نویسنده: سعید عابدپور




 

اطلاعات تاریخی ما درباره اندلس اندک است و غالباً تصور می کنیم. زندگی مسلمانان در سال 1492 میلادی، با سقوط خلافت اندلس و اخراج مسلمانان از اسپانیا پایان یافت؛ ولی تحقیقات جدید مورخین، نشان می دهد، مسلمانان اسپانیا، تا مدت ها در مقابل سیاست ها و تفتیش عقاید مسیحی مقاومت کردند و این مقاومت تا اوایل قرن هفدهم میلادی، یعنی تا زمان اخراج نهایی آنها ادامه یافت.
امروزه در اسپانیا، دلایل زیادی برای ارج گذاشتن به میراث فرهنگی و معماری مسلمانان اندلس وجود دارد. مسلمانانی که اکنون در اسپانیا زندگی می کنند، تا حد زیادی از آزادی فعالیت مذهبی و سیاسی برخوردارند و قانون اساسی اسپانیا، حقوق آنان را به رسمیت می شناسد. ولی بین این مسلمانان با مسلمانانی که بعد از سال 1500 میلادی در این سرزمین زندگی می کردند، هیچگونه قرابتی وجود ندارد.
اولین گروه مسلمانان به سال 711 میلادی وارد شبه جزیره ایبریا شدند و آخرین اخراج دسته جمعی مسلمانان از این منطقه، بین سال های 14-1609 میلادی صورت گرفت. این واقعیتی است که بخشی از جمعیت مسلمانان اندلس بعد از اخراج و تبعید اجباری به سال 1492 میلادی، در این منطقه باقی ماندند. زندگی مسلمانان در اسپانیا، طی سال های 1500 تا 1614 میلادی موضوع اصلی کتاب حاضر را تشکیل می دهد.
اسپانیای معاصر کشوری یکپارچه است؛ ولی در قرن 15 میلادی این کشور مرکب از چندین شاه نشین بود. شبه جزیره ایبریا، شامل اسپانیا و پرتغال در بین سال های 1541 و 1591 میلادی، 7/5 تا 8/5 میلیون نفر جمعیت داشت. از این میان، 1/5 میلیون نفر ساکن پادشاهی آراگون، 350 هزار نفر ساکنان استان های باسک و ناواره و 6/600000 نفر ساکن پادشاهی کاستیل بودند. در این زمان، جمعیت مسلمان نشین این مناطق 300 تا 330 هزار نفر بود.
مسیحیان اسپانیایی در آخرین کوشش برای اخراج مسلمانان از شبه جزیره ایبریا، طی سال های 14-1604 میلادی بیش از 300/000 مسلمان را از این منطقه اخراج کردند. این آخرین بقایای مسلمانان اندلس بود. مسلمان ها مجبور به اخراج سرزمینی شدند که مدت 9 قرن در آن زندگی می کردند. در این سال ها اقلیتی از مسلمانان به اجبار به مسیحیت گرویدند ولی بخش عمده آنها به مراکش و سایر سرزمین های تحت حکومت عثمانی مهاجرت کردند.
تاریخ در سال 1500 میلادی آغاز می شود، و یا دقیقاً در 18 دسامبر 1499 میلادی. اهالی مسلمان شهر غرناطه (گرانادا) و آلبابایتسین دست به شورشی علیه حکام مسیحی این شهر می زنند. علت شورش، عدم رعایت حقوق اولیه مسلمان توسط حاکمان مسیحی است. حاکمان مسیحی هشت سال قبل قول داده بودند تا مسلمان ها بر اساس آیین و رسوم خود زندگی کنند. در جریان این شورش، مسلمان ها بخشی از شهر غرناطه را به تصرف در می آورند. این شورش؛ سه روز بیشتر به طول نمی انجامد. شورش شهر آلباتیسن هم به سادگی سرکوب می شود. ولی این حادثه آغاز یک پایان است، روندی که 114 سال بعد به پایان اسلام اسپانیایی منتهی می شود.
چهار قرن قبل از سال 1499 میلادی، حکام مسیحی پادشاه نشین های مختلف اسپانیا، بر بخشی از جمعیت مسلمان و مسیحی فرمانروایی می کردند. مسلمان ها در این دوران زندگی امنی داشتند. حکومت اندلس در جنوب اسپانیا به اندازه ای قوی بود که بر وضعیت زندگی مسلمانان در سایر مناطق اسپانیای مسیحی تأثیر بگذارد. در همه مناطق با حاکمیت مسیحی، چنین آرامشی برای مسلمانان نبود، هم زمان با اوج گرفتن جنبش های مسیحی در اروپا، به تدریج نفرت و خشم علیه مسلمان ها افزایش یافت. ولی از سوی دیگر، علی رغم همه این مسائل، مسلمان ها و مسیحی هایی که در قلمرو اسپانیا به دنیا آمدند، اهل آن سرزمین به حساب می آمدند. در دوره قرون وسطا: «مورها و مسیحی ها» به طور کلی به هر کسی در اسپانیا اطلاق می شد. ولی به تدریج کلمه مور یا موریسکو، مفهوم اولیه خود یعنی مسلمانان اسپانیایی را از دست داد و بین مفهوم مسلمان و مور تفاوت معنایی وسیعی ایجاد شد.
