نویسنده: ناصر فکوهی




 

سابقه ی تمدن پیش از کلمب در امریکا لااقل به هزاره ی دوم پیش از میلاد می رسد. از این زمان به تدریج دو کانون تمدنی در امریکای میانه(مکزیک کنونی) و امریکای جنوبی(پرو)شکل گرفت و تا اواخر قرن پانزده میلادی، که این قاره به اشغال فاتحان اسپانیایی درآمد، تمدن ها و گروه های قومی بی شماری در این مناطق ظاهر شدند. قدیمی ترین این تمدن ها اولمک(1)ها، تئوتیهواکان(2)، ساپوتک ها(3)، توتوناک(4)ها، تولتک(5)ها، میکستک(6)ها و مهم ترین و نزدیک ترین آن ها به دوران فتح امریکا، که بیشترین نشانه ها و میراث را نیز از خود باقی گذاشته اند، مایا(7)ها، آزتک(8)ها و اینکا(9)ها هستند(10).
این تمدن ها دارای آثار پیشرفته ای در معماری، شهرسازی، نقاشی و پیکره سازی و صنایع دستی به ویژه آثار ظریف از طلا و نقره بودند و هر چند از نوشتاری هیروگلیفی نیز برخوردار بودند، اما آثار نوشته شده، باقی مانده از آن ها بسیار اندک است زیرا در دوران نخست اشغال این قاره فاتحان اسپانیایی، همان گونه که در بخش های بعدی خواهیم دید، تخریب گسترده و نظام مندی را به انجام رساندند. آن ها با تکیه زدن بر حکم کلیسا مبنی بر شیطانی بودن این آثار، اکثر آن ها را از میان بردند. با وجود این تعدادی از تصویرنگاشت ها به ویژه از تمدن های آزتک و اینکا بر جای مانده اند که اغلب به تشریح آداب و رسوم، تقسیم های تقویمی، دین و خدایان آن ها اختصاص دارند(11).
تمدن های پیش کلمبی شکل گرفتن نوعی هویت فرهنگی را از خلال این آثار نشان می دهند که عمدتاً خدامحور و در برخی موارد، برای مثال در میان اینکاها، به روشنی دین سالار بوده است. این تمدن ها، کشاورز بوده و پیوند عمیقی میان کارکردهای اجتماعی به ویژه کارکرد روحانیون و طبیعت در قالب کیهان شناسی برقرار می کرده اند. پیدا شدن تقویم ها و رشد آن ها گویای اهمیت کارکردی آن ها در کشاورزی و همچنین کارکرد دینی و نمادین آن هاست. با وجود این میان دو گروه از تمدن های امریکای میانی و امریکای جنوبی(آند)می توان اختلاف های مهمی را مشاهده کرد. در تمدن های گروه نخست، با اهمیت بازار و تجارت و توسعه ی هنرهای دینی و ایدئولوژی های دینی رو به رو هستیم. نظام های دولتی در آن ها ساده تر و از پیچیدگی کم تری برخوردار بودند اما خشونت و آیین های قربانی انسانی گسترده تری در آن ها دیده می شد. در حالی که در تمدن های آندی بازار و تجارت چندان اهمیتی نداشتند و برعکس دولت کارکردهای پیشرفته تری یافته بود و دخالت گسترده ای در امر تولید و توزیع ثروت و در عمران عمومی داشت. توسعه ی هیروگلیف عمدتاً در این منطقه دیده شده است. نظام های دینی امریکای پیش از کلمب عمدتاً نظام های درهم گرا(12) و چندخدا بوده و با آیین های گسترده ی قربانی انسانی، حیوانی و گیاهی همراه بودند. در این نظام ها، می توان سه نظام مایا، آزتک و اینکا را تفکیک کرد. تمدن مایا عمدتاً از خلال آثار معماری، صنایع دستی و هنرهای تجسمی و تعدادی هیروگلیف، اما به خصوص از خلال نوشته های فاتحان اسپانیایی و نوشته