نويسنده: گريگوري منکيو
مترجم: دکتر حميدرضا ارباب



 

هدف بنگاه رقابتي حداکثر کردن سود ( درآمد کل منهاي هزينه ی کل ) است. حال به راحتي مي توانيم نحوه ی حداکثر کردن سود بنگاه و استخراج منحني عرضه ی بنگاه رقابتي را بررسي کنيم.

يک مثال در مورد حداکثر کردن سود

تحليل خود را در مورد عرضه ی بنگاه با استفاده از اطلاعات جدول 1 انجام مي دهيم. ستون نخست مقدار توليد و ستون دوم درآمد کل را نشان مي دهد. ستون سوم هزينه ی کل بنگاه را نشان مي دهد. هزينه ی کل شامل هزينه هاي ثابت ( 3 دلار ) و هزينه هاي متغير ( که به سطح توليد بستگي دارد ) است.
در ستون چهارم نيز سود کل ( تفاوت درآمد کل و هزينه ی کل ) را مي بينيد. اگر بنگاه شير توليد نکند، 3 دلار زيان خواهد برد ( زيان برابر هزينه هاي ثابت بنگاه است ). اگر يک گالن شير توليد کند، سود بنگاه 1 دلار مي شود. اگر 2 گالن شير توليد کند، سود 4 دلار خواهد شد، و...
بنگاه براي حداکثرکردن سود خود بايد سطحي از توليد و عرضه ی را انتخاب کند که سود بيش ترين تعداد را دارد. در اين مثال بنگاه با توليد 4 يا 5 گالن شير سود خود را به حداکثر ( 7 دلار ) مي رساند.
روشي ديگر نيز براي حداکثر کردن سود بنگاه وجود دارد: بنگاه مي تواند با مقايسه درآمد نهايي و هزينه ی نهايي سطحي از توليد که سود را به حداکثر مي رساند تعيين کند. در دو ستون آخر جدول 14.2 مقادير درآمد نهايي و هزينه ی نهايي را ملاحظه مي کنيد. درآمد نهايي نخستين گالن شير 6 دلار و هزينه ی نهايي نخستين گالن 2 دلار است، بنابراين توليد نخستين گالن شير 4 دلار سود به همراه دارد. درآمد نهايي دومين گالن شير 6 دلار و هزينه ی نهايي آن 3 دلار است، بنابراين دومين گالن شير سود را به اندازه 3 دلار ( از 1 دلار به 4 دلار ) افزايش مي دهد. مادامي که درآمد نهايي هر گالن شير از هزينه ی نهايي آن بيش تر است به نفع بنگاه است که به توليد و عرضه ی شير ادامه دهد. توليد بنگاه دائماً افزايش مي يابد تا به واحد پنجم برسيم. وضعيت در واحد پنجم ( توليد پنجمين گالن شير ) کاملاً متفاوت است؛ زيرا از اين واحد به بعد، يا واحد ششم، درآمد نهايي 6 دلار و هزينه ی نهايي 7 دلار است؛ بنابراين بنگاه بيش از 5 گالن نخواهد کرد.
مردم به تغييرات نهايي فکر مي کنند. اگر درآمد نهايي بزرگ تر از هزينه ی نهايي باشد ( مثلاً واحد نخست، دوم، سوم، و.... ) بنگاه توليد خود را افزايش مي دهد. اگر درآمد نهايي کم تر از هزينه ی نهايي باشد ( مثلا واحدهاي 6، 7، 8 ) بنگاه توليد خود را کاهش مي دهد. بنابراين بنگاه با توجه به تغييرات نهايي، سطحي از توليد را که درآمد نهايي و هزينه ی نهايي در آن برابر شوند انتخاب مي کند، تا سود به حداکثر برسد.
جدول 1. حداکثر کردن سود: یک مثال عددی.

