نويسنده: دکترعبدالحسين خسروپناه




 

متفکران غربي و انتظار بشر از دين

انتظار بشر از دين در انديشه ي ديني غرب، سه مقطع تاريخيِ پيش از قرون وسطا، عصر رنسانس و عصر جديد و دوران معاصر را سپري کرده است.
اين مسأله در دوران پيش از قرون وسطا (مانند يونان و روم باستان) کم تر مورد توجه بوده است. مسيحيان در قرون وسطا، انتظارات گسترده اي از دين مسيحيت داشتند و حاکميت دين را بر تمام شؤون فردي و اجتماعي پذيرا بودند. آن ها با گره زدن و هم بستر کردن فلسفه و الهيات و سازگاري عقل و وحي، گستره ي وسيعي را براي دين ادعا کردند، و حتّي محتواي کتاب مقدس را بدون نيازمندي به عقل و فلسفه، حداکثري پنداشتند. ژيلسون (1884- 1979) فيلسوف فرانسوي، در اين زمينه مي گويد: « گروهي از متألهان مسيحي، وحي را جانشين همه ي معارف بشري- اعم از علوم تجربي، اخلاقي و مابعدالطبيعه- مي دانستند و بر اين باور بودند که خداوند با ما سخن گفته است و آنچه براي رسيدن به رستگاري لازم است، در کتاب مقدس آورده است؛ به همين دليل، بايد و صرفاً شريعت را آموخت و حاجت به چيز ديگري، از جمله فلسفه نيست. » (1)
رنسانس وعصر جديد، دوران دگرگوني علمي و فلسفي و نگرش نوين به انسان و جهان طبيعي و خدا بود. رفتار و عملکرد کليسا و نيز تعارض به وجود آمده ميان علوم جديد از سوي گاليله، نيوتن، داروين و ... با آموزه هاي کليسا در باب تثليث و گناه ذاتي، باعث شد تا انتظارات حداکثري از دين مسيحيت به انتظارات حداقلي بيانجامد. لوتر با مراجعه به کتاب مقدس، بيش از هرچيز، انتظار دگرگون شدن انسان- نه به دست آوردن مجموعه اي از معلومات- را داشت. تبديل عقل کلي فلسفي، به عقل جزئي و حسابگري و تغيير روابط کيفي و تبيين غايت انگاري به روابط کمي و رياضي در علوم نيز، بر اين خواست هاي حداقلي از دين تأکيد ورزيد. مثلاً گاليله وقتي با تعارض زمين مرکزي در مسيحيت، با زمين گردشي در علم مواجه شد، به تفکيک علم از دين حکم راند و بر اين باور شد که متون ديني، نه از حقايق علمي، بلکه از معارف معنوي که به کار رستگاري انسان مي آيد، سخن مي گويد، البته دين داري گاليله او را بر آن داشت تا عقل و طبيعت را همانند متن مقدس، دو راه هم تراز و رهنمون به خداوند معرفي کند.
تفسير مکانيک وار نيوتن در نيمه دو قرن هفدهم و نظرياتي مانند حساب جامعه و فاضله و قوانين سه گانه ي نيوتن، جهان را به ماشين پيچيده اي تبديل کرد و نقش خداوند را در طبيعت کمرنگ و به صورت ساعت ساز لاهوتي (يعني ساعت سازي که تنها ساعت مي سازد و در مديريت آينده ساعت نقشي ندارد) درآورد، که تنها در سازندگي جهان طبيعت- نه پروردگاري و ربوبيت آن- مؤثر است، ولي هنوز کارکرد خداوند در آفرينش جهان و دخالت خداوند در حوزه ي مجهولات علمي به عنوان خداوند رخنه پوش (يعني خدايي که تنها در پديده هايي که علم کشف نکرده، دخالت دارد و در پديده هايي که علم کشف کرده، تدبير و دخالتي نمي کند) پايدار بود. اما تحليل رياضي مکانيک حرکات سيارات توسط