نویسنده: صلاح الکاظمی
مترجم: عباس کسکنی



 
 

مبحث اول: دلایلی بر وجود جاهلیت دوم

« قرآن کریم » به وجود جاهلیتی موسوم به جاهلیت دوم، پس از جاهلیت اول در بین عامّه ی مسلمانان اشاره می نماید، که از علائم ظهور امام مهدی (علیه السّلام) است. (1) شواهد قرآنی بسیاری بر این موضوع تأکید دارند، که از آن جمله می توان به آیات زیر اشاره نمود:
« ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِّنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاساً یَغْشَى طَائِفَةً مِنْکُمْ وَ طَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ؛ (2)
سپس بعد از آن اندوه و غم، خواب آرامش بخشی بر شما فرود آمد که گروهی از شما را که بر اثر پشیمانی، دست از فرار برداشته، به سوی پیامبر آمدید، فرو گرفت و گروه دیگر که حفظ جان هایشان، آنان را پریشان خاطر و غمگین کرده بود، درباره ی خدا گمان ناحق و ناروا همچون گمان های جاهلیت می بردند. »
« وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَ آتِینَ الزَّکَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ (3)
در خانه هایتان قرار و آرام گیرید و مانند زنان دوران جاهلیت پیشین خود را برای نامحرمان نیارایید و نماز به پا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید. »
« إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ(4)؛
یاد کن هنگامی را که کافران دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان فرو فرستاد. »
آیات بالا به وجود جاهلیت اشاره دارد و از آنجا که « قرآن » برای همه ی زمان ها نازل گردیده است، اثبات می شود که جاهلیت دومی، قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز وجود خواهد داشت.
هنگامی که به احادیث روایت شده از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیه السّلام) نیز مراجعه کنیم، تأکید بر وجود این جاهلیت را درمی یابیم.
از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
« من بین دو جاهلیت که دومین آن سخت تر از اولی است، برانگیخته شده ام. » (5).
در حدیث بالا، اشاره ی آشکاری به وجود جاهلیت دوم، پس از بعثت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد، که سخت تر و بدتر از جاهلیت اول است و این موضوع از سیاق این روایت به خوبی آشکار است و نیز از ایشان روایت شده است که فرمودند: « منفورترین مردم نزد خداوند، سه تن هستند: زندیق در حرم، دنبال کننده ی سنت جاهلی در اسلام و خواهان خونریزی انسان بی گناه. » (6)
از اینجا پی می بریم که اکثر مسلمانان با وجود پذیرش اسلام به عنوان دین خود، از سنت های جاهلی و عادات آن پیروی می کنند؛ در حالی که می دانند این سنت ها مخالف با دین توحیدی اسلام و تعالیم آن است.
شاید تفسیر قول پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: « من بین دو جاهلیت که دومی آنها خطیرتر از اولی است، برانگیخته شدم ». همین باشد؛ زیرا مردم با وجود اسلام آوردن، از عادات جاهلیت نرهیدند؛ بلکه همچنان آن را حفظ نموده اند و این به سبب هواهای نفسانی آنان است، نه به اراده ی خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیه السّلام).
به همین سبب است که امام مهدی (علیه السّلام) در دعوت خود، با سختی ها و مخالفت هایی بیش از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن رو به رو شد، مواجه خواهند شد؛ زیرا مردم به طور عموم از پذیرفتن این دعوت سر باز خواهند زد و با جاهلیت پوشیده با اسلام، با آن مقابله خواهند نمود.
از عبدالله بن زراره از محمد بن مروان از فضیل نقل شده است که از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که فرمودند: « همانا قائم ما از مردم جاهل بیش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جهان جاهلیت، متحمل رنج و سختی خواهد شد. »
گفتم: چطور چنین چیزی ممکن است؟
فرمودند: « رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی برانگیخته شد که مردم سنگ و صخره و چوب های تراشیده شده را می پرستیدند، اما قائم ما هنگامی قیام می کند که همه ی مردم برای مقابله با او به تأویل کتاب خدا و احتجاج به آن متوسل می شوند. » (7)
به تعبیر دیگر، جاهلیت دوم که در برابر امام (علیه السّلام) قرار می گیرد، جاهلیت ترکیبی است؛ زیرا این جاهلیت به شعارهای بدون محتوا و مضمون به ظاهر اسلامی چنگ می زند که مفهوم خود را از دست داده و جز نام و شعار چیز دیگری از آن باقی نمانده است.
در روایتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف اهل آخرالزمان و مسلمانان فرمودند:
« به زودی روزگاری بر مردم فرا می رسد که از قرآن جز خط و از اسلام جز نام باقی نخواهد ماند. » (8)
و نیز از ائمه معصومان (علیه السّلام) روایاتی وارد گردیده که آشکارا بر وجود جاهلیت دوم قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) اشاره می نماید. از آن جمله روایتی است که علقمة بن زید از امام صادق (علیه السّلام) و ایشان از پدرشان امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر قول خدای تعالی: « وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى (9)؛ فرمودند: جاهلیت دیگری وجود خواهد داشت. » (10)
و این موضوع صراحتاً اشاره به وجود این جاهلیت در آخرالزمان دارد. از همین رو، امام مهدی (علیه السّلام) بر این مفهوم تصریح فرموده اند و مؤمنان را به برگزیدن روش تقیّه برای دفع شرّ جاهلان امر نموده اند.
از ایشان در توقیع ارسالی برای شیخ مفید آمده است:
« و این حکومتی است که حرکت ما و مباشرت شما به امر و نهی ما را نزدیک می کند و خداوند نور خود را کامل گرداند، اگرچه مشرکان اکراه داشته باشند. در برابر برافروختن آتش جاهلیت توسط امویان برای ترساندن مهدویّون، به تقیه چنگ بزنید، من نجات آن کس را که از پنهان کاری دست برندارد، به عهده می گیرم... » (11)
در خاتمه بیان دلایل وارده از اهل بیت (علیه السّلام) پیرامون وجود جاهلیت در آخرالزمان و قبل از قیام قائم آل محمد (علیه السّلام) را با ذکر روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به پایان می بریم. از ایشان در حالی که انگشتان خود را درهم فرو برده بودند، ضمن حدیثی طولانی آمده است که فرمودند: « این آن یکی را در فتنه به قتل می رساند و ناکسان فرومایه ی جاهلیت باقی می مانند، جاهلیتی که نه در آن نشانه ی هدایت وجود دارد و نه دانشی که به وسیله ی آن درک شود که ما اهل بیت (علیه السّلام) وسیله ی نجات هستیم، نه داعیان حکومت » (12).

مبحث دوم: مصادیق وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان

پس از اثبات وجود جاهلیت در آخرالزمان با استناد به« قرآن » و روایات شریف اهل بیت (علیه السّلام)، اکنون به بیان مصادیق آن در عرصه ی واقعیت و چهره های گوناگون آن می پردازیم.

منظر اول

جاهلیت در لغت از فعل جَهِلَ، جَهلاً و جهالةً، ضدّ عَلِمَ گرفته شده است. از همین مصدر کلمه ی مجاهل جمع مَجهَل می باشد که عبارت است از مکان هایی که هنوز ناشناخته است که نه نشانه ای در آن وجود دارد و نه هدایتی در آن صورت می پذیرد. (13)
بدیهی است که دین اسلام، دین حق و دین توحید خالص برای خداوند است و مردم را به راه خیر و صلاح راهنمایی می کند و از این رو، خداوند آن را در این آیه، دین همه ی انسان ها قرار داد:
« إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ(14)؛ همانا دین در نزد خدا، فقط اسلام است. »
از آنجا که دین خالص خداوند تنها در نزد اهل بیت (علیه السّلام)، تجسم عینی یافته و آنان مصداق های عملی برای این دین هستند، از این رو، تنها اهل بیت (علیه السّلام)، هدایتگر مردم و خارج کننده ی آنان از تاریکی جاهلیت به سوی نور اسلام بر اساس قول خداوند تعالی در « قرآن کریم » می باشند:
« وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا؛ (15) و ما آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند. »
و نیز« وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ کَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ‌(16)؛ هنگامی که صبر پیشه کردند و از میان آنان امامانی را قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به آیات ما یقین داشتند. »
آنان هستند که مردم را به راه حق، که همان راه خدای سبحان است، هدایت می نمایند تا مصداق این قول خدای متعال باشند:
« وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌(17)؛
وسیله ای برای حرکت به سوی خدا بجویید و در راه او بکوشید، شاید رستگار شوید. »
در همین باره در حدیث شریفی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که: « علی با حق و حق با علی است، حق در جایی است که علی در آنجا است » (18).
به دلیل اینکه هر کس به حق جاهل باشد، آن را ضایع نموده است، پس هر مسلمانی که مخالف اهل بیت (علیه السّلام) باشد و حقّ آنها را تباه نماید و از فرامین آنان سرپیچی کند، از اهل جهل و جاهلیت است و فرقی نمی کند که در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد یا در زمان ائمه اطهار (علیه السّلام) یا پس از او، تا زمان حضرت مهدی (علیه السّلام) و این بدان معناست که جاهلیت دوم در دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با مخالفت با فرامین او و دشمنی ورزیدن نسبت به اهل بیت (علیه السّلام) آغاز شد و دلیل این مدعا، سخن خداوند متعال در« قرآن کریم » است که می فرماید:
« إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ(19)؛
یاد کن هنگامی را که کافران، دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد. »
حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) در یکی از خطبه های خود، خطاب به مهاجران و انصار، به این معنا اشاره می فرمایند و می گویند:
« هجرت جز به سوی ما نیست و نصرت و یاری جز برای ما نیست و تعبیّت به احسان جز درباره ی ما نیست و هر کس از ما روی بگرداند، به جاهلیت بازگشته است. » (20)
یعنی نمی توانید مدعی باشید که ما مهاجر و انصار و تابعان به احسان هستیم، مگر اینکه بر وفق مبادی اهل بیت (علیه السّلام) عمل نمایید و به دین آنان رفتار کنید و احکام و فرامین خود را از ائمه اهل بیت (علیه السّلام) دریافت کنید.
از همین روست که روایات شریفی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که تأکید می نماید:
« کینه جویی نسبت به علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و شک کننده در ولایت او از اهل جاهلیت؛ بلکه کافر، به کفر جاهلیت است. »
همچنین از قیس بن سعمان، از علقمة بن محمد الحضرمی، از ابی جعفر محمد بن علی (علیه السّلام) نقل شده که فرمودند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه عازم حج خانه ی خدا شدند و آنگاه ماجرای غدیر خم و خطبه ی پیامبر در آن را نقل کردند که قسمتی از آن این بود:
« به خدا قسم انبیا و پیامبران الهی بشارت مرا دادند و من خاتم انبیا و پیامبران و حجت خدا بر همه ی اهل آسمان ها و زمین هستم، پس هر کس در این حقیقت تردید نماید، کافر است، به کفر جاهلیت اول و هر کس به این گفته ی من شک نماید، به همه ی گفته های من شک کرده و بنابراین در آتش است. » (21)
در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که حضرت علی (علیه السّلام) را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:
« ای علی هر کس با کینه نسبت به تو بمیرد به مرگ جاهلیت مرده و خداوند همه ی اعمالی را که در اسلام انجام داده، مورد محاسبه قرار می دهد. » (22)
بر این اساس هر کینه ورزی نسبت به امام علی (علیه السّلام) و انکارکننده ی ولایت او در این زمان نیز، اهل جاهلیت بوده و کافر به کفر اهلی است و با این دلیل اثبات می گردد که ما در زمان جاهلیت دوم زندگی می کنیم.

