نویسنده: مهدی نیلی پور
 

مقدمه

یکی از مراحل زندگی بشر، مرحله دنیاست که شامل سه اتفاق عمده ی: تولد (ورود)، زندگی (حضور) و مرگ (خرج) می باشد.
انسان در تولّد و مرگ و اصل زندگی اختیاری ندارد، اما در چگونگی و نوع زندگی مختار است و شایسته است برای کسب حیات طیّبه، زیستنی آگاهانه، خردمندانه و سعادتمندانه همراه با سلامت جسم و توجه به آینده ای روشن تلاش نماید. برای کسب حیات طیبه با نگاه متقارن به دنیا و آخرت توجه به پنج نوع تربیت برای بشر ضروری است:
1. تربیت جسمی
2. تربیت عاطفی
3. تربیت عقلانی
4. تربیت دینی
5. تربیت اجتماعی
با استفاده از روش طوفان مغزی، تفکّر و توسّل و استفاده از خلاقیت، تا آنجا که می توانید راه حل های بیشتری تولید کنید و هیچ راه حلی را نادیده نگیرید، حتی راه حل هایی که ممکن است بعداً غیرقابل عمل تشخیص داده شوند. چرا که نیل به سعادت و خوشبختی واقعی بشر در بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی مرهون کسب توانمندی و موفقیت در این پنج نوع تربیت جهت «شکوفاسازی شخصیت خود و اداره ی زندگی» و «برقراری ارتباطات موفق جمعی تا حد تأثیرگذاری مثبت» و «ارتباط عمیق با خداست».
کارشناسان تربیتی به بخشی از آگاهی ها و توانایی های انسان که برای دستیابی به یک زندگی موفق مورد نیاز است، «مهارتهای زندگی» می گویند. در این مقاله به تبیین و تشریح راهکارهای داشتن یک زندگی سالم و مهارتها و روش های مقابله ای مورد نیاز می پردازیم.

تعریف مسأله:

منظور از مسئله در مباحث مهارت زندگی عبارت است از: «مشکل یا امری غامض و مبهم که انسان را در زندگی دچار شرایط ناسازگارانه، توقف، رکود، عقب گرد و یا ضعف و درماندگی می کند که ممکن است جنبه ی فردی، خانوادگی و یا اجتماعی و دارای ریشه درونی یا بیرونی باشد.»
اما حلّ مسأله به معنای: «توانایی تجزیه و تحلیل مشکلات، کشف ریشه ی واقعی آنها و اقدام مؤثر و به هنگام برای رفع آن و یا به حداقل رساندن عوارض منفی آن می باشد.»
و یا به عبارتی مهارت و توانایی شناسایی و پیمودن راه برون رفت از مشکلات را مهارت حلّ مسأله می گویند.
در تعریفی دیگر، مهارت حل مسأله چنین تعریف شده است:
«فرایند شناختی و رفتاری که توسط خود فرد هدایت می شود و در آن تلاش می کند برای مسائل زندگی خود به راه حل های مؤثر و سازگارانه دست پیدا کند.»
برای کسب این مهارت، پیش نیازهایی وجود دارد که عبارتند از:
1. جامع نگری: به معنای سنجش همه ی جوانب یک مسأله و بررسی راه حلهای مختلف آن.
2. مثبت اندیشی: به معنای خوش بین بودن نسبت به یافتن راه حلّ یک مسأله.
3 . تشخیص صحیح: به معنای سنجش کیفیت و کمیت مسأله و کشف ریشه ها و علل آن مسأله.
4 . شناخت فرمول های عمومی حلّ مسائل.
5. شناخت فرمول های خصوصی حلّ مسأله. (مثلاً برای برون رفت از یک مسئله خانوادگی نسبت به یک مسئله اقتصادی تفاوت هایی وجود دارد.)
6. آزمایش راه حلهای مسأله برای کشف راه حلّ مؤثّر.
7. استمداد از محیط های پیرامونی با مراجعه به مراکزی که برای حل مشکلات وجود دارد، مانند مراکز مشاوره و یا استفاده از نظرات کارشناسان دینی و روحانیّون مجرّب (مثلاً در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از کارکردهای مسجد یا خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السّلام) همین امر بوده است.)
8. یاری طلبی از دیگران (چه از نظر فکری و چه از نظر یاری طلبی فیزیکی و اقتصادی مانند: درخواست قرض و... حل مستقیم مشکل، چرا که یافتن راه حل لزوماً به معنای حل مسأله به صورت انفرادی نیست.)
9. بکارگیری عوامل معنوی در حل مسأله (مانند: توکّل، نذر، توسل، ذکر یا نماز.)
بدیهی است وجود این توانایی در زندگی به معنای داشتن یک زندگی صد در صد بی دغدغه و راحت نیست ولی دارنده ی این مهارت از فوائد بیشماری بهره مند می گردد، فوائدی چون:
1. کسب پیروزی های پی در پی (چرا که حلّ یک مشکل، حلّ مشکلات بعدی را آسانتر خواهد کرد.)
2. نشاط و امید در زندگی.
3. ایجاد تحرک، پویایی و سرعت در زندگی.
4. احراز حالت تعادل روحی و کنترل واکنش ها و کنش های رفتاری.
5. معنویت گرایی.
6. کمک رسانی به دیگران در حلّ مشکلاتشان و نائل آمدن به پاداش های بیشمار اُخروی.
7. موفق شدن در ایفای نقش مؤثر در خانواده، محلّ کار و اجتماع.
8. لذت بردن از روند زندگی.
اما بدون شک، در صورت نداشتن این مهارت، زیان های متعددی دامنگیر انسان و زندگی پیرامونی او خواهد شد، عوارضی چون:
1. نگرانی دائمی.
2. اتلاف وقت.
3. انتقال استرس های فردی به دیگران و نزدیکان و زهرآلود بودن برخوردها.
4. ابتلاء به بی توجهی در عبادات.
5. توقف و شکست در سایر ابعاد زندگی.
6. یأس و ناامیدی تا سر حدّ خودکشی.
7. تصمیم گیری های غلط.
8. دشمن تراشی برای خود.
9. از دست دادن دوستان، شغل، موقعیت ها و...
10. ابتلاء به عوارض روانی چون وسواس، پرخاشگری و... و در پی آن عوارض جسمی.
11. بدبینی و منفی بافی نسبت به خدا، هستی و مردم.
12. بروز مشکلات پی در پی (زیرا یک مشکل مشکلات دیگری را به دنبال می آورد.)
* فرآیند و مراحل حل مسأله:

الف) تهیه فهرستی از مشکل یا مشکلات و طبقه بندی آنها.

ممکن است در تهیه این فهرست، شما فهرست طویلی از مشکلات را پیدا کنید و در آغاز حتّی از اینکه با این همه مشکل مواجه هستید دچار وحشت شوید، اما نگران نباشید چرا که بسیاری از مشکلاتی که شما فهرست کرده اید، با نوشتن ذوب خواهد شد و یا کوچک و ناچیز به نظر می رسند، از سوئی این مشکلات معمولاً گریبانگیر افرادی دیگر بوده و هست و با آنها کنار آمده اند. همچنین برخی مشکلات آنقدر مهم نیستند که تعادل روانشناختی افراد را به هم بریزند. لذا پس از مهیا کردن فهرست مشکلات در گام بعدی مهم ترین مشکل یا چند مشکل معدود ولی بسیار مهم را با مقیاس زیر تهیه کنید.
و پس از اولویت بندی بین مشکلات برای حل شدیدترین و مهم ترین آنها اقدام کنید.

ب) تعریف واضح مشکل و شناخت همه جانبه ی آن

برای تعریف مشکل چهار سؤال زیر را در نظر داشته باشید:
الف) مشکل چیست؟
ب) مشکل از چه زمانی ایجاد شده است؟
ج) مشکل در چه موقعیت مکانی و در کجا به وجود آمده است؟
د) چه کسانی احتمالاً در ایجاد مشکل و یا گسترش آن دخالت دارند؟
بعد از تعریف مشکل با استفاده از سؤالات راهنمای فوق سعی کنید تا مشکل بزرگتر را به مشکلات کوچکتر تجزیه و قابل حل تبدیل نمائید. (پروژه سازی راه حلّ)

ج) جستجوی راه حل های قابل دسترسی و امکانپذیر موجود.

برای انتخاب راه حل ها، باید به منابع مقابله ای و حمایتی موجود و توانمندی های خود مبتنی بر واقعیت و قابل دسترس بودن آنها دقت شود.

د) خلق راه حل های جدید

با استفاده از روش طوفان مغزی، تفکّر و توسّل و استفاده از خلاقیت، تا آنجا که می توانید راه حل های بیشتری تولید کنید و هیچ راه حلی را نادیده نگیرید، حتی راه حل هایی که ممکن است بعداً غیرقابل عمل تشخیص داده شوند.  

ه‍) انتخاب راه حل

قبل از ورود به بحث انتخاب راه حل، لازم به ذکر است به صورت کلی در مواجه با مسأله معمولاً دو روش متداول است:

1. روش مسأله مدار:

در این روش فرد به جای هیجانی شدن، با تعقل و تدبر برای تغییر شرایط منفی موجود می کوشد که در این صورت به بهترین شکل با مسأله مواجه شده و ضریب موفقیت او به صورت چشمگیری افزایش می یابد.

