نويسنده: آنتوني گيدنز
مترجم: منوچهر صبوري



 

جنگ هميشه اساساً فعاليتي مردانه بوده است. مردان در همه جا نيروهاي رزمنده ي ارتشها را تشکيل داده اند، و فرمانده و ژنرال بوده اند. ارزشهاي جنگجويانه، که بر ماجراجويي، تهور و "روح يگانگي جمعي"(1)، (احساس يگانگي با افرادي غير از خانواده در تعقيب هدفهاي مشترک) تأکيد مي ورزند همواره بيشتر به مردان مرتبط بوده اند تا زنان. اشتياق مردان براي جنگ و غيبت، زنان در ميان افراد جنگجو، برخي را به اين انديشه واداشته است که عوامل ژنتيکي بايد در اين امر دخالت داشته باشند. به سخن ديگر، مردان از نظر زيست شناختي گرايش به رفتار پرخاشگرانه- جنگيدن بر ضد ديگران- دارند، در حالي که زنان اين گونه نيستند. مؤلفاني که چنين ديدگاهي دارند نويسندگاني را شامل مي شوند که از زيست شناسي اجتماعي تأثير پذيرفته اند و همچنين برخي از هواخواهان جنبش زنان. يکي از نخستين نويسندگان طرفدار حقوق و آزاديهاي زنان، اليزابت کدي استانتون اين انديشه را موکداً بيان کرده، هنگامي که در سال 1868 نوشت:
عنصر مرد نيرويي ويرانگر، انعطاف ناپذير، خودخواه، ستايشگر و دوستدار جنگ، پيروزي و تملک است، که در دنياي مادي و معنوي به يکسان تخم نفاق، بي نظمي و مرگ مي پراکند. ببينيد صفحات تاريخ چه داستانهايي از خونريزي و بي رحمي را آشکار مي سازند! ... عنصر مرد تاکنون خوش گذرانيهاي بسيار کرده است، تقريباً از آغاز افسارگسيخته بوده، زن را در همه جا مقهور ساخته، خصايل عالي تر را در طبيعت انسان نابود کرده است. (Stanton, Anthony & Gage, 1889, p.145)
شايد مي توانستيم اميدوار باشيم، استانتون به گفته هاي خود چنين بيفزايد که در آينده ارزشهاي زنانه ي ملايمت و مهرباني، توجه و دلسوزي در جامعه برجسته تر خواهد شد، و انگيزه هاي پرخاشگرانه ي مردان را متعادل خواهد کرد. ارزشهاي زنانه ارزشهاي نيمي از بشريت است، اما به علت سلطه ي مردان در فعاليتهاي عمومي، اين ارزشها هرگز نفوذ زيادي نداشته اند.
اين ديدگاه که مردان ذاتاً متمايل به جنگ اند، و زنان اين گونه نيستند تا چه اندازه معتبر است؟ به طور کلي، مدارک و شواهد عليه اين نظر است. همان گونه که قبلاً بحث شد، دست زدن به جنگ نمي تواند مستقيماً با انگيزه هاي پرخاشگرانه در ارتباط باشد. جنگ (به معناي نبردهاي خشن و خونيني که در آن بسياري از مردم کشته مي شوند). پيش از ظهور دولتهاي سنتي به ندرت وجود داشت، و دولتها به دلايلي مي جنگند که مستقيماً با پرخاشگري بدين گونه ارتباط ندارد.