منحني هزينه ی نهايي و عرضه ی بنگاه

با توجه به تحليل حداکثر کردن سود، منحني هاي هزينه ی رسم شده در نمودار 1 را ملاحظه کنيد.
منحني هاي هزينه ی نمودار 1 سه ويژگي دارند و در مورد اکثر بنگاه ها صدق مي کنند. منحني هزينه ی نهايي ( MR ) داراي شيب صعودي است. منحني هزينه ی متوسط کل ( ATC ) ، U شکل است، و منحني هزينه ی نهايي منحني هزينه ی متوسط کل را در نقطه ی حداقل قطع مي کند. به عبارت ديگر منحني هزينه ی نهايي ( MC ) از نقطه ی حداقل منحني ( ATC ) عبور مي کند. قيمت بازار نيز به صورت يک خط افقي رسم شده است. از آن جا که بنگاه قيمت پذير است، خط قيمت افقي است: قيمت محصول صرف نظر از مقدار توليد بنگاه هميشه ثابت است. به خاطر بسپاريد که براي يک بنگاه رقابتي قيمت هميشه برابر است با درآمد متوسط ( AR ) و درآمد نهايي P=AR=MR: ( MR )
با استفاده از نمودار 1 مي توانيم به سطحي از توليد که سود را به حداکثر مي رساند پيدا کنيم. فرض کنيد بنگاه واحد توليد مي کند. در اين سطح از توليد درآمد نهايي بزرگ تر از هزينه ی نهايي است. به عبارت ديگر اگر بنگاه سطح توليد و فروش خود را به اندازه يک واحد افزايش دهد، درآمد نهايي بيش از هزينه ی نهايي است. بنابراين سود که ما به التفاوت درآمد کل و هزينه ی کل است، افزايش مي يابد. بنابراين اگر درآمد نهايي بيش از هزينه ی نهايي باشد ( مثلاً در سطح توليد ) بنگاه با افزايش توليد مي تواند سود خود را افزايش دهد.
نمودار1 حداکثر کردن سود بنگاه رقابتي. در نمودار منحني هزينه ی نهايي ( MC )، هزينه ی متوسط کل ( ATC ) و هزينه ی متوسط متغير ( AVC ) را ملاحظه مي کنيد. علاوه بر اين، قيمت بازار ( خط قيمت ) را، که برابر درآمد نهايي ( MR ) و درآمد متوسط ( AR ) است، رسم کرده ايم. در سطح توليد درآمد نهايي بيش از هزينه ی نهايي است بنابراين با افزايش توليد، سود افزايش مي يابد. در سطح توليد درآمد نهايي کم تر از هزينه ی نهايي است بنابراين با کاهش توليد، سود افزايش مي يابد سطحي از توليد است که در آن سود به حداکثر مي رسد. در اين سطح از توليد خط قيمت منحني هزينه ی نهايي را قطع مي کند.از همين استدلال مي توانيم براي سطح توليد استفاده کنيم. در اين سطح از توليد هزينه ی نهايي بيش از درآمد نهايي است. اگر بنگاه توليد خود را به اندازه ی 1 واحد کاهش دهد، صرفه جويي در هزينه ها بيش از درآمد از دست رفته خواهد بود. بنابراين اگر درآمد نهايي کم تر از هزينه ی نهايي باشد ( مثلاً در سطح توليد بنگاه مي تواند با کاهش توليد، سود خود را افزايش دهد.