لاپلاس، خداوند رخنه پوش دخالت خداوند در حوزه ي مجهولات را نيز منتفي ساخت و انتظارات برخي از متفکران غربي از دين، به سردي گراييد. هرچند برخي از روشنگران و اصحاب نهضت رومانتيک، در همان انتظارات حداقلي باقي ماندند؛ مانند کانت (فيلسوف برجسته ي آلماني قرن 18) که کارکرد دين در ضمانت اجرايي اخلاق، و فريدريک شلايرماخر (متوفاي 1834 ميلادي)، تجربه ي ديني و احساس اتکا به موجود مطلق را پذيرفتند. طرح نظريه ي تبدل انواع و ترانسفورميسم داروين و اصولي مانند تنازع بقا و انتخاب طبيعي، پيامدهاي کلامي مانند معارضه با حکمت صنع، تعارض با اشرفيّت انسان، چالش اخلاق تکاملي با اخلاق ديني و ناسازگاري با کتاب مقدس مسيحيت را پديد آورد، که رمق از دين مسيحيت زدود، و جان تازه اي به الحاد و فلسفه هاي ماترياليستي بخشيد و نفي هرگونه انتظار از دين را به ارمغان آورد. شکاکيت هيوم، تفکيک نومن ( واقعيت ) از فنومن ( ادراکات ذهني ) کانت در قرن هجدهم، نسبي گرايي و روان کاوي فرويد در قرن نوزدهم، بي معناخواندن و غير شناختاري دانستن گزاره هاي ديني پوزيتيويست ها و تجربه گرايان افراطي و فيلسوفان تحليل زباني در قرن نوزدهم و بيستم، ديدگاه انتظارات سلبي از دين را مبناسازي کردند.
ناگفته نماند که با وجود وضعيت پيش گفته، متفکران فراواني از مغرب زمين با نگاه کارکرد گرايانه، به تأثير روان شناختي و جامعه شناختي دين توجه داشتند. اميل دورکيم (1857- 1917) جامعه شناسي فرانسوي، وفاداري به اعضاي جامعه و يا ويلهم وونت (1832- 1920) روان شناسي آلماني، کارکرد از خودگذشتگي افراد را به دين نسبت دادند. و يا ماکس وبر (1864- 1920) جامعه شناس آلماني، بر نقش مؤثر اخلاق پروتستاني ( يعني اخلاقي که مذهب پروتستان معتقد است ) در ايجاد توسعه سرمايه داري جديد تأکيد ورزيدند. فرويد با همه ي بي مهري ها به دين مي گويد: « من پرورش و تربيت مذهبي را به عنوان مبناي نظم زندگي اجتماعي بشري، روشي لازم مي دانم؛ البته گمان نبريد که من خود به اين اصول يعني مذهب ايمان دارم، نه، هيچ گونه ايمان و تعصبي از آن گونه که در مؤمنين وجود دارد، در من موجود نيست؛ اما به خاطر مصالح و مقتضياتي، آن ها را معتبر دانسته و به آن ها عمل مي نمايم. » (2) يونگ، روان شناس و همکار و منتقد فرويد مي نويسد: به همين علت، کاملاً متقاعد شده ام که اعتقادات و مناسک ديني لااقل از لحاظ روش بهداشت رواني، اهميت خارق العاده اي دارند. اگر مريضي که در چنين وضعي قرار دارد، يعني يک فرد کاتوليک عامل به تکاليف ديني باشد، من بدون استثناء به او توصيه مي کنم که آيين اقرار به گناه و تبرک به نان و شراب را رعايت کند، تا از برخورد با يک تجربه ي مستقيم که ممکن است براي او طاقت فرسا باشد، خود را حفظ کند. » (3) اريک فروم و بسياري از فيلسوفان الهي اگزيستانسياليسم و برخي از فيلسوفان تحليل زباني ( مانند ويتگنشتاين ) با همين شيوه به انتظارات کارکردي از دين اعتراف کردند. ولي جملگي بر انتظارات حداقلي پايدار ماندند.

