نويسنده: حيدر مظفري ورسي




 

آن گونه که ملل و نحل نگاران گزارش نموده اند، اسماعيليه يکي از فرقه هاي جدا شده از بدنه اصلي تشيع است که در سده دوم هجري شکل گرفت و اعتقاد داشتند که پس از امام صادق (عليه السلام) فرزند بزرگش اسماعيل امام است. اين فرقه در مناطق گوناگون جهان مانند برخي از نواحي سرزمين شام، هند، عراق و ... پراکنده بودند. فاطميان و قرامطه که شاخه هايي از اين گروه هستند، مدت زماني به حکومت نيز دست يافته بودند. (1)
فرقه نگاران علاوه بر اسماعيليه نام هاي ديگري مانند سبعيه، قرامطه، باطنيه، تعليميه، حشيشيه، خرمدينيه، بابکيه، محمره و زنادقه نيز بر اين گروه نهاده اند. (2) تمام اين نام گذاري ها يا به اعتبار برخي افراد انشعابي از اين گروه است و يا به اعتبار برخي از عقايد آنان و از آنجا که تمام مباحث مربوط به اسماعيليه گسترده و از موضوع اين مقاله خارج است؛ لذا به تناسب بحث، تنها مسئله مهدويت را در اين گروه مورد بررسي قرار خواهيم داد.

پيدايش اسماعيليه

فرقه نگاران در اين امر اتفاق دارند که ظهور فرقه اسماعيليه بعد از شهادت امام صادق (عليه السلام) بوده است؛ زيرا در آن زمان شيعيان پس از شهادت امام صادق (عليه السلام) گرفتار چند دستگي و اختلاف شدند که در نتيجه چندين فرقه به قرار ذيل به وجود آمدند: (3)

1. ناووسيه که شهادت امام صادق (عليه السلام) را منکر شده و ادعا داشت که آن حضرت مهدي است و سرانجام بازگشته عدالت را برقرار خواهد نمود؛
2. گروهي بعد از امام صادق (عليه السلام) به فرزندش اسماعيل به عنوان امام گرايش پيدا نمودند؛
3. گروهي اعتقاد داشتند که اسماعيل در حيات پدرش درگذشت و امامت به محمد فرزند اسماعيل منتقل شده است؛
4. گروهي ديگر قائل به امامت محمد ديباج شده و او را امام برحق مي دانستند؛
5. گروهي به عبدالله افطح، يکي ديگر از فرزندان امام صادق (عليه السلام) پيوسته و او را امام دانستند که به فطحيه معروف شدند؛
6. گروهي نيز بعد از امام صادق (عليه السلام) فرزندش موسي را امام دانستند که اين همان عقيده شيعيان اثني عشري است. (4)

همانطور که ذکر شد، پس از شهادت امام صادق (عليه السلام)، در جامعه شيعي، چندين گروه به وجود آمدند؛ اما در ادامه، به غير از اسماعيليه و معتقدان به امامت موسي بن جعفر گروه هاي ديگر دوام نيافتند. پس مناسب است جريان مهدويت در منظومه اعتقادي اسماعيليه مورد بررسي قرار گيرد.

