نويسنده: سجاد دادفر




 

چکيده

اهميت عتبات عاليات به عنوان مهمترين مراکز ديني و آموزشي جهان تشيع از يک سو و نقش و نفوذ عراق در رشد فکري و معنوي تشيع از سوي ديگر باعث گرديده شيعيان جهان و از جمله ايرانيان از ديرباز توجه ويژه اي به اين سرزمين داشته باشند. نگاهي گذرا به سابقه حضور ايرانيان در عراق، نشان مي دهد حوزه هاي علميه اين کشور همواره يکي از مراکز مورد توجه طلاب و علماء ايراني بوده است. اين مسئله باعث گرديده تاريخ معاصر عراق به نحوي متأثر از انديشه هاي مراجع ايراني ساکن در آن کشور باشد. نگاهي به تحولات سياسي- اجتماعي عراق در قرن بيستم به خوبي تأثير عميق و بي بديل مراجع ايراني را نشان مي دهد. واکنش مرجعيت شيعي ساکن در عتبات به حضور قدرت هاي استعماري در جهان اسلام و رهبري قيام 1920 ( ثورة العشرين ) عليه استعمار انگليس، بخشي از تأثير حضور مرجعيت شيعي ايراني در عراق و تأثير آن بر رخدادهاي اين کشور در دهه هاي آغازين قرن بيستم مي باشد. به دنبال جنگ جهاني اول و اشغال عراق توسط دولت استعماري انگليس، شيعيان اين کشور تحت رهبري و هدايت مراجع ايراني تلاش گسترده اي را به منظور کسب استقلال و خروج اشغالگران از کشور انجام دادند. در واقع مي توان گفت، تاريخ دهه هاي نخست قرن بيستم در عراق، با مبارزاتي که به رهبري مراجع ايراني ساکن در عتبات براي استقلال از بريتانيا انجام گرفت پيوندي تنگاتنگ دارد. بررسي نقش مراجع ايراني در رهبري حرکت جهادي شيعيان عليه سياست هاي استعماري انگليس در عراق، اساس مقاله حاضر را تشکيل مي دهد.

مقدمه

ايرانيان از ديرباز با سرزمين عراق پيوندي عميق داشته اند. وجود مراقد مطهر شش امام شيعه (عليه السّلام) و در مرحله ي بعد حوزه هاي علميه شيعي و نهاد مرجعيت شيعه و پس از آن پيوندهاي تاريخي و جغرافيايي ميان ايران و عراق از ديرباز به عراق، جلوه ي ويژه اي در نظر ايرانيان داده است.
در قرن يازدهم هجري، جمعيت ايرانيان ساکن در عراق، عمدتاً از بازرگانان و افراد ديگري که به دنبال فرصت هاي اقتصادي به اين کشور آمده بودند تشکيل مي شد. در آن زمان به واسطه حاکميت دولت صفويه و استقرار مراکز علمي شيعه در ايران، تعداد طلاب و علماي ايراني ساکن در عراق چشمگير نبود. تنها از قرن هجدهم ميلادي به بعد بود که علما و طلاب ايراني در مقياسي گسترده به عراق مهاجرت نمودند. به دنبال سقوط صفويان و تصرف اصفهان به دست افاغنه سني مذهب در سال 1722م/1344ق، صدها نفر از علما و خاندان هاي وابسته به آنان، ايران را به قصد عتبات ترک نمودند. به اين ترتيب با انتقال مراکز علمي شيعه از ايران به عراق، به تدريج بر تعداد مهاجرين ايراني در طي قرون هجده و نوزده ميلادي/ دوازده و سيزده هجري افزوده شد. (1) در سالهاي حاکميت عثماني ها بر عراق به واسطه انعقاد معاهداتي بين دولت هاي ايران و عثماني در زمينه حفظ حقوق اتباع طرفين، ايرانيان ساکن در عراق از وضعيت تقريباً مناسبي برخوردار بودند. به عنوان مثال به دنبال انعقاد عهدنامه دوم ارزنة الروم که در 31مي1847م/جمادي الثاني1263ق بين دو کشور به امضاء رسيد، روند مهاجرت ايرانيان به عراق بيش از پيش افزايش يافت و کلني ايرانيان مقيم بين النهرين اهميت زيادي پيدا کرد. جمعيت ايرانيان نه تنها در شهرهاي مقدس، بلکه در شهرهايي چون بغداد، بصره و طويرج نيز چشمگير بود.
بر اساس سرشماري سال1919م/1337ق توسط انگليسي ها، ايرانيان ساکن در عراق، جمعيتي در حدود هشتاد هزار نفر را تشکيل مي دادند. (2) اين آمار تا حد زيادي در اسناد مربوط به وزارت امور خارجه ايران نيز تأييد گرديده است. (3) با افزايش شمار ايرانيان در عراق، علما، طلاب و تاجران ايراني تأثير زيادي بر زندگي مذهبي و اقتصادي اين کشور و مخصوصاً شهرهاي مقدس نهادند. در اين ميان نقش علما و مراجع ايراني در تحولات سياسي- اجتماعي اين کشور از اهميت ويژه اي برخوردار بود. با آغاز قرن بيستم، عراق و روحانيت شيعي ساکن در اين کشور در شرايط جديدي قرار گرفت. از جمله مهمترين اين پديده ها تهديد فزاينده قدرت هاي بزرگ غربي عليه جهان اسلام و اشغال عراق توسط استعمار انگلستان پس از جنگ جهاني دوم بود. اشغال عراق از سوي بريتانيا از همان ابتدا با مخالفت علما و مراجع ايراني ساکن در عتبات مواجه گرديد. شخصيت هايي چون آيت الله ميرزامحمدتقي شيرازي و محمدکاظم يزدي با صدور فتواهايي ضمن دعوت مردم به جهاد بر ضرورت دفاع از کشور در برابر هجوم اشغالگران تأکيد نمودند. به دنبال فتواي اين مراجع، جامعه شيعي عراق وارد مبارزه اي سياسي و نظامي با دولت بريتانيا گرديد که اوج آن انقلاب بزرگ سال1920 ( ثورة العشرين ) بود. اين انقلاب اگرچه استقلال عراق را به شکل کامل فراهم نياورد و اقتدار واقعي را به دست مردم عراق نسپرد، اما نقش مهمي در شکست سياست هاي بريتانيا و دولت هاي دست نشانده آن در عراق داشت. در پژوهش حاضر تلاش گرديده ضمن بيان تلاش هاي دولت انگليس در جهت اجراي طرح هاي استعماري اش در عراق، نقش رهبري مراجع ايراني در حرکت جهادي شيعيان عراق عليه استعمار انگلستان مورد بحث قرار گيرد.