افزون بر اين، زنان گاهي در زمان جنگ جزء رزمندگان بوده اند و به عنوان غيررزمنده بارها از هدفهاي جنگ پشتيباني کرده اند. اگرچه اکثريت عظيم فرماندهان مرد بوده اند، موارد تاريخي فرماندهان نظامي زن وجود دارند که فعالانه سربازان را در ميدان نبرد رهبري کرده اند. دو نمونه بسيار مشهور آنها بوادسيا(2) ملکه جنگجوي ساکسوني، و ژاندارک(3) است، که نيروهاي فرانسوي را عليه انگليسيها در قرن پانزدهم رهبري کرد. پادشاهان زن (مانند ملکه اليزابت اول در انگلستان) بر نيروهاي رزمنده کشورشان کنترل کامل داشته اند، و در اعلام ارزشهاي نظامي گرايانه ترديد نکرده اند. (Elshtain, 1987)
در بيشتر ارتشهاي امروزي هنگهاي زنان تشکيل شده اند، اگرچه اکثر آنها در عمليات جنگي شرکت نمي کنند. در بعضي ارتشها، سربازان زن در استفاده از سلاحها يا در تکنيکهاي رزمي آموزش نمي بينند، اما در بيشتر ارتشها اين آموزشها به زنان داده مي شود. سربازان زن اسرائيلي بخشي از واحدها رزمي را تشکيل داده اند، و در طي جنگ جهاني دوم زنان شوروي به طور منظم در عمليات جنگي شرکت داشتند. حدود 8 درصد پرسنل نظامي فعال شوروي در سال 1943، در زمان اوج قدرت نيروهاي مسلح شوروي در طي جنگ زن بودند. آنها به عنوان مسلسل چي و تک تيرانداز و در لشکرهاي توپخانه و تانک خدمت مي کردند. (Cotlam, 1930) يک خلبان بمب افکن شوروي، ناديا پوپووا(4)، درباره تجربيات زمان جنگ خود به شيوه اي که بسيار شبيه خاطراتي است که توسط مردان نگاشته شده، مي نويسد: آنها ما را نابود مي کردند و ما آنها را.... من مردان بسياري را کشتم، اما زنده ماندم..... جنگ علاوه بر مهارتهاي ديگر، نيازمند توانايي کشتن است. اما من فکر مي کنم که ما بايد کشتن را با بي رحمي برابر بدانيم. من فکر مي کنم خطراتي را که ما پذيرفتيم و فدارکاريهايي که براي يکديگر کرديم ما را مهربان تر کرده است نه بي رحم. (به نقل از Saywell, 1985, p.38 )
زنان امروز، نسبت به گذشته درصد بزرگتري از نيروهاي مسلح را در بيشتر کشورهاي غربي تشکيل مي دهند. ايالات متحده بالاترين نسبت پرسنل نظامي زن را دارد (10 درصد). اين سربازان به نواحي دور از مناطق عملياتي احتمالي مأمور نشده اند، بلکه به طور يکنواخت در سراسر نقاط آشوبزده مختلف جهان (مانند بخشهايي از آلمان که با اروپاي شرقي هم مرز است) توزيع گرديده اند. در ميان زنان مبارزه جوتر، فشار شديدي براي لغو مقرراتي که مانع از بودن آنها در واحدهاي رزمي است وجود دارد. بررسيها نشان مي دهند که اکثريت زنان در نيروهاي مسلح آمريکا، به شدت طرفدار چنين اقدامي هستند. همچنين، شايان توجه است که بسياري از گروههاي تروريست امروزي اعضاي فعال زن دارند، که نقشهاي آنها با نقشهاي مردان تفاوتي ندارد.
زنان غيررزمنده اغلب بر ضد وحشي گري جنگ اعتراض کرده اند، اما به همان اندازه هم از ارزشهاي نظامي حمايت کرده و آنها را ستوده اند. زنان از زخميها و افرادي که در حال مرگ بوده اند مراقبت کرده اند. اجاق خانه را روشن نگاه داشته اند، هنگام رفتن سربازان به جنگ و به هنگام بازگشت آنها جشن گرفته اند. طي دو جنگ جهاني، زنان با ورود به نيروي کار مزدبگير به تعداد انبوه به شيوه اي اساسي به تلاشهاي جنگي اکثر کشورها کمک کردند. در جنگهاي جهاني، به ويژه جنگ جهاني اول، زنان نقش عمده اي در سازمانهاي هوادار صلح ايفا کردند؛ اما اکثر سازمانهايي که زنان به نحو برجسته اي در آنها فعال بودند براي پيروزي تلاش مي کردند. اميلين پانکهرست(5)، يکي از رهبران جنبش زنان بريتانيا در اوايل دهه ي 1900، پشتيباني خود را از هدفهاي جنگي متفقين در اوايل جنگ جهاني اول اعلام کرد. مجله ي سافراجت(6)، که توسط او اداره مي شد در واقع تلاشهايش را به تبليغات جنگي معطوف ساخته بود، و در سال 1915 نام خود را به بريتانيا (7) تغيير داد. (Wiltsher, 1985) در ايالات متحده آمريکا، "انجمن ملي حق رأي زن آمريکايي"(8) وفاداري زنان را نسبت به اقدامات جنگي اعلام کرد، و وعده داد که تمام کوشش خود را وقف ارزشهاي ميهن پرستي و وظيفه خواهد کرد.