جايگاه مهدويت در انديشه اسماعيليه

شاخصه و وجه تمايز اصلي فرقه اسماعيليه از ديگر فرقه هاي اماميه در اين است که اين گروه از امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا امامت امام صادق (عليه السلام) با شيعه اثني عشري هم عقيده است؛ اما بعد از امام صادق (عليه السلام) با سربرتافتن از امامت امام موسي بن جعفر (عليه السلام) از مذهب اثني عشري جدا شده و مذهب اسماعيليه را به وجود آورده و اعتقاد دارند که پس از امام صادق (عليه السلام)، اسماعيل امام است و براي اثبات امامت اسماعيل ادعا دارند که پدرش امام صادق (عليه السلام) نسبت به امامت او سفارش کرده است. (5)
دليل ديگر آنها اين است که اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق (عليه السلام) مي باشد و طبق روايات، امامت از امام قبلي به فرزند بزرگ منتقل مي شود. بنابراين بايد او امام باشد. (6)
پيروان و بنيانگذاران اوليه اين فرقه را اسماعيليه خالصه گويند. چون آنها مي گفتند: اسماعيل نمرده و نخواهد مرد؛ زيرا او مهدي قائم است و اعلام مرگ اسماعيل در زمان پدرش جريان ساختگي توسط پدرش بود که به جهت خوف از بني عباس آنگونه شايعه نمود تا جان اسماعيل در خطر قرار نگيرد. (7)
اشعري قمي در اين زمينه گزارش صريح تري دارد که چنين است: آنان عقيده دارند اسماعيل نمي ميرد تا اينکه مالک زمين شده و به امور مردم بپردازد. در ادامه مي نگارد: او همان امام قائم است؛ زيرا پدرش امام صادق (عليه السلام) به امامت او خبر داده و به مردم فرمان پيروي از اسماعيل را صادر کرده بود و امام، جز حق سخن نمي گويد. ما پس از رحلت امام صادق (عليه السلام) دانستيم که بعد از ايشان، اسماعيل امام و همان قيام کننده برحق است که از دنيا نمي رود؛ مگر اينکه عدالت را در جهان گسترش دهد. (8)
ابوحاتم رازي درباره اثبات امامت اسماعيل مي نگارد: آنان براي اثبات امامت اسماعيل به اين نکته احتجاج کرده اند که جعفر امام صادق (عليه السلام) تا هنگامي که فاطمه مادر اسماعيل زنده بود با زن ديگري ازدواج نکرد. چون مي دانست که امام و حجت خدا از فرزندان همان خانم است. (9)
گروه خالصه اسماعيليه که از بنيانگذاران اين فرقه بودند، براي اينکه بتواند امر مهدويت اسماعيل را در فرهنگ شيعي وارد نمايد، هميشه از واژگاني چون قائم، حي، غائب، ستره، منتظر و مهدي که در روايات به عنوان اوصاف منجي آخرالزمان به کار رفته بود استفاده نمي نمودند؛ (10) که به کارگيري اين الفاظ در حقيقت ترفندي بود براي فريب دادن بعضي افراد ساده انديش.

انشعاب و تحول مهدويت در اسماعيليه

مسئله انشعاب در ميان فرق و مذاهب يک امر رايج و اجتناب ناپذير بوده است؛ چرا که رهبران و دعوت گران به آن گروه ها گاهي به جهت اختلاف در مباني علمي و ديني و گاهي به جهت رقابت هاي شخصي و منازعات سياسي و اجتماعي از همديگر جدا شده و با داشتن يکسري اصول مشترک، شاخه هاي فرعي با ادعاي جديد به وجود مي آوردند. بر اين اساس فرقه اسماعيليه نيز از اين مسئله بي نصيب نماند و در برابر گروه خالصه اسماعيله، فرقه هاي ديگري در جريان اسماعيليه به وجود آمدند که در اصل امامت اسماعيل به عنوان يک اصل مشترک، عقيده مند بود؛ (11) اما نسبت به قائم بودن ايشان به مشکل برخوردند؛ زيرا اينان ادله اسماعيليه خالصه را مبني بر زنده بودن و قائميت اسماعيل کافي ندانسته و ادعاهاي ديگري درباره مهدويت و منجي طرح نموده اند که به شواهدي اشاره مي شود؛

