نويسنده: حميد احمدي
نويسنده:





 


در اين مبحث تأثير گفتمان سياسي بين المللي خودگرداني از اوايل قرن بيستم به بعد را بر ظهور گرايش هاي قومي بررسي مي كنيم و خواهيم گفت كه چگونه نخبگان سياسي و فكري مدرن و نخبگان سنتي ايلي تحت تأثير مفهوم خودگرداني ليبرال ( ويلسوني ) و ماركسيست ( استاليني ) قرار گرفته و با تكيه بر آن ها در پي كسب حمايت و مشروعيت براي دست يافتن به قدرت و نفوذ سياسي در قالب يك منطقه ي خودمختار برآمدند. در اين زمينه تأثير گفتمان سياسي بين المللي خودگرداني را در ايجاد و تشويق گرايش هاي سياسي محلي گرا در كردستان، بلوچستان و آذربايجان ايران مطالعه مي كنيم.

كردستان

كردها نيز چون ساير گروه هاي خاورميانه اي تحت تأثير انديشه ي « ناسيوناليسم سرزميني »‌ قرار گرفتند؛ انديشه اي كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به جهان اسلام راه يافت. اين انديشه ي جديد عنصر اساسي محيط گفتمان سياسي بين المللي در قرن نوزدهم است. با تضعيف هويت هاي مذهبي جهان شمول، به ويژه در امپراتوري عثماني، مفهوم اروپايي هويت ملي متكي بر نژاد و زبان براي نخبگان تحصيل كرده ي جديد جاذبه ي بسيار پيدا كرد. ترك هاي جوان نمونه ي اين گروه از نخبگان بودند كه هويت اسلامي را كنار گذاشته و انديشه ي پان تركيسم را جانشين آن كردند.
اولين نخبگان سياسي كرد عمدتاً رهبران مذهبي بودند تا ناسيوناليست هاي غيرمذهبي. اغلب قيام هاي كردها بين سال هاي 1880م/ 1259ش و 1930م/ 1309ش در امپراتوري عثماني و تركيه جديد را نخبگان مذهبي كرد مانند شيوخ طريقت رهبري مي كردند.(1) انديشه ي ناسيوناليسم سياسي به مفهوم مدرن آن چندان جايي در ميان نخبگان كرد نداشت. سامي زبيده مي نويسد:
بنيان هاي همبستگي كردها، بنيان هاي قبيله اي بود كه غالباً‌ با همبستگي مذهبي تلاقي پيدا مي كرد. گاهي نيز وفاداري به يك امير يا رهبر نظامي مطرح بود... هويت كردي فقط زماني اهميت سياسي پيدا كرد كه دولت- ملت ها براساس معيارهاي قومي توزيع شدند و به كردها در اين ميان چيزي نرسيد.(2)
گسترش ناسيوناليسم ليبرال و غيرمذهبي ( سكولار )‌ در ميان عرب ها، ارمني ها و ترك هاي امپراتوري عثماني در اوايل قرن بيستم بر نخبگان كرد نيز تأثير گذاشت. نفوذ انديشه ي ناسيوناليسم غيرمذهبي اروپايي بر نخبگان كرد به طور عام و تأثير ايدئولوژي هاي پان عربيسم و پان تركيسم به طور خاص، سياسي شدن علايق زباني را به ارمغان آورد. نخبگان كرد به تدريج كردها را ملتي متمايز تلقي كردند. تا آن زمان از ناسيوناليسم به مفهوم اروپايي آن تنها به نوعي در آثار حاجي قادر كويي ( 1897-1817/ 1232-1315 ) سخن به ميان آمده بود:
كويي با طرح و تشويق وحدت مردم و مخالفت با طبقات حاكم سنتي و رهبران مذهبي، به عنوان كوته بينان و گمراه كنندگان، اين نوع ناسيوناليسم را ستود. او هم چنين خواستار يك دولت پان كردي مستقل شد كه به زبان كردي، به جاي زبان هاي رسمي خاورميانه اي موجود، برنامه ي آموزش هاي غيرمذهبي را به اجرا درآورد. (3)
در اواخر قرن نوزدهم نوعي از ناسيوناليسم قومي اروپايي در ميان گروهي از نخبگان و نوگرايان كرد در عثماني طرفدار پيدا كرد. وجود گرايش هاي ناسيوناليستي در ميان گروه هاي مختلف تشكيل دهنده ي امپراتوري عثماني اثرات مهمي روي كردها گذاشت. وَن بروينسن مي گويد كه « موقعيت كردي تا حدي در واكنش نسبت به پيروي از ناسيوناليسم ارمني و بعدها جنبش ترك هاي جوان پديد آمد » (4) روزنامه هاي كردي نظير كردستان در استانبول ( و بعدها در قاهره ) و باشگاه هاي سياسي و ادبي كردها در قلمرو امپراتوري عثماني فعالانه به طرح آمال جامعه ي خود پرداختند. (5) بسياري از روشنفكران كرد در انقلاب سال 1908 ترك هاي جوان شركت كردند و اميد بسيار داشتند كه از اين طريق به آزادي و خودگرداني مناطق كردنشين عثماني كمك كنند. گرچه سياست تركي كردن اجباري ترك هاي جوان اميد كردها را بر باد داد، اما مشاركت كردها در انقلاب در رشد و گسترش هويت كردي در عثماني تأثير عمده اي به جاي گذاشت. (6)
گرچه ناسيوناليسم سرزميني غيرمذهبي نيز عامل ظهور ايدئولوژي هاي پان عربيسم و پان تركيسم شد، اما محيط گفتمان سياسي بين المللي اوايل قرن بيستم انديشه هاي جديدي را در زمينه ي ناسيوناليسم قومي و خودگرداني در خاورميانه مطرح كرد. دو مكتب فكري در اين مورد وجود داشت كه يكي از سياست هاي ويلسون رئيس جمهور آمريكا و ديگري از انديشه هاي لنين و سپس استالين سرچشمه مي گرفت. هدف اصلي هر دو انديشه، طرح مسئله ي خودگرداني گروه هاي مختلف زباني، مذهبي و نژادي در منطقه بود. خودگرداني ويلسوني اصولاً درباره ي كليه ي مليت ها و گروه هاي اقليت امپراتوري از هم پاشيده ي آلمان، اتريش، روسيه و عثماني مطرح شد و خودگرداني لنيني مليت هاي چندگانه در داخل امپراتوري روسيه را مدنظر داشت. ويلسون به طور ضمني و مكرر خواستار ايجاد دولت هاي مستقل براي « عرب ها، ارمني ها و كردها » شده بود(7) كردها همانند بسياري ديگر از گروه هاي اقليت در خاورميانه و آفريقا، از هر دو انديشه ي خودگرداني تأثير گرفتند.
