نويسنده: والي رضايي (1)




 

چکيده

اين نوشتار به بررسي افعال مجهول ناپذير در زبان فارسي مي پردازد. در اين بررسي نشان داده خواهد شد که فعل هاي مجهول ناپذير را مي توان به پنج دسته شامل: 1- فعل هاي ايستا 2- فعل هاي سببي ساختواژي 3- فعل هاي داراي زوج متناظر ناگذر 4- ساخت هاي انعکاسي و متقابل و 5- فعل هاي سبکي تقسيم کرد. اين بررسي نشان مي دهد که به منظور تبيين ساخت مجهول نه تنها گذرايي نحوي به تنهايي از عهده برنخواهد آمد، بلکه گذرايي معنايي و کلامي هاپر و تامپسون نيز تنها قادر به تبيين مجهول ناپذيری فعل هاي ايستا و ساخت هاي انعکاسي و متقابل خواهد بود. در مورد مجهول ناپذير بودن فعل هاي سببي بايد گفت که دليل آن يک محدوديت شناختی است، زيرا فعل هاي سببي ساختواژي حاصل فرايند افزايش ظرفيت هستند و مجهول کردن آنها به معني افزايش و کاهش همزمان ظرفيت است که از نظر شناختي امري متناقض است. مجهول ناپذير بودن فعل هاي داراي زوج متناظر ناگذر مربوط به پديده ممانعت است. فعل هاي سبکي نيز به دلايل کاربردي و سبکي به صورت مجهول به کار نمي روند.

زبان فارسي، مجهول ناپذير، مجهول، ظرفيت، گذرا.

1. مقدمه

به نظر مي رسد که در مورد ساخت مجهول در زبان فارسي دستور نويسان و زبانشناسان بيشتر تحقيقات خود را به تحليل اين ساخت و مباحثي نظير اثبات يا رد مجهول و همچنين چگونگي توصيف اين ساخت در چارچوب هاي نظري مختلف اختصاص داده اند و از يک موضوع مهم مرتبط با اين مبحث غافل مانده اند. اين مبحث مغفول محدوديت هاي مجهول سازي در شمار قابل توجهي از افعال گذراي زبان فارسي است. در کتاب ها و آثار دستور نويسان و زبانشناسان در بحث در مورد ساخت مجهول اغلب به اين موضوع اشاره مي شود که فقط فعل هاي گذرا مجهول مي شوند و افعال لازم چون فاقد مفعول هستند مجهول نمي شوند. با اين حال، در بسياري از زبان ها فعل هاي گذراي فراواني وجود دارند که صورت مجهول ندارند. به عنوان نم ( احمدي گيوي و انوري 1390، حق شناس و همکاران 1387) و نه در زبان فارسي فعل هاي گذرايي مانند دانستن، داشتن، و فعل هاي سببي ساختواژي مانند رساندن، ترساندن و دواندن فاقد صورت مجهول هستند. در زبان انگليسي نيز فعل هايي نظير have. resemble, marry. meet به شکل مجهول به کار نمي روند. در اين نوشتار به بررسي افعال مجهول ناپذير در زبان فارسي خواهيم پرداخت. ابتدا فعل هاي مجهول ناپذير در اين زبان شناسايي و طبقه بندي مي شوند. پس از آن تلاش مي شود که علت مجهول ناپذير بودن آنها تبيين گردد. لازم به يادآوري است که منظور نگارنده از ساخت مجهول ساخت هاي اسم مفعول با شدن است، آنچه را که رضايي (1389) مجهول اصلي و منصوري (1388) مجهول بي نشان ناميده اند.