الف) مبارکيه

اين گروه به نام غلام اسماعيل بن جعفر که مبارک نام داشت، معروف شده است. مبارکيه، مرگ اسماعيل را در زمان امام صادق (عليه السلام) پذيرفته اند؛ اما بر اين عقيده اند که امامت اسماعيل در زمان حياتش توسط امام صادق (عليه السلام) اعلام شده بود و دليل بر نفي امامت او به ما نرسيده است.
علاوه بر اين، امام صادق (عليه السلام) در زمان رحلت خود، محمد فرزند اسماعيل را وصي قرار داد. بديهي است که پس از استقرار امامت براي اسماعيل فرزندان ديگر امام صادق (عليه السلام) به امامت نمي رسند؛ زيرا روايت داريم که بعد از حسنين، امامت به دو برادر نه شايد. (12) آنها مي گفتند: گرچه اسماعيل در زماني که امام صادق (عليه السلام) زنده بود از دنيا رفت و به امامت نرسيد، اما نص امام صادق (عليه السلام) به امامت اسماعيل اين اثر را داشت که امامت در فرزندان اسماعيل باقي ماند. آنگونه که در جريان نص موسي به وصايت برادرش هارون اتفاق افتاد. (13) برخي از آنان ادعا کردند که اسماعيل قبل از وفات، امامت خود را به فرزندش محمد وصيت نمود. (14) آنان پس از محمد، امامت را در فرزندان او مستقر مي دانند و مي گويند: دوره امامت امام مستور (پنهان) با امامت محمد بن اسماعيل آغاز شد. (15) به همين دليل به او امام مکتوم نيز مي گويند؛ زيرا وي (محمد) با اينکه در خفا زندگي مي نمود، اما ارتباط او با مبارک قطع نشد و اين دوره ستر در امامت، صد و پنجاه سال داشت و با تشکيل دولت فاطميان پايان يافت. (16)

ب) قرامطه

بنابه گزارش سعد بن عبدالله اشعري قمي، به گروه مبارکيه، قرامطه نيز مي گفتند و عقيده آنان در امامت و مهدويت اين بود که امامان بعد از پيامبر هفت نفرند که از علي بن ابي طالب (عليه السلام) آغاز شده و تا امام صادق (عليه السلام) همان کساني مي باشند که اثني عشر به امامت آنها اعتقاد دارند؛ اما بعد از امام صادق (عليه السلام)، محمد بن اسماعيل بن جعفر امام بوده و هوالإمام القائم المهدي. (17)
شيخ مفيد نيز مبارکيه و قرامطه را دو نام براي يک گروه انشعابي از اسماعيليه دانسته است. (18) اما ابوالحسن اشعري قرامطه و مبارکيه را در دو عنوان جداگانه ذکر نموده و درباره مهدويت در نزد قرامطه مي گويد: آنان محمد بن اسماعيل را امام قائم دانسته و زعموا ان «محمد بن إسماعيل» حيّ إلي اليوم، لم يمت و لايموت؛ حتي يملک الارض و انه هو المهديّ الّذي تقدّمت البشارة به و احتجّوا في ذلک باخبار رووها عن اسلافهم يخبرون فيها ان سابع الائمة قائمهم. (19) آنان گمان مي نمودند که محمّد فرزند اسماعيل تا آن روز زنده است؛ نه مرده و نه خواهد مرد تا اينکه سرزمين ها را تصرف نمايد. او همان مهدي است که از قبل بشارت او داده شده است و آن ها در اين زمينه به رواياتي از پيشنيان خود تمسک مي نمودند.
نوبختي گويد: قرامطه در ابتدا با مبارکيه يکي بود و بعدها از آنان جدا شده و محمد بن اسماعيل را امام هفتم و قائم موعود مي دانستند. (20) در اين گزارش به قائم و مهدي بودن محمد فرزند اسماعيل تصريح شده است و اين مسئله از جهت تاريخي اهميتش در اين است که در نوع خود اولين اختلاف اسماعيليه درباره قائميت به حساب مي آيد.