اين تعديلات نهايي در چه سطحي از توليد به پايان مي رسند؟ صرف نظر از اين که بنگاه توليد خود را از سطح پايين توليد يا از سطح بالاي آن آغاز کند، نهايتاً به سطح توليد مي رسد. از اين تحليل ما به قانون حداکثر کردن سود مي رسيم: سود در سطحي از توليد به حداکثر مي رسد که درآمد نهايي و هزينه ی نهايي آن دقيقاً برابر هستند.
اکنون مي توانيم با توجه به تحليل ارائه شده تصميم بنگاه رقابتي در مورد سطح توليد و عرضه ی کالا به بازار بررسي کنيم. از آن جا که بنگاه قيمت پذير است، درآمد نهايي بنگاه همان قيمت بازار است. در هر سطح از قيمت ( قيمت بازار ) سطحي از توليد که سود بنگاه را به حداکثر مي رساند از تقاطع خط قيمت با منحني هزينه ی نهايي به دست مي آيد. در نمودار1 سطحي از توليد که سود بنگاه را به حداکثر مي رساند، است.
در نمودار 2 واکنش بنگاه رقابتي به افزايش قيمت را مي بينيد. وقتي قيمت است بنگاه واحد توليد مي کند، واحد سطحي از توليد است که در آن قيمت و هزينه ی نهايي ( MC ) برابر است. وقتي قيمت به افزايش مي يابد درآمد نهايي ( MR ) بيش از هزينه ی نهايي ( در سطح قبلي توليد يا ) خواهد شد. بنابراين بنگاه توليد خود را افزايش مي دهد. در اين حالت سطح توليد سود را به حداکثر مي رساند. در اين سطح از توليد نيز هزينه ی نهايي با قيمت جديد بالاتر برابر است. در واقع از آن جا که منحني هزينه ی نهايي بنگاه تعيين کننده ی مقدار کالايي است که بنگاه در هر سطح از قيمت حاضر است به بازار عرضه ی کند، MC همان منحني عرضه ی بنگاه رقابتي است.
نمودار 2 هزينه ی نهايي يا منحني عرضه ی بنگاه رقابتي. افزايش قيمت از P به باعث افزايش سطح توليدي ( از به ) خواهد شد که سود بنگاه را به حداکثر مي رساند. از آن جا که منحني هزينه ی نهايي مقدار عرضه ی بنگاه رقابتي در هر سطح از قيمت را نشان مي دهد، منحني هزينه ی نهايي ( MC ) همان منحني عرضه ی بنگاه رقابتي است.