در قرن دوازدهم میلادی؛ واژه مور به مسلمانان شمال افریقا و مشخصاً مراکش اطلاق می شد. در طی قرون بعدی، واژه مور تغییرات مفهومی کرد، در دوران تفتیش عقاید بعد از سال 1500 میلادی، این واژه به مسلمانی اطلاق شد که تحت فشار عمال دولتی و کلیسا، مسیحیت را پذیرفته بود.
در سال 1499 میلادی، اخراج و کشتار گسترده مسلمان ها از اندلس آغاز شد، ولی این برای ریشه کندن اسلام کافی نبود. مسلمان ها به ظاهر مسیحیت را پذیرفتند؛ ولی در نهان به دین اسلا وفادار باقی ماندند. حادثه شورش غرناطه و آلباتیسن نشان داد که مسلمان ها همچنان می توانند برای حکومت اسپانیا دردسر ایجاد کنند و بنابراین از سال 1500 میلادی، روند جدا ساختن مسلمانان باقیمانده از جامعه اسپانیا و دوران تفتیش عقاید آغاز شد. این روند با مسیحی ساختن اجباری سکنه مسلمان شروع شد. شاه اسپانیا و کلیسا هجوم گسترده ای برای اسلام زدایی از اسپانیا آغاز کردند. انجام این تصمیم آسان نبود. مسلمانان اسپانیا بخشی عرب و بخش عمده بومی بودند. از سال 1520 میلادی، حکومت اسپانیا قوانین سختی برای مسیحی کردن مسلمان ها در پیش گرفت. از این تاریخ تا 1614 میلادی، دادگاه های تفتیش عقاید مسلمان ها فعال بودند.
پروفسور هاروی، در بررسی تاریخ زندگی مسلمان ها از سال 1500 تا 1614 میلادی، کوشیده تا از منابع تاریخی و دینی هر دو طرف مسلمان و مسیحی سود جوید. اهمیت این کتاب استفاده از منابعی است که توسط مسلمانان اسپانیایی در دوره مورد بحث نگاشته شده است. مسلمانان اسپانیایی، به دو زبان عربی و اسپانیایی با الفبای عربی کتاب می نگاشتند. اثر پروفسور هاروی در شناسایی منابع مسلمانان اندلس، برای مطالعات عمیق تر درباره اندلس، یک اثر درخور تحسین است.
کتاب هاروی پاسخی به رشد مطالعات تاریخی درباره مسلمانان اندلس است. توجه محققان اروپایی، به ویژه مورخین اسپانیایی در اواسط قرن بیستم به مسأله اندلس جالب توجه است. وقی مسلمان ها از این سرزمین اخراج شدند، از خود تمدن عالی و باشکوهی را برجای گذاشتند. سیستم آبیاری مسلمان ها در زمین های کشاورزی چنان در زمان خود پیشرفته بود، که هم اکنون در اسپانیا مورد استفاده قرار می گیرد. مسیحیان اسپانیایی دریانورد، دزد دریایی و استعمارگر بودند؛ ولی در مقابل مسلمان ها، شهرنشین و پیشرفته بودند. خانه ها و قصرهای مجلل مسلمان ها، باغ های زیبا و سیستم اجتماعی در اندلس اسلامی چنان بود که این منطقه به عنوان یکی از مهم ترین مراکز فرهنگی و تمدن اسلامی حداقل در طی 400-300 سال فعال بود. لذا این سؤال برای مورخین اسپانیایی قرن بیستم مطرح بود چرا و چگونه مسلمان ها تا این حد پیشرفته بودند و چرا اسپانیا به ناگهان در قرن نوزدهم و بیستم میلادی، بخش اعظم مستعمرات خود را از دست داد. این سؤال، کمابیش مسأله اصلی هاروی در نگارش این کتاب است. او جزئیات زندگی مسلمان ها طی سال های 1500 تا 1619 میلادی و سیاست حاکمان مسیحی را نشان می دهد.
بخش های مختلف کتاب، به حضور اسلام در شبه جزیره ایبریا، مسلمانان اسپانیا تحت نظم نوین، فشار بر مسلمانان آراگون و والنسیا برای پذیرش مسیحیت، مسلمانان در سرزمین های پادشاهای کاستیل و آراگون، حیات فکری مسلمانان اسپانیا، بحران و جنگ در غرناطه طی سال های 1567 تا 1571 میلادی، پذیرش یا رد مسیحیت طی سال های 1570 تا 1580 میلادی، آخرین کتاب های نوشته شده در آندلس به زبان عربی و مسأله یکسان سازی و غیره می پردازد.