2. پيشينه

مي توان ادعا نمود که در آثار دستورنويسان سنتي هيچ اشاره صريحي به مجهول ناپذيري بسياري از فعل هاي به ظاهر گذرا در زبان فارسي نشده است. دبير مقدم(1364) از نخستين زبان شناساني است که به محدوديت ساخت مجهول اشاره نموده است. ايشان در مقاله خود اظهار داشته اند که زبان فارسي داراي گشتار مجهول ساز است اما اين گشتار مقيد است و در مورد فعل هاي گذراي غير ارادي عمل نمي کند. ايشان در اين مورد جمله هاي زير را به عنوان نمونه مطرح کرده اند.
1) الف. نسرين علي را دوست دارد.
ب. * علي (توسط نسرين) دوست داشته مي شود.
2) الف. محمود تمام گل هاي توي باغچه را خشکاند.
ب. * تمام گل هاي توي باغچه (توسط محمود) خشکانده شد.
دبير مقدم به همين مقدار بسنده نموده و بحث محدوديت مجهول سازي را چندان باز نکرده است. همچنين ايشان تعريف دقيقي از فعل ارادي و غير ارادي به دست نداده اند. در مورد مثال: (1) چنان که در بخش (1-3) اشاره خواهيم نمود فعل به دليل ايستا بودن نمي تواند مجهول شود. با اين حال در مورد مثال(2) صورت مجهول غير دستوری نيست. البته اين سخن که بسياري از فعل هاي سببي ساختواژي صورت مجهول ندارد درست است اما علت آن غير ارادي بودن نيست و ما در بخش (4) در اين مورد بيشتر سخن خواهيم گفت.
منصوري (1388) نيز به صورت مختصر اشاره اي به مجهول ناپذيري برخي افعال زبان فارسي نموده است. ايشان اشاره نموده اند که افعال ايستا مانند داشتن و همچنين صورت مرکب آن مانند دوست داشتن صورت مجهول ندارند. به نظر ايشان افعال تنها در صورتي مجهول پذير خواهند بود که داراي فاعل کنشگر(2) و مفعول کنش پذير(3) باشند. در فعل هايي مانند دوست داشتن چون فاعل داراي نقش معنايي تجربه گر و مفعول کنش پذير نيست مجهول سازي غير ممکن است. منصوري در ادامه به فعل هاي سببي ساختواژي زبان فارسي اشاره نموده و اظهار داشته است که اين افعال را مي توان با فعل کمکي شدن مجهول ساخت و در اين ارتباط به جمله (3) اشاره نموده است.
3) الف. پستچي نامه را رساند.
ب. نامه رسانده شد.
در اين مورد اين سخن ايشان بايد گفت که درست است که برخي از فعل هاي سببي به اين صورت مجهول مي شوند، اما واقعيت اين است که اکثر فعل هاي سببي ساختواژي مجهول پذير نيستند و ما در بخش (2-3) به بررسي بيشتر اين موضوع خواهيم پرداخت.
موضوع مجهول ناپذيري در زبان هاي اروپايي و به ويژه زبان انگليسي بسيار مفصل تر مورد بررسي قرار گرفته است و در مورد علت آن نيز تبيين هاي مختلفي ارائه شده است. در اينجا به اختصار به چند مورد از مهمترين مطالعات اشاره مي شود.
جکندوف (1972 نقل شده از ردفورد 2009، ص 247) تلاش نموده است مجهول ناپذيري افعال زبان انگليسي را با توسل به نقش هاي معنايي موضوع هاي فاعل و مفعول تبيين نمايد. او با ارائه مثال هاي (5-4) اظهار داشته است که نقش معنايي گروه اسمي همراه by بايد بالاتر از نقش معنايي فاعل ظاهري جمله مجهول باشد.
4) Five dollars are cost by this book.
5) Two hundred pounds are weighed by bill.
جکندوف سلسله مراتب نقش معنايي را در ارتباط با مجهول سازي به صورت زير مطرح نموده است.

6) سلسله مراتب نقش هاي معنايي:

کنشگر >جايگاه/ منبع/ هدف >پذيرا
جکندوف علت غير دستوري بودن حمله هاي (5-4) را اين مي داند که در جمله هاي فوق گروه اسمي متمم حرف اضافه؛ يعني this book و Bill هر دو نقش پذيرا دارند و فاعل روساختي اين جمله ها هر دو نقش جايگاهي دارند که از نظر سلسله مراتب (6) بالاتر از نقش پذيرا هستند.
رايس(4) (1987) به مطالعه همبستگي ميان مجهول پذيري و پارامترهاي گذرايي مورد نظر هاپر و تامپسون(5) پرداخته است. او نشان داده است که معيارهاي گذرايي مورد اشاره در بسياري از موارد قدرت تبيين مجهول پذيري را دارند. با اين حال او معتقد است که معيارهاي دهگانه مذکور همواره راهگشا نيست.
مطالعه مهم ديگري که در مورد محدوديت هاي ساخت مجهول انجام شده است مربوط به ويويه (6)( 2009) است. ويويه معتقد است که آنچه مجهول شدن را ميسر مي سازد گذرايي معنايي است نه صرفاً حضور يک مفعول نحوي در کنار فعل.