منظر دوم

از امیرمؤمنان (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته و به خاطر اعمالی که در جاهلیت و اسلام انجام داده، مورد مؤاخذه قرار می گیرد. » (23)
از این حدیث، اثبات می گردد که امامت اهل بیت (علیه السّلام) میزان و جداکننده ی جاهلیت از اسلام است. بنابراین هر کس به امامت حقه ی آنان در قالب امامت دوازده امام پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معترف نباشد، از اهل جاهلیت است. این موضوع، حتی در مورد کسی که به امامت همه ی آنها اقرار، اما فقط یکی از آنان را آن گونه که موافق ترتیب الهی تصریح شده برای پیامبر بشیر و نذیر، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) منکر شود، نیز صادق است.
هر کس که امام این زمان را که همان مهدی منتظر (عج الله تعالی فرجه الشریف) است، نشناخته باشد، از اهل جاهلیت بوده و در نتیجه منکر دعوت او و از اهل آتش است.

منظر سوم

روایات رسیده از اهل بیت (علیه السّلام) به این موضوع اشاره دارد که هر کس حضرت قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) را تکذیب نماید، از اهل جاهلیت است. از غیاث بن ابراهیم، از امام صادق (علیه السّلام) و از پدرانش نقل شده که فرمودند:
« رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « هر کس قائم از فرزندان مرا [در زمان غیبتش ] انکار نماید، به مرگ جاهلیت مرده است. » (24)
چه بسیار کسانی که در این روزها منکر حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند، گاهی امامت و شایستگی او را برای این منصب و گاهی وجود و تولد ایشان را و برخی دعوت او یا نزدیکی قیام و ظهور شریف ایشان را انکار می کنند و همه ی این افراد و گروه ها، اهل جاهلیت و از مصادیق آن هستند.

منظر چهارم

اهل بیت (علیه السّلام) هرگز به ناپاکی های جاهلیت آلوده نشده اند؛ بلکه از هر ناپاکی و پلیدی به دور و در زیر چتر اسلام متولد شده اند و این موضوع نیز به خودی خود بیانگر وجود جاهلیت دوم است. جاهلیتی که ائمه ی اطهار (علیه السّلام) از پلیدی های آن پیراسته هستند، همان گونه که حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام) این گونه بود. در زیارت « ائمه ی بقیع » آمده است که:
« شما همواره تحت مراقبت خداوند بوده اید و او شما را در پشت های پاکیزه قرار داد و به رحم های پاکیزه منتقل نمود و جاهلیت، شما را نیالوده است.... » (25)

منظر پنجم

وجود تفرقه، اختلاف، درگیری و منازعه، وجه بارز عصر جاهلیت اول بود، اما خداوند سبحان به وسیله ی اهل بیت (علیه السّلام)، بر آنان منت گذارد و پراکندگی امور آنان را جمع، گسیختگی های آنان را ترمیم و آشفتگی های آنان را نظم بخشید و دلیل این مدعا، سخن حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) است، که فرمودند:
« فرمانبرداری از ما سبب نظام امت و امامت ما خاندان، امان بخش از تفرقه است... » (26).
ما می دانیم که امامت، یک کلّ به هم پیوسته است و از امیرمؤمنان (علیه السّلام) آغاز و به امام مهدی (علیه السّلام) ختم می گردد و این بدان معناست که این ذوات مقدسه که درود خداوند بر آنان باد، از تفرقه ای که یکی از وجوه بارز عصر جاهلیت است، در هر زمان و مکان به وسیله ی اهل بیت (علیه السّلام) از آن در امان هستند، اما مردم با ترک امیرمؤمنان (علیه السّلام) به جاهلیت بازگشتند.

منظر ششم

احادیث و روایات نقل شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومان (علیه السّلام) به وجود جاهلیت دوم و نیز مصادیق آن، که ما در عصر حاضر در جوامع اسلامی خود مشاهده می نماییم، اشاره دارد.
از جمله ی این روایات، حدیثی است که ابان بن تغلب از ابی عبدالله، امام صادق (علیه السّلام) و ایشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمودند:
« حال شما چگونه خواهد بود، ای جماعت قریش، آنگاه که بعد از من کافر شوید و ببینید که من در میان گروهی از لشکریان خودم با شمشیر بر چهره ها و گردن های شما می زنم... پس جبرئیل (علیه السّلام) گفت: یکی برای تو و دومی برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) و وعده گاه شما سلام است. »
ابان گفت: فدایت شوم، سلام کجاست؟
ایشان فرمودند: « در شهر کوفه » (27).
همان طور که می دانید کفر، یکی از مشخصه های جاهلیت است و این گروه از قریش با اینکه ظاهراً مسلمان هستند، از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کفر توصیف می شوند.
این معنی استراد نمی گردد، مگر به آنچه که در مورد امامت امام مهدی (علیه السّلام) ذکر کردیم و آن این بود که هر کس امامت وی را منکر شود، کافر و از اهل جاهلیت است، این از یک سو. از سوی دیگر چنین جاهلیتی، به طوری که بعد متذکر آن خواهیم شد، در « مکه » امام مهدی (علیه السّلام) رخ خواهد داد و این وعده ای است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مشرکان قریش در آخرالزمان داد و آن وعده این بود که حضرت خود و همراه با علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) در « کوفه »، با آنان پیکار خواهد نمود.
این رویداد به دست وزیر امام مهدی (علیه السّلام)؛ یعنی سید یمانی و مؤمنان همراه وی با استعانت از روح جدش امام علی بن ابی طالب (علیه السّلام) محقق خواهد شد و ایشان کوفه را با هدف مخالفت با جاهلیت دوم در « مکه » امام مهدی (علیه السّلام) فتح می نماید، همان طور که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاهلیت اول را در مکه آن زمان، مورد انکار و نهی قرار داد.
اگر دعوت امام مهدی (علیه السّلام) را مورد بررسی قرار دهیم، در این دعوت و روایات مربوط به آن، مصادیق متعددی که بر وجود جاهلیت دوم در زمان ظهور امام مهدی (علیه السّلام) و قیام مبارک ایشان دلالت می کند، به دست خواهیم آورد.

مصداق اول

امام مهدی (علیه السّلام) با امر جدید و کتاب جدید قیام خواهد نمود، همان گونه که صاحب دعوت او (یعنی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)) مردم را به امر جدید فرامی خواند و این موضوعی است که تعداد قابل توجهی از روایات رسیده از سوی اهل بیت (علیه السّلام) بر آن تصریح می نماید.
از ابی بصیر نقل شده که از اباعبدالله، امام صادق (علیه السّلام) در مورد سخن امیرمؤمنان (علیه السّلام) که فرموده بودند:
« اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی به غربت باز خواهد گشت، پس خوش به حال غریبان »، سؤال کردم، فرمودند: « ای ابامحمد، داعی از ما اهل بیت دعوت جدیدی را اعلام خواهد کرد، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اجابت آن دعوت فراخواند. » (28)
معنی این سخن آن است که قبل از ظهور امام مهدی (علیه السّلام) جاهلیت دومی پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت و اگر اسلام حقیقی وجود داشت، نیازی به دعوت به اسلام جدید یا کتاب جدید پیدا نمی شد.

مصداق دوم

هنگامی که امام مهدی (علیه السّلام) قیام می نمایند، آنچه را که از جاهلیت دوم را که در برابر ایشان قد علم می نماید، نابود می کند، درست همان گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به جاهلیت اول عمل کردند.

مصداق سوم

روایات شریف وارد شده از ناحیه ی اهل بیت (علیه السّلام) به این موضوع اشاره دارد که امام مهدی (علیه السّلام) در زمانی قیام می نمایند که زمین از ظلم و ستم آکنده گردیده و هیچ امام بر حقّی نیز بر روی زمین وجود ندارد. از حارث بن زیاد، از شعیب بن ابی حمزه روایت شده که گفت:
من به نزد ابی محمد، امام صادق (علیه السّلام) رفته و به ایشان عرض کردم: آیا شما صاحب این امر هستید؟ ایشان فرمود: « خیر » گفتم: آیا فرزند شما صاحب این امر است؟ فرمود: « نه »، گفتم: آیا فرزند فرزند شماست؟ باز فرمودند: « نه » گفتم فرزند فرزند فرزند شماست؟ گفتند: « نه ».
گفتم: پس چه کسی صاحب این امر است؟
فرمودند: « آن کسی است که زمین را همان طور که آکنده از ظلم و ستم گردیده، پر از عدل و داد می نماید و این در هنگامی است که هیچ امام (بر حقی) بر روی زمین وجود ندارد، همان گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زمانی برانگیخته شدند که هیچ پیامبر و رسولی بر روی زمین وجود نداشت » (29).
معروف است که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان فقدان رسولان یا بعد از گذشتن زمانی که در آن مدت، خداوند هیچ نبی یا رسولی را برای بشریت برنیانگیخته بود، به رسالت مبعوث شدند و در خلال این مدت، اکثر مردم به جاهلیت و پرستش بت ها روی آورده بودند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند تا آنان را از این جاهلیت نجات بخشند و وارد نور اسلام و ایمان نمایند.
چنین چیزی به طور نسبی نیز برای امام مهدی (علیه السّلام) رخ خواهد داد؛ زیرا ایشان نیز در هنگام فقدان امام، خروج می نمایند.
مقصود این است که مردم پس از غیبت امام مهدی (علیه السّلام) از نعمت وجود امامی آشکار که او را مشاهده نمایند و کلامش را بشنوند، محروم گردیدند. قول خداوند متعال در « قرآن کریم »، مصداق همین واقعیت است:
« قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ‌ (30)؛
بگو اگر آب شما به زمین فرو رود، پس از آن چه کسی به شما آب گوارا خواهد داد ».
امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر آیه ی فوق می فرمایند:
« این آیه در مورد حضرت قائم است؛ یعنی اگر امام شما غایب شود، به گونه ای که از مکان او اطلاع نداشته باشید، چه کسی امام ظاهر و‌ آشکار، که شما را از اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خدا آگاه نماید، خواهد آورد؟ » (31).
در فاصله ی زمانی تصدّی امر امامت از سوی امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) پس از وفات پدرشان امام حسن عسکری (علیه السّلام) تا هنگام قیام ایشان در« مکه ی مکرمه » که موسوم به فترت غیبت می باشد، مردم بار دیگر به جاهلیت روی می آورند و تنها تفاوت این جاهلیت با جاهلیّت ایشان این است که برخلاف جاهلیت اول، نقابی از اسلام بر خود دارد، این همان جاهلیتی است که امام مهدی (علیه السّلام) برای از بین بردن آن و محقق نمودن دین حقیقی مورد رضایت خود و خداوند، قیام خواهند نمود و شروع دینی جدید توسط امام مهدی (علیه السّلام) به همین معناست، به عبارت دیگر، ایشان دین را بر اساس و وضعیت اول آن، که مورد اراده ی خداوند متعال بوده و بر اثر مرور ایام از روح اسلام حقیقی به دور افتاده، احیا خواهند نمود.

