نويسنده: مهدي طائب




 

از مسيحيت عيسي تا مسيحيت پولس

« چيزهاي بسياري هست که بايد به شما بگويم، ولي شما فعلا طاقت شنيدن آنها را نداريد. در هر حال وقتي او که روح راستي است، بيايد شما را به تمام حقيقت رهبري خواهد کرد؛ زيرا او از خود سخني نخواهد گفت: بلکه فقط به آنچه شنيده است سخن مي گويد ».(1)
قوم يهود زماني طولاني را با کشتن انبياي مصلح سپري کردند و به اميد رسيدن به حاکميت جهاني، به تلاش هاي شيطاني خود ادامه دادند. سرانجام، نوبت آخرين پيامبر بني اسرائيل، يعني حضرت عيسي (عليه السلام) رسيد که براي اصلاح آنها و ديگران ظهور کرد. تمام سخن او اين بود که از خواسته ها و ادعاهاي پوچ و دروغين خويش دست برداريد و به سوي خدا بازگرديد و به احکام خداوند در تورات عمل کنيد.(2)
« لَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ‌. إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ‌ »؛(3)
و چون عيسي با دليل هاي روشن خود آمد، گفت برايتان حکمت آورده ام و آمده ام تا چيزهايي را که در آن اختلاف مي کنيد. بيان کنم. پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت کنيد. همانا خداي يکتا، پروردگار من و شماست. او را بپرستيد راه راست اين است ».
حضرت عيسي (عليه السلام) با شرک بني اسرائيل نمي جنگيد. احبار و خاخام هاي يهود، بت پرست نبودند، بلکه مادي گرايان منحرفي بوند که دين را در مسير اهداف خود مي خواستند و چون عيسي (عليه السلام) خلاف اين خواسته شان عمل مي کرد با او به ستيز افتادند.
يهود از فرقه ها و عقايد گوناگوني تشکيل مي شد. بزرگ ترين اين فرقه ها، « فريسيان »(4) بود که در دربار روم نفوذ فراوان داشتند و بيشتر عالميان يهود از اين فرقه بودند. قشري گري و پايبندي به ظواهر، آنان را چنان در خود غرق کرده بود که دل و ديده شان را کور ساخته بود. مسيح (عليه السلام) از اينان رنج بي حساب کشيد و همواره آنها را مدعيان دين داري، مارهاي خوش خط و خال، رياکاران و دنيا طلبان زاهدنما خطاب مي کرد.(5) آنها ظاهري ديني داشتند، اما در باطن ايمان نياورده بودند و به فرمان هاي خداوند در تورات عمل نمي کردند. شبکه يهود، شبکه اي مدعي ديانت بود؛ اما دين را وارونه کرده و در خدمت اهداف خود گرفته بود. عيسي (عليه السلام) در پي مبارزه با اين شبکه انحراف بود.(6)
يهود با اطلاعاتي که داشتند، عيسي (عليه السلام) را مي شناختند. و شيوه ميلاد او را مي دانستند، اما همه را ناديده انگاشتند و از همان آغاز به مقابله با اين معجزه بزرگ پرداختند. نخست، مادر او را به فحشا متهم ساختند و درصدد بودند مادر و فرزند را در برابر ديدگان مردم سنگسار کنند، اما با سخن گفتن عيسي (عليه السلام) در گهواره، مادر و فرزند نجات يافتند.(7)
عيسي (عليه السلام) هنگامي که دريافت يهوديان بر مخالفت و دشمني اصرار دارند و از انکار و کج روي دست نخواهند کشيد، فرمود: « کيست که از آيين خدا پشتيباني و از من دفاع کند؟ » دوازده تن از خاصان روزگار، به عيسي (عليه السلام)پاسخ مثبت دادند که قرآن از آنان، با نام « حواريون » ياد مي کند:
« فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ‌ »؛(8)
چون عيسي دريافت که به او ايمان نمي آورند، گفت: چه کساني در راه خدا ياران من هستند؟ حواريون گفتند: ما ياران خداييم. به خدا ايمان آورديم. شهادت ده که ما تسليم هستيم ».
حواري، از لفظ « حور » به معناي سفيد و پاک و خالص است.