3. طبقه بندي فعل هاي مجهول ناپذير در زبان فارسي

فعل هاي گذراي فراواني در زبان فارسي وجود دارد که هيچ گاه به صورت مجهول به کار نمي روند. البته فعل هاي زيادي نيز وجود دارند که داراي معاني مختلف هستند، يعني چند معنا مي باشند. اين فعل ها ممکن است در يک معناي خاص مجهول شوند و در معناي ديگري مجهول ناپذير باشند. در واقع، لازم است که به اين نکته اشاره گردد که افعال را نمي توان به صورت قطعي در طبقه مجهول پذير يا مجهول ناپذير قرار داد؛ بلکه در بافت کاربردي و معنايي خاص اين موضوع مشخص مي شود. در ادامه اين بخش تلاش مي شود فعل هاي مجهول ناپذير در زبان فارسي در چندين طبقه مهم دسته بندي شوند.

3 -1. فعل هاي ايستا

بسياري از افعال ايستا يک ظرفيتي بوده و موضوعيتي در ساخت مجهول ندارند. با اين حال، تعدادي از فعل هاي ايستا دو ظرفيتي مي باشند که در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود. دوست داشتن، دانستن، خواستن، شناختن (آشنا بودن)، داشتن و ... از مهم ترين فعل هاي ايستاي دو ظرفيتي زبان فارسي محسوب مي شوند. چنان که نمونه هاي زير نشان مي دهد، هيچ کدام از افعال مذکور مجهول پذير نيستند.
7) الف. من جواب اين سؤال را مي دانم.
* ب. جواب اين سؤال دانسته مي شود.
8) الف. ما اين بچه ها را مي شناسيم.
* ب. اين بچه ها شناخته می شوند.
به همين ترتيب ساير فعل هاي مذکور به صورت مجهول کاربرد ندارند. البته برخي از اين فعل ها اگر در معنايي غير از معناي اصلي به کار روند ممکن است مجهول شوند.
9) الف. دادگاه او را مقصر دانست.
ب. او مقصر دانسته شد.
در اين مثال فعل دانستن در معناي اصلي خود به کار نرفته است و به معناي تشخيص دادن است که در اين معنا ايستا تلقي نمي شود و به همين دليل نيز مجهول مي شود.

3 -2. فعل هاي سببي ساختواژي

با بررسي تعداد زيادي از فعل هاي سببي ساختواژي و آزمون مجهول سازي آنها مشخص گرديد که اکثر اين فعل ها صورت مجهول ندارند. در ميان اين دسته فعل هاي زير تقريباً فاقد کاربرد مجهول مي باشند.
خنداندن، گرياندن، دواندن، لرزاندن، نوشاندن، پراندن، پژمراندن، چراندن، خواباندن، لغزاندن، قبولاندن، فهماندن و ... .
10) الف. پدر بزرگ بچه را مي خنداند.
* ب. بچه ها خندانده شدند.
11) الف. چوپان گوسفندها را مي چراند.
* ب. گوسفندها چرانده مي شوند.
گاهي ممکن است در مورد مجهول پذير يا مجهول ناپذير بودن يک فعل خاص ترديد ايجاد شود. در اين صورت مي توان از آزمون مصدر مجهول استفاده نمود. معمولاً از فعل هاي گذراي مجهول ناپذير نمي توان مصدر مجهول ساخت.
12) * گريانده شدن، دوانده شدن، لرزانده شدن، خورانده شدن
13) کشته سدن، نوشته شدن، فروخته شدن، ديده شدن
شايان ذکر است که تعدادي از فعل هاي سببي ساختواژي صورت مجهول دارند که مهمترين آنها در (14) آمده است.
14) خشکاندن، چرخاندن، جوشاندن، چسباندن، شناساندن