مصداق چهارم

روایات شریف اشاره بر این موضوع دارند که امام مهدی (علیه السّلام)، اسلام را به ظهور خواهد رساند و آنچه را از رکود و سستی وجود دارد، از بین خواهد برد، درست به همان گونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز اسلام را ‌آشکار و آنچه از جاهلیت در آن جامعه وجود داشت، از بین برد.
از محمد بن عبدالله بن هلال، از علاء بن محمد نقل شد که:
از اباجعفر، امام محمدباقر (علیه السّلام) پرسیدم: هنگامی که قائم (علیه السّلام) قیام نماید، با چه روش و سیره ای با مردم رفتار خواهد نمود؟ فرمودند: « به سیره و روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتار می کند تا اسلام را ظاهر و آشکار نماید ».
پرسیدم: سیره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بود؟
فرمودند: « آنچه از جاهلیت وجود داشت، بی اعتبار و با مردم به عدالت رفتار نمود، به همین گونه هنگامی که قائم قیام نماید، آنچه را از سکون و سستی و کژی در میان مردم است، نسخ و با آنها به عدالت رفتار خواهد کرد » (32).
رکود و سستی اشاره شده، همان فترت است که مردم در آن، به جاهلیت باز می گردند و امام (علیه السّلام) برای برچیدن آن، اقدام خواهد نمود. حقیقت این است که در روایات ذکر شده، چیز غریبی وجود دارد. اگر سخن امام باقر (علیه السّلام) در روایت اخیر را مورد ملاحظه قرار دهیم، به عبارت حتی یظهر الاسلام برمی خوریم. معنای این عبارت این است که قبل از ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، اسلام رو به محو شدن و مندرس گشتن خواهد رفت و فضل خداوند به وسیله ی خروج حضرت مهدی (علیه السّلام) شامل حال مردم و جامعه خواهد گردید و از آن جلوگیری خواهد نمود.
همچنین از روایت یاد شده آشکار می گردد که در دوره ی غیبت امام مهدی (علیه السّلام) که از آن به الهدنة تعبیر می گردد، اساس زندگی مردم همان جاهلیت دوم است، که امام مهدی (علیه السّلام) پس از ظهور، امور تحریف شده و قوانین وضع شده ای را که خداوند هیچ سلطانی برای آن قرار نداده است، باطل نموده و دین حقیقی اصیل و فرامین اصلی قیّم را برای اتمام نور الهی، با وجود کراهت مشرکان، به منصه ی ظهور خواهد رساند.
این بحث را با روایتی از امیرمؤمنان (علیه السّلام) به پایان می بریم. ایشان فرمودند:
« ای مردم به علم یقین بدانید، آن کس که با جاهلیت مرسوم در میان شما به استقبال قائم ما برود، با آن کس که با جاهلیت اول، به استقبال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت، تفاوتی ندارد و دلیل آن این است که در آن روز همه بر رسم و روش جاهلیت زندگی خواهند کرد، مگر آن کس که مورد رحمت خداوند، قرار گیرد. » (33)

باب دوم

مظاهر وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان

مظاهر و نمونه های وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان را می توان از محورهای متعدد، مانند شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مورد بررسی قرار داد، که به خواست خداوند تعالی به آنها می پردازیم.

مبحث اول: محور اجتماعی

شرایط اجتماعی که هم اکنون جوامع ما در آن زندگی می کنند، به اعمال و مظاهر جاهلیت که اقوام جاهلی صدر اسلام بر آن ممارست داشتند، با همه ی اشکال و انواع آن آمیخته شده است و وجود این عادات و تقلید اجتماعی سلبی در این زمان، بر وجود جاهلیت دوم، قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) تأکید می نماید.

خطر اول: تعصب قبیله ای

همان طور که می دانیم جامعه ی ما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس قبیله ای اداره می شد و حکومت و حکم فرمایی از آن قبیله ها بود و فرد سهمی در اجتماع جز حرکت در رکاب عشیره و دنباله روی از آن نداشت و از قدرت ابراز عقیده ی مخالف در برابر قبیله و عشیره ی خود، برخوردار نبود و از این فراتر فرد نسبت به قبیله ی خود تعصب داشت و به آن تکیه می کرد و این موضوع حتی در صورتی که می دانست آنها بر خطا هستند نیز محقق بود و همین پدیده در آن دوران، سبب گسترش ظلم و فساد می گردید.
اکنون ما با کمال تأسف در بطن سنت هایی که یاد شد، قرار داریم؛ چرا که مجدداً تعصب قبیله ای در قالب یاری و نصرت افراد هر قبیله نسبت به قبیله ی خود، به طور تام ولو به باطل بازگشته است.
از نمونه های بارز این واقعیت، تکیه و اعتماد انسان به فردی از افراد قبیله ی خود و یاری نمودن او برای ستمگری و دشمنی و گناه است. از علی بن ابراهیم، از پدرش، از نوفلی، از سکونی، از ابی عبدالله، امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمودند: « رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « هر کس در قلبش ذره ای از عصبیت داشته باشد، خداوند او را در روز بازپسین با اعراب جاهلیت محشور خواهد نمود » (34).
در روایت دیگر می فرمایند: « هر کس تعصب ورزد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلی محشور می گرداند. » (35)
معنای این احادیث این است که هر کس به هر جهت قبیله ای، سیاسی، علمی و دینی تعصب بورزد، روز قیامت با اعراب جاهلیت محشور خواهد شد. این نوع تعصب در میان مردم روزگار ما، آنقدر آشکار و عیان گردیده که حتی به دانشمندان و فراگیرندگان دانش نیز سرایت کرده است، به گونه ای که مشاهده می گردد این افراد نسبت به زعمای خود، حتی با وجود مشاهده ی خطا در آنان، تعصب نشان می دهند و بدین گونه دانسته یا ندانسته در سلک مصداقی از مصادیق اعراب جاهلی در می آیند.

مظهر دوم: افتخار به نسب

افتخار به حسب و نسب و حمیّت و نخوت جاهلی از بارزترین نمونه های جاهلیت در زمان فعلی ما می باشد. قبایل عربی جاهلیت اول، به طور پیوسته به حساب حقّ و هدایت و تقوا، به حسب و نسب خود افتخار می کردند و حمیّت در میان آنان بسیار رایج بود و این موضوع در جاهلیت دوم نیز به عینه تحقق یافته است؛ چرا که هم اکنون شاهد فضل فروشی و تفاخر به عشیره و خانواده به حساب دین می باشیم و فراتر از آن نظاره گر طعنه زدن به نسب فلان شخص و فلان قبیله و کاستن از شأن آن، در نتیجه ی چنین نگرش هایی نیز می باشیم.
روایات شریف با تأکید بر وجود چنین پدیده ای در آخرالزمان؛ یعنی خاستگاه جاهلیت دوم وارد شده اند و ما را از عواقب انجام چنین اعمالی بر حذر می دارند.
از محمد بن حمران، از پدرش، از ابی جعفر، امام باقر (علیه السّلام) نقل شده که فرمودند:
« سه چیز از اعمال جاهلیت است، فخر به نسب و طعنه زدن به نسب ها... » (36)
« قرآن » نیز بر این موضوع اشاره دارد که بنیاد کرامت، فقط تقوا است:
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (37)؛
همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند باتقواترین شماست ».
و در حدیث شریف آمده است که: « هیچ عربی را بر غیر عرب برتری نیست، مگر به وسیله ی تقوا » (38).
خداوند سبحان این امور را به وسیله ی اسلام از بین برد. از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز فتح مکه بر بالای منبر رفتند و فرمودند: « ای مردم خداوند تعالی نخوت جاهلیت و فخرفروشی به پدران را از شما زدود. بدانید که شما از آدم هستید و آدم از گل بود، بدانید که بهترین بندگان خدا، بنده ای است که بداند تربیت باب پدر نیست، بلکه زبانی گویاست و این دانایی موجب تقوای او گردد، بنابراین هر کس در عمل کوتاهی کند، حسب او را سود می بخشند... » (39).
نیز باید بدانید که آفت حسب، افتخار است. در این باره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصیت خویش به امام علی (علیه السّلام) می فرمایند: « ای علی آفت حسب، افتخار است »، سپس فرمودند: « ای علی خداوند به وسیله اسلام، نخوت جاهلیت و فخرفروشی به پدران را از میان بردند، بدان که مردم از نسل آدمند و آدم از خاک است. » (40)

مظهر سوم: زنده به گور کردن دختران

یکی از رسوم راسخ در عصر جاهلیت اول، زنده به گور کردن دختران بود و هنگامی که همسر مردی، فرزند دختر می زایید، قیامت مرد برپا می شد، مبادرت به گرفتن دختر از مادر می نمود و به خارج شهر می برد و او را زنده دفن می کرد و با افتخار به این عمل عاری از مهربانی و انسانیت، به نزد خانواده ی خود بازمی گشت و اگر کسی از این کار سر باز می زد، در میان عشیره و قوم خود تحقیر می گردید.(41)
در حالی که خداوند در« قرآن کریم » با دو آیه« وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ‌- بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ‌ (42)؛ و هنگامی که از دختر زنده به گور شده سؤال شود، به کدامین گناه کشته شد. » این عمل را مذمّت و از آن نهی نموده است. سبب کشتن دختران توسط اعراب جاهلی عار و ننگ و دیگر تردیدهای واهی، مانند اسیر شدن و به ممالک دیگر انتقال پیدا کردن بود.
از ابی خدیجه نقل شده است که به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم:
ای اباعبدالله زمان وقوع این رویداد کی بوده است؟ فرمودند: « این موضوع در زمان جاهلیت بوده است. آنها دختران خود را از ترس اینکه مبادا به دست دشمن اسیر شوند و برای آنان فرزند به دنیا آورند، زنده به گور می کردند. » (43)
شایسته است در اینجا اشاره نماییم اعمالی که در این باره در آن عصر، چه قبل و چه بعد از اسلام واقع شد، دارای مصادیقی در عصر شریف امام مهدی (علیه السّلام) با کمی اختلاف خواهد بود.
موؤودة (دختر زنده به گور) در آن زمان زنی بود، که مورد ستم واقع شده و زنده به گور می شد، اما نه تنها در خاک، بلکه در خانه ی پدرش هم وضعیت بهتری نداشت. این وضعیتی بود که به طور گسترده در جوامع آن روز، به خصوص در میان نوادگان قریش شایع بود، بدین گونه که بزرگان بنی هاشم دخترانشان را جز به بزرگ زادگان تزویج نمی کردند. مردان بزرگ زاده از ازدواج با دخترعموهای خود، خودداری می ورزیدند.
به همین گونه، بزرگان از دادن دختر به کسانی که از بزرگان قریش نبودند، امتناع می ورزیدند که همین امر موجب مجرد ماندن زنان می گشت. مصیب بارتر اینکه، بعضی از بزرگان قریش از تزویج کردن دختران، حتی به بزرگان قریش در صورتی که منتسب به نفس البیت که پدر دختر به آن منتسب بود، حذر می کردند؛ زیرا دختران فقط باید با پسرعموهای خود ازدواج می کردند و نه غیره و اگر چنین چیزی میسر نمی گردید، مجرد باقی می ماندند. این مصداق بارز کشتن زنان و کشتن مفاهیم حیات در آنان بود؛ چرا که بسیاری از آنان، مرگ را بر باقی ماندن در خانه های پدرانشان، همچون خدمتکار ترجیح می دادند.
این موضوع فقط به بزرگان قریش محدود نمی گشت، بلکه شامل دیگر خانواده های صاحب شأن نیز می گردید. خانواده هایی که به طور کل از شوهر دادن دخترانشان، مگر به افرادی از خانواده های دارای مقام و منزلت اجتماعی و اصل و نسب برجسته، خودداری می کردند.
علت و سبب موجود در ورای افعال و اعمال این خانواده ها، تعصب و افتخار به نسب بوده است، که از وصلت با کسانی که جایگاه اجتماعی و مادی پایین تری داشتند، خودداری می کردند. چنین چیزی همان طور که در ماجرای جوبیر رخ داد، مورد نهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفته است. جوبیر به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و اظهار داشت: کدام زن حاضر به پذیرش من می باشد؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: « خداوند به وسیله ی اسلام هر آنچه را که در جاهلیت شریف بود، بی ارزش نمود و آنچه را بی ارزش بود، شرافت بخشید... » (44).