نقطه ی تعطيل بنگاه در کوتاه مدت

تا کنون به اين پرسش پاسخ داديم که توليد بنگاه رقابتي چه مقدار بايد باشد. به هر حال در برخي شرايط بنگاه رقابتي بايد نسبت به ادامه ی فعاليت يا تعطيل کردن بنگاه تصميم گيري کند.
در اين جا بايد بين تعطيلي موقت بنگاه يا خروج دائم بنگاه از بازار تمايز قائل شويم. تعطيل کردن بنگاه يک تصميم گيري کوتاه مدت در مورد توقف توليد در يک دوره ی زماني خاص به علت شرايط جاري بازار است. خروج از صنعت يک تصميم گيري بلندمدت نسبت به ترک هميشگي بازار است. تصميم گيري در دوره ی کوتاه مدت و بلندمدت متفاوت است زيرا بنگاه ها در دوره ی کوتاه مدت با تعطيل کردن فعاليت خود مجبور به پرداخت هزينه هاي ثابت هستند ولي در بلندمدت چنين هزينه هايي وجود ندارند. بنابراين با تعطيل کردن موقت، بنگاه هزينه هاي ثابت را پرداخت مي کند ولي با خروج از بازار هيچ هزينه اي پرداخت نخواهد کرد و از اين رو، هم در هزينه هاي ثابت و هم در هزينه هاي متغير صرفه جويي مي کند.
مثلاً کشاورزي را در نظر بگيريد. هزينه ی اجاره زمين يک هزينه ی ثابت توليد است. اگر کشاورز تصميم بگيرد طي يک فصل هيچ محصولي توليد نکند زمين بدون استفاده مي ماند و هزينه هاي ثابت آن بر کشاورز تحميل مي شوند. وقتي کشاورز تصميم مي گيرد تا براي مدت يک فصل فعاليت نکند ( تصميم به تعطيل کردن موقت فعاليت يا تعطيل کردن در کوتاه مدت ) هزينه هاي ثابت زمين يا هزينه ی اجتناب ناپذير را بايد بپردازد. در حالت ديگر اگر کشاورز تصميم به ترک اين شغل داشته باشد از بازار خارج مي شود و زمين خود را مي فروشد.
حال به بررسي اين مسئله مي پردازيم که تحت چه شرايطي بنگاه تعطيل مي شود. اگر بنگاه تعطيل شود، تمامي درآمدهاي ناشي از فروش محصول را از دست مي دهد، هزينه هاي متغير توليد را صرفه جويي مي کند ولي مجبور به پرداخت هزينه هاي ثابت توليد است. بنابراين اگر درآمد ناشي از فروش محصول کم تر از هزينه هاي متغير توليد باشد، بنگاه تعطيل خواهد شد.
با استفاده از نمادهاي رياضي بهتر مي توانيم معيار تعطيلي بنگاه را تعيين کنيم. اگر TR دريافتي کل و VC هزينه هاي متغير باشد، آن گاه
:بنگاه تعطیل ی نقطه
بنگاه زمانی تعطیل می شودذ که درآمد کل کم تر از هزینه ی متغیر (کل) باشد. با تقسیم طرفین این نامساوی بر مقدار تولید (Q) خواهیم داشت:
:بنگاه تعطیل ی نقطه
مي توانيم نامساوي فوق را باز هم ساده تر کنيم. همان درآمد متوسط يا قيمت است، نيز هزينه ی متوسط متغير يا AVC است. بنابراين:
:بنگاه تعطیل ی نقطه
بنابراين بنگاه زماني تعطيل مي شود که قيمت کالا کم تر از هزينه ی متوسط متغير توليد باشد. اين معيار به راحتي درک مي شود: براي ادامه ی فعاليت، بنگاه قيمت يک واحد کالا را با هزينه ی متوسط متغير توليد آن مقايسه مي کند. اگر قيمت دريافتي، هزينه ی متوسط متغير را جبران نکند بهتر است بنگاه توليد خود را متوقف کند. بنگاه مي تواند با تغيير شرايط در آينده و فزوني قيمت کالا نسبت به هزينه ی متوسط متغير مجدداً فعاليت توليدي خود را آغاز کند.
حال به يک تحليل کامل از راهبرد حداکثر کردن سود بنگاه رقابتي رسيده ايم. بنگاه رقابتي هنگام فعاليت سطحي از توليد را انتخاب مي کند که هزينه ی نهايي و درآمد نهايي برابر باشد. اگر قيمت کم تر از هزينه ی متوسط متغير باشد
بهتر است بنگاه تعطيل شود. اين نتايج را در نمودار 3 ملاحظه مي کنيد. منحني عرضه ی کوتاه مدت بنگاه بخشي از منحني هزينه ی نهايي است که بالاتر از منحني هزينه ی متوسط متغير قرار دارد.