ج) خطابيه

گروهي ديگر از اسماعيليه، ابوخطاب محمد بن زينب اسدي اجدع و پيروان او است که در زمان حيات اسماعيل به امامت او اعتقاد پيدا کرده و پس از رحلت اسماعيل برخي از آنان نسبت به امام صادق (عليه السلام) غلو نموده و بعضي هم به امامت محمد بن اسماعيل گرايش نموده و گرفتار غلو گرديدند. (21)
سرانجام اينکه فرقه اسماعيليه به گروه هاي متعدد منشعب شده اند که داراي انديشه هاي متفاوت هستند و درباره مهدويت نيز اين گروه يک انديشه ثابت نداشتند؛ بلکه در طول تاريخ دچار کج انديشي هاي فراوان بوده است؛ (22) چنانکه گاهي برخي از حاکمان فاطمي از نام مهدويت سوء استفاده نموده و خود را مهدي موعود معرفي مي نمودند. به عنوان نمونه در سال 286 ق. عبيدالله ادعاي مهدويت نموده و مي گفت: منم مهدي از فرزندان اسماعيل. (23) عده اي از اسماعيليان يکي ديگر از حاکمان فاطمي به نام الحاکم بامرالله را امام قائم دانسته و گويند:
إنه حيّ لم يمت و لا يموت؛ حتي يملک جميع الأرض و يملأها عدلا، و إنه المهدي المنتظر. (24)
او زنده است؛ نه مرده و نخواهد مرد، تا اينکه فرمانرواي تمام سرزمين ها شده و عدالت را بگستراند.
بنابراين، مسئله مهدويت در انديشه اسماعيليه به عنوان يک آموزه اصيل و قابل قبول مورد پذيرش بوده است که همواره رهبران و داعيان اين گروه آن را به پيروان خود تعليم مي نموده اند. البته نکته مهم در اين بين، اين است که مهدويت گرايي در اين گروه يک انديشه ثابت و پايدار نبوده است؛ بلکه به موازات گروه هاي انشعابي دچار پراکندگي شده و مدلهاي بي پايه و اساسي از امامت و مهدويت ارائه نموده است.

تبيين واقعيت ها و تضادها

از آنجا که فرقه اسماعيليه يکي از گروه هاي شيعي به حساب آمده و هم اکنون نيز در برخي مناطق پيرواني دارند؛ از اين رو دانشمندان و عالمان شيعي، جريان اين فرقه را با حساسيت دنبال نموده و در مواردي فراوان، آموزه هاي تضاد گونه آن را با آموزه هاي اصيل شيعيان اثني عشري بيان نموده اند. از موارد مهمي که متکلمان شيعي به ارزيابي آن پرداخته اند، جريان مهدويت در اين گروه است. شيخ مفيد در اين زمينه پس از تبيين مهدويت در منظومه اعتقادي اسماعيليه و ادله آن، نسبت به باطل بودن جريان مهدويت در آموزه هاي آنان، به امور ذيل اشاره نموده است:

الف) نقد ادله امامت و مهدويت در اسماعيل

1. روايت امامت فرزند بزرگ:

اين روايت مورد قبول است، اما مورد استفاده آن جايي است که فرزند بزرگ بعد از پدر باقي باشد. چنانچه فرزند بزرگ قبل از پدر رحلت نمايد، همانگونه که اين مسئله نسبت به اسماعيل و پدرش امام صادق (عليه السلام) اتفاق افتاد و همه آن را مي دانستند، معنا ندارد بگوييم او جانشين پدر بوده است.

2. ادعاي اتفاق شيعه:

اين ادعا که شيعيان باتوجه به نص امام صادق (عليه السلام) به امامت اسماعيل، تسليم امامت وي شدند، يک ادعاي بي اساس است؛ زيرا ما در کلام هيچيک از شيعيان دوازده امامي نداريم که اين مطلب را گفته باشد؛ بلکه اين مسئله تنها توهمي بود که در اذهان برخي افراد در زمان امام صادق (عليه السلام) به وجود آمده بود که امام بعد از ايشان اسماعيل است و با رحلت وي اين توهم برداشته شد.

3. روايت بداء در امامت اسماعيل:

در روايتي از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است:
مَا بَدَاللهِ فِي شَيءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسماعِيلَ.
براي خداوند در هيچ کاري، همانند آنچه براي اسماعيل پيش آمد، بدا حاصل نشد.
بعضي افراد با توجه به اين روايت توهم نمودند که اين بداء در امر امامت اسماعيل بوده است.
شيخ مفيد در پاسخ مي نگارد: اين هم صحيح نيست، زيرا آن بدايي که امام فرموده ربطي به امامت ندارد؛ بلکه مورد آن را امام در جاي ديگر بيان نموده است:
إِنَّ اللهَ تَعَالَي کَتَبَ القَتلَ عَلَي ابنِي إِسماعِيلَ مَرَّتَينِ فَسَأَلتُهُ فِيهِ فَعَفَا عَن ذَلِکَ.
خداوند دوبار کشته شدن را براي فرزندم اسماعيل مقدر نموده و من از خداوند درخواست (نجات او را) نمودم و خداوند از او برطرف نمود.
از اين جمله معلوم مي شود که بداء در مورد قتل او بوده است که با دعاي امام صادق (عليه السلام) برطرف گرديد؛ اما در امامت نمي توان گفت براي خداوند بداء حاصل شد. زيرا اماميه اجماع دارند بر اينکه نسبت به نقل نبوت از نبي و امامت از امام براي خداوند بداء حاصل نمي شود؛ بنابراين امامت اسماعيل دليلي ندارد. اما کساني که اعتقاد به امامت محمد بن اسماعيل دارند براي باطل بودن ادعاي آنان، همين بس که وقتي امامت اسماعيل ثابت نشد، امامت فرزندش محمد خود به خود باطل مي شود. (25)
همچنين اسفرايني در باطل بودن ادعاي اسماعيليه مي نگارد: روشن ترين دليل بر باطل بودن ادعاي اسماعيليه به امامت و قائميت اسماعيل و فرزندش محمد، گفتار تمام تاريخ نگاران است؛ مبني بر اينکه اسماعيل پيش از پدرش از دنيا رفت. (26)
ابن ميثم بحراني در نقد و باطل بودن امامت و مهدويت در انديشه اسماعيليه مي نگارد: ما قبول داريم که اسماعيل بزرگترين فرزند امام صادق (عليه السلام) بود و قبول داريم که امامت، از آنِ فرزند بزرگ است؛ اما از جانب ديگر اين را نيز مسلم مي دانيم که اسماعيل قبل از پدرش رحلت نمود. پس در اين صورت معنا ندارد که ادعا کنيم امام صادق (عليه السلام)، اسماعيل را به عنوان امام تعيين نموده بود. همين گونه ايشان باقي ادله اسماعيليه را درباره امامت اسماعيل رد نموده است که به جهت شباهت داشتن روش ايشان با آنچه از جانب شيخ مفيد نگارش يافت، از تکرار آن خودداري مي شود. (27)
بنابراين، ادله اي که براي امامت اسماعيل ذکر شده طبق موازين و ملاک شيعه، صحيح نبوده و امامت بدون دليل در هيچ منطق قابل پذيرش نيست.

ب) پيدايش مشکوک

يکي از راههاي دست يابي به حقانيت و يا باطل بودن فرقه گرايي ها، توجه به علل و عوامل ظهور و پيدايش فرقه ها است؛ زيرا هيچ فرقه و گروهي به گونه تصادفي و ساعتي به وجود نمي آيد؛ بلکه برخي عوامل و زمينه ها به عنوان زيرساخت و شکل دهنده وجود دارند که تحليل و بررسي منصفات و صحيح آنها براي دست يافتن به واقعيت ها قرينه مي شود.
بر اين اساس، نسبت به جريان اسماعيليه و ترويج آموزه هاي ديني و مذهبي آنان به برخي عوامل شک برانگيز از تعاليم ضد ديني و آميخته با جريانات سياسي برمي خوريم که با تحليل درون ديني مي توان آن عوامل را دليل و يا حداقل قرينه بر باطل بودن اين فرقه دانست. چنانچه در برخي از قديمي ترين منابع فرقه شناسي، سخن از رابطه ميان غاليان و اسماعيليه به ميان آمده است؛ مانند جريان ابوالخطاب که ابتدا از مناديان اسماعيليه بود و پس از قتلش دسته هاي غلات و گزافه گوي به وجود آمد. (28) کردار غاليانه ابوالخطاب به جايي رسيده بود که امام صادق (عليه السلام) آشکارا او را لعن و نفرين نمود. (29)
همچنين در برخي منابع معاصر با صراحت آمده است: غاليان که از جانب امام صادق (عليه السلام) ضربه خورده بودند، از همان ابتداي آشکار شدن دعوت اسماعيليه خودشان را با خدعه و نيرنگ در ميان اسماعيليه جا زدند. (30)
با اين وصف نمي توان دخالت داشتن برخي غلات در بعضي آموزه هاي اعتقادي اسماعيليه به ويژه در مسائل امامت و مهدويت را ناديده گرفت. منتها با اين فرض که آنان پس از رو به رو شدن با مذمت هاي فراوان از جانب امامان معصوم شيعه براي خالي نمودن عقده هاي دروني خود از طريق نفوذ به فرقه هايي مانند اسماعيليه برآمده بودند تا از اين راه بتوانند به امامت شيعي ضربه وارد نمايند. علاوه بر اين، در برخي منابع، احتمال نفوذ و تأثيرگذاري يهود در آموزه هاي اسماعيليه مطرح شده است. (31)
در اينجا جريان مهدويت در اسماعيليه را پايان داده و به اين مطلب تأکيد مي کنيم همان گونه که پيش از اين نگارش يافت جامعه شيعي پس از شهادت امام صادق (عليه السلام) و همزمان با پيدايش اسماعيليه شاهد بروز فرقه هاي ديگري مانند ناووسيه، فطحيه و ... نيز بوده اند که غير از اسماعيليه، ديگران دوام نيافتند. (32) لذا ما در اين اثر به جهت نبود نام و نشان آنها و نيز به جهت برجسته نبودن ادعاي مهدويت در آنان، از پرداختن به آنها صرف نظر نموده و به فرقه معروف ديگر شيعي يعني واقفه خواهيم پرداخت.