استعمار غرب و احياي هويت سياسي شيعيان عراق

رقابت هاي دول اروپايي در اشغال و غارت آسيا و آفريقاي مسلمان و ايجاد و گسترش بازار براي محصولات خود، جهان اسلام را در قرن نوزدهم صحنه تاخت و تازهاي استعماري آنان قرار داد. از اوايل همين قرن با طرح « مسئله شرق » به منظور تعيين تکليف امپراتوري عثماني ( مرد بيمار اروپا )، دول اروپايي بر سر چگونگي تقسيم آن و سهم هريک، به رقابت با يکديگر برخاستند. در هندوستان، انگليسي ها از اواسط قرن نوزدهم با در هم شکستن مقاومت مسلمانان هند، اين سرزمين پهناور را به صورت يکي از محکم ترين پايگاه هاي استعماري خود در شرق درآوردند. ايران و افغانستان به عنوان سپر آن و حايل ميان هند و روسيه مورد توجه بودند. در ايران، مقارن قيام مسلمانان هند ( 1875م/1247هـ )، انگليس در قضيه هرات وارد عمل شد و آن را از ايران جدا کرد. در سرتاسر قرن نوزدهم، ايران صحنه رقابت هاي استعماري روس و انگليس بود.
عکس العمل علما در برابر استعمار غرب، از يک سو، شامل دفاع از خودکفايي اقتصادي جوامع مسلمان و از سوي ديگر، هدايت يک حرکت جهادي ( جهاد دفاعي ) عليه استعمارگران بود. از اين رو در اوايل سال 1906م/1324ق، علماي شيعه در عراق که عمدتاً از مراجع ايراني ساکن در اين کشور بودند، همه مسلمانان را به گسترش توليد و مصرف بر اساس خودکفايي تشويق نمودند. آنان با حمايت از گسترش مراکز توليدي در کشورهاي اسلامي، خواستار اجتناب از خريد کالاهاي خارجي بودند. در سال 1908م/1326ق سه تن از مجتهدان برجسته نجف، به نام هاي آيت الله محمدکاظم خراساني، آيت الله عبدالله مازندراني و آيت الله حسين ميرزاخليل در واکنش به امتيازات اقتصادي دولت ايران به بيگانگان، طي نامه اي به سفارت خانه هاي انگليس، روسيه و آلمان در بغداد، خواهان ابطال امتيازات و عدم بازپس گيري وام هاي اعطايي گرديدند. آنان همچنين در چندين نوبت در سال هاي 1909م/1327ق و 1910م/1328ق درخواست کردند به منظور پرداخت بدهي هاي ايران و اجتناب از دريافت وام از کشورهاي اروپايي يک صندوق قرضه ي ملي تأسيس شود. (4) اين مراجع در حالي که با نفوذ اقتصادي بيگانگان در سرزمين هاي اسلامي مبارزه مي کردند، تشکيل يک نهضت جهاد دفاعي را نيز آغاز کردند.
در سال 1910م/1328ق جمعي از علماي شيعه، چون محمدکاظم خراساني، عبدالله مازندراني، شيخ الشريعه اصفهاني، اسماعيل بن صدرالدين عاملي و محمدحسين مازندراني به همراه تعدادي از علماي سني بغداد فتوايي در لزوم اتحاد مسلمانان و مقابله با استعمارگران غربي صادر کردند. در اين فتوا تأکيد شده است مهمترين دليل زوال دولت هاي مسلمان و تصرف سرزمين هاي اسلامي جدايي و اختلاف بين مسلمانان است. در بخشي از اين فتوا آمده است:
بر همه مسلمانان واجب است که به منظور دفاع از سرزمين هاي اسلامي متحد شوند و از تمام قلمروهاي عثماني و ايراني، در مقابل حملات بيگانگان دفاع کنند. ما همه مسلمانان را به برادري و حفظ وحدت تذکر مي دهيم که خداوند به وسيله آن مؤمنان را به هم پيوند داده است. ما آنان را به اجتناب و دوري از هر چيزي که مي تواند موجب جدايي و نفاق گردد دعوت مي کنيم. (5)
در اکتبر سال1911م/1329ق، ايتاليا، طرابلس غربي ( ليبي ) را اشغال نمود. تمام مجتهدان شيعه در عراق، فتواي جهاد عليه ايتاليا را امضا کردند. اين فتوا تأثير عمده اي بر مردم عراق نهاد؛ برگزاري تظاهرات و اجتماعات عمومي، تشکيل کميته هاي دفاع از طرابلس و گردآوري کمک هاي مالي از جمله نتايج اين فتوا در بين مردم بود. (6 ) در کربلا، اهالي شهر در کنار حرم امام حسين (عليه السّلام)، همايش عمومي برگزار کردند و در آن سخنراني هاي حماسي ايراد شد و به دنبال آن کمک هاي مالي براي مبارزان مسلمان ليبيايي جمع آوري گرديد.
تأثير اين فتوا به ويژه در شهرهايي چون بغداد، کاظمين و سامرا که از مناطق ارتباطي مهم بين شيعه و اهل سنت بشمار مي آمدند، شديدتر بود. در کاظمين شيعيان و اهل سنت تظاهرات گسترده اي به راه انداختند. کنسول وقت بريتانيا در مورد اين تظاهرات مي نويسد: « به نظر مي رسد موجي از احساسات در طرفداري از اهل سنت، شيعيان کاظمين را فرا گرفته است » (7) آيت الله سيدمحمدکاظم يزدي که طرفداران بسياري در ميان قبايل عرب شيعه داشت، با صدور فتوايي خواستار جان نثاري مسلمانان در راه اخراج اشغالگران ايتاليايي ها و همچنين سربازان روس و انگليس از طرابلس و ايران گرديد. (8) همچنين آيت الله شيخ الشريعه فتح الله اصفهاني، جزوه اي به زبان فارسي منتشر کرد و در آن مسلمانان را به ترک اختلافات و تفرقه و تمسک به اتحاد و دوستي براي حفظ استقلال کشورهاي اسلامي و مقاومت در برابر فعاليت هاي استعماري که طرابلس غربي، ايران و ديگر کشورهاي اسلامي را هدف گرفته بود، دعوت کرد. (9) به اين ترتيب تحولاتي که در پايان قرن نوزدهم و سالهاي نخست قرن بيستم اتفاق افتاد، تأثير عميقي در انديشه سياسي جامعه شيعي عراق به جاي نهاد و زمينه را براي يک حرکت اسلامي عليه استعمار انگليس فراهم نمود، اين حرکت با رهبري مراجع ايراني و حرکت جهاد عليه اشغال سرزمين عراق توسط انگليس به سال 1914م/1332ق آغاز شد.