روغن ريخته و ساير هزينه هاي اجتناب ناپذير

برخي اوقات در زندگي به يکديگر مي گوييم «آب رفته به جوي باز نمي گردد»، «روغن ريخته را نمي شود جمع کرد»، يا «گذشته ها گذشته». اين ضرب المثل ها داراي واقعيتي بسيار مهم درباره ی تصميم گيري هاي عقلاني هستند. از نظر اقتصاددانان هزينه ها زماني هزينه هاي اجتناب ناپذير هستند که متعهد به پرداخت آن ها باشيم بدون آن که محلي براي تأمين مالي وجود داشته باشد. از يک ديدگاه «هزينه هاي اجتناب ناپذير» در مقابل «هزينه هاي فرصت» قرار مي گيرند. هزينه ی فرصت هزينه اي است که شما متحمل مي شويد تا چيزي را به جاي چيز ديگر انتخاب کنيد. در حالي که هزينه ی اجتناب پذير صرف نظر از انتخاب هاي ممکن به طور قطع بايد پرداخت شود. از آن جا که در مورد هزينه هاي اجتناب ناپذير هيچ اقدامي نمي توانيم بکنيم، بهتر است که هنگام تصميم گيري چه در زندگي شخصي و چه در تجارت آن ها را فراموش کنيم.
تحليل ما در مورد تصميم گيري بنگاه رقابتي نسبت به تعطيل آن يک مثال از ناديده گرفتن هزينه هاي اجتناب ناپذير است. ما فرض کرديم که بنگاه پس از توقف توليد و تعطيل موقت نمي تواند هزينه هاي ثابت توليد را بپردازد. بنابراين هزينه هاي ثابت هزينه هاي اجتناب ناپذير در کوتاه مدت اند و بنگاه هنگام تصميم گيري براي سطح توليد با اطمينان مي تواند آن ها را ناديده بگيرد. منحني عرضه ی کوتاه مدت بنگاه بخشي از منحني هزينه ی نهايي است که بالاتر از هزينه ی متوسط متغير قرار دارد و مقدار هزينه ی ثابت هيچ اثري بر مقدار عرضه ی بنگاه ندارد.
نمودار 3 منحني عرضه ی کوتاه مدت بنگاه رقابتي. در کوتاه مدت منحني عرضه ی بنگاه رقابتي شاخه اي از منحني هزينه ی نهايي ( MC ) است که بالاتر از منحني هزينه ی متوسط متغير قرار دارد. اگر قيمت به سطحي کم تر از هزينه ی متوسط متغير برسد، بنگاه تعطيل خواهد شد.
ناديده گرفتن هزينه هاي اجتناب ناپذير نحوه ی تصميم گيري بنگاه هاي واقعي را توضيح مي دهد. در اوايل دهه ی 90 بيش تر خطوط هواپيمايي گزارش زيان هاي هنگفت خود را ارائه کردند. طي يک سال دو شرکت هواپيمايي امريکا بيش از 400 ميليون دلار ضرر داشتند. با وجود چنين زياني اين خطوط هواپيمايي به فعاليت، فروش بليت، پرواز، و انتقال مسافرين ادامه دادند. ممکن است ابتدا چنين تصميمي اندک عجيب به نظر برسد: اگر خطوط هواپيمايي از پرواز و حمل مسافر ضرر مي کنند، به چه دليل صاحبان اين شرکت ها فعاليت خود را متوقف نمي کنند؟
براي درک رفتار صاحبان شرکت هاي هواپيمايي بايد تأکيد کنيم که بسياري از هزينه هاي کوتاه مدت آن ها هزينه هاي اجتناب ناپذيرند. اگر يک شرکت هواپيمايي هواپيمايي بخرد و نتواند آن را بفروشد، مبلغ پرداختي بابت اين خريد يک هزينه ی اجتناب ناپذير است. هزينه ی فرصت يک پرواز فقط شامل هزينه هاي متغير سوخت و دستمزد خلبان و گروه پرواز است. مادامي که درآمد کل حمل مسافرين بيش تر از هزينه هاي متغير باشد خطوط هواپيمايي بايد به فعاليت خود ادامه دهند؛ و اين کاري است که آن ها انجام مي دهند.
هزينه هاي اجتناب ناپذير در تصميم گيري هاي شخصي نيز بسيار مهم اند. مثلاً فرض کنيد ارزش تماشاکردن يک نمايش جديد 10 دلار است. شما يک بليت به مبلغ 7 دلار مي خريد اما قبل از ورود به تئاتر آن را گم مي کنيد. آيا شما بايد يک بليت ديگر بخريد؟ يا آن که از پرداخت مبلغ کل 14 دلار خودداري کرده و به خانه برويد؟ پاسخ اين است، شما بايد يک بليت ديگر بخريد. منافع ناشي از ديدن نمايش ( 10 دلار ) هنوز بيش تر از هزينه ی فرصت ( 7 دلار براي بليت دوم ) است. 7 دلاري که شما براي بليت گم شده پرداخت کرده ايد يک هزينه ی اجتناب ناپذير است. مانند روغن ريخته! که دليلي ندارد به فکر جمع کردنش باشيد.