اگر اکثر زنان به طور معمول از فعاليتهاي جنگجويان حمايت کرده اند، برعکس مردان بسياري بوده اند که جنگ و ارزشهاي نظامي را رد کرده اند. برخي از برجسته ترين پيشوايان مذهبي مرد در تاريخ، مانند بودا يا مسيح، خشونت نظامي را محکوم کرده اند (بديهي است پيروانشان به هيچ وجه هميشه با آموزشهاي آنها همنوايي نکرده اند). مهاتما گاندي، مبارز سياسي هند که جنبش مبارزه با حکومت استعماري بريتانيا در هند را رهبري کرد، يکي از طرفداران برجسته عدم خشونت در قرن بيستم بود. اگرچه بسياري از مردان که پيش از دو جنگ جهاني از نظر عقايد سياسي صلح طلب بودند خود را درگير در جنگ يافتند، اما اقليتي از شرکت در هرگونه فعاليتهاي نظامي امتناع ورزيدند. آنها در برابر فشار شديد مقامات حکومتي و دشمني شمار بسياري از مردم چنين کردند. طي جنگ جهاني دوم، مردان مي توانستند به عنوان معترضين وجداني(9) (افرادي که به دلايل مذهبي يا اخلاقي از شرکت در فعاليتهاي جنگي خودداري مي کنند) ثبت نام کنند. يکي از معترضين وجداني در ايالات متحده آمريکا، هنگامي که با قطار سراسري براي رسيدن به اردوي کاري که به آن مأمور گرديده بود سفر مي کرد، نمونه اي از تجربيات اين گونه افراد را توصيف کرده است. گروهي از سربازان نيروي دريايي در همان قطار بودند، و هنگامي که افراد از قطار پياده شدند، زنان که منتظر بودند تا مواد غذايي و مجلاتي را که آورده بودند به آنها بدهند در ابتدا فکر کردند آنها همگي سربازند: "ما از واگنها بيرون مي ريختيم روي ريلهاي خط آهن، و زنها نمي دانستند چه کسي چکاره است، بنابراين خيلي از اين شيرينها قسمت ما شد. وقتي همه جا پيچيد که عده اي بزدل (معترضين وجداني) در اين قطار بوده اند، زنها اين طرف و آن طرف راه افتادند و بازوي ما را محکم گرفته مي کشيدند و مي گفتند «آيا تو يکي از آن بزدلهاي لعنتي هستي؟ شيرينيهاي مرا پس بده». (Terkel, 1984, p.165)
مؤلفان امروزي طرفدار حقوق و آزاديهاي زنان بارها درباره جنسيت و جنگ نظراتي مشابه آنچه استانتون بيش از يک قرن پيش مطرح کرده است، بيان کرده اند. براي مثال، بتي فريدن در کتابش تحت عنوان مرحله ي دوم(10) استدلال مي کند که سربازان زن شيوه ي نگرشي شفقت آميزتر از همقطاران مرد خود دارند، و اين موضوع مي تواند به کاهش وحشيگريهاي احتمالي در هرگونه ستيزه هاي مسلحانه ي آينده کمک کند. (Friedan, 1981) اما چنين نظري حقيقتاً قانع کننده به نظر نمي رسد. همان گونه که الشتين پس از بررسي نگرشهاي سربازان زن [به طنز] گفته است: "سربازان زن آن گونه صحبت نمي کنند. آنها سربازند. نقطه." (Elshtain, 1987, p.243)
اگر جنگ- يا دست کم مشارکت در نبرد- در گذشته امري اساساً مردانه بوده است، بنابراين احتمالاً اين موضوع با تفاوتهاي زيست شناختي که يک جنس را ملايم تر از جنس ديگر مي سازند هيچ گونه ارتباطي ندارد. مردان جنگ را به انحصار خود درآورده اند، همان گونه که نهادهاي ديگري را که قدرت در آنها متمرکز گرديده به خود منحصر ساخته اند. مشارکت در جنگ متضمن دوره هاي طولاني آموزش و انضباط نظامي است، و مستلزم آن است که سرباز بتواند به هر کجا که وظايف نظامي ايجاب مي کند برود. جوانان اکثراً در سنيني که تقريباً برابر با سالهاي اصلي فرزندزايي براي زنان است در جنگها شرکت کرده اند. محدود بودن زنان به محيط خانگي آنان را به طور قعطي، در بيشتر دوره هاي پيشين تاريخ، از نقش جنگجو جدا کرده است.