« از امام رضا (عليه السلام) پرسيدند: چرا حواريون به اين نام خوانده مي شوند؟ فرمود: جمعي گمان مي کنند که شغل آنان لباس شويي بوده است و از اين روي, آنان را حواري گفته اند؛ اما نزد ما علت، آن است که آنان، هم خود را از آلودگي به گناه پاک کرده بودند و هم براي پاک کردن ديگران مي کوشيدند».(9)
حواريون همواره در پي مسيح (عليه السلام) بودند و زندگي زاهدانه و رياضتمندانه اي داشتند. در طول مدت رسالت عيسي (عليه السلام) نزديک به هفتاد تن ديگر نيز همواره با او بودند که آنان را شاگردان عيسي (عليه السلام) خوانده اند.(10)
به تحريک يهوديان، پيروان عيسي (عليه السلام) به شدت تحت تعقيب حکومت هاي مرکزي قرار گرفتند. سيستم يهود مي خواست اين حرکت را سرکوب کند؛ چرا که مخالف خواسته آنان بود. اگر اين حرکت گسترش مي يافت و بين مردم منتشر مي شد، يهود ديگر نمي توانست به حاکميت مورد ادعايش دست يابد. تنها مانع يهود و صهيونيسم در راه دسترسي به حاکميت جهاني، مومنان و معتقدان به راه خدا بودند؛ چرا که تنها اين گروه با برتري نژاد مخالف بودند و از انحرافات دوري مي کردند؛ در حالي که غيرمومنان با دسيسه يهود، در خدمت آنها قرار گرفتند. اصولا حرکت غيرمومنان، تابع مسائل و منابع مادي است و سازمان يهود در طول دوران انحراف، بر اين اصول سلطه يافته و با اين ابزار، غيربني اسرائيل مشرک را به بيگاري و کار براي خويش گمارده بود.
عيسي (عليه السلام) همراه با دوازده تن از حواريون در يهوديه و جليل سفر مي کرد. اقدامات يهود عليه آن حضرت تا آنجا ادامه يافت که او را به پيامبر مفقود الاثر تاريخ مبدل ساخت و امروزه هر يک از مکاتب، درباره فرجام او نظري دارند. آنچه بين يهود و مسيحيت مشهور است، کشته شدن اوست؛ با اين تفاوت که مسيحيت معتقد است او پس از قتل، با حياتي جديد به آسمان رفته است. مسيحيان، داستان را چنين نقل مي کنند که کاهنان و مقامات روحاني اورشليم که از فريسيان بودند. عيسي (عليه السلام) را دستگير کردند. سهندرين يا دادگاه عالي يهود، او را به مرگ محکوم کرد. پيلاتوس که بايد حکم دادگاه را تاييد مي کرد، هيچ گناهي در عيسي نيافت، اما دولت روم او را موظف به اطاعت از خاخام هاي يهود کرده بود و آنان نيز چيزي جز به صليب کشيدن عيسي (عليه السلام) را نمي خواستند.(11)
به روايات اناجيل، حواريون منتظر بودند پيشوايان با قدرت اعجاز انگيزش، خود را از چنگ يهوديان رها سازد، ولي او سرنوشت خويش را پذيرفته بود. او دريافته بود که يکي از دوازده حواري، براي خيانت به وي دسيسه مي چيند و در آخرين شام، يهوداي اسخريوطي را آشکارا رسوا ساخت.(12) يهودا با گرفتن سي سکه نقره(13) عيسي (عليه السلام) را به روميان نشان داد. او با بوسيدن پيامبر خدا، سربازان را به سوي وي راهنمايي کرد.(14) سربازان رومي، آن حضرت را دستگير کردند و پس از محاکمه و شکنجه فراوان، به صليب کشيدند و به گور سپردند. عيسي (عليه السلام) پس از سه روز زنده شد و از گور برخاست و حواريون نيز او را ديدند و با وي گفتگو کردند.(15)
اما در قرآن و احاديث اسلامي، روايتي ديگرگونه آمده است. خداوند در قرآن، به صراحت به صليب کشيده شدن مسيح و کشته شدن او را نفي مي کند و مي فرمايد:
« وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَ مَا قَتَلُوهُ يَقِيناً »؛(16)
آنان مسيح را نکشتند و بردار نکردند، بلکه امر بر ايشان مشتبه شد. هر آينه آنان که درباره او اختلاف مي کردند. خود در ترديد بودند و به آن يقين نداشتند و تنها پيرو گمان خود بودند و عيسي را به يقين نکشته بودند ».