اشغال عراق و حرکت جهادي شيعيان

در آغاز آگوست سال 1914م جنگ جهاني اول درگرفت و در اواخر اکتبر همان سال، هر يک از کشورهاي روسيه، فرانسه و بريتانيا، عليه دولت عثماني اعلام جنگ نمودند. (10) پيش از آن که بريتانيا، عليه دولت عثماني اعلام جنگ کند، به نيروهاي بريتانيا در بمبئي دستور داده شد به سوي آبهاي خليج فارس حرکت کرده، در بحرين پهلو گيرند. پس از اعلام جنگ، نيروهاي بريتانيايي به طرف عراق پيشروي کرده و در ششم نوامبر 1914م/25ذيحجه1332هـ فاو را تصرف کردند. (11) به دنبال ورود اشغالگران انگليسي به عراق، در نهم نوامبر1914 تلگرامي از بصره به بزرگان ديني در شهرهاي مقدس رسيد که خواستار صدور فتواي جهاد عليه نيروهاي اشغالگر بودند. (12) به دنبال تلگرام علماي بصره، مراجع شيعه، سريعاً پاسخ مثبت و همه جانبه اي داده و فتواهاي خود را مبني بر ضرورت دفاع از کشور در برابر هجوم بريتانيا صادر کردند. در صحن شريف علوي، آيت الله محمد کاظم يزدي، بر منبر رفته و براي مردم به سخنراني پرداخت و آنها را به دفاع از سرزمين هاي اسلامي فراخواند و بر ثروتمنداني که نمي توانند به جبهه بروند، واجب دانست از مال خود، قواي نيازمند را تجهيز کنند. در کاظمين شيخ مهدي خالصي، بر جهاد اصرار ورزيده و فتواي خود را در لزوم دفاع از کشورهاي اسلامي صادر کرد. وي جزوه اي به نام « الحسام التبار في جهاد الکفار » نوشته و حکمي هم صادر کرد که در آن بر مسلمانان، صرف تمام اموالشان را در جهاد تا رفع غائله کفار واجب دانست. در سامرا، آيت الله ميرزا محمدتقي شيرازي به وجوب جنگ با انگليسي ها فتوا داد و فرزندش شيخ محمدرضا را براي مبارزه با اشغالگران روانه ميدان نبرد نمود. (13)
پس از اين فتوا، علماي شيعه در عراق همه شهرنشينان و عشاير را به بسيج عمومي دعوت کردند و آنان را به جهاد تشويق و با سازماندهي افراد و رهبري، آنها را به جبهه هاي جنگ روانه کردند. به دنبال اين دو تحول سرنوشت ساز، يعني اشغال عراق به وسيله انگليس و دعوت به جهاد عليه آن، جامعه شيعي عراق وارد مرحله جديدي از تحولات سياسي و فکري شد که حدود يک دهه ادامه داشت. در واقع حرکت جهاد، اولين رويارويي مسلحانه اي بود که علما و روحانيون شيعه آن را عليه اشغالگري انگليس به کار گرفتند و در آن مشارکت داشتند و اولين مبارزات مسلحانه اي بود که تجربه اي مهم و مقدماتي براي انقلاب بزرگ سال 1920م/1338ق به حساب مي آمد.
جنبش جهاد در عراق، در روز نهم نوامبر، يعني سه روز بعد از اشغال فاو و به دنبال تلگرام تعدادي از علما و بزرگان بصره به مجتهدين بزرگ شهرهاي مقدس شروع شد. اين جهاد در بيشتر شهرها و مناطق فرات ميانه و جنوبي شکل بسيج عمومي به خود گرفت و شهرهاي نجف، کاظمين و بغداد در آن زمان به مراکز اصلي اجتماع و انتقال مبارزان به جبهه جنگ در بصره تبديل شدند. در رأس اين مجاهدان، مجتهدان شيعه قرار داشتند که برخي از آنان، عليرغم کهولت سن، حاضر به ترک ميدان هاي جنگ نبودند. سيدمحمدسيعد حبوبي، شيخ الشريعه اصفهاني، سيدمصطفي کاشاني، شيخ عبدالکريم جزائري، سيدمحمد حيدري، سيدعلي داماد و سيدمحسن حکيم از علماي حاضر در عرصه ي جهاد بودند. (14)
علي رغم مجاهدت هاي فراوان علما و شيعيان، جنبش جهاد، بنا بر دلايلي توفيق لازم را در مقابله با نيروهاي مهاجم انگليسي به دست نياورد و در نهايت با فتح بغداد به دست قواي انگليس، اشغال عراق کامل گرديد. اما جهاد به عنوان يک واقعه سياسي مهم، نقش سرنوشت سازي را در تاريخ اين کشور ايفا نمود. حس العلوي در اين مورد مي نويسد:
جهاد فريادي بود که در رد استعمار انگليس از دهانه تفنگ ها بيرون آمد. در اين جهاد، قبايل و اهالي با همه نيازي که داشتند، تمام اسباب و اثاثيه خود را فروختند تا به اطاعت از فتوايي که مجتهدين داده بودند، اسلحه اي بخرند. اين افراد بدون هيچ حقوق و پاداشي جنگيدند و هيچ سازماني هم وجود نداشت که اگر آنها کشته مي شدند از همسران و فرزندان آنها حمايت کند. اما علي رغم اين مسائل، آنها به جهاد لبيک گفتند و در ميدان نبرد جنگيدند و کشته شدند. جهاد به عنوان يک حرکت که داراي مفاهيم آزادي بخش، ملي و انقلابي بود، در فاصله سقوط حکومت عباسي تا جنگ جهاني اول، نخستين حرکت مردمي به حساب مي آمد که در يک محدوده جغرافيايي و انساني وسيع به وقوع پيوست. (15)
هر چند به نظر مي رسيد با فتح کامل عراق مقاومت هاي مردم و مخصوصاً شيعيان نيز پايان يابد؛ اما چندي بعد انقلاب 1920 ( ثورةالعشرين ) شيعيان اين کشور را در يک رويارويي جدي با اشغالگران انگليسي قرار داد.

