نويسنده: آنتوني گيدنز
مترجم: منوچهر صبوري



 

نظريه ي همگرايي و فرضيه ي جامعه ي فراصنعتي هيچ يک کمک زيادي به روشن شدن تفاوتهاي بين جوامع نمي کنند. آشکارترين تفاوتهاي ميان جوامع صنعتي امروز ميان دولتهاي دموکراتيک ليبرال غرب و جوامع کمونيستي اروپاي شرقي است، و نبردهاي ايدئولوژيکي ميان اين دو بلوک يک منبع عمده ي تعارض در روابط بين المللي است. آينده ي رابطه ي سرمايه داري و سوسياليسم چگونه خواهد بود؟ سازمانها و احزاب سياسي اي که خود را "سوسياليست" مي نامند معتقدند مي توان نوعي جامعه ي جديد ايجاد کرد که بر بسياري از نقايص غرب و شرق هر دو چيره شود. اين آرزوها تا چه اندازه واقعگرايانه است؟ آيا آرمانهاي سوسياليستي جنبشهاي اجتماعي را همچنان در آينده بسيج خواهند کرد؟ ("سوسياليسم"، آن گونه که معمولاً استنباط مي شود، مفهومي بسيار کلي تر از "کمونيسم" است که به جنبشها و انديشه هاي مرتبط با مارکس و لنين، نظير آنچه که در شوروي برقرار گرديد، اطلاق مي شود).
سوسياليسم به عقيده ي طرفدارانش مرحله اي "فراتر" از نظامهاي سياسي دموکراتيک ليبرال و اقتصادهاي سرمايه داري جوامع غربي است. آنها معتقدند که جوامع غربي به علت چارچوب سرمايه دارانه شان نمي توانند هدفهاي برابري و دموکراسي را که خودشان اعلام مي کنند تحقق بخشند. حقوق مشارکت سياسي ظاهراً مي بايد براي همه ي شهروندان وجود داشته باشد، اما در عمل بيشتر مردم کمتر بر تصميماتي که در زندگي آنها مؤثر است نفوذ داشته يا هيچ نفوذ و تأثيري بر روي اين تصميمات ندارند. نظام اقتصادي ظاهراً بر مبناي "داد و ستد آزاد" است، اما به نظر سوسياليستها اين موضوع براي اکثريت نيروي کار تقريباً بي معني است. کارگران چاره اي ندارند جز اينکه براي کسب معيشت نيروي کار خود را به کارفرمايان بفروشند. با در نظر گرفتن فقدان دموکراسي صنعتي، آنها کنترل بسيار کمي بر محيطهاي کاري که در آن فعاليت مي کنند دارند.
نظام توليد سرمايه داري ممکن است ثروت قابل ملاحظه اي توليد کند، اما سوسياليستها ادعا مي کنند که اين ثروت کاملاً به طور نابرابر توزيع مي شود و فقر گسترده همچنان در کنار فراواني کلي وجود دارد. به علاوه در اقتصاد بازار زندگي اقتصادي دستخوش نوسانات دايمي است و دوره هاي رونق با مراحل طولاني کسادي جانشين مي شوند. در چنين دوره هايي بيکاري گسترده وجود دارد و بسياري از منابع توليدي عاطل مي ماند.
به عقيده ي آنها در جامعه ي سوسياليستي مي توان بر اين مسائل چيره شد و نظم اجتماعي عادلانه تري همراه با مشارکت همه ي مردم ايجاد کرد. اگرچه مدلهاي سوسياليسم تفاوت قابل ملاحظه اي با يکديگر دارند، اکثر آنها بر اين اعتقاد استوارند که يک جامعه ي سوسياليستي متضمن ترکيبي از دموکراسي صنعتي و هدايت مرکزي مؤسسات اقتصادي است. کنترل حکومت بر زندگي اقتصادي براي کنترل نوسانات اقتصادي و توزيع مجدد ثروت لازم است. دموکراسي فراگيرتر، که صنعت را نيز علاوه بر حوزه ي سياسي در برگيرد، براي اطمينان از اين ضروري است که قدرت حکومت براي سرکوب آزاديهاي فردي مورد استفاده واقع نشود.