مظهر چهارم: حسادت و کینه

قطعاً حسادت، کینه و تندخویی و نیز قطع رحم و عدم احترام به بزرگتر و شفقت به کوچکتر و دیگر کینه توزی هایی که منجر به لشکرکشی ها و منازعات می شود، از جمله اسباب ضعف جوامع و جدایی آنها و تبدیل آنها به طعمه ای سهل برای دشمنان می باشد و از این رو این گونه اعمال و رفتار از سوی شارع، مقدس گردیده است. در روایات وارد شده از سوی اهل بیت (علیه السّلام) آمده است که: « بر حذر باشید از حسادت ورزیدن و کینه توزی نسبت به یکدیگر که از اعمال جاهلیت است. » (45)
در چنین حسادتی هر مورد حسدی، مورد نفرت نیز قرار می گیرد و انسان را به سوی بغض و کینه نیز رهنمون می گردد و بر این اساس اهل بیت (علیه السّلام) و شیعیان را به دست کشیدن از ستم و قساوت قلب و ترغیب به رحمت و احترام به کهنسالان برای حفظ جامعه ی اسلامی به وسیله ی توازن و اعتصام سفارش نموده اند:
« باید خردسالان شما به بزرگترها تأسی بجویند و بزرگان شما به کوچک ترها رحم و شفقت داشته باشند و همچون تندخویان جاهلیت نباشید که نه در دین تفقّه و نه درباره ی خدا تعقل می کردند. » (46)
دلیل بر وجود مظاهر جاهلیت در این زمان، این است که اهل بیت (علیه السّلام) از وقوع چنین اعمالی در آخرالزمان خبر داده اند و آن را از نشانه های ظهور مقدس حضرت مهدی (علیه السّلام) برشمرده اند: « همسایه به همسایه اش ستم روا می دارد و قطع رحم می نماید و رحمت و شفقت بزرگان از بین می رود و حیای کوچکترها کاستی می پذیرد. » (47)

مظهر پنجم: غضب

غضب مظهری از مظاهر جاهلیت است؛ زیرا انسان را از جاهلیت طبیعی و فطری خارج کرده و چون پرده ای بر روی قلب و عقل آویخته می گردد و بر اساس هوای نفس در عقل انسان تصرف می کند تا جایی که حتی اگر شخصی را به قتل برساند، اندوهگین نمی گردد. از این جهت غضب مورد نهی شارع قرار گرفته و این عمل از افعال جاهلیت قلمداد شده است. از ناحیه ی ائمه ی معصومان (علیه السّلام) وارد شده است که:
« هر کس غضب نماید، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می گرداند. » (48)
علت این امر این است که اعراب جاهلیت تندخو و غلیظ و دارای طبعی خشن بودند که وجه تمایز آن تندی و غضب بود و جز قدرت و استیلاجویی، چیزی درک نمی کردند، در نتیجه برای هر چیزی غضب می کردند و غضب آنها را از حق خارج و وارد باطل می کرد.
در عصر کنونی ما، یعنی جاهلیت دومی که ما در آن به سر می بریم، غضب تبدیل به سنت و خوی مشخصی گردیده، تا جایی که مرد به خاطر جزیی ترین دلایل خشمگین می شود و در لحظه ی خشم از به کارگیری قدرت و نیرو بدون توجه به دلایل و نتایج خودداری نمی کند.

مظهر ششم: تبرّج ( خودآرایی زنان برای مردان غریبه )

خودآرایی زنان در جاهلیت دوم، متناسب تبرّج زنان در جاهلیت اول است و « قرآن کریم » زنان را از این عمل ناروا نهی نموده است:
« وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى(49)؛
و خود را مانند خودآرایی زنان در عصر جاهلیت اول نیارایید. »
در سطور گذشته، آیاتی از قرآن کریم دلیل بر وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان و امر نمودن به زنان به اینکه عفت و پاکدامنی و وقار خود را حفظ نمایند و زینت خود را مانند خودآرایی زنان جاهلیت اول به غیر حق آشکار نکنند، تقدیم داشتیم.
امروزه هیچ حرجی از مظاهر خودآرایی و دنباله روی از غرب و تبلیغات و افکار مبتذلی که ظاهر آن رعایت حقوق زن و موضوعات مرتبط با آن است، وجود ندارد. باید بدانیم شرایطی که هم اکنون زنان جوامع ما در آن قرار دارند، از نشانه های نزدیکی قیام مقدس صاحب عصر و زمان (علیه السّلام) محسوب می گردد.

مظهر هفتم: قسم خوردن به غیر خدا

در عصر جاهلیت اول، یکی از چیزهایی که بسیار مرسوم بود، قسم خوردن به پدر بود و این پدیده ای است که امروزه در جوامع ما بسیار شایع و رایج است. از زراره از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند: « از جمله کلام اهل جاهلیت « نه به جان پدرت » و « بله به جان پدرت » بود و از سوی خداوند امر شدند که به جای آن بگویند « نه به خدا قسم » و « بله به خدا قسم » (50).

مظهر هشتم: خوردن در نزد اهل مصیبت

از امراض اجتماعی خطیر و از احکام جاهلیت که ما امروز به آن ممارست داریم، طعام خوردن در نزد اهل مصیبت یا همان مجلس موسوم به فاتحه است و همه ی اینها سبب تفاخر و رخ کشیدن حسب و نسب می باشد و عجیب این است که رجال دینی و مؤمنان نیز در این گونه مجالس می نشینند و از طعام آن مجلس می خورند. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرمایند: « غذا خوردن در نزد اهل مصیبت، از اعمال جاهلیت است و آنچه سنت است، غذا فرستادن برای اهل مصیبت است، همان طور که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آل جعفر بن ابی طالب (علیه السّلام) در هنگامی که خبر فوت او را شنیدند، انجام دادند. » (51)
برگزاری این گونه مجالس برای افرادی که در رفاه مالی هستند، از باب تفاخر و مباهات است، برای فقرا و ضعیفان سبب عذاب و سختی است؛ زیرا توانایی پرداخت مخارج آن را ندارند و به خاطر مراعات عرف و رسم جامعه از روی اضطرار این گونه مجالس فاتحه را برپا می نمایند، که ممکن است برای برپایی آن مجبور به گرفتن قرض هم بشوند.

مظهر نهم: تحیّت اهل جاهلیت

اهل جاهلیت برای تحیّت فرستادن به افراد، از عبارت صبح بخیر و عصر بخیر و از این قبیل عبارات استفاده می کردند، در حالی که در روایات وارد شده از ناحیه ی اهل بیت (علیه السّلام)، این گونه آمده است که:
هنگامی که اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد وی می آمدند، می گفتند: صبح بخیر یا عصر بخیر، در حالی که این از تحیّت های اهل جاهلیت بوده است.
آنگاه خداوند این آیه را نازل فرمود:
« وَ إِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ(52)؛
هنگامی که به نزد تو می آیند به گونه ای تو را تحیّت می گویند که خدا نگفته است. »
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان گفت: « خداوند به جای این تحیّت، تحیّتی بهتر برای ما آورد و آن تحیّت اهل بهشت؛ یعنی« السلام علیک » است. » (53)
در حال حاضر ما به تحیّت جاهلیت بازگشته ایم و شبیه گفته ی آنان را که صباح الخیر و مساءالخیر است، به جای تحیّت السلام که السلام علیک است، به کار می بریم. اگر کار به همین جا ختم می شد، پذیرفتن آن ساده تر بود، اما موضوع از این حد نیز تجاوز کرده و به وام گرفتن اصطلاحات بیگانه توسط بعضی از افراد، به خصوص جوانان، برای ابراز تحیّت شده و تحیّت اسلامی در بوته ی فراموشی قرار گرفته است.

مظهر دهم: خون خواهی

خون خواهی در زمان جاهلیت، غالباً بدون هیچ توجیه منطقی یا رضایت خداوند صورت می پذیرفت و در آن زمان چنین پدیده ای بسیار گسترده بود و قبیله ها، برخی بر برخی دیگر می شوریدند و آتش آن دامان بسیاری از مردم بی گناه را نیز می گرفت.
در آن زمان قبایل دائماً به خون خواهی افتخار می کردند و هر کس را که از خون خواهی خودداری می کرد، نکوهش می نمودند.
سخن این شاعر در همین رابطه است:
طلب خون نمی کند مگر ابن ذی یزن (54)
که در دریا ماجراهایی برای دشمنان ایجاد کرد
و نیز شاعری دیگر می گوید:
آنگاه که خون خواهی می کنی باید قطع کنی حتی آبشخورها را
در طلب غارت و خون
اگر از این کار خودداری کنی، خدای بلندمرتبه را خوار
و مقام خود در میان خاندان و همسایگان را از دست می دهی
همین خون خواهی ها، سبب بسیاری از مشاجرات و منازعات در میان قبایل می گردید و آنان را به سوی فتنه ها و جنگ هایی که خشک و تر را با هم می سوزاند، سوق می داد.
از جمله ی این اقدامات خون خواهانه، اقدام ابوسفیان در بیرون آوردن زنان در روز یکشنبه به همراه لشکر، برای برانگیختن حسّ خون خواهی قریش بود. (55)
هنگامی که اسلام پا به عرصه ی وجود گذاشت حدودی را به منظور حفظ خون و آبروی مسلمانان برای این کار تعیین نمود و آن این بود که حقّ قصاص را تنها برای ولیّ مقتول دانست و نه برای فردی دیگر. خداوند متعال در« قرآن کریم » می گوید: « وَ کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (56)؛
این گونه مقدر نمودیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و جراحتی به اندازه ی متناسب قصاص شود و هر کس گذشت نماید، کفاره ی گناهان او محسوب می گردد و هر کس به آنچه خداوند نازل کرده حکم نکند از ستمگران است. »
ما در حال حاضر و در سایه ی جاهلیت دوم، شاهد شیوع آشکار خون خواهی به غیر آنچه خدا به آن حکم کرده است، می باشیم؛ در حالی که همان طور که دیدیم، قرآن کریم اقدام کننده به آن را ستمگر معرفی می نماید؛ زیرا خاندان مقتول به جز قاتل دیگران را نیز مورد تعدّی قرار می داد و گاه می شد که در فقدان قاتل اصلی، به جای او، پدر و برادر و دیگر افراد منتسب به او را به قتل می رساندند، که این از مظاهر زمان جاهلیت است.