پروفسور هاروی نشان می دهد، کلیسا در اخراج و مسیحی ساختن مسلمان ها، نقش اساسی را ایفا کرد. مسأله اصلی برای حکومت این بود که مسلمان ها از روی صداقت و اخلاص، به مسیحیت بگروند. ولی در عمل چنین نبود. مسلمان ها ظاهراً مسیحی، همچنان مسلمان باقی ماندند لذا گرویدن کامل به مسیحیت در صدر فعالیت های کلیسا قرار گرفت. در طی سال های دهه 1490 میلادی، کلیسا به آموزش کشیشانی پرداخت که زبان عربی می دانستند و بر متون و منابع اسلامی آگاهی و وقوف داشتند. ولی بعد از سال های 1500 میلادی، کلیسا یادگیری زبان عربی را برای کشیشان ممنوع اعلام کرد. بعدها پاپ ژزوئیت ها را مأمور مسیحی ساختن مسلمان ها کرد. ژزوئیت ها در خدمت پاپ برای پیشاهنگی در امر گسترش مسیحیت در «سرزمین مقدس، اورشلیم» بودند. ژزوئیت ها در انجام مأموریت خود موفق نبودند، لذا از سال 1570 میلادی، هدف، اخراج مسلمان ها از پادشاهی گرانادا قرار گرفت. دیگر سیاست جداساختن نومسیحیان (مسلمانانی که به اجبار مسیحیت را پذیرفتند) از مناطق افریقای شمالی بود. هدف قطع ارتباط تازه مسیحیان یا طر دیگر ساحل یعنی مغرب و الجزیره بود. سیاست دیگر، وادار ساختن تازه مسیحیان به زندگی با دیگر مسیحیان در شهرها و محلات خاص بود. حکومت به وضع مالیات های سنگین برای مسلمانان پرداخت که اکثراً به کشاورزی اشتغال داشتند. برده گیری از مسلمان ها، از روش های خشنی بود که حکام اسپانیا در اواخر قرن 16 میلادی، آن را آزمودند. جداساختن نخبگان از مردم عادی مسلمان، به روش های گوناگون انجام شد، یک راه این بود که با فشار نظامی و سیاسی نخبگان ثروتمند از اسپانیا به شمال افریقا مهاجرت کنند. اجرای این سیاست از اوایل سال های 1500 میلادی شروع و نتایج مثبتی داشت. مردم عامی مسلمان به تدریج، از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ضعیف شدند. شاه مادرید در تاریخ 9 دسامبر 1609 میلادی، طی فرمانی از ارتش خواست تا اخراج نهایی مسلمان ها را از اندلس، گرانادا و هورناخوس انجام دهند، در همان سال، طی فرمانی در شهر سیویلا، در دستورالعملی اعلام شد خانه ها و زمین های مسلمانها متعلق به شاه است. در 10 جولای 1610 میلادی، آنتونیو د آروزتگوی وزیر شاه طی فرمانی اعلام کرد که تمامی مسلمان ها بدون استثنا از شهرهای کاستیل، لامنچها و ایگسترامادورا باید اخراج شوند، در این فرمان تنها زنان مسلمانی که در عقد مسیحیان بودند، مصون باقی ماندند.
طی سال های 1500 تا 1614 میلادی، مسلمانان اسپانیا به رغم فشارها و محدودیت ها به حیات فکری خویش ادامه دادند. مسلمان ها در بسیاری موارد ناگزیر بودند مخفیانه به حیات دینی و فرهنگی خویش ادامه دهند. یکی از کتاب هایی که به صورت گسترده مورد استفاده قرار می گرفت، کتاب منهاج العابدین غزالی بود. ولی جای تعجب است چگونه مدرکی از مطالعه آثار ابن عربی، بزرگ ترین مؤلف آثار صوفیانه، زاده اندلس در این دوره دیده نمی شود. یک علت می تواند ترس حکومت از ظهور فرقه های صوفیانه باشد. حکومت به هر شکلی مانع از ظهور اجتماعات مسلمان شد و آن را بالقوه خطری برای مسیحیت حاکم دانست.
شکی نیست مسلمانان اسپانیا طی سال های 1500 تا 1614 به حال خود رها شدند. ما اطلاعی از فعالیت حکمرانان مسلمان مغرب و سایر مناطق شمال افریقا در ارتباط با جنوب اسپانیا نداریم. مسلماً، مسلمانان ابتدا به شمال افریقا مهاجرت کردند و بسیاری از آنها در مراکش باقی ماندند.
سرگذشت اسلام در اندلس، شباهت زیادی به سناریوی پاک سازی مسلمان ها توسط صرب ها و کروات ها، طی جنگ بوسنی و هرزگوین به سال 1992 تا 1995، میلادی دارد. در طی دو قرن اخیر، جمعیت مسلمان بلغارستان، رومانی، صربستان، مونته نگرو و بوسنی هرزگوین هدف پاک سازی نژادی و دینی مسیحیان قرار گرفتند. اگر در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، شهر صوفیه معروف به شهر مساجد بود و مسلمان ها اکثریت جمعیت را تشکیل می دادند، اکنون در این شهر بیش از یک مسجد نیست و اکثریت جمعیت مسلمان بلغارستان در اوایل قرن بیستم میلادی، مورد پاک سازی نژادی قرار گرفت. مطالعه دقیق تاریخ مسلمانان اسپانیا، برای درک علل عقب ماندگی تاریخی مسلمانان اروپا ضروری است.
منبع مقاله :
کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره 115-114، صص 69-67