مسيحيت پولسي؛ عمليات يهود براي تخريب دين مسيح

پس از عيسي (عليه السلام) سازمان يهود نفس راحتي کشيد، اما مبارزه با دين مسيح همچنان ادامه يافت. به گفته اناجيل، حضرت عيسي (عليه السلام) پترس(17) را به جانشيني خود برگزيده و امتش را به پيروي از او فرا خوانده بود.(18) از عبارات انجيل چنين برمي آيد که ماموريت پترس، عام بوده و شامل غيريهوديان نيز مي شده است.(19)پترس پس از صعود عيسي (عليه السلام) به آسمان، درميان پيروان او نقش محوري داشت. اين امر به خوبي از عبارت باب اول کتاب « اعمال رسولان » برمي آيد. پترس در مواردي حتي به سراغ غيريهوديان نيز رفته و بين آنها فعاليت کرده است.(20) تا حدود سال 40 ميلادي يعني حدود ده سال پس از حيات زميني عيسي (عليه السلام) اوضاع به همين روش بود. در اين زمان، شخصي به نام شائول، به مسيحيت گرويد و به پولس تغيير نام داد.(21) پولس! از فريسيان و بزرگان يهود و دشمن سرسخت مسيح بود. او بر مسيحيان سخت مي گرفت و آنان را شکنجه و آزار مي داد.(22) وي براي دستگيري نوايمانان مسيحي که گريخته بودند. از رئيس کاهنان نامه گرفته بود و به سوي دمشق مي رفت که در نزديکي دمشق، نوري در اطرافش درخشيد وصدايي شنيد که به او گفت: شائول: شائول، چرا بر من جفا مي کني؟ او پرسيد: تو کيستي؟ و پاسخ شنيد: من آن عيسي هستم که تو بر او جفا مي کني. سپس حضرت به وي دستور داد به شهر برود تا دستور بعدي به او برسد.
هنگامي که پولس وارد دمشق شد. مومنان مسيحي به وحشت افتادند و معابد مسيحي هشدار دادند که شائول يهودي آمده و آتشي به راه خواهد انداخت. وي وارد معبدي شد و گفت: نترسيد، من با شما هم فکر هستم؛ تاکنون خطا مي کردم و اکنون دريافته ام که حق با شماست و عيسي (عليه السلام) مرا به پيروي از مسير حق فراخوانده است.(23) اين ماجرا را لوقا, که بعدا توسط پولس( يا سولس ) ايمان آورده و شاگرد خصوصي او بود، در کتاب « اعمال رسولان » نقل کرده است. هشت باب نخستين اين کتاب, درباره پترس( جانشين راستين عيسي (عليه السلام) ) و تلاش هاي اوست؛ اما از باب نهم به بعد، بيشتر به مسافرت هاي تبليغي پولس بين مردم مي پردازد که باعث شد عده فراواني در شهرهاي مختلف به مسيحيت بگروند. حتي برنابا که از حواريون خوب عيسي (عليه السلام) بود، نخست جذب عقايد دروغين پولس شد؛ چرا که پولس تمام تفسير تورات را مي دانست و آن را حفظ بود. به تدريج برنابا دريافت که آموزه هاي پولس داراي انحراف هايي است. پس به او اعتراض کرد، اما پولس پاسخ داد: « تفسير من و تو از انجيل متفاوت است ».(24)