مظهر یازدهم: نیاحة ( نوحه سرایی افراطی )

در زمان جاهلیت یک نوع نوحه گرایی افراطی برای مردگان شایع بود. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
« نیاحة از اعمال جاهلیت است. » (57)
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به بعضی از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن نهی کرده، اشاره نموده و می فرمایند: « ایشان از نیاحة و گوش فرا دادن به آن نهی فرمودند ».(58)
علت نهی از این عمل این است که شخص نوحه گر از حدّ معقول صبر و رضا به قضای خداوند تجاوز کرده و به بی تابی و خشم گرفتن بر خواست خداوند متعال جلّ جلاله روی می آورد و نیز گاهی از روی محبت با طمع به مال متوفی، اعمال و افعالی را به او نسبت می دهد که صحّت ندارد و از حدّ او فراتر است. اگر نوحه گرایی به حق باشد و شخص نوحه گر صادقانه سخن بگوید و نوحه گری نماید، اشکالی در آن نیست.
از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند:
« هیچ اشکالی در نوحه گری صادقانه که برای آن مزدی هم پرداخت شود، نیست » (59).
از ایشان در مورد اجرت شخص نوحه گر سؤال شد، فرمودند:
« اشکالی در آن نیست؛ زیرا برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نوحه گری می شد. » (60)
روایاتی از اهل بیت (علیه السّلام) که دلیل بر وجود نیاحة در جاهلیت دوم است و ما امروزه با آن زندگی می کنیم، نقل شده اند؛ دلیل این امر سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، که فرمودند:
« سه چیز از اعمال جاهلیت است و مردم تا روز قیامت به آن مبتلا خواهند بود... و نوحه گری بر مردگان که این نیز از ادّله وجود جاهلیت دوم است. » (61)

مظهر دوازدهم: شرب خمر

اعراب در زمان جاهلیت، آشکارا و بدون هیچ مانع اخلاقی یا دینی شراب می نوشیدند و این موضوع حتی در « مکه » نیز شایع بود. سخن شاعر نیز در همین باره است. (62)
هنگامی که قبیله ی خراعه در قدیم افتخار می کرد
ما فخر او را در نوشیدن شراب یافتیم
کعبه ی خداوند رحمان را آشکارا فروختند
به مشک شرابی، آنگاه که از فخر کردن ناامید شدند
قطعاً خداوند جلّ جلاله به سبب گناه بزرگی که در شراب بود، آن را حرام نمود. خداوند در « قرآن کریم » می فرماید:
« یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ (63)؛
از تو درباره ی شراب و قمار سؤال می کنند، بگو در آن دو گناهی بسیار بزرگ نهفته است. »
این آیه، هم بر حرمت شراب و هم قمار دلالت می کند؛ زیرا در آن اثم (گناه) وجود دارد و خداوند اثم را حرام کرده است:
« قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ (64)؛
بگو چنین است و جز این نیست که پروردگار من فواحش آشکار و پنهان و اثم را حرام کرده است. »
این آیه از جمله آیاتی است که دلالت بر تحریم خمر دارد. (65)
در روزگار ما جاهلیّت دوباره بازگشته تا جایی که مردم می بینند و می شنوند که مسلمانان شما شراب می نوشند؛ بلکه آشکارا مبادرت به ارتکاب این گناه می نمایند و هیچ گونه پنهان کاری نسبت به نوشیدن آن روا نمی دارند. این از نشانه های آخرالزمان است. در این باره روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که می فرمایند:
« در آخرالزمان بساط علم برچیده می گردد و جهل آشکار می شود و شراب نوشیده می شود... » (66).
در روایتی دیگر از ایشان نقل شده که فرمودند:
« دیدم شراب بدون هیچ گونه مانعی آشکارا به فروش می رسد.» (67)
گفته شده است که شرب خمر از نشانه های آخرالزمان است و این کار تا حدّی بالا می گیرد که مرد هر آنچه را در تملک دارد، فروخته و صرف نوشیدن شراب می نماید، همان گونه که در « انجیل » آمده است:
« دختر را برای شُرب خمر فروختند. » (68)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبادرت کنندگان به چنین اعمالی را در طیّ حدیثی لعن فرموده اند: « زمانی بر مردم می آید که خمر را حلال می شمارند، لعنت خداوند و ملائکه ی او و همه ی مردم بر آنان باد » (69).
در روایت دیگری می فرمایند:
« گروهی از امت من خمر می نوشند و نام دیگری بر آن می گذارند. » (70)
هم اکنون ما در جوامع خود شاهد این هستیم که بر خمر، اسامی مختلف دیگری همچون آب انگور و دیگر نام های معروف را می گذارند، گویا در روزگار ما عدم نام گذاری شراب به خمر، از کارهای معروف است.

مظهر سیزدهم: میسر(قمار)

در روایات شریف وارد شده از ناحیه ی معصومان (علیه السّلام)، شطرنج و تخته نرد و هر نوع قمار از مصادیق میسر برشمرده شده است و همه ی این اعمال از کارهای شایع زمان جاهلیت بوده و « قرآن کریم » به صراحت آن را در این آیه حرام کرده است:
« یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ (71)؛
از تو درباره ی خمر و میسر می پرسند، بگو در آنها گناهی بزرگ نهفته است. »
باری تعالی به سبب وجود گناه و فساد در خمر و میسر، آنها را حرام نموده است. در روزگار فعلی ما که همان عصر جاهلیت دوم است، قمار دوباره بازگشته و برای آن مکان ها و جایگاه های خاصی در منظر عام در نظر گرفته شده است و این از نشانه های آخرالزمان است. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمودند: « من آشکار شدن قمار را مشاهده کردم... » (72).
مصیب بارتر و تلخ تر از آشکار شدن قمار، چیزی است که در حدیثی از قول رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است. ایشان فرمودند:
« دیدم که اموال ذوی القربی به باطل و لغو تقسیم گشته و صرف قمار و نوشیدن مسکرات می گردید. » (73)
بدیهی است که اموال ذوی القربی همان خمس است.
در چگونگی صرف اموال ذوی القربی در قماربازی و نوشیدن خم و مسکرات دو احتمال بیشتر نمی رود؛ یا افرادی که در امور ایشان حقّ ذوی القربی ( خمس ) وجود دارد، آن را صرف نوشیدن شراب و مسکرات و قمار می نمایند یا اینکه کسانی که وظیفه ی جمع آوری این اموال را از مردم به عهده دارند، مطابق روایت، آن را صرف قمار و شراب می نمایند که شامل سهم مبارک امام نیز می گردد.

مظهر چهاردهم: غنا

غنا و نواختن موسیقی به وسیله ی طرب انگیزی و آوازه خوانی، از امور مهیّج و آشکار در عصر جاهلیت بود و این از اعمال ابلیس است و او اول کسی بود که به غنا پرداخت و اسلام پس از ظهور، با این امر آشکار مبارزه کرد و مردم را از انجام آن نهی و اعراض کنندگان آن را ستایش نمود:
« وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ‌ (74)؛
آن کسانی که از بیهوده اعراض می نمایند. »
که مقصود همان غنا و لهو است و نیز گفته ی خدای تعالی:
« وَ الَّذِینَ لاَ یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً (75)؛
و آن کسانی که شاهد زور نیستند و از کنار لغو، کریمانه عبور می کنند ».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« همانا خداوند مرا برای هدایت و رحمت به جهانیان برانگیخت و مرا فرمان داد تا آوازه خوانی، آلات طرب، تارها و بت ها را نابود نمایم. » (76)
اکنون در عصر جاهلیت دومی که ما زندگی می کنیم، شاهد غنای علنی و لهو و آوازه خوانی و نواختن آلات طرب و خرید و فروش آنها در عین حرمتشان می باشیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« آلات آوازه خوانی و خرید و فروش و بها و تجارت آن حرام است. » (77)
امروزه ما شاهد این هستیم که مسلمانان به جاهلیت دوم بازگشته و به تمامی اعمال فوق مبادرت می نمایند و این از نشانه های آشکار آخرالزمان است، همان طور که از ایشان روایت شده که:
« مردم در آن زمان به انجام منکرات مباهات و مال را صرف غنا خواهند کرد. » (78)

مظهر پانزدهم: شیوع منکرات و رذایل در جامعه

از جمله اموری که اسلام آن را نهی کرده و برای حفظ پیکر پاکیزه ی خانواده که اصلاح آن، اصلاح جامعه و به عکس می باشد، به شدت با آن مبارزه نموده، شیوع منکرات و رذایل در جامعه است.
در روزگار فعلی ما، جاهلیت جدیدی، در قالب انتشار منکرات و ایجاد فساد در جوامع، حتی جوامع مسلمانان، پا به عرصه ی وجود گذاشته است و این موضوعی است که روایات شریف و از جمله ی این روایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید نموده است:
« حال شما چگونه خواهد بود، هنگامی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند... » (79).

مبحث دوم: بعد سیاسی

قبلاً اشاره شد که دعوت امام مهدی (علیه السّلام) بسیار شبیه دعوت جدّ ایشان، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و بدیهی است که دعوت محمدی در عصر جاهلیت اول، ظهور و تداوم یافت و منطقه ی دعوت اسلام دارای اوضاع سیاسی با مشخصات و خصوصیات و ویژگی هایی بود که آن را از غیر خود، کاملاً متمایز می نمود و دارای احکام جاهلی بود.
به ناگزیر دعوت امام مهدی (علیه السّلام) نیز تحت اوضاع سیاسی مشابه، با صدور اسلام، ظهور و بروز پیدا خواهد کرد.
عادات و تقلیدهای جاهلی بر آن حاکم خواهد شد و اختلافی با جاهلیت اول به جز در شکل ندارد، ولی به لحاظ مضمون، یکی است. این چیزی است که ما قصد داریم در تقابل بین مظاهر سیاسی در دو جاهلیت اول و دوم و آنچه در گذشته و حال، از آن انعکاس یافته، روشن نماییم.

مظهر اول: تفرقه و دشمنی( تا سر حدّ قتل )

از جمله مظاهر جاهلیت در سطوح سیاسی، تفرقه گرایی امت و قبایل عرب در جاهلیت اول بوده است. آنها از یکدیگر متفرق و متنفر بودند و همین امر موجب می شد، به بهانه های مختلف با تکیه بر قدرت خود، با دیگری منازعه کنند و او را از میدان به در برند، تا اینکه به وسیله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت طاهرینش (علیه السّلام) از این بلای عظیم رهایی یافتند. همان طور که سخن خداوند کریم در « قرآن عظیم » بر این موضوع تصریح دارد:
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ کُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ‌(80)؛
همگی بر ریسمان محکم الهی چنگ زنید و متفرق نشوید. نعمت خدا را به یاد آورید، در آن زمان که شما با یکدیگر دشمن بودید و او بین قلب های شما الفت برقرار کرد و به نعمت او به برادری گراییدید و (نیز به یاد آورید) که شما بر سر گودالی از آتش قرار داشتید و او شما را از آن رهانید، خداوند این گونه آیات خود را برای شما بیان می نماید، شاید هدایت شوید. »
صدیقه کبرا، فاطمه زهرا (علیها السّلام) در خطبه خود به این نکته اشاره کرده و می فرماید:
« اطاعت ما موجب نظام ملت و امامت ما وسیله ی امان از فرقت است. » (81)
به عبارت دیگر، قطعاً امامت اهل بیت (علیه السّلام) همان امان مردم از تفرقه است و اگر امام علی (علیه السّلام) را به امامت می پذیرفتند، دچار تفرقه نمی شدند و به گروه هایی مختلف و متفاوت تبدیل نمی گردیدند.
از آنجا که عملاً این تفرقه صورت پذیرفت و اکنون نیز ادامه دارد، تنها راه خلاصی یافتن از آن نیز، امامت اهل بیت (علیه السّلام) است و حضرت زهرا (علیها السّلام) با بیان این عبارت، اشاره ی تلویحی به شرایط امت در آخرالزمان و تفرقه و تشتّت آنان نموده و تنها راه رهایی از آن را به قیام قائم آل محمد، مهدی منتظر (عج الله تعالی فرجه الشریف) موکول نموده اند.
امیرمؤمنان (علیه السّلام) در طیّ کلامی به روز این واقعه ی دردناک در احوال امت اسلامی اشاره می نمایند:
« یاد کنید آن زمان را که شما اندک، مشرک، کینه جو و متفرق بودید و خداوند به وسیله ی اسلام بین شما الفت ایجاد کرد و آنگاه به کثرت و اجتماع گراییدید، پس دیگر بار متفرق نشوید و نسبت به یکدیگر کینه جویی ننمایید. » (82)
اما امت اسلامی پس از اتحاد، متفرق و پس از مهرورزی به کینه جویی گرایید.
هم اکنون که ما در عصر جاهلیت دوم زندگی می کنیم، مسلمانان عرب و غیر عرب و حکومت ها و دولت ها از یکدیگر متفرّقند و هر یک از دیگری دوری می جوید. روایات اهل بیت (علیه السّلام) اشاره بر این موضوع دارد که این رویدادها از نشانه های نزدیک بودن قیام مقدس امام مهدی (علیه السّلام) به خصوص در« عراق »، پایتخت و مقرّ دولت ایشان، دولت عدل الهی خواهد بود. از ابی بصیر از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« به ناگزیر بنی فلان در آنجا حکومت خواهند کرد، آنگاه اختلاف پیدا کرده، حکومتشان متفرق و امیدشان پراکنده خواهد شد. » (83)
روایت فوق نیز از دلایل وجود اختلاف کلمه و شکستن صف واحد مسلمانان در آخرالزمان، یا همان عصر جاهلیت دوم می باشد.