بسياري از نخبگان سياسي كرد امپراتوري عثماني سابق، پس از جنگ جهاني اول اميدوار بودند كه اين انديشه هاي جديد بتواند حقوق ملي كردهاي عثماني سابق را تضمين كند و كردها با كمك دو قدرت بزرگ جهاني در حال ظهور يك دولت مستقل ايجاد كنند. نخبگان ايلي و مذهبي كرد در سال هاي دهه ي 1920 ميلادي از « چهارده اصل ويلسون » آگاهي يافتند و از آنجا كه براساس اين طرح و طرح هاي انگلستان براي منطقه، تأسيس يك دولت كرد را ميسر مي ديدند، بسياري از آن ها ناگهان به رهبران ناسيوناليست تبديل شدند و قيام كردند. (8) شيخ محمود برزنجي از رهبران سنتي كرد عراق بود كه به وعده هاي ويلسون اعتقاد جدي داشت و به اميد آزادي كردها و اتحاد آن ها در قالب يك دولت مستقل كرد در منطقه تركيه و عراق كنوني، در اوايل دهه ي 20 ميلادي تحت حمايت متفقين به قيام مسلحانه روي آورد. (9) علاوه بر طرح خودگرداني ويلسون، آنچه گرايش هاي قومي را در ميان كردهاي امپراتوري عثماني برانگيخت وعده هاي پيمان سور ( اوت 1920 / مرداد 1299 ) در مورد استقلال كردها بود. در اين پيمان ايجاد يك ارمنستان و كردستان مستقل و همچنين دولت هاي عرب مستقل حجاز، سوريه و عراق پيش بيني شده بود. سه ماده از اين پيمان ( مواد 62 تا 64 ) به مسائل كردها اختصاص داشت. در ماده ي 64 درباره ي استقلال كردها چنين آمده بود:
چنانچه ظرف يك سال پس از اجراي اين پيمان كردهاي ساكن در منطقه ي تعريف شده ي ماده 62 به شوراي جامعه ي ملل مراجعه و ثابت كنند كه اكثريت مردم اين مناطق خواهان استقلال از تركيه هستند و چنانچه شورا به نتيجه برسد كه اين حق بايد به آن ها اعطا شود، تركيه به توصيه ي شورا عمل و كليه ي حقوق و امتيازات خود در اين مناطق را واگذار خواهد كرد. مقررات و شرايط تفصيلي واگذاري اين حق در موافقت نامه ي جداگانه اي بين قدرت هاي متفق و تركيه مشخص خواهد شد. اگر اين حق واگذار شود، قدرت هاي اصلي متفق با الحاق داوطلبانه ي كردهاي ساكن آن بخش از كردستان كه در قلمرو ولايت موصل قرار گرفته است به دولت مستقل كرد اعتراضي نخواهند داشت. (10)
اين وعده ها هرگز به مرحله ي اجرا درنيامد(11)، اما زمينه ي توجيه و شناسايي بين المللي دولت مستقل كرد را فراهم ساخت. درواقع، بسياري از كردهاي تركيه و عراق هنوز هم پيمان سور را مظهر حقوق مشروع خود در زمينه ي خودگرداني مي دانند. (12)
انديشه ي ماركسيست- لنينيستي و استاليني خودگرداني و مليت به اندازه ي طرح خودگرداني ويلسوني در ميان كردها نفوذ نداشت. اما نخبگان سياسي و فكري در دهه ي 1940 ميلادي و پس از آن مجذوب نظريه ي خودگرداني ماركسيستي شدند،‌ زيرا كه نتوانسته بودند از طريق پيمان سور و جلب حمايت تدوين كنندگان اين پيمان، يعني غرب، آمال خود را تحقق بخشند. انديشه ي ماركسيستي به ويژه براي آن گروه از فعالان چپ گراي كرد كه الگوي فدراليسم شوروي را الگويي ايده آل براي كردستان آينده مي دانستند، بسيار الهام بخش بود.
لنين خودگرداني ملل را « جدايي سياسي ملت ها از بدنه هاي ملي بيگانه و تشكيل يك دولت ملي مستقل » مي دانست. (13) طرح او براي نسل جديد كردهاي چپ گرا جذاب تر بود. عبدالرحمن قاسملو دبير كل اسبق حزب دمكرات كردستان ايران متعلق به اين نسل بود كه به شدت تحت تأثير ره يافت لنيني خودگرداني قرار داشت. او پس از بحث مفصل درباره ي موضع ماركسيسم در قبال مليت ها در كتاب خود، نتيجه مي گيرد كه « ماركسيست ها، هم در تئوري و هم در عمل حقوق ملت كرد را براي خودگرداني و ايجاد دولت مستقل به رسميت مي شناسند »(14).