های نخبگان مایا به زبان بومی و به خط لاتین، برای ما باقی مانده اند. اندیشه ی انسان شناختی مایا، اندیشه ای تماماً دین محور، مناسکی و ستاره شناختی است و در آن انسان را نمی توان از این مجموعه ها جدا کرد. قربانی روشی برای پیوند مناسکی میان انسان و کیهان بود. زمان، مقدس شمرده می شد و دوره های زمانی، در واقع خدایانی به شمار می آمدند که بنیان گذار چرخه های کیهانی بودند. باور به پیدایش و تخریب چندین جهان، پیش از جهان حاضر، یعنی تفکری دَوَرانی و چرخه ای از آفرینش، شکل غالب در اندیشه ی کیهان پیدایشی مایا بود. در این جهان های اسطوره ای انسان دارای پیوندی تفکیک ناپذیر با عناصر طبیعی و جانوران پنداشته می شد. این پیوندها در ترکیب های بی شماری، چه به صورت اسطوره های کیهان پیدایشی و چه به صورت هنرهای تجسمی، تبلور می یافتند. کیهان مورد تصور مایاها عبارت بود از زمینی که بر پشت یک سوسمار بزرگ بر اقیانوس شناور است، 13 لایه ی آسمانی بر فراز آن و 9 لایه ی زیرزمینی در زیر آن وجود دارد و بر هریک از این لایه ها خدایی حاکم است(13).
نظام اجتماعی آزتک نیز کاملاً بر گرد دین و مناسک استوار بود. دین آزتک که جنبه ی درهم گرا داشت، ترکیبی از ادیان و اسطوره های پیشین و معاصر آن ها بود. زندگی آزتک بر اساس تقویم منظمی از مناسک انجام می گرفت که باید در مناسبت های گوناگون به اجرا درمی آمدند و روحانیون به مثابه ی متولیان ایجاد رابطه میان انسان و خدایان مسئول انجام آن ها بودند و به همین دلیل نیز قشری بزرگ و قدرتمند را تشکیل می دادند. خدایان متعدد آزتک هر یک مراسمی ویژه داشتند که با آماده سازی روحانیون برای اجرای آن ها، قربانی ها، مراسم رقص، دسته ها و نمایش هایی با نقاب همراه بودند و جمعیت زیادی نیز به صورت تماشاچی در این مناسک حاضر بودند(14).
آزتک ها بر آن بودند که چهار جهان یا«خورشید»پیش از جهانی که آن ها در آن زندگی می کردند وجود داشته که هر یک با فاجعه ای بزرگ به پایان رسیده و از میان رفته اند و به همراه خود تمامی انسان ها را نیز نابود کرده اند. آن ها خود را در جهان پنجم و فرزندان خورشیدی تصور می کردند که وظیفه داشتند از مرگ آن جلوگیری کنند. برای حفظ این خورشید باور آزتک ها آن بود که باید آن را دائماً تغذیه کرد. این تغذیه به عقیده ی آن ها تنها می توانست از طریق اهدای قلب و خون انسانی انجام بگیرد. از این رو مناسک آزتکی به تعداد بسیار زیادی قربانیان انسانی نیاز داشت که تأمین آن ها آزتک ها را وادار به تدارک و انجام جنگ های متعدد می کرد. این جنگ ها تقریباً هیچ گاه با قصد گسترش سرزمینی انجام نمی گرفتند و تنها در پی به دست آوردن اسیران لازم برای قربانی بودند. این یکی از دلایلی بود که عملاً مانع از رشد و شکوفایی آزتک ها نیز می شد.