ديدگاه انتظار اعتدالي بشر از دين

همان گونه که گذشت، ديدگاه اعتدالي به عنوان نظريه برگزيده، با روش هاي برون و درون ديني اثبات مي گردد. بنابراين، رسالت پيامبران، به تأمين آخرت يا تبيين رابطه ي انسان با خداوند منحصر نبوده، بلکه به مسائل و ابعاد ديگر انساني ( مستقيم يا غيرمستقيم ) نيز پرداخته است. اسلام، سکولاريسم را نمي پذيرد، همان گونه که نافي علوم تجربي انساني، طبيعي و علوم عقلي هم نيست. ديدگاه انتظار اعتدالي، از نقش دين در علوم پيش گفته غفلت نمي کند. فرآيند اثبات اين ديدگاه، بدين صورت است که ابتدا با روش هاي برون ديني، اصل نياز به دين اثبات مي گردد. مثلاً با روش تجربي، تعدادي از کارکردهاي دين، مانند پاسخ به احساس تنهايي، کاهش دادن ترس از مرگ و رنج و تعب، معنادادن به زندگي آدمي، حل تنازع و تعارض آدميان، کنترل افراد جامعه، جلوگيري از بحران هاي رواني، مقدم داشتن منافع مهم تر ديگران بر منافع شخصي، نقش دين در همبستگي اجتماعي، پشتيباني از اخلاق و ... شناخته مي شود. (4) و يا با روش عقلي، ضرورت زيست اجتماعي، مشارکت و تقسيم کار انسان و ضرورت قانون جامع و قانون گذار عادل الهي ثابت مي گردد. آن گاه لزوم قوانين الهي و بعثت پيامبران جهت اجراي قوانين الهي استنباط مي شود. (5) پس از اثبات نياز بشر به قوانين الهي و کارکردهاي دين، نوبت به تشخيص مصداق دين حقيقي مي رسد؛ يعني از ميان اديان گوناگون، کدام يک تأمين کننده ي قوانين الهي و کارکردهاي دين است. بي شک، ديني که به خداوند استناد نداشته باشد، يعني اديان بشري و تحريف شده؛ هرچند در تأمين برخي از کارکردهاي دين مانند: پاسخ به احساس تنهايي ممکن است، کامياب باشند؛ اما چون استنادي به حق تعالي ندارند، سعادت واقعي و قوانين الهي را تأمين نمي کنند. پس براي حقانيت دين حقيقي، بايد از اعجاز بهره گرفت و دريچه هاي اعجاز قرآن، حقانيت اسلام، ترجيح آن بر اديان ديگر و استناد به حضرت حق سبحانه را تضمين کرد و در مرحله ي ديگر، از روش درون متني، يعني قرآن و سنت، براي کشف ساير انتظارات بشر از دين بهره گرفت. همانند: بيماري که ابتدا با احساس درد، نياز به پزشک را درک مي کند و سپس با شناخت طبيب حاذق، جهت شناسايي بيماري به او مراجعه مي کند و بيماري خود را به کمک پزشک، برطرف مي سازد. اين روش شناسي و نتايج به دست آمده نه تنها انتظار اعتدالي به دين حقيقي و آسماني را ثابت مي کند؛ بلکه اضطرار بشر به دين الهي را هم به اثبات مي رساند. به عبارت ديگر، بشر مي تواند با روش تجربي روان شناسانه يا جامعه شناسانه به نياز بشر به دين در عرصه امنيت فردي (مانند: پاسخ به احساس تنهايي و معناي زندگي و حل شرور و رنج ها) و نياز بشر به دين در عرصه امنيت اجتماعي (نظم و اخلاق و حقوق اجتماعي) دست يابد؛ آن گاه با روش عقلي، نياز بشر به دين در عرصه امنيت اُخروي را ثابت کند. سپس با توجه به کشف دين حقيقي و از طريق منابع الهي مانند: قرآن و سنت به کشف نيازهاي جزئي تر، در عرصه امنيت فردي و اجتماعي و اخروي برسد. اين فرآيند نه تنها انسان را به نياز به دين، بلکه به اضطرار بشر به دين مي رساند.
نتيجه آن که فرايند مطالب پيش گفته به شرح ذيل است:
کشف نياز به دين در عرصه امنيت فردي و اجتماعي از طريق روش تجربي---> نياز به دين در عرصه امنيت اخروي با روش عقل---> کشف مصداق دين حقيقي از طريق اعجاز- رجوع به قرآن و سنت براي کشف نيازهاي بيشتري که بشر از درک آن ها ناتوان است.