3-3. فعل هاي داراي صورت متناظر ناگذر

چنان که جمله هاي(17-15) نشان مي دهد در بسياري از موارد فعل گذرا به دليل اين که در زبان داراي صورت متناظر ناگذر(7) مي باشد، به شکل مجهول به کار نمي رود.
15) الف. استاد من را انداخت.
* ب. من انداخته شدم.
البته لازم به يادآوري است که فعل متناظر ناگذر ممکن است يک فعل مرکب باشد. در اين مورد مي توان به جمله هاي(17-16) اشاره نمود.
16) الف. احمد قبض را پرداخت.
* ب. قبض پرداخته شد.
17) الف. من سند را يافتم.
* ب. سند يافته شد.
جالب اين است که برخي از دستورنويسان جمله هايي مانند (17-16 ج) را نادرست مي دانند. وزين پور (1370، ص 248) مي نويسد که بيشتر مردم فعل يافتن را به صورت يافت شد مجهول مي کنند که اين کار اشتباه است و بايد به صورت يافته شد به کار رود. همچين فرشيدورد (1378) جمله هايي مانند (17-16) را تحت عنوان مجهول با صفت مفعولي کوتاه معرفي نموده است. واقعيت اين است که صورت هايي مانند يافت شدن و پرداخت شدن اصلاً مجهول نيستند، بلکه ناگذر مي باشند.

3 -4. ساخت هاي انعکاسي و متقابل

در ساخت هاي انعکاسي(8) فاعل و مفعول يک عنصر واحد است و از اين نظر همانند ساخت هاي يک ظرفيتي خواهند بود. چنان که از مثال هاي (19-18) پيداست ساخت هاي انعکاسي مجهول پذير نيستند.
18) الف. من خودم را نمي بخشم.
* ب. خودم بخشيده نمي شوم.
19) الف. علي دست خودش را بريد.
* ب. دست خودش بريده شد.
همچنين ساخت هاي متقابل(9) را نمي توان مجهول نمود. جالب است که اگر فعل حتي فقط از نظر معنايي متقابل باشد مجهول نمي شود. به عنوان نمونه فعل ديدن در معناي اصلي خود مجهول مي شود اما اگر به معني ملاقات کردن باشد چون از نظر معنايي متقابل است مجهول پذير نخواهد بود.
20) الف. بچه ها يکديگر را زدند.
* ب. يکديگر زده شدند.
21) الف. من هر هفته علي را مي بينم.
* ب. علي هر هفته ديده مي شود.

3 -5. فعل هاي سبکي

بسياري از فعل هايي که در زبان فارسي امروز فاقد صورت مجهول هستند متعلق به گونه سبکي ادبي مي باشند. در (22) نمونه اي از فعل هاي مربوط به سبک فاخر ادبي آمده است. (22) آشاميدن، جستن، نواختن (مهرباني کردن)، سپوختن، هشتن، نوشيدن، پاييدن، نيوشيدن اين فعل ها عموماً فعل هاي گذراي تمام عيار مي باشند با اين حال صورت مجهول ندارند.

4. تبيين مجهول ناپذيري

بسياري از زبان شناسان تلاش نموده اند که مجهول پذيري را با استفاده از نظريه نمونه اعلي تعدي هاپر و تامپسون (1980) تبيين نمايند. هاپر و تامپسون مؤلفه هاي مختلفي براي فعل گذرا مد نظر قرار مي دهند. به اعتقاد آنها گذرايي رابطه اي است که در کل بند نمود پيدا مي کند و تنها محدود به سازه اي خاص نيست. بنابراين حضور مفعول تنها يکي مشخصه هاي بند گذرا است که در کنار ساير مشخصه ها در گذرا بودن بند نقش ايفا مي کند. ايشان به مطالعه نشان گذاري اين مؤلفه ها در زبان ها پرداخته و نشان مي دهند که بر اساس هر کدام از ده مؤلفه بيان شده مي توان بندها را از نظر گذرايي درجه بندي کرد و اين مؤلفه ها به نحوي بيانگر ميزان تأثير و شدت انتقال يک کنش از شرکت کننده اي به شرکت کننده ديگرند.