در هر یک از جهان های آزتک ما با عنصری حیوانی و عنصری طبیعی رو به رو می شویم که پیوندی عمیق با موجودیت انسانی دارند. در جهان اول، خدای یوزپلنگ انسان ها را از میان می برد. در جهان دوم، خدای باد انسان ها را تبدیل به میمون می کند. در جهان سوم، خدای رعد و برق جهان را به پایان می رساند؛ و در جهان چهارم، خدای آب طوفانی عظیم به راه می اندازد و تمام انسان ها به جز یک زوج را از میان می برد و آن دو را نیز به سگ تبدیل می کند. در اندیشه ی آزتک، زمین دایره ای تصور شده که به چهار بخش تقسیم می شود(چهار جهت). زمین بر روی اقیانوسی بهشتی قرار گرفته که بر فراز آن 13 بهشت و در زیر آن 9 جهنم قرار دارند. از این رو عدد 9 بسیار منحوس شد و عدد 13 بسیار مبارک شمرده می شود(15).
به طور کلی از اندیشه ی انسان شناختی آزتک می توان دو نتیجه گرفت: نخست آن که جهان دارای نوعی بی ثباتی دائم است و بنابراین خطر نابودی نیز دائماً آن را تهدید می کند؛ و سپس آن که تنها راه مبارزه با این خطر قربانی کردن هرچه بیشتر انسان هاست. در باور آزتک ها انسان در هستی نقش کوچکی دارد که سرنوشت این جهانی و آن جهانی او به اراده ی خدایان و نظم عالم بستگی دارد، از این رو وظیفه ی انسان ها صرفاً حفظ این نظم و خدمت به خدایان است.(16)
اینکاها بزرگ ترین تمدن آند بوده و توانسته بودند نظام تولید و توزیع برنامه ریزی شده ای را سازماندهی کنند که بسیاری از تاریخ دانان آن را نخستین نمونه ی یک حکومت«سوسیالیستی»به حساب می آورند(17). البته خصوصیت دیگر این حکومت دین سالاری بسیار شدید آن بود. دین اینکا یک دین درهم گراست که محور اصلی آن پرستش خورشید است، اما در آن عناصر متفاوت مناسکی، شیء پرستانه و جان پرستانه را نیز می توان مشاهده کرد. خدای آفریننده ی اینکا، ویراکوچا(18) بود که پنداشته می شد بارها انسان ها را آفریده و باز نابودشان کرده و سرانجام آن ها را از جنس سنگ ساخته و فنون مختلف را به آن ها آموخته و به چهار جهت پراکنده شان کرده است. در جامعه ی اینکا دین در همه ی ابعاد زندگی، جنبه ی غالب داشت و این باور عمومی وجود داشت که انسان در زندگی خویش کاملاً زیر سلطه ی نیروهای ناپیداست. در واقع، تنها روحانیون بودند که می توانستند با استفاده از روش های مناسکی پی به اراده و خواست آن نیروها ببرند. روش هایی چون استفاده از گیاهان مخدر و فرورفتن به خلسه، استفاده از آتش و تفسیر حرکات برخی جانوران، یا تفسیر اجزای درونی جانوران قربانی شده ی از جمله ی این روش ها بودند. قربانی انسانی و حیوانی و حتی قربانی کودکان رایج بود، به ویژه در مراسم بر تخت نشستن یک اینکا( شاه)جدید ممکن بود تا 200 کودک قربانی شوند. این قربانیان از مناطق فتح شده، گاه به صورت «مالیات» اخذ می شدند(19).

پی نوشت ها :

1.Olmec
2.Theotihuacan
3.Zapotec
4.Totonac
5.Toltec
6.Mixtec
7.Maya
8.Aztec
9.Inca
10.کندری، 1369؛ Radin 1980
11.کندری، ص 6، 1369.
12.synchretic
13.Gendrop 1980
14.Sanders 1996
15.برنال، 1377، صص 233-236؛ Leonard 1979: 138-161.
16.Soustelle 1996
17.لاواله، 1377، صص 313-364؛ Leonard 1979: 118-137.
18.Viracocha
19.Hagen et al.1996

منبع مقاله :
فکوهی، ناصر؛(1390)، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران، نشر نی، چاپ هفتم