مظهر دوم: اختلاف

قبایل عرب در ایام جاهلیت، دائماً با یکدیگر در اختلاف بودند و بر هیچ رأی واحدی متفق نمی شدند و دشمنی و کینه توزی چهره ی این عصر را سیاه کرده بود. اکنون نیز ما در عصر جاهلیت دوم، شاهد اختلاف مسلمانان در میان خویش هستیم. حاکمان کشورهای عربی در هیچ موضوعی با هم اتفاق نظر ندارند، به گونه ای که یکی از بزرگان عرب از این وضعیت ناگوار این گونه تعبیر می نماید، اعراب بر این موضوع توافق نموده اند که بر سر هیچ موضوعی توافق نکنند.
این عناصر، هیچ هدفی جز ارضای نفس های اماره به سود خود و حرکت در مسیر موافق هواها و تمایلات ندارند و این در حالی است که دین توحیدی اسلام، ما را به وحدت و یگانگی و کنار گذاشتن اختلافات و حرکت در مسیر واحدی که هیچ اختلافی در آن نیست؛ یعنی مبادی اسلامی ارائه شده از سوی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومان (علیه السّلام) فرا می خواند. دلیل وجود اختلاف در عصر قبل از ظهور شریف امام مهدی (علیه السّلام) وجود تعدادی از روایات تصریح کننده به این واقعیت می باشد. از آن جمله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است:
« شما را بشارت می دهم که مهدی در هنگام بروز اختلافات و تزلزل ها در امت اسلامی برانگیخته می شود. » (84)
در روایت دیگری می فرماید:
« شما را سه بار به مهدی بشارت می دهم که در هنگام وجود اختلافات بین مردم ظهور می کند. » (85)
اما روایت دوم از امام محمدباقر (علیه السّلام) است که می فرماید:
« قائم قیام نمی کند، مگر در هنگامی که ترس شدید و شمشیری کوبنده در میان اعراب حاکم است و مردم دچار اختلاف و تشتّت در دیدن و تغییر و دگرگونی در احوال هستند.. » (86)
روایت سوم از قدّامه، از عبدالکریم است که می گوید:
در حضور اباعبدالله (علیه السّلام) (امام صادق (علیه السّلام) ) سخن از قائم (علیه السّلام) به میان آمد، ایشان فرمودند: « چطور ممکن است، چنین چیزی رخ دهد، در حالی که هنوز آن قدر زمان طولانی نشده است که در مورد ایشان گفته شود از دنیا رفته یا در هر کجا زندگی می کرد، هلاک شده است ». پرسیدم: این چه زمانی است؟ فرمودند: « اختلاف بین شیعیان. » (87)
اختلاف اشاره شده فقط شامل حال مسلمانان نمی گردد، بلکه شرق و غرب عالم را دربرمی گیرد. از ابی بصیر از امام جعفر صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« اهل شرق و اهل غرب و بلکه اهل قبله نیز با هم اختلاف می کنند. » (88)
نمونه هایی از تفرقه که امروزه در همه ی جوامع انسانی وجود دارد، وضعیت پراکندگی و تفرقه ی مردم در عصر جاهلیت اول را به ذهن متبادر می نماید و خود دلیل بر این است که ما هم اکنون در عصر جاهلیت دوم زندگی می کنیم؛ زیرا تفرقه تنها محدود به مرکز مهدویت توصیف شده در « عراق » و « کوفه » نمی گردد، بلکه شامل محیط دعوت مهدویّه در کشورهای مجاور و پیرامون عراق و بلکه تمام خانواده ی بشری نیز می گردد.

مظهر سوم: احزاب و گروه ها

بررسی اوضاع جاهلیت و اهل آن در زمان قبل از عصر رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان می دهد که برخی قبایل عرب علیه قبایل دیگر با هم متحد می شدند و حال بقیه نیز همین گونه بود. از جمله شواهد دلالت کننده بر این موضوع، اتحاد اهل« مکه » ( قریش ) با یهود و دیگر قبایل عرب در جنگ احزاب برای مقابله با اسلام و مسلمانان بود، خداوند به وسیله ی این جنگ، لشکریانش را عزت و بنده اش را نصرت بخشید و به تنهایی احزاب را به هزیمت کشانید.
در عصری که ما هم اکنون در آن زندگی می کنیم، مسلمانان تبدیل به احزاب و فرقه های متفرق گشته و هر کدام از آنها، سعی در به دست گرفتن امور و تسلط بر اوضاع، در مقابل طرف دیگر را دارد.
روایاتی از اهل بیت (علیه السّلام) بر کثرت احزاب و فرقه ها در میان مسلمانان تأکید دارد، از آن جمله، سخن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، که می فرمایند:
« شما پس از هجرت اعرابی و بعد از دوستی و برادری حزب گرا گشتید » (89).
از جمله احادیثی که دلالت بر وجود احزاب در آخرالزمان می نماید، روایات موجود در نزد دوستان اهل بیت (علیه السّلام) است. از آن جمله روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، که می فرمایند:
« امت من به زودی به هفتاد و سه فرقه تقسیم می گردند که یکی از آنها نجات یابنده است و آن فرقه ای است که از وصیّ من ( او با دست به پشت علیّ بن ابیطالب (علیه السّلام) زد )، تبعیت می نمایند. » (90)
و نیز در روایت دیگری می فرمایند:
« ( امت من ) هفتاد و چند فرقه می شوند و عظیم ترین فتنه را فرقه ای رقم می زند که امور را قیاس می کنند. » (91)
هم اکنون ما شاهد ظهور احزاب و سازمان های باطل و کثرت طلب بسیاری هستیم که برخی از آنها عناوین پر طمطراق دینی را یدک می کشند، اما در اصل، بسیار دور از دین حقیقی می باشند و همین موضوع سبب بروز فتنه هایی می گردد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن این حدیث شریف، مردم را از آن برحذر می دارند:
« وای بر عرب از فتنه ای که نزدیک می گردد، رستگار کسی است که از آن خودداری می کند و رستگار کسی است که از فتنه ها بپرهیزد. » (92)
این خودداری قطعاً به معنای خودداری از وارد شدن به احزاب و سازمان های باطل و بیهوده است.

مظهر چهارم: فراوانی جنگ ها و نزاع ها

اگر کسی اوضاع و شرایط عصر جاهلیت اول را مورد بررسی قرار داده باشد، درمی یابد که قبایل عرب در آن زمان به طور پیوسته یا در حال جنگ یا در حال معارضه با یکدیگر بودند و شب و روز خون می ریختند و این همان چیزی است که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجة الوداع به آن اشاره نموده و مردم را از آن برحذر داشتند:
« آیا شما را آگاه ننمایم که بعد از من مرتد و کافر گشته و برخی از شما گردن بعضی دیگر را خواهید زد؟ » (93)
و در روایت دیگری می فرماید:
« مبادا بعد از من به کفر بازگردید و برخی، گردن برخی دیگر را بزند و قسم به خدا! قطعاً آن را در میان لشکر خواهید شناخت... » (94).
هم اکنون ما در عصری به سر می بریم که جاهلیت دوم با جنگ ها و نزاع ها در صحنه حضور دارد و دولت های اسلامی و به خصوص عربی با یکدیگر به جنگ و منازعه پرداخته اند. البته منظور ما لزوماً جنگ با سلاح نیست؛ بلکه جنگ کلامی و زبانی را نیز شامل می گردد. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
« به زودی فتنه ای در میان اعراب روی خواهد داد که در آن آتش زبان شدیدتر از کشتن با شمشیر خواهد بود. » (95)
و اکنون ما شاهد این هستیم که برخی از مسلمانان، برخی دیگر را مورد شتم قرار می دهند و عده ای دیگر گروهی را با زبان علیه گروه دیگر تحریک می کنند و بدین گونه رویدادی را برتر از جنگ با سلاح رقم می زنند، به گونه ای که همسایه، همسایه اش و برادر، برادرش و پسرعموی خویش را ( با زبان ) به قتل می رساند... (96) و همانند جاهلیت اول، خونریزی در شب و روز فراوان است. در این باره حدیثی از امیرمؤمنان (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند:
« خونریزی زیاد می شود به گونه ای که از هر 9 نفر، 7 تن یا از هر 7 نفر، 5 تن کشته می شود و در این هنگام جاهل می گوید: ما را به آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیازی نیست. » (97)
در روایت دیگری از امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند:
« زمانی بر مردم خواهد آمد... و در ورای آن مرگ سریع است که مردم را به شدت می فرماید به گونه ای که شخص صبح سالم است و شب دفن می گردد و شب زنده است و صبح از دنیا می رود... » (98).

