران آن هستند چرا که استعمال و بکارگیری قوا حتی عقل نظری، بحسب وقت و کمیت و کیفیت وابسته به قوه عملی است اما بنابر وجه دیگر، رئیس مطلق قوه نظری است و قوای دیگر خادمان این قوه اند چرا که غایت الغایات، کمال آن قوه است (علم به حقایق و احوال موجودات).
اما اگر عدالت بر خود ملکات سه گانه اطلاق شود، در آن صورت مرکب خواهد بود و نیازی به محسوب کردن آن به عنوان فضیلت چهارم نمی باشد زیرا مجموع اقسام، قسم دیگری به حساب نمی آید (22) در این حالت انواع تحت عدالت نیز عین مجموع انواع اجزاء بوده و مقابل و یا مقابلات عدالت نیز مقابلات انواع دیگر خواهد بود.
چنانکه ابن سینا (23) پس از آنکه عدالت را مجموع قوا دانسته، انواع و مقابلاتی برای آن ذکر نکرده و تنها به بیان انواع ملکات سه گانه و مقابلات آنها اکتفا کرده است. بنابراین همچنانکه جلال الدین دوانی بیان می دارد، عمل آنان که عدالت را نفس فضایل سه گانه دانسته اند و با وجود این، رذایل و انواع مستقلی برای آن ذکر کرده اند جای تأمل و اندیشه دارد. (24) دوانی پس از تعریف فضایل به رسم، در تعریف عدالت می گوید: «عدالت آن است که همه قوا با یکدیگر اتفاق کنند و قوه ممیزه ای امتثال نمایند تا آنکه اختلاف هوا و تجاذب قوا صاحبش را در ورطه ی حیرت نیفکند و اثر انصاف و انتصاف در او ظاهر شود.» (25)

انواع تحت فضیلت عدالت

از اینکه دوانی برای فضایل چهارگانه اصلی، از جمله عدالت، انواعی را ذکر می کند، روشن می گردد که عدالت را نفس فضایل سه گانه ندانسته و در نتیجه آن را امری بسیط تلقی نموده است. تحت جنس عدالت، دوازده نوع مطرح شده است:
1) صداقت 2) الفت 3) وفا 4) شفقت 5) صله رحم 6) مکافات 7) حسن شرکت 8) حسن قضا9) تردد 10) تسلیم 11) توکل 12) عبادت. (26)
به نظر می رسد مراد از جنس بودن فضایل و قرار دادن انواعی تحت آن، جنس و نوع به معنای منطقی نیست. زیرا اولاً در بیان نوع، لحاظ جنس و اضافه نمودن فصلی به آن الزامی است و حال آنکه در انواع تحت عدالت، مفهوم عدالت به عنوان جنس در تعریف هیچ یک از انواع اخذ نشده است و اصولاً تعاریف ارائه شده سنخیتی با تعریف عدالت ندارد. ثانیاً تعاریف ارائه شده برای انواع دوازده گانه، دارای آشفتگی ها و اختلاط معانی است و با فهم عرفی و حتی لغوی آنها فاصله زیادی دارد. ثالثاً نه به لحاظ منطقی و نه به لحاظ عرفی وجهی برای انتخاب انواع دوازده گانه مذکور بعنوان انواع تحت عدالت به نظر نمی رسد.
به نظر می رسد دوانی متفطن بر مسامحه در تعریف و نیز اندراج انواع بوده و به عبارتی به صورت کلی از این مسامحات عذرخواهی می کند که «بالجمله مسامحات درین فن را معذرتی تمهید نموده شد.» (27)