انقلاب 1920 ( ثورة العشرين )

به دنبال اشغال بغداد در يازدهم مارس 1917م/1334ق از سوي نيروهاي بريتانيايي، دور جديدي از سياست هاي اين کشور در عراق آغاز شد که اين دوره با ابهام و عدم شفافيت در ديدگاههاي انگليس جهت مشخص نمودن آينده عراق و شکل حاکميت بر آن همراه بود. اين سياست تا زمان اعلام رسمي قيموميت بريتانيا بر عراق ادامه داشت. (16) يکي از وعده ها و تعهداتي که انگليس و هم پيمانان اروپايي اش از زمان اشغال بغداد دادند تعهداتي است که ژنرال مود ( Maud ) فرمانده نيروهاي بريتانيايي در عراق در بيانيه ي خود خطاب به اهالي استان بغداد در 19مارس 1917م/1334ق متذکر شده که: انگليسي ها براي آزادي مردم وارد عراق شده اند نه بر اساس تجاوز و دشمني، و آنها به تحميل قوانين بيگانه تمايلي ندارند و اشراف و نمايندگان بغداد به مشارکت در اداره منافع خود بايد اقدام نمايند. (17)
ژنرال ويليام مارشال، که به دنبال مرگ ژنرال مود جانشين وي گرديده بود، در دوم نوامبر 1918م/1335ق در حضور جمعي از نمايندگان اشراف و سرشناسان بغداد و نمايندگان اقليت هاي ديني بر تحقق وعده هايي که بارها داده بود تأکيد کرد. مهمترين اين وعده ها عبارت بود از اجراي مفاد بيانيه مشترک انگليس و فرانسه که در هفتم نوامبر 1918م/1335ق اعلام و در پانزدهم همان ماه در بغداد منتشر گرديد. بر اساس اين بيانيه دو دولت متعهد شده بودند، در جهت تأسيس حکومت ها و ادارات ملي آزاد، بر اساس ميل و خواسته ملت ها در هر يک از سرزمين هاي سوريه و عراق و مساعدت به اهالي آنها، اقدام کنند. (18)
در يازدهم نوامبر 1918م/1335ق ژنرال مارشال در منشوري اعطاي آزادي هايي را به مردم عراق نويد داد. وي دو هفته پيش از اين تاريخ در نامه اي به علماي نجف، اهداف دولت انگليس را، اعطاي اختيار حاکميت سرزمين هاي اشغالي به خود مردم همان سرزمين اعلام نمود. دادن اين وعده ها از سوي انگليسي ها تا کنفرانس « سان ريمو » در سال 1920 به طور مستمر ادامه داشت. اما برخلاف اين وعده ها سرانجام طي اصل بيست و دوم معاهده تأسيس جامعه ملل، که در کنفرانس صلح پاريس در سال 1919م/1337ق به امضاء رسيد، عراق تحت قيموميت بريتانيا درآمد؛ و به دنبال آن مسئوليت عالي اداره عراق به سر پرسي کاکس (Sir Percy Cox ) و نايب او سرهنگ آرنولد تالبوت ويلسون (Arnold Talbot Wilson ) تفويض شد. (19)
پس از آنکه در کنفرانس مذکور عراق تحت الحمايه انگليس قرار گرفت، رؤياهاي مردم براي کسب استقلال تام و فوري مبدل به يأس گرديد. اين خبر به صورت پتکي بر سر مردم آمد و شايعه ماندگار شدن انگليسي ها را در عراق تقويت نمود. مردم جلساتي در مساجد تشکيل دادند و وعاظ و خطبا از مردم خواستند عليه انگليسي ها شورش نمايند. (20) در اين ميان دو حادثه مهم روند مبارزه با استعمار انگليس و وقوع انقلاب 1920 را تسريع نمود. اين دو واقعه قيام نجف در خلال ماههاي مارس تا آوريل 1918 و رويارويي سياسي با رفراندوم انگليس در اواخر سال 1918 و اوايل سال 1919 بود.