پارامترها

گذرایی بالا

گذرایی پایین

الف) شرکت کننده

دو یا بیشتر

یک

ب) جنبشی

کنش

ایستا

ج) نمود

تام

ناقص

د) لحظه ای بودن

لحظه ای

غیر لحظه ای

هـ ) ارادی بودن

ارادی

غیر ارادی

و) تصریح

مثبت

منفی

ز) وجه

واقعی

غیر واقعی

ح) کنش گری

کنش گری بالا

کنش گری پایین

ط) تأثیرپذیری مفعول

کاملاً متأثر

نامتأثر

ی) فردیت مفعول

فردیت بالا

فردیت پایین


اين مؤلفه ها امکان بررسي و طبقه بندي بندها بر اساس درجه و ميزان گذرا بودن را فراهم مي سازند. هر چند بند مشخصه هاي بيشتري را از ستون «بالا» انتخاب کند ميزان گذرايي آن بيشتر است. به طور کلي ديدگاه هاپر و تامپسون (1980) بيانگر اين مطالب است:
1) گذرايي بسيار تحت تأثير عوامل معنايي است که از جمله واژ- نحوي يک زبان متمايز هستند. در حالي که در رويکرد سنتي تمايز گذرا و لازم فقط بر پايه اطلاعات نحوي و صرفي بيان مي شود.
2) گذرا بودن منوط به احراز فهرستي از ويژگي هاي مشخص است و حضور مفعول فقط يکي از ده مؤلفه گذرايي است. بنابراين به منظور تبيين کاربرد ساخت هاي خاص در زبان ها بايد مشخصه هاي معنايي آنها در بافت مورد بررسي قرار گيرد.
3) گذرا و لازم خط مرز مشخصي ندارند و رابطه اي پيوستاري بين آنها وجود دارد.
مجهول ناپذيري افعال ايستاد که در (1-3) مطرح شده اند با توجه به مؤلفه هاي ده گانه هاپر و تامپسون قابل تبيين هستند. افعال ايستاد از نظر جنبش بيانگر کنش نيستند، بنابراين هيچ گونه انتقالي صورت نمي پذيرد. اغلب داراي نمود ناقص هستند. اين افعال همچنين از نظر منشگري پايين هستند. از نظر تأثير پذيري مفعول از آنجا که در افعال ايستا فاعل از نظر کنشگری ضعيف است، بنابراين، تأثير چنداني بر مفعول ندارند. با توجه به تمام اين ويژگي ها مي توان مجهول ناپذيري افعال ايستا را با توجه به گذرايي مورد نظر هاپر و تامپسون تبيين نمود. تا اينجا نشان داديم که مجهول ناپذيري فعل هاي ايستا با توجه به گذرايي نمونه اعلي قابل توجیه است. اکنون با ساخت هاي انعکاسي و متقابل مي پردازيم. در ساخت هاي انعکاسي يک شرکت کننده بر خود عمل مي کند و در ساخت هاي متقابل يک شرکت کننده بر ديگري و بر عکس عمل مي کنند و چنان که ويويه (2009) اشاره نموده است از نظر معنايي دوشقي بوده و مانند اين است که فقط يک موضوع دارند. بنابراين مجهول ناپذير بودن جمله هايي مانند (21-20) با معيارهاي گذرايي مدنظر هاپر و تامپسون قالب توجيه است. در واقع در چنين جمله هايي تعداد شرکت کنندگان کمتر از دو است و به همين دليل بر اساس معيار شماره يک هاپر و تامپسون گذراي نمونه اعلي تلقي نمي شوند.
چنان که در (2-3) اشاره گرديد اکثر فعل هاي سببي ساختواژي در زبان فارسي مجهول پذير نيستند. با اين حال، به نظر مي رسد که مجهول ناپذيري اين دسته از افعال را با توسل به معيارهاي گذرايي هاپر و تامپسون نمي توان توجيه نمود. فعل هاي سببي ساختواژي مطرح شده در بخش (2-3) تقريباً داراي تمامي معيارهاي گذرايي مي باشند. به عنوان نمونه، چنان که حق شناس و محمد ابراهيمي (1382) نيز نشان داده اند، فعلي مانند دواندن در جمله (23) از بالاترين ميزان گذرايي برخوردار است؛ زيرا اين فعل کاملاً ارادي است، داراي فاعل کنشگر بوده و مفعول نيز به شدت تحت تأثير عمل فعل قرار گرفته است.