نخبگان جديد تحصيل كرده ي كرد، نظير قاسملو، مدت زماني را در اتحاد جماهير شوروي گذرانده و تحت تأثير مفهوم ماركسيستي مليت قرار گرفته بودند. برخي از آنان جزو اولين گروه هاي جوانان كرد بودند كه به عنوان بورسيه شوروي از سوي مقامات دولت خودمختار كرد براي تحصيل به شوروي اعزام شده بودند. با سقوط جمهوري و پس از عقب نشيني ارتش سرخ از آذربايجان و كردستان، تعدادي از اين جوانان به ايران بازگشتند و تعدادي نيز در شوروي ماندند. برخي از كساني كه بعدها به ايران مراجعت كردند، در سازماندهي مجدد حزب دمكرات در سال هاي آخر دهه ي 1950/1330 و اوايل 1960/ 1340 نقش فعال داشتند.(15) غني بلوريان يكي از همين دانشجويان اعزامي بود (16) كه بعدها يكي از اعضاي برجسته ي حزب دمكرات شد و در سال هاي 1360-61 تحت تأثير حزب توده در اعتراض به سياست هاي قاسملو به همراه هفت عضو ديگر از كميته ي مركزي حزب كناره گيري كرد. (17)
يكي از تأثيرات نظريه ي ماركسيست- لنينيستي خودگرداني و مليت، طرح و تشويق هويت قومي و احياي ادبيات كردي بود. در سال هاي اوليه ي حكومت اتحاد شوروي، سياست لنين در جمهوري ارمنستان كه حدود صد هزار كرد نيز در آن وجود داشت، به اجرا درآمد. با كمك و تشويق مقامات شوروي، كردي زبان ادبي كردها در شوروي شد. (18)‌در ايروان پايتخت ارمنستان بيش از هر جاي ديگر مؤسسات آموزشي و فرهنگي خاص كردها و نيز تئاتر كردي رشد كرد و كتاب ها و روزنامه هاي كردي منتشر شد. (19) تبليغات گسترده اي در مورد تغيير و تحول اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در مناطق كردنشين از طريق سياست هاي سوسياليستي و نظريه ي ماركسيستي خودگرداني به راه افتاد. كتاب هايي چون چوپان كرد و زارع سرخ ( 1930/ 1309 )‌درباره ي وضع كردها در اتحاد جماهير شوروي به زبان كردي نوشته شد (20) تا بر نسل جديد كردها تأثير بسياري به جاي گذارد و آنها را متقاعد كند كه خودمختاري واقعي و پيشرفت كردها فقط در يك چارچوب سوسياليستي تحقق خواهد يافت. جاي شگفتي نيست كه با شكست انديشه ي غربي خودگرداني در ميان كردها و تبليغات گسترده در مورد خودمختاري كردها در شوروي، بسياري از نخبگان سياسي و فكري جوان كرد توجه خود را به نظريه هاي ماركسيستي خودگرداني معطوف كردند و متقاعد شدند كه كردها مي توانند به شوروي ها اعتماد كنند.(21)

بلوچستان

علي رغم عقب ماندگي اجتماعي، اقتصادي و ساختار سياسي بلوچستان نسبت به كردستان در اوايل قرن بيستم، نخبگان سنتي و تحصيل كرده ي بلوچ بيشتر از كردها جذب انديشه ي ماركسيت- لنينيستي خودگرداني شدند. علاوه بر تلاش هاي گسترده ي مقامات شوروي در جذب گروه هاي مختلف جوامع خاورميانه، دليل ديگر جهت گيري ماركسيستي بلوچ ها اين واقعيت بود كه آن ها شوروي را رقيب امپراتوري انگلستان مي دانستند كه از اوايل قرن نوزدهم بلوچستان را به اشغال درآورده بود. انديشه ي لنينيستي - استاليني خودگرداني و حقوق گروه هاي اقليت در كشورهاي چندمليتي تأثير بسيار مهمي در سياسي كردن نخبگان بلوچ ( پاكستان ) به جاي گذاشت و به نوبه ي خود گرايش هاي قومي بلوچ را برانگيخت. براساس برخي منابع، لنين خود به طور ضمني به بلوچ ها به عنوان جمعيتي متمايز اشاره كرده بود. اين موضوع در اعتبار نامه ي سوريتس، اولين نماينده سياسي شوروي در افغانستان منعکس است. در اين اعتبار نامه که لنين آن را
در سال 1919 امضا كرده بود،
سوريتس چنين توصيف مي شود:
نماينده ي فوق العاده و تام الاختيار جمهوري فدراتيو سوسياليستي شوروي در آسياي مركزي، كه به او اختيار داده شده است با مردم افغانستان مستقل، ( قبايل ) ‌مستقل بلوچستان و مردم هندوستان، كه براي رهايي خود مي جنگند، رابطه ي ديپلماتيك برقرار سازد.(22)
نفوذ شوروي زماني افزايش يافت كه هيئت نمايندگي بلوچ ها- همانند 2050 هيئت نمايندگي از گروه هاي زباني و مذهبي سراسر آسيا از جمله كردها - در « كنگره ي خلق هاي مشرق زمين » در سپتامبر 1920 در باكو حضور يافتند. (23) در پايان اين كنگره، هيئت هاي نمايندگي خطاب به « خلق هاي مشرق » خواستار به راه انداختن جهاد عليه قدرت هاي استثماري و كسب استقلال براي همه ي گروه ها بدون توجه به زبان، رنگ و شعار آن ها شدند. (24) اين كنگره همچنين سازماني به نام « سازمان هندي » تأسيس كرد كه متون ماركسيستي را به زبان هاي مختلف از جمله بلوچي ترجمه و منتشر مي كرد. عنايت الله بلوچ مي نويسد كه پس از كنفرانس باكو، برخي از شركت كنندگان بلوچ به كابل بازگشتند و در آن جا به تلاشي ناموفق دست زدند تا « به منظور رهايي بلوچستان يك سازمان انقلابي ايجاد كنند ». انديشه ها و فعاليت هاي اين عده در سياست هاي بلوچستان تأثير مهمي به جاي گذاشت. (25)
احتمالاً وجود همين اشخاص مدل خودگرداني شوروي را براي بلوچ ها تا اين اندازه مقبول ساخته و گرايش هاي قومي را به ويژه در بلوچستان شرقي ( هند آن زمان و پاكستان كنوني ) برانگيخته بود. اخترحسين در اين زمينه مي نويسد كه « انقلاب اكتبر در روسيه باعث رشد آگاهي سياسي شد. اغلب جوانان تحصيل كرده ي بلوچ فكر مي كردند كه اهداف شوروي مترقيانه است و به استقلال بلوچ ها كمك خواهد كرد. » (26)
جذب نخبگان بلوچ به مدل خودگرداني شوروي به مفهوم آن نيست كه مدل ليبرالي ويلسون تأثيري بر آن ها نداشته است. برعكس، نخستين نخبگان سياسي بلوچ در هندوستان انگليس و سپس در پاكستان از هر دو مكتب ليبرال و ماركسيستي خودگرداني الهام مي گرفتند. به نوشته ي طاهر امين تحليل ادبيات سياسي اولين سازمان هاي سياسي در بلوچستان [ پاكستان ] يعني « حزب عواملي ملي » (27) ، پراري (28) ( يك سازمان چريكي ) و سازمان دانشجويان بلوچ (29) نشان مي دهد كه همه ي آن ها عميقاً تحت تأثير ليبراليسم و نيز انديشه ي سوسياليستي خودگرداني بودند. ايدئولوژي حاكم بر اين سازمان ها ماهيتي تركيبي داشت و مفاهيمي را از هر دو سنت اخذ كرده و آن ها را با بخش هايي از تاريخ بومي و تجربيات خاص هر گروه درهم آميخته بود. (30) نخبگان بلوچ براي توجيه و مشروع جلوه دادن مبارزات و فعاليت هاي سياسي خود از هر دو مكتب بهره مي گرفتند. از جمله عنايت اله بلوچ سعي كرده است تا مسئله قومي بلوچ را براساس هر دو مكتب ماركسيست- لنينيستي و غربي توجيه كند. (31)
همان گونه كه توضيح داده شد، مكتب ماركسيستي در ميان نسل هاي بعدي بلوچ ها محبوبيت بيشتري پيدا كرد. طاهر امين مي نويسد كه با گسترش حركت هاي قومي در بلوچستان، طبقه ي متوسط تحصيل كرده به حمايت از سنت سوسياليستي چندمليتي پرداخت. علاوه بر اين، برنامه هاي كليه ي سازمان هاي بلوچ در بلوچستان شرقي بر مفهوم خودمختاري استاني در چارچوب انديشه هاي سوسياليستي متمركز بود. (32) بعدها برخي گروه هاي سياسي جديد، ايدئولوژي هاي راديكال ماركسيستي و جنگ چريكي را، كه كشورهاي سوسياليستي كوبا و ويتنام و چين آن را تبليغ مي كردند، پذيرفتند و سازمان هاي چريكي خود را بر آن اساس استوار ساختند. (33) جهت گيري ماركسيستي محدود به بلوچ هاي طبقه ي متوسط نبود و اغلب سازمان هاي سياسي داراي سوابق طايفه اي، گرايش هاي ماركسيستي داشتند و طرفدار شوروي بودند. نخبگان برجسته ي حزب عوامي ملي، پراري و سازمان دانشجويان بلوچ در پاكستان همگي تأكيد كرده اند كه از انديشه ي ماركسيستي خودگرداني الهام گرفته اند. غوث بخش بيزنجو فرماندار ايالت بلوچستان پاكستان در اوايل دهه ي 1970 اظهار داشت: «‌ ما از اين انديشه ي اتحاد شوروي كه مي گويد وجود مليت جداگانه بايد به رسميت شناخته شود و هر ناسيوناليست حق تعيين سرنوشت داشته باشد الهام گرفته ايم »(34). خيربخش مري رهبر حزب عوامي ملي نيز از اين گروه نخبگان بود. او علي رغم برخورداري از ارتباطات نيرومند طايفه اي، علاقه ي خود را نسبت به انديشه ي لنينيستي خودگرداني چنين بيان كرده است: « چيزي را كه در انديشه هاي لنين مي بينم در جاي ديگر نمي بينم... ماركسيسم- لنينيسم به من كمك كرد تا سياست را درك كنم... آن كه تصور مي كند مسئله ي بلوچستان مي تواند از طريق روش دولت رفاهي غربي حل شود، در اشتباه است »(35).
گرايش هاي ماركسيستي به بلوچ هاي پاكستاني محدود نمي شد، بلكه همان گونه كه در فصل گذشته اشاره شد، برخي سازمان هاي سياسي در بلوچستان ايران نيز از جمله « جبهه ي آزادي بخش بلوچستان »، در اواخر دهه ي 1340 و اوايل دهه ي 1350، و برخي گروه هاي كوچك پس از انقلاب مانند « سازمان دمكراتيك مردم بلوچستان » و « بلوچ راجه زورمبش » گرايش هاي ماركسيستي داشتند و خواستار خودمختاري بلوچ ها در ايراني سوسياليست و فدرال بودند. (36) اما بلوچ هاي ايراني به اندازه ي بلوچ هاي پاكستاني از مكتب ماركسيستي تأثير نپذيرفتند. با اينكه اغلب نخبگان طوايف بلوچ در پاكستان جهت گيري هاي ماركسيستي داشتند، برخي رؤسا و سرداران طوايف بلوچ ايراني، كه پس از انقلاب به تشكيل گروه هاي سياسي دست زدند، طرفدار غرب بودند و بيشتر با گروه هاي سلطنت طلب ايراني در ارتباط بودند تا شوروي (37). علي رغم نفوذ مكتب ماركسيستي در ميان نخبگان بلوچ، هيچ حزب قدرتمند كمونيستي در پاكستان و ايران به وجود نيامد. هاريسون در اشاره به اين موضوع، مي نويسد:
... با اينكه گفته شد مسكو هميشه چشم هاي خود را به بلوچستان دوخته بود، جاي تعجب است كه در مناطق بلوچ نشين پاكستان سازمان هاي كمونيستي فعال طرفدار شوروي هرگز وجود نداشته است. شايد عدم تكيه ي سياست مسكو بر حمايت از انديشه ي بلوچستان مستقل بزرگ علت اين امر بوده است. (38)

آذربايجان

بحران سياسي در آذربايجان ايران و تأسيس فرقه ي دمكرات در سال هاي 25-1324 منعكس كننده ي تأثير عميق و قاطع انديشه ي ليبرالي و غيرمذهبي ناسيوناليسم اروپايي و انديشه ي ماركسيست- لنينيستيِ خودگرداني و مليت در سياسي شدن عناصري چون زبان است. نفوذ مكتب ناسيوناليسم غيرمذهبي اروپايي در جهان اسلام در اواخر قرن نوزدهم از يك طرف زمينه را براي ظهور پان تركيسم و در امپراتوري عثماني و خارج از آن فراهم ساخت به طوري كه برخي از نخبگان ترك زبان قفقاز و آذربايجان ايران كه تحت تأثير اين انديشه ها قرار گرفته بودند، پيرو ايدئولوژي پان تركيسم شدند و تلاش كردند مسئله قوميت را در آذربايجان مطرح كنند. از طرف ديگر، پيروزي انقلاب اكتبر در روسيه و مقبوليت انديشه ي ماركسيست- لنينيستي خودگرداني در ميان آذري هاي ايران و نخبگان ترك زبان قفقاز در باكو انديشه ي خودمختاري محلي را در آذربايجان ايران پروراند.
گروهي از روشنفكران عثماني در قرن نوزدهم به احتمال قوي نخستين كساني بودند كه تحت تأثير گفتمان ناسيوناليستي غيرمذهبي غربي قرار گرفتند. اين گروه كه « عثماني هاي جوان » نام داشتند، اولين محفل ناسيوناليستي را در امپراتوري عثماني تشكيل دادند و متقاعد شدند كه ناسيوناليسم غيرمذهبي خواهد توانست روحي تازه در كالبد جامعه ترك بدمد و معضلات آن را حل كند(39). عثماني هاي جوان مشوق اصلاحات اجتماعي، سياسي، نظامي و فرهنگي به شيوه ي كشورهاي اروپايي بودند. اين اصلاحات، كه در فاصله ي سال هاي 1838 تا 1886م / 1254 تا 1303ق صورت پذيرفت، به « تنظيمات » معروف شد(40). در نتيجه ي اين اصلاحات و در اثر نفوذ انديشه ي ناسيوناليسم غيرمذهبي اروپايي دگرگوني هاي مهمي در امپراتوري عثماني پديد آمد. در فرايند اين تحولات، ميراث هاي فرهنگي سنتي مسلط در امپراتوري عثماني جاي خود را به فرهنگ غرب داد. گيب(41)، مورخ برجسته ي ادبيات ترك مي نويسد كه « مي توان گفت فرهنگ عثماني در ايران متولد شد و رشد يافت » اما در نتيجه ي نفوذ ناسيوناليسم غيرمذهبي اروپايي « پس از سال 1859م/ 1276ق نويسندگان ترك با سنت ادبيات فارسي قطع رابطه كردند و در زمينه ي ادبيات از ميراث شعري فردوسي، جامي و فضولي فاصله گرفتند و به آثار ويكتورهوگو، بالزاك، فلوبر و الكساندر دوما گرايش يافتند. »(42)
گروه جديدي از روشنفكران عثماني تحصيل كرده اروپا در اواخر قرن نوزدهم راه عثماني هاي جوان را دنبال كردند. اين گروه، كه به « ترك هاي جوان » معروف شدند، گام در راه انديشه هاي ارنست رنان گذاشتند كه مي گفت: « عامل اساسي مليت اول در زبان؛ دوم در مذهب، اخلاقيات و رسوم و سوم در تاريخ مشترك، سرزمين پدري و سرنوشت نهفته است » (43). گرچه ترك هاي جوان سعي كردند به منظور بسيج مسلمانان در حمايت از خليفه عثماني در آستانه جنگ جهاني اول، براي مدت كوتاهي آن هم به طور ناموفق به انديشه هاي پان اسلامي متوسل شوند (44)، اما به طور كلي فرهنگ اسلامي را بيشتر محصول سنت هاي عربي و ايراني مي دانستند تا نتيجه ي استبداد ترك ها. پان ترك ها از پيشينه ي تركي- مغولي ( يا به قول خودشان « توراني » ) بيشتر الهام مي گرفتند تا از تمدن اسلامي (45). ضياء گوك آلپ، شاخص ترين نظريه پرداز پان تورانيسم، در يكي از اشعار معروف خود مي گويد:
ميهن تركان تركيه نيست
تركستان هم نيست... [ دورتر است ]
يك كشور پهناور و جاوداني
توران (46)
در چنين فضايي بود كه برخي از روشنفكران آذري- از جمله آقااوغلي، محمدامين رسول زاده، علي حسين زاده، نصيب يوسف باي علي، محمدهادي و آقايف- از روسيه و ايران به قسطنطنيه ( استانبول ) آمدند و تحت تأثير ايدئولوژي پان تركي قرار گرفتند. بعضي از آنان، به ويژه حسين زاده به چنان پان تورانيست هاي دو آتشه اي تبديل شدند كه به نوبت خود كساني چون ضياء گوك آلپ را تحت تأثير قرار دادند.‌(47) اين نخبگان تعلقات و هويت هاي اسلامي خود را رها كردند و به پان تركيسم گرايش يافتند. آن ها پس از بازگشت به باكو، انديشه هاي پان تركي را در نوشته هاي خود تبليغ كردند. رسول زاده، پس از بازگشت از استانبول، حزب « مساوات » را در باكو بنيان گذاشت و همه ي تلاش خود را براي استقلال مناطق ترك زبان قفقاز به كار برد.
پس از سقوط روسيه ي تزاري و امپراتوري عثماني در پايان جنگ جهاني اول، پان ترك هاي قفقاز به وعده هاي ويلسون رئيس جمهور آمريكا درباره ي خودگرداني گروه هاي اقليت در امپراتوري مغلوب اميد بستند. سقوط دو امپراتوري روسيه و عثماني به طور كلي انتظارات اين گروه را براي برخورداري از حق تعيين سرنوشت و خودگرداني بالا برد. (48) در اوج جنگ جهاني اول، در سال 1916، كميته اي از نخبگان ترك در باكو تلگراف هايي براي ويلسون و ساير رهبران غرب فرستادند و خواستار اعطاي حق خودگرداني به مسلمانان روسيه شدند. (49)
در سال 1919 در كنفرانس صلح پاريس، يك هيئت نمايندگي از نخبگان جمهوري جديدالتأسيس آذربايجان خواستار شناسايي آذربايجان به عنوان يك جمهوري مستقل شد و نقشه ي مرزهاي « آذربايجان بزرگ » شامل بخش هايي از ارمنستان و گرجستان را به كنفرانس ارائه داد. (50) اين هيئت پس از ورود به پاريس در آوريل 1919، يادداشتي حاوي چند تقاضا براي ويلسون فرستاد. اعمال اصول چهارده گانه ي ويلسون درباره ي آذربايجان از جمله اين تقاضاها بود. (51) اعضاي هيئت همچنين موفق شدند در بهار 1919 با ويلسون ملاقات و مسئله خود را با او مطرح كنند. اما ويلسون با آن ها ابراز همدردي نكرد و پاسخ داد كه كنفرانس خواستار تقسيم جهان به قطعات كوچك نيست و به آن ها توصيه كرد كه به جاي استقلال، يك كنفدراسيون متشكل از ساكنان ماوراي قفقاز تشكيل دهند. (52)
پس از فروپاشي امپراتوري عثماني، با آنكه آمال نخبگان پان ترك براي وارد ساختن قفقاز و آذربايجان ايران در يك امپراتوري ترك تحقق نيافت، آن ها فعاليت هاي سياسي خود را ادامه دادند. ادغام جمهوري آذربايجان در اتحاد جماهير شوروي و نفوذ انديشه ي ماركسيستي خودگرداني تمايلات پان تركي نخبگان را تقويت كرد. نخبگان آذربايجان ايران و نخبگان ترك زبان ساكن قفقاز از انقلاب 1905 روسيه به بعد در معرض انديشه هاي ماركسيستي قرار گرفتند. باكو به دليل اهميت صنعتي خود به يكي از مراكز عمده ي فعاليت هاي انقلابي در روسيه تبديل شد.
برخي فعالان برجسته ي ماركسيست از جمله استالين بخش عمده اي از دوران جواني خود را به منظور سازماندهي مبارزه ي انقلابي عليه رژيم تزاري در باكو گذرانده بودند. (53) نيسمان مي نويسد كه گروه هاي سوسياليستي نظير حزب كارگران سوسيال دمكرات روسيه قبل از آغاز قرن بيستم نيز در باكو فعال بوده اند. از آنجا كه كارگران آذري ايراني در صنعت نفت باكو در بدترين شرايط اقتصادي به سر مي بردند (54)، بيش از سايرين تحت تأثير انديشه هاي سوسياليستي قرار گرفتند. به نوشته ي روزنامه هاي روسي در آستانه جنگ جهاني اول، آذري هاي ايران يا آن گونه كه معروف بود « همشهري هاي فارسي »‌، فعال ترين كارگران سازمان دهنده ي اعتصابات در باكو بودند. (55) همان گونه كه در فصل گذشته توضيح داده شد، احزاب سياسي مانند اجتماعيون عاميون و همت اولين احزاب سوسياليستي ايران را ايرانيان آذري در باكو تشكيل داده بودند. همت در آستانه ي انقلاب اكتبر به حزب كمونيست ايران تغيير نام داد. جعفر جوادزاده ( جعفر پيشه وري بعدي ) يكي از ايرانياني كه در اوايل قرن بيستم به همراه خانواده اش براي كار به باكو رفته بود، از بنيان گذاران همت بود. ايرانيان آذري نيز همانند كردها و بلوچ ها از جمله فعالاني بودند كه به كنگره مردم شرق ( 1920 ) در باكو دعوت شدند. جواد زاده به نمايندگي از طرف حزب كمونيست ايران فعالانه در اين كنگره شركت كرد. (56) يك سال بعد، اكثر اين ايرانيان آذري به گيلان در شمال ايران اعزام شدند تا جمهوري ايران را با الگوي جمهوري آذربايجان و ساير جمهوري هاي خودمختار شوروي تأسيس كنند. (57) اين گروه از ايرانيان، كه در روسيه ي تزاري و سپس در شوروي ماركسيسم را آموخته بودند، تحت تأثير انديشه ي خودگرداني ماركسيست- لنينيستي و مفهوم استاليني مليت قرار گرفتند. آن ها معمولاً با اين ديدگاه به مسائل ايران مي نگريستند. جالب اينجاست كه كمونيست هاي ايران در قفقاز و بعدها در گيلان، تا قبل از طرح انديشه ي خودگرداني لنين به عنوان سياست رسمي شوروي، هيچ گونه بحثي درباره ي مسئله ي خودمختاري گروههاي زباني ايران نمي كردند. براي نمونه در اولين كنگره ي حزب كمونيست ايران در انزلي در ژوئن 1920 ( خرداد 1299 ) هيچ بحثي از مسئله مليت ها و اقوام و خودگرداني آن ها در ايران به ميان نمي آيد. اما در دومين كنگره خود در 1927 (58) ( 1303ش ) خودگرداني گروههاي زباني ايران و يا به تعبير خود آنها « مليت هاي ايران »‌ به عنوان يك برنامه رسمي مطرح مي شود. دليل عمده ي اين امر طرح مسئله خودگرداني براساس نظريات لنين- استالين در اتحاد جماهير شوروي در سالهاي بعد از 1921 بود. در دومين كنگره حزب كمونيست ايران، ايران رسماً سرزميني توصيف شد كه در آن « ملت هاي بسيار » زندگي مي كنند. بنابراين وظيفه ي حزب كمونيست ايران آن بود كه « براي آزادي كامل اين ملت ها مبارزه كند، حتي اگر به جدايي آن ها از دولت مركزي منجر شود » (59). در سال 1324 پيشه وري و ساير ايرانيان آذري كه در فعاليت هاي سوسياليستي در روسيه شركت داشتند فرقه ي دمكرات آذربايجان را به وجود آوردند. اتابكي مي نويسد:
در رهبري فرقه ي دمكرات هيچ فردي وجود نداشت كه انديشه اش با تجربه ي مستقيم اروپايي شكل گرفته باشد. هر هفت رهبر برجسته ي فرقه، يعني پيشه وري، شبستري، پادگان، جاويد، كاويان، بي ريا و دانشيان يا در روسيه تزاري و شوروي درس خوانده بودند يا دوران قابل ملاحظه اي از زندگي خود را در آن جا صرف فعاليت هاي سياسي كرده بودند. (60)
آن عده از نخبگان آذري، كه انديشه ي ماركسيستي خودگرداني و مليت را پذيرفته بودند، اعتقاد داشتند كه آذري ها طبق تعريف مليت استالين ملتي جداگانه اند و بنابراين حق دارند در قالب يك موجوديت سياسي خودمختار از حقوق ملي برخوردار باشند. حزب توده ( حزب غيررسمي كمونيست در ايران ) كه بسياري از آذري ها عضو آن بودند، تحت تأثير اين انديشه ي ماركسيستي قرار داشت و خواستار خودمختاري مبتني بر انجمن هاي ايالتي براي همه ي استان هاي ايران از جمله آذربايجان و كردستان شد.(61)
كوتاه سخن اينكه، تأثير محيط گفتمان سياسي بين المللي بر برخي نخبگان آذري باعث شد تا آن ها به تلاش براي خلق هويت هاي قومي و به راه انداختن حركت هاي محلي قومي دست بزنند. همانند بلوچستان و كردستان، شكل گيري واقعي حركت هاي قومي در آذربايجان ناشي از درگيري و دخالت نيروهاي فرامنطقه اي و منطقه اي بوده است. اهميت عامل بين المللي در هيچ كجا مانند آذربايجان جلوه گر نشده است.

پي‌نوشت‌ها:

1. Martin Van Bruinessen,"Kurdish Society,Ethnicity,Nationalism and Refuge Problem",51.
2. Sami Zubaida,"Nations:Old and New:Comments on Anthony D.Smith`s the Myth of the Modern Nation and the Myths of Nations",Ethic and Racial Studies,12,no.3( July 1989 ):332.
3. Izady,The Kurds...,56.
4. Bruinessen,"Kurdish Tribes...",378.
5. Izady,The Kurds...,59.
6. Farzanfar,155-156.
7. Izady,59.
8. Bruinessen,"Kurdish Tribes",379.
9. سي.جي. ادموندز، كردها، ترك ها، عرب ها، ترجمه ي ابراهيم يونسي ( تهران: روزبهان، 1376)، ص د.
10. J.C.Hurewitz,Diplomacy in the Near and Middle East,A Documentary Record 1914-1956,Vol.II( N.J.:Princeton University Press,1956 ),82.
11. در مورد علل اين شكست نگاه كنيد به:Entessar,Kurdish Ethnonationalism,52-53.
12. Ghassemlou,Kurdistan and the Kurds,46-49.
13. V.I.Lenin,Question of National Policy and Proletarian Internationalism( Moscow:Mir,n.d ),63.
14. Qassemlou,Kurdistan and the Kurds,248-249.
15. حميد مؤمني، درباره ي مبارزات كردستان، ص 40.
16. همان، ص 83.
17. در مورد اين انشعاب، نگاه كنيد به فصل سوم.
18. نيكيتين، كرد و كردستان، ص 585-586، 602.