الف. قيام 1918 نجف

انگليس در اداره نظامي و غيرنظامي عراق اشغالي تا بهار 1917م فقط به بعضي از مراکز شهرهاي اصلي در مناطق شمالي اکتفا کرده بود و شماري از شهرها و مناطق به ويژه مناطق عشايرنشين تا سال 1918م خارج از چارچوب اداره نظامي باقي ماند. (21) نجف از مناطقي بود که از آغاز اشغال، مرکز اصلي حرکت جهاد بود و به دنبال خروج نيروهاي عثماني از شهر در ماه مي 1917، رهبران محلي اداره امور شهر را در دست داشتند و به صورت خودمختار اداره مي شد. (22) در مدت دو سالي که شهر مستقل از اداره هاي عثماني و انگليس بود، علما و بزرگان شهر روابط قوي و مستحکمي را با بيشتر نقاط عراق و جهان خارج بخصوص رهبران و رؤساي عشاير فرات ميانه برقرار نمودند. (23)
نتيجه آن اين بود که موقعيت اين شهر در نيمه سال 1917 موجب پايه گذاري جنبش هاي مبارزاتي عليه انگليس شد. انگليسي ها مصمم بودند سيطره و حاکميت خود را بر نجف تحميل نمايند، چرا که معتقد بودند هرگونه نرمش در تحقق اين هدف موجب تضعيف حاکميت انگليس بر تمام منطقه فرات خواهد شد. (24) از اين رو برخلاف بيانيه رسمي دولت بريتانيا در نوامبر 1914 که متعهد گرديده بود، در صورت پيروزي بر عثماني ها در عراق، هيچ پادگان نظامي در شهرهاي مذهبي برپا ندارد، در آغاز سال 1918 يک واحد نظامي به منظور ايجاد پادگان در کوفه روانه اين شهر شد.
ويلسون اعلام کرد به علت دگرگون شدن اوضاع و احوال جنگ، مفاد بيانيه سال 1914 لغو مي گردد و به همين استناد، در سال 1918، کاکس طي توصيه اي به دولت متبوع خود پيشنهاد نمود، يک پادگان نظامي در کوفه برپا شود که به دنبال آن قيام نجف اشرف صورت گرفت. (25)
بدين ترتيب زمزمه هاي مقاومت در ميان روشنفکران مسلمان در نجف و کربلا، آغاز شد. در آن زمان چند نشست براي بررسي جريان هاي سياسي و عمومي و پيگيري آنها در نجف تشکيل شد که تعدادي از روحانيون و روشنفکران اسلامي از خانواده هاي مشهور علمي بر تشکيل و تنظيم آن ها نظارت داشتند. از جمله اين گروهها و انجمن ها، انجمن شيخ عبدالکريم و شيخ جواد جزائري، انجمن آل شبيب تحت نظارت و اداره شيخ محمدرضا و شيخ محمدباقر الشبيبي، انجمن سادات آل کمال الدين که محمدسيد و محمدتقي کمال الدين آن را اداره مي کردند و انجمن آل صافي تحت اداره سيدمحمدرضا و احمدالصافي النجفي، شاعر مشهور بودند. (26)
فعاليت اين انجمن ها، دو تحول عمده در جنبش مقاومت شيعيان، عليه انگليسي ها به وجود آورد؛ نخست تأسيس مجمعي محرمانه به نام « جمعية النّهضة الاسلاميه » در نوامبر 1917؛ (27) و دوم حرکت آيت الله شيخ محمدتقي شيرازي از سامرا و استقرار وي در کربلا؛ که اين امر بنابه درخواست اعضاء در نشست هاي مذکور انجام پذيرفت و هدف آن منحصر کردن رهبري معنوي به آيت الله شيرازي بود. جمعيت نهضت اسلامي که توسط سيدمحمدعلي بحرالعلوم و شيخ جواد جزايري از علماي بارز در محافل سياسي و مردمي و شماري ديگر از روحانيون و شخصيت هاي سياسي- اسلامي تأسيس شده بود، به مثابه کميته رهبري قيام بود که در عين حال با انتشار نشريه اي دست نويس در جهت روشنگري مردم تلاش مي نمود. (28)
اهداف اين جمعيت فراخواندن به مقاومت در برابر انگليس و رعايت حرمت و احترام رهبران ديني از سوي مردم، آزادي عراق مسلمان از سيطره انگليسي ها و اتحاد مسلمانان در برابر اجانب بود که اين امر، ضمن جذب عده زيادي از مردم، رويارويي با انگليسي ها را تشديد نمود. (29) علوي در اين مورد مي نويسد: « اکثر رؤساي نجف و زعماي محلي آن به اين جمعيت پيوستند » . (30)
جمعيت نهضت اسلامي داراي دو شاخه بود؛ يکي شاخه سياسي، فکري و تبليغي که شامل علما، روشنفکران و شعرا مي شد؛ و ديگري شاخه نظامي که بر مبارزه مسلحانه تکيه داشت. اين دو جناح در يک سطح نبودند. مي توان گفت، علما جناح سياسي آن را تشکيل مي دادند؛ در حالي که توده هاي مردم که شامل زعماي محلي نيز مي شد، جناح نظامي و مسلح جمعيت را تشکيل مي دادند. آنها اولين تجربه حزبي را با مبارزه مسلحانه در عراق همراه کردند و قيام 19 مارس 1918 نجف را رهبري کردند. (31)
آغاز اين قيام مصادف با اولين سالگرد اشغال بغداد بود. در نوزدهم مارس 1918، ويليام مارشال يکي از افسران انگليسي براساس نقشه ي از قبل طراحي شده توسط شاخه نظامي تشکيلات ترور شد. هدف از ترور، ايجاد جرقه اوليه انقلاب و سرايت آن به مناطق ديگر بود. (32) اما اين اقدام با واکنش سريع انگليسي ها و محاصره شهر نجف مواجه گرديد. انگليسي ها براي پايان دادن به محاصره شروط سنگيني مطرح نمودند. اما رزمندگان و اهالي شهر از پذيرش شروط امتناع ورزيدند و تصميم به مقاومت گرفتند. از جانب عراق بيش از ده هزار نفر افراد مسلح و از طرف انگلستان نيز براي سرکوب قيام و محاصره نجف بيش از هشت هزار سرباز شرکت داشتند. (33)
محاصره 46 روز توأم با درگيري و جنگ ادامه يافت. شدت جنگ و فشار محاصره روز به روز افزايش مي يافت. در نهايت به علت طولاني شدن محاصره و عدم آمادگي قبلي مردم، انقلابيون مجبور به تسليم شدند و محاصره در چهاردهم ماه مي 1918 برداشته شد و انگليسي ها بلافاصله محاکمه هاي ظاهري و سريعي را آغاز نمودند. در جريان اين محاکمات، 13 تن از رهبران قيام به اعدام محکوم شدند و يکصدوهفتاد تن ديگر، از جمله 9 نفر از اعضاي جمعيت براي هميشه به هند تبعيد شدند. آنها عملاً هفت سال در تبعيد بسر بردند که اين مدت تا آن زمان، طولاني ترين دوراني بود که يک عراقي در تبعيد بسر برده بود. (34) حکم اعدام محکومين در مقابل جمعي از روحانيون و رهبران عشاير در 30 مي1918 اجرا شد. حکم اعدام دو تن از رهبران جمعيت نهضت اسلامي به نام هاي شيخ محمدعلي بحرالعلوم و شيخ جواد جزايري، با وساطت آيت الله محمدتقي شيرازي و شيخ خزعل به تبعيد در خارج از عراق تبديل شد. (35)