23) الف. من بچه ها را دواندم.
* ب. بچه ها دوانده شدند.
مجهول ناپذيري چنين جمله هايي نشانگر اين است که معيار گذرايي در تبيين مجهول سازي هميشه تعيين کننده نيست. رايس (1987) نيز بر اين باور است که پديده گذرايي پيچيده تر از آن است که بتوان آن را صرفاً با معيارهاي هاپر و تامپسون تبيين نمود. به نظر ايشان آنچه هاپر و تامپسون مطرح کرده اند تنها بخشي از واقعيت است. به نظر مي رسد که مجهول ناپذير بودن جمله هايي مانند (23) به عامل شناختي مربوط است. سببي سازي يک فرآيند افزاينده ظرفيت است. سببي هاي ساختواژي در زبان فارسي با افزودن تکواژ nâ به فعل هاي لازم آنها را به گذرا تبديل مي کنند و با افزوده شدن به فعل هاي گذرا آنها را به دو مفعولي تبديل مي نمايند. مجهول سازي فرآيندي عکس سببي سازي است و موجب کاهش ظرفيت است. مجهول کردن فعل هاي سببي به اين معناست که همزمان دو فرآيند عکس يکديگر عمل نمايند. ممکن است اين سؤال مطرح شود که پس چرا برخي از فعل هاي سببي مانند آنچه در (14) بيان گرديد، مجهول مي شوند. در پاسخ بايد گفت که تعداد فعل هاي سببي ساختواژي که مجهول مي شوند در مقايسه با آن دسته که صورت مجهول ندارند بسيار کمتر است و در بسياري از موارد هم صورت مجهول چنين فعل هايي نشاندار و غير طبيعي جلوه مي کند. نگارنده بر اين باور است که آن دسته از فعل هاي سببي ساختواژي که به صورت مجهول به کار مي روند به دليل قياس اين فعل ها با ساير فعل هاي غير سببي مجهول پذير به وجود آمده اند. پديده قياس در به وجود آمدن نوآوري هاي دستوري نقش به سزايي دارد تا جايي که سنخگويان زبان فارسي حتي از فعل هاي لازم نيز به قياس با فعل هاي گذرا مجهول مي سازند. شاهد اين ادعا جمله (25) است که اخيراً در يکي از سايت هاي خبري مشاهده شده است.
25) برخاسته شدن گرد و غبار غرب کشور را فلج کرد.
تاکنون به تبيين سه دسته از فعل هاي مجهول ناپذير شامل فعل هاي ايستا، فعل هاي انعکاسي و متقابل و فعل هاي سببي ساختواژي پرداختيم. اکنون به بررسي علت مجهول نشدن دو دسته ديگر؛ يعني فعل هاي داراي صورت متناظر ناگذرا و فعل هاي سبکي مي پردازيم. چنان که در بخش(3-3) اشاره گرديد برخي از فعل هاي زبان فارسي به اين دليل مجهول نمي شوند که داراي زوج متناظر ناگذرا هستند. به عنوان نمونه در جمله هاي (17-15) وجود فعل هاي ناگذراي افتادن، پرداخت شدن و يافت شدن مانع از استفاده از صورت مجهول مي شود. در جمله (15. الف) فعل انداختن يک فعل کاملاً گذرا است اما چون فعل افتادن از نظر معنايي همان نقشي را ايفا مي کند که صورت مجهول انداخته شدن بر عهده دارد ساخت مجهول به کار نمي رود. ساخت ناگذر از نظر نقشي از اين جهت که داراي فاعل غير کنشگر است به ساخت مجهول شباهت دارد. بنابراين، مي توان عدم استفاده از ساخت مجهول در چنين حالتي را به پديده ممانعت(10) مرتبط دانست.
در مورد آخرين دسته از افعال مجهول ناپذير؛ يعني فعل هاي فهرست شده در (22) بايد گفت که مجهول ناپذير بودن اين فعل ها به ويژگي هاي سبکي آنها مربوط مي شود. اين فعل ها در زبان روزمره کاربرد چنداني ندارند و به همين دليل مشمول فرآيند مجهول نمي شوند.