رذائل اخلاقی

دوانی در خصوص تعداد رذائل می گوید:
در نظر اولیه و ابتدایی از آنجاییکه به ازاء هر یک از فضایل، رذیله ای که ضد آن است می توان در نظر گرفت و از طرفی تعداد فضایل اصلی و به عبارتی اجناس فضایل چهارتاست بنابراین تعداد رذائل هم چهارتا خواهد بود. جهل در مقابل حکمت، جبن در مقابل شجاعت، شره در مقابل عفت، جور در مقابل عدالت. اما بنابر نظر دقیق هر فضیلتی حدی دارد که تجاوز از آن حد چه به افراط یا تفریط رذیلت است بنابراین فضایل همچون اوساط هستند و رذائل بمنزله اطراف آنها. بر این اساس به ازاء هر فضیلتی رذائل غیرمتناهی خواهد بود. (28)
دوانی می نویسد وسط به دو معنی اطلاق می شود: 1) وسط حقیقی که نسبت آن به طرفین یکسان و مساوی است مانند چهار که وسط دو و شش است 2) وسط اضافی که بمنزله ی اعتدالهای نوعی و شخصی است و پزشکان اثبات می کنند، آنگاه اضافه می کند که از آنجاییکه یافتن وسط حقیقی بسیار صعب و مشکل است و پس از یافتن، ثبات بر آن سختتر و مشکلتر، از اینرو استقامت در جاده ی اعتدال بسیار متعسر و سخت خواهد بود. (29) بنابراین وسطی که در علم اخلاق معتبر است، وسط اضافی است نه حقیقی. از اینرو شرایط فضیلت نیز نسبت به افراد، زمان و حالات مختلف، متفاوت خواهد بود و به ازاء هر فضیلتی از فضایل هر شخص رذائل نامتناهی وجود خواهد داشت. (30)
به نظر می رسد از این بیان دوانی می توان نوعی نسبیت گرایی را استنباط نمود. بدین معنا که رذائل و فضایل نسبت به افراد و در زمان و حالات مختلف، نسبی و متفاوت خواهد بود، که در این صورت لحاظ وسط و یا اعتدال برای فضایل وجهی نخواهد داشت. اما گویی دوانی متوجه این مسئله بوده و در توضیح آن می گوید:
در مراتب ملکات، مرتبه ای است که افضل مراتب و اقرب آنها به اعتدال حقیقی است و در واقع مطلوب بالذات و فضیلت حقیقی آن مرتبه است و مراتب دیگر به حسب بعد از آن مرتبه خالی از شوب افراط و تفریط نیستند. به عبارتی انحراف از مرتبه ی وسط، چه به طرف افراط و یا تفریط آن، رذیلت محسوب می شود. بر این اساس به ازاء هر فضیلتی، دو رذیلت خواهیم داشت و چون اجناس فضایل چهار تا هستند، از این رو اجناس رذائل هشت تا خواهد بود. (31)
برخی هر دو طرف عدالت را «جور» نامیده اند، چرا که هر دو طرف ظلم است (32)، حال یا ظلم بر خود یا ظلم بر دیگران. و همچنانکه عدالت جامع جمیع کمالات است، در مقابل آن ظلم نیز جامع جمیع نقایص است. (33)
با دقت در این تقسیم بندی و تعاریف ارائه شده برای طرف افراط و تفریط، بیان نکاتی چند لازم و ضروری می نماید:
1. دوانی برای اطراف فضایل، دو طرف افراط و تفریط را لحاظ کرده است و در نتیجه رذائل اصلی را هشت تا دانسته است، اما او در تعریف طرف افراط و تفریط، «به کارگیری فضیلت در مواضع غیرمناسب و یا مواضعی که واجب نیست»، به کار برده است و حال آنکه این مواضع، نه افراط است و نه تفریط. بنظر می رسد تقسیم بندی سه بخشی که برخی از فیلسوفان اخلاق (34) انجام داده و اطراف فضایل را سه طرف افراط، تفریط و ردائت دانسته و در نتیجه رذائل اصلی را دوازده تا دانسته اند، با تعاریف مذکور سازگارتر است. زیرا در آن صورت استعمال زیاده از قدر واجب و یا مستحسن، افراط و استعمال کمتر از حد واجب یا قدر مستحسن تفریط و عدم استعمال در متعلق فعل و به عبارتی استعمال در مواضع غیرمناسب با آن فضیلت، ردائت محسوب می شود.
2. در صورتی که عدالت را مرکب از فضایل سه گانه بدانیم قرار دادن آن بعنوان فضیلت چهارم در کنار سه فضیلت اصلی دیگر، در صورتی که معنای آن را تسالم قوای سه گانه در نظر بگیریم، جای تأمل و اندیشه دارد. زیرا در این صورت عدالت هم عرض فضایل دیگر نمی تواند باشد. مگر آنکه عدالت را به معنای کمال عقل عملی اخذ کنیم.
3. قرار دادن دو طرف ظلم و انظلام برای عدالت با تعاریف مذکور، خلط بین عدالت بمعنای جامعه شناختی و عدالت به معنای روانشناختی است. به عبارت دیگر عدالت به هیچیک از دو معنای «کمال عقل عملی» و «تسالم قوای سه گانه» نمی تواند حد افراط و تفریط با عناوین ظلم و انظلام و یا جور داشته باشد. و این خلطی است که اغلب فیلسوفان اخلاق دچار آن شده اند. علاوه بر آنکه چنانچه عدالت به معنای تسالم قوای سه گانه لحاظ شود، اساساً بیان دو طرف افراط و تفریط برای آن وجهی نخواهد داشت.
جلال الدین دوانی بیان می کند که عدالت اولاً متعلق به شخص و قوای اوست، ثانیاً متعلق به شرکا و اهل منزل و ثالثاً متعلق به اهل مدینه. علم به قسم اول را «علم اخلاق و فرهنگ» گویند، علم به قسم دوم را «تدبیر منزل» و علم به قسم سوم را «تدبیر مدینه». (35) وی سپس اضافه می کند همچنانکه حکما بر سبیل تمثیل گفته اند: «چراغی که نتواند نزدیک خود را روشن کند به طریق اولی نمی تواند دورتر را روشن کند» به همین ترتیب نفسی که نتواند خود را اصلاح کند و از غایت اعتدال میان قوا و جوارح عاجز ماند، از رعایت اعتدال میان منزل و مدینه نیز عاجز خواهد بود. و هرگاه رعایت اعتدال را در ذات خود نماید، بعد از آن با بنی نوع خود از اهل مدینه نیز به همان طریق عمل نماید. (36)
با این بیان، دوانی عدالت در منزل و عدالت اجتماعی را فرع بر عدالت فردی می داند. (37)