به تدريج بين پولس و ديگر حواريون، از جمله پترس، اختلافاتي در زمينه هاي عقيدتي، عملي و رهبري جامعه مسيحيت روي داد. پولس برگزيدگي پترس از سوي عيسي (عليه السلام) را پذيرفته بود، اما مدعي بود ماموريت پترس تنها در ميان يهوديان بوده و بعدا حضرت عيسي (عليه السلام)، همان ماموريت را در امت ها به او سپرده است.(25)
مسئله بدين جا ختم نشد بلکه پولس رو در روي پترس ايستاد و با او مخالفت کرد؛ حتي او را به نفاق متهم ساخت: « و ساير يهوديان هم با وي نفاق کردند، به حدي که برنابا در نفاق ايشان گرفتار شد ».(26)
از آن پس، دو پرچم در جامعه مسيحي آن زمان برافراشته شد و مردم نيز به دو گروه تقسيم شدند. دسته اي بنا به سفارش مسيح (عليه السلام) از پترس و حواريون پيروي کردند و دسته ديگر، که بيشتر غيريهوديان بودند، پولس را به رهبري برگزيدند.
پولس، الهياتي جديد پديد آورد که هرگز با سخنان عيسي (عليه السلام) انطباق نداشت.27) به اعتقاد او، عيسي (عليه السلام) مقام الوهي و فوق بشري داشت. او خدا بود که جسم گرفت تا به صليب رود و قرباني گناه انسان شود.(28) به تدريج علماي بزرگ آن زمان که به مسيح اعتقاد داشتند، در حقيقت را دريافتند، ولي ديگر دير شده بود. پولس تمام انجيل ها را باطل اعلام کرد و تنها سخن خويش را حجت دانست.
شاکله دين عيسي (عليه السلام) فريسي ستيزي بود و آشکارا به آن حمله کرده بود.(29) اما پولس با نامه ها و کتاب هاي خويش، لبه تيزفريسي ستيزي عيسي (عليه السلام) را کند کرد و مسيحيت را دين آشتي با يهود ساخت. اين مطلب را مي توان از مجموع نامه هاي پولس دريافت.(30) بدين ترتيب، يهود با نفوذ دادن پولس در مسيحيت، آن را از درون تهي ساخت؛ به گونه اي که تاکنون تمام جهان مسيحيت در خدمت يهود به کار گرفته شده است.
در روايات اسلامي چندين بار نام پولس آمده و او عامل کليدي انحراف و گمراهي در ميان مسيحيان معرفي شده است. اما موسي بن جعفر (عليه السلام) در روايتي طولاني، سرزميني را در جهنم معرفي مي کند که ويژه بدعت گذاران و گمراهان بزرگ است؛ در اين سرزمين, پنج تن از امت هاي پيشين، از جمله پولس قرار دارند. همچنين در حديثي ديگر فرموده اند: « رسولان خداوند در عصر خويش و پس از خود, به شيطان هايي مبتلا بودند که آنان را مي آزردند و مردم را پس از آنان گمراه مي کردند.(31) پولس و نسطور در امت عيسي (عليه السلام) اين چنين هستند ».(32) بعدها مرسيون، انديشه هاي پولس را ادامه داد.(33)