5. نتيجه گيري

اين بررسي نشان مي دهد که به منظور تبيين ساخت مجهول نه تنها گذرايي نحوي به تنهايي از عهده برنخواهد آمد، بلکه گذرايي معنايي و کلامي هاپر و تامپسون نيز قادر به تبيين همه موارد مجهول ناپذيري نيست. به عنوان نمونه مجهول ناپذير بودن فعل هاي سببي ساختواژي مؤلفه هاي گذرايي نمونه اعلي هاپر و تامپسون را با چالش مواجه مي سازد، زيرا برخلاف پيش بيني آنها فعل هاي سببي ساختواژي که بالاترين ميزان گذرايي را دارند مجهول نمي شوند. مجهول ناپذيري اين فعل ها با توسل به عامل شناختي قابل تبيين است. همچنين نشان داديم که پديده ممانعت نيز در فعل هاي گذراي داراي زوج متناظر ناگذر مانع ساخت مجهول مي شود، زيرا ساخت هاي ناگذرا از نظر معنايي و نقشي وظيفه ساخت مجهول را بر عهده می گیرند. همچنین نشان دادیم که مجهول ناپذیر بودن تعدادی از فعل هاي زبان فارسي به عامل سبک مربوط است. مهم ترين نتيجه اين جستار اين است که تبيين مسائل زباني نيازمند توجه به عوامل مختلف نحوي، معنايي، شناختي، سبکي و... است و با توسل به فقط يک عامل نمي توان همه ابعاد پديده هاي زباني را توضيح داد.

پي نوشت ها :

1. دانشگاه اصفهان vali. rezai @ fgn. ui. ac. ir
2. agent
3. patient
4. Rice
5. Hopper and Tompson
6. Vivies
7. unaccusative
8. reflexive
9. reciprocals
10. blocking

فهرست منابع تحقيق:
احمدي گيوي، حسن و حسن انوري. (1390)، دستور زبان فارسي 1، ويرايش چهارم، تهران: انتشارت فاطمي.
حق شناس، علي محمد و همکاران. (1387). دستور زبان فارسي، وزارت آموزش و پرورش، تهران: انتشارت مدرسه.
جباري، محمد جعفر (1382)، «تفاوت مجهول در زبان هاي فارسي و انگليسي»، مجله زبان شناسي، شماره 35، صص 78-94.
دبير مقدم، محمد، (1364)، «مجهول در زبان فارسي»، مجله زبان شناسي ش 3، صص 31-46.
رضايي، والي (1389)، "نگاهي تازه به ساخت مجهول در زبان فارسي"، مجله پژوهشهاي زبان شناسي. شماره 2، صص 17-34.
منصوري مهرزاد (1388)، بررسي مجهول در زبان فارسي بر پايه رده شناسي زبان، دستور، شماره 5، صص 170-156.
وحيديان کاميار، تقي و غلامرضا عمراني (1379)، دستور زبان فارسي 1، تهران: انتشارات سمت.
وزين پور، نادر. (1370)، دستور زبان فارسي آموزشي، تهران، انتشارات معين.
Hopper, P. J. and S. A. Thompson. (1980). “Transitivity in grammer and discourse.” Language, 56. 251-99.
Jackondoff,R.S.(1972).Semantic Interpretation in Generative Grammar, MIT Press Mattia- Vivies, M. (2009). “ The passive and the notion of transitivity.” Review of European Studies. 1, 2 : 94-109.
Nӕss, A. (2007). Prototypical Transitivity. Amsterdam/ Philadelphia: John Benjamins.
Radford,A.(2009).Analysing English Sentences.Cambridge:Cambridge University Press.
Rice, Sally.(1987). “Towards a transitive prototype: evidence from some atypical English passives”. Proceedings of the Annual Meeting of the Berkeley Linguistics Society (1987), pp. 422-434.

منبع مقاله :
دبيرمقدم، محمد، (1391)، مجموعه مقالات هشتمين همايش زبان شناسي ايران (جلد اول)، تهران: دانشگاه علامه طباطبايي، چاپ اول