مظهر پنجم: ترس شدید و فقدان امنیت

در نتیجه اوضاع و احوال سخت سیاسی و نگرانی های ناشی از جنگ ها و غارت ها، ترس شدید و فقدان امنیت بر جامعه مستولی می گردد.
چنین واقعیتی در میان قبایل عرب، قبل از دعوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رایج و شایع بود و اهل جاهلیت خوار و مطرود بوده و برخی از برخی دیگر و همگی از نیروهای پیرامون خود، یعنی« روم » و « ایران » در ترس و نگرانی بودند. حضرت صدیقه کبرا، فاطمه زهرا (علیها السّلام) در خطبه ی خود بر این واقعیت اشاره دارند:
« و شما بر سر گودالی در آتش قرار داشتید، نوشیدنیتان آب گندیده، خوردنیتان پوست جانور و مُردار بود. در هجوم کشورهای همسایه، پست و ناچیز و هراسان بودید تا آنکه [خدا ] به وسیله ی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از خاک مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت برافراشت. » (99)
امروزه ما شاهد وجود چنین واقعیت تلخی در عصر جاهلیت دوم، یعنی ترس شدید مردم از داخل یا خارج کشور می باشیم و این یکی از نشانه های قریب الوقوع بودن قیام مقدس صاحب العصر و الزمان (علیه السّلام) است. از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده است که:
« قائم قیام نمی کند، مگر در هنگام ابتلای مردم به ترس شدید و شداید روزگار و فتنه و بلا... » (100).
و در ضمن روایت دیگری می فرمایند:
« و مردم به سبب ترس و هراس به سختی و رنج بسیار می افتند ». (101)
و در کتاب مقدس موجود نزد یهود و نصاری نیز این حالت ترس این گونه وصف گردیده است.
« با رنج و سختی و حیرت، مردم از ترس بیهوش می شدند. » (102)

مظهر ششم: پناه بردن به دنیا

منطقه ای که دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ظهور رسید، غرق مشکلات داخلی و خارجی بود و همین امر آنان را از پرداختن به قضیه ی ظهور نبیّ موعود که دین ضعیف ابراهیمی را در میان قوای محاصره کننده ی آنان اقامه کند، باز داشته بود. اما یهود و نصارا مترقّب و منتظر ظهور این نبیّ موعود بودند و خود را آماده ی این رویداد که موافق هواهای نفسانیّه آنان نبود، می نمودند. (103)
اکنون نیز ما در عصر ظهور شریف امام مهدی (علیه السّلام) و در زمان شکوفایی عصر جاهلیت دوم، شاهد مردمی هستیم که آن چنان به امور دنیا و نگرانی های ناشی از آن مشغولند، که موضوع امام مهدی (علیه السّلام) و بلکه تفکر نسبت به نزدیکی قیام ایشان و ظهور حکومتشان را در میان نیروهای عظیمی که ما را احاطه کرده اند، به بوته فراموشی سپرده اند، اما اهل کتاب بیشترین اهتمام و انتظار را نسبت به قیام شریف ایشان و آمادگی برای رویارویی با آن را از خود نشان می دهند.

مظهر هفتم: حکم کردن به غیر حکم خداوند

قبایل عرب، قوانین و نظاماتی بر اساس طبایع و عادات و تقلیدهای متعارف خود وضع نموده و به آن تکیه و اعتماد داشتند، قوانین و مقرراتی که هیچ توافقی با اراده ی خداوند متعال نداشت.
در این عصر نیز، حکومت ها و نظام های غیراسلامی برای خود، قوانین و دستوراتی وضع نموده اند که خداوند، سلطانی برای حکم کردن به آن نازل ننموده است. این قوانین به طور عموم با مبادی دین توحیدی اسلام متعارض است، اما با این وجود، این حکومت ها به آن عمل می کنند و این در حالی است که « قرآن » می گوید:
« وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ ‌(104)؛
هر کس به آنچه خداوند نازل کرده، حکم نکند، کافر است. »
« وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‌(105)؛
و هر کس به آنچه خداوند نازل کرده، حکم نکند، ستمگر است. »
« وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‌ (106)؛
و هر کس به آنچه خداوند نازل کرده، حکم نکند، فاسق است. »
به عبارت دیگر این حکومت ها به جای آنکه به حکم خداوند عمل کنند، به حکم ساخته ی خود عمل می کنند که در واقع، حکم به جاهلیت است و اتصال به خداوند ندارد. از این گذشته بسیاری از دانشمندان، عالم به احکام الهی نیستند و حکم هایی را از روی گمان و ظنّ می دهند که هم احتمال خطا در آن هست و هم صواب و اگر به حکم واحدی حکم نمایند، که مطابق با واقع نباشد، در این صورت به حکم جاهلیت حکم کرده اند. از ابی بصیر از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که:
« حکم بر دو قسم است، حکم خدا و حکم جاهلیت و هر کس در حکم خدا خطا نماید، به حکم جاهلیت حکم خواهد کرد. » (107)

مبحث سوم: بعد اقتصادی

به لحاظ تشابهی که بین دو دعوت مصطفوی و دعوت مهدوی است، ناگزیر این دو دعوت شریف باید به لحاظ اقتصادی نیز دارای تشابه باشند.

مظهر اول: ربا

مشهور است که ربا در عصر جاهلیت اول آشکار و رایج بود، به گونه ای که مردم در طول زندگی خود یا همواره مقروض بودند یا همه ی مایملک خود را بر اثر قرض ربوی از دست می دادند و گاهی کار به جایی می رسید که شخص بدهکار برای پرداخت دیون خود، همسر یا یکی از فرزندانش را از دست می داد.
این واقعیت ( تلخ و ناگوار ) تا ظهور اسلام و نزول آیه ی تحریم ربا در میان قریش رسم بود. خداوند تعالی در« قرآن کریم » می فرماید:
« الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا (108)؛
کسانی که ربا می خورند در روز قیامت به شکل کسانی محشور می شوند که بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده است و سبب آن این است که گفتند خرید و فروش مانند رباست، در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام نموده است. »
و نیز خداوند می فرماید:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌(109)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید! ربا را که سودهای چند برابر است، نخورید و از خداوند پروا کنید تا رستگار شوید. »
ربا به فروش ربوی و قرض ربوی تقسیم می گردد. شرط در فروش ربوی، مدت دار بودن و افزایش بهای کالاست، اما قرض ربوی بهای اضافه ای است که قرض گیرنده در ازای قرض دریافتی می پردازد.
ربا در جاهلیت معاصر، حلال گردیده و ما مشاهده می کنیم که مردم آن را حلال تلقی می نمایند. معنای این سخن آن نیست که مردم می گویند ربا حلال است، بلکه بعضی از فقها در آینده ای نزدیک به حلال نمودن برخی معاملات ربوی و گذاردن نام های مشخص بر آن اقدام خواهند نمود، در حالی که معاملات یاد شده، چیزی جز ربا نیست.
این موضوع نیز از نشانه های دال بر نزدیکی ظهور مقدس امام مهدی (علیه السّلام) به شمار آمده و شامل اکثریت گروه های اجتماعی دانسته یا ندانسته می گردد.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
« زمانی بر مردم خواهد آمد که احدی باقی نمی ماند، مگر اینکه ربا خورد و اگر نخورد، حدّاقل غباری از آن به او خواهد رسید. » (110)

مظهر دوم: وضعیت نابه سامان اقتصادی و معیشتی

اکثر اعراب جاهلی اوضاع اقتصادی و معیشتی بدی داشتند، به گونه ای که دائماً آنان را زیر خطّ فقر نگه می داشت و علت این رخداد، گسترش عادت های اقتصادی به مانند ربا و... در طبقه ی متوسط جامعه بود، این نا به سامانی به شکل کاستی در اموال و حرص و طمع، نسبت به آن و کمبود غذا و وسایل ضروری زندگی، خودنمایی می کرد، به گونه ای که حتی انسان، فرزند یا همسر خود را در برابر یکی دو مشت مال که بتواند به وسیله ی آن معاش خود و خانواده اش را بنماید، می فروخت.
صدیقه کبرا، فاطمه زهرا (علیها السّلام) به این واقعیت اشاره نموده اند:
« شما بر سر گودالی از آتش قرار داشتید... نوشیدنی شما آب گندیده و طعام شما پوست جانور و برگ درختان بود و بر اثر هجوم همسایگان، پست و ناچیز و هراسان بودید. » (111)
کلمه ای که ایشان برای توصیف آب نوشیدنی اعراب جاهلی به کار می برند، الطرق، به معنای آب نزولات آسمانی است که بر اثر قرار گرفتن سرگین شتر در آن گندیده شده است و طعامی که در آن به القد، تعبیر می فرمایند، پوست دبّاغی نشده ی حیوانات و الورق، همان خوردن برگ درختان است. مقصود ایشان از این توصیفات، اشاره به ناپاکی نوشیدنی ها و نامطبوعی خوردنی ها، به سبب عدم راه یافتگی آنان به دستوراتی که دین و دنیایشان را به سوی صلاح برد و نیز فقر آنها و کم بضاعتی آنان می باشد.
اما در عصر جاهلیت دوم که ما در آن زندگی می کنیم، زندگی ما به لحاظ بدی شرایط اقتصادی و فقر و گرسنگی و قحطی، به خصوص در واقعه ی شریف ظهور و دعوت مهدوی و به ویژه در « عراق »، همچون زندگی اعراب جاهلیت گردیده است. این واقعیتی است که دسته ای از روایات اهل بیت (علیه السّلام) به آن اشاره دارد. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
« بی شک، قبل از قیام قائم، مدت یک سال، مردم به گرسنگی مبتلا شده و ترس شدید از کشته شدن و کمبود اموال و نفوس و محصولات کشاورزی آنان را فرا می گیرد... » (112).
و در روایت دیگری می فرمایند:
« نیازها آشکار شده و فقر گسترش می یابد. » (113)
بر این اساس، قبل از ظهور دعوت امام مهدی (علیه السّلام) و قیام شریف ایشان، قحطی و گرسنگی عراق ( پایتخت حکومت ایشان ) را علاوه بر دیگر دولت های همجوار، همراه با افزایش بهای کالاها دربرمی گیرد. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
« در عراق، بصره خراب می شود... و زوراء به دست سفیانی نابود می شود... و خرابی عراق سبب بروز قحطی است. » (114)
و در روایت دیگری از ایشان نقل شده که:
« زمانی بر مردم فرا می رسد که خدایان آنها شکم هایشان است... خداوند آنها را به چهار خصلت مبتلا می نماید: ستم سلطان و قحطی... » (115).

مظهر سوم: کاستن از پیمانه ها ( کم فروشی )

کم فروشی از اموری است که در عصر جاهلیت اول در جوامع عرب قبل از اسلام و نیز دیگر ملت های پیشین رواج داشت.
از صفوان جمّال، از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که:
« دو خصلت در شما هست که ملت های پیش از شما به سبب آن هلاک شدند ».
گفتند: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن دو خصلت کدامند؟
فرمودند: « پیمانه و ترازو » (116).
خداوند متعال در « قرآن کریم » از این کار نهی فرموده:
« فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ (117)؛
پیمانه و ترازو را کامل و پر نمایید و از اموال مردم نکاهید. »
از همین رو امام علی (علیه السّلام)، مرتباً در بازارهای« کوفه » می گشت و تاجران و کسبه را از اخلال در پیمانه ها و ترازوها منع می نمود، اما امروزه در روزگار ما، غش در وزن و پیمانه از امور متعارف و به واقع رایج در بازارهاست.
این واقعیت برای ما روشن می نماید که جاهلیت دوم با شیوع غش در معامله و کم فروشی در توزین اجناس، به جامعه ی ما بازگشته است.

مظهر چهارم: رواج رشوه

رشوه از مظاهر رایج عصر جاهلیت اول، قبل از اسلام و به خصوص در نزد قریش بود. امام علی (علیه السّلام) ضمن حدیث خود، درباره ی افرادی از قریش که در جنگ صفین با او به پیکار برخاستند به این موضوع اشاره می نمایند:
« بیدار باشید که شما با آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان... و اهل بدعت و اختراع در دین می جنگید و با کسی پیکار می کنید که باید از شرّ او بر حذر بود. او بر اسلام و اهل آن هراس آور است و رشوه می خورد... » (118).
جدای از انتشار و گسترش این عمل جاهلی، در ملت های سابق به خصوص بنی اسرائیل،‌ اکنون ما شاهد رواج آن در عصر جاهلیت دوم هستیم و مشاهده می نماییم که رشوه به شکلی عظیم، در همه ی زمینه های زندگی و در همه ی مؤسسات دولتی شایع و رایج است.
این واقعیت تلخ با وجود نهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جریان یافته است. ایشان در این باره می فرمایند:
« خدا لعنت کند رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه ی بین آن ها را ».
و فرمودند:
« بر حذر باشید از رشوه، که عین کفر است و دست اندرکار رشوه بوی بهشت را استشمام نمی کند. » (119)
روایات متعددی گسترش رشوه در آخرالزمان و آلوده شدن مردم به آن را یادآور می گردد. از جمله ی این روایات، حدیثی است که اصبغ بن نباته از امام علی (علیه السّلام) نقل می کند. ایشان می فرمایند:
« زمانی بر مردم می آید که... خمر را به عنوان آب انگور و رشوه را با هدیه، حلال می نمایند... » (120).
در همین باره در روایت دیگری، خوردن ربا و رشوه از شروط برپا شدن قیامت محسوب گردیده است. ابن عباس از رسول خدا، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند، که فرمودند:
« از جمله شروط برپایی قیامت... بزرگ شدن مال و فروش دین به دنیاست... » و فرمودند:
« هنگامی که ربا آشکار گردد و مردم به غیبت و رشوه مبادرت نمایند. » (121)

مظهر پنجم: اندوختن طلا و نقره

از جمله مظاهر جاهلیت اول اندوختن طلا و نقره به وسیله ی گروهی از مردم و خوردن اموال مردم به باطل بود و این موضوع تا حدی پیش رفته بود که درهم و دینار بر جمیع مراتب زندگی مردم، قاطعانه حکومت می کرد.
این واقعیت از مظاهر موجود در جاهلیت آن زمان، به ویژه در نزد دست اندرکاران تجارت های گسترده، همانند تجار قریش و نیز ملت های گذشته بود.
خداوند تبارک و تعالی این اعمال و رفتار را در« قرآن کریم » نهی می فرمایند:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ‌ (122)؛
ای ایمان آورندگان! همانا بسیاری از علمای دینی یهود و نصارا اموال مردم را به باطل می خورند و مردم را از راه خدا باز می دارند و کسانی را که طلا و نقره می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذاب دردناک بشارت ده. »
این واقعیت نیز از جمله دلایل وجود این مظهر در جاهلیت است و اما دلیل دیگر که بر وجود آن در جاهلیت اول است، نهی ائمه معصومان (علیه السّلام) از آن است. آنجا که فرموده اند:
« وجود درهم و دینار در زندگی مردم و حکم فرمایی آن بر جامعه سبب هلاک این امت خواهد شد، همان گونه که امت های گذشته نیز به همین سبب، هلاک گردیدند. »
از اسحاق بن حارث، از امام علی (علیه السّلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند:
« دینار و درهم، امت های پیش از شما را هلاک کرد و شما را نیز هلاک خواهد کرد. » (123)
و اکنون به طور بدیهی درمی یابیم که جمع اموال به دست گروه قلیلی از مردم و پرستش درهم و دینار توسط مردم، از امور شایع و رایج در جوامع حال حاضر ماست.
پس از اینکه در گفتار خود، از نقاط مشترک و تلاقی بین دو جاهلیت اول و دوم به لحاظ افعال، احکام، عادات و تقلیدهای سیاسی و دینی، سخن به میان آوردیم و وجود صفات جاهلی در « مکه » رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مناطق عربی مجاور آن و غیر آن و مقارنت آن با جاهلیت آخرالزمان در قبل از ظهور دعوت امام مهدی (علیه السّلام) برای رهانیدن مردم از جهل زمان و صیانت شیطان، همچون رسالت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در عصر جاهلیت اول را توضیح دادیم، با این وجود باید بگوییم که در زمان ما، حامل جاهلیت این زمان مکه است، همان طور که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مکه حامل آن جاهلیت بود.
 

پی نوشت ها :

1. منبع: کتاب موسوعة القائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) من فکر السید ابی عبدالله الحسین القحطانی، بخش عصر الجاهلیة فی آخرالزمان، ج3، صص 11-55.
2. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 154.
3. سوره ی احزاب(33)، آیه ی 33.
4. سوره ی فتح(48)، آیه ی 26.
5. العقل و الجهل فی الکتاب و السنة، ص 273.
6. مستدرک الوسائل، ج18، ص 209؛ عوالی اللآلی، ج1، ص 176.
7. بحارالأنوار، ج52، ص362؛ غیبة نعمانی، ص 269.
8. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج8، ص 307؛ العدد القویه، ص81.
9. سوره ی احزاب(33)، آیه ی33.
10. بحارالأنوار، ج22، ص 189؛ تفسیر قمی، ج2، ص 193.
11. بحارالأنوار، ج53، ص 175؛ احتجاج، ج2، ص 495.
12. کتاب سلیم، ص 715.
13. المنجد، ج1، ص 108.
14. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 19.
15. سوره ی انبیا(21)، آیه ی 73.
16. سوره ی سجده(32)، آیه ی 24.
17. سوره ی مائده(5)، آیه ی 35.
18. بحارالأنوار، ج29؛ اعلام الوری، ص 159.
19. سوره ی فتح(48)، آیه ی 26.
20. بحارالأنوار، ج29، ص 197.
21. مستدرک الوسائل، ج18، ص 184.
22. بحارالأنوار، ج35، ص 49.
23. بحارالأنوار، ج18، ص 176.
24. همان، ج51، ص 73.
25. کافی، ج4، ص 559.
26. بحارالأنوار، ج29، ص 223.
27. همان، ج53، ص 66.
28. همان، ج8، ص 12؛ تفسیر قمی، ج2، ص 303.
29. کافی، ج1، ص 341.
30. سوره ی ملک(67)، آیه ی30.
31. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 320.
32. بحارالأنوار، ج52، ص 381؛ وسائل الشیعه، ج15، ص 77.
33. بحارالأنوار، ج51، ص 120.
34. کافی، ج2،‌ ص 308.
35.وسائل الشیعه، ج15، ص 373.
36. بحارالأنوار، ج3، ص 272؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص 454.
37. سوره ی حجرات(49)، آیه ی 13.
38. جامع الأخبار، ص 183.
39. کافی، ج8، ص 264.
40. وسائل الشیعه، ج16، ص 43.
41. کنزالفوائد، ج1، ص 66.
42. سوره ی تکویر(81)، آیات 8-9.
43. کافی، ج2، ص 162، بحارالأنوار، ج15، ص 172.
44. کافی، ج5، ص 339؛ وسائل الشیعه، ج20، ص 67.
45. تحف العقول، ص 154.
46. بحارالأنوار، ج71، ص 168.
47. همان، ج52، ص 262؛ جامع الأخبار، ص 140.
48.ثواب الأعمال، ص 231.
49. سوره ی احزاب(33)، آیه ی 33.
50. بحارالأنوار، ج96، ص 311؛ وسائل الشیعه، ج23، ص 235.
51. من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 182؛ وسائل الشیعه، ج3، ص 237.
52. سوره ی مجادله(58)، آیه ی 8.
53. بحارالأنوار، ج73، ص 6؛ مستدرک الوسائل، ج8، ص 366.
54. ابن ذی یزن از پهلوانان افسانه ای جاهلیت بود.
55. شرح نهج البلاغه، ص 14، ص 106؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص 172.
56. سوره ی مائده(5)، آیه ی 45.
57. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 376؛ وسائل الشیعه، ج3، ص 272.
58. همان، ج4، ص 3.
59. همان، ج1، ص 183.
60. همان.
61. مستدرک الوسائل، ج2، ص 450.
62. مروج الذهب، ج3، ص 288.
63. سوره ی بقره(2)، آیه ی 219.
64. سوره ی اعراف(7)، آیه ی 33.
65. متشابه القرآن، ج2، ص 209.
66. بشارة الاسلام، ص 25؛ منتخب الاثر، ص 425.
67. کافی، ج8، ص 38؛ وسائل الشیعه، ج16، ص 277.
68. یوم الخلاص، ص 367.
69. بشارة الاسلام، ص 76؛ یوم الخلاص، ص 376.
70. مسند احمد، ج2، ص 418؛ یوم الخلاص، ص 366.
71. سوره ی بقره(2)، آیه ی 219.
72. کافی، ج8، ص 38؛ وسائل الشیعه، ج16، ص 277.
73. کافی، ج8، ص40؛ بحارالأنوار، ج52، ص 259؛ وسائل الشیعه، ج16، ص 279.
74. سوره ی مؤمنون(23)، آیه ی3.
75. سوره ی فرقان(25)، آیه ی72.
76. مستدرک الوسائل، ج13، ص 219.
77. همان.
78. بحارالأنوار، ج52، ص 264.
79. منتخب الاثر، ص 426.
80. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 103.
81. بحارالأنوار، ج9، ص 223؛ احتجاج، ج1، ص 97.
82. شرح نهج البلاغه، ج4، ص 205.
83. غیبت نعمانی، ص 253.
84. بحارالأنوار، ج51، ص 74.
85. غیبت طوسی، ص 179.
86. بحارالأنوار، ج52، ص 348؛ غیبت نعمانی، ص 234.
87. غیبت نعمانی، ص 159.
88. بحارالأنوار، ج52، ص 235.
89. بحارالأنوار، ج34، ص 222؛ نهج البلاغه، ص 299؛ شرح نهج البلاغه، ج13، ص 179.
90. الصراط المستقیم، ج2، ص 37.
91. الطرائف، ج2، ص 525.
92. عشرون و مائة علامة متحقّقه، ص 73.
93. کنزالفوائد، ج1، ص 145.
94. امالی شیخ طوسی، ص 363؛ بحارالأنوار، ج9، ص 150؛ تفسیرالفرات، ص 278.
95. بشارة الاسلام، ص 68؛ یوم الخلاص، ص 477.
96. الملاحم و الفتن، ص 453.
97. منتخب الاثر، ص 441؛ الملاحم و الفتن، ص 62؛ یوم الخلاص، ص 487.
98. بحارالأنوار، ج93، ص 303.
99. احتجاج، ج1، ص 100؛ شرح نهج البلاغه، ج16، ص 249.
100. بحارالأنوار، ج52، ص 230؛ غیبت نعمانی، ص 234.
101. بحارالأنوار، ج52، ص 235.
102. انجیل لوقا، 25: 11-26؛ یوم الخلاص، ص 497.
103. بحارالأنوار، ج69، ص 92؛ تفسیر قمی، ج1، ص 33.
104. سوره ی مائده(5)، آیه ی44.
105. همان، آیه ی 45.
106. همان،‌آیه ی 47.
107. کافی، ج7، صص 4-7؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص 218.
108. سوره ی بقره(2)، آیه ی 275.
109. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 130.
110. نهج الفصاحه، ج2، ص 500.
111. احتجاج، ج1، ص 100؛ کشف الغمه، ج1، ص 485؛ الطرائف، ج1، ص 263.
112. بحارالأنوار، ج52، ص 228؛ غیبت نعمانی، ص 250.
113. وسائل الشیعه، ج15، ص 348.
114. بحارالأنوار، ج51، ص 112؛ بشارة الاسلام، ص 28؛ یوم الخلاص، ص 485.
115. بحارالأنوار، ج22، ص 453؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص 376؛ جامع الأخبار، ص 129.
116. وسائل الشیعه، ج17، ص 393؛ مستدرک الوسائل، ج13، ص 213.
117. سوره ی اعراف(7)، آیه ی 85.
118. بحارالأنوار،ج 30، ص 23.
119. جامع الأخبار، ص 156.
120. بحارالأنوار، ج93، ص 303؛ فضائل الاشهر، ص 91.
121. وسائل الشیعه، ج15، ص 348.
122. سوره ی توبه(9)، آیه ی34.
123. وسائل الشیعه، ج9، ص 44.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل، (1389)، جاهلیت مدرن در رویارویی با امام زمان (علیه السّلام)، تهران: نشر موعود عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ سوم