توضيح مطلب اين که: برهان عقلي، وجود خدا و صفات کماليه از جمله حکمت الهي را اثبات مي کند. سپس فلسفه آفرينش انسان و غايت مندي الهي، ضرورت دستيابي بشر به هدايت و کمال الهي را ايجاب مي کند. اما از آن جايي که عقل و تجربه بشري، به تنهايي توان کشف کامل ترابط عمل انساني با کمال آدمي را ندارد، عقل بشر با بهره گيري از حکمت الهي، ضرورت نزول منبع معرفتي ديگري براي تحقق هدايت و کمال، به نام دين را ثابت مي کند. حکمت الهي، نزول ديني را اقتضا مي کند، که بيانگر برآيند ملکوتي اعمال جوانحي و جوارحي انسان باشد. تا اينجا، عقل بشري به طور کلي، انتظار منطقي بشر از دين يا اضطرار بشر به دين، يعني: ضرورت کشف ترابط مُلک و ملکوت را ثابت مي کند. مصداق دين حقيقي، به وسيله معجزه پيامبري آشکار مي گردد. گزاره هاي دين حقيقي به صورت جزئي، حقايق هدايت گري در عرصه بينش، منش و کنش را به آدميان نشان مي دهد. پس با کمک روش عقلي و نقل ديني مي توان انتظار اعتدالي از دين را بدون نفي کارکردهاي ديگر عقل و تجربه، اثبات کرد.

انتظار حداکثري و نصوص ديني

برخي از محققان و مفسران، براي اثبات انتظار حداکثري به دسته اي از آيات قرآن تمسک کرده اند. آيه 89 سوره مبارکه نحل مي فرمايد: « وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ » (نحل، 89) يعني: « و اين کتاب را که بيانگر همه چيز و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتي است بر تو نازل کرديم » اين آيه به اعتقاد طرفداران انتظار حداکثري، بر اين مطلب دلالت دارد که کتاب آسماني يعني قرآن، بيانگر همه حقايق است.
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه شريفه مي فرمايد:
« قرآن، کتاب هدايت براي عموم انسان ها و شأن قرآن نيز چنين است؛ پس مقصود از « کل شيء » تمام چيزهايي است که به امر هدايت بازگردند؛ از قبيل معارف حقيقي مربوط به مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهي و قصه ها و موعظه هايي که مردم در هدايتشان به آن ها نياز دارند؛ و البته قرآن، تبيان همه ي اين امور است و منظور از تبيان، همان بيان معهود و معمول يعني اظهار مقاصد به وسيله ي کلام و دلالت هاي لفظي است. قرآن کريم با دلالت لفظي، بيش تر از آن چه گفته است، دلالت ندارد؛ بنابراين، باتوجه به صدر و ذيل آيه و کلمه ي « هدي » و « رحمه »، معناي آيه اين است: ما تو را بر اينان شاهد فرستاديم؛ در حالي که پيش تر يعني در دنيا، کتاب را بر تو نازل کرديم که بيان کننده ي هرچيز از امر هدايت بود که با آن، حق از باطل تشخيص داده شود؛ پس تو در دنيا بر اعمال آنان نظارت کرده، در روز قيامت، بر ضدّ ظالمان به ظلم هايي که کرده اند و براي مسلمانان به تسليمي که از خود نشان داده اند، شهادت مي دهي، چون کتاب، هدايت و رحمت و بُشراي ايشان است. » (6)
فخر رازي نيز در تفسير آيه ي منظور مي نويسند: « عده اي از عالمان قائلند که قرآن، بيان کننده ي همه چيز است در حالي که علوم يا ديني است يا غيرديني؛ اما علومي که ديني نيست، به اين آيه تعلق ندارد؛ زيرا بديهي است که خداي تعالي، قرآن را ستوده، از اين جهت که شامل علوم ديني است؛ اما توجهي به علوم غيرديني نشده است. علوم ديني با اصولند يا فروع ». (7)
مطلب ديگر، تبين احاديث فراواني در ذيل آيه ي 89 سوره ي نحل از امامان معصوم (عليه السلام) است که بر علم فراوان ائمه، علم به حال و گذشته و آينده و علم به آسمان ها و زمين و بهشت و جهنم دلالت دارند. علومي که از قرآن دريافت کرده اند و در مقام اثبات به آيه پيش گفته تمسک نمودند. (8)
تحليل و تبيين اين گونه روايات اين است که قرآن با دلالت لفظي، امور مستقيم به هدايت انسان ها را بيان کرده، اما امور غيرمستقيم به وسيله ي اشارات، اسرار نهفته، مدلول هاي التزامي و بواطن قرآن بيان گرديده است و اين اشارات و اسرار و بواطن، تنها توسط امامان معصوم تحصيل مي شود و ساير انسان ها از آن محروم اند، يا اين که قرآن کريم، محتواي بخشي از نيازهاي آدمي مانند: خداشناسي، انسان شناسي، احکام شناسي، اخلاق شناسي، فرجام شناسي و ... را با صراحت لفظي بيان کرده، اما ساير نيازهاي آدمي را به صورت روش شناسي و تأکيد بر روش تعقل، حس، تجربه و شهود بيان نموده است و پيشوايان اسلام با بهره گيري از اين روش ها به حقايق آسمان ها و زمين، بهشت و جهنم و غيره دست يافته اند.