19. همان، ص 427.
20. همان، ص 428.
21. Le Monde( May 8,1946 ),cited in Nikitin,429.
22. G.Bondarevski,"Bolshevic Policy and the People of the East",Mainstream,( December 3,1977 ),34.
23. رياست هيئت بلوچ با سردار ميسري ( مصري؟ ) خان بلوچ بود كه همراه ساير رؤساي طوايف بلوچ عليه انگلستان شورش كرده و به روسيه گريخته بود. اين خان هاي بلوچ از جمله كريم خان بلوچ، سردارخان بلوچ، حيدرخان كولانچي بلوچ و مولغني ( مولا غني ؟ ) از كمونيست هاي شوروي حمايت مي كردند و در سركوب جنبش اسلامي ضدكمونيستي « باسمه چي » تركمنستان در سال هاي اول حكومت رژيم شوروي شركت داشتند. نگاه كنيد به:
Inyatullah Baloch,147-148,150.
24. Brian Pearce,Baku,Congress of the Peoples of the East,London,1977,174-180,cited in Inayatullah Baloch,14.
25. Inayatullah Baloch,149.
26. Akhtar Husain Siddiqi,Baluchistan( Pakistan ):Its Society,Resources, and Development( New York: University Press of America,1991 ),31.
27. National Awami Party( NAP ).
28. Parari.
29. Baluch Student Organization( BSO ).
30. Tahir Amin,Ethno-Nationak Movements of Pakistan:Domestic and International Factors,95-97.
31. Inayatullah Baloch,The Problem of Greater Baluchistan,9-17.
32. Tahir Amin,97.
33. Ibid.
34. Ibid.
35. Selig Harrison,In Afghanistan`s Shadow,49.
36. Hosseinbor,Iran and Its Nationalities,145-171.
37. نگاه كنيد به بحث بلوچستان در فصل هاي سوم و پنجم.
38. Harrison,In Afghanistan`s Shadow,127
درباره موضع شوروي در قضيه ي بلوچستان نگاه كنيد به: Ibid,128-132.
39. در مورد عثماني هاي جوان، نگاه كنيد به:
Serif Mardin,The Genesis of Young Ottomans Thought:A Study in the Modernization of Turkish Political Ideas( New Jersey:Princeton,1962 ).
40. نامق كمال، ضياء پاشا و شناسي افندي چهره هاي شاخص « عثماني هاي جوان » بودند.
41. E.J.W.Gibb.
42. به نقل از: Zenkovsky,30.
43. Ibid,108.
44. ترك هاي جوان يك حزب پان اسلامي به نام « حزب اتحاد اسلام » ايجاد كردند كه وظيفه اش بسيج مسلمانان براي دفاع از خليفه ي عثماني بود.
45. Zenkovsky,109.
46. Jacob M.Landau,Pan-Turkism in Turky,( Connecticut:Archon Books,1981 ),36
در مورد انديشه ضياء گوك آلپ نگاه كنيد به:
Charles Warren Holstler,The Turks of Central Asia,85-88.
47. Tadeusz Swietchowski,"National consciousness and political orientations in Azerbaijan,1905-1920",217.
48. Touraj Atabaki,Azarbaijan:Ethnicity and Autonomy in Twentieth Century Iran,12-13.
49. Ibid,129.
50. Zenkovsky,262.
51. براي مطالعه متن اين درخواست ها، نگاه كنيد به:
Firuz Kazemzadeh ,The Struggle For Transcaucasia 1917-1921,( Connecticut:Hyperior Press,1951 ),266.
52. براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به: Hostler,The Turks of Central Asia,22.
53. به نوشته برخي از محققين، ميان استالين و رسول زاده در باكو رابطه ي دوستي برقرار شد و رسول زاده چند بار استالين را از مرگ نجات داد. نگاه كنيد به: Zenkovsky,98.
54. Audrey L.Alstadt,"Muslim Workers and Labour Movement in Pre-War Baku",85.
55. براي آگاهي از جزئيات نگاه كنيد به: Ibid,89-90.
56. ابراهيم فخرايي، سردار جنگل ( تهران: علمي، 1351 )، ص 274.
57. همان گونه كه در فصل قبل اشاره شد، جمهوري شوروي پس از غلبه نيروهاي رضاشاه بر كمونيست ها، سقوط كرد. نگاه كنيد به: همان.
58. در مورد محل برگزاري كنگره دوم حزب كمونيست ايران اختلاف نظر وجود دارد. در حالي كه اغلب نويسندگان اروميه را محل برگزاري اين كنگره عنوان كرده اند ( به طور نمونه، گروه محمد چوپانزاده، مسئله ملي و طرح آن...، ص 38 )، تورج اتابكي، به نقل از احسان طبري، شهر روستوف در نزديكي درياي آزوف در شوروي آن زمان را محل برگزاري اين كنگره مي داند. نگاه كنيد به: اتابكي، آذربايجان در ايارن معاصر...، ص 237.
59. Atabaki,Azarbaijan,43.
60. Ibid,116-117.
61. موضع حزب توده در اين مورد در سال 1352 اعلام شد و در آن « از برابري كامل حقوق همه خلق ها، گروه هاي قومي و اقليت هاي ملي ساكن ايران حمايت كرد ». اين موضع گيري بيانگر طرز تفكر شوروي در مورد مليت هاست. نگاه كنيد به:
Aryeh Y.Yodfat,The Soviet Union and Revolutionary Iran( London:Croom Helm,1984 ),57-58.

منبع مقاله :
احمدي، حميد؛ (1378) ، قوميت قوم گرايي در ايران افسانه و واقعيت، تهران: نشر ني، چاپ نهم.