سوسياليسم: دستاورد قرن بيستم

تا قرن بيستم سوسياليسم بيشتر يک مفهوم- يک رويا، يا يک کابوس، بسته به ديدگاههاي مختلف بود تا اينکه يک واقعيت باشد. تا آن هنگام هيچ حزبي که مدعي اجراي آرمانهاي سوسياليستي باشد در قدرت نبود، اما در طول تقريباً نيم قرن گذشته اين وضع بسيار تغيير کرده است. حکومتهايي که از آرمانهاي سوسياليستي طرفداري مي کنند در بيشتر مناطق جهان به قدرت رسيده اند. اين حکومتها شامل احزاب کمونيست، و نيز بسياري احزاب ديگرند، مانند احزاب سوسيال دموکرات در کشورهاي اروپاي غربي. حکومتهايي که ادعاي سوسياليست بودن را داشته اند نيز در بعضي از وحشيانه ترين رويدادهاي تاريخ قرن بيستم دخالت داشته اند، براي مثال در کشتارها و تبعيدهاي جمعي دوران حکومت استالين در شوروي. در پرتو اين نيم قرن تجربه هم نويدها و هم محدوديتهاي تفکر سوسياليستي مي تواند براي ما روشن تر باشد.
کشورهاي صنعتي که کنترل سياسي و اقتصادي مرکزي را تجربه کرده اند- به ويژه جوامع اروپاي شرقي- خواه از لحاظ سطح توسعه ي اقتصاديشان يا ميزان آزادگرايي(1) نظامهاي سياسيشان تصوير مطلوبي نشان نمي دهند. کوشش براي جانشين کردن مکانيسمهاي بازار با برنامه ريزي دولتي دقيقاً تعريف شده از بسياري جهات موفقيت آميز نبوده است. سازمان دادن مؤثر اقتصاد پيچيده ي امروزي به صورت متمرکز غيرممکن به نظر مي رسد. مکانيسمهاي بازار ظاهراً در تخصيص کارآمد کالاها و منابع نقشي مهم بازي مي کنند. به علاوه شواهد نشان مي دهد که برنامه ريزي اقتصادي شديداً متمرکز معمولاً همراه با ميزان زيادي اقتدارگرايي در نظام سياسي است.
بعضي کشورهاي سوسياليستي جهان سوم در پيشبرد رفاه اجتماعي و اقتصادي شهروندانشان نسبت به همتايان غيرسوسياليست خودکارآمدتر بوده اند. براي مثال، کوبا استانداردهاي بالاتري در زمينه ي سواد، آموزش عمومي، مراقبت بهداشتي و خدمات ديگر دارد تا کشورهاي غيرسوسياليست قابل مقايسه با آن در آمريکاي جنوبي. اما اگرچه بسياري از سوسياليستهاي غربي در مرحله اي کوبا را همچون پيشاهنگ شيوه هاي جديد سازماندهي سوسياليستي مي ديدند، امروز عده ي کمي ممکن است معتقد باشند که سوسياليسم کوبا مدلي را عرضه مي کند که پيروي از آن به سود کشورهاي صنعتي خواهد بود. کوبا در سطح پاييني از پيشرفت اقتصادي باقي مانده، به کمکهاي وسيع شوروي وابسته بوده، و آزادي بيان سياسي در آن کشور محدود است.
احزاب سوسيال دموکرات در کشورهاي غربي معمولاً در رسيدن به آروزهاي انقلابي ترشان با ناکامي روبه رو گرديده اند، يا توسط رأي دهندگان که مايل نبوده اند بر نظريات آنها مهر تأييد بزنند و يا در نتيجه ي مخالفت منافع سوداگرانه. اما با اين حال تأثير آنها قابل ملاحظه بوده است. اين گونه احزاب نقش برجسته اي در ايجاد نهادهاي رفاهي، و محدود کردن نابرابريهايي که نيروهاي مهارنشده ي بازار معمولاً به وجود مي آورند بازي کرده اند. در بعضي جوامع که احزاب سوسياليست يا کارگر براي دوره هاي طولاني قدرت را به دست آورده اند، نتايج قابل توجه بوده است. سوئد نمونه ي خوبي است که در آن اکنون متوسط درآمد سرانه جمعيت بالاتر از آمريکا است، و فقر عملاً ريشه کن شده است. با وجود اين سوئد همچنان از نظر نهادهاي اقتصادي اساسي اش يک جامعه ي سرمايه داري باقي مانده است. روشن نيست چگونه چنين جامعه اي ممکن است بطور کاملتر سوسياليست بشود بدون اينکه به شيوه ي کشورهاي اروپاي شرقي اقتدارگر و بيش از حد متمرکز گردد. (Himmelstrand et al., 1981) بنظر مي رسد ترکيب پيشرفت اقتصادي، آزادي گرايي و عدالت اجتماعي آن جامعه از سازشي مؤثر بين آرمانهاي سوسياليستي و مکانيسمهاي سرمايه داري ناشي مي شود.

جايگزينهاي سوسياليسم

تفکر سوسياليستي با تحولات قرن بيستم به طور جدي به مخاطره افتاده و در سالهاي اخير با رويارويي عمده اي از جانب تفکر سياسي راستگرا روبه رو گرديده است. مؤلفان در اين سوي طيف سياسي نه تنها آموزه هاي سوسياليستي را به عنوان اينکه آزاديهاي فردي را انکار مي کند مورد حمله قرار داده اند، بلکه به طور فزاينده درصدد برآمده اند راه حلهاي مثبت خودشان را ارائه کنند. بر طبق نظر اين گونه نويسندگان، گسترش دادن قلمرو عمل بازار کليد نظم اجتماعي و سياسي آزاد و عادلانه است- درست برعکس استدلالهاي سنتي سوسياليستي. در نتيجه ي بن بستهاي نظري مطرح شده براي سوسياليسم، و همراه با انواع تغييراتي که توسط نظريه پردازان جامعه ي فراصنعتي مورد تأکيد قرار گرفته است، بسياري از مؤلفان اکنون استدلال مي کنند که انديشه هاي سوسياليستي تا حد زيادي اهميت خود را براي حل مسائل بنيادي عصر ما از دست داده اند. کساني که چنين استدلالهايي را پيش مي نهند علاوه بر مؤلفان راستگرا برخي نويسندگان جناح چپ را نيز شامل مي شوند.
از اين گونه نظريات چه مي توان فهميد؟ مسلماً احزاب و جنبشهاي سوسياليستي از ميان نخواهند رفت، يا حتي احتمال ندارد که اهميت آنها در آينده ي نزديک کاهش يابد. سوسياليسم يک جزء بنيادي ميراث سياسي غرب است، و تعداد کشورهاي جهان که حکومتهاي حاکم بر آنها خود را کمونيست و يا سوسياليست اعلام مي کنند احتمالاً به جاي اينکه در آينده کاهش يابد افزايش خواهد يافت. اما در عين حال مسلم به نظر مي رسد که انديشه هاي سوسياليستي به طور فزاينده اي در آينده مورد حمله قرار خواهند گرفت، نه تنها به وسيله ي مخالفان سنتي در جناح سياسي راست، بلکه از جانب ديگران که داراي ديدگاههاي ليبرالي هستند. احتمال دارد که گروهها و جنبشهاي جديدي در بحثها و مبارزات سياسي جايگاه برجسته اي به دست آورند. آنها هم اکنون موضوعات و سؤالاتي را مطرح مي سازند که به آساني با بحثهاي سنتي درباره ي مزاياي نسبي سوسياليسم و سرمايه داري بازار آزاد (2) تطبيق نمي کنند.
مجموعه اي از اين گونه موضوعات به بوم شناسي محيطي مربوط مي شود. راستگرايان و چپگرايان هر دو عقيده داشتند که رشد اقتصادي مي تواند کم و بيش به طور نامحدود ادامه يابد، اگرچه در مورد بهترين وسيله ي دستيابي به آن توافق نداشتند. اما بيش از پيش آشکار گرديده است که منابع زمين محدود است؛ آنچه ممکن است خسارت جبران ناپذير نسبت به محيط باشد هم اکنون با گسترش توليد صنعتي به وجود آمده است. مسائل بوم شناختي نه تنها به اين موضوع مربوط مي شود که ما چگونه مي توانيم به بهترين وجهي با وارد آمدن زيان بر محيط مبارزه کرده و از آن جلوگيري کنيم، بلکه در واقع به شيوه هاي زندگي رايج در جوامع صنعتي نيز ربط مي يابد. اگر بنا باشد هدف رشد اقتصادي مداوم کنار گذاشته شود، احتمالاً مي بايد نهادهاي اجتماعي جديدي ايجاد گردد. پيشرفت تکنولوژيکي غيرقابل پيش بيني است و ممکن است زمين در واقع منابع کافي براي فرايند جهاني صنعتي شدن، آن گونه که کر مي گويد، فراهم سازد اما در حال حاضر اين موضوع عملي به نظر نمي رسد و اگر بنا باشد کشورهاي جهان سوم حتي به استانداردهاي زندگي نسبتاً قابل مقايسه با استانداردهاي فعلي کشورهاي غربي دست يابند، نوسازگاريهاي جهاني(3) ضروري خواهد بود.
مسائل بنيادي ديگر به اختلافات جنسي و خشونت مربوط مي شود. نابرابريهاي ميان مردان و زنان در همه ي فرهنگها عميقاً ريشه دارد و ايجاد برابري بيشتر بين زن و مرد ممکن است مستلزم تغييرات عمده در نهادهاي اجتماعي موجود باشد. اگرچه بحثهاي بسياري درباره ي اين موضوع وجود دارد، لزوماً نمي توان گفت که توجه به مسائل جنسيت به ويژه با خواستهاي سنتي سوسياليسم انطباق نزديک دارد. همين مطلب در مورد کوششهايي صادق است که براي برطرف کردن خطر توسعه ي شتابان تسليحات و قدرت نظامي به عمل مي آيد. مسائله ي چگونگي محدود کردن- و احتمالاً در نهايت حذف کامل- خطرات رويارويي هسته اي، با هر حسابي مبرم ترين وظيفه اي است که در دهه ي 1990 و پس از آن رو در روي بشريت است. مسائلي که در اينجا مطرح گرديد به آساني در تقابلهاي سنتي بين شيوه ي نگرش "سرمايه داري" يا "سوسياليستي" نمي گنجد. در حقيقت، برخورد بين اين ايدئولوژيهاي رقيب مهمترين مسأله در جهان نظامي شده اي است که ما اکنون در آن زندگي مي کنيم.

پي نوشت ها :

1. liberalism
2. free-market capitalism
3. global readjustments

منبع مقاله :
گيدنز، آنتوني، (1376)، جامعه شناسي، ترجمه ي منوچهر صبوري، تهران: نشر ني، چاپ بيست و هفتم: 1391