پس اگر عصمت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مي توانستند همه علوم را از قرآن استخراج کنند؛ دليل نمي شود بر اين که انسان هاي غيرمعصوم نيز از عهده اين امر برآيند. جالب توجه اين که سيره اهل بيت (عليهم السلام)، همچون اميرالمؤمنين (عليه السلام) نشان مي دهد که با وجود چنين توانايي و آگاهي، از علوم متعارف و تجربه هاي بشري بهره مي بردند و مديريت مي کردند. مقاومت چندساعته امام حسين (عليه السلام) در برابر دشمنان در روز عاشورا و موفقيتشان در هدايت گري جمعي از مخالفان جاهل، به جهت بهره برداري از تجربه ها و عقلانيت نظامي بوده است؛ با اين که آن حضرت از توانمندي هاي تکويني و ماورايي نيز برخوردار بودند. پس قرآن، جامع علوم است و همه چيز در اين کتاب آسماني وجود دارد، ولي انسان هاي عادي نمي توانند همه حقايق را از قرآن استخراج کنند و تنها ائمه اطهار (عليهم السلام) از اين توانايي برخوردارند. انسان هاي عادي با کمک سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت (عليهم السلام) مي توانند حقايق هدايتي را از قرآن درک کند.
آيات ديگري مانند آيه هاي 38 و 59 سوره ي انعام و آيه ي 3 سوره ي مائده، نيز يا بر انتظار اعتدالي دلالت دارند و يا ناظر به علم نامحدود الهي در لوحظ محفوظ هستند که ارتباطي با جامعيت قرآن و مسأله انتظار بشر از دين ندارد.
آيات متعددي در قرآن بر برتري علم و عالمان، مطالعه ي نظام آفرينش، شگفتي خلقت، احوال موجودات، شناخت آفاقي و انفسي و توصيف برخي از امور عالم طبيعي دلالت دارند. برخي از آن ها مي توانند بيانگر مباني تئوريکي علوم، جهت پيوند طبيعت با عالم ملکوت و همچنين پاره اي از آيات، تبيين گر تئوري هاي علمي باشند؛ ولي تک تک گزاره هاي علمي در حوزه ي بهداشت، کشاورزي، زيست شناسي، فيزيک و غيره توسط انسان هاي متعارف، از قرآن و سنت قابل استخراج نيستند. (9) آموزه هاي اقتصادي، سياسي، تعليم و تربيت، مديريت، جامعه شناختي، عرفاني و فلسفي موجود در قرآن و سنت، بيش از زمينه هاي ديگر است. البته علوم انساني و اجتماعي بسيار گسترده تر از آن است که ظاهر قرآن و سنت به تمام مسائلشان پاسخ گويند. اما آموزه هاي اسلام در اين عرصه ها به گونه اي است که مي توان از آن ها به اقتصاد اسلامي، سياست اسلامي، تربيت اسلامي، مديريت اسلامي، عرفان اسلامي، فلسفه ي اسلامي و جامعه شناسي اسلامي نام برد. شايان ذکر است که آموزه هاي اخلاقي، فقهي، حقوقي و اعتقادي، به صورت حداکثري در قرآن و سنت بيان شده است. هيچ رفتار جوارحي و جوانحي، فاقد احکام فقهي، حقوقي و اخلاقي ديني نيستند. همچنين همه باورهاي بايسته، براي هدايت و سعادت انسان ها در دين بيان شده است.