نتیجه

دوانی بر مبنای تقسیم بندی های مختلف (حداقل سه نوع تقسیم بندی) برای نفس ناطقه ی انسان و قوای آن تعاریف متفاوتی از عدالت ارائه می دهد. عدم تمییز بین این معانی و اخذ آنها به جای همدیگر در موارد زیادی سبب تشویش و اضطراب در کلام وی گردیده است.
از سوی دیگر خلط روشنی بین معنای روانشناختی و جامعه شناختی عدالت صورت گرفته که مطرح ساختن دو طرف ظلم و انظلام (در صورت درست بودن) برای عدالت، سازگار با هیچیک از معانی مطرح شده برای عدالت نمی باشد.

پی نوشت ها :

1. استادیار گروه فلسفه دانشگاه زنجان
2. استادیار گروه فلسفه دانشگاه زنجان
3. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، ج 2، چ1، ص 415؛ دوانی، علی، شرح زندگانی جلال الدین دوانی، ص 47-48.
4. برکت، محمد، کتابشناسی مکتب شیراز، بنیاد فارس شناسی، ص 33-113.
5. دوانی، جلال الدین محمد والخواجوی اصفهانی، اسماعیل، الزوراء در ضمن سبع رسائل، صص 174-178 و 209.
6. دوانی، جلال الدین محمد، اخلاق جلالی، نسخه ی خطی، ص 13؛ طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی و علیرضا حیدری، ص 106-107.
7. دوانی، جلال الدین محمد، رساله ی عدالت نامه، نسخه خطی شماره 5180، ص 408-409، نسخه خطی شماره 1-3456، ص 186، متعلق به کتابخانه مجلس.
8. عدالت نامه، ص 408-409.
9. همان، ص 409.
10. اخلاق جلالی، ص 19-20؛ عدالت نامه، ص 109؛ اخلاق ناصری، ص 109.
11. اخلاق جلالی، ص 20؛ اخلاق ناصری، ص 109 و 110.
12. اخلاق جلالی، نسخه خطی، ص 20.
13. اخلاق ناصری، ص 110.
14. اخلاق جلالی، ص 19.
15. القزوینی، محمد حسن، کشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء، تحقیق محسن احمدی، چ 1، ص 52؛ اخلاق ناصری، ص 111؛ رازی، ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق، ترجمه و توضیح علی اصغر حلبی؛ یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، مقدمه وتصحیح سید محمد دامادی، چ 2.
16. اخلاقی جلالی، ص 21؛ اخلاق ناصری، ص 109؛ عدالت نامه، ص 409.
17. رساله عدالت، ص 187-188.
18. تهذیب الاخلاق، ص 69.
19. رساله عدالت، ص 188-189.
20. اخلاق جلالی، ص 21.
21. رساله عدالت، ص 189.
22. اخلاق جلالی، ص 22.
23. ابن سینا، رساله اخلاق.
24. اخلاق جلالی، ص 22.
25. همان، ص 24؛ اخلاق ناصری ص 111.
26. اخلاق جلالی، ص 28؛ رساله عدالت ص 193-194؛ اخلاق ناصری، ص 115، کشف الغطاء، ص62.
27. اخلاق جلالی، ص 32.
28. همان، ص 37.
29. اخلاق ناصری، ص 118؛ اخلاقی جلالی، ص 38-39.
30. همانجا.
31. اخلاق جلالی، ص 39؛ اخلاق ناصری، ص 119-120.
32. اخلاق ناصری، ص 143.
33. اخلاق جلالی، ص 40؛ اخلاق ناصری، ص 119-120، با اندکی اختلاف.
34. کشف الغطاء، ص 78.
35. رساله عدالت نامه، ص 409؛ اخلاق جلالی، ص 7.
36. رساله عدالت نامه، ص 409.
37. رساله عدالت، ص 195.

منابع :
1. ابن سینا، رساله اخلاق، نسخه خطی، کتابخانه مجلس، شماره نسخه 82س.
2. برکت، محمد، کتاب شناسی مکتب شیراز، شیراز، بنیاد فارس شناسی، 1383.
3. دوانی، جلال الدین محمد و الخواجوی اصفهانی، اسماعیل، الزوراء در ضمن سبع رسائل، به کوشش سید احمد تویسرکانی، تهران، نشر میراث مکتوب، 1381.
4. دوانی، جلال الدین محمد، اخلاق جلالی، مسمی به لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق، نسخه ی خطی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
5. ــــ ، رساله عدالت نامه، نسخه خطی، کتابخانه مجلس، شماره 5180.
6. ــــ ، رساله عدالت، نسخه خطی، کتابخانه مجلس، شماره 1-3456.
7. ــــ ، دوانی، علی، شرح زندگانی جلال الدین دوانی، قم، 1335.
8. رازی، ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق، ترجمه و تصحیح علی اصغر حلبی، تهران، انتشارات اساطیر، 1381.
9. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، مرکز نشر دانشگاهی، ج 2، چ1.
10. طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، انتشارات خوارزمی، چ 5، 1373.
11. القزوینی، محمد حسن، کشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء، تحقیق محسن احمدی، قزوین، حوزه علمیه، چ 1، 1380.
12. یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، مقدمه و تصحیح سید محمد دامادی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چ 2، 1371.

منبع مقاله :
خامنه ای، سید محمّد، حکمت متعالیه و تدبیر خانواده بهمراه ملاصدرا و مکتب شیراز (مجموعه مقالات یازدهمین و دوازدهمین همایش بزرگداشت حکیم صدرالمتألهین شیرازی) (1388)، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول