نويسنده: دکتر سيد مهدي صميمي اردستاني





 

فرد بدبين، يعني کسي که به بدبيني بيمارگونه دچار است، با ديدي منفي و ذهني تاريک رويدادها را تفسير مي کند. همواره احتمالات منفي را واقعي و احتمالات مثبت را دور از ذهن مي داند. او بدترين احتمال ممکن را محتمل ترين احتمال مي داند و هيچ گاه نمي تواند با ديد مثبت به وقايع نگاه کند. در نتيجه امکان اعتماد کردن از او سلب مي شود و نگراني از بروز مشکلات و اتفاقات ناخوشايند، تمام فکر و ذهنش را فرا مي گيرد.
فرد منفي نگر به بدترين بخش موقعيت زندگي خود مي نگرد. اين گونه افراد به داشتن توانايي براي تغيير دادن محيط باور ندارند و اميد به آيند را از دست مي دهند. افراد منفي نگر از نابرابري هاي زندگي شکايت مي کنند و براي هيچ چيز در زندگي تلاش نمي کنند، زيرا بر اين باورند که هميشه بازنده هستند و به اين ترتيب تمامي فکرهاي جديد، خلاقانه و مبتکرانه شان را کنار مي گذارند، فقط به دليل اين که تصور مي کنند انجام دادن آنها غيرممکن است.
افراد منفي نگر احساس تنها بودن و طردشدگي سمي کنند و از ديد خودشان احساساتي دارند که واقعي نيست، مثلاً احساس مي کنند بي قدر، خالي و بي ارزش هستند و دائم فکر مي کنند کفايت لازم براي کارها را ندارند. آنان احساس مي کنند هميشه بازنده هستند و دائم در همه ي کارها شکست مي خورند؛ در نتيجه نسبت به خود احساس خشم و نارضايتي دارند و هميشه حس مي کنند ناديده گرفته شده اند و حقوق شان پايمال شده است. در مواردي هم تمايل به سرکشي دارند. اين نگرش منفي بر زندگي آن ها تأثير نامطلوبي دارد.
افراد بدبين عموماً از ارتباط داشتن با سايرين احساس امنيت و آرامش نمي کنند، چرا که هر گونه رابطه را به شکلي منفي تفسير مي کنند و خود اين مو ضوع آسايش رواني آن ها را از بين مي برد. به دنبال اين روند، آن ها بيشتر ترجيح مي دهند تنها باشند تا اين که از ارتباط بدبينانه با ديگران رنج بکشند. آن ها در مواجهه با امور روزمره نيز دچار مشکل هستند، چرا که بروز هر اتفاق تازه و هر نوع تغيير بر نگراني هاي شان مي افزايد و اين خود موجب مي گردد که از به کارگيري ابتکار عمل بر اساس خلاقيت هاي فردي پرهيز کنند چون تصور مي کنند که خطرات احتمالي هر نوع ابتکاري بسيار بيشتر از فوايد آن است و به مرور زمان فردي بسيار محتاط يا به گونه اي افراطي محافظه کار مي شوند، به طوري که گاه مخاطرات خيالي را دستاويز منفي بافي و پرهيز از عمل قرار مي دهند. به عبارتي احتياط، به عنوان يک خصوصيت مثبت، در اين افراد شکل افراطي و دردسرساز به خود مي گيرد.
افراد بدبين از زندگي خود لذت نمي برند و زماني که به آينده فکر مي کنند، احساس افسردگي وجودشان را مي گيرد. آن ها به اين نتيجه مي رسند که از جانب خانواده، همکاران و دوستان مورد خيانت و دسيسه چيني هستند و انسان جالب و سرگرم کننده اي براي ديگران نيستند. همچنين انتقاد از خود و بيان بي ارزش بودن خود را سودمند و درست مي دانند و اگر ببينند که ديگران براي آن ها ارج و بهايي قائلند نظر آنان را بي ارزش مي خوانند.
افراد منفي نگر تصور مي کنند در هيچ کاري موفق نمي شوند و هميشه تلاش هاي شان بي نتيجه است. مي انديشند که بين آن ها و ديگران مانع عظيمي وجود دارد که غلبه بر آن غيرممکن است و همچنين در مقابل فکرهايي که با باورهاي منفي آنها نسبت به زندگي سازگار نباشد جبهه مي گيرند. اين افراد از نوع برخورد ديگران اين طور نتيجه مي گيرند که ديگران به آن ها نگرش منفي دارند.
افکاري مانند اين که: «من موفق نخواهم شد و نمي توانم هيچ کاري را درست انجام بدهم.» دائم در ذهن افراد منفي نگر تکرار مي شود.
در نظر يک فرد بدبين، اطرافيان تغيير نمي کنند و هيچ دليلي براي اميد داشتن به آينده وجود ندارد. آن ها معتقدند آينده نيز مانند گذشته تيره و تار خواهد بود.
تفکر مخرب ديگر اين است که زندگي بايد آسان تر و منصفانه تر از اين باشد و همچنين در زندگي همه چيز ساختگي و دروغين است و چيزهايي مثل شادي، عشق و موفقيت وجود خارجي ندارند.
آنان فکر مي کنند سرنوشت شان را پيش تعيين شده و آن ها هرگز توانايي تغيير دادنش را ندارند. آن ها معتقدند که در نهايت مي ميرند و دفن مي شوند و همه چيز تمام مي شود، و نيازي نيست از آني که هستند بهتر شوند. در تفکرات افراد منفي نگر در دنيا هيچ چيز تازه اي وجود ندارد و فقط بيهودگي و کمبود است که دنيا را فرا گرفته. آن ها فکر مي کنند که اگر خداوند نژاد بشر را دوست داشت هيچ وقت اين همه بلايا و مصائب و فجايع را بر آن ها روا نمي داشت.
فردي که در او رد پاي بيماري بدبيني وجود داشته باشد، همه چيز را شاهد و دليلي بر درست بودن استدلال هاي خود بر ضد يک موضوع مي داند و استدلال هاي به نفع آن موضوع را نمي بيند يا بي ارزش مي داند. اين افراد حتي اگر با دليل محکمي بر خلاف نظر خود مواجه شوند يا حتي به عينه چيزي ببينند که حرف شان را رد کند، باز بر عقيده ي خود پافشاري مي کنند و از آن بر نمي گردند، و اگر هم برگردند موقتي است.
يک فرد عادي وقتي با دليل روشني مواجه مي شود که خلاف عقيده و نتيجه گيري هاي قبلي اش است، نظر خود را تغيير مي دهد، ولي فردي که به بدبيني بيمارگونه دچار شده حتي چنين دليلي را وارونه تعبير و تفسير مي کند تا نشان بدهد عقيده ي خودش درست بوده. به عنوان مثال اگر کسي متوجه بشود که همسرش به او دروغ گفته، طبيعتاً به او بي اعتماد مي شود اما اگر آن همسر از کار خود پشيمان بشود، دلايل خود را توضيح بدهد و عذرخواهي کند، يک فرد عادي و سالم از اشتباه او مي گذرد و باز اعتمادش به او جلب مي شود، ولي يک فرد بدبين پيش خودش فکر مي کند که «او مي خواهد اعتمادم را جلب کند و باز هم مرا فريب دهد.» و ديگر هيچ گاه به اواعتماد نمي کند و هر عمل همسرش را به بدترين شکل تفسير مي کند. اين افراد معمولاً ذهن خواني ميکنند، يعني سعي مي کنند حدس بزنند که طرف مقابل چگونه فکر مي کند، و معمولاً بدترين حالت ها را در نظر مي گيرند. افراد بدبين اتفاقات کاملاً بي ربط را به شکلي به هم ربط مي دهند تا عقيده ي خود را ثابت کنند.
منبع مقاله :
صميمي اردستاني، مهدي؛ (1387) بدبيني، تهران: نشر قطره، چاپ اول.