مبارزات زنان عليه جنگ

اگرچه اين تفاوتها احتمالاً ريشه ي زيست شناختي ندارند- و به هيچ وجه عام نيستند- زنان اغلب نگرشهايي متفاوت با نگرشهاي اکثر مردان نسبت به جنگ داشته اند. نمايشنامه هاي يونان باستان حاوي داستانهايي هستند که در آن زنان سعي مي کنند شوهران و پسرانشان را از رفتن به جنگ منصرف کنند، يا درباره ي بيهودگي جنگ اعتراض مي کنند. از آغاز ظهور جنبش امروزي دفاع از حقوق زنان، در اواخر قرن هجدهم، بخشهايي از جنبش زنان پيوسته موضعي صلح جويانه داشته اند. همان گونه که در مورد مردان مشاهده مي شود، گروههاي زنان صلح طلب نيز معمولاً فقط نماينده ي نظرات اقليتي از جنس خود بوده اند؛ اما اين گونه گروهها در مبارزاتي که سازمانهاي زنان عليه يک جامعه ي مردسالار انجام داده اند نقش مهمي بازي کرده اند.
سازمانهاي زنان هوادار صلح به ويژه در طي جنگ جهاني اول فعال بودند. قبل از جنگ، زنان نقش قابل توجهي در جنبشهاي بين المللي صلح که در نخستين سالهاي قرن بيستم نيروي بسيار يافتند، ايفا کرده بودند. در حالي که بسياري از زنان بعدها از اميلين پانکهرست و ساير رهبران جنبش زنان در تغيير ديدگاههاي خود و پشتيباني از اقدامات جنگي پيروي کردند، ديگران به شدت از موضع ضد جنگ دفاع کردند. در ايالات متحده آمريکا، که تا سال 1917 وارد جنگ نشد، زنان مخالف جنگ، آن گونه که در اروپا ديده شد، توسط مقامات حکومتي تحت آزار و تعقيب قرار نگرفتند. در ماه اوت 1914در يک راهپيمايي صلح در نيويورک 15.000 زن شرکت کردند، و پيشنهاد همکاري از جانب مرداني را که داراي نظرات مشابهي بودند نپذيرفتند. (Steinson, 1980) حزب صلح زنان(11) (دبليو.پي.پي) که در همان سال تأسيس گرديد پشتيباني فراواني کسب کرد (اگرچه يک سازمان مخالف، يعني بخش زنان اتحاديه ي نيروي دريايي(12)، از تقويت نيروي نظامي آمريکا طرفداري مي کرد). بدون مشارکت زنان هيجان عمومي بسيار اندکي به سود صلح در آمريکا در طي جنگ جهاني اول وجود مي داشت.
دو هوادار صلح در جنبش زنان اروپايي، روزيکا شويمر(13) و اميلين پتيک- لارنس(14) در سال 1914، به همراه حزب صلح زنان يک کنفرانس صلح بين المللي زنان در شهر لاهه هلند تشکيل دادند. نمايندگاني از کشورهاي متعدد، به رغم کوششهاي برخي از حکومتهايشان براي منصرف ساختن يا جلوگيري از حضور آنان، در اين کنفرانس شرکت کردند. اين کنفرانس نخستين اجتماع بين المللي بود که براي برقراري صلح پافشاري مي کرد، و يا طرحي ارائه مي کرد مبني بر اينکه اصول استقرار صلح ميان ملتهاي در حال جنگ چه مي تواند باشد. زنان ناچار بودند با تمسخر زياد و تبليغات مخالف روبه رو شوند. تفسير روزنامه ايونينگ استانداردِ(15) لندن نمايانگر اين گونه تبليغات است. اين روزنامه اعلام کرد "زنان متعصب طرفدار صلح مايه ي دردسر و مزاحمت مي شوند" (به نقل از Wiltsher, 1985, p.99 ) با وجود اين تأثير درازمدت اين کنفرانس قابل ملاحظه بود. ويلسون، رئيس جمهور آمريکا تنها رهبر برجسته ي غربي بود که با هدفهاي زنان همفکري نشان داد و "چهارده اصل" پيشنهادي او به عنوان اساس استقرار صلح در سال 1919، برخي از نظراتي را که توسط زنان مطرح گرديده بود منعکس مي کرد.