2. روش هیجان مدار:

در این روش فرد با واکنش های هیجانی در دو بُعد منفی و مثبت با مسأله برخورد می کند.
واکنش هیجانی مثبت مانند: روی آوردن به طنز و شوخی، دعا، گریه و... و واکنش هیجانی منفی مانند: پرخاشگری، پناه بردن به مواد مخدّر، مایعات الکلی، تفریحات کاذب و سرگرم کننده و...
در این روش هیجان مدار فرد خود مشکل را حل نمی کند، بلکه به نحوی با تخلیه روانی خود و سرگرم کردن خود، تلاش می کند مشکل را برای خود قابل تحمل تر کند که البته این روش، موقتی، ناکارآمد، زودگذر و گاهی خطرناک و مسئله ساز و غیرقابل قبول است.
به همین خاطر ناگفته پیداست در مواجه با مسأله، روش مسأله مدار توصیه می شود، نه روش هیجان مدار.
برای حل مسأله از روش مسأله مدار به این اصول توجه داشته باشید:
* اصل برنامه ریزی برای مقابله با مسأله و برون رفت از شرایط منفی.
* اصل تلاش برای یافتن منابع حمایت اجتماعی (مانند: کسب اطلاعات، مشاوره، حمایت های مالی و...)
* اصل حذف همه فعالیت ها و تمرکز کامل برای حلّ مسأله.
* اصل داشتن تفسیر مثبت از مسأله و فرصت پنداشتن آن.
* اصل تبدیل شرایط خاص به شرایط سازنده و تجربه آموز.
* اصل ارزیابی راه حلها و انتخاب بهترین و کارآمدترین آنها.
* اصل غیر موقتی بودن راه حل (در صورت امکان باید دراز مدت باشد.)
* اصل نگاه به راه حل های قابل قبول برای هر کس.
* اصل عاقلانه بودن نه احساسی بودن راه حل ها، یا ترکیبی از عقلانی و احساسی بودن.
* اصل توجه به نقش پول (در صورت لزوم از نقش و تأثیر پول برای حل مسئله غافل نشوید.) (1)
* اصل یارگیری برای انتخاب و یا اجرای راه حل. (2)
* اصل آسان سازی برای انتخاب و اجرای راه حل، با کمک از عوامل معنوی.
- قال علی (علیه السّلام): (قُل عِندَ کلِّ شِدَّةٍ: «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلا بِالله العَلِیِّ العَظیم» تُکفَها.) (3) «در هنگام سختی و مشکل بگو: «نیرو و قدرتی جز قدرت خدای والا و بزرگ نیست» آن سختی از میان می رود.»
- قال الرضا (علیه السّلام): (رَأیتُ أبی (علیه السّلام) فی المَنام فقال: یا بُنَیَّ، إذا کنتَ فی شِدَّةٍ فَأکثِر أن تَقُولَ: «یا رؤوفُ یا رَحیم» وَ الَّذی تَراهُ فِی المَنام کَما تَراهُ فی الیَقَظةِ.) (4) «پدرم را در خواب دیدم: فرمود: پسرم! هرگاه در سختی و گرفتاری بودی جمله ی «یا رؤوفُ یا رحیم» را فراوان بگو. آنچه در خواب می بینی چنان است که در بیداری می بینی.»
- ملاصدرا می گوید: «هنگام نوشتن این مسأله (اتحاد عاقل و معقول) در کهک بودم، پس به سوی شهر مقدّس قم به قصد زیارت و استمداد از دخت موسی بن جعفر (علیه السّلام) راه افتادم در حالی که روز جمعه ای بود و پس از آن به کمک و لطف خدا این مسأله بر من منکشف و ظاهر شد...» (5)
- ابن خلکان می گوید: «هرگاه برای ابن سینا مسأله ی مشکلی مطرح می شد، وضو می ساخت و به مسجد جامع شهر می رفت، آن گاه نماز می گذارد و دعا و درخواست از خدا می کرد تا مسأله ی او آسان گردد و مشکل و پیچیدگی آن باز شود.» (6)

و) تجسّم و تماشای فیلم ذهنی راه حل ها

در این مرحله به تجسّم ذهنی و تصویرسازی راه حل ها پرداخته و یک دور راه حل را در ذهن خود پیاده کنید و در طی آن به دنبال اشتباهات احتمالی و پیدا نمودن نقاط ضعف بگردید و همه ی عواملی که باعث کارساز بودن راه حل می شود را بدرستی شناخته و زوائد آن را حذف کنید، چرا که مسائل اضافی، مبدأ و منشأ تصمیمات ضعیف است.