***
مطالعه ی موردي: رستوران هاي خالي
آيا تاکنون براي خوردن غذا به رستوراني رفته ايد که تقريباً خالي از مشتري باشد؟ ممکن است از خود بپرسيد چرا اين رستوران تعطيل نمي شود؟ شايد به نظر برسد که درآمد تعداد اندکي مشتري هرگز نمي تواند هزينه هاي فعاليت رستوران را جبران کند.
براي تصميم گيري نسبت به تعطيل کردن رستوران يا ادامه فعاليت آن، صاحب رستوران بايد بين هزينه هاي متغير و هزينه هاي ثابت تفکيک قائل شود. بسياري از هزينه هاي رستوران مانند هزينه ی اجاره، تجهيزات آشپرخانه، ميز و صندلي، ظروف، و غيره هزينه هاي ثابت هستند. تعطيل کردن رستوران باعث کاهش يا حذف اين هزينه ها نمي شود. به عبارت ديگر اين هزينه ها در کوتاه مدت اجتناب ناپذير هستند. وقتي صاحب رستوران تصميم به ادامه فعاليت مي گيرد تنها هزينه هاي متغير ( قيمت مواد غذايي اضافي، دستمزد کارگران اضافي، و غيره ) هزينه هاي مرتبط با توليد هستند. رستوران در صورتي تعطيل مي شود که درآمد آن کم تر از هزينه هاي متغير باشد.

تصميم بنگاه درباره ی خروج از بازار يا ورود به آن در بلندمدت

تصميم بنگاه در مورد خروج از بازار در بلندمدت به تعطيلي بنگاه شباهت دارد. اگر بنگاه از بازار خارج شود، تمامي درآمد ناشي از فروش محصول را از دست مي دهد ولي در مقابل هزينه هاي ثابت و متغير توليد را نيز نمي پردازد. بنابراين اگر درآمد ناشي از فروش بنگاه کم تر از کل هزينه هاي آن ( ثابت و متغير ) باشد، بنگاه از بازار خارج مي شود.
اين عبارت را به صورت رياضي نيز مي توانيم بنويسيم. اگر TR دريافتي کل و TC هزينه ی کل باشد، آن گاه مي توانيم بنويسيم:
شرط خروج بنگاه از بازار
اگر درآمد کل کم تر از هزينه ی کل باشد بنگاه از بازار خارج مي شود. با تقسيم طرفين نامساوي بر Q ( مقدار توليد ) خواهيم داشت
شرط خروج بنگاه از بازار
با توجه به اين که درآمد متوسط و مساوي قيمت ( P ) است، هزينه ی متوسط کل ( ATC )، شرط خروج از بازار به صورت زير خواهد شد:
بنابراين بنگاه زماني از بازار خارج مي شود که قيمت کالا کم تر از هزينه ی متوسط کل باشد.
یک تحلیل مشابه را می توانیم برای بنگاهی به کار ببریم که قصد ورود به بازار را دارد. بنگاه زماني به بازار وارد مي شود که اين اقدام براي او سودآور باشد، به عبارت ديگر اگر قيمت کالا بيش از هزينه ی متوسط کل توليد باشد، بنگاه وارد بازار وارد خواهد شد.
.بازار به بنگاه ورود شرط
معيار يا شاخص ورود به بازار عکس معيار خروج از بازار است.
حال مي توانيم راهبرد حداکثر کردن سود بلندمدت يک بنگاه رقابتي را توضيح دهيم. بنگاهي که در بازار فعاليت مي کند سطحي از توليد را انتخاب مي کند که هزينه ی نهايي آخرين واحد توليد برابر با قيمت باشد.اگر در اين سطح از توليد قيمت کم تر از هزينه ی متوسط ( ATC ) ، باشد بنگاه از بازار خارج مي شود ( يا وارد بازار نخواهد شد ) . این نتايج را در نمودار 4 مي بينيد. منحني عرضه ی بلندمدت بنگاه رقابتي شاخه اي از منحني هزينه ی نهايي ( MC ) است که بالاتر از هزينه ی متوسط کل ( ATC ) قرار دارد.