سازمانهاي زنان هوادار صلح(16) (مانند همتايان مردشان) در طي جنگ جهاني دوم نقش کوچکتري ايفا کردند- توافق کلي وجود داشت که نازيسم آنچنان تهديدي است که خشونت نظامي براي متوقف ساختن آن ضروري است. اما در دوران بعد از جنگ، به ويژه از زماني که سلاحهاي هسته اي گسترش يافته اند، گروههاي زنان مجدداً در جنبشهاي صلح برجسته شده اند، گروههاي زنان صلح طلب در اکثر کشورهاي غربي به وجود آمده اند- مانند اقدام زنان براي خلع سلاح هسته اي(17) در آمريکا يا زنان طرفدار صلح(18) در آلمان و هلند. سازمانهاي مشابهي در برخي کشورهاي اروپاي شرقي وجود دارند، اما توسط مقامات مسئول شديداً تحت فشار قرار داشته اند.
شايد برجسته ترين نمونه دخالت زنان در مسائل صلح اردويي بود که در گرينهام کامن(19) در بريتانيا برپا گرديد. گرينهام کامن يک پايگاه نظامي است که موشکهاي هسته اي در آن قرار داشت. در سال 1981 زنان يک "اردوي صلح"(20) در نزديکي محوطه پايگاه داير کردند که براي چندين سال ادامه يافت. به مردان اجازه داده نشد که به آنها بپيوندند. فعاليت اعضاي اردو بر تبليغ مقاومتشان در برابر وجود سلاحهاي هسته اي متمرکز شده بود. اما در عين حال اغلب در راه خروج از پايگاه مانع ايجاد مي کردند تا از ورود يا خروج کاروانهاي سلاحهاي هسته اي جلوگيري کنند. آن گونه که يکي از شرکت کنندگان در اردو اظهار داشته است: "اردوهاي صلح چيزي بيش از صرفاً يک حرکت جسورانه ي مقاومت اند. اين اردوها تجربه اي در مقاومت غيرخشن است و پذيرفتن مسئوليت توسط مردم عادي، نه تنها به خاطر آنچه به نام ما انجام مي گيرد، بلکه به خاطر اين که ما چگونه نسبت به يکديگر رفتار مي کنيم... در گذشته، مردان براي رفتن به جنگ خانه را ترک مي کردند. اکنون زنان براي صلح خانه را ترک مي گويند. (Cook & Kirk, 1983, pp. 29-30)

پي نوشت ها :

1. "exprit de corps"
2- Boadicea/Boudicca ، بوادسيا يا بوديکه ملکه اي که شورش ناموفقي را عليه حکومت رومي بريتانيا رهبري کرد. او در سال 62 ميلادي درگذشت. -م.
3. Joan of Arc
4. Nadya Popova
5. Emmeline Pankhurst
6. Suffragette
7. Britannia
8. "The National American Woman Suffrage Association"
9. conscientious objectors
10. The Second Stage
11. Women's Peace Party (WPP)
12. Navy League
13. Rosika Schwimmer
14. Emeline Pethik-Lawrence
15. Evening Standard
16. feminist pacifist organizations
17. Women's Action for Nuclear Disarmament
18. Women for Peace
19. Greenham Common
20. peace camp

منبع مقاله :
گيدنز، آنتوني، (1376)، جامعه شناسي، ترجمه ي منوچهر صبوري، تهران: نشر ني، چاپ بيست و هفتم: 1391