پي‌نوشت‌ها:

1. نوبختي، فرق الشيعه، ص 59؛ ابوزهره، تاريخ مذاهب اسلامي، ص 92.
2. غزالي، فضايح باطنيه، ص 11.
3. قمي، المقالات و الفرق، ص 79.
4. نوبختي، فرق الشيعه، صص 61 تا 69؛ ناشي اکبر، فرقه هاي اسلامي، ص 72.
5. ملل و نحل، ج1، ص 170؛ دائرة المعارف تشيع، ج2، ص 173.
6. ابوسعيد بن نشوان حميري، الحور العين، ص 162.
7. نوبختي، فرق الشيعه، ص 61؛ فرهاد دفتري، تاريخ و عقايد اسماعيليه، 56.
8. اشعري قمي، المقالات و الفرق، ص 80.
9. گرايشها و مذاهب اسلامي، ص 121.
10. المقالات و الفرق، ص 84؛ بحارالانوار، ج37، ص 10.
11. خليل زين، تاريخ الفرق الاسلاميه، ص 182.
12. نوبختي، فرق الشيعه، ص 61؛ ابوحاتم، گرايش ها و فرق اسلامي، ص 121.
13. ملل و نحل، ج1، ص 171.
14. بحارالانوار، ج37، ص 10.
15. تاريخ الفرق الاسلامي، ص 185.
16. عمادالدين ادريس بن حسن، عيون الاخبار و فنون الاثار، ج4، ص 351.
17. المقالات و الفرق، ص 84.
18. الفصول المختارة، ص 305.
19. مقالات الاسلاميين، ص 26.
20. فرق الشيعه، ص 46.
21. ابوحاتم رازي، گرايش ها و مذاهب اسلامي، ص 123؛ نوبختي، فرق الشيعه، ص 62.
22. تفصيل مطلب: هاشم معروف حسني؛ شيعه در برابر معتزله اشاعره، ص 114 به بعد.
23. جامع التواريخ، ص 23.
24. الحورالعين، ص 163.
25. الفصول المختارة، ص 308؛ بحارالانوار، ج37، ص 12.
26. التبصير في الدين، ص 33.
27. النجاة في القيامة في تحقيق امر الامامة، 146.
28. نوبختي، فرق الشيعه، ص 62.
29. ابوحاتم رازي، گرايش ها و مذاهب اسلامي،ص 123.
30. خليل زين، الفرق الاسلاميه، ص 184.
31. هاشم معروف حسني، شيعه در برابر معتزله و اشاعره، ص 116.
32. ابوحاتم رازي، گرايش ها و مذاهب اسلامي، ص 117.

منبع مقاله:
مظفري ورسي، حيدر؛ (1392)، جريان شناسي مهدويت در فرقه هاي شيعي، قم: انتشارات دليل ما، چاپ اول.