نويسنده: آيت الله سيد علي حسيني ميلاني




 

پژوهشي درباره ي صحابه و نقد حديث «أصحابي کالنجوم»(1)

واژه ي «صحبت» از نظر لغت

واژه ي «صحبت» در لغت به معناي معاشرت و يا ملازمت آمده است. گفته مي شود:«أصحبته صحبته صحبة فأنا صاحب» جمع اين واژه: صحب، اصحاب و صحابه آمده است.(1)
راغب اصفهاني در المفردات في غريب القرآن مي نويسد:
و لا يقال في العرف إلّا لمن کثرت ملازمته؛(2)
در عرف فقط به کسي مصاحب مي گويند که ملازمت بيشتري با فرد داشته باشد.
بنابر اقتضاي واژه ي «صاحب» از نظر لغوي و عرفي، مصاحب پيامبر صلي الله عليه و آله کسي است که با آن حضرت معاشرت يا ملازمت داشته باشد؛ چه مسلمان باشد يا کافر، نيکوکار باشد يا بدکردار، مؤمن باشد يا منافق؛ چرا که بنا بر گفتار فيومي اصل در اين اطلاق براي کسي است که رؤيت و مجالستي با آن حضرت داشته باشد.(3)

واژه ي «صحابي» در اصطلاح

اينک پس از بيان معناي «صحبت» از نظرلغت، به بررسي واژه ي «صحابي» در اصطلاح مي پردازيم.
دانشمندان علم اصول و حديث اتّفاق نظر دارند که به کسي صحيح است نام «صحابي» اطلاق شود که مسلمان باشد. اما آنان در تعريف «صحابي» اختلاف نظر دارند.

صحابي از ديدگاه اصوليان

مشهور اصوليان در تعريف صحابي چنين مي گويند:
کسي که با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مجالست و هم نشيني طولاني داشته باشد؛ به گونه اي که از آن حضرت پيروي کند و مطالب و آدابي را از آن بزرگوار ياد بگيرد، صحابي گويند. بر خلاف کسي که به عنوان ميهمان به حضورش دعوت شود، آن گاه بي آنکه که مصاحبت و پيروي باشد از حضورش باز گردد.(4)

صحابي از ديدگاه محدّثان

بيشتر محدّثان در تعريف صحابي چنين مي گويند:
هر مسلماني که پيامبر صلي الله عليه و آله را ببيند، صحابي است.(5)
گروهي ديگر از محدّثان در تعريف صحابي گفته اند:
هر مسلماني که دوران پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را درک کند؛ گر چه آن حضرت را نبيند، صحابي است.(6)
برخي ديگر از محدّثان در تعريف صحابي گفته اند:
هر کس پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را ملاقات کند و به آن حضرت ايمان بياورد و با ايمان و اسلام از دنيا برود - گرچه زماني در اين بين مرتد شده باشد - صحابي است.(7)
البته در تعريف صحابي ديدگاه هاي ديگري نيز وجود دارد که به شذوذ و ندرت وصف شده اند.(8)

موقعيّت صحابه

مسلمانان درباره صحابه از جهتِ دارا بودن عدالت و نبودن آن سه ديدگاه دارند:

1.همه صحابي کافرند

گروهي به نام «کامليه» و کساني که در غلّو، هم فکر و هم سو با آنان هستند معتقدند که همه صحابه کافر هستند.(9)
روشن است که اين ديدگاه ارزشِ بررسي و نقد ندارد و بحث از گويندگان اين ديدگاه و دليل هاي آن ها و ردّ آن ادله، هيچ سودي ندارد.

2. همه ي صحابي عادل اند

اين ديدگاه در بين دانشمندان اهل سنّت مشهور شده که همه صحابه عادل و مورد اعتمادند و هيچ عيب و جرحي در آنان راه ندارد. از اين رو، روا نيست روايتي که آنان نقل مي کنند تکذيب شود و به سخناني که از آنان نقل مي شود ايراد گرفت. گويي آنان به محض مصاحبت با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از هر خطا و اشتباه معصوم شده اند و از هر لغزشي محفوظ.
مزني در اين زمينه مي گويد: همه صحابه مورد اعتماد و امين هستند.(10)
خطيب بغدادي مي گويد: عدالت صحابه ثابت و روشن است.(11)
ابن حزم اندلسي مي گويد: به يقين همه صحابه اهل بهشت هستند.(12)
گفتني است که ابن عبدالبرّ، ابن اثير جزري، غزالي و ديگر دانشمندان اهل سنّت نيز به اين گفتار تصريح کرده اند.(13)
از طرفي، برخي از عالمان اهل سنّت هم چون ابن حجر عسقلاني و ابن عبدالبرّ ادّعا کرده اند که اين ديدگاه مورد اتّفاق نظر تمام دانشمندان است.(14)
روشن است که گفتار گروهي از پيشوايان بزرگ آنان، اين اتّفاق نظر را تکذيب مي کند؛ چرا که آنان اين گفتار را به بيشتر علما نسبت داده اند نه همه آن ها. ابن حاجب در ضمن طرح مسئله اي گويد:
بيشتر علما بر عدالت صحابه قائل اند، برخي گفته اند: صحابه نيز همانند ديگر مردم هستند. برخي ديگر گفته اند: صحابه تا در فتنه اي وارد نشده اند عادل اند؛ ولي کساني که در فتنه ها و آشوب ها وارد شده اند عدالت آنان پذيرفته نيست؛ چرا که فاسق، معلوم و معيّن نيست. معتزلي ها در اين باره گفته اند: همه صحابه عادل اند مگر افرادي که با علي عليه السلام جنگيدند... .(15)
البتّه در کتاب جمع الجوامع و شرح آن نيز چنين آمده است، آن جا که گويد:
بيشتر عالمان به عدالت صحابه قائل اند و به نقل روايت و آوردن شاهد.... نيازي نيست. آن گاه در اين دو کتاب به نقل نظريه هاي ديگري پرداخته شده است.(16)
فراتر اين که گروهي از دانشمندان اهل سنّت به صراحت بيان داشته اند که صحابه نيز همانند ديگر مردم هستند که در بين آن ها افراد عادل و غير عادل وجود دارد...
از اين گروه مي توان افراد ذيل را نام برد: سعدالدين تفتازاني، مازري شارح کتاب البرهان، ابن عماد حنبلي و بزرگان ديگري هم چون قاضي القضاه شوکاني و از متأخّران دانشمنداني چون شيخ محمود ابوريه، شيخ محمّد عبده، سيد محمد بن عقيل علوي، سيد محمّد رشيد رضا نگارنده المنار في تفسير القرآن، شيخ مقبلي نويسنده العلم الشامخ و شيخ مصطفي صادق رافعي نگارنده کتاب اعجاز القرآن...(17)
واضح است که همين ديدگاه مطابق با رأي و ديدگاه شيعه امامي است.

3. نه زياده روي و نه کوتاهي

ديدگاه سوم درباره عدالت صحابه از آنِ شيعه امامي است. آنان اتّفاق نظر دارند که صحابه نيز همانند ديگر مردم هستند؛ در بين آن ها عادل، فاسق، مؤمن و منافق وجود دارد و صرف مصاحبت با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گرچه موجب شرافت است؛ اما براي آن ها عصمت نمي آورد و کارهاي زشت و قبيح را از آنان دور نمي سازد؛ چرا که قرآن در موارد فراواني از صحابه ي منافق سخن به ميان آورده است. همان منافقاني که با گفتار و کردارِ خود، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و خداندان آن حضرت را مورد اذيّت قرار دادند... .
در اين باره احاديث فراواني از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل شده که برخي از صحابه مورد سرزنش آن حضرت قرار گرفتند؛ کتاب هاي حديثي و تاريخي از نقل کشمکش ها، تکذيب ها و بدگويي هاي صحابه نسبت به يک ديگر پُر است.
پيشوايان حديث و بزرگان تابعين نيز در اين باره اظهار نظر کرده اند. آرا و نظريه هاي آنان در مورد برخي از صحابه در کتاب هاي رجالي و تاريخي ثبت شده است. براي نمونه به مواردي اشاره مي نماييم:
از مالک بن انس پرسيدند: دو حديث مختلف را دو راوي مورد اعتماد از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل مي کنند به نظر شما به هر دو مي توان عمل کرد؟
گفت: نه، به خدا سوگند! نمي توان به هر دو عمل کرد تا سخن حق را از آن دو روايت به دست آورد و فقط يکي از آن دو حديث، حق است. مگر مي شود دو سخن متفاوت درست باشد؟ سخن حق و درست فقط يکي از آن دو حديث است. (18)
هم چنين در مورد ديگري از انس بن مالک درباره اختلاف نظر صحابه پرسيدند، پاسخ داد: نظر يکي اشتباه و ديگري درست است بايد در اين مورد دقّت کرد.(19)
در نقل ديگري آمده است: ابو حنيفه درباره صحابه چنين گفت: همه صحابه عادل اند، جز افرادي.
آن گاه ابوحنيفه از آن افراد ابوهريره و انس بن مالک را نام برد.(20)
از شافعي نقل شده که او رازگونه به ربيع گفت: شهادت و گواهي چهار تن از صحابه پذيرفته نيست: معاويه، عمروبن عاص، مغيره و زياد.(21)
شعبه در اين باره گويد: ابوهريره همواره در نقل حديث تدليس مي کرد.(22)
از ليث نيز نقل شده که گفته است: هر گاه در موردي با اختلاف ديدگاه اصحاب مواجه شويم، ديدگاهي را مي پذيريم که از روي احتياط است.(23)
آري به خاطر استناد به همين مطالب است که شيعه امامي چنين ديدگاهي دارد. اما بيشتر علماي اهل سنّت بر اين پندارند که خداوند سبحان و پيامبر او صلي الله عليه و آله صحابه را پاک کرده و همه آنها را عادل قرار داده است؛ از اين رو بايد در راه آنان گام برداشت و هر چه از آنان نقل مي شود که با متن صريح قرآن و سنّت مخالفت و منافات دارد، تأويل کرد. آنان در اين ديدگاه به آياتي از قرآن حکيم و احاديثي که در منابع خود از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله درباره فضايل صحابه نقل کرده اند، استدلال نموده اند.
البته مشهورترين حديثي که در اين زمينه نقل کرده اند اين حديث است که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
أصحابي کالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم؛
اصحاب من به سان ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت خواهيد يافت.
همان گونه که گفتيم نوشتار حاضر اين حديث را بررسي و نقد خواهد کرد که در آغاز با مراجعه به منابع اهل سنّت ديدگاه پيشوايان بزرگ و حافظان آنان روشن خواهد شد.

پي نوشت ها :

1- القاموس المحيط : 237/1، واژه «صحب». ابن اثير و ديگران گويند: فاعل به معناي فعاله جمع بسته نمي شود جز همين مورد. النهايه : 11/3
2-المفردات في غريب القرآن : 475، واژه «صحب».
3-المصباح المنير: 333/1، واژه «صحب»
4-مقباس الهدايه : 296/3، الدرجات الرفيعه : 10
5-اين تعريف در المختصر: 67/2، مقياس الهدايه: 300/3 حکايت شده است.
6- مقباس الهدايه: 298/3
7-اين تعريف را شهيد ثاني رحمه الله در کتاب الرعايه لحال البدايه: 161، سيد علي خان مدني در کتاب الدرجات الرفيعه: 9 و ابن حجر عسقلاني در الاصابه: 158/1 برگزيده اند. از طرفي شيخ ما عالم بزرگوار ما مقاني رحمه الله اين تعريف را در مقباس الهدايه : 300/3 و ابن حجر عسقلاني در مورد ديگري از الاصابه: 159/1 به محققان نسبت داده اند.
8-مقباس الهدايه: 297/3-299
9-اللباب في تهذيب الأنساب: 78/3. اين ديدگاه را سيد عبد الحسين شرف الدين عاملي رحمه الله در اجوبة المسائل جار الله: 15 نيز آورده است.
10-در آينده سخن مزني را بيان خواهيم کرد.
11-الکفايه في علم الروايه: 46-49. اين سخن را ابن حجر عسقلاني در الاصابه: 162/1 و 163 از او نقل کرده است.
12-الاصابه: 163/1
13-الاستيعاب: 177،118/1 و 129، اسد الغابه: 110/1، احياء علوم الدين: 93/1 و 115.
14-الاصابه: 162/1، الاستيعاب: 129/1
15-المختصر : 67/2 در شرح المختصر نيز همين گونه آمده است.
16- النصائح الکافيه: 166
17-شرح المقاصد 310/5 و 311، الاصابه: 163/1، النصائح الکافيه: 167 و 168 و در ص 168 به نقل از آلوسي و 160- 186. أرشاد الفحول: 158، شيخ المضيره ابو هريره : 101، اضواء علي السنه المحمديه: 322 و 339
18-الأحکام في اصول الاحکام: 814/6
19-جامع بيان العلم و فضله: 905/2
20-شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد: 68/4
21-المختصر في اخبار البشر: 186/1
22-البدايه و النهايه: 117/8
23-جامع بيان العلم و فضله: 902/2

منبع مقاله :
حسيني ميلاني، علي، نقش شورا در امامت، هيئت تحريريه ي انتشارات الحقايق ، قم-انتشارات الحقايق، چاپ سوم /1390