ب. همه پرسي سال1919

پس از قيام مردم نجف، دومين واقعه مهمي که جامعه شيعي عراق را آماده رويارويي با اشغالگران انگليسي در قيام 1920 نمود، طرح همه پرسي سال 1919 بود. به دنبال شکست قيام نجف و با توجه به فضاي بين المللي و حساسيت موضوع حق تعيين سرنوشت ملل، دولت انگلستان بر آن شد تا حضورش را در مناطق اشغالي توجيه نمايد. به همين خاطر از ويلسون، نايب کميسر عالي دولت بريتانيا در عراق، خواست برنامه نظرخواهي عمومي از مردم عراق را ترتيب دهد. حاکمان انگليسي عراق از همان ابتدا در تلاش بودند نتيجه همه پرسي در راستاي تأمين منافع آنها تنظيم گردد. پس از اينکه ويلسون دستور اجراي همه پرسي را دريافت کرد، رونوشتي از تلگرافي را که دفتر هند براي او ارسال داشته بود براي تمام افسران رابط فرستاد و دستوراتي در مورد چگونگي انجام همه پرسي به آن ضميمه ساخت. وي در دستورالعمل خود به افسران خويش مي گويد: « فقط پاسخ هايي را بپذيريد که مورد رضايت ما و مناسب خواسته ماست و اگر افسران به پاسخ هاي داده شده اطمينان يافتند مي توانند جلسه اي تشکيل داده، پاسخ ها را خلاصه نموده و ثبت کنند و سپس تعداد زيادي از شخصيت ها آن را امضا نمايند ». (36) او در ادامه مي گويد:
اگر احساس کرديد که افکار عمومي به رهبري اشخاصي که مورد مشورت قرار مي دهيد با نظر ما هماهنگي دارد، جلسه اي تشکيل دهيد و براي شرکت در آن از تمام اعيان و بزرگان دعوت کرده و به آنها بگوييد که پاسخ هاي آنان براي من ( ويلسون ) فرستاده مي شود و من به نوبه خويش براي دولت انگلستان ارسال مي دارم، ولي اگر احساس کرديد که افکار عمومي، به طور روشن به چند دسته تقسيم شده و گرايشي به جانب ما ندارد، لازم است تشکيل چنين جلسه اي را به تعويق انداخته و جريان را به من اطلاع دهيد تا دستورات خود را براي شما ارسال دارم. در اين صورت اگر نتيجه همه پرسي مثبت بود، عکس العمل خوبي در افکار عمومي خواهد داشت، آن گاه بهتر است در اين مورد سندي نوشته شود و افراد بيشتري آن را امضاء کنند. (37)
مداخله آشکار اداره قيموميت در امر همه پرسي، موجب نگراني علما، فرهيختگان مسلمان و رهبران عشاير فرات ميانه، بخصوص عشاير مجاور شهر نجف و کربلا شد؛ اما آن چه بر اين نگراني و اضطراب مي افزود، موضع آيت الله سيدمحمدکاظم يزدي، مرجعيت اعلي بود که با عقب نشيني از دايره درگيري و بدون اظهارنظر صريح در مورد همه پرسي به اداره قيموميت اين امکان را داد تا از موضع ايشان، در جهت منافع خود سوءاستفاده کند. آيت الله يزدي، در مقابل پافشاري اعضاي هيأت ديدارکننده با وي جهت اطلاع از ديدگاه ايشان در مورد همه پرسي گفتند: « من شخصي بي اطلاع از سياست هستم و اطلاعاتم محدود به حلال و حرام است، آن چه را که به صلاح مسلمين است انتخاب کنيد. » (38)
سکوت يا ترديد آيت الله يزدي، در مورد همه پرسي باعث گرديد توجه افکار عمومي و رهبران ديني و اجتماعي متوجه آيت الله شيخ محمدتقي شيرازي گردد. اين توجه ناشي از جايگاه برجسته و آشنايي با رأي و عقيده ايشان در مورد اوضاع جاري عراق بود. اما آن چه در اين زمان، نقش مؤثري در ظهور آيت الله شيرازي به عنوان رهبر ديني و سياسي ايفا نمود، صدور فتواي مشهور ايشان در مورد همه پرسي بود. اين فتوا، به دنبال پرسش گروهي از علماي نجف صادر شد. شماري از علما و رهبران عشاير، طي استفتائيه اي از ايشان سئوال نمودند: « آيا مي توانيم فرد غيرمسلماني براي حکومت و سلطنت انتخاب نماييم و يا اين که وظيفه ما است که فرد مسلماني برگزينيم؟ اين مطلب را براي ما روشن کنيد. » (39) آيت الله شيرازي در پاسخ، فتواي زير را صادر کردند: « هيچ مسلماني حق ندارد، غيرمسلمان را به فرمانروايي و حاکميت بر مسلمين انتخاب کند. 20 ربيع الثاني 1337هـ، برابر با 1919/1/23 » (40)
فتواي مذکور علاوه بر اين که ضربه اي سنگين بر طرفداران اداره قيموميت وارد نمود، اثري عميق در روحيه نه فقط شيعيان، بلکه همه مسلمانان داشت؛ زيرا محتواي آن هماهنگ با تعدادي از آيات قران بود که دستور مي داد مسلمانان از اولي الامر خود اطاعت نمايند، نه هيأت حاکمه اي که از کفار باشد. (41) اين فتوا از سوي علماي کربلا مورد استقبال قرار گرفت و اعيان شهر جلسه اي براي بررسي اجراي آن تشکيل دادند. در اين جلسه کميته اي مشخص و مأمور اجراي مصوبات جلسه شد؛ اما بلافاصله شش نفر از اعضاي فعال اين کميته توسط انگليسي ها دستگير و به هندوستان تبعيد شدند. (42) آيت الله شيرازي طي پيامي به ويلسون نسبت به تبعيد اين اشخاص اعتراض کرد. همچنين علماي کاظمين با تأسي به فتواي آيت الله شيرازي، فتواهايي صادر نمودند و تشکيل حکومت غيراسلامي در عراق را حرام دانستند. آنان در اين فتواها اعلام نمودند هر کس به اشغال عراق توسط انگليس رأي دهد از دين خارج شده و خود را از جامعه مطرود مي کند. (43)
استقبال وسيع و گسترده مردم از فتواي آيت الله شيرازي، نقش مهمي در انتخاب وي به عنوان مرجع اعلي بعد از رحلت آيت الله يزدي داشت. فوت آيت الله يزدي در 30 آوريل1919، جايگاه آيت الله شيرازي به عنوان مرجع اعلي را تثبيت نمود. (44)