اندازه گيري سود بنگاه رقابتي با استفاده از نمودار

همان طور که شرط ورود بنگاه به بازار و خروج از آن را مورد بررسي قرار داديم، تحليل سود بنگاه با جزئيات بيش تر مفيد خواهد بود. يادآوري مي کنيم که سود بنگاه برابر است با درآمد کل ( TR ) منهاي هزينه ی کل ( TC ).
سود=TR -TC
سمت راست اتحاد فوق را در Q ضرب و بر Q تقسيم مي کنيم:
درآمد متوسط و مساوي قيمت ( P ) است و نيز هزينه ی متوسط کل ( ATC ) است بنابراين
با استفاده از رابطه ی آخر به سادگي مي توانيم سود را بر روي نمودار محاسبه کنيم.
نمودار 4 منحني عرضه ی بنگاه رقابتي در بلندمدت. منحني عرضه ی بنگاه رقابتي در بلندمدت شاخه اي منحني هزينه ی نهايي است که بالاتر از منحني هزينه ی متوسط کل ( ATC ) قرار دارد. اگر قيمت کم تر از هزينه ی متوسط کل باشد ( ATC ) بنگاه بازار را ترک مي کند.
بخش ( الف ) نمودار 5 نشان مي دهد که بنگاه سود مثبت کسب مي کند. همان طور که گفتيم بنگاه در سطحي از توليد که قيمت مساوي هزينه ی نهايي است، سود خود را به حداکثر مي رساند. حال به مستطيل هاشورخورده نگاه کنيد. عرض مستطيل برابر است با ( P-ATC ) يا تفاوت بين قيمت محصول و هزينه ی متوسط کل. طول مستطيل نيز با Q يا مقدار توليد برابر است. بنابراين مساحت مستطيل، که همان سود بنگاه است، برابر (P-ATC)XQ خواهد بود.
به طور مشابه در بخش ( ب ) نمودار 5 بنگاه سود منفي يا زيان به دست آورده است. در اين حالت حداکثر کردن سود همان حداقل کردن زيان است. بنابراين سطحي از توليد انتخاب مي شود که قيمت مساوي هزينه ی نهايي باشد. حال به مستطيل هاشور خورده در بخش ( ب ) نمودار نگاه کنيد.
عرض مستطيل ( ATC - P ) و طول مستطيل با Q يا مقدار توليد برابر است. بنابراين زيان بنگاه با . از آن جا که در اين حالت بنگاه درآمد کافي براي جبران هزينه ی متوسط کل ندارد مجبور به خروج از بازار خواهد بود.
آزمون. چگونه بنگاه رقابتی برای حداکثر کردن سود قیمت بازار و هزینه ی نهایی را مقایسه می کند؟ توضیح دهید. در چه وضعیتی بنگاه رقابتی حداکثر کننده ی سود، بنگاه را تعطیل می کند؟
نمودار 5 سود بنگاه رقابتي در بلندمدت. مستطيل هاي هاشور خورده در نمودار تفاوت بين قيمت ( P ) و هزينه ی متوسط کل ( ATC ) بنگاه يا سود بنگاه را نشان مي دهند. در بخش ( الف ) قيمت بيش از هزينه ی متوسط کل است. بنابراين بنگاه سود مثبت به دست مي آورد. در بخش ( ب ) قيمت کم تر از هزينه ی متوسط کل است بنابراين بنگاه زيان خواهد کرد.
منبع مقاله :
منکيو، گريگوري، (1391)، کليات علم اقتصاد، ترجمه: حميدرضا ارباب، تهران: نشرني، چاپ اول