مسيحيت يهودي

يهود با نفوذ دادن پولس در جهان مسيحيت، آن را با کمال زيرکي در اختيار خود گرفت. پولس با ظرافت تمام، محتواي انجيل را تغيير داد، تا جايي که حتي نام قدس در منابع مسيحي( عهد جديد )، گاه يهوديه ذکر شده است.(34) در قرن شانزده ميلادي، مارتين لوتر، کارپولس را تکميل کرد و مسيحيت کاملا در اختيار يهود قرار گرفت. يهوديان چنان با ظرافت، افکار و عقايد مسيحيان را تغيير دادند که امروز بر اثر ترويج آنها، گروهي از مسيحيان معتقدند براي ظهور عيسي، بايد قدس تحت حاکميت يهود قرار گيرد.(35) اين يک تناقض آشکار است که قدس بايد در اختيار دشمنان عيسي (عليه السلام) بيفتد تا عيسي (عليه السلام) در آنجا ظهور کند. متاسفانه امروزه در همه جا حاکميت به ظاهر در اختيار مسيحيان ولي در باطن در دست يهوديان است. کانديداهاي رياست جمهوري در بسياري از کشورهاي غربي بايد درحمايت از يهوديان سخن گويند، تا راي بياورند. تفکر يهودي چنان بر افکار جهان مسيحيت حاکم است که اگر کانديداي آنان از يهوديان تعريف و تمجيد کند، مسيحيان به او راي مي دهند. در زمان روم باستان نيز وضعيت چنين بود، ولي در آن زمان، تدبير يهوديان، بر حرکت مخفيانه بود.

بشارت پيامبر موعود

انجيل در زبان يوناني به معناي بشارت است.(36) رسالت عيسي (عليه السلام) را مي توان در بشارت دادن پيامبر موعود خلاصه کرد. او رسالت خويش را با اين جمله آغاز مي کند: « توبه کنيد؛ زيرا ملکوت آسمان نزديک است ».(37) بني اسرائيل که بنا به پيشگويي هاي پيامبران پيشين، در انتظار پيامبر موعود بودند. با ديدن معجزات عيسي (عليه السلام) گمان کردند که او همان پيامبر موعود است، اما آن حضرت با گفتار و کردار، انکارشان مي کرد: « وقتي مردم اين معجزه عيسي را ديدند، گفتند: اين همان پيامبر موعود است که مي بايست به جهان بيايد. پس چون عيسي متوجه شد که آنها مي خواهند او را به زور، پادشاه سازند، از آنها جدا شد و تنها به کوهستان رفت ».(38)
با ناگهي به متن « عهد جديد »، به ويژه انجيل يوحنا، نکاتي از اين دست را درخواهيم يافت. بني اسرائيل پيش از عيسي (عليه السلام) در انتظار دو موعود بودند، مسيح و پيامبر موعود ؛ بسياري مي گفتند: اين مرد همان پيامبر موعود است. ديگران گفتند: او مسيح است... به اين ترتيب: درباره او در ميان جمعيت دودستگي به وجود آمد ».(39)
بنابراين، با ظهور عيسي (عليه السلام) موعود نخستين تحقق يافت و براي آنان، بشارت ظهور واپسين پيامبر الهي را آورد. انتظار، جوهره و مايه تمامي اديان آسماني است و رسولان پيشين نيز همين جوهره را به پيروان خويش عطا کرده اند. پيش از قيام عيسي (عليه السلام) جهان در انتظار ظهورش بود و عطر ظهور، همه جا را فرا گرفته بود. يحيي (عليه السلام) که در همان عصر مي زيست، در پاسخ مردمي که از او مي پرسيدند: آيا تو همان مسيح هستي؟ مي فرمود: « کسي در ميان شما ايستاده است که شما او را نمي شناسيد. او بعد از من مي آيد، ولي من حتي شايسته آن نيستم که بند کفش هايش را باز کنم ».(40)
عيسي (عليه السلام) که رسالت بزرگش، بشارت دادن خاتم پيامبران بود، همواره اطرافيان خويش را به ظهور او نويد مي داد. به روايت يوحنا، واپسين سخنان مسيح در عشاي رباني، تاکيد چند باره بر نزديکي ظهور و عظمت پيامبر موعود بود. اين عبارت آشنا که در « عهد عتيق » نيز تکرار شده، بخش ناچيزي از بشارت عيسي (عليه السلام) است که در اناجيل کنوني به جاي مانده است: « چيزهاي بسياري هست که بايد به شما بگويم، ولي شما فعلا طاقت شنيدن آنها را نداريد. در هر حال، وقتي او که روح راستي است، بيابيد، شما را به تمام حقيقت رهبري خواهد کرد؛ زيرا او از خود سخني نخواهد گفت: بلکه فقط درباره آنچه بشنود سخن مي گويد ».(41)
چنان که اين صفت را در قرآن براي پيامبر مشاهده مي کنيم که خداوند مي فرمايد:
« وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى‌ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى‌ » ؛(42)
و از روي هوس سخن نمي گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحي مي شود ».