ز) نظارت و ارزیابی نتایج

ما هیچگاه یک تکه گوشت را در حال کباب کردن به حال خود نمی گذاریم و تا زمان طبخ، بر آن نظارت مستمر داریم تا پخت و طعم آن دلخواه ما شود.
در مواجه با مسائل زندگی هم، ما نمی توانیم راه حل ها را اجرا کرده و نظارت بر آنها را رها کنیم، بلکه بایستی ببینیم در اجرای آنها موفق بوده ایم یا نه؟ آیا این راه حل ها نیازهای ما را برطرف نموده است یا نه؟
چند داستان آموزنده درباره ی هنر حل مسأله:
الف) ـــ پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.
پسر: آهان اگر این طور است، قبول است. پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما ازدواج برای دحتر من خیلی زود است.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است.
بیل گیتش: اوه که این طور! در این صورت قبول است.
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم.
مدیر عامل: اما من به اندازه ی کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیر عامل: اوه، اگر این طور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود. (7)
ب)ـــ «سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی می کردند. آن ها یک روز به خاطر مسئله ی کوچکی به جرّ و بحث پرداختند و پس از چند هفته سکوت اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح زنگ خانه ی برادر بزرگتر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجّار گفت: «من چند روزی است که به دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید؟» برادر بزرگتر جواب داد: بله اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک من است.
او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده، سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: از تو می خواهم بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم. نجّار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و ارّه کردن الوار. برادر بزرگتر به نجّار گفت: من برای خرید به شهر می روم اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم. نجّار در حالی که به شدّت مشغول کار بود جواب داد: «نه چیزی لازم ندارم...» هنگام غروب وقتی برادر بزرگتر برگشت چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کار نبود و نجّار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. برادر بزرگتر با عصبانیّت رو به نجّار گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. در این هنگام برادر بزرگتر، نجّار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. برادر بزرگتر نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی میهمان او و برادرش باشد. نجّار گفت: دوست دارم بمانم، ولی پلهای زیادی هست که باید آن ها را بسازم...» (8)
ج) ـــ در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه، استاد به زحمت جعبه ی سنگینی را داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیّت پیدا کرد. استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آن ها را داخل لیوان انداخت. آن گاه از دانشجویان که با تعجّب به او نگاه می کردند، پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ همه گفتند: بله پر شده. استاد مقداری سنگ ریزه را از جعبه برداشت و آن ها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت. بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگ ها به درون فضاهای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ همگی پاسخ دادند: بله پر شده! استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل لیوان ریخت. ذرات شن به راحتی فضاهای کوچک بین قلوه سنگ ها و ریگ ها را پر کردند.
استاد یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ دانشجویان هم صدا جواب دادند: بله، پر شده! استاد از داخل جعبه یک بطری آب برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد. آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را هم پر کرد. این بار قبل از اینکه استاد سؤالی بکند دانشجویان با خنده فریاد زدند: بله، پر شده! بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: این لیوان مانند شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چیزهای مهم زندگی شما مثل سلامتی، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چیزهایی که اگر هر چیز دیگری را از دست دادید و فقط این ها برایتان باقی ماندند، هنوز هم زندگی شما پر است. استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد: ریگ ها هم چیزهای دیگری هستند که در زندگی مهمّند، مثل: شغل، ثروت، خانه و ذرّات شن هم چیزهای کوچک و بی اهمیت زندگی هستند، اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزند، دیگر جایی برای سنگ ها و ریگ ها باقی نمی ماند. این وضعیت در مورد زندگی شما هم صدق می کند. در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعاً اهمیت دارند، همسرتان را برای شام به رستوران ببرید، با فرزندانتان بازی کنید و به دوستان خود سر بزنید، برای نظافت خانه یا تعمیر خرابی های کوچک همیشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگ های زندگی تان برسید، بقیّه چیزها حکم ذرّات شن را دارند. (9)

نمایش پی نوشت ها:
1. قال علی: (وَقِّ عِرضَکَ بعَرَضکَ تُکرَم و تَفَضَّل تُخدِم وَ احُم تُقَدَّم.) «آبروی خود را با مال خود نگهدار، تا گرامی گردی و احسان کن تا خدمت شوی و بردبار باش تا مقدم داشته شوی.» غررالحکم / حدیث 10110
2. قال علی: (الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ.) «شفیع، پر و بال طالب و طلب کننده است.» نهج البلاغه / ص 479.
3. بحارالانوار / ح 74 / ص 272
4. مسند الامام الرضا (علیه السّلام) / ج 2 / ص 66
5. اندیشه آینه ای زلال / ص 49-50 به نقل از اتحاد عاقل و معقول / حسن زاده آملی / صص 107-109.
6. اندیشه آینه ای زلال / ص 47 به نقل از سیمای فرزانگان
7. داستانهای کوتاه، درسهای بزرگ / ص 32.
8. داستان ها کوتاه، درسهای بزرگ / مهدی خلیلی و سید محمدرضا حسینی / صص 16-17.
9. داستان های کوتاه، درس های بزرگ / صص 47-49.

منبع مقاله :
نیلی پور، مهدی؛ (1390)، مهارت های زندگی، نشر اصفهان: مرغ سلیمان، چاپ دوم