تا اين جا روشن شد که احکام اقتصادي، جزايي، حقوقي، مدني، سياسي، جامعه شناختي، تربيتي و ... در قرآن و سنت يافت مي شود، ولي چه دليلي بر ابدي و سرمدي بودن آن ها وجود دارد و چرا بايد دامنه ي زماني حداکثري و فراتاريخي داشته باشند؟ آيا عصمت و علم به غيب پيشوايان دين، مي تواند دليل به مکالمه ي جهاني و ابدي آن ها باشد؟ پاسخ اين است که دامنه ي زماني کلام قرآن و سنت تاريخي يا فراتاريخي بودن آن، بايد از طريق تحقيقات زبان شناختي انجام پذيرد. بر اين اساس، اگر حکم شارع مقدس به موضوعي تعلق گرفت، که مدت زمان آن سپري شده يا موضوع شخصي و معيني مورد نظر شارع مقدس بوده و يا تحقق خارجي موضوع، منتفي شده باشد، بنابراين فرض ها، حکم نيز منتفي مي گردد و استمرارش از دست مي رود. مقوله هايي چون نسخ، تخصيص، تقييد و مانند اين ها توسط قواعد زبان شناختي کشف مي شود. براي نمونه، امام صادق (عليه السلام) پس از وفات اسماعيل فرمودند: روي کفن اسماعيل بنويسند: « اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله » (10). علماي اخباري (11) به اين نکته توجه نکردند که اين حکم، داير مدار شخص اسماعيل، يعني پسر امام صادق (عليه السلام) است؛ بدين جهت حکم کردند که روي کفن مسلمانان، بايد اين جمله ي منقول از امام صادق (عليه السلام) نوشته شود؛ در حالي که موضوع حکم، شخص معيني است. اما احکام اجتماعي اسلام بر موضوعات عامي بار شده اند که به مدت زمان خاصي تقيّد نيافته اند. همه ي عاقلان به اين اصل اعتراف مي کنند که اگر حکمي از سوي قانون گذار صادر شود که به قيد زماني يا غيرزماني مقيد نشده باشد؛ بايد اطلاق و عموميت زماني را از آن استنباط کرد و همه ي زمان ها و مکان ها را مشمول حکم دانست. علاوه بر اين که ادله ي درون ديني متعددي بر استمرار زماني احکام و آموزه هاي ديني دلالت دارند؛ مانند حديث « سألتُ أبَا عَبدِاللهِ (عليه السلام)، عَنِ الحَلَالِ وَ الحَرامِ فَقَالَ حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَي يَومِ القِيامَةِ وَ حرامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَي يَومِ القِيامَةِ لَا يَکُونُ غَيرُهُ » (12)

پي نوشت ها :

1. اتين ژيلسون، عقل و وحي در قرون وسطا، شهرام پازوکي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، تهران، 1371ش، ص 2 و 5.
2. زيگموند فرويد، آينده ي يک پندار، هاشم رضي، انتشارات کاوه، 1340ش، ص 468.
3. کارل گوستاويونگ، روان شناسي و دين، فؤاد روحاني، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، تهران، 1370ش، ص 85.
4. براي اطلاع بيشتر، ر.ک: کلام جديد، کارکردهاي دين.
5. ابن سينا، الشفاء، الالهيات، قم: کتابخانه مرعشي نجفي، 1405ق، المقاله العاشره، الفصل الثاني و الثالث، الاشارات و التنبيهات، ج3، النمط التاسع، ص 373-371.
6. الميزان في تفسير القرآن، ج12، ص 324-325.
7. التفسير الکبير، ج20، ص 99.
8. نورالثقلين، ج3، ص 73؛ ملامحسن فيض کاشاني، تفسير صافي، مؤسسه ي الاعلمي للمطبوعات، 1402ق، ج1، ص 936؛ سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، قم: مؤسسه اسماعيليان، بي تا، ج2، ص 380.
9. ر.ک: انتظارات بشر از دين، ص 464-474.
10. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج20، ص 173.
11. به حکم اين مکتب چون حجت و سند منحصر به احاديث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نيست مردم موظفند مستقيماً به متون مراجعه کنند و به آنها عمل نمايند و هيچ عالمي را به عنوان مجتهد و مرجع تقليد واسطه قرار ندهند. مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج20، ص 169، پيدايش اخباريگري در شيعه ص: 168.
12. الکافي، ج1، ص 58

منبع مقاله :
خسروپناه، عبدالحسين؛ (1390)، کلام نوين اسلامي، قم: انتشارات تعليم و تربيت اسلامي، چاپ اول