خود زني و مظلوم نمايي يهود

بايد تمام نبردهاي بين مسيحيت و يهوديت را تحليل و نقد کنيم تا مشخص شود ايجاد جنگ ها در اختيار خود يهود بوده يا نبوده است. آيا به راستي يهوديان هيچ راهي نداشتند جز اينکه جهان مسيحيت به آنان حمله کند و آنها فرار کنند و جاي ديگر بروند؟ برخلاف آنچه گفته شده، هميشه در جنگ ها با اينکه قرار بوده است يهوديان کشته شوند، طرف مقابل کشته شده است.(43) در قرآن به کشته شدن يهوديان اشاره اي نشده است، اما کشتار مسيحيان به دست يهوديان را در جريان اصحاب اخدود نقل مي کند:
«
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ وَ هُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ وَ مَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
»؛(44)
اصحاب اخدود به هلاکت رسيدند، آتشي افروخته از هيزم ها، آنگاه که در کنار آن آتش نشسته بودند و بر آنچه بر سر مومنان مي آوردند، شاهد بودند. و هيچ عيبي در آنها نيافتند، جز آنکه به خداي پيروزمند در خور ستايش ايمان اورده بودند. »
هنگامي که ذو نواس يهودي در نجران، در منطقه يمن حاکم شد. مسيحيان را به دين يهود فرا خواند. آنان نپذيرفتند و او نيز همه را کشت.(45) پرسش شک بر انگيز اين است که يهوديان در نبردهايي که بر آنان تحميل شده، با توجه به نسل محدودشان و ممانعت از ورود ديگران به نسل خود، چگونه باقي ماندند؟ از اين روي، بايد به تمام اين جنگ ها و ريشه ها و پيامدهاي آن با ديده ترديد نگريست.

پي نوشت ها :