مرجعيت آيت الله محمدتقي شيرازي

بعد از اين که آيت الله شيرازي مرجعيت را در اختيار گرفت، دوران جديد و مهمي از تحول در مبارزات شيعيان عليه استعمار انگلستان شروع شد. به طور کلي نقش آيت الله شيرازي در رهبري مبارزات را از اين زمان مي توان به دو دوره متمايز از هم مشخص نمود:
الف ) دوره نخست که از زمان در اختيار گرفتن مرجعيت، يعني مه1919 شروع شد و تا مارس1919 تداوم يافت؛ در اين دوره آيت الله شيرازي نقش رهبري ديني در مخالفت با طرح هاي انگليس و مقاومت در برابر اشغالگران را تحکيم کرد؛ و در نهايت کار به دفاع از استقلال طلبي عراق کشيد. ايشان در گام نخست تلاش نمودند با تحکيم جايگاه مرجعيت، رهبري قوي ديني و سياسي واحدي را در ميان شيعيان به وجود آورند. اين امر علاوه بر ايجاد وحدت نظر در بين مجتهدين، نقش عمده اي در پايان دادن به اختلافات ميان عشاير داشت. علي رغم مشارکت فعال عشاير، بخصوص عشاير منطقه فرات در جنبش جهاد و روابط مستحکم رؤساي آنان با علماي شهرهاي مقدس در زمان مرجعيت آيت الله يزدي، عدم موضع گيري روشن ايشان در بعضي از مسائل باعث گرديده بود جناح بندي و خصومت در بين عشاير گسترش يابد. آيت الله شيرازي تلاش گسترده اي براي پايان دادن به اين اختلافات و کشمکش ها شروع نمودند. (45) وي ضمن برقراري روابط مستحکم و قوي با شمار زيادي از رؤساي قبايل، مشارکت فعال آنان را در جنبش مقاومت عليه انگليسي ها تضمين نمود.
همچنين آيت الله شيرازي در اين مرحله به گسترش طرح استقلال عراق و نفي سلطه انگليسي ها در عرصه عربي و بين المللي پرداخت. ايشان پس از مشورت با علما و بزرگان نجف، تصميم گرفتند پيامي براي شريف حسين فرستاده و ضمن آگاه ساختن وي از اوضاع عراق، تقاضاي مداخله کنند. اين پيام در تاريخ عراق از اهميت بسيار ويژه اي برخوردار است. زيرا اولين سندي به شمار مي رود که گواه آرزوهاي ملي اکثريت ملت عراق مي باشد. (46) متن اين پيام را شيخ محمدرضا شبيبي زيرنظر آيت الله شيرازي و با همکاري شيخ عبدالکريم جزائري يکي از علماي شيعه تدوين نمود. (47) اين پيام محرمانه در ميان قبايل مختلف مقيم منطقه فرات مرکزي توزيع گرديد. پس از اين که اين پيام به امضاي شيوخ و رهبران قبايل رسيد، شبيبي مأمور رساندن آن به شريف حسين گرديد. شريف حسين نيز در نامه اي به آيت الله شيرازي، تعهد کرد تمام تلاش خود را براي دست يابي مردم عراق به خواسته هايشان به کار گيرد. (48)
آيت الله شيرازي همچنين نامه اي به اميرفيصل در دمشق فرستاد و خواستار حمايت وي از تقاضاي مردم عراق مبني بر استقلال طلبي شد و از ظلم نيروهاي اشغالگر در محافل بين المللي از طريق رسانه هاي جهاني پرده برداشت. در همين زمان، فرزندش شيخ محمدرضا نامه اي به همين مضمون به وليعهد حجاز، اميرعلي بن الحسين، فرستاد. (49)
همچنين آيت الله شيرازي و شيخ الشريعه اصفهاني، دو نامه به ويلسون، رئيس جمهور وقت آمريکا فرستادند که در اولين نامه خواستار تأييد اميرفيصل شدند که در کنفرانس پاريس سرگرم گفتگو بود و در نامه دوم به تمايل مردم مسلمان عراق، به انتخاب دولت جديد و مستقل عربي و اسلامي و تقاضاي يک پادشاه مسلمان و مقيد به مجلس شوراي ملي اشاره شده بود. (50)
در اين دوره همچنين مکاتبات و ملاقات هايي بين آيت الله شيرازي با ويلسون، کميسر عالي انگليس در عراق، و ديگر حاکمان سياسي و محلي صورت گرفت که در همه اين موارد، تلاش ايشان دفاع از حقوق حقه ملت عراق و استقلال اين کشور بود. (51)
ب ) دوره دوم از رهبري آيت الله شيرازي از مارس1919، آغاز مي گردد و تا زمان وفات ايشان در 17 اگوست1920 ادامه پيدا مي کند. ويژگي عمده اين دوره که حدود چهار ماه به طول انجاميد، صدور فتواي جهاد و قاطعيت ايشان در ضرورت قيام و انقلاب سراسري عليه اشغالگران انگليسي بود. آيت الله شيرازي در نخستين گام در اوايل ماه مارس، فتوايي صادر کردند که بر اساس آن کار کردن در اداره قيموميت انگليس بر مسلمانان حرام بود. (52)
اين فتوا که هدفش توسعه دامنه مقاومت و آماده ساختن زمينه جهت رويارويي فراگير عليه اشغالگران بود، تحرک تازه اي به جنبش شيعيان بخشيد. به دنبال اين فتوا، موجي از استعفا سراسر منطقه فرات مرکزي و جنوبي را فراگرفت. (53) سپس با راهنمايي هاي آيت الله شيرازي در اواسط مارس1920، نشستي محرمانه در شهر نجف برگزار شد. اين نشست که با حضور شمار زيادي از علما، رؤساي عشاير و رهبران فرات ميانه برگزار شد، بر بسيج عمومي عليه اشغالگران و آماده کردن مردم جهت مقابله با آنان تأکيد نمود. آن گاه به منظور تحقق اين امر، شماري از علما، روحانيون و خطبا به ميان قبايل اعزام گرديدند. (54)
بعد از گذشت کمتر از دو ماه از اين نشست، در خلال دهه سوم آوريل1920، در کربلا سلسله نشست هايي با شرکت شماري از رؤساي عشاير و رهبران فرات و رهبري شيخ محمدرضا، فرزند آيت الله شيرازي برگزار شد. هدف از اين نشست ها، زمينه سازي جهت مشارکت بيشتر و نشست گسترده تري بود که در نيمه شعبان 1328هـ/3مي 1920م به شکل محرمانه اي در منزل آيت الله شيرازي و به رياست ايشان تشکيل شد. (55)
در اين نشست، اجتماع کنندگان که شامل شمار زيادي از علماي مشهور نجف، کربلا و رؤساي عشاير بودند، تصميم گرفتند زمينه انقلاب سراسري عليه انگليس را فراهم کنند. در اين جلسه مقرر شد، ابتدا خواسته هاي مردم عراق به طور مسالمت آميز با فرماندهان انگليسي در ميان گذاشته شود و در صورت امتناع، به قيام مسلحانه اقدام شود. (56) سپس اجتماع کنندگان با حضور آيت الله شيرازي به قرآن کريم سوگند ياد کردند آماده پاسخ گويي به نداي دين و مهين خود و اطاعت از رهنمودهاي امامشان هستند. (57)
از تحولات مهمي که در اين دوره اتفاق افتاد، تحقق وحدت عمل ميان مسلمانان شيعه و اهل سنت بود. آيت الله شيرازي که نقش عمده اي در اين امر داشت، در رمضان سال1338 طي پيامي که به شکل گسترده در شهرهاي مختلف عراق توزيع گرديد، مسلمانان را به وحدت و پرهيز از هرگونه اختلاف فراخواندند. در بخش هايي از اين پيام آمده است:
شما را از مخالفت و مشاجره با يکديگر برحذر مي دارم، زيرا مضر به اهداف شما و موجب تضييع حقوق شما مي گردد. شما را به حفظ جان، مال و آبروي کليه پيروان اديان و مذاهب در سرزمينمان توصيه مي نمايم. (58)
جنبش مقاومت اسلامي در شهرهاي شيعه و منطقه فرات ميانه، بعد از نشست نيمه شعبان سير صعودي به خود گرفت. به دنبال اين نشست و بعد از توسعه دامنه مبارزه در بغداد و بخصوص به دنبال برپايي جشن هاي ولادت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) علما و رهبران فرات ميانه بيانيه اي را در تمام نقاط فرات منتشر کردند و در آن خواستار برپايي انقلاب گرديدند. (59 ) همچنين به دنبال برخوردهاي خشونت بار اشغالگران با مردم و سرکوب شديد اجتماعات و دستگيري رهبران و فعالان سياسي- ديني، تعدادي از رهبران و رؤساي عشاير از آيت الله شيرازي، خواستار فتواي جواز استفاده از اسلحه در مقابل نيروهاي اشغالگر شدند. آيت الله شيرازي نيز که شرايط را براي آغاز رويارويي سراسري و انقلاب عليه اشغالگران آماده مي ديد، فتواي زير را صادر کرد:
بسم الله الرحمن الرحيم. احقاق حق بر مردم عراق واجب است و بر مردم واجب است که در ضمن درخواست حق خود به صلح و امنيت توجه داشته باشند و آنها مجاز هستند تا اگر انگليس از قبول خواسته هاي آنان امتناع ورزد به زور متوسل شوند و از حق خود دفاع کنند. (60 )
اين فتوا تأثير بسزايي در ميان مردم داشت و مبنايي شد تا علما و رؤساي عشاير در چارچوب آن حرکت کنند و براي رويارويي نظامي با نيروهاي اشغالگر از آن استمداد جويند.