1- عهد جديد، انجيل يوحنا، باب16، شماره هاي 12 و 13.
2- ر.ک: التبيان، ج9، ص 212.
3- زخرف، آيات 63 و 64.
4- ديگر فرقه هاي يهود عبارتند از: صدوقيان، اسنيان، سامريان، قانويان، قارئون، دونمه؛ ( ر.ک: حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ ).
5- عهد جديد، انجيل متني، باب 23؛ انجيل لوقا، باب 11، شماره 37 و باب 20، شماره 45؛ انجيل مرقس، باب 12، شماره 38؛ در روايت اسلامي نيز عباراتي اين چنين از عيسي (عليه السلام) نقل شده است.( ر.ک: شيخ طوسي، الامالي، ص 208؛ الکافي، ج2، ص 319).
6- ر.ک: عهد جديد انجيل متي، باب 23؛ انجيل لوقا، باب 11.
7- مريم، آيات 26 تا 33.
8- آل عمران، آيه 52.( ر.ک: صف، آيه 14).
9- عيون اخبار الرضا، ج1، ص 85؛ علل الشرايع، ج1، ص 81؛ بحارالانوار، ج14، صص 272 و 273. در اناجيل چهارگانه اين لفظ نيامده است.
10- ايضاح التعليم المسيحي، ص 11.
11-ر.ک: عهد جديد، انجيل متي، باب 27؛ انجيل مرقس، باب 15؛ انجيل يوحنا، باب 18.
12- عهد جديد، انجيل متي، باب 26، شماره هاي 20 -25.
13- همان، شماره هاي 14-16.
14- همان، باب 26، شماره هاي 47-49.
15- همان، باب 28، انجيل مرقس، باب 16؛ انجيل لوقا، باب 24؛ انجيل يوحنا، باب 20.
16- نساء، آيه 157.
17- نام اصلي پترس، شمعون است. او اين لقب را از مسيح (عليه السلام) هديه گرفت. در منابع اسلامي نيز نام وصي عيسي (عليه السلام) شمعون آمده است.( ر.ک: من لايحضره الفقيه، ج4، ص 176؛ الاحتجاج، ج1، ص 391، تفسير القمي، ج1، ص 103).
18- ر.ک: عهد جديد، انجيل يوحنا، باب 21. شماره هاي 15-18.
19- عهد جديد، انجيل متي، باب 28، شماره هاي 19 و 20.
20- عهد جديد، اعمال رسولان، باب 10.
21- ر.ک: همان باب 9، شماره هاي 1-31.
22- همان، باب هاي 6-8، شکنجه و شهادت استيفان، نخستين شهيد مسيحيت نيز از جنايات پولس است.
23- عهد جديد، اعمال رسولان، باب 9.
24- همان، باب 15، شماره هاي 36-40، رساله پولس به غلاطيان، باب 2، شماره 13.
25- عهد جديد، رساله پولس به غلاطيان، باب 2، شماره هاي 7-13.
26- همان، شماره هاي 11-13.
27- الميزان، ج3، ص 312.
28- رساله پولس به غلاطيان باب 3، آيه 13.( ر.ک: جوان اگريدي مسيحيت و بدعت ها، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني ).
29- براي نمونه ر.ک: عهد جديد، انجيل متي باب 23؛ انجيل لوقا، باب 11.
30- براي نمونه ر.ک: عهد جديد، رساله پولس به روميان با نگاهي به اين رساله، به آساني مي توان دريافت که ادبيات عيسي (عليه السلام) در گفتگو با يهوديان و فريسيان، با ادبيات پولس بسيار متفاوت است.
31- ر.ک: الخصال، ص 399؛ تاويل الايات، ص 841؛ ثواب الاعمال، ص 216؛ جامع الاخبار، ص 144؛ بحارالانوار، ج8، ص 311؛ ج12، ص 37 و ج30، ص 409.
32- بحارالانوار، ج25، ص 373؛ ج3، ص 390 و ج31، ص 629.
33- مرسيون يا همان مارسيون(160 م) کسي است که مسيحيان، او را نخستين بدعت گذار مسيحي مي دانند مي توان او را احياگر انديشه هاي پولس در قرن دوم و عامل اصلي شکل گيري مسيحيت فعلي دانست.( ر.ک: جلال الدين آشتياني، تحقيقي در دين مسيح، ص 455).
34- براي نمونه، ر.ک: عهد جديد، انجيل متي، باب 2، شماره 22؛ همان، انجيل لوقا، باب 23، شماره 5؛ اعمال رسولان، باب 15، شماره 1 . باب 21، شماره 10؛ رساله پولس به روميان، باب 15، شماره 31؛ رساله دوم پولس به قرنتيان، باب 1، شماره 16؛ رساله پولس به غلاطيان، باب 1، شماره 22؛ رساله اول پولس به تسالونيکيان، باب 2، شماره 14.
35- در اين زمينه، ر.ک: پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، صص 39 و 74.
36- قاموس، کتاب مقدس، ص 111.
37- عهد جديد، انجيل متي، باب 4، شماره 17؛ انجيل مرقس، باب 1، شماره 15.
38- عهد جديد، انجيل يوحنا، باب 6، شماره هاي 14 و 15.
39- همان، باب 7، شماره هاي 40-44.
40- عهد جديد، انجيل يوحنا، باب 1، شماره هاي 24 -28.
41- همان، باب 16، شماره هاي 12 و 13.
42- نجم، آيات 3 و 4.
43- در اين زمينه، ر.ک: نجاح الطالبي، مظلوم نمايي يهود در طول تاريخ.
44- بروج، آيات 4 تا 8.
45- تفسير القمي، ج2، صص 413 و 414.

منبع مقاله :
زير نظر جت الاسلام والمسلمين مهدي طائب؛ (1392)، تبار انحراف، قم: ولاء منتظر، چاپ هشتم