پي نوشت ها :

1- صفت گل، 1382: 234.
2- Nakash, 2003: 17.
3- مرکز اسناد تاريخي وزارت امور خارجه، پرونده شماره8، کارتن12، سال1321ق.
4- Nakash, 2003: 57.
5- Ibid, 58.
6- الوردي، 1425، ص161.
7- Nakash, 2003: 59.
8- حائري، 1364، ص161.
9- فياض، 1963، صص29-28.
10- العزاوي، 1425، ص254.
11- بيل، 1971، ص4.
12- الوردي، 1425، ص127.
13- شبر، 1427، صص7-4؛ نفيسي، 1364، ص72؛ الرهيمي، 1380، صص140-139.
14- شبر، 1427، ص47.
15- العلوي، 1426، صص71-70.
16- الحسني، 1992، ص31.
17- عيسي، 1992، ص29.
18- الحسني، 1992، صص61-59.
19- الکاتب، 1981، ص40.
20- نفيسي، 1364، ص119.
21- ايرلاند، 1949، ص61.
22- العلوي، 1426، ص84.
23- فياض، 1963، ص189.
24- همان، ص183.
25- نفيسي، 1364، ص37.
26- الخليلي، 1384، صص371-370.
27- ال محبوبه، 1986، صص250-249.
28- الحسني، 1983، ص24.
29- الحسني، 1983، ص24.
30- العلوي، 1426، ص85.
31- همان، ص96.
32- الاسدي، 1975، ص30.
33- الحسني، 1983، صص52-51.
34- العلوي، 1426، صص87-86.
35- الاسدي، 1975، ص348.
36- نفيسي، 1364، ص102.
37- همان، ص103.
38- الوردي، 1965، ج5، ص72.
39- الحسني، 1983، ص74.
40- الحسني، 1983، ص74.
41- نفيسي، 1364، ص107.
42- نفيسي، 1364، ص107.
43- بيل، 1971، ص388.
44- نفيسي، 1364، ص237.
45- الحسني، 1983، ص104.
46- العلوي، 1426، صص105-104.
47- الخليلي، 1384، ص125.
48- الرهيمي، 1380، ص280.
49- همان، صص282-281.
50- العلوي، 1426، ص108.
51- الحسني، 1983، صص76-75.
52- الکاتب، 1981، ص46.
53- نفيسي، 1364، ص119.
54- الحسني، 1983، ص162.
55- همان، ص164-163.
56- الوردي، 1965، ص128.
57- الدراجي، 1980، ص85.
58- الکاتب، 1981، ص44، بصير، 1924، صص98-97.
59- ال محبوبه، 1986، صص247-146.
60- الحسني، 1983، صص104-103.

منبع مقاله :
-، ايران و استعمار انگليس: مجموعه سخنراني ها و مقالات؛ ( 1391 )، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، جلد اول